دو سوال از رفيق ناصر اصغری فعال سیاسی و صاحب نظر در مسائل کارگری

 

سايت کارگران ايران:

طبق گفته کارشناسان حداقل دستمزد واقعی در فاصله سال‌های ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۸۸ حدود ۳۶‌ درصد کاهش يافته است و نسبت شاغلانی که مزدی کمتر از حداقل قانونی دريافت می‌کنند، در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ از ۱۸ درصد کل شاغلان به ۲۴ درصد افزايش يافته است. اين مسائل چه تاثيراتی بر زندگی طبقه کارگر ایران داشته است؟

 

ناصر اصغری:

اینگونه آمار را باید آمار رسمی و دولتی به حساب آورد. من باوری به این آمارها ندارم. آمارهائی كه در كوچه و خیابان شاهد آن هستیم از فقری مطلق حكایت دارند. یعنی همان آمار دولتی را ضریب حداقل ١٠ كنید! بطور خلاصه می خواهم بگویم این ٣٦ درصدی كه این كارشناسان می گویند، رقمی است كه كسی مثل خاوری، رئیس بانك ملی ایران كه اختلاس چندین میلیارد دلاری وی اخیرا افشا شده است، اعلام كرده است و هیچگونه اعتباری ندارد. مردم در ایران به معنای واقعی كلمه دنبال نان شب هستند. گرسنه سر بر بالین نهادن و یا دو شیفت كار كردن، یك امر عادی در آن جامعه است. فقر از سر و كول جامعه بالا می رود. كجا در سال ٥٨ با پدیده عادی جامعه امروز ایران به نام كودكان خیابانی روبرو بودیم؟ كجا در سال ٥٨ نپرداختن دستمزد یك امر عادی در آن جامعه بود؟ من فكر میكنم دستمزد واقعی در فاصله آن سالهای مورد اشاره سئوال شما حداقل ٨٠ درصد كاهش یافته است.

اخیرا آماری دیدم كه از زاویه پائین آمدن قدرت خرید مردم به آمار نگاه كرده بود. نشان داده بود كه در اواخر دوران سلطنت پهلوی، قیمت یك دلار چیزی حدود ١٠ تومان بود. اكنون یك دلار ١٣٠٠ تومان خرید و فروش می شود. قیمت خود دلار از آن زمان تا كنون، بنابر حداقل "نرخ متوسط تورم" در آمریكا كه ٣.٤ درصد است، دهها برابر كاهش یافته است. "نرخ متوسط تورم" در ایران هم بنابر فاكتورهای تروریستی جمهوری اسلامی كه باعث ایزوله شدن آن در بازار بین المللی اقتصاد است، بسیار بیشتر از این است. همه فشارها در این دوره هم به مردم كارگر و قشر پائین جامعه وارد آمده است.

درباره مزد قانونی شاغلان هم، شاید آماری كه شما اینجا آورده اید درست باشد، چرا كه دستمزد كارگران در ایران دهها برابر كمتر از رشد تورم افزایش یافته است. در یك سوخت و ساز عادی و متعارف سرمایه داری، دستمزدی به كارگر می پردازند كه از صرف زندگی كردن نیافتد. منتها در ایران امروزی با دستمزدی كه به كارگران می دهند، این حداقل هم رعایت نمی شود. آدم بیشتر به یاد كارگران در دوره انقلاب صنعتی اولیه می افتد. خط فقر رسمی را ـ كه همیشه یك سوم خط فقر واقعی است ـ حداقل یك میلیون تومان اعلام می كنند، اما حداقل دستمزد را یك پنجم حداقل فقر رسمی بتصویب می رسانند. همین را هم نمی پردازند. بیش از ٨٠ درصد از نیروی كار جامعه را قراردادی و یا قرارداد سفید امضا كرده اند كه حداكثر دستمزدی كه به آنها می پردازند، همان حداقل دستمزد رسمی می باشد.

