چهارشنبه سوری

و

تعارض طبیعی دو فرهنگ

 

در پی انتخابات، همگی شاهد نبرد دو مافیای نظام بوده و دیدیم که فساد، خودکامی، نابردباری دستگاه ولی فقیه و گرداب حکومت اسلامی در دوایر پی در پی مرگ خود، این بار چه آسان، اشتلم احمدی نژاد و باند او را به کام خود کشید و به تبع آن: هم قوام سران موسس مخالف خود و مریدان وابسته به آنان را در هم ریخت، و هم سهمی را که از سفره قدرت و غارت مردم با آنان داشت را یکجا تصاحب کرد!؟ با این کار خامنه ای و پشتیبانان او فعلن، علاوه بر خاک کردن منحرفان، در کنار آن توانسته اند، رفسنجانی و طیف های همراه او و مخالفان دیگر را نیز به هراس از نوبت نابودی خود به عقب نشینی وادار و به موضع دفاعی بکشاند؛ که رای دادن خاتمی: لااقل ناشی ترس از این تیغ تیز و کور چاقو کشان رهبر بود.

 

آیا حکم زندان برای دختر رفسنجانی، به منظور گوش به فرمان ساختن او از رهبر صادر نشده است؟ یا اینکه برای پرهیز از هر اقدامی علیه خامنه ای ست تا که نه تنها او بل همه مخالفان ولی فقیه را ترسانده باشند؟ آیا این اقدام خامنه ای تنها سعی در تحدید و تنبیه اعتراضات اصلاح طلبان و...دارد و یا نه، ابزار غلطی ست برای تجدید همبستگی با سران مخالف در دستگاه ویران خود؟ در غیر ای صورت: دختراو فدائی دسیسه نظامی ست، که از ترس طغیان توده ها و گمراهی آنان همیشه به این گونه مانور و ترفندها، نیاز حیاتی دارد، که این بار خانم فائزه طعمه اش است تا توسط او تمرکز افکار توده ای از توجه به نابسامانی های ماجراجویانه رژیم، و شدت کمرشکن آتی تحریم ها و تمرکز به (تهدید جدی جنگ) منحرف شود؟ آیا این تنها یک ملات بازی دیپلماتیک داخلی و جهانی ست برای سرگرمی و دلگرمی وابستگان، برای روز مبادا! یا دعوتی ست رسمی به تخاصمی نو، که ولی فقیه، یکه تاز میدان سیاسی بعد از انتخابات، به عنوان پیشگیری از تهاجم رقبا، خود آن را آغاز کرده است؟ اجرای اپرای الهی قدرت ولی فقیه در چشم ایرانیان و جهانیان، که توسط قوه قضائی مرید، صادر و برای نمایش توانائی های اجرائی آقا، چنین جسورانه فعال شده است! به گمان من چندان بدرازا نخواهد انجامید و همچنین یافتن پاسخ به پرسش ها!

 

به هر رو با تودیع مبارک انتخابات آزاد رژیم، به همراه باور عبث بازندگان کاندید و حمایت رای دهنگان بسیار گمنام، دور نهم انتصابات مجلس پایان یافت و نظام ولائی با آراء غیبی (3 ، 64 ) تثبیت شد. اینک خیال باند محترم خامنه ای از طرف قدرت و اعِمال نفوذ رهبرشان در توان اجرائی تائید، و جبهه مشوش او آرام گردید، تا نمایندگان صدیق او به تنهائی بتوانند بر هستی مردم تهدست بیشتر چیره شوند، با این گمان و امید که آتش جنگ قدرت به نفع (آقا)خاموش شده است تا آنها به حاکمیت مطلق شان بی سرخر ادامه دهند.

