تاخیر در جدائی دین از دولت

=

" بازتولید هرچه بیشتر فساد سیاسی و اقتصادی"

 

"چرائی ضرورت جدائی دین از دولت"

واقعیت ِتلخ و فاجعه بار سیاست دینی حاکم بر ایران از سی وسه سال پیش تا به امروز این است که مردم قریب به اتفاق، در مقابل دید تک قطبی رژیم از انسان، یعنی (همه ی شهروندان ما) به خودی خود هیچ نیستند، مگر آنان بندگانی معتمد، مطیع و بی اراده ای در برابر سرنوشت موجود که آن نیز تقدیر خدائی ست باشند! بند گانی خام، آسیب پذیر ونادان، ونیازمند به حمایت و هدایت! حالا آنها با هر استعداد، جهان بینی، ملیت و خارج از هر پایگاه و خاستگاه اجتماعی که هر گروه در هر گوشه ای از کشور وبا هرذوقِ هنری ونگرش فرهنگی که تک تک آنها داشته باشند، فرق نمی کند، برای دستگاه ایدلوژیک و دید تنگ و تمامیتگرای او از انسان غیرخودی، مستقل و ناهمخوان، هرکسی ذاتن می تواند (دشمن) باشد و با هر دیگری ِمخالف رژیم، حالا دارای هر نگاهی که، اوی دیگر منتقد نیز داشته باشد، به طور یکسان، در منظر هیولای تک پا وچشم نظام آسمانی، هیچکدام از آنها (به گردپای) او(رهبر) با هم نمی رسند، و در صورت عدم تبعّیت بی چون و چرای از (قوانین الهی و ولی امراو)، هرکسی بدون استثناء در صورت انکار خدا و تمرد به اولیا، دچارارتداد شده و جزء (قوم ضاله، مفسد، کافر و دشمنان خدا ) به حساب آمده و مستحق نابودی و مرگ می شوند. زیرا برای حفظ پاکی کیان اسلام این گونه های انسانی، تفاوتی با هویت آدم های مخل، بد و مضّر نداشته و ندارند؛ به مورد اخیر حکم اعدام برای آقای (یوسف ندرخانی) توجه داشته باشید، او تنها دین خود را تغیر داده و مسیحی شده است، و اینک ایشان فقط به همین خاطر باید کشته شود. البته در این مورد ویژه، باید هرگز از خاطرمان نرود که علاوه بر این همه تضییقات و نابرابرهای ارزشگذاری بین انسان ها و باورهای شان، این تازه خود منهای تحقیر و تبعیض مضاعف در حق زنان است که دو زن در قوانین حقوقی مردسالاراسلام یک مرد هم به حساب نمی آیند. و این تناقض و تضاد سازش ناپذیر پیوند(دین و دولت) یکی از اساسی ترین مشکلات تاریخی حقوق بشری و از موانع بزرگ اعمال اراده ی مستقیم جوامع مختلف و معترض در ایران ِاسلامی و همه ی کشورهای مذهبی و بخصوص کشورهای اسلامی بپا خاسته بوده وتردیدی ندارد که این فقدان نا برابرارزشی، بسیاری را ترغیب به یافتن راه حل پایه ای کرده است.

به این ترتیب وصلت دین ودولت و استبداد و ارتجاع شیعه از فردای تحریف و ربودن انقلاب مردم توسط دستگاه روحانیت و در راس آن آقای خمینی بود که ظهور کرد! او انقلاب بزرگ بهمن 57 را به شکست کشاند، آزادی و آزادی وجدان را به زنجیر کشید و اراده تحولطلبی عصر ِگذار به دمکراسی را، که در آعاز راه بود، به انتهای تلخ(ولایت فقیه)انجامانید، و صاحب ناشایست آن شد، و طبیعتن اوضاع متلاطم انقلاب، بخوبی هم او و هم قدرت در سایه ی روحانیت را بخوبی یاری رساند و در فاصله ای بسیار کوتاه، دستگاه قدرتمند، ولی پنهان شیعه را به قدرت علنی و بلا منازع ایران تبدیل ساخت، از آن زمان تا تاکنون، یک روند پیگیری، بررسی و شناسائی اس اساسی اشتباه مردم و دلیل توفق عقب ماندگی فرهنگ روحانیت و شخص خمینی شکل گرفت، تا روشن کند چگونه او توانست بر تداوم انقلاب اجتماعی ترمز زند و ایده ی ساختارتک قدرتی ِشاه را به نفع خود بشکند و خلافت (ولائی) را به جای (شاهی) به خورد مردم شکل دهد.

