گربه های عابد شده , وقتی سلطنت طلبان دمکرات میشوند!

چند سالی است در سایه سبعیت و وحشیگری رژیم جمهوری اسلامی ایران، طرفداران سلطنت اینجا و آنجا به حرکت در آمده و داعیه سپردن نظام آینده ایران به بازماندگان خاندان پهلوی هستند. جنب و جوش این جماعت در پی تحولات خاور میانه و شاخ آفریقا و نیز گره خوردن مسئله اتمی ایران و فشارهای غرب و بویژه آمریکا بر ایران بیشتر شده است. یک پارامتر اساسی دیگر که باعث تحرکات این رانده شدگان از قدرت شده است، ناکامی جنبش موسوم به سبز و به زعم آنها خلاء آلترنا تیوی است که در رابطه با جمهوری اسلامی و اپوزیسیون آن وجود دارد. بنا بر این ظاهرا موقعیت را مناسب دیده و با اختصاص مبالغی از میلیونها دلاری که پیش از و یا در زمان انقلاب از ایران تاراج نمودند میخواهند شانس خود را برای رقابت در بدست گرفتن سکان قدرت سیاسی کشور بیازمایند.

این مطلب خواهد کوشید تا زمینه های چنین تحرکاتی را بررسی و با شکافتن زوایای مختلف آن به جنبه هایی از خاستگاه و زندگی کاندیدای این گروه یعنی رضا پهلوی بپردازد. مظاف بر آن به این نکته بپردازد که آیا طرفداران بازگشت خاندان پهلوی به سلطنت کوچکترین اعتقادی به دمکراسی و حق مردم در تعیین سرنوشت خود به معنای اعمال اراده جمعی خود در انتخاب حکومت و نوع زندگی خود را دارند؟
انقلابات توده ای علیرغم هر اشکال و ایرادی که داشته باشند، بی واسطه ترین ورساترین زبان و خواست مردم در به چالش طلبیدن قدرت حاکم و در صورت پیروزی به زیر کشیدن آن است. انقلاب ایران در بهمن ٥٧ نمونه برجسته ای از چنین انقلاباتی بود که با اراده اکثریت بسیار بزرگی از مردم ایران نظام سلطنت خاندان پهلوی را به گورستان تاریخ سپرد. بررسی اینکه چرا این انقلاب عظیم نه تنها نتوانست به خواستهای اساسی آن که همانا آزادی و عدالت اجتماعی بود برسد و مهمتر آنکه چگونه بر بطن آن رژیمی (جمهوری اسلامی) بمراتب جنایتکارتر و ضد مردمیتر سر بر آورد در حوصله این نوشته نیست. با این وجود، به جرات میتوان ادعا کرد که عوامل اساسی ناکامی تاریخی مردم ایران در بگور سپردن استبداد و بیداد را بایستی اساسا در کارکرد، بنیانها و مناسبات داخلی و خارجی نظام پادشاهی ایران جستجو کرد.
چنین رویکردی به هیچ عنوان به معنای تلاش برای کمرنگ جلوه دادن تناقضات بیشمار موجود در جامعه و از جمله در رابطه با مذهب، اشتباهات عظیم و فاجعه بار بخشی از نیروهای انقلاب در پشت کردن به مردم و تجزیه صفوف آنها، سردرگمی و بی برنامگی نیروهای انقلابی و ناتوانیشان در برداشتن گامهای جدی در پاسخگویی به نیازهای حیاتی جنبش کارگری و نیز جنبش توده ای که در آن زمان اکثریت بزرگی از مردم ایران از جمله زنان، ملیتها، اقلیتهای مذهبی وامثال آنرا در بر میگرفت و از گوشه کنار کشور غلیان میکرد، نیست.