همزمان تلاش برای بقا با توهم و توسل به سپر تولیدات صنایع نظامی ـ هسته ای، کشور را به کام نیستی کشانده است و احتمال حمله نظامی، فرصتی را بدست دول غرب و اسرائیل داده تا آنان در بزنگاه مناسب ِ آسیب پذیری کشور ، تمامیت ایران را با توطئه، طعمه جنگ ملی ـ مذهبی خود قرار داده و با زمینه سازی تجزیه آن از هر سو، هر بخش را به عنوان سهم دول پشتیبان، مالک و بتوانند اراده مردم استبدادزده اسلامی را به سادگی مطیع، منحرف و مسخر خود اهداف غارتگرانه خود سازند و یا در بهترین حالت، و به نام دموکراسی و توسط یک نیروی راست گوش به فرمان، مشابه جریان نشست (اولاف پالمه) تحول آینده ایران را به میل خود و به کمک اینگونه جریان ها از بالا ، به زنجیر کشیده و سیاست آتی منافع مردم کار و زحمت را موافق منافع جنایتکاران امپریالیست و مشارکین داخلی قرار دهند.

 

با این وجود تداوم شمشیزبازی سران نظام برای انحصار قدرت سیاسی ـ اقتصادی بعد از نمایش چندشناک انتصابات، نه تنها محدود نمی شود بلکه تشدید نیز خواهد شد و بزودی عوارض این شکست و پیروزی باند های در قدرت، عوازص مخرب اش را در اشکال گوناگون تهدید سیاسی و افشا گرهای فرقه ای برای تبرئه خود به همگان نشان خواهد داد؛ تقبل شکست زوری و تبعیت طردشدگان مجلس از مافیای قدرت رهبر، در کوتاه مدت، شاید تحمل پذیر باشد، اما در دراز مدت ممکن نیست. ناگزیر این چالش و بهره برداری راه حل هر طیف از مشکلات معیشتی مردم هرچه بیشتر بر دامنه مخالفت های باند ها و مردم خواهد افزود، و البته مردم این تزاع را برای لحاف خود دانسته و می دانند که هیچکدام از مدعیان قادر به حل مصائب عمیق مردم نیستند، و راه چاره نجات خود را در سرنگونی این نظام و تمام طیف های رنگین آن می دانند

هدف غرب نیز در تشدید تحریم ها برای رهانیدن رژیم از طغیان توده ای ست، که مستقیمن متوجه تهیدستان و تهدید واقعی زندگی مردمان فقیر است که زندگی اکثریت آنان را تحت شعاع نگرانی و ترس از گرسنگی گسترده تر قرار دهد. بمباران این تورم و گرانی روزبروز خوار و بار ونیازمندی های زندگی، بر ابعاد هولناک این سراسیمگی می فزاید، وحشت از آینده بیش از همه، کارگران، مزدبگیران و مردم زحمتکش ندار را در بر گرفته و اصولن هم تنها حق زندگی بخور و نمیر این خیل نشانه خود قرار داده و به شدت پریشان شان نموده و در صورت تعمیق ابعاد تحریم، آینده این اکثریت را بیشتر آشفته خواهد کرد و رژیم از این مردم و طغیان شان در هراس است.

بیکاری و تعطیل هر روزه مراکز تولیدی به علت نداشتن مواد اولیه، پیگیر در دست تعطیل اند، و درست در همین شرایط ناگوار و با این ورم های بدخیم کشور، در مجلس قانونگزار، بحث چندهمسری در صدر وظایف مجلس بررسی می شود، تا برای عده ای افراد ریز و درشت متمول دستگاه و دارا، امکان هرزگی بیشتر مهیای شرعی شود و قانونن تضمین! و در این بازار مکاره: فرمانده گزمگان و کاشانی کپکزده از ترس راه یافتن همبستگی در دست ها و دل ها و نگرانی از پیدایش دوباره خیزش مردم در دو جشن بزرگ ملی پیشارو، یکی تهدید به سرکوب شادی می کند و دیگری فتوای حذف مراسم چهارشنبه را به عنوان خرافه گرائی صادر می کند!

 

آنها حق دارند و به خوبی هم می دانند که (چهارشنبه سوری و نوروز) تعارض طبیعی دو فرهنگ شازش ناپذیر ایرانی و اسلامی بسیار متفاوت هستند.

