ضرورت گفتگو و پیوند بین فعالان چپ و فعالان کارگری

ح. محسنی

 

جنبش کارگری کشور ما از نقصانها و حفرههای متعددی رنج میبرد. شکاف بین بخشهای مختلف صنعت، خدمات و کشاورزی، شکاف بین واحدهای اقتصادی بزرگ با کوچک، بین کارگران مشمول قانون کار با کسانی که از دایره شمول آن خارج اند؛ شکاف افقی بین واحدهای اقتصادی یعنی عدم پیوند رشتههای مختلف در سراسر کشور و شکاف عمودی بین هر شاخه معین یعنی عدم مفصلبندی واحدهای یک شاخه تولیدی و ... به سهم خود از جمله عواملی هستند که مانع تکوین ارادهی متحد طبقه کارگر در کشور ما به شمار میروند. شناسایی شرایط عینی این بخشها، امکانات واقعی پیوند بین آنها، ارائه طرحهای مشخص مفصلبندی این شاخهها ...از وظایف تخطئی ناپذیر نیروهای مدافع کارگران است. در این میان توصیف وضعیت عینی کارگران، وظیفه ای است تعطیل ناپذیر و ضروری، چرا که بدون برخورداری از تصوری روشن از موضوع فعالیت نمیتوان گامی موثری به جلو برداشت و منشا اثری بود. اما بیتوته کردن در این چارچوب و عدم توجه به فراتر رفتن از توصیف وضع موجود صرفا احساس دلسوزی به محرومان را نشان میدهد تا یک مسئولیت در خور نام یک فعال چپ. از این رو در نوشته های فعالان چپ بی حقوقی کارگران و سیاست ضد کارگری رژیم اسلامی به خوبی مورد افشاگری قرار میگیرد، اما آن چه که غیبت آن در فعالیت چپ به نحو دردآوری مشهود است همانا فقدان طرحها و راههای مشخص مبتنی بر واقعیت عینی جنبش کارگری کشور است که امکانات، و اقدامهای عملی "سازمانیابی " را نشان دهد و مسیر آن را روشن سازد. من در این نوشته قصد ندارم به این مسایل بپردازم و طرحهای برای برون رفت از این وضعیت ارائه کنم، امری که از توان من خارج است.(1) من در این نوشته کوتاه میخواهم به یک ضرورت اشاره کنم که از نظر من حلقهای است که اگر به طور گسترده تکمیل شود میتواند برای حل این شکافها یا دستکم عناصر اولیه در کشف راه حلها و طرحها، موثر و مفید واقع شود. این حلقه چیزی نیست جز "ضرورت دیالوگ و پیوند بین فعالان چپ و فعالان کارگری".

هم اکنون در کشور ما هم نیروهای چپ وجود دارند و هم تعداد قابل توجهی از فعالان کارگری مستقر در محیط کار. این دو نیرو هر کدام در حد توان و ظرفیت خود به فعالیت مشغول اند و کارهای با ارزشی انجام میدهند. بیلان فعالیت این دو نیرو با توجه به ظرفیتهای موجود البته هنوز بیلان مطلوبی محسوب نمیشود، و اگر تغییری در آرایش رابطه ی این دو نیرو رخ دهد میتواند به مراتب از این وضع موجود فراتر رود. فعالان چپ به طور معمول و بنا به تعریف از افقهای بزرگ و قدرت تعمیم برخوردارند و میتوانند مسایل را از سطح جزیی، خاص و خُرد به مسایل کلی، عام و کلان پیوند دهند، فعالان کارگری نیز به طور عام دستی بر آتش دارند و سویه عملی مسایل را بهتر در مییابند و به خوبی قادر اند هر طرح انتزاعی را، زمینی و عملیاتی سازند. این سخن نباید به این معنا فهمیده شود که در بین فعالان کارگری کسی قدرت تعمیم ندارد یا هر فعال چپی خودبهخودی و غریزی از افقهای بزرگ برخوردار است. در عالم واقعیت همیشه ما با آمیزهای از این دو در هر دو سوی این طیف روبهرو هستیم. آن چه که در این جا مدنظر است بیش از این که بر تفکیک دو رده از فعالان تاکید داشته باشد بر دو نوع کارکرد پافشاری دارد. هر چند تمایز این دو سطح از فعالان را به سادگی نمیتوان انکار کرد.

پیوند فعالان چپ با کارگری توان هر دو سطح را افزایش میدهد. فعالان چپ میتوانند در این پیوند، طرحهای سازماندهی خود را از حالت انتزاعی به حالت مشخص و عملی در آورند و با جذب و هضم مسایل مشخص و تجربه عملی و عینی فعالان کارگری آن را غنی و همه جانبه سازند. وانگهی آنها می توانند با درنگ بر مسایل مشخص همچون خاستگاه طرح سازماندهی به سازمانیابی بنگرند یا بر اثر خلاقیت و قدرت تعمیم از تجربه های مشخص پیشنهادهای معینی ارائه کنند. آن چه روشن است این فرایند باید دوطرفه باشد. به سخن دیگر هم بر واقعیت تاثیر نهند و هم از آن سیراب شده و ایده بگیرند.

