فلسطين و اسرائيل ٤



فلسطين و اسرائيل
مبارزه مردم فلسطين براى کشورشان
بهمراه جزوه - ى "براى رهايى فلسطين" نوشته استفان بکمان
نويسنده: استفان بکمان
مترجم: پيام پرتوى


٤. مبارزه براى فلسطين
در حال حاضر محور آمريکا- اسراييل يک واقعيت آشکار است. اين دو دولت در قراردادى در مورد همکارى استراتژيک با يکديگر هم داستانند. آمريکا به هيچ کشور ديگرى به اندازه اسراييل کمک مالى و نظامى ارائه نميدهد. نوام چامسکى در کتاب "مٽلٽ سرنوشت ساز" ارقام رسمى را حيرت انگيز ميخواند. – بر اساس آنها٬ براى مٽال ميان سالهاى ١
۹٧۸-١۹۸٢ ٬ اسراييل ٤۸ درصد از تمام کمکهاى نظامى ممکن و ٣٥ درصد از تمام کمکهاى اقتصادى ممکن آمريکا را دريافت کرد! – اسراييل تا آن درجه اى به آمريکا وابسته است٬ که در شرايط بحرانى٬ پيشنهاد شده است که دلار را جايگزين ارز خود کند..

سخن بر سر وضعيت استراتژيک اسراييل واهميت آن است و اينکه هر دو اسراييل و امپرياليسم آمريکا در اساس داراى دشمنان مشترکى هستند. بعنوان دولتى استعمارگر اسراييل در تضاد اساسى با کليه جنبشهاى مترقى و رژيمها٬ کليه جنبشهاى آزاديخواه رو به جلو – کليه آرمانهاى ضد امپرياليستى- قرار دارد٬ به دليل اينکه آنها همزمان از ماهيتى ضد امپرياليستى و ضد استعمارى برخوردارند. در نتيجه منافع امپرياليستى آمريکا و اسراييل بعنوان دولت٬ مورد تهديد نيروهايى مشترک قرار دارند٬ و بر اين اساس اتحاد آنها ايجاد شده است اگر چه آنها هر دو٬ براى مٽال٬ از شش ميليون يهودى آمريکايى٬ که آنها همواره تلاش ميکنند به سياست خود پيوند بزنند٬ نيز بهره دارى ميکنند. اين يهوديان و تصور اينکه آنها همگى ميتوانند شديدا حامى اسراييل باشند جهت قانونى نمودن شيوه عمل صهينويستى و امپرياليستى مورد بهره بردارى قرار ميگيرند.
دلال آمريکا
از همان لحظه اول اين اشتراک بنيانى – در يک مفهوم گسترده – آشکار بود. از همان آغاز دهه هاى ١
۹٥٠ اسراييل کمکهاى مالى آمريکايى را دريافت ميکرد براى اينکه در نقاط مختلف جهان بعنوان دلال يا نماينده آمريکا٬ بخاطر منافع خودش و يا منافع آمريکا٬ انجام وظيفه نمايد. اسراييل به برمه  براى تحکيم مناطق مرزيش در مقابل چين– با کيبوتز بعنوان مدل براى شهرک سازى شبه نظاميان - کمک کرد. سربازان نپالى٬ برمه اى٬ اتيوپيايى٬ اوگاندايى٬ کنگويى٬ و غيرو و غيرو در اسراييل تعليم داده ميشدند٬ از جمله ديکتاتورهاى آينده ايدى امين و موبوتو.
در آنزمان "هيچکس" از اين موارد خبر نداشت. و "هيچکس" تصور هم نميکرد٬ که هئيت اسراييل همزمان با محکوم نمودن نژادپرستى در سازمان ملل متحد با آفريقاى جنوبى از تقريبا سال ١
۹٥٥ همکارى خود را آغاز نموده بود٬ آفريقاى جنوبى در مبادله با تکنولوژى اوران تحويل ميداد.
در دوران "اولين آرمانهاى دهه اول" امکان بروز هر گونه رويدادى بدون اينکه به روشنى ديده شود وجود داشت-  عمدتا به دليل اينکه "جهان" از اسراييل چنين انتظارى نداشت. در حال حاضر توسعه امور به قابل رويت نمودن دستکم بخشى از مسائل منجر شده است. ناگهان٬ ١
۹٧٦ ٬ نازيست سابق٬ نخست وزير آفريقاى جنوبى Vorster٬ در اسراييل با نخست وزير "دولت يهودى" و "حزب کار" دست داد. و در خلال ده سال اخير خواندن مواردى از قبيل تحويل سلاح اسراييلى به ديکتاتور – سوموزا در نيکاراگوئه يا ديکتاتور- پينوشه در شيلى و تعليمات ضد پارتيزانى و تحويل سلاح به اغلب رژيمهاى نظامى آمريکاى جنوبى در روزنامه هاى معمولى سرمايه دارى امکانپذير شده است.
در حال حاضر٬ هر از گاهى٬ روىميدهد که رهبران برجسته اسراييلى بصورتى آشکار در مورد اين فعاليتهاى بين المللى صحبت ميکنند٬ مانند زمانيکه Yaacov Meridor در دولت قديمى مناخيم بگين اعلام نمود:
"ما ميخواهيم به آمريکاييها بگوييم: با ما در تايوان رقابت نکنيد٬ با ما در آفريقاى جنوبى رقابت نکنيد. در کارائيب يا در نقاط ديگر که نميتوانيد مستقيما اسلحه بفروشيد با ما رقابت نکنيد.... به ما اجازه بدهيد که اين کار را بکنيم. شما ميتوانيد از طريق واسطه مهمات و تجهيزات بفروشيد. اسراييل مايل است که به واسطه شما مبدل بشود."
و يقينا اسراييليهاى منتقد نيز وجود دارند. يکى از آنها٬ Benjamin Beit-Halla-lahim٬ اين تفسير را جهت افشاى اينکه اسراييل و آفريقاى جنوبى مشترکا آزمايشهاى هسته اى انجام داده اند ارائه ميدهد:
"اين کاملا روشن است که در اين موارد اسراييل و آفريقاى جنوبى مسئوليت خود را بعنوان سنگرهاى "جهان آزاد" اعمال ميکنند. اين مسئوليت دامنه خود را فراتر از حوزه مورد علاقه خاور ميانه و جنوب آفريقا گسترش داده و تحت رهبرى آمريکا به بخشى از يک شبکه جهانى توسعه يافته است".
اما البته در مبارزه بر عليه اعراب٬ بر عليه هر چيزى که از مجاهدتهاى عربى پس از آزادى و توسعه اجتماعى وجود داشته و وجود دارد است که اسراييل قبل از هر چيز قابليت خود را نشان داده٬  و عمدتا در اين مبارزه است که اسراييل و صهيونيسم "شناخته شده اند"٬ بخصوص در تضاد ميان تلاش صهيونيسم بدنبال قلمرو وسيعتر و مقاومت و مبارزه آزاديبخش مردم فلسطين.
از طريق استفاده از خشونت در فرايند يک استعمار طولانى٬ " پيروزيهاى درخشان"٬ فتوحات و اخراجها٬ و تمام اينها در پيوند با نظريه نژادپرستانه در مورد "يک قوم يهود" با حق داشتن کشورى که مرزهايش ناشناخته باقى ميماند – با اين نيروهاى محرک و حمايت تقريبا کامل – ه امپرياليسم آمريکا تمام جامعه استعمارى اسراييل به راست درغلطيده و "شناخته تر" شده است. مقاومت مداوم اعراب٬ و بخصوص مبارزه آزاديبخش فلسطين٬ در اين فرايند حجاب پر تلالو بسيارى از آن آرمانهاى دهه هاى اول اسراييل و صهيونيسم را از هم دريده است. نماى شسته و رفته دمکراسى٬ که براى جلب حمايت عمومى "جهان غرب" و شمار بيشترى از يهوديان مهاجر بسوى خودش اهميت داشته است٬ اين توسعه را متلاشى کرده و اسراييليها را ناگزير به افشاى خود نموده– گاهى همچنين براى خودشان – بعنوان اشغالگر و استعمارگرى که هستند. – اينکه اسراييليهايى هستند که عکس العمل نشان داده و بر عليه اين "انحطاط" اعتراض ميکنند امريست واضح
اسراييل در مقابل دولتهاى عربى
در خلال ١
۹ سال – ه اول٬ مناقشه عمدتا ظاهرى از تضاد ميان اسراييل و دولتهاى عربى را داشت– آن کشورهايى که صاحب رژيمهاى ضد امپرياليستى و ملى بودند . علت از جمله اين بود که براى مردم فلسطين زمانى زيادى طول کشيد که دوباره خود را براى مقاومت سازماندهى نموده و اينکه عمدتا اين جنبش ملى عربى بود که مسئله فلسطينيها را٬ هر دو براى خودش و براى فلسطينيها٬ هدايت مينمود. در ضمن اسراييل به اينکه اين مناقشه داراى چنين ظاهرى بود علاقه داشت – بخشا به دليل اينکه اساسا وجود مردم فلسطين را انکار مينمود٬ بخشا بخاطر اينکه (به همين دليل) دولتهاى عربى را در دراز مدت تهديدى بر عليه خود ميديدند٬ تهديدى که آنها ميخواستند در نطفه خفه کنند. رژيمهاى عربى مسئول عملياتى شناخته ميشدند که رخ ميداد.
