تضاد و ترس تفکر وعمل راست

با

تغیروتحول بنیادی

 

" رد دخالت خارجی "

 

بی گمان ـ توده های غارت شده، زمینگیر و استبداد زده بیش از این بردباری ندارند و باید بنیان هستی ناتوان خود را از بیخ برکنند و آن را دگرگون کنند و نوعدوستان آگاه به تاریخ و فرهیخته درد مشترک با مردم ستمزده ی خود دارند، آنها از دیرباز راز تحول اجتماعی را می شناخته و از این رو همگام با توده ها علیه ظالم بوده اند و راه حل اساسی محو تعدی، فساد، جنگ وبی حقوقی را در اراده ی مردمانی می یافته اند که اغلب زیر ستم ضعیف، پراکنده و لهیده شده اند، با این وجود هر بارکه بپاخاسته اند ـ آنها توانسته اند دگرگونسازی سرنوشت خود و دیگران را ثابت کنند. بشریت هوشیارامروز شاهد شکلگیری قدرتمند حق زندگیخواهی بزرگ و وسیعی از مردم عاصی جهان، خارج از رنگ، باور، نژاد و ملیت آنان، علیه بیداد نظام سرمایه می باشد؛ این مبارزات رهائی خواهی از فقر، استبداد و فساد (جنگ های تحمیلی نظام انگلی سرمایه) هستند که پوشیده و آشکار، همگان را متقاعد به مبارزه رودر رو با غارتگران مسلح کرده است و (آگاهی) موتور توانمند هر جنبشی تحولخواهی ست که ( سازش ناپذیری ِروشن و علنی ای با دشمن ذاتی خود یافته و یا می باید بیابد؛ همه ی این نزاع ها رشته مشترک و به هم پیوسته ای دارند)، و آنجدال بین ندارها و داراهاست ـ بینایستائی و حرکت است که زمینه هرتحول تاریخی بوده و عبور از گذشته ی جان سخت را مهیا ساخته است. این قانونمندی ناگزیر تغیرو تحول هم اینک دامنگیر سرمایه شده و در سراسر این جهان نا عادلانه و آشوبزده، از ضرورت زدودن فقر وبی ارزشی مردم جان گرفته و جریان آگاه توده ای قابل توجهی یافته و بعد از این هم خواهد یافت. انگیزه سرکوب دشمن، دفاع و ایستادگی های مردم و مصالح حفظ حیاتی هر کدام از (دارا و ندارها)، دلایل، ریشه ها و رشته های عمیق، محکم و تاریخ ِ بلندی دارند، که این استبداد جهانی سرمایه، دیگرغیر قابل تحمل برای همگان در سراسر این جهان بی رحم، آشفته وطغیانی شده است، ساختاری بیمارکه پیوسته توانسته برای عبور از بحران های ادواری، توده های ساده لوح را برای حفظ سرکردگی ومنافع جهانخواری اش بسیج و رو در روی همدردان خود در جنگ های پیگیر قراردهد. آیا مردم این عصربه اعتماد دیگربار، سر بر سرمایه می تابد؟

 

"خشونت ذاتی سرمایه"

 

