خانه ا م ابری ست...

 

7. امپریالیسم در کمین جنبش های اجتماعی

 

محمد قراگوزلو

QhQ.mm22@gmail.com

 

 

 

 

1. جنبش اشغال والاستریت و 3 نقطه!

 

جهان به شکل شگفتی شلوغ شده است. دیگر صرفاً منطقهی زیست ما (خاورمیانه) و آفریقا، مکان گزارش اخبار موهش جنگ و شورش گرسنهگی و یورش بیکاری و توحش کودتا نیست. هر روز و هر ساعت از بروکسل و پاریس و فرانکفورت و لندن و نیویورک تصاویری از گردآیش سران سرگردان و پریشان هیات حاکمهی سرمایه داری جهانی مخابره میشود. آمریکا دیگر جای امنی برای چرخش چرخ های بوکسوبات کردهی ماشینِ به روغن سوزی افتادهی سرمایه نیست. بعد از ناکامی و بی افقی جنبش سیصد هزار نفری 1999 سیاتل، نحوست سیزده گریبان آمریکای 2011 را گرفته است! شورشیان رم خاطرهی جنبش دویست هزار نفری جنوا را به کابوسی در ذهن بیمار برلوسکونی و دولت بده کار ایتالیا تبدیل کردند. در شهرهای مختلف و سرمایه زدهی جهان طیف گسترده یی از کارگران و زحمتکشان تا میان مایهگان بیخانمان در اعتراض به سیاستهای تبهکارانهی واپسین چهرهی تراژیک و ایدهئولوژیک سرمایهداری نئولیبرال از در و پنجرهی والاستریت و بازارهای سرمایهی مالی بالا میروند. علاوه بر طبقهی کارگر که همواره قربانی سور وساطِ عروسی و عزای سرمایهداری بوده، حالا صدای خرده بورژوازی ورشکسته نیز درآمده است. جنبش ضد کاپیتالیستی اشغال والاستریت با تمام ضعف های مشهودش و در غیاب طبقهی کارگر متحزب و متشکل، اگرچه خود را در مُقام یک آلترناتیو سوسیالیستی بالا نکشیده است، اما از یک سو ظرفیت های جدیدی را در ساحت حیات مبارزهی طبقاتی گشوده و از سوی دیگر چهار سال پروپاگاند پر سر و صدای مدیای سندیکای جهانی سرمایهداری را خنثا کرده است. این جنبش نقاب های تزویر و کلاه برداری دولت ها و بانکها و بازارها را کنار زده است. این جنبش نشان داده تمام جار بلندی که از اواسط سال 2008 از زنگولهی مقدس ناقوس کومک های کلان دولت به موسسات مالی تنین انداخته بود، ساخت و پاخت فریبکارانهیی بیش نبوده است. گرداب سیاستهای ریاضتی که کم و بیش و بدون استثنا از یونان و ایران تا غرب و شرق سرمایه داری پیش رفته و عقب مانده و مرکز و پیرامون را احاطه کرده است، بی‌ تعارف از ضرورت بیکارسازی بیش تر، ارزان تر سازی نیروی کار، حذف فزون تر خدمات حمایتی دولت و خصوصیسازی ها فربهتر دفاع میکند و خسارات سنگین بدهی دولت های قمارباز را به دوش تهیدستان می اندازد. از قرار مقرر شده است که دنیا به دو طبقهی بیکاران و بانکداران باز تقسیم و تقسیط شود! به خاک سیاه نشستن خاکستریهای میانهنشین خطوط برخورد گسلهای دو طبقهی اصلی اردوگاه کار ـ سرمایه را تیزتر کرده است. به همین سبب نیز ارتش بیکاران نه با طناب پوسیدهی ایجاد دو و نیم میلیون شغل احمدی نژاد - و در عین حال سقوط ایران به رتبهی 144 از نظر محیط کسب و کار در گزارش بانک جهانی - به چاه میافتند و نه کلاه خودروهای قسطی و دعوت نامه های خانهی کارگر به کمیسیونهای مجلس شورای اسلامی به سرشان میروند!

