انتخابات در گیومه

1. تبیین چیستی مواضع تحریمی اصلاح طلبان

 

محمد قراگوزلو

 

QhQ.mm22@gmail.com

 

 

 

درآمد

سلسله مقالات "خانهام ابری‌ست... - تبیین بحران ساختاری سرمایهداری" را علی‌الحساب، وا می‌نهیم تا به ارزیابی جنبههای مختلف یک اولویت سیاسی بپردازیم. انتخابات مجلس نهم - از این پس همه جا انتخابات در گیومه - عرصهی اصلی کشمکش سیاسی در ساحت اجتماعی ایران به شمار می‌رود. دست‌کم تا آیندهیی قابل پیشبینی، تا 7 خرداد 1391 که مجلس جدید شروع به کار خواهد کرد، نبض کشور با حوادث ناشی از برآمد و برآیند این انتخابات خواهد تپید. چنین تحلیلی برخلاف تصور چپ هپروتی گرم کردن تنور انتخابات نیست. واقعیت این است که انتخابات آینده حیات سیاسی کشور را به سمت و سوی ترکیبی از صفبندی جدید سیاسی در جناحهای بورژوازی حاکم سوق خواهد داد. شاکلهی مجلس آینده که بیگمان متناسب با سیاستهای سپاه و جهت گیریهای مطلوب نظامیان حاکم صورت خواهد بست، می‌تواند به نحو ملموسی سرکشیهای رییس دولت نهم را مهار کند و پر و بال جریان "انحرافی" را بزند و زمینه را برای عروج نهایی یک دولت تمامیت خواهِ مطلقاً نظامیِ مدلِ چینی آماده سازد.

 

1. اپوزیسیون بورژوایی

در این سلسله مقالات منظور ما از اپوزیسیون بورژوایی - در مُقام جریان یا گرایشی ضد انقلابی - همهی افراد و سازمانها و نهادها و احزاب و تفکراتی هستند که:

تضاد اصلی جامعهی ایران و کلیهی جوامع سرمایهداری پیشرفته و حاشیهیی را خارج از آنتاگونیسم کار ـ سرمایه می‌بینند و حتا ضمن اعتراف به وجود چنین تضادی به انواع و اقسام تضادهای دیگر مانند سنت ـ مدرنیته، دموکراسی ـ استبداد، استقلال ـ وابستهگی، ناسیونالیسم ـ اسلامیسم، سکولاریسم، آته‌ایسم ـ شریعت‌مداری، لیبرالیسم ـ ارتجاع پیشاسرمایهداری و جنسیتی و قومیتی و مذهبی و مشابه نقش عمده می‌دهند. تبعاً این نگرش‌ها را جریانهای سیاسی معینی با منافع طبقاتی مشخص نماینده‌گی می‌کنند که پرداختن به نام و نشان آنان از مجال این مجمل بیرون است.

با این حال به منظور پرهیز از کلی‌گویی به همین اشاره‌ی بدون اولویت بسنده می‌کنیم که افراد و جریانهای اصلاح طلب دولتی و غیر دولتی، در قدرت و رانده شده از قدرت (رفرمیستها)، شاخههای مختلف جمهوری خواهان، مشروطه طلبان، سلطنت چیان، چپهای لیبرال (سوسیال دموکرات‌های راست)، چپهای منشویک، طرف‌داران حملهی نظامی و مداخلهی امپریالیسم "بشر دوست"، دستان و دوستان سیاسی و مدیایی ناتو، کنسرواتیستها و نئوکنسرواتیستها و سکولارهای نو و کهنه در این اپوزیسیون گَل و گشاد جا میشوند و طبیعی است که با وجود تفرقه و تشتت از امکان سازمانی، تبلیغاتی و مالی قابل توجهی بهره‌مندند و نسبت به سوسیالیسم چپ، دست به مراتب بالاتری در بدیل سازی قدرت دارند.

    منظور ما - فعلاً - از سوسیالیسم چپ آن بخش از افراد و گروههایی است که مستقل از بورژوازی غالب و مغلوب، برای امر خطیر تشکل، سازمان‌یابی و آگاهی طبقاتی کارگران می‌کوشند و تنها راه پیروزی انقلابی یک جنبش فراگیر اجتماعی را در استراتژی هژمونیک شدن جنبش طبقهی کارگر ارزیابی می‌کنند.

 

صرف نظر از بحران اقتصادی و سیاسی عمیقی که در تمام دنیا گریبان دولتهای بورژوایی را گرفته، واقعیت این است که در ساحت اجتماعی ایران نیز علاوه بر بحران اقتصادی، بحران دیگری در چارچوب مشروعیت، شکاف سیاسی و ریزش گسترده حاکم شده است. این بحران بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری (خرداد 88) به نحو بارزی خصلت نما و آشکار گردیده است. جناح حاکم از این بحران تحت عنوان "فتنه" یاد می‌کند و هر چند مدعی است که افراد و جریان‌های سیاسی رفرمیست (ساختار سازمانی خیزش سبز) را به تمامی در هم کوبیده است اما، از هر آینه عود آن و بازتولید به صورتی دیگر (مثلاً جریان موسوم به "انحرافی" به یاری تئوریسین‌های دولت نهم و دهم) و البته در مقاطعی دیگر سخن می‌گوید. از این منظر 12 اسفند سال جاری (1390) زمان و مکان وقوع فتنهی جدید است. نقد و تحلیل فهم مواضعی - که از صبح تا شب - در رسانههای ایران فرموله می‌شود، بدون شرح نیز چندان پیچیده نیست. اما جناح رانده شده از قدرت - از رفسنجانی و کارگزاران و مشارکت تا همهی رفرمیستهای خود تبعیدی که غرب را قُرُق کردهاند - با حفظ اندک زاویهها و اختلافات خودی، اوضاع کنونی را در چارچوب "بحران انتخابات" ارزیابی میکنند. راه کار این جماعت برای برون شد از "بحران سیاسی" تحقیقاً همانی است که هاشمی رفسنجانی در آخرین نماز جمعهی خود (26/ تیر/ 88) مطرح کرده است. جدا از جنبههای اخلاقی و شفاهی طرح رفسنجانی - نظیر دل‌جویی از آسیب دیدهگان خیزش اعتراضی - مهمترین سر فصل آن برگزاری انتخابات آزاد است.