تجربه های تاکنونی می گویند: زمینه ی هربهانه، توطئه و خشونت ورزهای تاریخ گذشته و امروز سرمایه و یاوران همیشگی و همبسته ی او( ادیان و ایدئولوگ ها و وابستگانش ) تنها برای حفظ موجودیت خود علیه خیزش های بزرگ و کوچک توده ای در سراسر دنیا بوده است، کم نبوده و هم اینک نیز چنین جریان و عناصری اندک نمی باشند که نیرنگ و اهداف پوشیده ای را دارند که شاید بتوانند امیال فرقه ای خود را با کمک و داد و ستد مقطعی با رژیم های در قدرت به هم گره زده و با هم به پیش برده و آینده کشوری را ویران کنند. همانطور که تاریخ مملو است از خیانت های مدعیان مردم و میهن دوست و خوشباوری های مردم پاکباخته! همان خیانت و دغلکاری هائی صدساله ی گذشته را به خاطر بیاورید که توسط جریان و یا عده ای که با بی اخلاقی تمام اعمال می شده و اغلب و یا همیشه این ( نبرد های نابرابر) توسط آنان به شکست و یا انحراف کشیده شده و یا توده ها را از اهداف و منافع شان در تمام تاریخ تاکنونی بی سرانجام کرده است؛ و در نتیجه ی این خوشباوری به دولت های دست نشانده و کاسه لیسان سرمایه، برای مردمان به پا خاسته ی جهان جز طعم شقاوت در کام و دست تهی تر از پیش، نبوده و از همه بدتر: تاثیر القای ناتوانی و سرخوردگی را مردم تحصیل می کرده اند و هنوز هم به انحای گوناگون در همه جا دنیا سعی می شود که دست خالی زحمتکشان را به تقدیر و خواست الهی و یا ناتوانی ذاتی شان بچربانند و بقبولانند. و براستی آریستوکراسی کهنه و تازه، سگ ِصد جان است.

 

تحقیر، تحدید و سرکوب حق نان و مسکن و آزادی، امروز، بیش از هر زمان دیگری، شرآورتر و فجیع تر وخونبارتر از همیشه در اقصا نقاط جهان مورد امیال قهرناک و غضب آلود منافع اقلیتی نا چیز که بر محصول تاریخ کارو تلاش بشر چیره شده است قرارگرفته و به وضوح تمام نشان داده و می دهد که اگر بردباری نابرابری پذیرفته نشود، می باید و یا شایسته است که ( طناب دار)دموکراسی ا ش دوباره آویزان شود! البته فعلن این پدیده ی رسوای ِرو به نابودی سرمایه، موضوع بحث کنونی من نیست و رهایش می کنم!

 

"ساختار ویرانگرآمریکا در پی چیست؟"

 

اما گویا در پی بیان صریح خانم کلینتون در تلویزیون صدای امریکا به زبان فارسی مبنی بر اینکه: چنانچه مردم ایران بخواهند در برابر استبداد(ولی فقیه) مورد حمایت امریکا قرارگیرند ـ آنها (آمریکا)برای این امر بشردوستانه آماده اند! و نتیجه آن موضع: این بود و شد که جریانهای مختلف اجتماعی ناگزیر شدند، جایگیری منافع خود را در صف بندی احتمالی آتی میان ( اکثریت مردم) در برابر( آمریکا ویاران داخلی و خارجی اش) را روشن کرده در نظر بدارند، و البته روند تکمیلی این تحول سیاسی ـ نظامی ِذهنی، زمانی برجسته تر شد که مقامات اسرائیل مدعی شدند که: ایران فاصله ی چندانی با ساخت سلاح های اتمی ندارد، و روسای دو کشور فرانسه و بریتانیا نیز با تائید و تمرکز بر این نگرانی ها و به وِیژه با کشف توطئه ترور دیپلمات سعودی در امریکا و فضای بهره برداری سیاسی از آن، آنها هم خواستار برخورد هرچه سخت تری(بخوان نظامی) با ایران شدند. و بدین ترتیب شرایطی بوجود آمد که مواضع نیروها وجریان های سیاسی ـ اجتماعی(موافق و مخالف دخالت غرب وآمریکا) هر کدام آزادانه نظرات خود را در معرض دید اکثریت مردم زحمتکش و لایه های میانی و روشنفکران کشور به نمایش در آورند.

