آشفته گی در ارزیابی انقلاب بهمن 57

نقدی بر نوشته ی رفیق هدایت سلطان زاده

پارسا نیک جو

 

پس از گذشت سی و سه سال از رخ داد انقلاب بهمن 57 ارزیابی و تحلیل آن رخ داد سیاسی- طبقاتی و درس آموزی از آن تجربه، هم چنان در اندیشه و پراتیک جامعه ی سیاسی ما نقشی فعال و زنده دارد. گذشته از آن که تا کنون انقلاب بهمن 57 دست مایه ی نوشتن ده ها پایان نامه و اثر پژوهشی و ادبی گوناگون بوده است؛ به مناسبت سال گشت انقلاب بهمن 57 نیز هر کدام از سازمان های سیاسی̊ دست کم تا کنون سی و سه بار در این باره مقاله نوشته اند و بارها با شرکت در مصاحبه ها و میزگردهای گوناگون در این باره سخن گفته اند. البته همین جا باید یادآوری کنم که سخن گفتن درباره ی انقلاب بهمن 57 فقط در بین پژوهش گران و فعالان سیاسی رایج نیست، بل مردم ایران نیز در گفت و گوهای روزمره ی خود در نقد شرایط موجود از انقلاب بهمن 57 به مثابه سرچشمه ی تباهی موجود یاد می کنند.

امسال نیز چون سال های پیش به مناسبت سال گشت انقلاب بهمن 57 مقاله های بسیاری نوشته و منتشر شد. یکی از مقاله های منتشرشده در این باره نوشته ای بلند از رفیق هدایت سلطان زاده است. نوشته ای که با عنوان انقلاب و ضد انقلاب در انقلاب بهمن: چرا انقلاب بهمن یک انقلاب ارتجاعی بود؟ در سایت راه کارگر http://www.rahekaregar.com/ منتشر شده است. رفیق سلطان زاده در نوشته ی خود کوشیده است در سایه ی طرح پرسش های تأمل برانگیز به باز خوانی انقلاب بهمن 57 بپردازد، و به گفته ی خود به "پرسش بی پاسخ" انقلاب اسلامی چه بود و ما چه ارزیابی از ماهیت چنین پدیده ای داریم؟ پاسخی روشن دهد. به باورمن اما پاسخ رفیق سلطان زاده به پرسش طرح شده، آن هم پس از گذشت سی و سه سال، نه تنها پاسخی روشن و روشنگرنیست، بل بسیار آشفته و ابهام آفرین است. البته همین جا باید یادآور شوم که دامنه ی آشفته گی و ابهام نوشته ی رفیق سلطان زاده به هیچ وجه محدود به پاسخ ایشان نمی شود، بل در جای جای نوشته ی وی آشفته گی و ابهام بسیاری وجود دارد. در ادامه می کوشم با نقد نوشته ی ایشان مدعای خود را مستدل کنم.

رفیق سلطان زاده نوشته ی خود را با این مدعا آغاز می کند که : اکنون پس از سی دو سال ازگذشت انقلاب اسلامی و در آستانه سی و سومین سال استقرار حکومت اسلامی، این سئوال بی پاسخ نیزدر برابر ماست که : انقلاب اسلامی چه بود و ما چه ارزیابی از ماهیت چنین پدیده ای داریم؟ نخست آن که بی شک رفیق سلطان زاده بهتر از من می داند که با هیچ معیاری نمی توان̊ پرسش طرح شده را پرسشی بی پاسخ تلقی کرد. می توان مدعی شد که پاسخ های تاکنونی به این پرسش نادرست بوده اند، اما نمی توان گفت̊ پرسش طرح شده بی پاسخ است. زیرا کیست که نداند تا به حال چه پاسخ های گوناگونی که به این پرسش داده نشده است. جالب است که ایشان پس از گذشت سی و سه سال از انقلاب بهمن، با بی پاسخ پنداشتن پرسش طرح شده، پاسخی که خود سرانجام به این پرسش می دهد، با نخستین پاسخی که سلطنت طلبان سی و سه سال پیش به این پرسش دادند، کم ترین اختلافی ندارد. رفیق سلطان زاده در یکی از واپسین بندهای نوشته ی خود می گوید: انقلاب بهمن را تنها به عنوان یک انقلاب فاشیستی و ارتجاعی در تاریخ بشر می توان مورد داوری قرار داد.

دوم آن که ایشان با اسلامی نامیدن انقلاب 57 از همان نخست، اسیر روایت فاتحان اسلامی از انقلاب 57 شده است. هر چند ایشان در نوشته ی خود از عباراتی چون انقلاب بهمن و انقلاب ایران نیز استفاده کرده است، اما بارها انقلاب بهمن 57 را اسلامی نامیده است. امری که می توان آن را جلوه ای از درک آشفته ی نویسنده دانست.