برای درک این ساز و کارها نیازی به افشاگری و کتاب و کمیته و کانون و دعوا بر سر زمین های تعاونی نیست. برای این که کارگران "بدانند" مزدشان دستکم سه برابر فروتر از خط فقر است.... برای این که کارگران "بفهمند" خانه ندارند و قبض های نجومی آب و برق و گاز و تلفن با دست مزدهای سیصد هزار تومانی قابل پرداخت نیست.... برای این که کارگران "دریابند" بهداشت و درمان و آموزش و حمل و نقل، خصوصی و پولی شده است.... برای این که کارگران "برسند" به ضرورت حیاتی ایجاد هر نوع تشکل مستقل از دولت و دفاع از حق اعتصاب و حمایت از حقوق ویژهی زنان کارگر و جلوگیری از کار کودکان و پشتیبانی از آزادی بیان و غیره، نیازی به آگاهی طبقاتی لوکاچی و البته مذمت های پرودونی نیست! واقعاً نیازی نیست که دانشجوی تازه لیسانس جامعه شناسی گرفتهی آلتوسر خواندهی مدعی نقش تاثیرگذار و عنصر پیشتاز و روشن فکر آکادمی زده و "آگاه" با صدور بخشنامه و نشریه کارگران را نسبت به درک مطالبات واقعی، مادی و کنکرت خود مطلع کنند! همه میدانند! همان طور که کارگران "چه باید کرد" نخواندهی خارکوف و پتروگراد نیز میدانستند که تنها راه نجات شان از استثمار تزاریسم ایجاد تشکلها و شوراهای درون محیط کار و محلات و صفآرایی در حزب کارگری بلشویکی بود. صد سال پس از آن دوران و در زمانه یی که حتا موژیک های تسبیح به دست و کارگران و بقالان شهرک ناکجاآباد هم تکنیک شکستن سد فیلترینگ را فوت آب هستند، سخن گفتن از "آگاهسازی" به جای تلاش برای "تشکل سازی" و ایجاد انسجام و اتحاد کارگری توسط خود کارگران، ژست روشنفکرانه یی است که حتا در کافه نادری صادق هدایت هم به اندازهی یک ته گیلاس کسی راگرم نمیکند. باری حتا ساده لوحترین و محافظه کارترین انسان هایی که برای پس گرفتن خانههای مصادره شدهی رهنیشان یا کسب یک کار بخور و نمیر به جنبش وال استریت پیوسته اند، به اندازهی فلان "روشن فکری" که به قرقرهی ترجمان واژهی "ایدهئولوژی" مشغول است میدانند که سرمایهداری چه بلایی سر طبقات تهیدست و میانی آورده است. آنان می فهمند که برای مبارزه با سرمایهداری وحشی تر از همیشه باید فراتر از سلاح نقد به اسلحهی تشکل و تحزب مسلح شد و در موقع مقتضی به انتقاد مادی توسط قهر مادی دست برد. اما وقتی که فیالمثل از زبان رهبران "حزب کمونیست [رویزیونست] آمریکا" میشنوند که "سوسیالیسم قرن بیستویکم نیازمند نیودیل سبز است" به کلِ نیودیل و روزولت و کینز و دکستروایت شک می‌کنند! معترضان وال استریت حق دارند از خود بپرسند چگونه دولت های تا خرخره بده کار میتوانند برای جبران کسری نجومی بودجه سیاست های ریاضتی را دیکته کنند و در همان حال در قالب دولت رفاه ظاهر شوند؟ معترضان وال استریت میدانند که همان دوزار رفاه دولت های سوسیال دموکرات ناشی از مبارزات مستمر طبقهی کارگر بوده است. آنان میفهمند که بدون یک پیروزی حداقلی، نمیتوانند به "دوران طلایی" سوسیال دموکراسی رجعت کنند. حتا اگر آنان این رجعت را ارتجاعی ندانند و به این نتیجه نرسند که وضع مصیبت بار فعلی برآیند بحران سوسیال دموکراسی است باز هم این قدر میدانند که بدون تعرض به نظام کاپیتالیستی اوضاع هیچ فعلی شان به چیزی کم تر از هیچ تقلیل خواهد یافت. آنان می دانند که کافی است نئوکانها یک بار دیگر به تمامی قد عَلَم کنند، تا جنگ امپریالیستی دیگری شعله ور شود. مک کین می توانست در جنگ لیبی پرچم را از سارکوزی و کامرون بگیرد. شرارت میلیتاریستی آمریکا که به دلیل بحران اقتصادی تا حدودی افول کرده و ارتباط زیادی به سیاستهای "مسالمت جویانه"ی دموکراتها ندارد، میتواند با تعرض گسترده تر جنبش اشغال وال استریت، بیش از پیش مهار شود. به همین دلیل نیز چنین جنبشی طیف وسیعی از آنارشیست ها، ضدجنگها، ضد جهانیسازی ها، اکو سوسیالیستها و حتا سوسیال دموکرات های راه سومی را در برمی گیرد و مستقل از جنبهی ترقیخواهانهی ضد کاپیتالیستی آن - که به حضور چپ باز میگردد - مطالبات اکثریت قاطع مردم جهان را فریاد می‌کشد. از این منظر نیز گسترش جنبش اشغال وال استریت و تضعیف امپریالیسم به هر درجهیی، به سود همهی آن 99 درصد - و از جمله مردم ایران - است .