حقیقت آنست که نیروهای مخالف جمهوری و حق احاد مردم در انتخاب آزاد سیستم مورد نظر خود، که مایل هستند خود را سلطنت طلب خطاب کنند با تناقض جدی ای روبرو هستند و آن این است که اینها بیشتر پهلوی طلب هستند تا سلطنت طلب. اگر چنین نیست یکی، حتی یکی از این جماعت میگفت به 'مردم حق میدهیم' که ابتدا نظام سلطنتی را انتخاب کنند و آنگاه کاندیداهایی که قرار است در این مقام به تخت شاهی بنشینند را هم به رای مردم میگذاریم. مثلا تصور کنید کسی از نوادگان قاجار ممکن است مدعی سلطنت شود. در این صورت مدافعین رضا پهلوی با چه منطقی از کاندید شدن آنها برای این سمتی که سرشار از 'فر ایزدی وکیانی' است جلوگیری میکنند؟ آیا آنان صرفا تقدم و تاخر تاریخی خاندان پهلوی و قاجار را در نظرمیگیرند و یا عواملی که باعث سقط شدن آنها شد؟ در رابطه با موضوع زمان، چرا ٥٠ سال تقدم و تاخر بایستی باعث محرومیت وارثان خاندان قاجار ازسلطنت گردد؟ چرا بایستی صرف یک دوره زمانی ٥٠ ساله که از لحاظ تاریخی (فراموش نکنیم پهلویها داعیه وارثان ٢٥٠٠سال پادشاهی در کشور ما بوده و هستند) زمان چندان طولانی نیست بجای آنان بازماندگان از قدرت رانده شده پهلوی بر تخت شاهی مجددا جلوس کنند.
البته فراموش نکنیم که 'نخبگان' کهنه کار دستگاه سلطنت پهلوی بشدت ازبیان کلمات تاج و تخت شاهی و امثال آن پرهیز میکنند تا مبادا به تحریک حافظه تاریخی مردم در رابطه با قتل و غارتهایی که شاهان مختلف و بویژه خاندان پهلوی هنگام جلوسشان در آن جایگاه مرتکب شدند منجر شود! بهر حال این جماعت بخش قابل توجهی از تلاششان ممانعت از مراجعه مردم به حافظه تاریخی خود، پاشیدن خاک در چشمان آنها و بویژه در این مورد، بر چشمان نسل جوان که هرگز اجازه نیافته تصویری واقعی از آنچه این خاندان بر مردم و کشور ما کردند میباشد. آنان بر این امید هستند که در سایه تاثیرات مخرب دستگاههای 'آموزشی' و کژ نویسان به اصطلاع تاریخدان جمهوری اسلامی و این باور عمومی که باید در مورد هر آنچه جمهوری اسلامی نفی کند دو بار اندیشید، اکثریت جوان جامعه ما از سر یاس و استیصال به آنان رو بنمایند.
سلطنت طلبان همچون سایر بخشهای اپوزیسیون بورژوایی بر این باور هستند که در صورت وخامت بیشتر اوضاع جمهوری اسلامی، تعمیق بحرانهای اقتصادی و اجتماعی وتشدید اختلافات ایران و غرب تا رویارویی نظامی و در نتیجه فرو پاشی شیرازه های مدنی ، آنان از یک فرصت تاریخی برای برداشتن خیز جهت تصاحب قدرت سیاسی برخوردار خواهند شد! البته این رویکرد تنها از آن سلطنت طلبان نیست و یکی از وجوه مشخص تمامی بخشهای اپوزیسون بورژوازی ایران اعم از مذهبی (مجاهدین) و یا سکولار آن (سلطنت طلبان) میباشد. دلیل اصلی این امر هم بی باوری و عدم تعلق انها به مردم است .