ایشان در ادامه می نویسد: انقلاب اسلامی در ایران برخلاف دیگر جنبش های سیاسی و اجتماعی عصر جدید، مثل لیبرالیسم و سوسیالیسم که ایده ئولوژی، فلسفه اثباتی، نیروهای اجتماعی حامل آنها و فردیت یا هویت تاریخی مشخص خود را داشتند وخود نتیجه پیشرفت تاریخ بسوی مدرنیسم و آزادی و عقلانیت گرائی بودند، فاقد چنین هویت فردی تاریخی بود و در واقع همانند جنبش های فاشیستی، باید آنرا نتیجه بیداری نیروهای ارتجاعی و واکنش علیه این جنبش ها در نظر گرفت. اول آن که انقلاب ایران را نمی توان نتیجه ی بیداری نیروهای ارتجاعی پنداشت؛ بل باید گفت نیروهای ارتجاعی در پروسه ی انقلاب̊ فرصت و مجال فعال شدن و سپس تبدیل شدن به نیروی هژمونیک را یافتند. دوم آن که انقلاب ایران نه واکنشی علیه لیبرالیسم و سوسیالیسم و مدرنیسم، بل واکنشی علیه تضادها و تنش ها و بحران های فرایند انباشت اولیه سرمایه و تسلط مناسبات سرمایه داری و استبداد سیاسی متناظر با آن در ایران بود. واکنشی که در غیاب افق سوسیالیستی و هژمونی طبقه ی کارگر، مجال ارتقا یافتن به کنشی رهایی بخش را نیافت. در نتیجه می توان گفت خواست توده های کار و زحمت و لایه های میانی و مدرن جامعه، دست یافتن به آزادی و برابری بود، نه دفاع از آموزه ها و آرمان های ارتجاعی اسلام. سوم آن که در انقلاب 57 لیبرال های سکولار و مذهبی و سوسیالیست های راست و چپ خود جز نیروهای شرکت کننده در انقلاب بودند. هر چند لیبرال ها با پلاتفرم سلطنت مشروطه چند صباحی در پی جنبش روان بودند و سپس نیز در ائتلاف با روحانیت در قدرت سهیم شدند و در سرکوب انقلاب و استقرار رژیم اسلامی به ایفای نقش پرداختند. و سوسیالیست های راستی نیز چون حزب توده، انقلاب بهمن و پیروزی روحانیت به رهبری امام را تحقق استراتژی خود می پنداشتند و در استقرار و تثبیت قدرت نیروهای ارتجاعی از هیچ کوششی دریغ نکردند.

رفیق سلطان زاده در بخشی دیگر از نوشته ی خود می گوید: اگر ضد انقلاب را در تقابل با ایده رایج در مورد انقلابات مترقی، بتوان یک نیروی ارتجاعی بشمار آورد، شاید این گفته شگفت بنظر آید که انقلاب بهمن، پیروزی تمام عیار یک ضد انقلاب بود . و بازممکن است که شگفت تر بنماید که گفته شود که ضد انقلابی در یک انقلاب به قدرت رسیده است. در این صورت، تناقض یک ضد انقلاب ارتجاعی بر آمده از انقلاب را چگونه می توان توضیح داد؟ قصد من در اینجا دقیقا اثبات همین مطلب است . در ادامه می افزاید: باید بین جنبش عمومی و انقلاب، و بین انقلاب و دولت بر آمده از انقلاب، ضمن در نظر گرفتن رابطه ارگانیک آنها، تفاوت های آنها رابا همدیگر نیز بعنوان پدیده هائی متفاوت از همدیگر مورد تحلیل قرار داد. همان گونه که می بینید در این جا به نظر می رسد رفیق سلطان زاده بدرستی دارد به سرشت متناقض بودن انقلاب 57 پی می برد. یعنی ایشان با تمایز نسبی قائل شدن بین انقلاب و دولت برآمده از انقلاب̊ می پذیرد که انقلاب 57، انقلابی متناقض بود. متناقض بدین معنا که یک نیروی ارتجاعی در دل یک جنبش انقلابی، مجال فعال شدن یافت، و درغیاب هژمونی و بدیل انقلابی، فرصت تبدیل شدن به نیروی هژمونیک را به چنگ آورد. نیرویی که با زبان و منطق انقلاب توانست انقلاب را از درون مهار کرده و سرانجام با سازمان دهی و اتکا به دولتی که رسالت خود را بازسازی نظم سرمایه و درهم شکستن انقلاب می پنداشت توانست انقلاب و نیروهای انقلابی را از پای در آورد. اما رفیق سلطان زاده در ادامه می گوید: من تحلیل برخی از سازمان های سیاسی را که مدت های طولانی، انقلاب بهمن را با فرمول انقلاب متناقض بیان می کردند، توافقی ندارم زیرا باعتقاد من، سنتز جدید بعد از انقلاب بهمن، سرنوشت کشاکش نیروهای دموکراتیک و ضد دموکراتیک در انقلاب بهمن را بنفع یک ضد انقلاب جدید تعیین کرده بود. تناقض در جنبش توده ای، که وجه مشخصه هر جنبش بزرگی است بعد از تصرف قدرت سیاسی، کیفیت پیشین خود را از دست داده و بنفع یک جریان ارتجاعی تحول یافته بود. بهمین دلیل نیز من پیروزی انقلاب بهمن را یک ضد انقلاب ارتجاعی می دانم. اول آن که بر خلاف تلقی ایشان نه بعد از پیروزی انقلاب بهمن، بل در دل همان انقلاب بهمن بود که جریان ارتجاعی دست بالا را یافته بود. دوم آن که متناقض نامیدن انقلاب بهمن نه نافی ارتجاعی پنداشتن دولت اسلامی، بل موید ارتجاعی بودن آن است. سوم آن که از زاویه دید و منافع توده های کار و زحمت، پیروزی نیروهای ارتجاعی نه بیانگر و تجلی پیروزی انقلاب بهمن، بل بیان گر و تجلی شکست انقلاب بهمن بود.

http://agahbash.blogfa.com/