 

(طیف راست و لیبرال و همفکران آنها در پی چیستند؟)

 

در بین نیروهای سیاسی نسبت به مواضع و حوادث اخیر منطقه و جهان واکنش ها و نقاط نظر مناسبی شکل گرفته است ولی در این میان توجه و تفکر طیف راست سنتی همانگونه که تاکنون مشهور همگان است، هیچگونه تحولی نظری و عملی را نداشته است، حتا در این بزنگاه حتمی رهائی از ستم دین ِسرمایه پرست توسط خود مردم، آنها با تشویق و تبلیغ وسوسه انگیز (دخالت خارجی)تحت عنوان(دخالت بشردوستانه) می خواهند که آنچه ناتو برای مردم منطقه ببارآورده است مشابه احتمالی آنرا برای کشور ما نیز در پیش بگیرد! البته نه با این شکل زیرا آنها شهامت این صراحت گوئی به مردم را ندارند و نام آنرا حمایت خارجی و... می گذارند! حالا اگر رژیم در چنان شرایطی علاوه بر تقویت و تشدید مواضع خود، عملن مقابله به مثل کرد و مثل نمونه های فراوان، مردم را سپر خود قرار داد چه می شود کرد؟ فعلن هیچکدام پاسخی برای آن ندارند و یا اگر دامنه ی این دخالت عملن به جنگ داخلی و... انجامید چه می شود کرد؟ مسئله مسکوت است! البته تردیدی نیست و تازگی هم ندارد که اینان همیشه راه خود را از راه توده های کار و زحمت جدا دیده و در راه آینده نیز، منافعی برای خود، در کنار آنها نداشته باشند. چشم اندازی هم اگر باشد مگر همان حفظ منافع فرقه ای اندک ـ صاحبان زر و زورتاکنونی ـ که همیشه بر فرق سرمحرومان سوار بوده اند، و آن ایده هم چیزی نبوده و نیست، جز همان تلفیق دین و ستم سرمایه وتحمیق مردمان ما توسط تریبون وابسته ی حقوق بشر سازمان ملل با دمکراسی نیم بند آزاد غربی اش که همین حالا مردم خود آن کشور علیه این بی حقوقی صرف برخاسته اند! اما چرا این عده و جریان ها چنین توهم پراکنی می کنند؟ به گمانی شاید استعداد دگرگونی در این طیف تنبل ِمتمول و زیاده خواه بسیارتضعیف شده باشد که حتا به دیدن حرکت زمان به نفع اکثریت بی توجه مانده و به امکان دوباره آسیب پذیری آینده ی خود بدون حضور توده های کارو زحمت چنین تاسف برانگیز بیگانه گشته اند.

این جریان ها متنوع حتا اگر به خاطر صیانت سیاسی نفس خود هم که شده بود، می بایست قدری بیشترآینده نگری داشته باشند و حیات سیاست آتی مردمی را برای پایه ریزی جامعه آزاد، برابر و آگاه، که خود نیز در آن نقشی داشته باشند را ترجیح می دادند! به ویژه آنهائی که خود و درگذشتگان شان نیز بخشی از له شدگان ساختار اراده گرائی، تمامیت خواهی دینی و استبداد خشن لااقل صدساله ی گذشته می باشند. آنها امروز فساد سرمایه و جنایات ناتو را دیده و می بینند ولی باور ندارند که این دستگاه عریض و قدرتمند مهرو یاری سرش نمی شود! باور آنان اگر از روی حسن نیت باشد، لااقل نشانه ای از سلامت روان سیاسی در آن نیست و باید به آراء (مخالفین هرگونه دخالت) توجه کنند و اگرغیر از این باشد، آینده هرکدام ار آنها را بشدت منکوب خواهد کرد.