در ایران اما درها بر پاشنه ی دیگری میچرخد. افسرده گی ناشی از بن بست و شکست خیزش بورژوا ـ لیبرالی سبز حتا حمایت مجازی از جنبش اشغال وال استریت را نیز بلاوجه کرده است. در تهران بارانی شبانهی خیابان های سرد پاییزی در اختیار کارتون خوابها و بیخانمانها و دورمانده گان از "مسکن مهر" است و روزانهی خیابان ها در اشغال برج سازان و بورس بازان و دلارکاران و دلالان 3 میلیارد دلاری است. از یک سو سمپاتی ملموس و محسوس رهبران خوانده و خود خواندهی خیزش سبز به سرمایهداری غرب - و جلوس "برادران و خواهران" اصلاح طلب و لیبرال در مراکز و رسانه های امپریالیستی - در کنار تمایلات آشکار ضد چپ حضرات و از سوی دیگر " مناقشه باآمریکا = استکبار ستیزی" سی سالهی حاکمیت، در مجموع انعکاس جنبش اشغال وال استریت را به رسانههای محافظهکار دولتی محدود کرده است. مضاف به این که دامن زدن به غوغای "ترور سفیر عربستان" بار دیگر اپوزیسیون بورژوایی پرو غرب را به حملهی نظامی آمریکاو ایضا اسراییل امیدوار ساخته و سناریوی ارتجاعی "رژیم چنج" از طریق دخالتهای "بشر دوستانهی امپریالیستی" را به پشت و روی صحنه برده است!

در شرایطی که با وجود اعتراضات متشتت و پراکندهی کارگران - که اوج آن در اعتصاب کارگران ماهشهر عینی شد - امکان عروج جنبش کارگری بیش از هر زمان دیگری ممکن شده است، هرگونه جنگ، دخالت امپریالیستی و ماجراجویی نظامی میتواند ما را به یک انجماد تاریخی دیگر عقب براند....

 

تهدیدها و تحدیدهای جنبش اشغال!

الف. جنبش اشغال وال استریت با وجود تمام ویژهگی ترقیخواهانه ی ضد کاپیتالیستیاش، به یک مفهوم جنبشی تقلیل گراست که مطالبات خود را در حوزههای رفرمیستی درخواست کار، کنترل سرمایهی مالی، تحدید حقوق بانک داران ،کم شدن فاصلهی طبقاتی و مشابه این ها محدود کرده است. دلیل این امر از یک سو فقدان هژمونی طبقهی کارگر متشکل و متحزب است و از سوی دیگر ماهیت رفرمیستی جریاناتی است که جنبش را سازمان داده اند. به نقل از ایشان شنیدهایم که "چه کسی گفته است جنبش ما بدون رهبری است. تک تک ما هر کدام یک رهبر هستیم!" اگر این جمله واقعی باشد، فقط میتوان به روایت سطحی آن از پیش برد یک مبارزهی طبقاتی پیچیده با سرمایهداری افعی شده خندید! شاید از همین منظر (فقدان تحزب کمونیستی طبقهی کارگر) است که جنبش اشغال علیه عنان گسیختهگی بازار آزاد و فساد بانکها میرزمد اما هیچ آلترناتیو سوسیالیستی را برای وضع موجود به میان نمی گزارد.