در خلال اين ١
۹ سال اول صهيونيستها تلاش نمودند که جامعه خود را٬ از جمله با استفاده از تمام توان خود جهت تصاحب هر چه بيشتر منابع آب شيرين محدود – ه منطقه و تسخير و کشت مناطق غيرنظامى که در رابطه با قرارداد آتش بس ١۹٤۹ ايجاد شده بود٬ تقويت نمايند٬ و اينکه به زور حق استفاده از راههاى آبى بطرف اقيانوس هند٬ کانال سوئز و تنگه تيران*٬ را بدست بياورند.
*http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86    
همه اينها در ارتباط با اقدامات جنگى بود. و به همين دليل هر پيشرفتى در کشورهاى عربى همسايه تهديدى بود که اسراييل کم و بيش در جهت حذف آن بسرعت اقدام مينمود. در ميان اين حذف نمودنهاى سازمان جاسوسى اسراييل٬ ميتوان به مسئله لاون٬ ١
۹٥٤ ٬ افشاء شد که جاسوسان اسراييلى تاسيسات انگليس را در قاهره به منظور ناگزير نمودن انگليس به تقويت حضور نظاميش در مصر منفجر کردند٬ و داستان جاسوس Elie Cohen٬ موفق شد که خود را تا بالاترين پست دولتى سوريه ارتقاء دهد – و در دمشق٬ ١۹٥٦ به دار آويخته شد٬ اشاره نمود. اما قبل از هر چيز اسراييل از نيروى نظامى خود جهت حملات و کشتارهاى دسته جمعى استفاده ميکرد٬ حملاتى که توسط آنها نه فقط انسانها را ميکشتند و روستاها را غارت مينمودند بلکه در ضمن – که هدف اصلى بود – رژيمهاى عربى را بى ٽبات نموده٬ ناتوانى آنان را آشکار و شرايط را براى کودتاهاى دولتى هموار مينمود. همه اينها با اعلاميه هاى پى در پى – ى "تنها چيزى که اسراييل ميخواهد صلح است" همراه ميشد.
از طرف ديگر جنبش ملى عربى٬ در ميان مردم محبوب اما پراکنده٬ وجود داشت. دوران٬ دوران  استعمار زدايى بزرگ بود.
با فاصله اى زياد از فلسطين دولتهايى عربى مانند الجزاير و يمن جنوبى٬ به ترتيب ١
۹٦٢ و ١۹٦٧ براى آزادى خود مبارزه ميکردند.
هدف مشترک کليه احزاب و جنبشهاى ضد امپرپاليست عربى حذف کليه رژيمهاى دست نشانده و پايگاههاى بيگانه بود٬ اينکه شرکتهاى نفتى٬ کانال سوئز و ديگر شرکتهاى امپرياليستى ملى ميشدند٬ که فلسطين آزاد ميشد و جهان عرب در حکومتى واحد متحد ميشد. اما آن احزاب٬ گروههاى افسران و ناسيوناليستها که در اطراف اسراييل حکومت را بدست ميگرفتند اغلب ضعيف تر و پراکنده تر از آن بودند که بتوانند در مقابل تهديدات آمريکا و اسراييل مقاومت نمايند. CIA فعال بود٬ سازمان جاسوسى اسراييل موساد فعال بود. ارگانهاى اجتماعى و دستگاههاى دولتى عقب مانده بودند٬ ارتشها تجهيزات کافى در اختيار نداشتند. اقتصاد ضعيف و به وضعيت بازارهاى امپرياليستى وابسته بودند. اين رژيمهاى سرمايه دارى و خرده سرمايه دارى به جنبشهاى مستقل در ميان طبقه کارگر و اقشار فقير در جامعه به عنوان تهديدى نگاه ميکردند. در ضمن اين احزاب و رژيمها از داخل پراکنده بودند. – کودتاى دولتى بر عليه رژيم دست نشانده انگليس در عراق ٬ ١
۹٥۸ ٬ (که بر اٽر آن پيمان بغداد بر گل نشست) بجاى همکارى ميان رژيمهاى ضد امپرياليستى به رقابت و اختلافات ميان آنها دامن زد. همان حزب سياسى٬ حزب پان عربى بعٽ٬ توانست همزمان قدرت را در سوريه و عراق بدست بگيرد – و نتيجه خصومت شد. مشکل در ضمن اين بود که اين رژيمها زمانيکه مسئله بر سر تلاش براى توسعه دستگاه توليد جامعه و اقتصاد بود به بن بست رسيده بودند به دليل اينکه راه سومى براى توسعه ميان امپرياليسم/سرمايه دارى – که آنها خواهان مبارزه با آن بودند – و سوسياليسم – که البته در تضاد با منافع طبقاتى آنها قرار داشت٬ وجود ندارد. – زمانيکه آمريکا و بقيه قدرتهاى بزرگ آنها را تحت فشار قرار ميدادند٬ با اينحال آماده بودند که سلاح بخرند و از اتحاد جماهير شوروى و متحدانش کمک مالى دريافت کنند
١
۹٥٦ "بحران سوئز"
اولين اوج اختلافات ميان اسراييل و دولتهاى عربى در پاييز سال ١
۹٥٦ روى داد٬ زمانيکه اسراييل در اتحاد با قدرتهاى استعمارگر قديمى٬ انگليس و فرانسه٬ به مصر يورش برد. – اين جنگ که "کمپين سوئز" يا "بحران سوئز" ناميده شد٬ به يک بحران کوتاه مدت جدى در رابطه ميان آمريکا و اسراييل منجر شد. زمانيکه اسراييل شبه جزيره سينا را به انحصار خود درآورده بود داويد بن گوريان در ٧ نوامبر ١۹٥٦ در پارلمان اسراييل٬ کنست٬ اعلام کرد٬ "ما سومين پادشاهى اسراييل را بوجود آورده ايم!" – اما چهار ماه بعد آمريکا و اتحاد جماهير شوروى همراه با يکديگر اسراييل را ناگزير به عقب نشينى نمودند. آمريکا در رابطه با مصر به روش ديگرى اعتقاد داشت. – اما همزمان٬ بصورتى جدى٬ از قدرت جنگى ارتش اسراييل آگاه شد.
بايد گفته شود٬ که آمريکا از همان ابتدا تلاش نموده بود که مصر پرجمعيت و همانند اسراييل در محلى استراتژيک قرار گرفته را به دولتى متحد مبدل نمايد– و تا کنون٬ تا اطلاع ٽانوى٬  موفق شده است. اما کودتايى که آمريکا در سال ١
۹٥٢ به آن کمک کرد بسختى آن نتيجه اى را که در انتظارش بود ارائه داد. از آن گروه "افسران آزاد" که کودتاى دولتى را انجام دادند بسرعت يک فالانژ ضد امپرياليستى تحت رهبرى جمال عبدالناصر شکل گرفت. او طى يک دهه و نيم چهره مترقى جهان عرب بود. او نيروهاى نظامى انگليس را ناگزير به تخليه پايگاههاى خود کرد٬ کانال سوئز را ملى اعلام نمود٬ از مبارزه آزاديبخش در الجزاير و جنبشهاى ضد امپرپياليستى٬ هر دو٬ در داخل و خارج از جهان عرب حمايت نمود. او به اميد توده هاى تحت ستم عرب و بخصوص فلسطينيها مبدل شده بود٬ و  تا زمان مرگش٬ ١۹٧٠ ٬ رئيس جمهور مصر باقى ماند.
در آغاز آمريکا تصور مينمود که ميتواند با تحت فشار قرار دادن ناصر او را وادار به همکارى بنمايد. اسراييل حملاتى کرد – از جمله حمله بزرگ به غزه – ى تحت اداره مصر در سال ١
۹٥٥. زمانيکه ناصر تلاش نمود که براى خريد سلاح و ساخت و ساز سد Assuan کمک مالى دريافت کند آمريکا شرط پيوستن مصر به پيمان بغداد را مطرح کرد. اتحاد جماهير شوروى به هر دو بخش مساعدت کرد – مدت کوتاهى قبل از آن٬ تحويل اسلحه به سوريه را نيز آغاز نموده بود. در ضمن پس از حمله– ى غزه ناصر به "فداييان" اجازه سازماندهى داد. آنها حملات انتحارى را در امتداد خط آتش بس انجام ميدادند.
