راست و سرنوشت ایران

 

"تلفیق دین و سرمایه"

 

رشد خوش باوری غیر قابل انکار توده های استبدادزده ی فقیر عرب به قارچ سمی (اسلام سیاسی) و طمع و تشویق ( نولیبرالیسم سیاسی و مالی جهان ) از سرکردگان ارتجاع منطقه، و همزمانی نیاز به پشتیبانی و همبستگی متقابل و حیاتی سرمایه داران ملی کشورهای مسلمان با بورژوازی لیبرال جهانی، در شرایط حاضر، این دو را با هم نزدیکتر و پیوند داده است و آنها هم فعلن توانسته اند گوی بازی رهبری توده های بپاخاسته عرب را ببرند. البته نباید از خاطر دور داشت که آنچه هم اینک در اغلب این کشور ها روی می دهد، بی سبب نیست با(سرمایه داران چاق و چله ی مذهبی مسلمان ) که آنها از دهه ها پیش مترصد این بزنگاه حساس و سرنوشت ساز، چشم به راه نشسته بودند تاخود بر سفره باقی مانده مردم از چپاول دیکتاتورها به (تنهائی) چنگ برکشند؛ و اینک آن فرصت طلائی ست تا با همگنان جهانی خود، ابتداء با نام(استقلال اسلامی)به تحریف مبارزات کارگران و توده های عاصی برخیزند و سپس آگاهانه برای تثبیت مواضع خود، بی شرمانه و شتابناک به(تبلیغ و تحکیم حاکمیت دین)مشغول شده، و از آن طریق به اهداف پوشیده و جاه طلبانه خود جامه ی عمل بپوشانند. همان فاجعه ای که ما عواقب اش را به خوبی می شناسیم؛ مصیبت دردناکی که وقوع اش در این برهه ی تاریخی جای بسی دریغ و تاسف برای ما و (نیروهای مترقی و چپ) منطقه دارد.

اما بر حسب ضرورت تاریخی و قانونمندی شفافیت یابی قطب های تازه اجتماعی ـ سیاسی و عمدتن طبقاتی در این کشورها و مبارزه های جاری منطقه و گسترده جهانی بر علیه نابرابری ها و ستم سرمایه و دولت های فاسد و مستبد ومطیع سرمایه داران (داخلی و جهانی) پیدایش چنین تضاد و تناقضاتی در هر جامعه ای کاملن لازم، طبیعی و راهگشای درک اهمیت مبارزه ی طبقاتی ست و رویش کوتاه مدت و فصلی علف های هرز سبز در این کویر خشک محرومیت های مالی، فرهنگی، رشد نایافتگی و استبدادزدگی های عرب، آنهم در( نبود ناچیزترین تشکل های مطالبات صنفی، سیاسی و فرهنگی آزادی بیان و رسانه ها)و...، پیدایش این رویداد های برجسته ی صف بندی ها، بیرون از انتظار نبوده و نیست و بی گمان این صحرای خشک وعقب مانده با وفاق و تزویر دلالان (اسلام سیاسی) وتوطئه بنگاه های سرمایه داری مالی نولیبرال عرب منطقه وجهانی، آباد نخواهد شد و تردیدی نیز ندارد که سبزینگی این مقطع بی ریشه، چندان برای شان دوامی نخواهد داشت.

 

و همچنین هرگز نباید آمیزش ذاتی، ناگزیری بقای حیات و همبستگی مذاهب با متمولین و ثروت های هنگفت ربوده شده تاریخی آنها با هم از (دست رنج زحمتکشان) را فراموش کرد. (انباشت ارزش افزوده و به تبع آن ثروت وقدرت) تا هم اکنون در نتیجه ی وحدت و دادو ستد رابطه متقابل روحانیت انگل ِ( پشتیبان دارا)به عنوان ابزار ترویج (دین) در تحمیق توده ای و سرمایه دار مفتخور به عنوان صاحب ثروت و ابزار کار، و در کنار آن، نظام سیاسی ست که مشتمل برمنافع آن دو می باشد که او نیز همیشه مدافع ثروت و حامی تدوام سروری آنها بوده است، که این تقدیر تاکنون روند تلفیق دین و سرمایه و دولت را رقم زده و صاحب بوده و اشکال متنوع آن در اقصا نقاط جهان با همین شیوه از دیر باز در هم تنیده شده اند و این پیوند بلند و محکم، سابقه ی کهنه و جدائی ناپذیری با هم داشته و دارند، و اگر ساختارسیاسی موجود منطقه و جهان دگرگون نشود و بتوانند باقی بمانند بی شک با اندکی رفرم و تعدیل همچنان رسمیت خواهند داشت.

