نیمه همیشه خسته انسان

زنان

برای گرامیداشت جهانی 8 مارس

 

هدف این مقاله کوتاه: در راستای اهمیت و بزرگداشت اندکی از جایگاه واقعی زن و نقش اوست که من به سهم خودم برای گرامیداشت این پدیده شگرف، گرانقدر و هستی بخش، مراتب سپاسگزاریم را با این مقاله، بعنوان هدیه ای ناچیز برای (روز جهانی زن) آنرا پیشکش همه ی زنان جهان می کنم.

وجود مهر و ابتکار دوست داشتن، اگر در ایران خونین و غضبزده الهی باقی ست و تاکنون در این مناسبات حیوانی گرگ و میش، بین باند های مافیای نظام ولائی جان بدر برده، کشوری که به میدان نزاع های پیگیر سران ساختار ارتجاع وحشی و دم و دستگاه چپاولگر و تبعیض برانگیزشان تبدیل شده است، آن هم جدال نه بخاطر مصالح مردم، بلکه به خاطر تصاحب هرچه بیشتر قدرت و ثروت، که به ترویج خشونت در جامعه رنگین ما دامن زده و با این فرهنگ عبوس، تندخو و تمامیت گرای شیعه، که به نابرابری سازی های فجیع جنسی و جنسیتی، ملی و مذهبی را تحریک و به اختلافات آنان پیگیر دامن می زده! از عجایب است، که رحم و شفقت در عصر حکومت قهربار و زورگوی اسلامی، هنوز له له زنان می دمد، و بر زخم های چرکین محرومان مرهم مقاومت می نهد، و امید به آینده ی برابر و آزاد را برای همگان و بویژه نسل جوانان این دیار بلازده بر پای می نشاند؛ این اعجاز تحسین برانگیز پیش و بیش از همه، درگرو تلاش، بردباری، مهربانی و از خوگذشتگی شریف نیمه همیشه خسته انسان زنان است، که بی چشمداشت و با کمترین سهم حقوق بشری، بخش بسیار بزرگی از چرخ سنگین هستی، بر کول خمیده آنها استوار گردیده و همچنان همیشه ی تلخ تاریخ می چرخد.

"ستیز اسلام با حق برابر زن و مرد"

تاوان فداکاری، پای بندی و مهرورزی زنان به زندگی و کانون خانواده، بر اساس تجربه های تاکنونی، عملن تلخ و به ضرر هویت مسلط و بلامنازع آنها در جوامع مختلف تثبیت، و مورد بهره برداری سرمایه داری از کار ارزان آنان در محیط کار و بخشی از مردان خودپرست در خانواده بوده است؛ که دردا آن: به قیمت از خود بیگانگی، بیماری و فرسودگی زودرس بسیاری از(دختران، خواهران، مادران، مادربزرگان و در یک کلام زنان) وعمدتن زنان تهید ست جهان انجامیده است؛ زندگی زنان بویژه در ایران با این نابسامانی های بازار مکاره سرمایه داری ارتجاعی، در همدستی با قوانین ضد بشری نظام بشدت فاسد و فریبکار اسلامی و ترکیب آن دو، در ساختار خانواده های متعصب و کوردل، با فرهنگ سنتی و مذهبی ِمردسالار، پیوسته به برتری مرد و برعلیه استقلال زنان و به از دست رفتن حق حیات شان رقم خوده است؛ (ثبات و هویت اسلام در بغچه پیچ کردن زنان در چادر، حبس آنان در گوشه آشپزخانه و در ستیز بنیادی با اراده آزاد، عمل آگاه و استقلال آنان تقویت می شود) همانگونه که راست متنوع اعتبار خود را در ستیز با کمونیست ها تعریف می کند، اسلام هم نیاز به چنین مبارزه حقیری را مستمسک ارزش های معنوی خود قرار می دهد! تا زمانیکه سرمایه داری انگل و این نظام دیکتاتور(زن ترس) سرنگون و نابود نشوند این نابرابری ها و اجحاف های بی آزرم باقی ست و بی بهرگی های زنان از زندگی شان ادامه خواهد داشت و سهم زندگی دلبخواه و روابط آزاد زنان بی محابا توسط آپارتاید جنسی و جنسیتی اسلام تباه خواهند شد.

