(احمدی نژاد ما و احمدی نژاد ونزوئلا (چاوز

در پاسخ به آقای قراگوزلو

 

علی آزاد                                                                                                             یکشنبه ٧ آبان ١٣٩١


اخیرا آقای محمد قراگوزلو مقاله ای را در وب سایتها متشر کرد است؛ با عنوان "تفاوت ساختاری دو قانون کار جدید! چاوز ما و احمدی نژاد از ما بهتران"
آقای قراگوزلو سعی کرده است، حساب احمدی نژاد را با سایر هم پیمانان مرتجع و دیکتاتور امریکای جنوبی جدا کند؛ اما شباهتها و همکاری های این جماعت مرتجع و ضد مردمی گسترده تر و به هم تنیده تر از روابط سیاسی و دیپلماتیک جهان بورژوایی می باشد. خود آقای قراگوزلو نیز انکار نمی کند،و می گوید :
"روابطی که احمدی نژاد و چاوز و مورالس را به هم متصل می کند؛ کمی بیش از روابط معمول سیاسی اقتصادی دولت ها پیش رفته است "
البته این روابط برای مردم ایران و همچنین مردم ونزوئلا و جهان پوشیده نیست، به همین خاطر مردم آنها را برادران دوقلوی همسان می نامند. در عالم واقع ترجمه راحت تر مقاله آقای قراگوزلو می شود ( احمدی نژاد ما و احمدی نژاد ونزوئلا ).
آقای قرگوزلو در نقش معلم تلاش می کند تا شاگردان بی پرنسیب حاکم بر امریکای جنوبی را متوجه سازد، که این دوستی و روابط بسیار نزدیک ممکن است به حیثیت آنها لطمه زند و مردم ایران آنها را به نادرست یکی فرض کنند.
بی توجه به اینکه شاگردان استاد نه تنها در ایران در کنار یک رژیم مرتجع و جنایتکار و ضد کارگر و سرکوبگر قرار دارند، بلکه در سطح بین المللی نیز دوستان شناخته شده ای مثل خاندان اسد و رژیم جنایتکار سوریه و همچنین در کنار شیخ نصرلله و حزب الله لبنان و رژیم قذافی و صدام حسین و خاندان سلطنتی کاسترو در کوبا و سلسله پادشاهی کیم ایل سونگ در کره شمالی و مگابو و بشیرجمیل و سایر... مرتجعن دیکتاتور قراردارند. برعکس تصور آقای قراگوزلو ، مردم جهان به درست این جماعت حراف و خالی بند را "سرو ته یک کرباس"می دانند.
رابطه حسنه این کشورهای به قول قراگوزلو "انقلابی" و "مترقی" و "مردمی" و "در حال گذار به سوسیالیسم " و "ضد امپریالیستی " با رژیم سرمایه داری اسلامی تنها به دوره احمدی نژاد محدود نیست. همکاری های این بلوک سرمایه داری با رژیم اسلامی ایران از همان اولین روز حاکمیت ارتجاع و سرکوب انقلاب مردم آغاز شده است و تا سرنگونی این رژیم نیز ادامه خواهد داشت. روابط دوره احمدی نژاد به دلیل بحران در خاور میانه و تشدید اختلافات بلوک"شرق و غرب "گسترده تر شده است .از سوی دیگر روابط گرم آنها تنها به رژیم کارگر ستیز ایران محدود نبوده و نیست. در سطح بین المللی این کشور ها همواره گرایش به مرتجع ترین و عقب مانده ترین دولتها دارند. فقط کافی است از دهن هر مرتجع آدمخواری چند ناسزای خشک و خالی نثار امریکا یا جهان غرب پرتاب شود؛آنها نیز بسبک آقای قراگوزلو این مرتجعین را مفتخر به " انقلابی" و "مترقی" و "مردمی" و "در حال گذار به سوسیالیسم " و "ضد امپریالیستی "و ....کنند به همین خاطر آقای قراگوزلو در باره چاوز می گوید:
"هوگو چاوز در جبهه ی گسترده ی مردم ترقی خواه ایستاده است.مردمی که برای آزادی، برابری، کار، مسکن و به طور کلی رفاه مبارزه می کنند "