 

"راست و منشاء در آمد او"

 

هر امکان و انگیزه برای ایجاد کالائی کردن پدیده ها به درآمد و ایجاد سود و بازاری کردن گسترده ی آن و انباشت ثروت ناشی از آنها از هرطریقی که باشد، در این ساختار اقتصاد انگلی بازار مجاز شمرده شده است. نگاهی اجمالی به اقتصاد مالی و ورشکسته لیبرال و وابسته به تولیدات صنایع میلیتاریستی و به تبع آن جنگ های متداول و متداوم (قومی، ملی و مذهبی) منطقه ای ، قاره ای و جهانی، کافی ست تا علل پایان ناپذیری این دشمنی های بی دلیل مردم علیه مردم کشف شوند؛ و چرائی تشویق و علاقه ی مردم به بازار مصرف کالاهای تجملی را یافت؛ به همین نحو رشد کاذب تجارت ارزی و رواج سفته و قماربازی و درآمد شگرف کازینوئی و ورم کرده چرکین آن را شناخت و نیز به اندوه، مخالفت و علاقه مبارزه ی مشترک حقوق بشری ِنیروهای آگاه و متعهد جهانی، نسبت به آسیب خوردگی های اجتماعی و انواع فساد، جنایت، وگسترش بیمارهای روانی پی برد. رشد نجومی درآمد میلیاردی از فحشا، تجارت سکس و تولید زشت پورنو از کودکان براستی دردبار و غیرقابل باور است. در سراسر دنیا مصرف، توزیع و قاچاق جهانی مواد مخدر و تولید مواد روان گردان شیمیائی بسیارخطرناک افیونی و روان پریش و اعتیاد ساز بین جوانان و... بسادگی نوشیدن گیلاسی آبجو در بعضی مناطق متداول شده و دریافت ارزان آن، درهمه جای آسان میسر گردیده است. و حالا این ساختار مهربان غرب در لجن خود گرفتار! یک بار دیگربهتر از زمان پایان جنگ سرد 89، شرایط ایدآلی در کشورهای مسلمان پیدا کرده است تا او (شاید) دیگرباره بتواند برناتوانی و ایستائی تاریخی خود در عبور از این برهه موقتن فائق آید وهمزمان و هر چه بیشترروابط عقب مانده وسنتی منطقه را به سمت تعدیل وتحلیل بحران ساختار خود، تغیر داده و نیروهای هم دندان خود در این کشور ها را با حمایت قاطع تقویت و بدنبال آن، همگی را مطیع راه حل سیاسی ـ اقتصادی امروز خود کند.

 

"غرب و دولت های عرب و مسلمان"

 

غرب تردیدی ندارد و بخوبی می داند که اینک راه چاره ی کنترل و تحریف مبارزات سیاسی و برابری خواهانه ی کارگران و مردم فقیر بپاخاسته، تنها توسط دین ممکن و تحت رهبری مشترک(راست داخلی و خارجی) برای آنها میسر است و فاز تازه سیاسی آن در منطقه شیوع و تاثیر مقطعی در اقتصاد سیاسی به نفع دمکراسی سنتی منطقه وبه تبع آن به سود دموکراسی لیبرال جهان می باشد، که طیف های متنوع راست مذهبی منطقه آن را در مناطق مسلمان خود، بشدت تمام فعال کنند و بدون کوتاهی و چشم پوشی از این (فرصت وغنیمت نادر) شکی ندارد که حتا طیف های راست متحجرو لیبرال صادر کننده ی ثروت(قطر، عربستان، کویت و ترکیه) به ملل فقیر عرب هم بخواهد منویات اقتصادی و سیاسی خود را با اسلام سیاسی اخیر مشترکن در تمامی کشور های عرب پیاده کنند؛ آنها و جهان غرب همه می خواهند و ناچارند و کاملن آگاه هستند هم که چرا باید برای نجات و پیشبرد اهداف دراز مدت اقتصادی و سیاسی در سراسر این مناطق حساس جغرافیائی و زرخیز که سه چهارم سوخت جهان را تامین می کند، داعیه ی اسلام پناهی را عمیقن گسترش دهند و بکوشند تا بحران ساختار بیمار سرمایه ی مالی گلوبال را با دینداران سرمایه دار منطقه که اراده ی توده ای ناآگاه مردم را ربوده و بخوبی خود را در احزاب اسلامی منطقه های شان سازمان داده اند هرچه بیشتر پیوند و اراده ی منسجمی را تشکیل دهند.