در افزوده. نگارنده پیرامون ماهیت و شکل برگزاری انتخابات آزاد در پایان مقالهی "مصر در آستانهی دو راهی سوسیالیسم یا بربریت" (این جا و آن جا) سخن گفته است و اگر اَمانِ زمان و دست تقدیر مهلتی برای تکمیل این سلسله مقالات بدهد، در یک مقالهی مستقل مبانی واقعی انتخابات آزاد در چارچوب دموکراسی کارگری (مستقیم ـ شورایی) را ترسیم خواهیم کرد.

منظور حداکثری رفسنجانی و کل سمپاتهای جنبش شکست خوردهی سبز، چیزی است شبیه انتخابات دوم خرداد 1376 و یا مجلس ششم (18 اسفند 1378). هدف میانی‌شان برگشت به شرایط انتخاب دوم تیر 1384 (پیش از عروج احمدی نژاد) است و در کمترین مطالبهی خود رجوع به اوضاع و صفبندیهای سیاسی پیش از از انتخابات دهم ریاست جمهوری (22 خرداد 1388) را جست‌وجو میکنند. اگرچه نظام پس از سخنرانی نماز جمعهی 29 خرداد همان سال به وضوح مناسبات خود با اصلاح طلبان را صفر و یک کرده و بارها دست دراز بیعت کل اعضای رسمی و افتخاری جنبش اصلاحات (به ویژه محمد خاتمی و رفسنجانی) را پس زده است، اما با این حال در آستانهی انتخابات مجلس نهم (12 اسفند90) باز هم کلیات آن طرح به عنوان پیش شرط مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات مطرح شد و چنان که انتظار می‌رفت - و ما دو سال پیش در گفت‌وگو با مجلهی آرش شمارهی 104 به گمانم، گفته بودیم - این جناح تا اطلاع ثانوی به حاشیهی بسیار نازکی در قدرت رانده شد. طی چند ماه گذشته نیز صورت‌های آب و لعاب داری از طرح رفسنجانی، در نوشتههای "جامعهی مدنی چیان" و "سوگ‌واران واتسلاو هاول" و پی‌روان زرد و نارنجی ساکاشوویلی گرجی و تیموشنکوی اُکراینی و دموکراسی خواهان نایینی گرا و "جامعهی باز" بازان پوپری و لشکریان پینوشهیی برندهی جایزهی میلتون فریدمن، تدوین شده است.

به گمان نگارنده، با وجود برخی گرایشهای پراگماتیستی در نحلههایی از حاکمیت (مانند موتلفه و جامعتین) و به اعتبار پیروزی نهایی خط فکری آیت‌الله مصباح یزدی، پاسخ مثبت به تمناها و نالههای ته چاهی اصلاح طلبان کم‌تر از صفر است! در نتیجه حالا دیگر حتا حجت الاسلام محمد خاتمی هم - که هر روز نسبت به "ملاقات با جورج سوروس"( سرمایه دار صهیونیست )و "خط گرفتن از جین شارپ"( نظریه پرداز انقلاب بدون خشونت از نوع اروپای شرقی) تهدید میشود - از بی‌فایدهگی و امکان ناپذیری مشارکت در انتخابات سخن میگوید. البته این "سید خنده رو"، فرصت طلب‌تر و محافظه‌کارتر از آن است که واژهی "تحریم" را در برابر حصر احتمالی و دست‌کم قطع حقوق و مزایای مکفای بازنشستهگی قرار دهد. در عین حال نردبان‌های آقای مدارا و تسامح در مشارکت و مجاهدین انقلاب - منهای مجمع روحانیون مبارز و خانهی کارگر و... - به صراحت در حیات تحریم سیر میکنند. از طرف دیگر هر چند برادرِ رفسنجانی (محمدآقا، رییس اسبق صدا و سیما) سیاست تحریم از جانب اخوی را منتفی دانسته است، اما دکتر صادق زیبا کلام - که علاوه بر مقام استادی علوم سیاسی، از سالهای آغاز برنامهی نئولیبرالی سیاست تعدیل ساختاری اقتصاد، بازو بند کاپیتانی تیم مجیزگویان بازار آزاد را بسته است - نظر دیگری دارند! جناب دکتر که در تغذیه‌ی تئوریک تیم ژورنالیستی ـ امنیتی "مفتش فرهنگیِ" کارگزاران سخت بی‌دریغ است، در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس چند دو ریالی جسارت و یک بلیت بخت آزمایی سوخته‌ی شهامت به پای هزینهی موضع گیری سیاسی "رادیکال" ذبح کرده و ابراز لحیه نمودهاند که نظرآقای هاشمی رفسنجانی بر عدم شرکت در انتخاب است. چون هیچ یک از خواستههایی که وی در آخرین خطبهی نماز جمعه‌ی خود پس از حوادث انتخابات 22 خرداد 88 مطرح کرد جامهی عمل نپوشیده شد!!

http://www.Iran-chabar.de/news.jsp?essayld=42712

 

تبعاً از آن جا که ما به "صداقت" این دکتر صادق‌خان باور داریم و در راستای این مهم که هیچ تکذیبیهیی نه از سوی دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام و نه از سمت دبیرخانهی رییس هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی منتشر نشده و از لندن و منابع جرس نیز ناگفتهیی گفته نشده است، در نتیجه اصل بر برائت و صلابت صحبتهای دکتر صادق صدیق کلام است، حتا اگر خلافش ثابت شود!!! مگر آن که رییس دانشگاه کمبریج - همان جا که آقای مهدی هاشمی رفسنجانی را امروز فردا خلعت دکترا می‌پوشاند - تکذیبیهیی با امضای "از طرف" بفرستد.

