چرا باید چپ

با دسیسه ها و هرگونه مداخله خارجی، تحریم ها و تحمیل جنگ...

بر علیه کشورمان مقابله کند؟

 

"مسئولیت انقلابی چپ"

این پرسش ها: بار تعهد انسانی و مسئولیت انقلابی سنگینی را برای تمامی مدعیان برابری جو و آزادیخواه در خود دارد تا هر یک از آنها در اتخاذ تصمیمات عملی ِجاری و آتی دچار سرگیجه و بهانه ای ناگهانی نشوند و بتوانند در این فرصت با تصریح مواضع عقلانی، تجربی و تاریخی، هویت استرادژیک ِنظری و سیاسی خود و دشمنان مردم ایران را، که شرایط حساس امروز پاسخ سرراست به آنها را ایجاب کرده است، بدهند و جایگیری خود را در مبارزه پیش رو"که هر آن ممکن است به جای باریکی برسد را" روشن گرداند. آیا در این میان کار اصلی، ماندگار و تاریخی بیش از همه بر کول خمیده، اعتبار بر باد رفته و دستان خالی کمونیست ها و چپ ها نیست؟ و البته شاید هم همزمان این بار بر دوش دیگر جریان های مستقل مخالف نظام ولائی و نوعدوست برابری گرا هم گذاشته شده است و این پرسش ها همه را یکدست و همصدا در قبال سرنوشت آتی مردم و کشور بحران گرفته ی ما ـ به تعمق، تفاهم و یافتن راه حل مشترک ـ وا می دارد.

"شدت یابی دسیسه ها"

این طبیعی بود که با تشدید دامنه تحریم ها و وخیم تر شدن زندگی مردم زیر شکنجه تورم و گرانی که بدنبال شکست های پی در پی مذاکرات هسته ای در ماه ها و روزهای گذشته اوج گرفته و در آینده نیز با هرچه بیشتر بسته شدن دریچه ی امید برای یافتن راه حل مسالمت آمیز مناقشه ی هسته ای ادامه خواهد یافت، همگی این رویداد ها از یکسو به تشدید تضاد رهبری نظام و تضعیف ساختار نا منعطف او دامن زند و از سوی دیگر: محصول این ناتوانی و ناهمخوانی بشدت خود رای، بر بحرانی تر شدن روابط تهران با کشور های مخالف بیانجامد و سازش ناپذیر شدن ماجرای جوئی های نظام ولائی با غرب، به مقطع بسیار مخاطره انگیز مداخله، بمب باران و یا حمله نظامی با بهانه ی خطر تولیدات سلاح های اتمی نزدیکتر شود! امری که جریان های سیاسی داخلی و خارجی و بطبع نمایندگان کشور های ذینفع ِجهان را ترغیب کرد تا برای یافتن دسیسه های تازه تر، و اهرمی قوی تر برسرکوب زندگی مردم، آنان همدیگر را به سوی هم بر سر میز های مذاکره بکشانند و با هم ناگزیر به تکاپو شوند تا مواضع همدیگر را دقیق تر بررسی کرده و بشناسند تا یارگیری های آگاهانه پیشارو تضمین و از پیش تعین گردند و این یاران و دلسوزان ایران بتوانند کمک های بشردوستانه ی نچندان دور ِروز مبادای خویش در "ایران ِفردا" را هوشیارانه تر بکار گیرند، بهتر بر گزینند و با همکاری هم برنامه های منسجم تری را برای ویرانی ایران بنویسند و نیروی واقعی رهائی بخش خود را برای رسیدن به اهداف از پیش برنامه ریزی شده محک زنند و از این طریق افکارایرانیان را زیر هدایت و حمایت حقوق بشر، زیر بال و پر بگیرند و حلقه های پراکنده سرسپردگان به نظام جهانی سرمایه را با هم متحد و آنان را زیر چتر آموزش دمکراسی خویش مهیا و توسط این گروه ها، کالای ناب دموکراسی خود را وارد کشور کرده و مردم را از لوث وجود استبداد دینی نجات دهند!

تحقیری که هرگز در شأن آبروی مردم بلازده دیکتاتوری دینی و چپ هوشیار آنان نیست! این توطئه ها همه تنها و تنها برای چپاول ثروت مردم ایران و گول زدن کارگران و توده های بجان آمده است.