و بازشناسی (شیعه) به روایت تاریخ و تجربه های سی وسه ساله ی خمینی تا خامنه ای به ضرورتی تخطی ناپذیر در وجدان بیدار و سرکوب شده ی ایرانیان وبه تبع آن مسلمانان و جهانیان پژوهشگر آغاز گردید و دستگاه حکومت دینی را به دقت در(عمل و نظر) مورد سنجش همگان ِموافق و مخالف قرار داد و تاثیرات ِبنیان گذاران، سران و ارگان های وابسته ی به دولت ها و قوای سه گانه ی رژیم را با بی طرفی و به کرات مورد وارسی و ارزیابی نهادینه درچشم انداز سیاسی مردم و همه جریان های سیاسی بنا نهاد! نتیجه ی آن تلاش ها با ابزار آگاهی رسانی امرزوی که ساده تر شده است، امکان انتقال سریع اخبار و افشاگری ها را بالا و بالا برده و دریافت بموقع رویدادها به شعور و شناخت بخش پائین جامعه کمک های شایانی داده است. سطح و میزان اعتراضات توده ای، رابطه ای مستقیم دارد با فراروئی آگاهی و در نتیجه شنا در جهت جریان مخالف دستگاه از طرف احاد مردم مختلف با دیدگاه های متنوع! چند نمونه از بهترین گونه های آن و سبب سازهای اعتراضی بزرگ، همان شورش بعد از تقلب و اختلاس انتخابات 88 بود که حماسه ی 25 خردادو تحولات بعد از آن را یکی بعد از دیگری آفرید و در ادامه آن، اینک را هم می بینیم که این بازتاب ها خود را به اشکال آب بازی و حمایت از کودکان کار و ... نمایش داده و به نفع کامل تقویت همبستگی، اعتماد به نفس و تمرین اراده ی توده ای تکوین یافته است.

با نگاهی به نتایج اسفبار و بی معنی جنگ های بی رحمانه چهارصد ساله ی صلیبی، دشمنی بسیاردیرینه وکشت و کشتار پیوسته (سنی و شیعه و شاخه های دیگر اسلام) و تمامی خون و خونریزی های ایدلوژیک تاریخ، و تمامی جار و جنجال های اسلامی دو طیف مدعی رهبری (اصولگرایان و اصلاحطلبان) که به گِل نشست و مضمحل شد، بخاطر چیست؟ جز ثروت و قدرت؟ آیا جدال در راس حاکمیت امروز، که در بین خود (اصولگرایان) شعله ور است بخاطر دین خداست؟ این همه جنایت، خشونت و اعدام و تصفیه و تجزیه نیروهای و جریان های متشکل سیاسی و عقیدتی رژیم برای حفظ آبروی نظام است؟ نه چنین نیست! همگی این اعمال پلید محکوم و خود آنان در پیشگاه مردم بیش از پیش بی اعتبارتر وبا (دزدی 3000 میلیاردی) پسین، بی آبروتر و تعجب و تنفرشان از این همه آلودگی و فساد دستگاه دولت دینی به اوج غیر ممکن خود رسیده است. و البته در این شگفت بازار کاسبی(ولایت فقیه مطلقن پاک)، رهبری تمایل به کش دادن اختلاس (دزدی) نیست و بسط دامنه دارتر آن را در ابعاد های داخلی و جهانی به صلاح اسلام نمی داند و نمی خواهد بیش از این رسوائی را به درازا و پهنا و اعماع جامعه ی نامحرم دستگاه برسانند، آری باید موضوع در عمود خیمه قدرت پوشیده بماند و ایشان حکم مسکوت کردن دوباره و چند مین بار غائله غارت ثروت های مردم توسط انصاراسلامی را صادر کردند.