به این ترتیب 33 سال پس از انقلاب بهمن 57 بر تعداد و تعدد تحریم کنندهگانِ اپوزیسیون بورژوایی، چند گروه اصلاح طلب هم اضافه شدند و باز هم بورژوازی حاکم ایران از نمایندهگی اکثریت عناصر سیاسی اقتصادی طبقهاش دورتر شد.

در افزوده: طرح چنین مولفهیی به مثابهی موافقت من با نظریهی رالف میلی باند (تبدیل دولت سرمایهداری به سرمایه‌داران) و تحلیل نادرست متعارف شدن یا نشدن بورژوازی دولتی و خصوصی ایران نیست.

واضح است که در طیف متنوع و متکثر تحریم از راستترین جریانهای پرو غرب تا چپهای رادیکال و سنتی و مدرن و کارگری و میلیتانت و دهها فرقهی مدعی چپ نیز با افقهای متفاوت صف کشیدهاند.

باری تحلیل جایگاه و موقعیت چپ در ارتباط با سیاست مخدوش تحریم بدون آلترناتیو را به ادامهی این سلسله مقالات وا می‌گذاریم و می‌گذریم. با این هشدار استادمان حافظ شیراز که:

 

مگر به تیغ اجل خیمه بر کَنَم ورنه

رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

 

2. سرکی به اردوگاه اصول‌گرایان

شکی نیست که اختلافات سیاسی اصلاح طلبان و نظام حاکم واقعی و جدی است و به هیچ وجه جنگ زرگری نیست. این اختلافاتِ درون طبقاتی که در تاریخ متاخر ما (مثلاً میان شاهزادهگان قجری) مسبوق به سابقه است، حتا تا حذف فیزیکی رقیب هم رفته است. شلیک به مغز متفکر اصلاحات (سعید حجاریان) مانند شکستن انگشتان مهاجرانی در نماز جمعه و به زندان کشیدن عبدالله نوری تا تاج‌زاده و دوستانش شوخی نبوده و نیست. برخی گمانه زنی‌ها (از جمله تحلیل‌های داود احمدی نژاد - برادر رییس جمهوری) حاکی از آن است که "جریان انحرافی" با هم دستی عناصر "فتنه" تمرین براندازی میکنند. در نتیجه وجود اختلاف در جبهههای ایستادهگی و پایداری و 8+7 و غیره نیز تا حدودی به دامنهی التهاب دامن بیش‌تری زده است. از یک‌سو آیت اله جنتی با اشاره‌ی تلویحی به رصد هزینههای کلان رقابتها از امکان رد صلاحیتها صحبت می‌کند و غیر مستقیم ول خرجی‌های سابقه‌دار اطرافیان احمدی نژاد را به اتهامی از پیش ثابت شده می‌چسباند و در مقابل دکتر رییس جمهور - که خیلی اهل تمکین به مقامات بالاتر نیست، مگر مجبور شود - بر همین ریخت و پاش‌های انتخاباتی رقیب انگشت می‌گزارد. با این که می‌گویند "دکتر دروغ گوست" و دست‌کم در وعدههای کاذبی مانند ایجاد دو و نیم میلیون شغل و آزادی حجاب و جمع کردن گشت‌ها و صدور مجوز کتاب و دلار 900 تومانی و گرسنه و بی‌کار نداریم و مردم دارند حال می‌کنند و مشابه... کم دروغ نگفته است، اما انصافاً گاه به هدف زده است. با دقت بخوانید:

نشست 9 دی [90] همانند نشست 12 آبان ماه احمدی نژاد بدون حضور نمایندهگان رسانهها برگزار شده و اخبار سخنرانی رییس جمهور در آن را تنها سایت ریاست جمهوری منتشر کرده است. در متن این سخنان رییس جمهور تنها یک جمله دربارهی انتخابات مطرح شده است که می‌گوید: "دربارهی انتخابات در زمان مقتضی صحبت خواهم کرد." [یادآور همان "بگم! بگمهای خطاب به مهندس "مظلوم" و به لکنت افتاده] با این حال... ارگان مطبوعاتی دولت به نقل از رییس جمهوری می‌نویسد "آقا یک میلیارد تومان هزینه می‌کند تا نمایندهی مجلس شود. در جلسهی فرمانداران پرسیدم برخی چقدر خرج می‌کنند؟ 100 میلیون، 200 میلیون، برخی گفتند تا یک میلیارد خرج می‌کنند بعد هم می‌گویند برای خدمت. بعد هم می‌گویند ماهی 2 میلیون بیش‌تر حقوق نمی‌گیریم. حالا 48 ماه حقوق دارند که میشود 96 میلیون. اگر هیچ خرج نداشته باشند. حال سوال، این یک میلیارد تومان از کجا می‌آید؟

(عیناً نقل از روزنامهی دنیای اقتصاد، یک‌شنبه 11 دی 1390، سال دهم، شمارهی 2544، ص:8)