 

"دگرگون کردن کار توده ست"

 

امر بزرگ و حیاتی دگرگونی، و تغیر دادن و جابجا کردن مناسبات فرسوده به سرزندگی، تنها و تنها کار توده هاست. مدتهاست که در سطح اروپا و امروز در آمریکا وخاورمیانه و در بخشی از آفریقا، در آن اعماق جامعه، تحولات پایه ای بزرگی در حال شکگیریست، رژیم های حاکم در حال فروریزی و یا به شکل احمقانه ای مشغول تهیه برنامه برای فشار بیشتر، تهدید و تحریف دوباره ی تاریخ هستند. آیا وجدان بیداررا می شود دوباره به خواب برد؟ آیا اکنوک زمان تمایا و همراهی با توده ها، انقلابی تر از گذشته، ارجحیت نیافته است؟ و یا نباید ضرورت و باور به تحول ـ توسط اراده ی توده ها ـ را که در سطح جهان شکل گرفته است، بهتر از هر زمان شناخت و درک کرد؟ و یا آیا نباید از مردم فریبی و الیته گرائی خود فاصله گرفت؟ و یا بهتر نیست بجای آویزانی دست های التماس به درگاه جهانخواران زورگو دست های خود را در دستان مردم ستمدیده شاه و شیخ خودمان با هم گره زد و با آنان همگامی و هدفمندی متحد، همآوازی کرد؟

در این میانه سرنوشت ساز دیریست مجاهدین بصورت شفاف و جریان هائی از سلطنتی ها و گروه کثیری از لیبرال و لیبرال مذهبی های سکولار و بخشی از نیرو های ملی و به ویژه نگرانی از مواضع و سمتگیری کومله (عبدالله مهتدی)مورد توجه است که هریک پوشیده و آشکار می خواهند به جای تلاش بر سازماندهی اراده آگاه و متحد توده ای، با تمسک به حمایت آمریکا و همچنین کشورهای اروپائی، احتمالن آنها استعداد دارند که دست تعدی علیه منافع مردمان منطقه خود و ایران توسط امریکا بلند کرده و بسوی این دیوانگی و مرگ سیاسی و فاجعه ی تاریخی کشانده شوند و پای همکاری با آمریکا را همچون کردستان عراق به آنها بسته و همراه شان شوند. خوشباوری احتمالی ای که در سمت حرکت تحول خواهانه ی ملت کرد و دیگر ملیت ها و خلق نیست و عواقب آن می تواند علاوه بر خسارت به همگان از یکسو واز سوی دیگر برای پلورالیزم مورد نظر کشور ما و خود مختاری آنها هم مفید نباشد! نگرش های مشابه با اندکی تفاوت در توجیه موضوع، کم و بیش همه ی آنها منویات مشترک و اصولن غیر توده ای دارند و با پوشاندن واقعیت اهداف خود از دید مردم، سعی بر تحریف ویا توقف سمتگیری مبارزه مسالمت جوی مردم را دارند و بخشی هم از شدت ترس از انقلاب، وابستگی و استیصال، باوربه ایجاد توان تکرار اراده ی 25 خرداد 88 و وقایع بعدی آن را ندارند. غافل از این که یگانه راه نجات از استبداد دینی، همین تلاشی حیاتی برای سرنگونی با اقدام مستقل و آگاه مردمی ست که به طور قطع آنها هم می تواند با حضور گسترده ی خود عبور نهائی از ولی فقیه و ساختارش را ممکن کنند و همزمان مردم ایران را از (دخالت بشردوستانه) امریکای جنایتکار و سرمایه داری جهانی وهمه ی بندگان رنگارنگ داخلی اش نجات بدهند. آنهم کشور بلازده ی ما: با این استبداد دینی اش، که ولی فقیه وفرمانبران اش هم ـ خر و هم خرما و هم خدا را یکجا در دیگ پخت خلافت دارند، نجات از این تله ی تاریخی دین دولتی و اسلام سیاسی کار آسانی نیست که بشود حتا در صورت پیروزی، انقلاب را بدون حضور گسترده و همیشگی اکثریت مردمان در هر گوشه ی کشور به سادگی تداوم و تثبیت کرد، نه ـ این ابتکار و توان بدون توده های کارگر و زحمتکش ـ هرگز متصور نیست.

 

 

بهنام چنگائی ـ دوم آذر 1390