 

با همه ی دهه ها لاپوشانی، ظاهرسازی وفریب افکارعمومی، اما ـ اعماق چرکین حکومت و تمام استعداد پلید ومخرب ِذاتی او برای همگان آشکار شده است؛ جز اندکی وابستگان دم کلفت و تعدادی ذوب شده ساده لوح، که کار چاق کن سیستم بیمارو فاسد هستند، دیریست نیروهای آگاهی یافته مذهبی و بسیاری دیگراین خیل رنگارنگ بزرگ و توانا، به مرور با کشف و شناخت اهداف آنها، پی به هویت واقعی و درونی این نظام برده، به صفوف گسترده ی موافقان سرنگونی گرائیده و خود علم افشاگری، حقخواهی و آزادیخواهی را برافراشته اند. نیازی به بیان نام آنها نیست، میلیون ها هستند، روز به روز دامنه ی این روند انشقاق شدیدتر و سرخوردگی ناشی از آن به ریزش بیشتر نیروی های وفادار آنجامیده و بازتاب امروزی آن تا راس نظام بالا کشیده و تمامیت آن را به جدال برای حفظ جان و مال وقدرت خود، (همه را) ـ از رهبر تا فرزند ناخلف او را و باندهای شان ـ را، خونخوارانه به جان هم انداخته است.

 

تحولات سیاسی رژیم، قطبی و روزانه شده اند و به همین دلیل نزاع بلند مدت و اخیر رژیم و سران نظام و افشای برادران قاچاقچی سپاه، قصه ی دیروز شده است. حکومت اسلامی یا بهتراست چنین بیان شود(ولی فقیه) با مرگ جدی می رزمد ودوباره می رود که با قماربازی در میدان خالی اعتبار، با شگرد حساب شده ای تازه، به برد و نتایج چشم و دست گیر تازه برای حفظ بساط ویران خود، استحکام تازه و نیرو های متفاوتی بیابد و با تطمیع و بسیج این نیرو (علیه باند مخالف ِخود) خلافت اش را نجات و به پیروزی همیشگی دست بیازد. برای این کار او حتمن برنامه ای دقیق زیر بالشت اش دارد! و در آن بی تردید، باید سناریوای تازه و بازیگررل اصلی تازه وبازیگرانی دیگر بیابد، تا مگر برای اجرای این نمایشنامه کهنه، نقش های خود را تازه و لازم، به عنوان دست آویزی محکم و بی بدیل وارد صحنه ی نمایش کند! و همه ی این (آرزوهای جنائی) او و بانداش می بایست در انتخابات پیشارو به مقبول ترین رنگ تازه، و در نگاه و چشم اندازی کاملن تازه، برای تماشاگرانِ(....) چنان مهیا شوند تا تمامی تریدی های تاکنونی نسبت به وی زایل و(رهبرمادام العمرِ کهنه کار) بتواند (مسخره ی 88 )خود را دوباره تکرار و مافات تائید احمدی نژاد را جبران کند!