در افزوده: قیاس مع‌الفارق است. می‌دانم. با این حال مقایسه کنید وضع این نمایندهگی شدن را با نمایندهگان کمون پاریس که دستمزدشان حداکثر برابر یک کارگر نیمه ماهر بود و هر لحظه قابل عزل بودند. چنین است تفاوت نماینده‌گی در دموکراسی بورژوایی و پارلمانتاریستی با نمایندهگی مستقیم و قابل عزل در دموکراسی سوسیالیستی. با چنین محاسبهیی دستمزد یک نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی باید حداکثر 600 هزار تومان باشد. بدون رانت‌های حاشیهیی که الی ماشاالله است و آخرین نمونهی آن به نقل از حجت‌ الاسلام اژهیی توسط فرزند یکی از نمایندهگان مجلس فعلی در ماجرای اختلاس تاریخی 3 میلیارد دلاری رخ داده است. در نتیجه برای ورود به عرصهی این "خدمت" هزینهی یک میلیارد تومانی کاملاً مقرون به صرفه است!

 

3. تبیین ماهیت سیاست تحریم اصلاح طلبان

گفته می‌شود اصلاح طلبان انتخابات مجلس نهم را تحریم کردهاند. آنان برای ورود به این میدان از ادبیات خاص خود بهره می‌گیرند. اطرافیان رفسنجانی می‌گویند ایشان نفیاً و اثباتاً در مورد کاندیداهای هیچ حزب، گروه و حتا جناح خاصی اظهارنظری نکرده و نخواهد کرد (دنیای اقتصاد، شنبه 17/ دی/ 1390، سال دهم، ش 2549، ص:8). در مجموع به غیر از اصلاح طلبانی که زیر سایهی "جهان آزاد" و "بشر دوست" مشغول خُنَک شدن هستند و به اعتبار حصار امن واژهی تحریم را به کار می‌برند، جبههی داخلی این جریان با مترادف سازی‌هایی از قبیل "عدم مشارکت "لیست نمیدهیم"، "انتخابات آزاد نیست"، "در انتخابات فرمایشی و مهندسی شده شرکت نمی‌کنیم" و مشابه به استقبال انتخابات رفتهاند! بخشی از اعضا و سازمانهای اصلاح طلب نیز در صحن ثبت نام با مشارکت فعال‌تر از گذشته به صحنه آمدهاند. چنین است وضع خانهی کارگر، حزب مردم سالاری، دو سوم از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس فعلی، عناصری از مجمع روحانیون مبارز و بعضی از وزرای کابینهی خاتمی و مشابه ایشان. به این ترتیب اولین سوالی که پاسخش را در گزینههای خبری پیش گفته نوشتیم این است:

 

مشارکت بخشی از اصلاح طلبان در انتخابات به مثابهی یک جریان صورت گرفته و یا از موضع فردی و شخصی شکل بسته است؟

نگفته پیداست که اصلاح طلبان به هر دو شکل جریانی - بهتر است گفته شود سازمانی - و فردی در انتخابات فرارو مشارکت خواهند داشت. چنین انشقاقی که از ابتدای دوم خرداد به بند ناف جنبش اصلاحات پیوند خورده بود، حتا در صورت مشارکت همه جانبهی آنان نیز جلوه داشته است. فی‌المثل در انتخابات ریاست جمهوری هشتم کارگزاران از رفسنجانی، مشارکت و مجاهدین انقلاب از معین و اعتماد ملی از کروبی دفاع کردند و البته زمانی که رفسنجانی با احمدی ‌نژاد به دور دوم رفتند، کل جبههی اصلاحات از مجمع روحانیون مبارز خویینی‌ها و محتشمی‌پور - که زمانی دشمن خونی نهضت آزادی بودند - تا جریان ملی ـ مذهبی زیر چتر "نجات بخش" رفسنجانی جمع شدند.

به یک مفهوم جریانهای متشکل و به شدت دست راستی مانند خانهی کارگر به عنوان جناح "رادیکال" اصلاح طلبان وقتی که وارد انتخابات می‌شوند، صحنهی بازی را از یک بی پرنسیبی و عهدشکنی و مثلاً جر زنی سیاسی و اخلاقی فراتر میبرند و به وضوح منافع طبقاتی خود و بخش رفرمیست حاکمیت بورژوایی را نمایندهگی می‌کنند. غالب اعضای فراکسیون اقلیت مجلس نیز با وجود حرکت فردی، همین روند را پی می‌گیرند.

 

گفته می‌شود اصلاح طلبان به دلیل وحشت از شکست و رای نیاوردن قهر کردهاند.