يقينا منافع اسراييل و امپرياليسم– اگر عقب ماندگى وضعيت اقتصادى  کشورهاى عربى را ناديده بگيريم- در معرض تهديد قرار داشت. در سوريه نيز يک رژيم ضد امپرياليستى مبارز حکومت ميکرد. و در اردون (که صاحب به اصطلاح ساحل غربى٬ ١
۹٤۸ ٬ بود) جمعيت مهاجر فلسطينى در شورشى وسيع مانع از پيوستن ملک حسين به پيمان بغداد شدند٬ او را ناگزير نمودند که فرمانده انگليسى کل قوا Glubb Pasha را اخراج نمايد و انتخابات عمومى را تحميل نمودند –  انتخاباتى که در ٢١ اکتبر ١۹٥٦ منجر به انتخاب اولين و تا بحال تنها دولت مترقى در اردون (تحت رهبرى سليمان نابولسى) شد. و يکى از اولين اقدامات دولت اين بود که در ٢٥ اکتبر در يک پيمان دفاعى با سوريه و مصر همراه شد. در ٢۹ اکتبر اسراييل به صحراى سينا يورش برد. اگر رژيم ناصر سقوط کرده بود شايد که آمريکا به حمله فرانسه -  انگليس- اسراييل دوستانه تر نگاه ميکرد. اما ناصر باقى ماند و آمريکا ميخواست که بر روى امکان جلب او به خودش سرمايه گذارى نمايد. در ضمن آنها از تلاش انگلستان و فرانسه جهت تحکيم جايگاه استعمارى گذشته خودشان ناخشنود بودند – و آمريکاييها به هر قيمتى که شده نميخواستند با آنها همراه بشوند. آمريکا مايل نبود که به هزينه مصر در ايجاد "سومين پادشاهى" اسراييلى شرکت داشته باشد.
در ٧ مارس ١
۹٥٧ آخرين نيروهاى نظامى اسراييل ناگزير به ترک صحراى سينا شدند. آمريکا "در عوض"٬ اما مطمئنا در راستاى منافع خودش٬ به ششمين ناوگان دريايى خود اجازه داد که در خارج از سواحل لبنان پهلو بگيرد٬ با حمايت ناو هواپيمابر ملک حسين و ارتش او دولت نابولسى را در ١١ آوريل سرنگون نمودند. و بدين ترتيب آمريکا جايگزين نفوذ انگليس در اردون شد.  
شکست رژيمها
ده سال بعد٬ توسط حمله اسراييل در ژوئن ١
۹٦٧ ٬ دورانى که دولتهاى عربى را در راس مقاومت بر عليه اسراييل قرار ميداد به پايان رسيد. با تحريکات بر عليه دولتهاى همسايه٬ بخصوص سوريه٬ اسراييليها دولتهاى ضد امپرياليستى را ناگزير نمودند که با اسلحه هاى خود ترق و توروقى کنند –  و اين امر سبب شد که "افکار عمومى جهانى" اينچنين تصور کند که اين اسراييل است که مورد تهديد قرار دارد و نه برعکس. اينک اسراييل آمريکا را پشت سر خود داشت٬ و هدف مشترک اين بود که ناصر و رژيم سوريه را سرنگون سازند. علاوه بر اين اسراييل تلاش ميکرد که قلمرو خود را گسترش بدهد. در عرض شش روز ارتشهاى سوريه و مصر متلاشى شدند – و حتى اردون را که اسراييل جهت تسخير "ساحل غربى" به جنگ وادار نموده بود.
ناصر سقوط نکرد٬ اما رژيم او و سوريه بشدت تضعيف شدند. در مقايسه با اسراييل نشان داده شد که نظاميگرى آنها نسبتا کاذب بود. دولتهاى ارتجاعى عرب٬ با کشور نفت خيز متحد آمريکا٬ عربستان سعودى در راس آنها٬ جهت دادن يارى به اقتصاد مصر و سوريه وارد شدند. بخصوص در مصر اين امر شرايط را براى جابجايى طبقات٬ به نفع طبقه سرمايه دار٬ هموار نمود٬ طبقه اى که تمام تلاش خود را معطوف باز نمودن درهاى کشور بروى آمريکا و توسعه سرمايه دارى مينمود. پس از مرگ ناصر اين سرمايه دارى تحت حاکميت انور سادات حکومت را بدست گرفت. در اتحاد با سوريه و با کمک هنرى کيسينجر - آمريکايى او موفق به انجام يک حمله ساختگى ضد امپرياليستى٬ ١
۹٧٣ ٬ به اسراييل شد (به اصطلاح جنگ اکتبر). آن جنگ يا ابتکار در حقيقت همانچيزى بود که سادات به آن جهت تسليم مسئله فلسطين بدون "از دست دادن حيٽيت خود" نياز داشت. ١۹٧٧ او به اورشليم رفت٬ قرارداد صلحى ميان اسراييل در مارس ١۹٧۹ بسته شد - و در حال حاضر مصر٬ کشوريست که بزرگترين کمکهاى نظامى را٬ پس از اسراييل٬ از آمريکا دريافت ميکند.
در همان زمان رژيم سوريه سياستهاى اقتصادى متزلزلى را با کمک اقتصادى کشورهاى نفت خيز و اسلحه و ديگر کمکها از اتحاد جماهير شوروى دنبال کرده است. بر خلاف مصر سوريه فقط بخش کوچکى از منطقه (جولان) را که اسراييل ١
۹٦٧ اشغال کرد باز پس گرفته است.
به استٽناى يمن جنوبى – ه سوسياليستى و ستيزه جويى نسبى در سوريه٬ ليبى و الجزاير در حال حاضر امپرياليسم و ارتجاع بر جهان عرب حکم رانى ميکنند. ملى کردن نفت (به اصطلاح بحران نفت) که در کشورهاى ارتجاعى در خلال دهه هاى ١
۹٧٠روى داد اشکال را تغيير داده اما مبنا براى  غارت امپرياليستها همچنان پابرجاست.   
آغاز جنبش آزاديبخش
جنبش مدرن فلسطينى در اردون و غزه٬ بخشا در شورش اردوگاههاى پناهندگان فلسطينى بر عليه طرحهاى ملک حسين جهت همراه شدن با پيمان نامه بغداد در زمستان ١
۹٥٥-٥٦ ٬  بخشا در خلال اشغال کوتاه مدت نوار غزه توسط اسراييل در زمستان پس از آن٬ متولد شد. شورش در اردون توسط از جمله حزبى که خود را جنبش ناسيوناليستى عرب ميناميد٬ که رهبرش جرج حبش بود٬ رهبرى ميشد. در غزه زمانى گام تعيين کننده برداشته شد که شمارى از فلسطينيها با الهام از مبارزه آزاديبخش عربى يک گروه مقاومت را که به مبارزه مسلحانه به عنوان مهمترين وسيله براى آزادى فلسطين نگاه ميکرد تشکيل دادند. نام گروه الفتح بود و توسط  ياسر عرفات٬ ابو عمار٬  رهبرى ميشدفتح (F-T-H) وارونه شده عبارات جنبش آزاديبخش ملى فلسطين به عربى بود.
جنبش ناسيوناليستى عربى (ANM) يک حزب پان عربى با انجمنها در سراسر شرق جهان عرب بود. اين شاخه – ى جنوب يمن بود که شرايط را براى رهايى در عدن٬ ١
۹٦٧ ٬ فراهم ساخته بود. بخش فلسطينى آن حزب در سال ١۹٦٦ سازمان چريکى به نام Abtal al-Audah ٬ بازگشت قهرمانان٬ را تاسيس نمود. اما در ٢ نوامبر ١۹٦٤ ٬ اولين عضو ANM ٬ خليد ال حاجى٬ در جنگ با اسراييليها کشته شد.
بر خلاف ANM الفتح خود را بعنوان يک حزب قلمداد نمينمود بلکه در تلاش بود که به جنبشى وسيع مبدل شود٬ جنبشى که فلسطينيها با جايگاه اجتماعى و ايدئولوژى متفاوت ميتوانستند عضو آن باشند. فتح يک سازمان صرفا فلسطينى ميشد٬ آزاد از دخالت دولتهاى عربى – اما همچنين آزاد براى استفاده از مشارکتهاى رژيمهاى مختلف در مورد مسئله فلسطين تا دريافت حمايت اقتصادى يا سياسى. الفتح اولين عمليات نظامى خود را در ١ ژانويه ١
۹٦٥ انجام داد.
قبل از سال ١
۹٦٧ گروههاى پارتيزانى فلسطينى ديگرى نيز تشکيل شدند٬ از جمله جبهه آزاديبخش فلسطينى احمد جبرييل٬ PLF. هدف ايجاد بيدارى گسترده فلسطينى تحت تاٽير مبارزه ضد استعمارى در سراسر جهان بود – و پس از يک دوره بسيار طولانى از داشتن اميد بيهوده به نيروهاى خارجى [مانند سازمان ملل متحد يا دولتهاى عربى] ميخواستند که به آنها کمک کنند که به کشور خودشان باز گردند. سازمانهاى اتحاديه اى٬ انجمنهاى دانشجويى٬ سازمانهاى فرهنگى٬ غيرو و غيرو در نيمه پايانى دهه هاى ١۹٦٠ تاسيس شدند.
دولتهاى عربى٬ همچنين رژيمهاى ضد امپرياليستى٬ از اين جنبش مستفل فلسطينى هراسناک شدند – بخصوص از عمليات مسلحانه که همواره به حملات اسراييل منجر ميشد. دولتهاى عربى جهت از دست ندادن ابتکار عمل در سال ١
۹٦٤ سازمان آزاديبخش فلسطين٬ ساف٬ را با فلسطينهايى که آنها ميتوانستند کنترل کنند و ارتشى فلسطينى٬ ارتش آزاديبخش فلسطين٬ که واحدهاى مختلفش تحت فرمان رژيمها قرار داشتند٬ تشکيل دادند.