 

"غرب و تقویت بنیادگرائی اسلامی"

 

و امروز ما( دوباره )شاهد نیاز و سازش به همکاری هرچه بیشتر جهان غرب و در راس آن آمریکا با تمامی طیف های مرتجع و یا میانه رو مذهبی و(همکارهای وسیع با طیف های هار، طالبان و القاعده) می باشیم و حتا در صورت بن بست رسیدن تهدید به جنگ و راه حل های تاکنونی تحریم و تنبیه ها (امکان سازش با حاکمان ایران) نیز وجود خواهد داشت.

روند و ضرورتی کاملن حیاتی و برنامه ریزی شده، آگاهانه و اجتناب ناپذیر برای جایگیری های تازه در صف بندی قدرت های جهانی که سال هاست روی پرداخت درست و چگونگی پیشبرد آن کار ژئوپولیتک جدی شده و مورد تائید و حمایت بی دریغ گروه 8 و بیست کشور های قدرتمند جهان است و به ویژه پشتیبانی علنی آمریکای جهانخوار از این جریان های آدمخوار بیش از گذشته چشمگیر شده، و حتا انگیزه ای محکم برای دور انتخابات ریاست جمهوری این کشور در بین دو نیروی ـ دموکرات و جمهوری خواه بسیار فعال شده است، به نحوی که هر کدام به نوبه ی خود و بر حسب منافع مستقل حزبی، جداگانه به هر یک از این جریان های قدرت گرفته که وابسته به خود آنها هستند، آشکارا و بی مضایقه پوشش مالی، تبلیغاتی و توسط وابستگان خود در منطقه کمک های نظامی داده ومی دهند.

 

"عدم بردباری غرب با اراده توده ای"

 

شاید با تداعی گذشته بشود گفت که اعلام حضور و رسمی وجود خشن و ابتدائی این فرهنگ سیاسی و بروز علنی آن در منطقه بحرانی (پاکستان و افغانستان) با اعدام دکتر نجیب الله(که در دفتر نمایندگی سازمان ملل، به مدت 5 سال پناهنده) شده بود، آغار گردید. غرب متمدن و دمکرات در آن مقطع، برای پاداش و تشویق وحشیگری، با پهن کردن بساط سمبولیک (چپ کشی)جهت خیر مقدم ورود طالبان به کابل،آنها( دکترنجیب الله و برادرش) را از دفتر نمایندگی سازمان ملل بیرون کشیده و به بی رحمانه ترین شکل، هردو را زیر پای وحشی های خونخوار طالبان، توسط فرمان امریکا، درهمان جا قربانی کرده و بدار آویختند.

نکته جالب عطف چنین جنایاتی و تائید آنها توسط دولت های آمریکا، فقط و فقط در مخالف با اعِمال نفوذ چپ و یا اندک تحریک و تاثیراراده ی توده ها بر سیاست و اقتصاد است که نکند و نباید در هر کشوری هوای مبارزه ی طبقاتی و یا داعیه برابری خواهی را توسط انقلابی ها برابری طلب و چپ ایجاد به(رویش رو در روئی کار با سرمایه) یا چنین نیتی داشته باشد و بینجآمد، تحت هیچ شرایطی آمریکا با آن نیرو سیاسی بردباری نخواهد کرد. در غیر این صورت آمریکا صاحب هیچ اصولیت سمبولیک اخلاقی و سیاسی نیست و از او تاکنون، مگر چنین ترورها، انتظاری دیگر در بین انقلابی ها ی چپ نرفته است.

 

" نقش راست در سرنوشت ایران"

 

چنانچه بخواهم مقاله ام بیش از این بلند نشود و همزمان تشریحی طبقاتی و کوتاه از نقش طیف متنوع راست با خاستگاه واهداف نسبتن مشترک شان در ایران فردا بدست دهم، در آن صورت می گویم: محور اتحاد همگی آنان (ستیز علیه چپ) و حفظ تداوم ساختار سرمایه داری و بطبع نیاز به همبستگی و حمایت متقابل در راستای منافع بورژوازی لیبرال جهانی ست. مشکلی که فعلن بزرگترین مانع علنی بورژوازی دولتی و خصوصی ایران، برای عبور مسالمت آمیز از ساختار تمامیتگرای ولائی ست، که بخش بزرگی از این طیف به همراه همزنجیران حیاتی خود در جهان غرب، مصالح کوتاه و دراز مدت سیاسی و اقتصادی خود را ترجیحن در تغیر این نظام مستبد به یک نظام بورژوائی متداول دیده و عملن در تدارک تصفیه و تعدیل آن به یک دولت وفاق ملی ـ راست مذهبی و یا نظامی سکولار و در غیر آن صورت، سعی دارند لااقل در شرایط بشدت بحرانی نظام کنونی و به ویژه برای کنترل خیزش های هر آن و یا احتمال گسترش اعتراضات کارگری ـ توده ای، ترغیب دوباره مردم به حمایت از جنبش سبز و طبعن سمتگیری به منشور اصلاحطلبان دینی و از آن مهم تر، تشویق دوباره ی مردم به دست آویز انتخابات کذا و در نتیجه تلاش برای آزادی سران سبز ازحبس خانگی ست، تا با تهدید به جنگ و فشار سیاسی و اقتصادی و حمایت همه جانبه و هرچه بیشتر غرب از آن دو و با تحمیل انتحابات آزاد به رژیم البته(با نظارت نیروهای سازمان ملل) پیروزی اصلاحطلبان را در این دور تضمین شود و چه بسا با استیصال جریان(احمدی نژاد ـ مشائی) آنان هم به حمایت و پشتیبانی از انتخابات آزاد شدند و با هم بساط حکومت زور را(تلطیف شده ی دینی) توسط راست ملی مذهبی مهیا کرده و با حکومت جدید موتلف شود؟!