 

"همبستگی علیه قوانین ضدزن"

زنان در گستره جهان غرب هم با تفاوت های اندکی اغلب مورد سوء استفاده قوانین کار و جوامع مردسالارانه اند، اما زنان دیار ما و کشورهای عقب مانده اسلامی، بیش از زنان دیگر در هر گوشه جهان، بی رحمانه تر، در میحط کار (تحت مناسبات ساختار عقب مانده سرمایه داری) بهره کشی و لهیده می شوند، در ایران سرمایه داری اسلامی، زن در خانه عملن وظیفه اش تنها تامین رضای مرد و زادورود است، در صورت شاغل بودن، تصادم او با اشکال اجحاف ونابرابری از یک سو، و در خانه، برای مردان خسته خود، اگر نه کالای سکس که لااقل خدمتگزار آنان و فرزندان شان هستند که بخشی از این زنان با گذر عمر و فرسودگی، می تواند به همت جواز شرعی، زن جوانی جایگزین اش شود و یا در محیط کار، اغلب زنان در دوران بارداری و پس از زایمان، برای صاحبان کار جذابیت و بازدهی کافی ندارند و نیروی جوانی از ارتش بیکار، جایگزین شان می شود! این زنان و بی حقوقی صِرف آنان تأمل برانگیز و تعداد آنها کم نیست و فریاد رسی هم ندارند.

"ترس اسلام از زن"

قوانین زن ستیز عدل اسلامی ِمصوب مردان، تنها برای حوایج و ارضای جاهطلبی، زنبارگی و شکمبارگی مردان متمول است و زنان در مضامین اصول فقهی و الهی، رسمن نصف انسان محسوب گشته اند؛ طبق آن احکام، زن، اصولن فاقد توانائی کافی انسانی و اراده مستقل ذاتی ست و طبعن حق برابر با مرد را ندارد؛ بنابرین او نیاز به هدایت و حمایت همیشگی مرد دارد! و در صورت عدم تمکین، فرمان نابری و نامدارائی زن به مردش ـ طبق نص صریح قرآن است که تبیه یا کتکاری زن را امر تربیتی دانسته و به تبع آن سرکوب جسمی و روانی زن ِمتمرد را توسط مرد او مجاز ـ می شمارد. کافی ست تنها به موارد دلایل سنگسار ،که خیانت باشد، دقت کرد: به سهم و حق شرعی تک همسری زنان، در برابرآن: به سهم و حق شرعی چند همسری مردان، البته توام با جواز قانونی حق داشتن رابطه جنسی (صیغه) مردان به میزان استطاعت مالی و در کنار آن توجه کنید به قوانین قصاص و دیه و حضانت مرد و زن! تا قساوت و نابرابری قوانین قضا و دیه در حکومت اسلامی را تنها در این دو موارد مشخص به روشن ببینیم! آیا چنین قانونی شرعی غیرانسانی نیستند؟

"زن و فرصت زندگی"

به جرات می توان گفت: سرنوشت بخش بزرگی از زنان تنگدست در خانواده های جهان چپاول شده، تابع چنین روابط مظلومانه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ست که به بی بهرگی صِرف زندگی اکثریت زنان آن جوامع می انجامد. سهم تاریخی طاقت فرسای زندگی این زنان، از زنده بودن شان، و به ویژه در کشورهای عقب مانده اسلامی و از همه بدتر، (مدعی برجسته آن حکومت ایران)، تنها وقف هستی و فرصت زندگی خویش است، که آن را (مادران) آگاهانه و بی مضایقه، نثار خانواده و وابستگان زحمتکش خود می کنند، کاری که لااقل قرن هاست این مادران بی نوا در سوک خانه ها، بدون دریافت مزد، هرکدام در طول زندگی، به شیوه های متفاوت دردناک، فرزندان شان را برای ارتش ذخیره کار ارزان تربیت، و زیر ستم سود سرمایه و در خدمت بهره کشی سرمایه داران زالو، روانه بازار می کنند؛ زندگی برای این زنان مفهوم اش را، در این دوایر بسته، اینگونه ناگوار و بدون اندکی رفاه و تنها بخاطر زن و مادر بودن از دست داده و فرصت زندگی به سادگی تباه می شود.

آیا زمان آن نرسیده است تا برای کار ِدر خانه ی مادران، در ساختار سرمایه داری، چاره و فکری اساسی شود؟ بازاری که از هر پدیده سود ده از جمله (سکس)، کالائی می سازد! چرا نباید برای کار ِدر خانه مادران، به عنوان کار مفید، ارزش تولید اقتصادی قائل شود؟ ما نیروهای برابری طلب چپ و کمونیست همواره این اغماض ساختار سرمایه را تقبیح و برای تغیر این فشار های غیر اخلاقی و انسانی همگام با نهادهای مستقل زنان مبارزه کرده و همچنین برای دریافت مزد قانونی برای کار مادران در خانه، پرچمدار این مبارزه بوده و سازش ناپذیر جهت احقاق حقوقی آنان در عرصه ی جهان، تا رسیدن به نتایج مطلوب این آرمان انسانی به مبارزه خود ادامه خواهیم داد.

