در دفاع از جنبش دانشجویی

پاسخ به رفیق فواد شمس

 

پارسا نیک جو

 

رفیق فواد شمس با استقبال از یادداشت انتقادی من و فراخوان به دیگر رفقا برای مشارکت در پیشبرد بحثی روشنگر، در نوشته ای با عنوان ریشه های توهم به "جنبش دانشجویی" را باید خشکاند ضمن حفظ مواضع پیشین خود در نفی موجودیت جنبش دانشجویی، کوشیده است مدعای خود را با مفاهیم و استدلال های تازه بازسازی و تکرار کند. من نیز ضمن سپاس از رفیق شمس به سهم خود می کوشم با پرداختن به هسته ی اصلی بحث ایشان به هر چه روشن تر شدن مباحث طرح شده بپردازم.

رفیق شمس در بخشی از پاسخی که به یادداشت انتقادی من نوشته گفته است: تمام حرف من به صورت خلاصه این است. فعالیت های دانشجویی هر چی هستند از هر جنسی هستند و هر نامی که می خواهیم برایش بگذاریم. به هیچ عنوان از جنس فعالیت هایی که جنبش زنان، کارگری و رفع ستم ملی انجام می دهند نیست!  رفیق شمس می گوید حتا اگر بپذیریم که فعالیت دانشجویان را می توان جنبش سیاسی نامید، اما به هیچ عنوان نباید جنس فعالیت دانشجویان را با جنس فعالیت های جنبش زنان و کارگران و ملل/ اقوام تحت ستم یکی پنداشت. اول آن که مفهوم جنس فعالیتْ مفهومی دقیق و روشن نیست؛ دوم آن که رفیق شمس توضیح نمی دهد که بر چه مبنایی جنس فعالیت کارگران را با جنس فعالیت زنان یا ملل/ اقوام تحت ستم یکی می پندارد؟ مهم تر آن که چرا باید جنس فعالیت جنبش ها یکی باشد؟ هر جنبشی ضمن پیوند با سایر جنبش ها از منطق ویژه ای برخوردار است. همان گونه که در نوشته ی پیشین خود توضیح دادم، منطق ویژه ی جنبش سیاسی دانشجویی آن است که به مثابه حامل مطالبات و عامل پیش برنده ی جنبش های عمومی تر عمل می کند، و در بسیاری از مواقع پیشرو طرح این مطالبات و عامل تعمیق و بسط آن هستند.

در ادامه ی همان بند رفیق شمس می گوید: آن چیزی که "جنبش دانشجویی" خوانده می شود می خواهد جای خالی نبود "احزاب سیاسی" را پر کند. اما چون ادعای جنبش بودن دارد در ورطه ی سو استفاده و توهم می غلتد. اول آن که بر اساس استدلال ایشان می توان گفت، جنبش کارگران و زنان نیز جای خالی احزاب کارگری و زنان را پُر کرده است. دوم آن که به باور من رفیق شمس درک وارونه ای از رابطه ی انضمامی جنبش ها و احزاب موجود در ایران دارد. درک وارونه ای که شاید دلیل خطای تحلیل و داوری وی را توضیح دهد. بر خلاف تصور رفیق شمس، در دو دهه ی گذشته برآمد جنبش های طبقاتی اجتماعی در ایران به طور عمده در غیاب حضور موثر احزاب چپ رخ داده است. مهم تر آن که گسترش همین جنبش های طبقاتی- اجتماعی بود که زمینه ساز تحرک و یا تجزیه و انشعاب بیش تر احزاب و سازمان های سیاسی چپ در داخل و خارج از مرز های ایران شد. در نتیجه باید گفت در بستر و از دل همین جنبش ها بود که تشکل های گوناگونی شکل گرفتند؛ احزاب و سازمان های از پیش موجود تحرک بیشتری یافتند؛ بسیاری از آن ها انشعاب یافتند؛ حتا امکان پیوند با پایه ی اجتماعی بیش از پیش فراهم گردید و در مواردی نیز کم و بیش تشکل های شکل گرفته و یا احزاب از پیش موجود توانستند به هویت یابی تئوریک- برنامه ای و سازمان یابی سیاسی جنبش ها یاری رسانند. بر این پایه می توان گفت جنبش دانشجویی نیز به ویژه در سال های پس از دهه ی 60 نه به علت نبود احزاب سیاسی چپ، بل در غیاب آنان و به علت فعال شدن تضادهای سیاسی- طبقاتی، جنسیتی، ملی/ قومی حیاتی دوباره یافته است، و قرار نبوده و نیست که جالی خالی احزاب چپ را پُر کند، بل توانسته است و می تواند بستر رشد و گسترش آنان را فراهم نماید.