فعالان کارگری نیز در این پیوند، میتوانند مسایل مشخص و تجربه ی عملی خود را از طریق آشنایی با تجربه عملی سایر محیطهای کارگری ارتقا دهند و آن را غنی سازند و فراتر از آن به طرحهای بزرگتر از محدودهی فعالیت خود سوخت برسانند یا حتی خود به موتور طراحی و پرورش ایده سازمانیابی در مقیاس بزرگ بدل شوند. آنها در این پیوند میتوانند با سویه های از واقعیت آشنا شوند که به طور مستقیم از تجربه و عمل بیواسطه به دست نمی آید.

این پیوند اما میتواند از دو طریق ناممکن گردد، یا اگر عملی شود از هدف اصولی و درست خود منحرف شود؛ هر آینه اگر از یک سو فعالان چپ از نقطه قوت خود همچون اهرمی برای سلطه بر فعالان کارگری استفاده کنند و آنها را عناصر و مجریانی بدانند که باید خط مشی آنها را عملی کنند. یا اگر فعالان کارگری در ضدیت با فعالان چپ خود را بی نیاز از آگاهی و سیاستهای کار شده و روشن، بی نیاز از نظریه بدانند و تجربه عملی خود را مرکز عالم بپندارند. یا با توجیه وقوع انقلاب علمی- فنی، یا به اتکا به تکنولوژی ارتباطی از امکان دسترسی به آگاهی به وجود و فعلیت آگاهی در مقیاس بزرگ برسند و نقش "آگاهی مسلط"، "صنعت فرهنگ"،"آگاهی وارونه" و "کاذب" در جامعه سرمایهداری را یکسر نادیده بگیرند.

این پیوند تنها میتواند بر یک منطق گفتگویی، برابر، بده و بستان یا به قول زنده یاد محمد مختاری بر "گفت و شنید" استوار باشد. این منطق در ذات خود با هرگونه بازتولید روابط سلطه تناقض دارد و از طریق سازماندهی نقاط قوت هر یک از طرفین به این پیوندیاری میرساند. از این رو این رابطه با سنت تا کنونی چپ مرزبندی معینی دارد و فرهنگ نوینی را میطلبد که نسل جدیدی از فعالان چپ باید در میدان عمل آن را به منصه ظهور برسانند.

پیوند فعالان چپ و کارگری میتواند به شکلهای مختلف و منعطف در محیطهای کار و خارج از آن تحقق یابد. این ابتکار میتواند دوسویه باشد. این ابتکار میتواند گاهی از طریق فعالان کارگری صورت گیرد، با دعوت از فعالان متخصص چپ که در حوزه ی معینی کار کرده اند در واحد اقتصادی آنها سمینار برگزار یا سخنرانی کند. این امر میتواند زمینه آشنایی این فعالان را به کارگران پیشروی هر کارخانه فراهم سازد. یا بر عکس با دعوت از فعالان کارگری در یک سخنرانی تخصصی (درباره حفظ محیط زیست در محل کار، مقابله با سوانح کارگری، حقوق کار...) در یک محیط آموزشی خارج از محیط کار صورت تحقق پذیرد. یا این امر میتواند در خارج از محیط آموزشی و کار در یک مکان ثالث سازماندهی شود.

لازم نیست این پیوند در همه زمانها و برای همه افراد یه یک شکل باشد، گاهی میتواند علنی، گاهی نیمه علنی و گاهی حتی اصلا صراحت نداشته باشد. این قلمرویی است که خود فعالان کارگری و چپ باید آن را تنظیم کنند و پیشاپیش نمیتوان از فرم ثابت و خاص سخن گفت. آن چه که اهمیت دارد نه مکان و نه شکل این رابطه، بلکه نفس این پیوند دوطرفه است. همین ضرورت عینی است که سازمان ما را بر آن داشت در قطعنامه کارگری خود بر "سازماندهی و گفتگو بین فعالان چپ و فعالان کارگری" تاکید کند.

اقدام عملی در جهت پیوند بین این فعالان، در جنبش کارگری ما امری ناشناخته نیست، ما پیشتر با رابطه دانشجویان چپ با فعالان کارگری در شورای همکاری تشکلهای کارگری آشنا شده بودیم. همین اواخر یک ابتکار درخشان تحت عنوان "همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری، ریشه های بحران و چشم انداز آینده" به دعوت کانون مدافعان حقوق کارگر برگزار شد با شرکت تعدادی از اعضای تشکل‌ها و فعالان حوزه های کارگری، زنان و دانشجویان در روز جمعه 13 آبان 1390 در کرج؛ که ضرورت پیوند و برقراری یک دیالوگ بین فعالان چپ و فعالان جنبشهای اجتماعی"را نشان داده است و این پیوند را از حوزه ایده به قلمروی واقعیت در آورده است. این گامی است مقدماتی هرچند مبارک که تا برقراری پیوند چنبش چپ با فعالان کارگری در مقیاس بزرگ میبایست راهی دراز پیموده شود.

 

1- تشکیلات ما در کتاب "ضرورت سازمانیابی سراسری کارگران ایران"، به برخی از مولفه های مهم این امر اشاره هایی داشته است.