اما: در این میان بویژه جریان های کمونیست و چپ که همیشه در کنار کارگران و توده ها و منافع همه مزد بگیران بوده اند نیز در این رابطه، پرکار بوده، و از کارگران و توده ها پرسش ها کرده و پاسخ های اساسی و گسترده ای خود را نیز جهت روشنگری افکار عمومی به آنان داده اند؛ و برای یافتن راه حل، توسط بررسی و تشریک همگانی ِ مسائل و همچنین شناخت اهداف دشمنان و جریان های مدافع (داخلی) ِسرسپرده آنان "چپ انقلابی" تا آنجا که توانسته تلاش نموده است نکات و نقاط مبهم و توطئه های این همکاری های شوم را در دید مردم و جراید با برجستگی لازم طرح و افشا کرده و سعی شده است این ائتلاف های ضدمردمی ِآشکار و پوشیده ی طیف های راست، راست لیبرال، طیف میانی ملی و ملی ـ مذهبی ها و رفرمیست های چپ را محکوم کند و کرده است؛ و به محض آگاهی از نشست ها و مذاکرات پنهانی هر کدام از آنان با دول امپریالیستی، دسیسه ها و طرح های آنان را از طریق منابع اطلاع رسانی خود جارزده و نقدهائی محکمی را هم بر چنین اقدامات، تصمیمات و خیانت های احتمالی به مردم ایران را که می تواند با عبور از "بالای سر" آنان میسر گردد را به هر دلیل و بهانه ای که بوده باشد مردود شمرده و نتایج چنین اشتراکات غلط، بدخیم و نا میمونی را با دول"غرب" را چپ به یاری تجربه های خیانت باز سیاه از سازو کارهای 110 ساله سرکوب دمکراسی خواهی و سراسر خونین گذشته (مثلن در مورد همین آمریکا و انگلیس و... ) را از یاد نبرد و از فرجاح درناک آنها حکایت ها و شکایت های درس عبرت برای همگان دارد؛ شناخت تاریخی ما از جنایات آنها و استراژدی امروزشان بر این دانش کاملن روشن (سرنوشت گذشته و امروزما و جهانیان) از آنان استوار است خود بهتر از ما و جهان بلعیده شده می دانند که رسوای رسوا هستند و تنها این چپ است که این واقعیات را در برابر وجدان بیدار همگان و تاریخ قرار داده و اینک نیز گذاشته است؟!

 

"باور چپ و تعهد او"

بدون کم و کاست چپ باورمند است به اقدام مستقل توده ای ـ کارگری و از طریق آن سرنگونی و عبور واقعی از استبداد دینی و طیف های اصلاح طلب و دیگران مشابه آن! چپ می خواهد استقلال کشور و مردم اش از آمریکا و جهان غرب و یا دیگر امپریالیست ها مطلقن تامین و توسط اراده خود آنان تضمین شود! چپ هرگونه دخالتی را با هر نام رد می کند و هریک از تحریم کنندگان و همه ی تحریم های آنها را نه بر علیه استبداد و دستگاه او بلکه همه را مستقمن بر علیه حق حیات خود و منافع بنیادی مردم ایران و نسل های آینده می داند و همه پیشبرندگان خارجی این سیاست و مشوقین داخلی و دستگاه رهبری این جنایات را با هر عنوان در مقابل منافع ِهستی و سرنوشت پر مخاطره کشور می داند.

و بویژه لازم به تکرار است که همین چپ کمونیست معتقد به این ست که: دگرگونی بنیادی کار توده هاست و نه حتا تنها طبقه کارگر! چه رسد به این جریان های حقیر و وابسته و خود فروخته ای که رقمی نیستند و آنان تنها مدافع جیب خود توسط تائید تحریم ها، همکاری ها و همگامی با منویات سرمایه است که فعلن غرب آنها را در سرکه خوابانده و برای "روز هدایت" منافع خود و فلج نیروهای انقلابی، نگاه داری شان می کنند. عناصر و جریان هائی که تلاش دارند با حمایت زور و تریبون های دمکراسی غرب، برای ما راه حل عبور از خلافت ولی فقیه را یافته و مداخله بشر دوستانه خود را بر سرنوشت آتی کشور تحمیل کنند! (نشست های نیمه علنی هامبورگ، اولاف پالمه درسوئدو آخرین شان در واشنگتن آمریکا) وبهره برداری از خون قربانیان نیز جزو اهداف دادگاه تریبونال لندن و عناصر متشکل آن) می باشد؛ علاوه بر این ها همچنین از(فوروم امنیت جهانی هالیفاکس، فوروم همه ساله داووس در سوئیس، ائتلاف و همکاری اغلب کشورهای اروپائی و امریکائی، طرح عنوان صوری (دمکراسی و حقوق انسانی) همه با مطامع و دسیسه های زمینه بافی دخالت غرب در کشور همخوان بوده و در مسیر تشویق احتمالی جنگ بشر دوستانه دول اغلب جنایتکار غرب، اسرائیل و امریکا بی آبرو بوده و با جاهطلبی های هرکدام شان"بطور ویژه" سرو کار دارد و نه کمتر و بیشتر.