این در واقع همان معضلی که جمهوری اسلامی هم در تمام طول حیات خود با آن مواجه بوده است. یعنی نیاز و خواست اکثریت عظیم مردم یعنی صلح، آرامش، نان، مسکن، آموزش و بهداشت و درمان رایگان،و آزادی و بدست گرفتن سرنوشت خویش است. بی دلیل نیست که در سی و سه سال گذشته که اکثریت مردم کارگر و زحمتکش کشور ما چیزی جز سرکوب و استثمار و غارت و چپاول نصیبشان نشده است، جمهوری اسلامی بغل بغل آیه و سوره و حدیث و وعده بهشت تحویل مردم میدهد وسلطنت طلبان هم در مقام "اپوزیسیون" خرمن خرمن وعده حقو‌ق بشر و حفظ به اصطلاع تمامیت ارضی و بر پا کردن چوبه های دار درکردستان و آذربایجان و خوزستان وهر جای دیگری که ذره ای در دستیابی به حق تعیین سرنوشت پافشاری کنند و بازگرداندن کشور به زمان سلطنت پهلوی میدهند.
مضاف بر آن مدافعین سلطنت همانگونه که پیشتر ذکر نمودم بهیچ عنوان مایل نیستند مردم بخاطر بیاورند که نخستین شورشهای توده ای مردم علیه نظامشان از حاشیه شهرها و حلبی آبادهایی شروع شد که بیکاری و فقر و محرومیت مطلق از ابتداییترین امکانات زندگی (با ویران شدن تعداد هر چه بیشتری از روستاهای کشور و کوچ ناگذیر ساکنین به حاشیه شهرها بر جمعیت میلیونیشان افزوده میشد) جان به لبشان رسانده بود. آنان بدون هیچ چشم اندازی در رابطه با بهبود وضعیت اسفباری که در آن گرفتار شده بودند، همواره با خوف داروغه های شهرداری که مانند برق و بلا شبانه زاغه هایشان را بر سرشان خراب میکردند بسر میبردند! سلطنت طلبان ادعا میکنند که گویی مردم از بس خوش بودند نتوانستند حکومت پهلوی را تحمل کنند و کاسه و کوزه خود را بهم ریختند!!
آنان با همین تحلیل است که امروز بر استیصال و یاس مردم سرمایه گذاری می کنند. چون بخوبی میدانند مردمان آگاه و سازمان یافته به هیچ نیرویی و از جمله خدا و شاه سواری نخواهند داد. آنان در طول پنجاه سال سلطنتشان با تعقیب و دستگیری و شکنجه و تبعید و زندان و اعدام نیروهای مخالف و خواهان آزادی و عدالت و بویژه با سازمان دادن یکی از مخوف ترین و کثیفترین سازمانهای جاسوسی دنیا (ساواک)، و همچنین باز گذاشتن دست نهادهای مذهبی در دخالت روز افزونشان در امورات مردم و حتی اختصاص بودجه به آنها امکان پیشروی جامعه را عملا بسیار سخت و پر هزینه نمودند.
در بطن چنین شرایطی بود که توده های بجان آمده و تهیدست کشور ما برای برخورداری از یک زندگی انسانی کمر به نابودی نظامی بستند که آنرا بدرستی عامل تباهی و بدبختی و سیه روزی خود میدانستند. محمد رضا شاه پهلوی که ٣٧ سال زمام امور کشور را در دست داشت و حاضر نبود حتی به راهنماییها و مشاوره های اطرافیانش گوش فرا دهد، تنها زمانی به توده های بجان آمده مردم گفت که صدای آنها را شنیده است که پایان اجتناب ناپذیر سلطنتش را بچشم میدید. لازم به یادآوری است که همان نیروهایی (امپریالیستهای انگلیس و آمریکا) که پهلوی ها را به تخت سلطنت نشاندند درناکام گذاشتن انقلاب مردم و زمینه سازی برای انتقال قدرت از شاه به شیخ (خمینی) نقشی اساسی ایفا کردند.
ناسزا گویی و خشم بخشهایی از سلطنت طلبان از کشورهای غربی از آنست که آنان از تغییر موضع این کشورها هنگامی که در طول انقلاب به این نتیجه رسیدند که دیگر امکان بقای سلطنت برای تضمین سیادت همه جانبه اشان در ایران و منطقه ممکن نیست و از ترس قدرت گیری نیروهای چپ و آزادیخواه به همکاری و همراهی با دستگاه روحانیت تحت هژمونی خمینی روی آوردند. از همین رو است که بخشی از سلطنت طلبان میگویند غرب بایستی اکنون از این زمینه مناسب بهره جسته و با ساقط کردن حکومت ایران و سپردن آن به سلطنت طلبان به جبران اشتباهات خود بپردازد.
