نو د و نه د رصدی ها

 

 

شعری از حسن حسام

 

 

جنگل می شوند

میدان هاوخیابان هارامی پوشانند

شاخه در شاخه

سبزدرسبز

باغ در باغ

غرقه در رؤیا

شاداسر،

چشمی به امروز

چشمی به فردا

در سبدی بوسه

درسبدی فریاد

گردونه یِ زمین را می گردانند

 

**

 

ازپارک ِسبزورنگارنگ ِزوکوتی

تاحلبی آباد های شهرجنگلها

ومیادین ِ سرخ فامالتحریر

راه

کوتاه می شود

چاد رنشینان جنبش ِ فتح

چنگ در چنگ ِنفرین شدگان ِبه یغما رفته ،

خشت

بر

خشت

می نهند

تا جهان زیبا شود

ازانفجار بارورداد

در دلِ بیداد

 

**

دراین بازی ِ سودایی

شبتازان ِ طنّازِ میدان هایِ توفان و رقص

شادمانه وبی توقع

سر،

هم می بازند

هیبتی ندارد این جامرگ

هیچ است وپوچ است

حتی

تگرگ هم که ببارد

ازتانک ها وتفنگ ها،

باکی نیست!

باران می آید

میدان های ِ خونین رامی شوید

مرگ،

زندگی می شود

درپرچم ها وچادرهای دوباره برافراشته

درشوق شادمانه یِ رقصند گان میدان ها

رقصندگان بی شماره یِ وال استریت

به سرتاسرِ جهان

 

 

19/نوامبر/2011

پا ریس