این گزینه تا حدودی واقعی است. از دست رفتن سرمایهی اجتماعی اصلاح طلبان برای نخسیتن بار در انتخابات دور دوم شوراهای شهر تهران به نمایش درآمد. شورای اول که همه ی کله گندههای اصلاح طلب - از سعید حجاریان تا عبدالله نوری و اصغرزاده و عطریانفر و... - را در بر گرفته بود، چنان در همگرایی و همپوشانی در ادارهی شهر تهران ناتوان ماند که زودتر از حد موعود منحل شد. دور دوم انتخابات شورای شهر تهران که از قضا بدون فیلترینگ نسبی و با حضور کاندیداهای ملی ـ مذهبی برگزار شد و از درون آن استاندار اسبق اردبیل (دکتر محمود احمدی نژاد) به مقام شهرداری تهران رسید، یک شکست واقعی برای اصلاح طلبان بود. در این برهه هیچ سخنی از تقلب به میان نیامد. حتا از سوی تاج‌زاده که موفق به جلب اعتماد مردم تهران نشده بود. با این حال بزرگ‌ترین شکست اصلاح طلبان زمانی اتفاق افتاد که دکتر مصطفا معین (نامزد اصلاح طلبان) در جریان انتخابات ریاست جمهوری هشتم، در همان دور اول و با آرای بسیار نازل دو سه میلیونی حذف شد. اصلاح طلبان که نامزد خود را کاندیدای نخبه‌گان و "روشنفکران" و دانشگاهیان کشور می‌دانستند، این شکست مفتضحانه را به حساب "نادانی" و "ناآگاهی" تودهها ریختند و ضمن دفاع از کثیف‌ترین نوع دموکراسی (نخبهگی) از زبان معرکه گیر نظریهی دولت رانت خوار نفتی خود (عباس عبدی) مدعی شدند که "هر رای به معین به اندازهی صدها و هزاران رای مردم عوام ارزش دارد!!" (نقل به مضمون) به این می‌گویند مردم سالاری از نوع رفرمیستها و لیبرالهای وطنی! و نگفته نگذریم که در همین دوره بود که اصلاح طلبان به طور علنی پای تقلب را به میان کشیدند. کروبی یک "چُرت خواب" صبوحی را زمینه ساز تقلب و حذف خود دید و رفسنجانی "شکایت نزد خدا" برد.

به هر شکل پس از جنبش اعتراضی سال 88 و عقب نشینی مصلحت جویانهی بخش عمدهیی از جریانهای اصلاح طلب و طرح مواضع به غایت محافظهکارانه‌ی محمد خاتمی مبنی بر "پوزش مردم از نظام" و بیانیههای "بیتنازل" موسوی و VOA گزینی و BBC نشینی چهرههای اصلاح طلب - از مهاجرانی و همسرش (مشاوران کروبی) تا امیر ارجمند (مشاور موسوی) - چنین به نظر می‌رسد که جنبش اصلاحات سیاسی از نظر تودههای زحمت کش نیز جریانی شکست خورده است. چنین اعترافی را می‌توان از زبان محمدرضا تابش (رییس فراکسیون اقلیت مجلس و خواهرزادهی محمد خاتمی) شنید. آن جا که خود پیشروی مشارکت در انتخابات میشود و امکان رای نیاوردن اصلاح طلبان را تصریحاً این گونه بیان می‌کند:

اگر اصلاح طلبان با اقبال مردم مواجهند و حدس می‌زنند تاییدیه شورای نگهبان را هم دارند به صورت مستقل کاندیدا شوند. (دنیای اقتصاد، 15/ دی/ 1390، سال دهم، ش 2548، ص:8)

ما بر اساس همان آموزهی مشهور و بارها ثابت شدهی لنین دانستهایم که همواره پشت مواضع سیاسی افراد و احزاب منافع طبقاتی آنان نهفته است. بدین ترتیب آن قدر ساده لوح نیستیم که موضع تابش را در حد گعده‌های زیرکرسی و تفأل شب چله تلقی کنیم. در این جا علاوه بر وحشت از رای نیاوردن نکتهی دیگری نیز مطرح است . ضرورت تاییدیه‌ی شورای نگهبان! اصلاح طلبان که شورای نگهبان را یکی از ارگانهای اصلی تقلب انتخاباتی 88 می‌دانند و به تبع همین باور عدالت ساختاری و عنصری آن را منکر هستند و طی سال‌های گذشته در نقد و نفی "نظارت استصوابی" و دفاع از "نظارت استطلاعی" خطبهها خواندهاند، بار دیگر از موضع یک چهرهی ثابت و شناخته شدهی خود به مرجعیت و عدالت شورای نگهبان رای می‌دهند. حل این تناقض البته باید در مشقهای شب اصلاح طلبان و مواضع مستقیم آنان در "گویا نیوز" و سایر رسانه‌های بورژوایی دنبال شود!

 

امکان رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان، اصلاح طلبان را به موضع تحریم کشیده است.

در ارزیابی چیستی موضع تحریمی اصلاح طلبان این گزینه نیز مانند بندهای پیش گفته چندان محتاج احتجاج نیست و درجاتی از واقعیت را با خود حمل می‌کند. در این جا باید علیالحساب سه نکته مورد تامل واقع شود.

یکم. اصلاح طلبان از تعدادی چهرههای سیاسی شناخته شده برخوردارند که با وجود همهی خصلتهای لیبرال ـ کنسرواتیستی خود، از میزان مشخصی اعتبار اجتماعی در میان طیفهای مختلف از جمله جنبش راست دانشجویی (دفتر تحکیم) جنبش زنان (کمپین یک میلیون امضا) و برخی ناسیونالیستها و قشرهای سیال و مرفه خرده بورژوازی شهری و صاحبان صنایع صادرات محور بهرهمندند. درست است که جنبش اصلاحات سیاسی به بن‌بست رسیده، و به طور واقعی سرمایهی اجتماعی دوم خرداد را با خود حمل نمی‌کند، با این حال و با تاکید بر مقولهی پیشین، این ادعا نیز چندان بیپایه نیست که فعالانی مانند تاج‌زاده، بهزاد نبوی، میردامادی، عبدالله نوری، رمضان‌زاده و... که تعدادشان به سختی می‌تواند لیست 30 نفرهی تهران را سیاه کند، می‌توانند در صورت تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان مشهورترین رقبای محافظهکار خود را پس بزنند. عمل‌کرد فاجعه‌آمیز محافظه‌کاران در دو مجلس هفتم و هشتم و دولتهای نهم و دهم با توجه به فقدان هر گونه آلترناتیو علنی و فعال مترقی، تا حدودی به برگ‌های سوختهی اصلاح طلبان اعتبار استمرار بازی داده است. شکی نیست که افراد نام برده - که غالباً در حبسهای تعزیزی هستند - هرگز از سوی شورای نگهبان تایید صلاحیت نخواهند شد. درست مانند انتخابات مجلس هفتم. و نکتهی باریک همین جاست. اصلاح طلبان بعد از قشقرقهای مجلس ششم به وضوح میدانستند که در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت خواهند شد، اما با این حال هم ثبت نام کردند و هم از تحریم سخن نگفتند و هم کوشیدند تحت عناوینی همچون "یاران خاتمی" افرادی را به مجلس بفرستند. در خیلی از شهرها کاندیداهای آنان رای نیاوردند و نکتهی دیگر همین جاست.