احتیاج نیست که انسانی یا دولتی یا رژیمی حتما سوسیالیست یا انقلابی باشد،تا قتل عام هزاران زندانی کمونیست و آزادی خواه و نسل کشی را محکوم کند. احتیاج نیست که رژیمی مترقی یا چپ و غیره باشد تا سیاست سنگسار و قصاص و برده پنداشتن کارگران را محکوم کند. همانگونه که می بینیم بسیاری از دولت های جهان چنین وحشیگری را حداقل در حرف محکوم کرده اند. اما تنها آن گروه از انسان ها یا دولتهایی که هم سطح و هم نظر با جنایتکاران اسلامی ایران هستند، همه این جنایتها و سرکوبگری ها را می ببینن؛ نه تنها آن را محکوم نمی کنند، بلکه همه اینها را " دروغ و تبلیغات امریکا و جهان غرب "جلوه می دهند . چنین مرتجعینی در عالم واقعیت بزرگترین خدمت و مناسب ترین خوراک تبلیغاتی را برای امریکا و اسرائیل و سایر مرتجعین از این قماش ، فراهم میکنند. هزاران زندانی سیاسی که در بین آنها متوهمین مثل آقای قراگوزلو نیز کم نبودند که در کشتار ٦٧ قتل عام شداند،هیج یک از این کشورهای مرتجع حتی برای این دسته از هواداران خود نیز پشیزی ارزش قائل نبوده تا حداقل کشتار آنها را محکوم کنند. به هر صورت پرونده همکاری های سیاسی ،امنیتی و جنایتکارانه بلوک شرق سابق و بلوک ضد غربی کنونی مورد نظر آقای قراگوزلو کمتر از پرونده جنایتکاران و رقبای غربی آنها سیاه نیست.این پرونده سیاه نیز بخشی از سیاستهای بورژوازی جهانی است. تضادهای آنها نباید سبب فریب مردم شود. "همه اینها سرو ته یک کرباس هستند"
آقای قراگوزلو شخصی است که اندیشه های مارکس و لنین را می شناسد. با توجه به این، چگونه او سیاست خارجی این کشورها را از سیاست داخلی آنها جدا می کند؟ او در این باره میگوید:
"باری دوستان خارجی آقای رییس جمهوری - از جمله هوگو چاوز- نباید هم در ایران علی العموم وجهه ی مثبتی داشته باشند . این را صرفاً باید به حساب سیاست خارجی غلط هوگو چاوز نوشت و از تحلیل های نامربوط به این سیاست های ناموجه انتقاد کرد ". چنین برداشتی توجیه گرانه از سیاست جایی در افکار مارکس و لنین و سنت انقلابی ندارد.
آقای قراگوزلو زحمت کشیده است جهت مقایسه ی قانون کار احمدی نژاد با قانون کار چاوز، برخی از نکات مورد نظر قانون کار و قانون اساسی ونزوئلا را برای خواننده دست چین کند و با ردیف کردن بندهایی از قانون ونزوئلا آنچنان ذوق زده شده است که نتیجه می گیرد
:" از قرار در ونزوئلا زندان برای کارفرما ساخته شده و در ایران برای کارگر. تفاوت زیادی در کار نیست! از اردوی کار تا سرمایه! همین!" ای کاش نام چندتا از این کارفرماهای در بند را نیز ذکر میکرد.
به احتمال قریب به یقین ،دوستان ونزوئلایی آقای قراگوزلو در مطبوعات امریکای لاتین، همین بگیر و بندها و بانک دزد و اختلاس کنندگان و دزدان فراری ایرانی را به عنوان بخشی از مبارزه سوسیالیستی احمدی نژاد به خورد مردم امریکای جنوبی می دهند.
از این که در سطح بین اللملی هیچ رژیمی مانند رژیم سرمایه داری اسلامی ایران نیست ، و این رژیم را حتی با فاشسم هیتلری و مغول و تیمور هم نمی شود مقایسه کرد،حرفی نیست؛ و مقایسه وضعیت ایران کنونی با ونزوئلا و حتی پاکستان و ترکیه نیز غیر منصفانه است.با این وجود هم در قانون و هم بر زبان های دروغگوی مسئولین جمهوری اسلامی گاهی حرفهای تو خالی زده می شود که چاوز و کاسترو باید درمقابل احمدی نژاد یا خمینی "لنک بیندازد". حتما به یاد دارید که خمینی از پیغمبر نقل قول می کرد " مزد کارگر را قبل از آنکه عرق کارش خشک شود باید پرداخت کرد " ولی در واقع به این صورت عملی شد، که مزدکارگر را بعد از چند ماه و چند سال تا قبل از دق مرگ کردن نمی پردازند .یا سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل درباره بحران و بن بست سرمایه داری و فرو پاشی آن و غیره ... را شنیدیم.