زیرا: اهداف آنها نه بر علیه دیکتاتوری دینی، (که بهار عرب را یکدست غرب به مرتجعان وابسته خود سپرده است) بلکه (دقیقن در راستای منافع خویش در ایران و کل منطقه می باشند؛ که در این فرصت طلائی، ولایت مطلق فقیه برای دریافت سهم بیشتر در برابر آنها به قیمت نابودی مردم و کشورش با سماجت و وقاحت تمام ایستاده است و رسمن بخاطر نزج اسامگرائی سیاسی در خاور میانه و شمال آفریقا ـ از آنان باج می خواهد. در واقع دعوا بر سر رسیدن به بخش بزرگی از لحاف مردم است که همگی:(حکومت اسلامی و دول غرب، چین، روسیه،و بخشی از حکومت های امریکای لاتین) با تمسک به هر وسیله و به هر قیمت که لازمه تامین کننده منافع امروز و فردای شان باشد، موافق و یا مخالف این نظام، همگی می خواهند به آن اهداف، امیال و نتایج دست یابند و تنها غایب های در این میانه های تصمیم گیری سرنوشت ساز آتی، خود مردم صغیر و بیگانه ی ایران هستند که نباید در چنین امور پیچیده ومشمول بزرگتران، با خبر و امکان مداخله ای را داشته باشند.

"سرکوب اراده ی مستقل"

اما آنچه که امروز و البته بعد از خزان عربی برای کشور ما و بسیاری دیگر از کشور های استبداد زده اهمیت حیاتی بیشتری پیدا کرده و بیشتر از پیش ما را متوجه عواقب سیاسی و سمتگیری احتمالن خائنانه و مخاطره آمیز عناصر و جریان ها ی همسوی غرب با آینده خود می کند، یگانه این نیست که آیا: ایجاد تحول های بنیادی در راستای اهداف عموم بشری و به نفع اکثریت مردم بهره کشی شده ی ایران و جهان باید باشد؟ بله باید هم چنین باشد و تردید در آن نیست! اما: چشمانمان را باز کنیم و ببینیم که(لااقل تا به امروز در هیچکدام از کشورهای عربی ـ پس از "خیزش های انقلابی" توده ها بر علیه مستبدانشان ـ هیچگونه رویدادی مثبتی از پائین به سود اراده ی مستقل مردم آن کشور ها ممکن نبوده است و همه ی حرکت های آنان با دسیسه های دقیق غرب و در راس آن آمریکا خفه شده است)، بلکه: اصولن و ضرورتن سئوال این است که این منویات پایه ای، اگر قرار باشد که روزی صورت واقعی و مردمی بیابند، آیا: می بایست توسط اراده، اقدام و کار آگاه و سازمان یافته کارگران و توده ها تحریک و تضمین شوند؟ یا، نه توسط عده ای الیت داخلی و جهانی برپا شده و در حمایت از مردم بی خرد و نادان به گمان آنها در ایران همچون دیگر کشور های عربی پیاده شود؟ کدام روش؟ چپ با سرکوب اراده همگان از بالا مخالف است؛ و تضمین پیروزی و تداوم مثبت سیاسی را فقط به اراده مستقیمن به همت کارگران سازمانیافته و توده های کار و نیروهای مترقی و دمکرات که اکثریت شهروندان کشور را تشکیل می دهند میسر شمرده و می داند. اینک کدام؟ آیا امر حیاتی دگرگونی، و عبور از استبداد به نان و دمکراسی مشارکتی می بایست همچون کالائی مرغوب، از بهترین تولید کننده جهانی ، آنهم با هر قیمت، وارد ساختار فرهنگ بشدت آسیب خورده، پراکنده و "بیمار اسلامی" کشورمان شود؟ یا اینکه راهیابی به تفاهم اجتماعی را باید در عمل و از طریق تشکل های متنوع و کاملن پایه ای و مستقل فراگرفت و به مرور آن را تعمیم داد و نهادینه اش کرد! کدام راه درست تر است؟