دوم. اصلاح طلبان می‌دانند که نفرات نقرهیی و برنزی و حلبی ایشان - حتا اگر تایید صلاحیت شوند - از آن درجه اعتبار لازم برای جلب آرای مردم برخوردار نیستند. در تهران که هیچ چهرهی شاخصی در جیب‌شان نیست ولی در شهرستانها عناصر به اصطلاح رای آور خود را به بازی فرا خواندهاند. اعلام حضور امثال تابش و کواکبیان و قدرت علیخانی و پزشکیان و قنبری و سایر افراد مشابه، در متن یک هم‌آهنگی زیر پوستی با سازمانهایی از ائتلاف هفده گانهی جریان اصلاحات صورت بسته است و به هیچ وجه حرکتی خودسرانه نیست.

سوم. مسالهی دیگر این است که بر خلاف انتخابات مجلس هفتم - که برگزار کنندهی آن وزارت کشور دولت خاتمی بود - اصلاح طلبان کسب مجدد سرمایهی اجتماعی خود را در تقابل علنی‌تر با محافظهکاران و نهادهای قدیمی و سنتی آنان یافتهاند. در انتخابات مجلس هفتم، اصلاح طلبان تا دقیقهی 90 بر این باور بودند که لابی خاتمی و کروبی با نظام به سود تایید صلاحیت آنان، جواب مثبت خواهد داد و به همین سبب نیز آمدند. در انتخابات هشتم هنوز مشروعیت شورای نگهبان و سایر نهادهای نظام از سوی اصلاح طلبان به چالش کشیده نشده بود. آنان فقط به نظارات استصوابی اعتراض داشتند و در رادیکال‌ترین حرکت خود دست به تشکیل "کمیتهی صیانت از آرا" زدند. به نظر آنان اگر مردم در سطحی گسترده در انتخاب شرکت می‌کردند و به قول محسن میردامادی اختلاف آرایشان با محافظهکاران به بیش از پنج میلیون نفر میرسید، امکان هرگونه تقلب و اعمال نفوذی منتفی بود. اصلاح طلبان با این فرضیه وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شدند و پشت سر موسوی و کروبی صف کشیدند. اینک اما آنان هیچ یک از گزینههای پیش نوشته را قبول ندارند.

 

  یک موضع نادرست در تبیین ماهیت تحریم و انشقاق اصلاح طلبان

در این که جبههی اصلاحات به بحران و انشقاق و چند پارهگی برخورده است تردیدی نیست. همین امر مستقل از تایید یا رد صلاحیت - برخلاف انتخابات ریاست جمهوری دهم - مانع از حضور یک پارچهی آنان در انتخابات می‌شود. من در این جا قصد تحلیل سه پایهی نظری - ایدهئولوژیک اصلاح طلبان را ندارم و بر آن نیستم که به ارزیابی این سه رکن در محورهای اقتصادی (بازار آزاد) سیاسی (دموکراسی پارلمانی) و فرهنگی (جمع‌آوری گشت ارشاد و آزادی خانهی سینما و کنسرتهای استاد شجریان و مشابه) بپردازم. تاکید من در این بخش به اجمال حرکتِ بعدیِ دستکم بخشی از تحریمیهای رفرمیست را پوشش خواهد داد. در تحلیلهایی از نوشتههای چپ گفته شده به دلیل وجود جنبش اجتماعی زیر پوستی و هر لحظه قابل فوران و طغیان - متعاقب جنبش اعتراضی بعد از انتخابات - این امکان وجود دارد که جریانها یا افرادی از اصلاح طلبان ناگزیر شوند به صورت لنگ لنگان و با غرولند یک استراتژِی انقلابی تحت هژمونی طبقهی کارگر را - گیرم با نارضایتی - بپذیرند. چنین تحلیلی ارکان خود را بر مترقی بودن و استمرار جنبش اعتراضی بعد از خرداد 88 قرار می‌دهد. صاحب این قلم مواضع خود را دربارهی ماهیت طبقاتی و روند جنبش اعتراضات یاد شده به تفصیل و طی دهها مقالهی مبسوط نوشته است و فقط به این چند نکته اشارتی می‌کند.

با وجود مشارکت مستقیم و فردی کارگران و زحمت کشان ماهیت طبقاتی خیزش سبز ارتجاعی بود. ما در همان برهه به صراحت از ماهیت خرده بورژوایی آن خیزش سخن گفتیم و تاکید کردیم که با توجه به چرخش های سیال گون خرده بورژوازی و در صورت هژمون شدن بورژوازی بر آن خیزش؛ روند اعتراض به مصادره ی بورژوازی در خواهد آمد. چنان که چنین شد.