اما دولتهاى عربى در کنترل آن ناموفق ماندند.حملات پارتيزانى مستقل فلسطينى افزايش يافت – و در فهرستى قرار گرفت که اسراييل از آن بعنوان بهانه اى براى جنگ ١
۹٦٧ استفاده کرد. يا مطمئنا نه فقط بعنوان بهانه٬ البته صهينونيستها نيز از افزايش فعاليتهاى فلسطينيها نگران بودند.
با شروع جنگ در ژوئن ١
۹٦٧ شرايط کاملا جديدى ايجاد شد. رژيمهاى عربى ناتوانى خود براى رهبرى مبارزه برملاء نمودند. فلسطينيها ابتکار عمل را کاملا بدست گرفته بودند.
در جنگ اسراييل از جمله ساحل غربى و منطقه غزه٬ به عبارت ديگر آنچيزى که از فلسطين باقى مانده بود٬ را اشغال کرد. نيمى از جمعيت فلسطين تحت اشغال اسراييل قرار گرفتند. در جهان غرب کسانى وجود داشتند که اميدوار بودند اسراييل "از فرصت استفاده کرده" و با فلسطينيها صلح کند – اميدى که کور بود به دليل اينکه اسراييل يک دولت استعمارگر – توسعه طلب – ه در پيوند-ه با امپرياليسم بود (البته هنوز هم هست – مترجم). در عوض تضادها اکنون که صهينونيستها و تلاشهاى توسعه طلبانه آنها در مواجه اى مستقيم با بيدارى و آگاهى رو به فزايش مردم فلسطين قرار گرفته بودند تشديد شدند.
در ارتباط با پايان جنگ تقريبا ٢٠٠٠٠٠ فلسطينى از ساحل غربى و ١٠٠٠٠٠ سوريه اى از منطقه جولان اخراج شدند. تخريب روستاهاى بيت نوبا٬ يالير و ايرنواس واقع در غرب اورشليم نيز روى داد بدون اينکه "افکار عمومى جهانى" عکس العملى نشان بدهند٬ با اينحال از نظر سياسى تکرار اخراجهاى دسته جمعى سال – ه  ١
۹٤۸ براى صهيونيستها امکان پذير نبود. پس از آن استعمار مناطق  تازه فتح شده در جريان اختلافات پيوسته – تاکتيکى در ميان صاحب منصبان صهيونيستى رخ داده است.
بدين ترتيب نيمى از مردم فلسطين تحت اشغال زندگى ميکردند٬ نيمى از آنها در تبعيد٬ اساسا در اردوگاه پناهنده گان در اردون٬ لبنان و سوريه. در خلال دو دهه پس از ١
۹٦٧ قبل از هر چيز در ميان فلسطينيان در تبعيد بود که جنبش آزاديخواهانه گسترش يافت. عمدتا در اردون ١۹٦٧-٧٠ و پس از آن در لبنان تا ١۹۸٢. کمبودهاى سياسى٬ طى دورانى طولانى٬ به ناتوانى در پيوند مبارزه داخلى و خارجى منجر شد. تنها چند هفته پس از جنگ ژوئن نماينده گان گروههاى مختلف فلسطينى جهت گفتگو در مورد وضعيت جديد و جستجو براى يافتن راه حلى جهت توسعه يک استراتژى جديد گرد هم آمدند. نشان داده شد که تا اطلاع ٽانوى دستيابى به توافقى غير ممکن بود. الفتح – ه ياسر عرفات از قبل سازمان مسلط و موضع فتح آغاز بلافاصله – ى عمليات نظامى در امتداد خطوط آتش بس بود. به گفته فتح٬ بايد نشان داده ميشد که پيروزى نابود کننده اسراييل قطعى نبود و بدينوسيله روحيه فلسطينيها و عربها را تقويت نمود. گروههاى ديگر٬ با ANM - ه جرج حبش در راس آنها٬ ميگفتند که بايد تا ايجاد پايگاهى در مناطق اشغال شده براى يک سازمان مقاومت انجام عمليات پارتيزانى را متوقف نمود٬ اين امر از جمله بايد با آغاز از احزاب در حال حاضر موجود در ساحل غربى و غزه٬ حزب کمونيست اردون٬ حزب بعٽ٬ ANM٬ غيرو و غيرو رخ ميداد.
ديدگاه ال فتح و ديگر گروهها در اين زمينه که همکارى چگونه بايد سازماندهى ميشد متفاوت بود. در حاليکه ديگران از يک جبهه با برنامه اى حداقل حمايت مينمودند الفتح خود را "جبهه" يا جنبشى بشمار مياورد که کليه مبارزان فلسطينى بايد به آن وارد ميشدند.
الفتح ميز مذاکرات را ترک و فعاليتهاى نظامى را آغاز نمود. بقيه – ANM٬ PLF و ديگران – در سال ١
۹٦٧ جبهه مردمى براى آزادى فلسطين٬ PFLP را تاسيس نمودند.
اردون ١
۹٦٧-٧١ 
با اينحال تکه پاره شدن نظام اجتماعى ملک حسين اردونى يکى از شروط ادامه توسعه بود. ارتش٬ لژيون عرب٬ ستون فقرات – ه اين جامعه٬ که بدست انگليسيها طراحى شده بود توسط اسراييليها در جنگ ١
۹٦٧ کاملا نابود شد. در آنجا اينک يک خلاء – موقتى – وجود داشت که جنبش آزايخواه ميتوانست از آن بهره بردارى کند. دو سوم از جمعيت پناهندگان فلسطلينى بودند.
با پايگاه در اردوگاه پناهنده گان و همچنين فقيران فلسطينى – و محله هاى کارگرى در شهرها ايجاد سريع شهرى فلسطينى در شهر امکان پذير شد. الفتح٬ که در آغاز ژوئن ٦٧ در زندانهاى اردون (و فقط چند ده نفر در اسراييل) ٤٠٠ عضو بدست آورده بود٬ از طريق عمليات نظامى از نظر قدرت و شهرت بسرعت رشد کرد. فلسطينيهاى جوان از سراسر جهان عرب به اردون هجوم آوردند و به شاخه نظامى فتح٬ ال-اسيفا٬ پيوستند. زمانيکه اسراييليها از مرز اردون عبور و به شهر پناهندگان گان کارامه حمله کردند يکى از بزرگترين موفقيتها براى جنبش آزاديخواه در ٢١ مارس ١
۹٦۸ بدست آمد. راه حلى در مقابل آن حمله – ى مورد انتظار توسط احمد جبرييل طراحى شده بود و اين اولين بار شد که اسراييل مقاومتى موٽر را تجربه کرد.
در ژانويه ١
۹٦۹ الفتح به ميزان کافى نيرو و تکيه گاه براى وارد شدن به ساف پيدا کرده بود. با حمايت از جانب يک اکٽريت قاطع در شوراى ملى فلسطين (معادل پارلمان) ياسر عرفات رئيس اجرايى ساف شد. چند ماه بعد فتح رهبرى خود را از طريق ايجاد يک ستاد فرماندهى٬ ستاد فرماندهى ارتش فلسطين٬ مستحکم نمود.
همزمان نيروهايى در PFLP٬ بخصوص در ميان ANM٬ تلاش نمودند که در کنار الفتح جبهه را با يک بديل چپ گسترش دهند. از همان قبل از ١
۹٦٧ افراد و گروههايى در ANM خود را به کمونيسم و مارکسيسم نزديک کرده بودند. احمد جبرييل و سازمان او در پاييز سال ١۹٦۸در اعتراض به نظرات دست چپى با PFLP قطع رابطه و PFLP-General Command را تاسيس نمود. در نتيجه PFLP ديگر به معناى واقعى جبهه اى نبود. – در ضمن در آغاز ١۹٦۹ انشعابى در ميان شاخه چپ ANM - روى داد. يک گروه از روشنفکران که بدنبال جدا شدن از اعضاى  ناآگاهتر پايگاه بزرگ ANM  تلاش مينمودند سازمان جبهه دمکراتيک مردمى٬ DFLP را ايجاد نمودند. در فوريه ١۹٦۹ PFLP-ى جرج حبش اولين برنامه مارکسيستى لنينستى٬ استراتژى براى آزادى فلسطين" را ارائه نمود٬ و به تلاش خود جهت جذب هر چه بيشتر اعضاء در تبديل PFLP به يک حزب انقلابى ادامه داد.
