بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها) بخش دوم - تابو شکنی در اردوی زندانیان سیاسی

Kategorie: Schlagzeile

http://www.gozareshgar.com/typo3temp/pics/f817169fd3.jpg

نکته گفتنی این است که این نوشته در تعدادی از رسانه ها و بویژه برخی از رسانه های سازمانی چپ منعکس نمیشود. آفتاب آمد دلیل آفتاب! اما پوست ما کلفت شده است و چه باک که حتی در دنیای یکدست و کسالت آور برخی رسانه های سازمانی صدایمان از گزارشگران با یاری طیف همراهان آزاده آن به محدوده ای از محیط تجمع ایرانیان میرسد.و بر عیار غرور و افتخار ما می افزاید.غمگین می شویم که پس از سی سال هنوز در بر همان پاشنه می چرخد و هنوز مقولاتی از جمله آزادی بیان, عرف مطبوعاتی, تنوع مطالب و احترام به نویسنده و فلم و اندیشه در چمبره منافع سازمانی شان قرار گرفته و از این دایره شیطانی خروجی نیست. جالب اینکه این رسانه های سازمانی مطالب رسانه ای را حذف می کنند که در حدود یک دهه پایگاه انتشاراتی آنها بوده است.تعدادی از آنها حتی نوشته اقای ایوانی را منتشر کردند و از درج پاسخ گزارشگران ممانعت. امید که روزی بلوغ سیاسی و مطبوعاتی پیدا کنیم و این معضل به تاریخ گذشته هایمان تعلق یابد. در صورت نیاز در ابن زمینه نیز خواهیم نوشت...

.............

نزدیک به یکسال از تاریخ برگزاری چهارمین گردهمائی زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ سوئد می گذرد. امروز شاید بتوان بهتر در مورد این واقعه سخن گفت. هدف این نوشته بازنگری به اقدامی متفاوت از سوی طیفی از زندانیان سیاسی است. نوآوری, ابتکار یا تابو شکنی؟ آنکه بنام زندانیان سیاسی وارد عمل میشود نمیتواند دوستان خود را از میان سازشکاران یا سرکوبگران آن ها انتخاب کند. متعهد می شود که به دادخواهی قربانیان و خانواده های داغدار آنها برخیزد. حال از نوع تریبونال باشد یا گردهمائی دوره ای زندانیان سیاسی یا برگزار کننده سالانه یادبودها! و یا ایجاد نهادهای مرتبط با زندانیان سیاسی در همه جای این کره خاکی. ,

چنانچه مراسم برگزاری سمینارها, یادبودها و گردهمائی ها در تبعید به امکانات و همیاری نهادهای ذینفع وابسته به دول امپریالیستی از هر نوع و جنس و مرغوبیت! آن اتکا نداشته و حاوی اهداف مترقی و آزادیخواهانه باشد,میتوان آن را اصیل و مستقل و مردمی دانست.

هواداران ساخت و پاخت با این نهادهای دولتی امروزه بانگ شکستن تابو!! سر داده اند و گویا عصری جدید آغاز شده است که اپوزیسیون ایرانی باید آنرا کشف کند و از این پس دست در دست دول خارجی به اهداف خود در کشورمان برسد.

عصر جدیدی که امپریالیست ها و دول سرمایه داری از این پس غارتگر! نیستند, جنگ افروز و اشغالگر نیستند! برای مردم کشورهائی همچون ایران ما آرزوی آزادی, دمکراسی و آبادی! می کنند. به آرای عمومی و آزاد و انتخابات دمکراتیک! احترام می گذارند. در پی محو فقر و فلاکت مردم! هستند و ....

این تبلیغات مستقیما از شکم کنفرانس هائی بیرون می آید که فرصت طلبان ابن الوقت و سازشکاران اهل معامله! در آن شرکت دارند و ذینفع هستند. آخرین آن را در کنفرانس بروکسل ( اتحاد برای دمکراسی ) و نشست سبز امید در مرکز اولاف پالمه شاهد بودیم.