رفیق شمس در بخشی دیگر از نوشته ی خود می گوید: یکی از مواردی که همواره فعالان دانشجویی آن را به عنوان افتخار بیان می کنند و اتفاقا به نظر من بزرگترین نقطه ضعف شان هم است. تاکید بیمارگونه بر "استقلال" جنبش دانشجویی است. در حالی که به نظر من شاید بتوان در مورد جنبش کارگری، زنان و رفع ستم ملی و جنبش سبک زندگی و جوانان سخن از استقلال از احزاب و گروه و تشکل ها گفت و حرفی نادرست نزد. اما در مورد  فعالیت های دانشجویی به نظر من اتفاقا راه حل برون رفت فعالان دانشجویی و دانشگاه از این رخوت و رکودی که دچارش شده است. پیوند با احزاب و همکاری با احزاب است. بدیهی است که درک هر معنای انضمامی از مفهوم استقلال جنبش، تابع درک موضع و منافع طبقاتی آ ن کسی است که از استقلال جنبش سخن می گوید. برای مثال هنگامی که گرایش ها و احزاب بورژوایی از استقلال جنبش سخن می گویند، معانی قابل فهم آن عبارت اند از الف- بیرون راندن و سرکوب گرایش ها و احزاب چپ از صفوف جنبش، ب- محصور و محدود و منحل کردن افق جنبش در مرز ونظم سرمایه و پ- بیگانه و بی ارتباط و منزوی کردن هر جنبش نسبت به سایر جنبش ها. اما هنگامی که گرایش ها و احزاب کمونیستی از صف مستقل و استقلال جنبش سخن می گویند، بر این معانی باید تاکید کنند الف- افشا و منزوی کردن گرایش ها و احزاب بورژوایی در جنبش، ب- تثبیت و تحکیم افق سوسیالیستی و پ- نفی هرگونه مستعمره سازی و منزوی کردن جنبش ها و تاکید بر پیوند یابی آن ها. اشکال نقد رفیق شمس این است که به طور مشخص نمی گوید فعالان دانشجویی که بر استقلال جنبش دانشجویی تاکید می کنند، از چه موضع طبقاتی و به چه معنایی از استقلال سخن می گویند. اما تا جایی که به موضع خود ایشان مربوط می شود، وی خواهان انحلال جنبش دانشجویی در احزاب سیاسی هستند. هر چند در ظاهر از پیوند و همکاری دانشجویان و احزاب سیاسی سخن می گوید، اما تصویری که از این پیوند ارائه می دهد، معنایی جز انحلال جنبش دانشجویی در احزاب ندارد به این بخش از گفته ایشان توجه کنید: به نظر من به جای آن که بر خصلت جنبشی فعالیت های دانشجویی تاکید بیهوده بکنیم. بهتر است به سمت آن برویم که فعالیت های دانشجویی را در قالب احزاب سازماندهی کنیم. یعنی دانشجو در دوران دانشجویی اش شاخه دانشجویی حزب مشخصی را سازمان بدهد و بعد از اتمام دوران دانشجویی اش در همان حزب فعال سیاسی حرفه ای شود. امری که نه ممکن است نه مطلوب. به ویژه در شرایط سیاسی کنونی انحلال جنبش سیاسی دانشجویان در احزاب سیاسی چپ، دامنه ی فعالیت گرایش های چپ و کمونیست را محدود، مخفی و یار گیری سیاسی آن ها را دشوار می کند؛ گذشته از این هزینه ی مبارزه ی آن ها را افزایش داده و دست رژیم را برای سرکوب آنان باز می کند. البته همین جا باید یاد آور شوم که من نیز بر ضرورت سازمان یابی سیاسی دانشجویان و فعالیت و عضو گیری احزاب و سازمان های سیاسی در جنبش دانشجویان تاکید می کنم؛ اما چون رفیق شمس هرگز سازمان یابی سیاسی- حزبی را در تضاد با جنبشی عمل کردن قرار نمی دهم. زیرا جنبشی عمل کردن را نافی فرقه گرایی می دانم نه نافی سازمان یابی و حزبیت.