 

آیا جامعه ما زیر این همه سرکوب و اختناق، جرات اعمال وجود دارد و زنده هست و می خواهد ناظر شکست استبداد دینی شود؟ آیا تحریم انتصابات را خواهیم دید؟ می خواهند عامل و شاهد فقدان اعتبار (دین و دولت)و بیداری و توده ای باشند؟ آیا باند او وباند مزاحم اش و یا هر(دیو دینی خدمتگزاری محبوس در کوزه ی غیب)می توانند با هر دسیسه ای غافلگیرکننده بار دیگر با ادعای انتخابات آزاد، در پای صندوق رای گیری سرمردم عاصی را باز هم شیره بمالد؟ حالا خود این رهبرو یا هرکسی به جای احتمالی او، اما با نام جمهوری اسلامی باشد، آیا از قِبل چنین دروغی رسوا، کسی می تواند برای نظام بوگندو وبشدت لرزان، اعتبار دوباره ی سیاسی کسب کنند؟ آیا این نظام با آشکار شدن همه ی بازی هایش در لجن قدرت، ثروت و خودرائی و بی حرمتی به کرامت انسان کارگران و زحمتکشان فقیر، می تواند دوباره روز از نو روزی از نو اعتماد مردم را اختلاس و باور آنها را درآغوش کشیده و به سمت تثبیت آرامش سیاسی چندساله ی دیگری فراروید! آیا این فاجعه، دوباره متصور است؟

 

آیا باورکردنی، سزاوار و بیش از این ممکن است بلایا و فجایع حکومت دینی را تحمل کرد؟ نظامی چنین متقلب و دیکتاتور را با این همه کارنامه ی فساد، با ذاتی مکار، خشونت پناه و قتال، با ناچیزترین نرمش در پذیرش اراده ی حداقل مردم، ناشکیبائی صرف اش در برابر اقلیت های ملی، مذهبی وآزادی های سلیقه ای فردی و اجتماعی، بدون دادن کم ترین امکان کنترل و فرصت تنقید اعمال (سیاسی ـ اقتصادی) نظام، نپذیرفتن و نداشتن شناخت حداقل از تفکر و تعقل جمعی وبی نیاز به پاسخگوئی به مردم، نظامی که زن را کامل، عاقل و مستقل نمی داند و برای زنان حقوق برابر انسانی قائل نیست، آنهم دریکی از جوان ترین کشورها جهان که دانشگاه های آن بیشتر توسط دختران تیزهوش تسخیر می شوند، باید دست این (سیستم مکافات) را کوتاه کرد. ادعائی که ابتداء با نام (دین) آمد و دیریست در این کشور و بر سر هستی جانی و مالی همگان اطراق کرده است؛ ان هم در کشوری جوان، با نیروی ماهر تحصیل کرده با توان بالا ی آگاهی و تدبیر، که بسیاری از آنان در حاشیه های نداری، بیکاری و تنگدستی زندگی می کنند و درصورت کوچکترین اعتراض به وضع سخت معیشت، در مرکز توجه تهدید، سرکوب، زندان و حتا مرگ رژیم می باشند.

 

آیا این سیستم، خائن به حقوق بشر و برابری انسان و محرک نزاع نا برابری های سیاسی و اقتصادی آینده کشور متلاطم ما نیست؟ چطور می شود فهمید که چرا یک نفر با باند فرقه ای اش تحت عنوان (حاکم مطلق) برای همگان در ایران و حتا به قول خودشان مسلمانان جهان تعین تکلیف کند و تصمیمات مستقل و ارداه گرایانه ی سرنوشت ساز بگیرد! وتازه هیچ کسی را لایق به پاسخگوئی نشناسد و نبیند؟ به چرائی تحمل این تحقیر مردم باید پاسخ داد! واینکه چرا آنها سال ها در برابر دعاوی دینداری سراسر پوچ، بی اساس و دروغ دستگاه (ولی فقیه) باورکرده و به کرات به سلامت صندوق رای باور و به انتخابات فرمایشی (آقا)رومی آوردند؟ دریغ از این همه تاخیر در باور ضرورت جدائی دین از دولت! با این وجود هنوز هم دیر نیست وفرصت تحریم گسترده ی آن در اراده ی آگاه توده هاست، مردم ما بیدار و هوشیارتر شده اند؛ به ویژه با این رسوائی پشت رسوائی،3000 میلیارد ریال دیروز و امروز همه شنیدیم دزدی 11 میلیارد تازه شرکت گاز و نفت را، و همه می بینند که(حکومتگران خدائی) چگونه مزین به غارت میلیاردها دلار ثروت نفتی شده اند! جالب است دعاوی دین پناهی رهبری که، در زیربیانات اش باند عظیم غارتگران او پنهانند ونمی داند که این یاوه ها در چشم توده های خاکستر نشین پر کاهی هم حائز تامل نیستند.