تردیدی نیست که جریان ها و طیف هائی که در تبعید هستند و در پی تحصیل کمک های مالی ارتباطی دول خارجی اند,زیرا و به هر دلیلی از جمله بی اعتمادی و پراکندگی فاقد پایگاهی وسیع در میان تبعیدیان و ایرانیان خارج کشور هستند و هم از اینرو برای حفظ و بقای خود دست بسوی آنها دراز می کنند با علم به اینکه نمیتوانند این کمک ها را بدون چشمداشت و بی قید و شرط دریافت نمایند.

در این زمینه که قبح امپریالیسم ریخته شده است و امواج تبلیغات تابو شکنانه ! برای پیوند با امپریالیست ها و علیه مردم کشورمان از جمله در درون بخش رادیکال اپوزیسیون, در راه اند, خلاصه ای پیش از این نوشتم.

قبح امپریالیسم ریخته شده است!! پاسخ به چند نقد بجا و بی جا_مونیتورها کدامند و نقش آنها چیست؟

پیش تر ها هم قبح جریان سرنگون شده سلطنت طلبان و رضا پهلوی توسط بخش راست و معامله گر در تبعید ریخته شد و در حال حاضر تجمعی از این طیف بدون حضور سلطنت طلبان نادر است.

همانطور که در بخش یکم این سلسله نوشتم, شخصا در مراسم دادگاه لندن برای چند ساعت حضور داشتم. (1)

نه بعنوان برگزار کننده, نه بعنوان شاهد و نه بعنوان نماینده خانواده از زندانیان سیاسی بلکه تهیه کننده خبر از سوی گزارشگران

مراسم دادگاه لندن با حضور گسترده زندانیان سیاسی و خانواده هایشان برگزار گردید. در میانشان لحظاتی بودم و استفاده کردم و به تهیه گزارش خبری مشغول شدم. دردها هنوز زنده بودند و خشم نهفته در سیمای تک تک بازماندگان را نمیتوانستم نبینم. این درد را می شناسم از همان دوره که کیسه برزنتی عزیزی را در کمیته تهران پارس تحویل گرفتم. کیسه ای که پاسدار مزدور از میان صدها کیسه دیگر بیرون کشید و بمن تحویل داد. کیسه ای که هنوز بوی گمشده مان را می داد و همه حاضرین در محل را بهت زده از اینهمه جنایت در خود فرو برد.عزیز ما در خاوران در آغوش رفقایش آرام گرفته بود.

درد حضار را می شناختم از همان نوع بود که می شناختم و حال خود را در میان آنها میدیدم بدون آنکه بشناسم اشان و بدون آنکه آنها مرا بشناسند. اگر هم می شناختم از پشت این دستگاه بود!

موجی انتقادی به برگزاری مراسم دادگاه لندن ( ایران تریبونال ) پس از آغاز برگزاری آن روی صفحات اینترنتی منتشر شدند. در تائید آن نیز نوشتارهائی منتشر شدند. نقدها متوجه طیف زندانیان سیاسی و خانواده های آنها در تجمع ایران تریبونال و سازمانهای اتحاد کمونیسم کارگری, اقلیت و کمیته مرکزی سازمان راه کارگر و برخی از شخصیت های حاضر در این مراسم بوده اند.

تکیه گاه تمامی نقدها به وابستگی های مالی این ایران تریبونال به نهادهای حقوق بشری است که بنوعی به ارگانهای امپریالیستی اتصال دارند. در نوشته ای هم خواندم که آمریکا و وابستگانش با برگزاری این دادگاه و متعاقب آن دادگاه لاهه و محکومیت جمهوری اسلامی بستری برای حمله نظامی به کشورما تهیه می بینند. نکته دیگر عدم محکومیت سیاست تحریم از سوی ایران تریبونال است. نظر این بنده حقیر هنوز بر این فرمول ها استوار نیست و چشم به پاسخ های شفاف تر ایران تریبونال دوخته ام.