رفیق شمس در بخشی دیگر از نوشته ی خود می گوید:  رفیق نیک جو بحث هویت و جایگاه اجتماعی را باز کرده اند. اما من دقیقن متوجه نقد ایشان به نوشتار خودم در این زمینه نشدم. البته باز هم باید بحث را بازتر کنم. منظور من این است که یک دانشجو نهایتن 4تا  8 سال دانشجو است و در دروه های بسیار کوتاه مدت شاهد ورود و خروج افراد بسیاری در دانشگاه ها هستند که همین رفت و آمد ها اجازه نمی دهد یک هویت مشترک ریشه دار در دانشگاه ساخته شود تا حول این هویت مشترک عمل مشترک هم شکل بگیرد. رفیق شمس در نوشته ی پیشین خود گفته بود چون دانشجویان پایگاه اجتماعی و هویت مشخص و ثابتی ندارند، پس نمی توان فعالیت آن ها را جنبش نامید. من نیز ضمن شرح دو معنای پایگاه اجتماعی و بی معنا بودن هویت ثابت، گفتم دانشجویان به هر دو معنای این واژه هم دارای پایگاه مشخصی هستند هم هویت تعریف شده ای دارند. حال رفیق شمس در این نوشته می گوید چون دوره ی دانشجویی بین 4 تا 8 سال است، بنابر این هویت مشترک ریشه داری در دانشگاه شکل نمی گیرد، در نتیجه دانشجویان نمی توانند حول هویت مشترک دست به عمل مشترک بزنند. بر خلاف تصور رفیق شمس دانشجویان دارای هویت مشترکی هستند، هویت مشترکی که منشا آن جایگاه عینی و منافع مشترک دانشجویان در یک دوره ی 4تا 8 ساله است. اما به رغم این هویت مشترک، دانشجویان نیز چون تمامی نیروهای محرکه ی سایر جنبش های طبقاتی- اجتماعی، دارای گرایش های نظری- طبقاتی متمایزی هستند که همین امر سبب می شود جنبش دانشجویی نیز جنبشی چند گرایشی باشد. دیگر آن که نمی توان با استناد به این حقیقت که دوره ی فعالیت دانشجو 4 تا 8 سال است، به طور منطقی به این نتیجه رسید که آنان دارای هویت مشترکی نیستند پس نمی توانند دست به عمل مشترکی بزنند. زیرا این نتیجه گیری با تجربه ی تاکنونی جنبش سیاسی دانشجویان در تضاد است، دانشجویان در موارد بسیاری به طور مشترک دست به مبارزه زده اند. گذشته از این می توان پیامدهای این 4 تا 8 ساله بودن دوره ی دانشجویی را با کاربست منطق لنین بهتر توضیح داد. از آن جا که ورود هر ساله ی دانشجویان جدید و خروج دانش آموخته گان از دانشگاه، به ورود کارگران جدید و خروج کارگران قدیمی از کارخانه شباهت زیادی دارد. بر پایه ی همین ویژه گی نسبتا مشترک ، سخن لنین درباره ی پیامدهای ناگزیر این ورود و خروج را در جنبش کارگری ، می توان درباره ی جنبش دانشجویان نیز چنین به کاربست الف- جنبش دانشجویی همواره ناگزیر است بخشی از زمان و انرژی محدود فعالان با تجربه ی خود را صرف جذب و آموزش دانشجویان جدید کند، ب- امکان تکرار خطاهای آزموده شده در بین دانشجویان جدید بسیار است، پ- انباشت و انتقال آگاهی و تجربه ی انقلابی در جنبش دانشجویی بسیار شکننده و آسیب پذیر است، به همین سبب امکان احیا دیدگاه ها و سبک کارهای ناکارآمد گذشته بسیار است...

http://agahbash.blogfa.com/