چگونه می توانیم اعتماد ِحکومت های کشته کننده را به خود جلب کنیم

abbas.jpgدر حاشیه سخنان فرخ نگهدار در سیمینار جمهوری خواهان

 

عباس سماکار

 

 

رفقا، ببخشید دوستان. مرا می بخشید که گاهی همین طوری کلمات ناجور از دهانم در می رود و بجای دوستان می گویم رفقا.

می دانید؛ همین در رفتن ِ کلمات ناجور از دهان من و امثال من بود که اوضاع را به این جا کشاند و سبب شد که رهبران جمهوری اسلامی این طور دسته دسته دوستان ما (که همان رفقای سابق ما باشند) را کشته کنند. چون ما، آن موقع که من چریک بودم (چه دوره ناجوری بود واقعا!)، یعنی در زمان انقلاب، تمام کوشش مان بر این بود که هی بی خود از این کلمات بین خودمان رد و بدل کنیم و سبب عصبانیت حاکمیت بشویم که نتیجه اش همین کشته شدن ها بود و موفق هم شدیم.

می بینید؛ موفق شدیم و این همه کشته شدن هم تقصیر خودمان بود. همین جور تفاوت گذاشتن ها بود که، سبب شد حاکمیت خودش را با ما بیگانه احساس کند و کمر به کشته شدن دسته جمعی ما بدهد. و الی همین حاکمیتی که می بینید، می تواند به دمکراسی گذر کند؛ به شرطی که ما بی خود او را عصبانی نکنیم و سبب کشته شدن خودمان نشویم. ببخشیدها، آن رفقای کشته شده ی ما هم خودشان مقصر بودند دیگر؛ اگر انصاف داشته باشیم این را می پذیریم؛ و الی، جمهوری اسلامی که کِرم نداشت بی خودی ما را بکشد.

در جریان انتخابات هم، من در نامه ام به خامنه ای تاکید کردم که؛ همه ی ما مقصریم. حالا اگر بعضی ها این همه ی ما را قبول ندارند تقصیر خودشان است. اگر آن ها قبول ندارند که تقصیر کشتن و تجاوز به بچه ها در کهریزک و زندان های جمهوری اسلامی به گردن شان نیست واقعا بی انصافند. حتی می خواهم بگویم همان مورد تجاوز قرار گرفته ها و کشته شده ها (می بخشید که می گویم کشته شده ها؛ چون کشته شده لغت بهتری از جانباخته است و کسی را هم عصبانی نمی کند) مقصر بودند دیگر! آن ها هم با رفیق خطاب کردن و همبستگی با هم، حاکمیت را عصبانی کردند. قبول ندارید؟

به خامنه ای نوشتم که؛ موسوی و کروبی هم مقصرند. و الی می گذاشتند شما این قدر کشته نکنید و تجاوز ِ بی خود صورت نگیرد. می دانید، ما مال دنیای دیکتاتوری هستیم و به استبداد عادت کرده ایم؛ و الی، جمهوری اسلامی ِ بدبخت که تقصیر ندارد. او که مال دنیای بی رحمی و درنده خوئی نیست (ببخشید باز کلمه های ناجور از دهنم در رفت. در واقع می خواستم بگویم؛ او که مال دنیای رحم و شفقت است). پس بیائید در کمال خضوع و خشوع و عرض ارادت و بندگی به رژیمی که اگر ما عصبانی اش نکنیم هرگز مانند ما درنده خوئی نمی کند و این همه کشته نمی کند و بی اجازه اش این همه تجاوز ِ بی خود صورت نمی گیرد نشان بدهیم که خواهان دمکراسی هستیم و گذر به دمکراسی را ممکن کنیم. و الی، سی سال دیگر هم باید صبر کنیم. سی سال ِ بی خود سعی کردیم رژیم را عصبانی کنیم حاصلش این بود که می بینید.

از من به شما نصیحت؛ به من که سابقا چریک بوده ام و ترس و میل به کسب مقام دولتی و این جور چیزها هم به من نمی چسبد اعتماد داشته باشید؛همه با هم دست در دست و با مهربانی و لبخند، به خدمت آقا برویم و صمیمانه او را متقاعد کنیم که؛ دمکراسی، آزادی ِ پوشش، برابر حقوقی زنان و مردان، آزادی روابط زن و مرد، آزادی فعالیت دانشجویان، آزادی اندیشه و بیان، داشتن مطبوعات آزاد و انتخابات بر اساس برابری اندیشه ها و گرایشات سیاسی و پذیرش حقوق کارگران برای گرسنه نماندن و پیکارشان برای برقراری برابری، پذیرش حق ملل برای تعیین سرنوشت شان و خیلی چیزها که حتی به عقل من و شمای هوادار سوسیالیسم هم نمی رسد هیچ منافاتی با اسلام که هیچ، حتی با آقای خامنه ای و احمدی نژاد و دوستانی مانند رئیس سپاه پاسداران و بسیج و رئیس اداره زندان ها و بازجوها و آیت الله های مهم و حتی شخص لاجوردی (ببخشید مثل این که ایشان توسط همان عصبانی کننده ها به شهادت رسید) و دیگران و دیگران ندارد.

من به دوستانی که چیزی شبیه به حرف مرا می زنند، ولی جرات ندارند مانند من حرف شان را با شهامت جلوی همه بزنند و از نفرت و این جور چیزهای رفقای سابق می ترسند پیشنهاد می کنم که علی رغم تفاوت شان با سران جمهوری اسلامی، واقعاً به بر قراری دمکراسی فکر کنند؛

آیا راه دیگری غیر از متقاعد کردن سران جمهوری اسلامی برای برقراری آزادی و عدالت و برابری در جامعه ما وجود دارد؟