" مهر بی پاداش مادران"

بخشش زندگی و مهر بی پاداش این مادران و زنان بزرگوار که (مهرورزی)وامدارشان است، دریغا که بیشترین آنان از داشتن اندکی مهر و آرامش گاهن در درون حتا (خانواده) خود که تنها محصول مستقیم و سرمایه واقعی آنان باشد هم محرومند، امروزه اغلب روابط فامیلی به دلایل شداید متعدد زندگی در ساختار خودخواهانه جامعه سرمایه داری تشویق و به تبع آن روابط خانوادگی آسیب جدی دیده و تناقضات موجود نقاط ضعف فرزندان را اغلب تشدید و مستقیمن متاثر از فرهنگ ضدزن اسلامی، خود خواهی فرزندان نر را عمدتن برجسته کرده است. امری که ذات مادرانه و زنانه با این روش نران بیگانه نبوده ولی قطعن از آن رنج می برد، اما همچنان به علت مهرذاتی اش، با این ناسازگاری دردآور کنار می آید، او عارف ی عاشقی ست که می خواهد همواره شوریده ماند!

چراکه عاشقان هر دیار: عشق ورزیدن را تنها در کام نگاه نوازشگر آنان است که می چشند و فرا می گیرند و در صدف آغوش آنان است که مروارید محبت تکوین یافته و آسایش و امنیت کشف می شوند و فداکاری را نیمه دیگر انسان (مردان) از شیدائی اوست که آموخته و باز می شناسند.

پشتگرمی لطافت و عاطفه ی مسئول انسان: محصول دستان رنج مادرانه و زنانه ست، که در پیشگاه ابدی ارزش، بی همتاست و نیمه ی دیگر انسان تنها با اوست که چنین زیبا و جذاب تکمیل می شود. و مردان را سپاسگزار و نیازمند به همبستگی با آنان را دلگرم می دارد؛ آنان مامن امید، منشأ گرم سخن و چشمه زلال نوای زندگی اند، طعم غذای روح و شور تن زنده اند، و بی نیاز ِپاداش، از عجایب که چنین مهر بی پاداش می بخشند! زنان: پناهگاه همیشگی بی پناهانند، اگر چه خود بی پناهترین هایند!

در ایران هم همسان دیگر گوشه های وامانده جهان اسلام، بخش بیشتر و بزرگی از چرخ دنده های سنگین هستی با توان زنان و مادران می چرخد، با این تفاوت که تبعیض دو چندان جنسی و جنسیتی، طبق قوانین عصر صحرا نشینی اسلامی، نیروی زنان را با کمترین بها و ارزشگذاری انسانی به کام خود می بلعد، و قانونگزاران کپکزده، پیوسته به نفع فرهنگ زن ستیز، منویات خود را بیرون از خواست و اراده مستقل زنان بی شرمانه تصویب و به اجرا در می آورند. تمام دعاوی حقوق بشر اسلامی، پشیزی برای دگرگونی های این تناقض و تضاد نابرابر بین حقوق زن و مرد قائل نبوده و اما فرهنگ ولائی از تلاش زن به نفع خود سوء استفاده های بسیار کرده است ولی از رهائی، آزادی و استقلال زنان می هراسد و تداوم حیات منفورش در مفابل این حقوق ابتدائی ست.

"وجدان ولی فقیه در خواب نیست"

نه خواب، وجدان ولی فقیه را با خود برده و نه سران غارتگر جانی و مسئولان اش در خواب هستند، و نه زنان مبارز و خشمگین هم، توهم و انگاره ای ورای تجربه ی 33 سال وحشگری از نظام آدمخوار اسلامی سراغ دارند! و نه در عرصه برابری حقوق انسان، در دستگاه نظری و عملی فرسوده اینان، استطاعت انطباق، هرگز وجود داشته و یارائی پاسخی شرافتمندانه و اخلاقی، برای پاسداری از حرمت، زحمات و جایگاه حقیقی و حقوقی برابر زنان با مردان به عنوان نیمه ی سرنوشت ساز انسانیت وجود دارد؛ فراموش نکنیم که حتا خود خدای شان هم در (سوره نسوان)با صراحت باین برابری حقوقی، اساسن قائل نبوده وظاهرن او برای بزرگداشت این (مهر ذاتی) استعدادی درخوری در شأن زن نیافته است!؟

بنابرین می بینیم که در ایران و کشورهای مسلمان، چرخ سنگین هستی، بی رحمانه تر از جهان غرب در پس گردن زنان است و بار سنگین عقب ماندگی بشریت نادان و مردسالار را به این نیم تنه ی خسته شریف انسان، بی شرمانه تر و با نام خدا به زنان تحمیل می کند؛ و آنان با بردباری ناب مادرانه، کودک امیدشان را همچنان مهرآگین و سرشار از محبت، در این سربالائی طاقت شکن ظلم، نابرابری و تبعیض اسلامی، با همه بزرگواری،این مهر و دلدادگی را به سان صدف در دامن مهربان تربیت خود به سوی آینده ای دیگر و بهتر در آغوش می فشارد.

بزرگداشت هر چه گسترده و جهانی روز زن: نشانه روزافزون آگاهی و سلامت روان در جوامع بیدار و مترقی ست. این روز گرانقدر برهمگان مبارک باد.

 

بهنام چنگائی ـ سیزدهم اسفند 1390