تشریح اجمالی فوق بیانگر یکدستی، اتحاد وتراکم اهداف راست در سرنوشت ایران آتی ست وآنچه را پیشتر پیرامون جنبش های ضداستبدادی و انقلابی توده های عرب در خاور میانه و شمال آفریقا آورده و ترسیم کردم، با اندک تفاوتی، میتوان بر اساس آن تحلیل ها، وضعیت پراکنده ی چپ در 57 را دید و دلیل حمایت سیاسی غرب از نیرو های راست لیبرال ـ ملی و بویژه تائید شخص مرتجع (خمینی) را! و بدنبال آن زمینه پیدایش دستگاه (اسلام سیاسی) را فهمید و علل همکاری آن روز را و امروز غرب را از طیف راست! آیا از حاکمان امروز جهان دور از این انتظاری هست؟

با این نگرش کمونیستی هم روابط غرب با بنیادگرایان گذشته بهتر درک می شود و هم اینک چگونگی منطق رابطه غرب و امریکا و در برابر آنها، چگونگی حمایت ضمنی(چین و روسیه) از خلافت(ولایت فقیه)بهتر قابل بررسی و پیش داوری آتی ست.

فعلن در بین گرگان نزاع بر سر سهم بزرگتر از اقتصاد نفتی ایران چندان مهم نیست، بلکه جدال قدرت های بزرگ بیشتر متوجه کنترل و هدایت مردم کشورهای مسلمان بپاخاسته به سمت منافع خود و کشاندن این مبارزات زیر رهبری نیروهای وابسته به خوداست. غرب از طریق امنیت خلیج فارس می خواهد بحران سرمایه مالی خود را توسط ثروت های کلان کانی کشورهای نفت خیز تعدیل کند و چین و روسیه نیز در این میان هرکدام سهم بیشتری از این ثروت ها را به عنوان شریک تجاری می خواهند. پس برای سمت دهی کشورهای مسلمان به سوی آرامش، صدور سرمایه و ایده دمکراسی غربی به کشورهای مسلمان منطقه حیاتی ست، و در این میان ایران تندخو دعوی رهبری اسلامی دارد و مزاحم بخش بزرگی از سران کشورهای سنی است و غرب باید این ساختار تند رو را تعدیل کند تا بشود و بتواند نگرانی سران عرب وحشتزده را تقلیل و مناطق طغیانی را توسط نیروهای مطیع اداره نماید.

تمامی تلاش آنها مصروف یافتن راه حل همکاری با همین حاکمان اسلامی ( تنها بدون استبداد ولی فقیه) است و این خود تاکنون به سود هر یک از این قطب های قدرت جهانی ست. اما از ترس تکروی او و خیزش های توده ای ست که باید این نظام تمامیتگرا به هر شکل ممکن تصفیه از استبداد تاکنونی شود و فقط همین! تصور رویکرد غرب به جنگ بسیار بعید و شاید تنها در صورتی ممکن باشد که حیات سیاسی ـ اقتصادی غرب الزامن به نابودی قدرت سیاسی فعلی ایران گره خورده و منوط باشد. در حالی هرگز چنین نبوده و نیست و تئوریسین های همین غرب در تلاش هستند تا حدودن ساختارنرمی مشابه حکومت اسلامی ایران با رهبران اسلامی نرمش پذیرتر نسبت به رهبران ایران برای دیگر کشور های مسلمان بیابند، تائید شان کنند و اهداف خود را توسط این رژیم ها بسادگی در هر یک از کشورهای عرب مسلمان قابل تعمیم سازند. آیا غیراز این است؟

 

بهنام چنگائی ـ 14 آذر 1390