این رویکرد سلطنت طلبان یعنی تکیه بر دخالت کشورهای خارجی در امور داخلی ایران و تعیین سمت و سوی حوادث و نهایتا قدرت سیاسی حاکم یک پارامتر اساسی در محاسبات آنان در شرایط امروز است. سلطنت طلبان از جمله نیروهایی هستند که اگر پس از سرنگونی جمهوری اسلامی تعیین تکلیف با حکومت جایگزین و نوح آن به اراده مردم کشور صورت پذیرد، کمترین شانس ممکن را در میان بخشهای مختلف اپوزیسیون خواهند داشت. بنابر این ناگذیرند بر دخالت کشورهایی مانند آمریکا و انگلیس در امور داخلی ایران دخیل ببندند تا تحت حمایت آنان شانس خود برای دستیابی به سکان قدرت سیاسی را بیازمایند. مضاف بر آن دور نگه داشتن مردم کارگر و زحمتکش در تعیین تکلیف سیاسی خود و جامعه در محاسبات سلطنت طلبان اهمیت زیادی دارد. حتی اگر چنین امری مقدور نباشد سناریوی جایگزین آنان ایجاد بحران و بهم ریختن شیرازه های جامعه و نتیجتا گسترش فضای یاس و ناامیدی که در آن مردم برای 'حفظ امنیت' و 'صلح' به دخالت کشورهای خارجی دخیل بسته و در نتیجه زمینه را برای قدرت گیریشان مهیا میکند.
چنین رویکردی در میان سلطنت طلبان کشور ما ابدا تازه نیست. آنان بخوبی اذعان دارندکه تنها در صورت خاموش و دور نگه داشتن توده های کارگر و زحمتکش از سیاست و سپردن امر حکومت و سرنوشت مردم و کشور به دست سیاست بازان وابسته و فاسدی که جز بند و بست و تکیه بر سر نیزه و عوامل خارجی هنر دیگری ندارند، نیروهایی مانند آنان شانس اظهار وجود و احتمالا قدرت گیری را می یابند. این همان سرنوشت فاجعه باری بود که انقلاب بزرگ مشروطه که به باور بسیاری یکی از وجوه مشخصه آن بمیدان آوردن بخشهای وسیعی از مردم و بنمایش گذاشتن شوق بی پایان و وصف ناپذیرشان در تعیین سرنوشت خویش بود، پیدا کرد.
در انقلاب مشروطه ناتوانی و بی ارادگی احمد شاه در ایفای نقش 'شاهانه' خود در حفاظت ازمنافع بورژوا-ملاکها، بر نیاوردن انتظارات استعمار انگلیس، بیداری رو به گسترش مردمان کارگر و زحمتکش شهر و روستا و گسترش دامنه شورشهای آنها در اقصی نقاط کشورو تعمیق و توسعه دامنه فعالیت و اعتبار مشروطه خواهان جایگزینی او با مهره ای که بتواند چنان نقشی ایفا کند در دستور کار انگلیس قرار گرفت. این مهره رضا خان میر پنج بود که با توسل به شعارهای تند ناسیونالیستی، سرکوب بی رحمانه خواستها و مطالبات توده های معترض در شهر و روستا، پس راندن خواست آزادیخواهان در دمکراتیزه کردن دستگاه قدرت، و سر سپردگی محض به استعمار انگلیس به سازماندهی چنان دستگاه بوروکراتیک و نظآمی ای مبادرت ورزید که پنجاه سال بعد هنگامی که سلسله ای که او بنیان نهاده بود توسط توده مردم واژگون شد این دستگاه علیرغم ضرباتی که دیده بود به شیوه ای دیگر خود را تجدید سازمان داده و اینبار بجای شاه به خدمت شیخ در آمد.