آقای قراگوزلو به آمارهای مختلف چاوز اشاره میکند اما فراموش می کند که آمارهای ارائه شده برادر دو قلوی او یعنی احمدی نژاد را از زبان خود او بنویسد. مثلا "بیست میلیون شغل "ایجاد کرده ."هرماه صدها و هزارها پروژه صنعتی و و تولیدی بهره برداری می شود". ایران آنقدر پول و سرمایه دارد که ده ها هزار مسکن در ونزوئلا و عراق و لبنان و سوریه و غزه درست میکند؛ و خلاصه "توان مدیریت جهانی را دارد". آقای قراگوزلو فرمایشات احمدی نژاد را دروغ می داند و به همین خاطر به آمار مخالفان او اشاره می کند . اگر چه در ایران مطبوعات مستقل و منابع تحقیقی مستقل وجود ندارد، اما حداقل هر از چند گاه در بالا بین دزدان اختلاف وجود دارد و حقیقت به بیرون درز می کند. اما در کشورهایی نظیر کوبا و کره شمالی و ... این هم وجود ندارد. کدام نهاد مستقل آمارهای این جماعت سانسورچی را می تواند کنترل و علنی کند. "آن را که حسابش پاک است از محاسبه چه باک است". کشوری که تا یکی دوسال پیش تلفن همراه جرم بود حتی یک برگ روزنامه مستقل و غیر دولتی وجود خارجی ندارد همه چیز در کنترل باند مافیای قدرت قبضه شده است، چگونه می شود به حرفهای آنها اعتماد کرد؟مگر نه این بود که تا قبل از فروپاشی بلوک شرق همه دلشیفتگان "اردوگاه" آنجا را سرزمین موعود می پنداشتند. بعد از فروپاشی کثافت های جامعه رو شد و همین کثافت بهترین خوراک تبلیغاتی برای سرکوب و ناامیدکردن و سرخوردگی مردم جهان شد. و هنوز از قبل همین کثافت تغذیه می کنند.
از سوی دیگر آقای قراگوزلو فراموش کرده است ونزوئلا کشوری غنی و یکی از صادر کنندگان عمده نفت می باشد. اگر در دوره رونق بازار نفتی وضعیت اقتصادی مردم آنجا بهتر از ایران غارت شده می باشد درست است، اما این دلیلی بر سیاستهای سوسیالیستی یا چپ نمایی آنها نیست. از طرفی دستاوردهای بیش از صد سال کارگران و مردم امریکای جنوبی را چرا باید به پای بورژوازی حاکم نوشت .کشورهای امریکای جنوبی از ابتدای شکل گیری، در کنار سرمایه غربی با سنتهای کارگری غرب در آمیخته شده اند.در این کشورها سنتهای کارگری و فعالیتهای سندیکایی نیرومندی وجود دارد. از طرفی در دنیا ده ها کشور سرمایه داری وجود دارد که رفاه و قانون کار سرمایه ونزوئلا در مقابل آنها اگر در حد پایین نباشد متوسط هم به حساب نمی آید.
آقای قراگوزلو به خوبی نظر و دیدگاه مردم به ویژه مردم ایران و منطقه را می داند. برای همین می گوید:
"هوگو چاوز در ایران چهره ی محبوبی نیست. حداقل این است که چاوز میان عموم مردم ایران شخصیت سیاسی مطلوبی نیست . به جز روشنفکران چپ سوسیالیست واقع بین ، هوگو چاوز در جمع "روشن فکران" لیبرال نیز تیپ نامربوطی است." البته روشنفکران چپ "واقع بینی " (متوهم )مثل آقای قراگوزلو ممکن است برای این جنایتکاران حسابی باز کنند. و از ترس و خشم نئو لیبرالیسم در کنار جاوز دخیل ببندند و به زور به خواننده خود القا کنند که " چاوز درکنار این مردم ایستاده است.افق فراروی او می تواند سوسیالیسم باشد." اما برای سوسیالیستهای رادیکال نه در گذشته و نه حال و نه آینده با این گرایشات سر سازش ندارند و در جنگ و رقابتهای بورژوایی به منافع و سیاست مستقل طبقاتی خود پای می فشارند، ولو اندک رفورم از سوی این دارودسته های رنگارنگ بورژوازی این جا و آن جا و زیر فشار توده کارگر و زحمتکش صورت عملی به خود بگیرد.