گفته اید: "در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ از ۱۸ درصد کل شاغلان به ۲۴ درصد افزايش يافته است." بستگی دارد كه چه چیزی را اشتغال بنامیم. جمهوری اسلامی در اعلام آمار بیكاری و اشتغال سال ١٣٨٩، گفته است كه تعداد كسانی كه در ایران شاغل هستند، حدود ٢٥ میلیون نفر هستند. تعداد بیكاران را هم حدود ٢ و نیم میلیون نفر اعلام كرده است. اما به بعد از این توجه كنید. در محاسبات جمهوری اسلامی، هر كسی كه در آن مملكت هفته ای حتی اگر یكساعت هم كار كرده باشد، شاغل بحساب می آید! كسانی كه در آمار آنها بطور موقت كار خود را ترك كرده اند، بیكار بحساب نمی آیند. تمام كسانی كه بیكار بوده، اما برای یكی از اعضای خانواده خود بدون دستمزد هم كاری كرده باشند، شاغل بحساب آمده اند. تمام دانشجویان و دانش آموزان، سربازان و كارآموزان هم كه حقوقی دریافت نكرده اند، شاغل بحساب آمده اند. با این وجود من واقعا تعجب می كنم كه این ٢ و نیم میلیون نفر چه كسانی هستند كه نه یك ساعت كار كرده اند، نه برای فك و فامیلشان مجانی كار كرده اند و نه مشغول كار دیگر بوده اند! واقعیت جامعه امروز ایران این است كه بیش از نصف جمعیت آن كشور بیكار هستند. نباید منتظر آمارهای اینها بود كه دید در آن جامعه چه خبر است. با یك مشاهده ساده همه می بینند كه آن جامعه را چگونه ویران كرده اند و یك جامعه ٧٥ میلیونی را به تباهی كامل كشانده اند.

در یك چنین وضعیتی، اگر بخواهم به بخش آخر سئوال شما بپردازم كه یك چنین مسائلی چه تأثیری بر زندگی طبقه كارگر دارد، خوب واضح است كه ابتدا بیش از حد كارگران را محافظه كار می كند. كسی كه مجبور است دو شیفته كار كند كه یك زندگی فقط بخور و نمیر برای خود و خانواده اش تأمین كند، به سادگی ریسك نمی كند كه این وضعیت را بخطر بیاندازد و مثلا از كار اخراج بشود! كارگر را از فرصت فكر كردن به بیرون آمدن از این وضعیت می اندازد.

ببینید، كارگر كه متحد و متشكل نیست، نمی تواند بهبودی در وضعیت زندگی خود ایجاد كند. وضعش همین می شود. كارگر كه متشكل و متحد نیست، وضع زن در آن جامعه آنی می شود كه اكنون در ایران می بینیم. وضع كودك همین می شود. سرمایه دار خود می برد و خود می دوزد. و این موقعیتی است كه جامعه ایران در آن گیر كرده است.

 

سايت کارگران ايران:

در چند ماه گذشته بعضی از به اصطلاح کارشناسان دولتی اظهار داشته اند به دليل پرداخت يارانه به مردم برای جبران تورم ديگر لازم نيست حداقل دستمزد کارگران که سالانه برای جبران تورم افزايش می‌يافت، افزايش يابد. اگر اين نظريات بصورت قانون در آيد و اجرا شود کارگران چه کار بايد بکنند؟ واز چه طریقی میتوانند با آن به مقابله بر خیزند؟

 

ناصر اصغری:

ظاهر طرح حذف یارانه ها، برای جبران تورم نبود. بقول خودشان برای "هدفمند كردن آن" بود. برای برون رفت از بحرانی است كه در آن گیر كرده اند. آنطوری كه در سئوال شما آمده است بنظر می آید كه نمی خواهند همان ده دوازده درصدی كه هر سال برای حفظ ظاهر بر حداقل دستمزدها اضافه می كردند را هم امسال اضافه كنند. (هر سال ١٠ ١٢ درصد بر حداقل دستمزد اضافه میکردند؛ اما در عرض همانسال هزینه زندگی حداقل ٥٠ درصد افزایش مییابد. یعنی حدود ٣٠-٤٠ درصد قدرت خرید کارگر پائین میاد یا در واقع دستمزدش را اینچنین پائین می آورند.) ظاهرا بهانه دیگری هم پیدا كرده اند كه با آن فقر در آن جامعه را باز هم بیشتر تشدید كنند. اولین باری است كه در حیطه مسائل كارگری و یا اقتصادی می شنوم كه دولتی با یك چنین دستاویزی حداقل دستمزد كارگران را افزایش نمی دهد. تورم اگر بالا رفته است، هیچگونه ربطی به پرداخت یارانه نقدی ندارد. یارانه نقدی كه با تورم بالا و پائین نمی شود! می خواهم بگویم كه این بهانه زیادی ناشیانه است. به نظر من این تنها راه حلی منطقی‌ای است كه جلوی اینها باز است. باید بار بحران را بر دوش جامعه بیاندازند و این تنها راهی است كه برایشان ممكن است. یعنی فقیرتر كردن كارگران! یعنی تشدید بازهم بیشتر فقر!