بنیانگذار خاندان پهلوی پایه های حکومت فاسد و مخوف خود را با شکست مبارزات مردمان کارگر و زحمتکش و آزادیخواهان و مبارزان ملیتهای ایران بنیان نهاد. این امر بر زمینه پراکندگی صفوف آزادیخواهان، ضعف نیروهای جبهه کار و زحمت و عقب ماندگی جامعه، وجود استبدادی سخت جان و دیرینه با پیشینه و سنتی چند صد ساله، در هم ریختگی شیرازه بخشهای مختلف جامعه و بحران عمیق و گسترده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و ساختاری، و نهایتا دخالت استعمار انگلیس در امور داخلی ایران توانست سکان قدرت سیاسی را بدست گیرد. این مهم البته بدون همدستی نیروهای ضد مشروطه و کسانی که از طیف مشروطه گریخته و تجدد و ترقی را تحت هدایت رهبری با مشت آهنین دست یافتنی میدانستند، سخت حاصل میشد.
زمزمه های سلطنت طلبان در دمیدن شعارهای تند ناسیونال شوینیستی خود تحت نام تمامیت ارضی ایران، دید و بازدید هایشان با مقامات آمریکایی و حمایت آشکار و نهانشان از دخالت نظامی آمریکا برای ساقط کردن رژیم جمهوری اسلامی از بی اعتقادی آنان بر اراده مردم و اساسا عدم نیازشان به دخالت آگاهانه مردم در سیاست و در نتیجه دست بدست گشتن نظام سرکوبگ و استثمارحاکم با نظام مورد نظر آنان بر میخیزد. مضاف بر آن تلاش آنان در به خدمت گرفتن نیروهای مرتجع و معلوم الحالی که ظاهرا پیشتر در صفوف نیروهای جمهوری خواه بودند یاد آور برخی ویژگیهای مشترک انقلاب مشروطه و شرایط کنونی ما در رابطه با وضعیت و تاکتیکهای سلطنت طلبان میباشد.
جماعت موسوم به سلطنت طلب از گروههای متفاوتی از فاشیستهای آریا پرست تا بخشا جمهوری خواهان نادم و شرمنده ای که درمانده و پا خورده نرد عشق با رضا پهلوی می بازند تشکلیل میشوند، پس از سی سال هنوزنتوانسته اند به اختلافات خود در رابطه با نقش هر کدام از آنها هنگامی که در سایه ذات همایونیشان در سایه روشنهای حکومت جایی برای خود دست و پا کرده و در پیگرد و سرکوب مخالفین آزادیخواه وغارت و تاراج اموال مردم کما بیش نقش داشتند پایان دهند. بعضی هایشان که بیشتر 'دمکراتند' و با روزگار مد عوض میکنند شرط و شروطی را برای شاهنشاه آینده شان قائل میشوند. مثالهایی از نظامهای پادشاهی سوئد و انگلیس میاورند تا ثابت کنند که هنوز هم جایی برای سلطنت در دنیای مدرن باقی است و هم اینکه همه شاهان مانند پادشاهان پهلوی و پیشینیانشان که یک تنه همه قدرت و حکمت زمین و زمان را در دست گرفته بودند، نیستند.
سلطنت طلبان با استفاده از امکانات و منابع مالی فراوانی که در اختیار دارند (بخش زیادی از این امکانات سرمایه هنگفتی بود که در زمان انقلاب از ایران خارج کردند و بخش دیگر کمکهای بی دریغ سرمایه داری جهانی) تلاش میورزند با بزک کردن چهره رضا پهلوی بهر طریق شده او را به مردم غالب کنند. او را رهبری کاریزماتیک جا بزنند و تحصیل و بزرگ شدنش در آمریکا را نشانه دانش و بلوغ سیاسی و فکری و امثال آن قلمداد کنند. از همین رو خوب است ما هم نگاهی به 'ویژگیهای ' رضا پهلوی داشته باشیم.