 

این ها همه تازه یک بخش کوچک دردسر مردم با مشکل دین و دولت است، سیتم ولایت به راستی آیه ی منزل است به هیچ کس، و به هیچ جریان و به هیچ نگاه متفاوتی تا آنجا که تاریخ حاکمیت مطلق این ساختار دینی نشان می دهد، هرگز فرصت اظهار نظر و اندکی عمل آزاد به هیچ جریانی را نداده است! اگر غیر از این است و گوشی برای شنیدن بود، پس چرا اعتراضات (رای من کجاست)خرداد 88 را که سیل قدرتمند توده ای بود سرکوب خونین شد!؟ دلیل این کری چیست؟ ریشه ی این استبداد و اعمال اراده ی یکسویه گرایانه حکومت وناساز گاری اش باخواست همگان و شدت جرات و توان سرکوب او در چیست؟ آیا مردم حتا اجازه ندارند مشکل و دلیل مصائب خود را در درون رژیم جستجو و بررسی کنند؟ البته که مردم باید با تفاهم و حمایت همدیگر به زخم های خود و همدردان خود مرهم نهند و متحد و همبسته علیه این حکومت و استبداد دیرین و گسترده آن، تعامل ومبارزه ی مشترک داشته وبه تبع آن به ناتوانی و پراکندگی خود چیره شوند مگر نه اینکه نتیجه این چنین پراکندگی، همیشه مایه ی تضعیف و شکست مبارزات ـ دمکراتیک مردم و تقویت دشمن بی رحم می شود؟ دشمنی که: ایران و مردم اش از آغاز این حکومت، خیلی بیشتر از دوران یکته تازی شاه، توسط این گروه غارنشین تحقیر، سرکوب و بی اختیار بوده و در این دوران ها سیاه و خونین تاریخی، هرگز طعم و تجربه ای از اراده ای آزاد از خود را نداشته، و نیافته است و چنین هم که در آینه تمام قد خشونت و تمامیتگرائی رژیم بی رحم اسلامی می نماید، اگر دروازه آینده بر محور میل این (آقا و دین حاکم او) بچرخد، برای انتخاب زندگی ِآزاد ومورد نظر همگان ـ البته با تفاوت هائی ـ هیچکدام از انتظارات ِعموم عقاید و محرومیت های اجتماعی ـ طبقاتی و ستم های ملی، جنسیتی و تنازعات قابل بحث و حل عموم بشری و آسیب های عمیق ومختلف موجود ساختاری که با این رژیم پیوند حیاتی و ذاتی دارند، منتفی نشده و آرامش یابی اجتماعی در چشم انداز آتی متصور نبوده و کسب اش هم سخت تر خواهد شد. اگر چنین باشد که هست!؟ پس هیچ چاره و اهرمی موفق تر از مبارزه ای مستقل، متحد و آگاهانه با دیگران شهروندان خود علیه این ساختار خطرناک وجود ندارند.

 