در یک سو:

بساطی به شدت فاسد، مکار و عبوس به نام اسلام داریم که حیاتش از تحمیق توده ها تغذیه می شود. او دشمن مهر وشادی ست ومتنفر از استقلال انسان آزاد! این دستگاه در عین پلیدی و بی آبروئی، از رهبر تا جلادش تظاهر به پاکی و بی ریائی می کنند، تا بی حساب دروغ بگویند، دزدی بکنند، آدم بکشند و تا حد ناباورانه ای با این کهنه فریبِ رسوای تاریخی به (کرامت انسانی) آویزان شده، و به سرقت شادکامی و خوشبختی و رفاه مردم ساده نگر و پاکباخته ادامه دهند؛ و تازه همه این جنایات را با نام خدا آغاز و توطئه بعدی را با نام خاتم انبیا به پایان می برند تا پیگیر بتوانند به بی سرو صدا، حق بجانب و مجاز الهی، انتخاب مطلوب زندگی مردم را تا آنجا که ممکن است مسخرن کنند و به نام گناه برباد دهند.

 

این جماعت با نام خدا و اسلام شان آمدند، با همین دغل 33 ساله، که همه آنرا عمیقن تلخ، ترسناک و قهار تجربه کرده ایم، همچون 14 قرن خونبار گذشته! و بسیاری را به سادگی فریب دادند؛ هرچه ثروت فرهنگی و نیک پنداری در این دیار وجود داشت تحقیر و تباه کردند، هویت و شأن انسان پویا را در درگاه مکر به مسلخ بردند، تا ارتجاع منجمد ِکور، استاد ازلی ماند و ساده نگری شاگرد ابدی او! در این دوران سیاه، دیار ما جز مرثیه و گریه وعزا نصیبی نداشته و ثروت مردمان اش به جیب غیب غارت شده است؛ دشمنان مردم زحمتکش و کارگر همه کاخ نشین و سرورشده اند! و تازه بی کم و کاست آنان خود را صاحب کشور و مردمان آن می دانند. خمینی با آگاهی می گفت: گریه، اسلام و قوام دین را آبیاری می کند و راست می گفت، زیرا شجره اسلامی او با اعدام و قصاص و مرگ و شیون و تعزیه؛ آبیاری و از خون جوانان مبارز این کشور، ولایت فقیه خونخواراش خدای زمین گشته است.

در سوی دیگر:

شور و شرر زندگی و دوستداران جوان عاشق اش است که بی قرار آتش بازی، نوای شادی بخش و پریدن از روی آتش چهارشنبه سوری و راز و نیاز عاشقانه با هم در گرمای دل های شان اند، آنها سالی ست که منتظر چنین فرصت مناسبی هستند و نمی خواهند و نمی شاید غمگین گوشه گیری کنند و چنگ در خاک عزا و مرثیه فرو برده و در سر کشند. آنها مست شوق و شعف آن شب شکنی چهارشنبه آخر زمستانند و می خواهند دست در دست با هم برقصند، آواز بلند بخوانند و با تمام وجود، عشق و محبت خویش را فریاد زنند، آنها می خواهند زندگی کنند، شاد باشند و از ثمره کار و زحمت خود آنگونه که دوست دارند لذت ببرند و آزاد باشند و از داشتن شادمانی نترسند. آنها از ماتم و ندبه، از گریه و زاری خسته و بیزارند. نه رهبر دلمرده با خوای مسلح اش و نه کاشانی و فتوای چندش آورش و نه هیچ کس، نمی تواند مانع شکستن زمستان سرد طبیعت شود؛ بهار هستی بخش در راه است. باید با رقص آتش، در آن شب، جان افروزی کنیم این حق مسلم ماست، گرامی اش داریم آن را از خود دریغ نورزیم و تفاوت این دو فرهنگ را نشان دهیم

 

بهنام چنگائی ـ 21 اسفند 1390