رضا پهلوی فارغ التحصیل آمریکا است. او کارشناس علوم سیاسی و فارغ التحصیل دانشگاه کالیفرنیا است. او در زمان حیات پدرش از وی آموزش خلبانی آموخت. رضا پهلوی در تمام طول زندگیش هیچ شغلی نداشته است. ایشان همواره در پناه و تحت حمایت مادرشان بوده اند. حالا کسی شاید فکر کند که خوب این که عیبی ندارد که کار نکرده است حتما مادر ایشان شاغل بوده و خرج و مخارج بچه هایش را میداده است! جواب این حدس هم منفی است. چرا که اساسا خاندان پهلوی بحدی از خزانه کشور در زمان استیلاشان پول و سرمایه غارت کرده و به حسابهای شخصی شان در آمریکا و اروپا واریز کرده بودند که نسل اندر نسل هیچ نیازی به کار کردن نداشته و نخواهند داشت.
رضا پهلوی تا قبل از تحولات انتخابات ایران و وقوع جنبش به اصطلاح سبز، نمود چندانی در میان اپوزیسیو ن خارج کشور نداشت و اهم تلاشش غلبه بر دعواهای موجود در طیف سلطنت طلبان بود. او در همین سالها رابطه فعالی با دستگاههای مختلف دولت آمریکا داشت و کمکهای مالی فراوانی از آنها دریافت کرده است. نشریه نیویورک تایمز در مقاله ای در سال ٢٠٠٦ دریافت این کمکها را تایید کرد. رضا پهلوی و اطرافیان او در افتضاح ایران کنترا ذینفع بودند و بخشی از سود حاصله از این معامله توسط آمریکا به آنان اختصاص یافت .
رضا پهلوی روابط نزدیکی با شیخ نشنینهای خلیج فارس دارد که نشریه نیویورک تایمز در گزارشی از تعدادی از این ملاقاتها و دیدارهای او پرده برداشت .

رضا پهلوی در تمام سالیان گذشته و علیرغم رایزنیهای بی پایان نتوانسته است صفوف متشتت سلطنت طلبان را سامان دهد. او هرگز موفق نشده علیرغم امکانات مالی سرشار، کمکهای همه جانبه آمریکا و تعداد زیادی مشاور و خدمه در راستای پیشبرد 'اهداف' اعلام شده اش اقدامی اساسی انجام دهد. با وجود این وی در مصاحبه با یک مجله آلمانی به نام فوکوس (٢٥ ماه مه ٢٠١٢) خود را پادشاه قانونی ایران معرفی میکند! این در حالی است که وی در مصاحبه و یا برنامه هایی که با مطبوعات و مدیای فارسی زبان دوست دارد خود را 'شهروندی ایرانی' و 'مدافع دمکراسی' قلمداد کند. اگر چه سایت رسمی رضا پهلوی طی اطلاعیه ای این خبر را تایید نکرد با این وجود هیچ اقدام جدی ای هم برای تصحیح آن بعمل نیاوردند که خود نشان از تایید آن دارد.
رضا پهلوی جایگاه خویش به عنوان شاهزاده خاندان پهلوی را از اصل سی و پنجم متمم قانون اساسی رژيم سلطنتی که 'سلطنت وديعه يی است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفّوض شده' میداند. آقای شاهزاده که گاه گداری هم خود را سکولار قلمداد میکند خوب است تکلیف خود را با این 'ودیعه الهی' که ظاهرا قرار است دست بر 'قضا' و صد البته تحت حمایت دول فخیمه انگلیس و آمریکا خدایی ناکرده نصیب ایشان شود، روشن کند.