اما جريان چپ در ميان جنبش آزاديبخش در مقابل توسعه اى که در اردون ادامه داشت ضعيف٬ کم تجربه و پراکنده باقى ماند. البته ملک حسين و آمريکا هر چه را که در توان داشتند جهت بازسازى سريع نظم قديم بکار گرفتند. همزمان پادشاه از تصور رهبرى فتح يا ساف مبنى بر اينکه اختلاف رژيم اردون با اسراييل از چنان ماهيتى برخوردار است که ميتواند مبنايى براى همکارى باشد استفاده کرد. حسين اعلام نمود٬ "ما همه فدايى هستيم". PFLP هشدار داد. DFLP همراه با از جمله As-Saeka ٬ يک گروه پارتيزان ايجاد شده توسط حزب بعٽ٬ به رهبرى ساف وارد شده بود. حملات مکرر و تحريکات از جانب ارتش اردون به اين منجر شد که ياسر عرفات و رهبرى ساف به دنبال اصلاح "اشتباه" يا "سوء تفاهم" که تصور ميشد عامل مناقشه ها باشند بروند. زمانيکه رژيم ملک حسين در آغاز سپتامبر ١
۹٧٠ براى وارد آوردن ضربه نهايى بر جنبش آزاديخواه آماده بود PFLP تلاش نمود که بسيج عمومى فلسطينى را توسط دزديدن سه هواپيما که در صحراى اردون بزمين نشستند ايجاد نمايد. اما تاکتيک ملک حسين اين بود که از درگيرى مستقيم با جنبش پارتيزانى پرهيز نمايد٬ تانکها و توپها در اطراف اردوگاه پناهنده گان به صف شدند و مستقيما بطرف کلبه ها شليک کردند. قريب به ٤٠٠٠ فلسطينى در اين قتل عام که از آن پس سپتامبر سياه ناميده ميشود کشته شدند. رهبرى ساف بتدريج در مقابل شروط رژيم سر فرود آورد٬ شهرها را تخليه٬ شبه نظاميان را خلع سلاح و اردوگاهها را از اسلحه تخليه نمود. در جولاى ١۹٧١ جنبش آزاديخواه درمانده و محاصره شده در کوه هاى Ajloun بود و ارتش دو هزار نفر را به اسارت گرفته و بقيه پارتيزانها را از کشور اخراج کرده بود. لژيون عرب٬ پليس امنيتى اردون و CIA نظم خود را در اردون برقرار نمودند.  
اشغال و مقاومت
همزمان اسراييل در امتداد رودخانه اردون حصارهاى الکتريکى نصب کرد٬ تمام دهکده هاى واقع در امتداد ساحل رودخانه را با شليک گلوله نابود نمود٬ هزاران خانه را فقط با اين تصور که پارتيزانى خود را در آنجا پنهان نموده کرد٬ صدها هزار روشنفکر را که از همکارى با حکومت اشغالگر سرباز زده بودند اخراج٬ و هزاران تن از رزمنده گان را به زندانهاى دراز مدت (اغلب "زندان ابد چند باره") محکوم نمود. کليه اشکال شکنجه در زندانهاى اسراييل استفاده ميشد اما "افکار عمومى جهانى" مايل به ديدن نبود بلکه تبليغات اسراييلى را در مورد "يک اشغال ملايم" پذيرفت. "افکار عمومى جهانى" حتى نميخواستند ببيند که استعمار مناطق اشغال شده چگونه٬ مرحله به مرحله٬ توسعه ميافت.
موفقيت آميزترين مقاومت فلسطينيها ميان سالهاى ١
۹٦۹- ٧١ در داخل و اطراف غزه بدست آمد. در مبارزه مسلحانه – ى آنجا از جمله عضو دفتر سياسى PFLP کشته شد. تنها در خلال ١۹٧٠ ٬ ١٢٦ سرباز اسراييلى و ٧۸٠ فلسطينى کشته و زخمى شدند. توسط يک ترور خونين- که از جمله  شمار زيادى از خانواده ها جهت ناگزير نمودن پارتيزانها به اينکه هويت خود را مشخص نمايند به اردوگاههاى کار در صحراى سينا منتقل شدند -  اسراييل موفق شد که تا اطلاع ٽانوى مقاومت را خفه کند. اين آريل شارون٬ قصاب صبرا و شتيلا و قتل عام دهه هاى ١۹٥٠ ٬  بود که در آنجا چيزى را که "Iron Fist" سياست مشت آهنيناسراييل ناميده شده است هدايت نمود.
اين در خلال ده ساله آينده است که ساف خود را از نظر سياسى و نظامى در لبنان٬ که مردم فلسطين سرانجام توسط مردم جهان ديده ميشوند٬ تٽبيت مينمايد. در ١٣ نوامبر ١
۹٧٤ ياسر عرفات در مجمع عمومى سازمان ملل سخنرانى کرد. در ٢٢ نوامبر سازمان ملل متحد اعلاميه ٣٢٣٦ که حق مردم فلسطين را در مورد تعيين سرنوشت خود و بازگشت به خانه هاى خود برسميت ميشناسد به تصويب رساند.
يکسال بعد٬ در ١٠ نوامبر ١
۹٧٥ ٬ مجمع عمومى اعلاميه اى را که در آن صهيونيسم بعنوان "نوعى از نژاد پرستى و فاشيسم" محکوم ميشد به تصويب رساند. اسراييل و رفقايش عصبانى شدند. – در مانورى جهت اينکه بخشا بعنوان يک دمکراسى ظاهر شوند و بخشا تلاش کنند که جايگزينى براى رهبرى فلسطين در ساف پيدا کنند٬ انتخابات محلى را در ساحل غربى٬ بهار ١۹٧٦ ٬ براه انداختند٬ نشان داده شد که شهردارها و شوراهاى شهرى انتخاب شده٬ در عمل٬ همه از هوادارن ساف بودند. همچنين درآغاز سال ١۹٧٦ "اعراب اسراييلى" (آنهايى که پس از ١۹٤۸  تحت اشغال اسراييل زندگى کرده بودند) بصورتى جدى به روند توسعه کشيده شدند. ادامه مصادره زمينهاى آنها در ٣٠ مارس به اعتصاب و تظاهرات در "روز اردون" منجر شد و "دولت کارگرى" اسراييل با اينکه ارتش را در مقابل مردم "خودش" قرار دهد پاسخ داد. شش تظاهر کننده کشته شدند و شمار زيادى دستگير و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در انتخابات اسراييل٬ ١
۹٧٧ ٬ اسراييل با يک دولت ائتلافى دست راستى که تحت رياست مناخيم بگين به حکومت رسيد "شناخته شده تر" شد. تحت حکومت "دولت کارگرى" براى مٽال سياست خانه سازى بر روى برخى از بخشهاى "از لحاظ استراتژيکى" با اهميت در مناطق اشغال شده متمرکز شد٬ بگين تاييد نمود که "تمام درهاى اسراييل انجيلى" بر روى استعمار يهودى باز خواهد شد.
همزمان مقاومت در مناطق اشغال شده بصورت فزاينده اى گسترش يافت. درآغاز دهه هاى ١
۹۸٠ اسراييل شهردارهاى انتخاب شده را معزول و تلاش نمود که خائنان را جايگزين آنها کند. ١۹۸٠ ٬ ٢٠٠٠٠٠ نفر از مناطق اشغالى در زندانهاى کوتاه و يا بلند مدت بسر برده بودند٬ احتمالا بزرگترين درصد زندانى از هر مردم اشغال شده اى در طول تاريخ.

لبنان ١۹٦۹- ۸٢
در لبنان جنبش آزاديخواه٬ ١
۹٦۹ ٬ پليس امنيتى و جاسوسان را از اردوگاههاى پناهنده گان اخراج نموده بود. زمانيکه که فروپاشى در اردو روى داد٬ در آنجا از قبل پايگاههاى آماده وجود داشتند.
لبنان در آن دوران "سوئيس خاور ميانه" ناميده ميشد. بيروت به مرکز تجارت ميان اروپا-آمريکا و جهان عرب مبدل شده بود. رژيم تلاش مينمود که در جريان مناقشات منطقه٬ حتى در مخالفت با اسراييل٬ سياست بيطرفى را اتخاذ نمايد و کليه کشورهاى عربى اين بيطرفى را به دليل اينکه از آن استفاده ميکردند پذيرفته بودند. ارتش لبنان عمدا محدود بود و بعنوان تنها عملکرد وظيفه کنترل مردم خود را بر عهده داشت – که عمدتا در فقر و فاقه و عقب ماندگى زندگى ميکردند٬ از نظر مذهبى پراکنده و روستاها اغلب از نظر سنتى وابسته به زمين داران بزرگ و طايفه هاى آنها بودند. رژيم يک طرح فرانسوى با هدف تضمين تسط سرمايه دارى مسيحى بر روى سرمايه دارى مسلمان بود. اين همچنين فرانسويها بودند که شهر لبنان را از طريق جدا نمودن از سوريه٬ پس از جنگ جهانى اول٬ ايجاد نموده بودند.
لبنان يک جامعه مريض بود. در رابطه با کودتاى دولتى بر عليه رژيم پادشاهى در عراق٬ ١
۹٥۸ ٬ يک جنبش شورشى خودبخودى فلسطينى ايجاد شده بود. آن جنبش توسط سربازان نيروى دريايى آمريکا نابود شد – پس از آن سازمان ملل متحد (با همکارى از جمله سربازان سوئدى) ردپاى آنرا از بين بردند.