 

" پاسخ چپ نباید جز این باشد! "

پاسخ چپ روشن و سرراست است! برای یک کار پایه ای و انقلابی و برای بدور ریختن یکبار برای همیشه ی، بساط فریب و جهل، چپاول و جنایت و فساد و...فقط و فقط، چنین کاری در استعداد توان بی انتهای توده ها یا همان "همگان اجیر شده ی سرمایه" است، که تثبیت و هدایت توان ارادی این نیروی شگرف، برای پیروزی واقعی و تضمین تداوم "حیات ِممکن ِبرابر و آزاد" بعد از نظام استبداد دینی سرمایه، بسیار حیاتی ست و بی گمان: تنها حضور، رشادت و کنترل اکثریت به اتفاق مردم است که بدور از خیانت، توطئه و دسیسه های دشمنان (داخلی و خارجی) ممکن است، چنین آرمان بزرگ و در عین حال ساده و ضروری ای، آینده را از (نفوذ و تحریف دشمنان رنگین) بتوانند نجات بدهند.

 

"نقش طبقه ی کارگر و چپ"

و"طبقه گارگر" می باید در این میان زیر بنای محکم و مستقل اراده ی سیاسی و طبقاتی خود و مزدبگیران را با یاری و مبارزه مشترک بدست آورده و البته قدرتش را پیش و بیش از همه از دستان همگان (مستخدمین سرمایه) و نوعدوستان تبعیض ستیز دریافت کرده و در قبال اراده آنان مطیع و فرمانبرداری می کند؛ او علاوه بر اعتبار واقعی که باید کسب کند، در عمل نیز باید بتواند توان رهبری زندگی بهتر و آینده ای امن تر و چشم اندازی انسانی تر را برای امیدواری تهی دستان و همگان زخمی از بیداد گرگان دینی متصور و میسر گرداند تا همگامی ِهمیشگی همگان، او باید علاقه به برابری تک تک آحاد کشور را با اهداف فراطبقاتی و ضدسرمایه داری خود پیوند دهد و به همراه داشته و هرچه بیشتر زندگی اجتماعی را تشویق کند و برای حفظ انقلاب و پایداری اراده ی مردمی و یاپیروزی بهتر است گفته شود برتری(کار بر علیه سرمایه) و همه ی امور مربوط به توده های زحمتکش را به همت خود آنان سپرده و کنترل عناصر مضر و نیرو های زبده ی برتری طلب را مجبور به تمکین در برابر همه کند و الیت مسلط بر دستگاه رهبری را با دقت تحدید نموده و طمع طبیعی مترتب عناصر ابتدائن انقلابی مسدود و احتمالن جاهطلب و زیاده خواه ِمنحرف بعدی انان را که می توانند تجربه تلخ بلوک چپ گذشته را در نظام تک قطبی آینده بوجود آورند، فرصت پایه ریزی نیات شان را برچینند؛ و بر اوضاع تعارضات و تخاصمات ملی و مذهبیف با راه حا های متناسب طرفین و با اختیارات کافی خود آنها، برشرایط احاطه داشته باشد تا آینده کشور مصون و منافع مشترک و برابرآحاد شهروندان ( در حکومت اکثریت) در مقابل اقلیت انگل سرمایه تضمین شود و از رشد احزاب چاق و چله در قدرت چپ و راست را، زیر ذره بین توده ها قدرتمند تضمین و (حفظ کامل پاکیزگی) چنین ساختاری را از هر طریقی که همگان می خواهند تأمین گردد!