مدارکی نیز ارائه شده است و معدود پاسخ هائی نیز به این نقدها داده شده است. طبیعی است که همه این نظریات قابل تامل است و جا دارد که برگزار کنندگان این دادگاه پاسخی شفاف به آن بدهند. در مصاحبه ای از مجید خوشدل با یکی از مسئولین برگزاری این دادگاه در لندن بطور ناکامل پاسخ هائی داده شده است و جا دارد که اسناد مربوطه به اطلاع عموم برسد.

اینکه وابستگی مالی به نهادهای امپریالیستی خواه نا خواه وابستگی سیاسی را در بر خواهد گرفت بر همه واضح و روشن است. اینکه نیروهای اصیل و مبارز و بویژه چپ, جبهه ای نیز بنام مبارزه ضد امپریالیستی در برابر خود دارند نیز مبرهن است. اینکه نباید اینکار را بنام مردم کشورمان یا زندانیان سیاسی و قربانیان جمهوری اسلامی انجام داد نیز آشکار است. اما اینکه برای من خوب است و برای دیگری گناه محسوب میشود نیز قابل توجیح نیست.

بنظر من تفاوتی میان آقای پیام اخوان در دادگاه ایران تریبونال و آقای رضا طالبی در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ نیست. سایت گزارشگران بعنوان یک رسانه مستقل و بروال همیشگی خود از هر صدای رسا علیه خاموشی و فراموشی و برای افشای جنایات رژیم در دهه شصت تا کنون حمایت کرده است ضمن آنکه نقد خود را با شفافیت هرچه تمام تر و بطور علنی اظهار داشته است.

ضمن احترام عمیق به تمامی زندانیان سیاسی آن دهه و همچنین همایون ایوانی بعنوان یکی از بازماندگان جنایات رژیم جمهوری اسلامی در دهه شصت, لازم به ذکر است که حل معضلات و گره های طیفها و تجمعات گوناگون سیاسی ونظری زندانیان سیاسی از طریق حمله به بهروز سورن و گزارشگران نمی گذرد. این رسانه ای شفاف است و قطعا آدرسی است اشتباهی برای پیدا کردن سرنخ های وابستگی!

اما حقیقتا در اردوی چپ و مراسم ها و یادبودهایش چه گذشته و میگذرد؟

ادامه دارد

20.7.2012

Sooren001@yahoo.de

منتشر شد:

البرز ما

ایران گلوبال

بازآفرینی واقعیت

گزارشگران

 

بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها)

Kategorie: Meldungen Links

http://www.gozareshgar.com/uploads/pics/44_11.jpg

رسم بر این است که اگر فرد یا رسانه ای نقد می شود, نسخه ای از متن هم برای آن فرد یا نهاد ارسال شود که متاسفانه چنین نبود. سایت گزارشگران بطور خیلی اتفاقی به نوشتار همایون ایوانی برخورد که در سرمقاله سایت جای گرفت

همایون ایوانی: آیا سه سال، زمانی کافی برای خواندن و فهمیدن نبود؟

..............

هر وقت خواستید کسی را نفرین کنید برایش یک رسانه سیاسی خبری آرزو کنید. بدین طریق اولا او را در مقام دفاع از آزادی بیان قرار میدهید که همیشه جدل برانگیز است و ثانیا از هر زاویه ای میتوانید به او حمله و نقد کنید.

در پس سایت گزارشگران هم فراتر از این نیست. پی در پی نقد میشویم که سانسورچی هستیم و چرا از نان شب مان نمی گذریم و مطالب انبوه و ارزشمند خلق اله! را دربست منتشر نمی کنیم. زمانی هم که پیشنهاد همکاری میدهیم تا همه مطالب به کمک مستقیم آنها درج شود, حقوق ماهانه خواستار می شوند و یا گاها ده هزار دلار بابت شروع همکاری شان طلب می کنند!؟ با اینکه میدانند این رسانه غیر انتفاعی است و تنها با انگیزه یاری جنبش مردمی داخل و اپوزیسیون رادیکال و افشا جمهوری اسلامی نفس می کشد.