ب. معضل ساختاری جنبش اشغال را باید در توهم عناصر سازمان ده و تودههای مشارکت جو نسبت به ماهیت امپریالیسم متعفن ادوکلن زده و کاپیتالیسم دانست. بیکاری، بحران، جنگ، تخریب محیط زیست، فساد مالی، رکود و... با ذات نظام کاپیتالیستی آمیخته است و تا زمانی که اساس این نظام با سمت گیری مادی به سوی تحقق یک سیستم مبتنی بر شیوهی تولید سوسیالیستی (لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید + الغای کارمزدی) جای گزین نشود، هرگونه انتظار برای تحقق رفرم های پایهیی نیز توهمی بیش نیست. به یاد داشته باشیم که سرمایه داری در موقعیت بحران با وجود ضعف و زوال های ذاتی و طبیعیاش، علیه طبقهی کارگر موضع تهاجمی آشکار میگیرد و حتا به دستآوردهای مبارزات طبقاتی گذشته نیز یورش میبرد. کل متن سیاست های ریاضتی بر همین محور طراحی و عملیاتی شده است. حتا رفراندوم موعود حزب حاکم یونان نیز در نهایت تحقق همین هدف را جهت گیری کرده است.

پ. جنبش اشغال میتواند به کلیت نظام کاپیتالیستی و تمام ایدهئولوژیهای آن اعم از نئولیبرال، لیبرال، نئوکنسرواتیست و دموکرات و میانه حمله کند. شیفت تعرض از سرمایهی مالی و کنار گذاشتن گله و شکایت از پاداش های کلان بانک داران و زدن صاحبان صنایع در کنار بورس بازان افق های روشن تری را برای جنبش باز تواند کرد. چگونه میتوان به کلاشی موسسات مالی یورش برد اما فیالمثل نسبت به انتقال کارخانه ی خودروسازی ساب و دهها کارخانهی مشابه به چین - و به تبع آن بیکارسازی کارگران - بیتفاوت ماند؟

ت. تجمع در خیابان در صورتی که به اعتصابات سراسری و سازمان یافتهی کارگری پیوند بخورد میتواندعرصههای تازهیی را به سوی جنبش اشغال بگشاید.

ث. چنان که دانسته است بسیاری از رسانه های راست و چهره های شاخص بورژوازی، به نحوی زیرکانه از مطالبات مبتنی بر کار، مسکن و کاهش فاصلهی طبقاتی جنبش اشغال حمایت کردهاند. از نشریات دست راستی همچون فرانکفورتر آلگماینه و فوکوس تا سرمایهدارانی مانند جورج سوروس طی تذکراتی به دولتهای متبوع خود، حق را به جنبش اشغال دادهاند!

خطر مصادرهوتحریف جنبش اشغالوشیفت آن به سوی جهت گیریهای مطلوب سرمایه داری، جدی است. بارزترین مصداق تحقق چنین خطری لهستان است.

 

2. از لهستان تا لیبی سه نقطه!

 

درآمد

 

ابتدا بر آن بودم در متن مقاله یی مستقل با تاکید بر خطر امپریالیسم به ارزیابی زمینههای انحطاط "جنبش هم‌ بسته‌گی لهستان" (1980-1989) بپردازم و با حوصله نشان دهم که دخالت "بشر دوستانهی" امپریالیستی - و اعوان و انصارش در کلیسای کاتولیک به سردمداری پاپ ژان پل دوم - در کنار دامن زدن به تمایلات ضد چپ، چگونه جنبش کارگران لهستانی را به گرداب یک رژیم پرو غرب فرو کشید. منصرف شدم. به دلایلی که بماند. به جای آن مقاله ی تحلیلی، نکاتی را به اشاره خواهم گفت. شک ندارم مخاطبان نویسنده با همین کنایات پوشیده نیز به متن بحث خواهند رفت. تا چه شود....

 

 


آنچه که در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی - از اواسط دههی سی قرن گذشته - بر اردوگاه سوسیالیسم واقعاً ناموجود (کمونیسم بورژوایی و اقمارش) حاکم شد، چندان آش دهن سوزی نبود که حالا برای فروپاشی آن ماتم بگیریم (در این زمینه فعلاً بنگرید به یادداشتی از این قلم تحت عنوان "بیست سال پس از فروپاشی دیوار برلین"،اینجاوآنجا)ونپ و"سوسیالیسم در یک کشور" و "انحطاط بوروکراتیک" و "انقلاب مداوم جهانی" و "راه رشد غیر سرمایهداری" و "گلاسنوس و پروسترویکا" و... را به توپ دشنه و دشنام ببندیم. اما این چه که در جریان ضد انقلابهای نارنجی و زرد و رُز و جنبش هم بستهگی بر بلوک پیمان ورشو و چند دولت آسیای میانه رفته است و سیاهترین نمونهاش از سوی الیگارشی فاسد یلتسین - پوتین - مدودف در روسیه حاکم شده، چنان فجیع است که باهوده است در دالان آهی نوستالژیک گفته شود:

دریغا دوران چاله، چوله های برنامه + بازار در برابر چاه ویل بازار آزاد!