رهبری هژمون بورژوازی لیبرال برای جنبشی که با استفاده از تشکیلات نیرومند و پول دار احزاب کارگزارانی و مشارکت و مجاهدین و لیبرال‌ها در داخل و اپوزیسیون بورژوایی در خارج به طور کامل پروسهی اعتراضات را هدایت می‌کرد، اظهرمن‌الشمس است. مستقل از ضعف جنبش کارگری، در تمام مدتی که خیزش سبز در خیابان بود، حتا یک کارخانه‌ی کوچک در دفاع از آن دست به اعتصاب و صدور بیانیهی حمایتی نزد. ما را به اکونومیسم متهم نکنید! نه کارگران ناآگاه بودند و نه فقدان تشکل به چنان انفعالی دامن زد. حتا اگر طبقهی کارگر ایران در طول جریان جاری خیزش سبز (خرداد 88 تا 25 بهمن 89) طبقهیی برای خود بود، باز هم نمیتوانست به زایدهی حزب کرباسچی و عباس عبدی و محمدرضا خاتمی تبدیل شود. حداکثر این است که در چنان شرایط ایدهآلی، طبقهی کارگر متشکل و متحزب خیزش سبز را به سود جبههی خلع ید از بورژوازی کنار میزد. چنان نشد چنان که نمیتوانست بشود. در متن تحولات اجتماعی کنونی ایران تا آیندهیی قابل پیش‌بینی نیز امکان این هژمونی کارگری بسیار دور است. (خوش بینان صفت بسیار را حذف کنند.).واقعیات اجتماعی ایران را به اتهام پاسیفیسم زیر فرش نکنید...

گیریم پذیرفتیم که جنبش اعتراضی 88 مترقی و رادیکال و انقلابی بوده است و هنوز هم در متن جامعه به شکل بالقوه جریان دارد. گیریم از نمادهای مادی ناپیدای این جریان هم گذشتیم و اعتراضات متشتت و همه روزهی کارگری و نارضایتی عمومی مردم از اوضاع وخیم اقتصادی و تنگناهای رو به تزاید استبداد سیاسی و فرهنگی را در ادامهی همان جنبش دانستیم... اما پذیرفتن این استدلال از هر منظر و مزغلی واقعاً از فهم ما بیرون است که:

اصلاح طلبان دولتی با ناکارآمدی استراتژیشان چند شقه خواهند شد. بخشی با غرولند و به ناچار به یک استراتژی انقلابی با محوریت مبارزهی متشکل جنبش کارگری که هدفش پایان دادن به رژیم اسلامی است خواهد پیوست... (یادداشت "عبور اجباری اصلاح طلبان از استراتژی انتخاباتی")

چنین تحلیلی به ما نمیگوید این کدام بخش از اصلاح طلبان دولتی هستند که به "ناچار" ماهیت و پای‌گاه و خاستگاه و منافع طبقاتی خود را به دلیل بن‌بست انتخابات رها می‌کنند و از سرناگزیری "به مبارزه‌ی متشکل جنبش کارگری"میپیوندند؟

  خانه‌ی کارگر که نیست؟ چون در انتخابات مشارکت خواهد کرد.

حزب کارگزاران سازندهگی که نیست. چرا که پدر و رهبر معنویشان اصولاً و اساساً با کارگر و زحمت کش جماعت تضاد طبقاتی آشتی ناپذیر تا همیشه دارد.

مشارکت و مجاهدین که نیستند. چون بخشی از این جریان ‌هایکی( طیف مزروعی و مستقر در اروپا) به طور کلی به سیاستهای نئولیبرالی تمکین کردهاند و بنیان گذاران اولیهی آن نیز از جمله سعید حجاریان و بهزاد نبوی و تاج‌زاده نیز به مثابهی ویت‌کنگ‌های کافه نشین در حداکثری‌ترین "ظرفیت انقلابی" خود نظریهی "سلطانی" را تبلیغ و ترویج می‌کنند و خیلی که دو آتشه شوند به راست‌ترین گرایشهای اصحاب فرانکفورت در خواهند غلتید که کمترین اعتباری برای هژمونی طبقهی کارگر در جنبش‌های اجتماعی قایل نیستند!

حزب نئولیبرال اعتماد ملی کروبی هم که نیست. چرا که این تفکر از سال ها پیش چوب حراج به صنایع و خدمات کشور زده و به صراحت - و هم زبان با جراح زایمان‌های اقتصادی (غنی‌نژاد) نظریهی دولت رانت‌خوار نفتی را کورتاژ و خصوصی سازی صنعت نفت را سِقط کرده است...

و ما هر چه به دور و بر خود می‌نگریم هیچ جریان اصلاح طلب دیگری نمیبینیم که با هر هدفی"محوریت مبارزهی متشکل جنبش کارگری" را بپذیرد. حتا "چپ"های پشیمانی مانند نگهدار و ماسالی و خانبابا و عقبهاشان هم هرگز به هژمونی طبقهی کارگر در متن یک جنبش اجتماعی فراگیر رضایت نخواهند داد، چه رسد به ملی ـ مذهبیها!

بورژوازی لیبرال ایران اعم از اصلاح طلبان تا... به شدت و عمیقاً هایکی، پوپری و فریدمنی است و تحت هیچ شرایطی نمیتواند به شکل سازمانی و متشکل در جبههی انقلاب قرار گیرد. درک این جریان از انقلاب‌های نیمه تمام شمال آفریقا و خاورمیانهی عربی حداکثر همان تصوری است که ابراهیم یزدی در نامه به راشد الغنوشی (دبیر حزب نهضت تونس) نوشته است. دفاع مطلق از اسلام سیاسی نئولیبرال به شیوهی حزب عدالت و توسعهی طیب اردوغان. کلمهی انقلاب از دیر باز برای بورژوازی لیبرال ایران - به تعبیر مهندس بازرگان - همان "سیل" بوده است.