آن وضعیتی كه بعد از به اجرا در آمدن طرح حذف یارانه ها بر جامعه و مشخصا بر بخش فقیرتر و كارگران آن جامعه تحمیل شده است، غیرقابل توصیف است. محمد فاضل ترکمان از اعضای خانه كارگر رژیم و رئیس هیات مدیره "کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی استان قم" كه یك نهاد دولتی است، در خبری درباره وضعیت معیشتی بازنشستگان می‌گوید: "یارانه پرداختی دولت فقط پول آب، برق و گاز می‌شود و چیزی برای جبران گرانی سایر اقلام مصرفی کارگران نمی‌ماند." اعتراضاتی به قبوض سرسام آور برق و گاز و غیره راه افتاد و دولت هم جاهائی عقب نشینی هائی كرد. با حمله ای كه شما توصیف كرده اید، حلقه حمله به سفره های خالی كارگران تشدید می شود و به نظر من كارگران باید جلوی این توحش بایستند. و من فكر می كنم كه زندگی برای كارگران بدون مقاومت در برابر این وضعیت نمی تواند ادامه یابد. فعالین كارگری و تشكلهای مستقل موجود كارگری تا هم اكنون پروژه حذف یارانه ها را یك پروژه ضدكارگری برای فقیرتر كردن بخش زحمتكش جامعه ارزیابی و به آن اعتراض كرده اند.

اما اینكه "كارگران چه كار باید بكنند؟" خوب معلوم است كه باید اعتراض بكنند! اما اعتراض كارگری هم به این صورت اتفاق نمی افتد. راستش جامعه پر است از اعتراض. این به نظر من كار فعالین كارگری است كه اعتراضات را كانالیزه كنند و حاصل آن را با تقویت صف متحد كارگران به یك هدف سازنده رهنمون سازند. در تشكل است كه كارگر احساس قدرت می كند؛ به نیروی خود پی می برد؛ و راهكارهای همكاران و فعالین كارگری را می شنود و فرموله می شود. كارگر در شرایط مثل شرایطی كه جمهوری اسلامی برای او درست می كند، یعنی در فقر مطلق فرو می برد؛ اگر راهی جلویش گذاشته نشود، می تواند دنبال راه فردی برود كه معمولا به بزهكارهای اجتماعی منتهی می شود و یا در بهترین حالت با رفیق بغل دستی اش رقابت می كند كه سرمایه داری هم همین را می خواهد. اما اگر متحد شود و دنبال راه حل جمعی بگردد، متشكل و متحزب می شود و هم وضع او و هم وضع جامعه علی العموم بسیار بهتر می شود.

اینجا می خواهم به یك امر مهم اشاره كنم. گفتم كه جامعه پر است از اعتراض و بخصوص از اعتراض كارگری. منتها این اعتراضات پراكنده هستند و معمولا اثرات ماندگاری بر جای نمی گذارند. این اعتراضات بدون درجه ای از سازمان و تشكل كارگری اتفاق نمی افتند. به نظر من فعالین كارگری و فعالین همین تشكل‌هائی كه اعتراض و اعتصاب سازمان می دهند، باید این اعتراضات را هماهنگ كنند و چیزی شبیه یك اعتصاب عمومی راه بیاندازند. این كارآمدترین ضربه بر پیكر پوسیده رژیمی خواهد بود كه ساختمانش كارتونی است.

اگر بخواهم بطور خلاصه به بخش آخر سئوال شما جواب بدهم، به نظر من كارگران در ایران تحت سیطره جمهوری اسلامی، راه حل زندگی كردن در بین شكاف‌های موجود و عقب راندن رژیم به تن دادن به رفرم‌های اقتصادی به نفع جامعه، برایش نمانده و تنها راه ممكن سرنگونی این رژیم درنده خو و ضد انسانی است. كارگران اما در عین حال نباید و نمی توانند برای یك لحظه از مقاومت در برابر زورگوئی های جمهوری اسلامی كوتاه آمده و غافل بمانند.

٩ نوامبر ٢٠١١