دنیای سایت داری دنیایی عجیب و آکنده از زشتی و زیبائی است. بیاد دارم که فراخوانی برای حمایت از پناهندگان از سوی گزارشگران داده شد و ناشناخته ای از آنسوی آمریکا که خانمی آزاده بود میخواست تمامی مخارج یک خانواده را به تنهائی بر دوش بگیرد. ایشان به مرکز جذب کمک ها که نهادی پناهندگی بود,راهنمائی شد.

زیباست که این جعبه کوچک و حقیر اما جادوئی میتواند تا این اندازه انسانها را بهم نزدیک کند. حال آنکه این انسانها خود تمایلی به نزدیکی با هم نشان نمیدهند و در پی ایجاد شکاف از هر وسیله ای استفاده ابزاری می کنند. حتی از نوع و سطح کلماتی که استفاده میشود. نقد همایون ایوانی به من و گزارشگران هم از این دست است.

مصاحبه ای از طرف من با آقای بهرام رحمانی از معدود تئوریسین های جنبش چپ و عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید انجام پذیرفت. در میان یکی از پرسش ها کلمه خرده گیری استفاده شده است. موضوع دعوای ایشان با من ظاهرا بهره گیری از این کلمه است. شاید بهتر بود از کلمه کلان گیری استفاده می شد!! و ظاهرا این استفاده نا بجا!! دلیلی برای وابستگی من به امپریالیسم و کجا و ناکجاست.

اما دعوای ایشان و بر آشفتگی و شوریدگی او نسبت به من و گزارشگران دلایل دیگری دارد. دلایلی که سابقه در برگزاری چهارمین گردهمائی بخشی از زندانیان سیاسی در گوتنبرگ سوئد و نقدهای علنی ام به آن دارد. همان دلائلی که موجب شد کار مشترک گزارشگران با برخی از رسانه ها و فعالین سیاسی از نمایشگاه این گردهمائی به همت ایشان و دوستان سبز وی در حد معرفی نیز حذف و سانسور شود. این کار در جنبش خواهد ماند و از معدود کارهائی است که در سطح تبعید توسط یک نهاد مستقل بدون کمک مالی نهادهای امپریالیستی صورت گرفته است.

اینجا مشاهده میشود.

مجموعه گردآوری های گزارشگران درباره کشتار زندانیان سیاسی در سیاهچالهای جمهوری اسلامی - در 6 قسمت

بسیاری بر این اعتقادند که نفوذ خزنده سبزها و اصلاح طلبان در گردهمائی چهارم نه اتفاقی بلکه برنامه ریزی قبلی داشته است. نقد این ضعف و انتشار نقدهای سایر فعالین سیاسی از دلائلی است که همایون ایوانی را در حمله بمن و گزارشگران ترغیب میکند. متاسفم که باید تکرار کنم ولی این سطور پیش از نقد ایشان منتشر شده است و گویا همایون ایوانی آنرا نخوانده است و مرا به جریانی منتصب میکند و نمک خور جریانی میداند که اصلا ربطی به آن ندارم و آنها هم ارتباطی با من ندارند.

نوشتم که:

ناباوری به نیات خیر!! شخصیت ها و نهادهای بین المللی دهه هاست که با من زندگی می کند. از همان زمان که در زندانها حلق آویز می کردند و تنابنده ای صدایش در نمی آمد.

نوشتم که:

اگر چه هم شاهد میتوانستم باشم و هم از خانواده های داغدار که در یک زمان 8 عضو خانواده اش چه سببی و چه نسبی در زندانهای رژیم با مرگ و نیستی دست و پنجه نرم می کردند اما بعلت ناروشنی های این نشست که ناشی از کمبودهای اطلاعاتی ام بود, تنها برای تهیه گزارش و خبر ساعاتی را در میان این قربانیان و مادران و برادران و خواهران داغدار حضور یافتم.