در افزوده: مهندس بازرگان در تحلیل انقلاب بهمن 57 گفته بود: "ما از خدا باران خواستیم اما سیل آمد."

رادیکال‌ترین بخش اصلاح طلبان که اخیراً با یک خبرنگار درجه دوم و سوم برخاسته از "اعتماد ملیِ" کروبی و تربیت شده در محفل ژورنالیستی، امنیتی عطریانفر ـ قوچانی به دیدار و مصاحبه با "اعلیحضرت رضاشاه سوم" شتافتهاند نمی‌توانند در کنار جبههی انقلاب بایستند. مانیفست این جریان اساساً و اصولاً در ضدیت و تناقض و دشمنی با هر گونه انقلاب اجتماعی تعریف شده است. کافی‌ست به خطبه‌های "رادیکال" آقایان کاظم علمداری و مجید محمدی و گنج بخش و حسن شریعتمداری و عباس میلانی و سروش و کدیور و سازگارا و نوری‌زاده و ع. بازرگان و نوری علا و میر فطروس و منوچهرگنجی و محیط و امیر ارجمند و حمید شوکت و حقیقت‌جو و مزروعی دقیق شوید. این افراد هر کدام طیف و جناحی از بورژوازی لیبرال ایران را نمایندهگی می‌کنند.

باهوش‌ترین ایشان (حجاریان) هنوز تئوری مهمل ماکس وبری "سلطانی" را از زبان اکبر گنجی بیرون می‌دهد و تئوریسین اقتصادی این حضرات در تهران ؛ مارکس را "رمال" می‌خواند. این جماعت - بدون شرم - از خطرناک‌ترین چهرهی سرمایهداری معاصر (نئولیبرالیسم) با احترام و اهتمام تمام دفاع میکنند. انقلاب برای این "برادران و خواهران" چیزی است شبیه "مداخلات بشر دوستانهی" امپریالیسم در لیبی! و ناگفته نماند که پیوستن این جماعت به انقلاب زمانی ممکن می‌شود که آن انقلاب رنگی و مخملی و از نوع "انقلاب"‌های به شدت ارتجاعی دههی 80 در اروپای شرقی و آسیای میانه باشد. کسانی که مدال اقتصاد سیاسی جنایت کاری همچون میلتون فریدمن (استاد پینوشه) را با افتخار به گردن میآویزند و خدا و پیغمبر و مرادشان یلتسین و لخ والسا و واتسلاو هاول هستند و ادای امثال ساکوشوویلی را در میآورند، چگونه میتوانند به صف یک انقلاب ضد کاپیتالیستی ملحق شوند؟ حتا با غرولند و لنگان لنگان!

تطبیق آن‌چه که لنین در مقالهی "دو تاکتیک در سوسیال دموکراسی" گفته با شرایط بورژوازی لیبرال ایران در دو مقطع حال و آینده به نحو ناباورانهیی فقط یک توهم است.

 

بعد از تحریر:

1. آقای رضا پهلوی در جواب یک مصاحبه گفته بود که "اوقات فراغت را در کنار خانواده سپری میفرمایند و به کارهای روزمره از جمله خانهداری و آشپزی کومک میرسانند." (نقل به مضمون بدون هرگونه طنز یا هجو.) اینک آن همشیرهی ژورنالیست اصلاح طلب که از گفت‌وگو با آقای پهلوی فارغ شده است می‌تواند مجلد دوم کتاب آشپزی خانم رزا منتظمی را متنشر کند. برای آیندهی اصلاح طلبانی که می‌خواهند اهل بیت و منزلی تشکیل دهند، لازم است و بی‌گمان به محض انتشار مانند کتابهای ر. اعتمادی و مرحوم ذبیح الله منصوری و اکبر گنجی به چاپ پنجاهم و شصتم خواهد رسید.

2. این اصلاح طلبان کلاً آدمهای با نمکی هستند و با نمک‌ترین‌شان همین جناب تاجزاده است که در خصوص ارتباط نظارت استصوابی و کمونیسم روسی طی نامهیی به دکتر علی مطهری تحلیل "جامعی" ارایه کرده و از جمله مرقوم فرمودهاند:

در حقیقت نظارت استصوابی، مطلقه و غیر پاسخ‌گو را ابتدا کمونیست‌های روسی بنیان نهادند...

( http://www.kalameh.com/1390/10/14/km- 85410/? )

دریغا که آکادمی‌های کمونیسم روسی به اشغال دار و دستهی الیگارشی پوتین و مدودوف درآمده وگرنه این شاه‌کار نظری آقای تاج‌زاده برای آموزش جوانان و پیران کمونیست به منظور پرهیز دولت از دخالت در کار و بار و سپردن روزگار به دستان پر اقتدار و البته نامریی بازار، در تاریخ ظهور و سقوط اتحاد جماهیر شوروی و "اردوگاه سوسیالیسم واقعاً [نا] موجود" ثبت میشد!

از موضع راست نئولیبرال نمیتوان به رویزیونیسم و سوسیالیسم بورژوایی حتا کنایه زد! بلشویک‌ها اگر با وجود تمام تلاشهای عمیقاً انسانی خود در راه بر پایی جامعهی سوسیالیستی شکست خوردند، اما به هر حال دو زار رفاه و تقلیل فاصلهی طبقاتی را حاکم کردند. آن هم در مدتی کوتاه. نزدیک به همان مدتی که آقای تاج‌زاده و شرکایش دولت و مجلس را در اختیار داشتند و به عروج بورژوازی جدید ایران استروئید تهاجمی تزریق کردند!

اگر بتوانم این بحث را ادامه خواهم داد....