در اين زمان ضعف ارتش لبنان شرايط را براى بازسازى جنبش آزاديخواه فلسطينى و تحکيم مواضعش آماده نمود– و تحت تاٽير آن مقاومت فقيران لبنانى بر عليه ظالمانى که تحت حکومت آنها زندگى ميکردند تقويت شد. يک جنبش ملى لبنانى که مجموعه اى از احزاب چپ را شامل ميشد توسعه يافت. کارگران٬ ماهيگيران٬ کشاورزان فقير٬ غيرو و غيرو خود را براى مبارزه٬ متاسفانه بر اساس مواضع مذهبى٬ سازماندهى نمودند.
هدف اسراييل زمانيکه ماشه "عمليات Galileen" خود را در حمله به لبنان در تابستان ١
۹۸٢ کشيد٬ يک تلاش مذبوحانه صهيونيستى – ى حمايت شده از جانب آمريکا که پس از نزديک به ١٥ سال بمبارانهاى بيرحمانه٬ يورشهاى بى نتيجه٬ حملات پارتيزانى٬ ترور رهبران ساف٬ جاسوسى٬ مسلح نمودن نيروهاى دست راستى لبنانى٬ کشتارهاى دسته جمعى٬ تلاش براى متلاشى نمودن٬ غيرو و غيرو – اين بود که سر انجام٬ پس از کليه اين تلاشها٬ اين قلب انقلاب (جنبش ملى لبنان) را متلاشى نمايد (و اسراييل فکر کرده بود که در ضمن از اين طريق ميتوانست به شورشى که آنزمان از سالها قبل در ساحل غربى جريان داشت غلبه کند).
ساليان سال بود که اسراييل اردوگاههاى فلسطينى را باهدف ترور بمباران نموده بود. بعنوان پاسخ به عمليات در داخل اسراييل/فلسطين روستاهاى جنوب لبنان تا جايى بمباران شدند که صدها هزار لبنانى در کشور خودشان بعنوان پناهنده زندگى ميکردند. در مى ١
۹٧٣ اسراييليها ارتش لبنان را وادار نمودند که به ساف حمله کند٬ اما جنبش آزاديخواه توانست حمله را به عقب براند. سپس اسراييل و CIA با کمک هم "مسيحيان"– به عبارت ديگر فاشيستها – را تعليم داده و مسلح نمودند. شبه نظاميان حزب فالانژ اينبار٬ ١۹٧٥ ٬ دست به حمله بردند. ابتدا٬ عمدتا٬ مواجه اى شد ميان لبنانيهاى دست چپى و فالانژها. ارتش لبنان در اين جنگ تکه تکه شده بود. زمانيکه بخشهايى از جنبش آزايبخش فلسطين و جنبش چپ لبنان٬ در بهار ١۹٧٦ ٬ غلبه کرده بودند ارتش سوريه مداخله و فالانژها را نجات داد. در اوت ١۹٧٦ حزب فالانژ٬ پس از بيش از شش ماه محاصره٬ طرح قتل عامى را در مورد فلسطينيها به اجرا گذاشتند و بيش از ٣٠٠٠ نفر از آنها را در اردوگاه Tel ez-Zaatar در مرکز بيروت به قتل رساندند. يک "نيروى صلح عربى"٬ تحت رهبرى نيروهاى نظامى سوريه٬ پناهگاه را تعطيل کرد – اما ارتش آزاديبخش به کار خود ادامه داد.
در جنوب لبنان اسراييل يک منطقه حفاظتى سنگربندى شده را که توسط نيروهاى دست راستى لبنان تحت فرمان سرگردad Haddad  Sa´  هدايت ميشد ساختند. ١٥ مارس ١
۹٧۸ اسراييل با ٢٥٠٠٠ سرباز به لبنان هجوم آورد اما با مقاومت شديدى از جانب فسلطينيها و متحدانشان برخورد نمود. حتى "افکار عمومى جهان" بر عليه وحشيگريهاى اسراييل عکس العمل نشان دادند. سازمان ملل متحد نيروهاى ناظر ارسال نمود و اسراييل ناچار به عقب نشينى شد.
بمبارانهاى تروريستى اسراييل ادامه يافت. در تابستان ١
۹٧۹ ٬ ١١٣ روز بدون وقفه ٬ بمباران٬ حملات و بمباران توپخانه به اجرا گذاشته شد. سلاحهاى مرگبار آمريکا بطور فزاينده اى٬ براى مٽال بمبهاى خوشه اى٬ بر عليه اردوگاه پناهنده گان فلسطينى استفاده شدند. در تابستان ١۹۹١ براى اولين بار محله هاى مسکونى بيروت بمباران شدند. – به اين حملات مکرر با خودروهاى حامل بمب که منشاء آنها هرگز شناخته نشدند اضافه شد.
"پيروزى" اسراييل و آمريکا 
در عرض سه ماه٬ ژوئن٬ جولاى و اوت ١
۹۸٢ ٬ ساف و جنبش ملى فلسطين در مقابل " عمليات Galileen" مقاومت نمودند. با توپها به بيروت شليک و با بمبهاى ناپالم٬ خوشه اى٬ بمباران شد. خارج از ساحل لبنان بزرگترين واحد نيروى دريايى آمريکا٬ تجمعى بيسابقه٬ در درياى مديترانه پهلو گرفته بود. اسراييليها آب و برق را قطع و راههاى ورود مواغذايى را به شهر بسته بودند. در ماه اوت آنها تلاش کردند که با زره پوشها به شهر وارد بشوند٬ اما به عقب رانده شدند. – سرانجام آمريکا نقش "ميانجى" را بر عهده گرفت. رهبران ساف و اکثريت در ميان جريان چپ لنبان خواهان پايان جنگ بودند. رهبران فلسطينى و بزرگترين بخش از نيروهاى چريکى توسط قايق لبنان را تخليه و در سراسر جهان عرب پراکنده شدند.
آمريکا مسئوليت امنيت مردم غيرنظامى را بر عهده گرفت. دو هفته پس از تخليه٬ ١٦ تا ١
۸ سپتامبر٬ اسراييل و فالانژيستها با کمک هم کشتارها در اردوگاههاى صبرا و شتيلا را به اجرا گذاردند. ٣٠٠٠ نفر سلاخى شدند. – در جهان غرب اين يک پيروزى براى "دمکراسى" اسراييل نام گرفت٬ در حاليکه يک کميسيون اسراييلى شش ماه بعد تحقيقاتى از کشتارها ارائه نمود که به تغييرات در دولت و رهبرى ارتش منجر شد. به وزير دفاع٬ آريل شارون٬ که تصميم ارسال فالانژيستها به اردوگاهها توسط او اتخاذ شده بود٬ يک مقام وزارت جديد٬ با مرتبه اى پايينتر٬ داده شد.
در خلال سالهاى پيش رو جهان شاهد هرج و مرجى وحشتناک در لبنان بود. جدالهاى داخلى٬ خودروهاى حامل بمب٬ دشوارترين درد و رنجها براى صدها هزار انسان (اگر چه "افکار جهانى" بيشتر درگير دزديدن سياستمداران خارجى٬ روزنامه نگاران٬ غيرو و غيرو بود). و ساف در بحرانيترين وضعيت خود را پشت سر ميگذاشت – اختلاس٬ پراکندگى سياسى٬ مدتى نيز با جنگهاى مسلحانه ميان فراکسيونها مختلف. به نظر ميامد که جنبشهاى مذهبى٬ مسلمانان شيعه در لبنان٬ مذهبيون سنى در فلسطين٬ در حال خارج نمودن ابتکار عمل را از دست جناح چپ و جنبشهاى آزاديخواه باشند. شبه نظاميان شيعه مذهب امل٬ متحد سابق ساف که خواستار خلع سلاح همه فلسطينيها بود محاصره هاى دراز مدت و کشتارهاى دسته جمعى وحشيانه اى را به بسيارى از اردوگاههاى پناهنده گان تحميل نمود.
اما – در ميان اين هرج و مرج توسعه اى نيز روى داد. روشنترين گام در اين فرايند اين بود که سربازان نيروى دريايى آمريکا (پس از يک حمله انتحارى مذهبى در ٢٣ اکتبر ١
۹۸٣ که در جريان آن ٢٤١ سرباز آمريکايى کشته شدند) از بيروت رانده شدند و اينکه ارتش اشغالگر اسراييل تا پايين رودخانه ليتانى به عقب رانده شد – سپس عمليات مشترک پارتيزانهاى فلسطينى و لبنانى بيش پانصد نفر کشته را بر دشمن تحميل نمود. در آخر و بخصوص جنبش آزاديخواه موفق به نگهدارى سلاحهاى خود شد.  – و در اين جنگهاى مشترک دفاعى يکى از شروط اتحاد مهيا شد.
در نشست شوراى ملى فلسطين در الجزاير٬ ٢٠-٢٦ آوريل ١
۹۸٧ ساف از نو متحد شد. – تنها چيزى که در آنزمان در عمل از "پيروزى" اسراييل و آمريکا٬ ١۹۸٢ ٬ باقى مانده بود يک رژيم غيرقابل استفاده سرسپرده در بيروت بود. و در دسامبر ١۹۸٧ شورش افتخار آفرين و توده اى در فلسطين اشغالى آغاز شد.
