ناز و نیازِ بهار و راز ِطبیعت ِطناز

بکام دوستدارانش همیشه شاد

و

پربار باد

از دور سرما و سوز و سختی تلخ زمستان چندان نمانده است. اینک: اندک اندک طبیعت خاموش می رود که بیدارباش ِخواب کرخت طولانی اش را با ترنم ِ گام ِآفتاب بهاری آغاز کند، چشم و دل و تن ِخواب آلوده اش را در زلال چشمه ساران ِ جاری غرور بشوید، با سرود نسیم، که از ستیغ قله های ستبر جان گرفته است، خود را هم آوا گرداند، و در ارکستر بزرگ هیاهوهای پرندگان، لطافت باران، طبل رعد و برق، در رنگین کمان ِبهاران، سهمی بیابد؛ همدل با عاشقان، آواز بخواند. خلوتگه مهری در میان گلباران باغ و صحرا بجوید. در ستایش محبت برای دلبرش شعری بسراید. آشیانه امنی بسازد و آرامش را بی ترس و وحشت، با تمام لذت در آغوش بفشارد.

 

راز توان ِبهار "در ناز طبیعت ِطناز، کار ِپربار و رویاندن ِبردبارانه" است، کین دلباخته ترین فصل ها، چنان عاشقانه با وسواس دلبرش را می آراید، تو گوئی: عمدن زخمه بر تار جان های شیفته و سوزان می کشاند تا همگان دیوانه و سرمست و پرنشاط سربه پا شوند، مستانه با او بخوانند، برقصند و شادکامی را فریاد زنند؛ شیدا و شنگول، دامن افشان ِ شادباش عید و بهار ِطبیعت شده و زندگی دوباره را با او جشن بگیرند؛ با هم به پیشواز نوروز و سال نو بشتابند به دشت و دمن سبز درآیند؛ شیرینکارانه، شرار های شوق شان را با هم بکارند، تا نفس گرمشان در شیپور بیداری به رشد جوانه ها امید بخشند، در کمرگاه سخره های برفگیر، برای آهوان گرسنه، راه علف و سبزه ها را بگشایند و به رویش گل های زنبق و آلاله و شقایق دره ها و دشت ها جسارت بخشند!

 

راز توان انسان، نشاط زندگی ست که هستی پیگیر را باز می آفرینند! و پشتگرمی او به عشق است که جادوی مشاطه گری را از بهار آموخته و راز ِتداوم رویش را از او خوب می شناسد. اگر پشتوانه بقا و راز هستی، منت بار خورشید خانوم است که گرمای مهراش به خانه ی ما زیبائی بهار را هدیه می دهد و فصول را پدیدار می گرداند تا به انسان: (هیجان ساختن زندگی سبز بهارین را بیآموزد!) پس: پشتگرمی بقای انسان نیز، استعداد شناخت، اندیشه ستیز و توان تغیر دادن ناملایمات زندگی ست، تا او با ناخوانائی های قهری و جبری برزمد، و آشیانه اش را از گزند هر مور و ملخی پاکیزه بدارد و ایده آل هایش را متناسب میل و اراده مستقل خود درآورد و خواست اش را با همت مشترک همنوعان و توان سترگ همبستگی به پیش برده و آرمان های همگانی اش را بر نظم نا هماهنگ تحکیم و تحمیل کند و آینده را زیر سم اسب سواران آزادی و برابری استوار گرداند.

پیشاپیش نوروزتان پیروز

 

 

 

بهنام چنگائی ـ 26 اسفند 1390