غلو و خود بزرگ بینی رضا پهلوی قابل باور نیست. وی در همان مصاحبه اش با مجله فوکوس خود را برای مردمش همچون مهاتما گاندی و نلسون ماندلا میبیند! مضاف بر آن وی که معمولا در مصاحبه هایش بنوعی رندانه تلاش میورزد زیاد خود را به پدر و پدر بزرگش و سرنوشتشان نچسباند در همین مصاحبه ادعا کرد که پدرش دیکتاتور نبوده و خدمات دمکراتیک بزرگی به ایران نمود. از این مصاحبه ایشان میتوان نتیجه گرفت که چون مردم ایران ظرفیت دمکراسی نداشته و فاقد قابلیت هضم اقدامات دمکراتیک پدر ایشان، بر بخت خویش لگد زده و وی را و رژیمش را به زباله دان تاریخ ریختند.
یکی از مصائب بزرگ تاریخی ما ایرانیان بهره برداری و سرمایه گذاری محورهای جنایت و خیانت سرمایه، سلطنت و مذهب بر فراموشی تاریخی و ممانعت ازانتقال تجارب و آموخته های ما از دورانهای مختلف مبارزاتی بهترین و شریفترین فرزندان کشورمان بوده است. کسانی که بدون هیچ چشمداشتی جان عزیر خویش را عاشقانه و صادقانه فدای رهایی کشور و مردم ما از استبداد و استعمار و استثمار نمودند.
مردم ما اگر چه داغ بسیار از حکومت جمهوری اسلامی بر دل دارند ولی هرگز جنایتهایی که خاندان پهلوی بر ملیتهای کشور ما، روشنفکران سر سپرده مردم و پیشروان جنبش کارگری و همچنین جنبش آزادیخواهی سرزمین ما روا داشتند را فراموش نخواهند کرد. اگر رضا پهلوی خود را بازمانده، وارث و ادامه دهنده راه پدر و پدر بزرگش میداند خوب است در کنار قائل شدن باج سبیل یا 'حق' سلطنت برای خود، مسئله پاسخگویی به جنایات ساواک در تعقیب، بازداشت، شکنجه و اعدام مخالفین سیاسی و طبقاتی و سایر دادخواهیهای مردم کشور ما علیه خاندان پهلوی را نیز بپذیرد.
پا فشاری هیستریک و جنون آمیز رضا پهلوی بر انکار وجود ملیتهای ساکن کشور ما همچون عرب، کرد، آذری و ترکمن و بلوچ و به طریق اولی برسمیت نشناختن حقوق شهروندی این اقلیتهای ملی در تعیین سرنوشت خود از جمله مسائل اساسی بیشماری است که با هزار و یک رشته رضا پهلوی را به پدر و پدر بزرگش که در دوران سلطنتشان بزرگ ترین مبارزات مردم کشور ما را با حمایت کشورهای انگلستان و آمریکا ناکام گذاشتند و بهترین فرصتهای تاریخی را از مردم ما سلب نمودند، وصل میکند.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، سلسله پهلوی از لحاظ تاریخی قدرت گیری و حفظ آنرا مدیون حمایتهای خارجی انگلیس و امریکا (در مقابل غارت و چپاول سرمایه های ملی ایران)، استبداد عریان و مستمر بوسیله دستگاهی مخوف که بر ویرانه های مشروطیت مستقر شد، استثمار شدید مردم کارگر و زحمتکش و ممانعت از هر گونه سازمانیابی و ایجاد تشکل مستقل و باز گذاشتن دست مذهب در تقریبا تمامی شئون جامعه میباشد. رضا پهلوی در تمامی این موارد تشابهات وحشتناکی با گذشتگان خود دارد. از همینرو هر میزان بیشتر تلاش ورزد تا خود را دمکرات و مدافع 'تمامیت ارضی' و 'سکولار' نشان دهد دم روباهش بیشتر نمایان میشود. او زمانی امید خود را به بازمانده های جنبش به اصطلاح سبز که در زمینه های بسیاری بهم نزدیک هستند بسته بود. اکنون تلاش میورزد با گرد آوری بخشی از بازماندگان آن جنبش و برخی از نادمین سابقا جمهوری خواه مانند حشمت الله رئیسی، رضا تقی زاده و شاهین نژاد حول منشوری که اعلام کرده اند، خود را بزک کرده و با ارائه آن به مثابه آلترناتیو جمهوری اسلامی کمکهای باز هم بیشتر مالی، اطلاعاتی، تکنولوژیک و ... دریافت کند.