و همه آنها که گفته شد، در صورتی ممکن می شود که نظام آتی: از ایجاد کامل برابری سازی های حقوقی، جنسی، مذهبی، ملی و استقلال همه آنها از دولت و اهرم دولتی قانونن تضمین شود، تشکل ها متنوع صنفی بدون ترس و نگرانی بین توده کارگران بروند، ارگان های خود حکومتی مستقل ملی بوجود بیاید، تقسیم و تعدیل ثروت در سمت و سوی بازسازی استان های عقب نگاهداشته شده هدایت شود و ترغیب مشارکت عمومی در سرنوشت خود و همگان پشتیبانی قانونی یابد و تداوم و سالم سازی ساختار خود را منوط به ساختمان اجتماعی دیدگاه دیگر و متفاوت کند از آنچه آنها از شاه و شیخ و امپریالیست ها دیده و تجربه کرده اند.

راز مختصر ماندگاری پاسدراران حماقت و بازداشتن دزدان سرمایه های کشور و همچنین عبور از این بیداد و سرنوشت پُرادبار استبداد دینی و امکان حذف جدی و دگرگونی آینده به سود همگان و بوِزه ستم کشیدگان، تنها از طریق همین اهرم های متنوع صنفی و سیاسی و آزادی عقیده و بیان و بدور ریختن امر و نهی های فقهی عده ای مفتخور است که باید بی قید و شرط، نظام آتی آنها را جزو وظایف ابتدائی و همیشگی خود قرار دهد، به اعتراض ها پاسخ دهد، اعتصاب را برای از بین بردن بهره کشی رایج و جزو درخواست های صنفی بپذبرد، تجمع و هرگونه مقابله با انحرافات و اختیارات فساد برانگیز نظام را در هر مقام و منصبی که باشد بدست قانون بسپارد، و تحت هیچ شرایطی سرکوب نکند و قدرت قضا مستقل از دولت و باید در خدمت همگان و کاملن برابر فرصت فضاوت داشته باشد؛ سیاست مخفی کاری تاکنونی (شاه و شیخ) را بدور بریزد و به "علنیت" تمام اموری که به سرنوشت همگان مربوط می شود، طبق قانون پاسخگو باشد؛ از جمله با به رسمیت بخشیدن به رنگینی فرهنگی و ملی و مذهبی و کار پایه ساختن پلورالیزم سیاسی در رفع و دفع تبعیض و تضییق و محوم کردن هر گونه تفاوت های معمول جامعه امروز ایران که خود تائید و تشویق رهبرسازی ست را کنار نهاده و به بازی کور و کودن فرقه ای (این گروه کوچک حاکم شیعه و نرمش پذیران از بارگاه رانده اش) نقطه ی پایان گذارد؛ و مخصوصن با ایجاد دادگاهی کاملن علنی و مردمی، علاوه بر احقاق حق قربانیان و بازماندگان آنان، جنایات و ترور سال های 60 ـ 67 را توسط جان بدربردگان برای همیشه کاملن موشکافی کرده و مدارک و شواهد و این دادگاه و تریبونال مستقل مردمی را چنان دقیق آرشیو کند تا هیچ کس دخل و تصرفی در مدارک و واقعیت آنها نتواند بکند و قربانیان و اهدافشان مورد بهره برداری و سوء استفاده دشمنان قرار نگیرد و همزمان همین امروز و همچنین آیندگان مسبب های این جنایات را در ابعاد داخلی و جهانی شناخته و رسوا کند؛ و فرصت چنین چنین بی عدالتی و نسل کشی هائی عقیدتی را در عرصه تاریخ جهان تثبیت و وقوع دردآور آنرا برای جهانیان زدوده و شاید غیر ممکن گرداند. اگر چنین شود در آن صورت با وجود این همه ترور و اعدام و کشتار دستگاه قضای وابسته ی دینی جدائی دین از دولتآن هم در کشوری چون ایران رنگین عملن ممکن شده و دستگاه دینی ـ نظری شیعه از کار افتاده و رسمن به جای اصلی شان مساجد ، حوزه ها دعوت و و...برگردانده می شوند! و آزادی های عقیده و وجدان و... آنگونه که هر کدام از شهروندان می خواهند و دوست دارند داشته باشند، بسادگی میسر می شود. آیا چنین انتظاراتی آغازین، اساسی و حیاتی جز مگر توسط برنامه چپ و اراده ی توده های کار و زحمت متصور است؟

 

بهنام چنگائی ـ هجدهم تیر 1391