توهم آقای قراگوزلو و هم فکران وطنی و جهانی او به این بخش از بورژوازی جهانی ریشه در افکار و نوستالژی بجامانده از "جنگ سرد" است و حتی ترس از بورژوازی نئو لیبرال هم نیست؛ زیرا رژیم ایران و احمدی نژاد در رابطه با گلوبالیسم و نئو لیبرالیسم "گوی سبقت" را از بوش و تاچر ربوده اند. "رفقای" امریکای جنوبی آقای قراگوزلو نه تنها با رژیم اسلامی مخالفتی ندارند بلکه از قبل همین سیاست نئو لیبرالی رژیم ایران جیب خودشان را پر کرده اند. از سوی دیگر سرمایه داری دولتی اگر در کنترل مردم نباشد نه تنها مثبت نمی تواند باشد بلکه گرایش به مافیای مالی و دیکتاتوری سیاسی دارد. برای یک دوران طولانی ایران ،عراق سوریه ،مصر ، چین و بلوک شرق سابق و ... این شکل از سرمایه داری را تجربه کرده است. سوسیالیست کسی است که به ذات سرمایه و مناسبات کار و سرمایه و مالکیت سرمایه داری معترض است نه به فردی یا جمعی و سهامی یا دولتی بودن سرمایه . مشکل دیگر این بخش از ناراضیان بلوک غرب این است که فکر می کنند که اگر بورژوازی به خاطر منافع خود ژست دمکرات یا پوپولیستی و ضد امپریالیستی بگیرد حتما مترقی و مردمی است. به همین سبب گاهی برای پیشرفت و رقابت دولت چین با امریکا هورا می کشند. گاهی از موشکها و قدرت نظامی و اتمی روسیه و کره شمالی ذوق زده می شوند، بی خیال از اینکه سه دهه سیاستهای اقتصادی چین جهان را به برده داری نوین سوق داده است و دستاورد کارگران جهان را بر باد داده است. کشوری با یک میلیار نیروی کار ارزان زیر چکمه های دیکتاتوری "حزب کمونیست" بورژوایی و سرمایه داری دولتی خفه شده است. بورژوازی چین به رهبری حزب حاکم نه تنها اکثریت مطلق شهروندان چینی را به برده گی کشانده است ، بلکه به عنوان اعتصاب شکن بین المللی چنبش های کارگری را در کشور های امپریالیستی و سراسر جهان به زانو درآورده است و برده داری را جهانی کرده است، جنایتی که نئو لیبرالها در قبال آنها فرشته نجات به حساب می آیند. یورش نئو لیبرالها به دستاورد جنبش کارگری در سراسر جهان بدون زمینه مادی که از قبل استثمار برده وار یک میلیارد نیروی کار چین به روی سرمایه جهانی گشود ممکن نبوده است . هنوز هم در سراسرجهان به دلیل خطر انتقال محل کار به چین کارگران نا گزیر هستند از دستاورد خود کوتاه بیایند،بیش از سه دهه است که کار و محل درآمد و رفاه کارگران و قراردادهای دستجمعی کارگران در سراسر جهان به گرو سرمایه داران و دولت چین در آمده است، زیرا خطر انتقال محل کار به چین نه یک تهدید بلکه یک واقعیت و کابوس واقعی است . این بزرگترین خیانت"حزب کمونسیت"بورژوایی در حق کارگران کشور خود و سراسرجهان است.
بزرگترین جالش سوسیالیست و چپ و کارگران بعد از شکست انقلاب روسیه همین "گرگهای در لباس بره "بوده است. همین جنایتکاران بورژوا و غارتگران انقلاب مردم بزرگترین مانع پیش روی بوده اند. متاسفانه بعد از این همه بدبختی و شکست و سرکوب و جنایت هنوز بخشی از "روشنفکران "به چرندیات و لاف و گزافهای این شارلاتان ها باور دارند. گویا بمباران هوایی و زمینی مردم سوریه و کشتار ده ها هزار مردم بی دفاع و غیر نظامی سوریه و قتل عام زندانیان سیاسی و کشتار مردم و کارگران ایران چشم و گوش آنها را باز نکرده است. تنها توجه و ترسشان بلوک جنایتکار امریکا و غرب می باشد. متاسفانه این یک جانبه گری و ساده اندیشی در جبهه مقابل نیز در بین "روشنفکران "لیبرال طرفدارانی دارد که مجذوب ژست "دمکراتیک و مردمی و حقوق بشری" امریکا و متحدین آنها شده اند. از همین رو، برای ما سوسیالیستها و کارگران تاکید بر سیاست مستقل طبقاتی اهمیت ویژه ای دارد.امری که از دیدگاه رفرمیستی با پوشش چپ هرگز محلی از اعراب نداشته است.

علی آزاد - ٢۵.١٠. ٢٠١٢

 

 

منبع:www.ofros.com

 

تکثیر:yashar.doulatabadi@gmail.com