"فلسطين کوچک" يک کوچه بن بست
- "عليرغم همه حوادٽى که تا کنون رخ داده منطقيست که بگوييم٬ مبارزه آزاديبخش فلسطين تنها در ابتداى راه خود قرار دارد. .. به اين دليل ساده٬ تا زمانيکه امپرياليسم بر خاور ميانه فرمانروايى ميکند و اسراييل صهيونيستى وجود دارد٬ راه حلى براى "مسئله فلسطين" وجود ندارد. در همين لحظه که در حال نوشتن هستم٬ در زمستان - بهار ١
۹۸۸ ٬ ليبرالها٬ سوسيال دمکراتها٬ انسان دوستان سراسر "جهان غرب" جهت دادن کشورى به فلسطينيها در کنار اسراييل تلاش ميکنند. آسيب ديده از مقاومت فلسطينيها٬ خشمگين از خشونت حکومت اشغالگر اسراييل٬ آنها ميخواهند با دادن کشورى به فلسطينيها "اخلاق" و "دمکراسى" اسراييل را نيز نجات بدهند. در حال حاضر آمريکا نيز مسئله "خودگردانى" يا "خودمختارى" فلسطينى را تبليغ مينمايد. – هدف نهادن سرپوش بر روى مبارزه و راديکاليسم در منطقه است."يک "فلسطين کوچک" در ساحل غربى و در نوار غزه٬ فشرده شده ميان اسراييل و ارتجاعيون٬ رژيمهاى متحد آمريکا در اردون و مصر٬ ميتواند نسخه اى از "Bantustan"* آفريقاى جنوبى باشد.
* Bantustan يا وطن سياه پوستان آفريقاى جنوبى منطقه اى بود براى جمعيت سياه آفريقاى جنوبى و جنوب غربى آفريقا٬ بعنواب بخشى از سياست آپارتايد. Bantustan مناطق مختلفى بود که دولت سفيد پوست آفريقاى جنوبى به آنها حق خودگردانى و استقلال داده بود. ايده اين بود که سياه پوستان آفريقاى جنوبى شهروند بشوند – ترجمه از زبان سوئدى به فارسى در ويکى پديا. براى خواندن مطلب به زبان انگليسى بر روى آدرس زير کليک کنيد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Bantustan 
اين راه حل خود ميگويد که به يکچنين "دولتى" اجازه سازماندهى ارتش يا دستگاه پليسى مستقل داده نخواهد شد. اينکه در آنجا نميتواند هيچيک از اتحاديه هاى فلسطينى يا سازمانهاى فرهنگى موجود٬ انجمنهاى زنان – يا دانشجويى٬ غيرو و غيرو– در حال حاضر همگى با ساف٬ ارائه شده در شوراى ملى فلسطين فلسطين٬ وجود داشته باشد. پس به يک چنين "فلسطينى" اجازه داشتن دولتى مستقل داده نخواهد شد! – تنها چيزى که آمريکا٬ اسراييل و دولتهاى ارتجاعى خواهند پذيرفت دولتى خواهد بود که آنها خودشان آنرا کنترل کنند٬ دولتى تحت کنترل کامل ارتجاع.
يکچنين حکومتى نخواهد توانست نيمى از جمعيت فلسطين را که در تبعيد زندگى ميکنند در خود جاى بدهد. اين کمک چندانى به آزادى نميکند٬ اين کمک چندانى به فلسطين نميکند! – جهت ايجاد يک فلسطين واقعى مستقل بر روى بخشى از خاک فلسطين تغييرات سياسى بسيارى مورد نياز است.
يک "فلسطين کوچک" در شرايط فعلى تنها ميتواند در خدمت هر چه بيشتر پيچيده نمودن شرايط قرار گرفته و جريان مبارزه آزاديبخش و آن صلحى که روزى بايد بيايد را طولانيتر نمايد – 
و اگر اسراييل و صهيونيسم ناگزير به پذيرفتن کشورى از اين نوع بشوند – چه مدتى طول خواهد کشيد پيش از اينکه آنها دوباره جنگ جديدى را جهت فتح مناطق جديد براه بيادازند؟ آيا اين به اساس تفکرات صهيونيسم تعلق ندارد که اسراييل بايد تا جايى که ميتواند يهوديان را جذب خود کند؟ و مناقشات استعمارى و نقش "سگ نگهبان" بايد باقى بماند!
در جهان غرب بسيارى از سازنده گان افکار اينکه اسراييل بايد وجود داشته باشد را انتخاب نموده اند – بخاطر يهوديان٬ آنها ميگويند. آنها نميبيند که اين کشور٬ اين دولت استعمارگر٬ نه فقط يک تهديد دائمى بر عليه کارگران است بلکه همچنين تهديدى است بر عليه مردم خودش! يهوديان اسراييلى٬ مانند فلسطينيها٬ نميتوانند به صلح و امنيت قبل از پايان يافتن شرايط استعمار دست پيدا کنند!
براى يک فلسطين دمکراتيک
چيزى که ساف بخاطر آن ميرزمد٬ يک فلسطين آزاد و دمکراتيک است٬ فلسطينى که در آن يهوديانى که ميخواهد بتوانند بمانند و در ساخت و ساز جامعه شرکت کنند. به اين هدف نميتوان دست يافت بجز از طريق مبارزه اى دراز مدت– که درنهايت لازم است که شرايط در خاور ميانه و جهان به سود مبارزه آزاديخوانه باشد - در تمام سطوح.
آيا ساف و مردم فلسطين در يکچنين شرايط پيچيده اى – در منطقه اى که داراى چنين  ارزشى براى امپرياليسم است - چنين شانسى را دارند؟ تنها پاسخ ممکن اينست که آنها آنرا تا کنون به انجام رسانده اند و در ضمن با ٽباتى هر چه محکمتر٬ سازماندهى و روشى توسعه يافته تر. مسئله تعيين کننده در فرايند ادامه مبارزه٬ در بالاترين درجه٬ اينست که ساف٬ وسيله براى آزادى٬ چگونه تکامل پيدا ميکند.
نشان داده شده است که از همان سال ١
۹٦٧ دو موضع در جنبش آزاديبخش وجود داشت – الفتح در مقابل PFLP. به همان ترتيب در دوران اقامتشان در اردون٬ که رهبرى الفتح وديگران٬ توهماتى در مورد رژيم ملک حسين داشتند. تضاده ها از جمله خود را بشکل همکارى با اتحاديه هاى تحت کنترل رژيم نشان داد در حاليکه PFLP از مبارزه اتحاديه اى و سازماندهى خارج از اين انجمنها حمايت مينمود.
اين تضادها اتفاقى نبودند- آن ريشه در ماهيت طبقاتى٬ ايدئولوژيکى و تمايلات سياسى در نزد هر دو سازمان داشت. PFLP در حاليکه٬ ١
۹٦۹ ٬ از اصول مارکسيسم لنينيسم حمايت مينمود و به دنبال  ايجاد يک حزب کارگرى انقلابى بود٬ حزب سرمايه دار ملى – مترقى الفتح از نظر ايدئولوژيکى "غير وابسته" بود و هست. اگر چه مطمئنا اغلب اعضاى الفتح در رده هاى پايين فلسطينيهاى فقير هستند و فلسطينيهاى بى بضاعت افکار سرمايه دارى ياسر عرفات و ديگر رهبران الفتح٬ درکى سرمايه دارى از دشمن و دوست (و در نتيجه يک استراتژى سرمايه دارى)٬ و بنابراين منافع سرمايه دارى ملى و آرمانهاى آنان را ارائه ميدهند.
در خلال دهه هاى ١
۹٧٠ ٬ در لبنان تضادها ميان مواضع٬ پس از واقعه موسوم به جنگ اکتبر ١۹٧٣ ٬ روشنتر شد. آن جنگ که بخصوص از جانب مصر براى ايجاد يک تسليم "آبرومندانه" در مقابل اسراييل و امپرياليسم آمريکا سازماندهى شده بود توهماتى را در نزد فلسطينيها و تمام سرمايه دارى ملى جهان عرب ايجاد نمود. ياسر عرفات با عجله به قاهره رفت و در "واگن جادويى" انور سادات نشست – و به نظر ميامد که در حال افتادن به دام آمريکا و طرحهاى صلح آن باشد. جرج حبش رهبر PFLP٬ که سالها قبل به شوراى ملى فلسطين و کميته اجرايى ساف وارد شده بود٬ جاى خود را در رهبرى ترک و ابتکار عمل را براى ايجاد يک "جبهه امتناع" بدست گرفت٬ جبهه اى که طى سالها با تعامل عرفات با دولتهاى عربى و تلاش او براى نزديک شدن به آمريکا مبارزه نمود.