همه ی کسانی که بر سطح پردهی نمایش جنگ ویتنام مسخ شدند و برای خلبانان "خوش تیپ" آمریکایی که هنگام بازگشت از بمب باران ویت کنگ های "زردمبو" راکوئل ولش شان را میبوسیدند - هورا کشیدند...

همه ی کسانی که با مشاهده ی ترقهبازی های ضدکمونیستی رمبو کف دست شان خارید...

همه ی کسانی که پس از مشاهده ی نیم دوجین تولیدات هالیوودی، آب از لب و لوچه شان راه افتاد...

همه ی کسانی که برای مک دونالد و کوکاکولا و بلک واترز و هالیبرتون سوت زدند...

همه ی کسانی که برای حمالی در جالیز دهکدهی جهانی به دست بوس کدخداهای "جامعهی جهانی" شتافتند و یک چمدان بمب و خمپاره ی "ضد خشونت" هدیه گرفتند...

همه ی کسانی که برای استخدام در نهادهای این دهکده واملای دیکته های صندوق بین المللی و بانک جهانی و NED و... مجیز جنگهای "دموکراتیک" و "مدنی" عراق و افغانستان و لیبی را گفتند...

همه ی کسانی که در مدح ساتیاگراییسم فاشیستی قصیدهیی "خراسانی" در مذمت چپ وتمجیدامپریالیسم سرودند...

همه ی کسانی که برای حضور در یک کنسرت پاپ و راک اند رول مرعوب خلاصی فرهنگی الویس پریسلی و ابتذال مدونا و جنیفر لوپز شدند و فراموش کردند که زمانی نه چندان دور جان لنون گیتارش را در ستایش از قهرمان طبقهی کارگر کوک کرده بود و ویکتورخارا گیتارخود را کارگر خوانده بود و راجرر واترز و دیوید گیلمور در نکوهش آموزش نئولیبرالی به تاچریسم پوزخند زده بودند...

همه ی کسانی که برای یک موز رو به قبلهی آلمان غربی نماز خواندند...

همه ی کسانی که در سودای "آزادی" دستان چائوشسکو را بستند و تن و جان اش را با گلوله های آمریکایی شکستند...

همه ی کسانی که بیزار از سیب زمینی خمرهای سرخ برای تصاویر همبرگر آلبوم خانوادهگی ساختند...

همه ی کسانی که زیر عبای پاپ ژان پل دوم و با چتر لخ والسا زیر باران رحمت سرمایهداری دوش گرفتند...

همه ی کسانی که گورکی را به کوندرا فروختند و زیر تیغ واسلاو هاول رفتند...

همه ی کسانی که برای یک دستگاه اتوموبیل به ستایش هدف مندسازی یارانهها پرداختند...

همه ی کسانی که در نبرد "دموکراسی" و "دیکتاتوری" زیر پرچم ناتو و امثال عبدالجلیل و عبدالحکیم بلحاجی رفتند و برای زنان فمینیست شان چند "هوو"ی باکره گرفتند و در" مدرسه ی فمینیستی" درس چند همسری دادند...

اوه بله! همه ی کسانی که در خیابان های راست اشغال یک سفارت خانه رژه رفتند ، سوت بلبلی زدند ، انشعاب دست راستی کردند ، علیه" امپریالیسم جهانی به سرکرده گی آمریکا" پا کوبیدند و به یاد نیاوردند که هیچ درجه یی از مبارزه با امپریالیسم نمی تواند از مبارزه ی مستقیم با سرمایه داری خودی و نخودی و بیگانه و با گانه ی روسی و چینی و غربی جدا باشد....

باری همهی این کسان، برای انفجار بمبهای امپریالیسم و موشک های جامعهی جهانی در خیابانهای تهران بیتابی میکنند.برخی از این کسان حتا به یاد نمیآورند که روزی روزگاری برای محمود درویش و آزادی فلسطین، شعرها و رمانهای خود را با تصاویر کلاشینکوف هاشور زدهاند و پشت جلد کتاب خود نوشته اند:

سلاح انتقاد یقیناً نمیتواند جایگزین انتقاد به وسیلهی اسلحه شود. قهر مادی را....

حتا اگر دوران چپ سنتی رادیکال میلیتانت نیز سپری شده باشد، باز هم این آموزهی مارکس به قوت خود باقیست!