نوشتم که:

اینجانب بی خبر از چگونگی شکل گیری و برگزاری این دادگاه اما به اعتبار برخی از چهره های شناخته شده و معتبر سیاسی به مرکز حقوق بشر لندن رفتم. دوستانی اندک و آشنا در میانشان یافتم و لذت دیدارشان را ساعاتی بردم.

http://gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=17748&tx_ttnews[backPid]=54&cHash=6fa1352833bd2fad6b0bf2f834ba27cd

اما همایون ایوانی اصرار دارد که مرا به ایران تریبونال و دادگاه لندن بخیه بزند و میگوید:

چگونه روی این همه سند پا میگذارید؟ فقط به خاطر اینکه خودتان هم در لندن بودید؟ نمک گیر نشوید عزیزم، کج بنشیند و راست حرف بزنید!

گویا در دادگاه لندن نمک پخش میشده و من هم از آن بی نصیب نمانده ام. اگر چه تنها ساعاتی در یکی از روزهای این دادگاه بودم و گزارشی تهیه کرده و منتشر کردم اما برای اطلاع ایشان میگویم که در این کنفرانس جز اشک و آه و اندوه از نبود قربانیان و غم بی پایان خانواده های پر شمار آنان و زندانیان سیاسی سابق پخش نمیشد. حتی از تهیه عکس از طرف من ( ناشناخته ) و بدرستی ممانعت شد پیش از آنکه بعنوان ناظر و تهیه کننده خبر از سوی سایت گزارشگران خود را معرفی کنم. همایون ایوانی اتفاقا بحثی را باز کرده است که مدتها سر زبان فعالین سیاسی چپ مستقل بدون (سابقه فدائی) بوده است. بحثی که در اندازه های یک خانه تکانی است و این جابجائی پیش از اینکه ایشان طرح کند نیز از سوی برخی از سازمانهای چپ تشکیلاتی به عرصه چپ اعلام شده است.

در ارتباط با مطلب ایشان من پاسخگو به آن بخش هستم که در مورد من نوشته شده و در فضائی که به من و سایت گزارشگران مرتبط است مکرر اطلاع همگانی میدهم که:

گزارشگران در یک دهه فعالیت خود از هیچکس و هیچ نهادی کمک مالی دریافت نکرده است. پیش تر ها دو تن از همکاران نزدیک سایت تنها مخارج سرور سایت را مجموعا برای 3 سال تقبل کردند با سپاس از آنها و مجموعا حدود 350 یورو بوده است. نام این دو رفیق بنابر خواست خود آنها در آنزمان محفوظ است و همه همکاران سایت در طی اینمدت داوطلبانه و بدون چشمداشت مالی با سایت همراهی کرده اند.

درود به همه آنها!

هزاران یورو مخارج مستقیم و ناپیدای سایت از جانب این بنده پرداخت شده است. تا کنون هیچ برنامه تجاری از طریق این رسانه انجام نگرفته است و اگر فردی این سطور را خواند و خلاف آنرا در نظر داشت از نظر ما حق اعلام جرم علیه بهروز سورن وسایت گزارشگران دارد.

این حساب پاک بهروز سورن و سایت و همکاران گزارشگران است.

چه خوب است که همایون ایوانی که در تیم تدارکاتی گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ سوئد بوده است حساب پاک خود از چگونگی برگزاری این گردهمائی را ارائه دهد.

ادامه دارد

17.7.2012

Sooren001@yahoo.de

منتشر شد

جنبش خرداد

آزادی بیان

لجور

احترام آزادی

ریشه ها

رنگین کمان

نگاهی به ...

ایران گلوبال

اتحاد کارگری

پرتو

البرز ما

مبارزان کمونیست

آزادگی

وبلاگ خبری گزارشگران

گزارشگران

گزارشگران: نظراتی که حاوی برخورد به زندگی خصوصی افراد و یا توهین و استفاده از کلمات رکیک است درج نخواهد شد و با نقطه چین نمایش داده خواهد شد.