اما برای رسیدن به این امکان ابتدائی و حیاتی، مردمان این دیار بلازده دیریست که از پراکندگی رنج می برند وبا این کار دشنه ی دشمن هار و دزد را برای دریدن قلب آینده تیز می کنند! اما چرا این پراکندگی و فرصت سوزی؟ آیا متصور است که حتا بزرگترین جریان اجتماعی و نه جریان های دیگرکوچک که جای خود را دارند منظورم (کارگران) است ـ این امید رهائی بخش بشریت از خور سرمایه ـ به تنهائی قادر باشد عنان اراده ی سیاسی کشوری را بدون دردسر در دست بگیرد و دیکتاتور پرولتاریای خود را برپا سازد؟ حتا اگر می شد باز هم ممکن نبود با منافع عام اجتماعی کنار بیاید وهزینه رفاه و ارضای امیال قشرها و طبقات پرادعا را بدون رودرروئی قهری تقبل کند؟ نه ممکن نیست و اینگونه نمی شود از روی نعش استبداد سرمایه و استبداد دینی همزمان گذشت. این روند راسگرائی و رهبرپروری سیاه و زشت که بر هستی جامعه محروم ما عمیقن نشسته است به سادگی فراموش شدنی نیست؛ همانسان که کار و مبارزه ی مشترک به سادگی مورد نظر انسان جاه طلب نیست! باید شناختن، ساختن، تغیردادن و متحول کردن و شدن را به مرور با ابزارکاملن منطقی و انسانی و فراطبقاتی به نفع شعور و بالا بردن سطح آگاهی همگان ابتداء مهیا ساخت و فرا گرفت وفرا داد.

تردیدی نیست که سرمایه دار درک انسانی کافی و درستی از افراد کارگروزحمتکش ندارد، اما یک کارگر چرا! او معنی کارو صاحب کار و مزدی را که او از وی میگیرد را بسیار خوب درک می کند. آیا رفاقت گرگ و میش متصور است؟ نه چنین نیست! زیرا هر کدام از جایگیری های اجتماعی و مصالح آنها، مستقیمن مربوط و بسته است به منافع ای که ساختار سیاسی آن را برای طرفین ذینفع پشتوانه ی حقوقی کافی می دهد، آیا قشر دارا در این مقطع مبارزه، برای عبور واقعی از استبداد دینی، کم و بیش فعلن هدف و مسیر مشترک مبارزه علیه استبداد را ترجیح خواهد داده و نیات مشابه کارگران و زحمتکشان را دارند؟ و آیا آنها اصولن و لزومن در شرایط اختناق وبیداد دولت دینی، می توانند کمتر معطوف ومنعطف به حفظ منافع ذاتی خود باشند؟ نه و نه ـ هرگز! ابزارنگرش نیروهای اجتماعی، طبیعتن متاثر می شوند از اندیشه ها، راهکارها و سمت و سوی گیری تامین حفظ پایگاه اجتماعی ـ فرهنگی آنها که عمدتن توسط احزاب و سازمان های مورد نظر و عمل خود آنها منعکس بوده و ما برنامه های آنان را می شناسیم. ناگزیر بازتاب، تنوع و تضادهای موجود جامعه را باید به نام جریان های سازمانی آنان خواند و نوشت و واکنش های تاکنونی هر کدام از این جناح و یا نیروهای سیاسی را نیزباید واکنش های متنوع اجتماعی دانست که در هرکدام از این نیروها بروز کرده و در آینده نیز به بیرون درج و ظهور خواهند نمود.

آنچه را که تا به امروز هر کدام از جریان های اجتماعی برای هر یک از مشکلات سیاسی و اقتصادی کشورمان، تحت عنوان پاسخ به نارسائی و راه حل هائی عبور از شرایط تاکنونی داده اند، بیانگر مواضع پایه ای و سمتگیری طبقاتی هر یک از آنان بوده و اهداف سیاسی اکنون و آینده آنان را در یک جامعه ی رنگین رسمن نشان می دهد و تردیدی هم نیست که اغلب سیاست و تاکتیک های آنها در رابطه با یک مورد کاملن روشن و مشابه مبارزاتی، دچار پراکندگی و دستخوش تفاوت، تضاد و همزمان تناقضات فاحشی به نمایش عموم درآورند. اما در یک مورد تردیدی وجود ندارد که نیروهای مترقی چپ و کمونیست همیشه در سمت منافع اکثریت توده های کار و زحمت بوده و در کنار آنان به مبارزه ادامه خواهند داد.

 

بهنام چنگائی 14 مهر 1390