تلاش سلطنت طلبان برای سر و سامان دادن چنین منشورها و جبهه بندیهای تو خالی در جهت آمادگیشان برای روز مباداست که اگر درگیری نظامی ای بین ایران و غرب رخ دهد از بالای سر مردم بپرند و حکومت را بقاپند! آنها و نیروهای همراهشان بخوبی اذعان دارند که این تنها راهی است که آنها فرصت خواهند یافت بخت خود را بیازمایند. بازگشت چنین نیروی سیاه، ضد دمکراتیک و ضد مردمی تنها در شرایط استیصال و درماندگی مردم امکان پذیر است. اگر چه پیش بینی سیاستهای جنون آمیز جمهوری اسلامی و طبیعتا نتایج آن دور از خرد است ولی به یقین میتوان از یک چیز صحبت کرد. و آن اراده تاریخی مردم کشور ما در ریختن نظام پادشاهی به زباله دان تاریخ بود.
سلطنت طلبان و امثال حشمت رئیسی ها لازم نیست برای زیر سئوال بردن آن حرکت بزرگ مردم در ساقط کردن نظام پهلوی به 'خیانت غربیها به شاه' پناه ببرند. مردم ما، روشنفکران سر سپرده مردم و نیروهای پیشرو و ترقی خواه جامعه ما دهه ها است که از نقش ویرانگر امپریالیستهای تجاوزگر به کشور و مردم ما وحمایت و پشتیبانی همه جانبه آنان از خاندان پهلوی آگاهند و با فدا کردن بهترین فرزندان خود بهای این اگاهی را پرداخته اند.
سلطنت هر چهره و نشانی در اندک کشورهایی که هنوز بقایایی از آن موجود است داشته باشد، در کشور ما همواره مظهر سرکوب، استثمار، بی حقوقی عمومی، فساد، رشوه، غارت، و نقض بنیادی ترین آزادیهای سیاسی، اجتماعی، تشکل و تحزب بوده است. چوبه های دار و جوخه های اعدامی که امروز جمهوری اسلامی بر سر هر کوی و برزن و زندانی به پا می دارد، در کشور ما بی سابقه نبوده است. خاندان پهلوی نیز با سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه و بپا نمودن چوبه های دار پس از سرکوب آنها مثلا در رابطه با جنبشهای ملی آذربایجان و کردستان و لرستان همواره تلاش ورزیدند تا دریا را شلاق کش کنند تا از طغیان بازش دارند. سلطنت طلبان و شخص رضا پهلوی به اندازه یک خردل از سیاست مشت آهنین پیشینیان خود در رابطه با مخالفین سیاسی تفاوت ندارد. نه عنوان نمونه و در عرصه ای دیگر، مواضع سیاسی و وابستگیهای بی چون و چرای آنان به کشورهای امپریالیستی که همواره یک پای استبداد و استثمار وغارت سرمایه های کشورما بود اند بر آن دلالت دارد که مبانی، اهداف و استراتژی آنها کپی همانی است که مردم ما در انقلاب بهمن به آن نه گفتند.
برای جاری کردن اراده تاریخی مردمان کارگر و زحمتکش کشورمان بر سرنوشت خویش راهی جز حرکت به پیش وجود ندارد. سرنگونی جمهوری اسلامی و در کنار آن حصول اطمینان از سر بر نیاوردن هیولایی که در سال ٥٧ به زباله دان تاریخ ریخته شد و یا هر حکومت دیگری که ماحاصل اراده آزاد اکثریت مردم کشورمان نباشد از پیش شرطهای گذار کشورمان به جامعه ای آزاد، انسان مدار و برابر خواهد بود. سلطنت طلبان همواره در خط مقدم مخالف این صف بوده اند.
الماس فرضی
لندن اکتبر ٢٠١٢