بايد گفته شود که عمدتا اين تعامل با رژيمهاى عربى بود که عرفات را به سازمان ملل متحد برد و منجر به قطعنامه مهم سازمان ملل متحد به سود فلسطينيها شد. مسئله اين بود که آن فقط يک "سوء استفاده" از دولتهاى عربى نبود٬ آن بخشى از تغييرات در سياست رهبرى آنزمان – ه ساف بود. عرفات مانند DFLP بحٽ و گفتگو در مورد امکان ايجاد يک "دولت ملى" فلسطينى٬ در هر منطقه اى که صهينويستها تصور ميکردند ميتوانند رها کنند٬ را آغاز نمود و آنها آشکارا تفاوتى نميگذاشتند ميان اينکه اين مناطق توسط توازن نيرو به نفع فلسطينيها آزاد شده بودند و يا به فلسطينيها در چهار چوب طرحهاى امپرياليستى داده شده بودند. و ١
۹٧۸ ساف تصيم گرفت که مبارزه مسلحانه از مناطق لبنان را متوقف نمايد٬ امرى که همچنين به معناى برداشتن گامى بزرگ براى خارج شدن از دفاع مشترک لبنانى- فلسطينى از جنوب لبنان بود.
يکى از جديترين جنبه هاى تعامل عرفات با رژيمها عربى اين بود که رهبرى ساف موضعى در قبال کارشکنيها و آرمانهاى آزاديخواهانه در دولتهاى ارتجاعى عربى اتخاذ ننمود – که البته به معناى اين بود که ساف از توده هاى وسيع عربى جدا افتاد. در جنگهاى لبنان ١
۹٧٥-٧٦ عرفات تا آنجا که ممکن بود مانع از دخالت الفتح در مبارزه با فالانژيستها شد. – و نتيجه انزواى ساف بخصوص در سال ١۹۸٢ آشکار شد٬ که مقاومت فلسطينى – لبنانى از جانب هيچ جنبشى در جهان عرب مورد حمايت قرار نگرفت.
در حاليکه الفتح بر اساس رويکرد خود ميتوانست هر فلسطينى را که به دليلى مايل به مبارزه براى کشور خود بود جلب خود نمايد – و در نتيجه بسرعت نيرويى بسيار نيرومند از لحاظ نفرى و سلاح تهيه کند - PFLP  ناگزير بود که سازمان خود با دقت بسيار زياد سازماندهى کند (و آنها در خلال سال اول در ضمن با انحرافات "چپ" مسئله داشتند). در دهه ها ٧٠ DFLP در رهبرى ساف شرکت نکرد به اين دليل که به ميزان کافى نيرومند نبود که بتواند اسير سياستهاى عرفات نشود. آنها صندليهاى خود را در شوراى ملى حفظ کردند اما بر اين عقيده بودند که ابتدا بايد نيروى خود را تقويت مينمودند و با سازمانهايى متحد ميشدند که مخالف سياست سرمايه دارى بودند.
در حال حاضر٬ پس از نشست الجزاير٬ ١
۹٧۸ ٬ PFLP يکبار ديگر در در رهبرى ساف داراى نماينده ايست. پس از ١۹۸٢ در رابطه با توازن نيرو تغييرعظيمى در ميان دو نيرو رخ داده است.
اين امر قبل از تخليه بيروت٬ که  بخش بزرگى از نيروهاى نظامى الفتح لبنان را ترک کردند٬ رخ داد – نتيجه اى از سياست الفتح و اشکال سازمانى آن. همچنين بسيارى از سازمانهاى فلسطينى کوچکتر واحدهاى نظامى خود را تخليه نمودند. از طرف ديگر PFLP چهار دفتر سياسى اعضا و بخش اعظم کادرهاى را خود را باقى گذاشت.
محروم از پايگاه خود در لبنان٬ ياسر عرفات بيش از هر زمان ديگرى تلاش نمود که خود را به آمريکا نزديک کند. در گفتگو و توافق با رژيم مبارک در مصر و ملک حسين در اردون او با بسيارى از قطعنامه هاى سازمان قطع رابطه نمود. کليه سازمانهاى فلسطينى با او مخالفت نمودند و حتى توسط نيروهاى نظامى شورشى الفتح در معرض يک محاصره بلادرنگ٬ زمانيکه از شهر شمالى لبنان بازديد ميکرد٬ قرار گرفت. او در عمان يک شوارى ملى "خصوصى" که کسى بجز متحدان نزديک او در آن شرکت نداشتند تشکيل داد. – اين فقط بخاطر اينکه که آمريکا او را نميخواست و اينکه گفتگو با مبارک و ملک حسين فقط به يک چيز ختم ميشد٬ اينکه او قعطنامه هاى سازمان ملل ٢٤٢ و ٣٣
۸ را٬ که بر اساس آنها چيزى به نام مسئله ملى فلسطينى وجود ندارد بلکه مسئله فقط بر سر پناهنده گان است٬ را ميپذيرفت. و اين درخواستى بود که پذيرفتن آن از جانب عرفات غير ممکن بود. " راه حل امپرياليسم آمريکا يک در بسته بود"٬ که جرج حبش آنرا فرموله نمود.
همزمان PFLP نقش تعيين کننده اى را در جنگها بر عليه نيروهاى اشغالگر اسراييل در لبنان٬ درساخت و ساز و دفاع از اردوگاههاى فلسطينى٬ در مبارزه برعليه شبه نظاميان امل٬ ايفا نمود. "جبهه امتناع" با هدف مبارزه با سياست عرفات و ايجاد اتحاد دوباره ساف جايگزين جبهه نجات ملى شد. نشستهاى مکرر ميان کميته مرکزى الفتح و ديگر سازمانها از جمله عدن٬ پراگ و الجزاير٬ برگزار شد. در پايان ١
۹۸٦ جرج حبش و دومين فرد نزديک به عرفات ابو جهاد نشست مهمى را در چکسلواکى برگزار نمودند.
در آوريل ١
۹۸٧ ديدار مجددى روى داد – هنگامى که چند سازمان بشدت وابسته به سوريه ( از جمله ابو موسى "الفتح – شورشى") به حفظ "جبهه نجات" ادامه دادند. PFLP  نزديک نمودن ساف  به سوريه را به عنوان مهمترين وظيفه تلقى مينمود.
مسئله بر سر يک مبارزه طولانى– دهه ها – است. يکى از شروط کاميابى٬ به گفته PFLP٬ اين بود که ساف به جبهه اى آزاديبخش مانند FNL در ويتنام توسعه ميافت – "اين کافى نيست که ساف  تنها نماينده قانونى" مردم فلسطين است.
- ١
۹٤۸ صهيونيستها ٧٠ درصد از مساحت فلسطين را به اشغال خود درآورده بودند و ۸۹٠٠٠٠٠ نفر را که پس از آن مانع از بازگشت آنها شده اند اخراج کردند. کليه اموال مشترک و شخصى اين افراد مصادره شده اند. در اين کشور فتح شده دولتى بر اساس قوانين نژاد پرستى ساخته شده است. زمين را نميتوان به غير يهودى فروخت. احزاب مستقل سياسى نميتوانند توسط غير يهوديان تاسيس بشوند. تعلقات "نژادى" بر روى مدارک شناسايى نشان داده ميشوند. هر شخصى که بر اساس نظرات من در آوردى ميتواند بعنوان "يهود" شناخته شود حق دارد که به شهروندى اسراييل درآيد – بر خلاف فلسطينيهاى اخراج شده.
١
۹٦٧ اسراييل از جمله منطقه جولان و باقيمانده فلسطين را تصرف نمود – "ساحل غربى" و "نوار غزه". ١۹۸٢ جولان مصادره شد. در آغاز ١۹۸۸ اسراييل ٥٢ درصد از قلمرو ساحل غربى و ٤٠ درصد از نوار غزه را در هم ادغام نموده بود. بجز استعمار در داخل و اطراف اورشليم (که اسراييل مصادره و بعنوان پايتخت خود اعلام نموده است) ١٣٥ شهرک سازى در ساحل غربى و ١٥ فقره حول غزه ايجاد شده بود.
از حدود ١٢٠٠٠٠ فلسطينى مناطق اشغال شده در سال ١
۹٦٧ بعنوان نيروى کار ارزان استفاده ميشود٬ در آنجا آنها هر روز بدون داشتن حق اقامت شبانه به کشت و کار مشغولند. اکٽر قريب به اتفاق اين ١٢٠٠٠٠ نفر در اردوگاهها زندگى ميکنند و در واقع در مناطقى که در سال ١۹٤۸ اشغال شد حق اقامت دارند.
مسلح شده توسط امپرياليسم آمريکا اسراييل بعنوان سنگرى در جهت ضمانت بقاى شرايط ارتجاعى و غارت امپرياليستى در شرق جهان عرب عمل مينمايد. صدها هزار نفر به دليل وجود  سياست خشن اسراييل کشته و مٽله شده اند. ميليونها انسان٬ عمدتا فلسطينيها٬ به دليل عملکرد اسراييل و امپرياليسم در فقر و فاقه زندگى ميکنند. در ضمن اسراييل در آفريقا٬ آمريکاى مرکزى و جنوبى و ديگر نقاط جهان بعنوان دلال يا واسطه آمريکا عمل مينمايد.
صهيونيسم توسط ضد صهيونيسم تغذيه ميشود.
در مقابل اسراييل صهيونيستى و اشغالگر جنبشى براى آزادى و دمکراسى ايستاده است.
استکهلم استفان بکمان