ضرورت یک جبهه کمونیستی قوی و عملگرا در ایران

 

 

بطور اجتناب ناپذیر در یک مقطع خاصی از تاریخ سیاسی اجتماعی واقتصادی جهان به سر می بریم. از لحاظ اقتصادی کمر جهان سرمایه داری شکسته است واز جنبه سیاسی هم خود را به هر در و پیکری می زند تا راه گریز از مرگ خودش را پیدا کند. ماشین جنگی و دستگاه پلیسش را براه انداخته است.حکومتهای ارتجاع مذهبی را بر سر کار می آورد. دسته جات و گروههای سیاه آدمکش برای روز مبادا سازمان داده و میدهد. توده های میلیونی کارگران ودیگر مزد بگیران را از کار بیکار می کند و مراکز کاری را تخته میکند. از طرفی دیگر جنبش نود ونه درصدیها به میدان می آیند و خیابانها را سنگر مبارزه خود می کنند.اعتراضات کارگری و همه جانبه اجتماعی هر چه بیشتری رخ میدهد. جنبشهای مختلف زنان برای رهایی از دنیای سلطه مردسالاری به پا می شوند وخود را سازمانیابی می کنند. جنبشهای دانشجویی و دیگر اقشار جامعه عرض اندام کرده و در یک کلام مبارزه طبقاتی بسیار حادی در جریان است وطرف ضد انقلاب ( سرمایه داری) حاضر نیست هر طور شده موجودییت خود را از دست بدهد. در این گیرودار سخت مبارزه طبقاتی اوضاع سیاسی- اجتماعی واقتصادی ایران موقعییت بسیار خاصی پیدا کرده است .در اینجا دو مسئله مهم و اساسی گریبان رژیم جمهوری اسلامی ایران را گرفته است. یکی فشارهای خارجی که جنگ زرگری  بیش نیست و دیگری که اصل مطلب و مهم است مشکلات داخلی میباشد که خرخره رژیم را گرفته است. برای نمونه جنگ قدرت بین سردمداران رژیم اسلامی- اعتراضات کارگری روزمزه سازمانیابی و به میدان آمدن هر چه بیشتر طیف بیکاران و مبارزات اعتراضی علیه بیکاری وگرانی روز افزون- مبارزه علیه سیاستهای آموزشی رژیم- مبارزه علیه دو جنسییتی کردن جامعه در همه ابعاد نداشتن آلترناتیو وسیاست اقتصادی برای کل جامعه واردات بی رویه کالا از خارج و بستن بازار تولید داخلی (که این پیروی کردن از سیاست بانک جهانی پول میباشد)  در نتیجه به خیل ارتش بیکاران اضافه میشود وبه فروش نرفتن نفت و گاز که ضربه مالی هنگفتی  به رژیم زده است(باید گفت مردم ضرر کننده اصلی هستند) و..........

در این وضعییت ویژه و عینی تشکیل یک جبهه کمونیستی قوی وعملگرا در ایران واجب و ضروری می باشد. به تعریف من چنین جریانی هنوز وجود ندارد و اگر هم که تلاشهایی شده باشد به موفقیت نرسیده است. بین طبقه کارگر وزحمتکشان ویک حزب پرولتری رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. یک حزب کمونیست پرولتری نمی تواند بدون دخالت کارگران و ستمدیدگان یک جریان ضد سرمایه داری موفق باشد. ولی طبقه کارگر می تواند مبارزات خود را بدون حزب جدا از طبقه به پیش ببرد و راه مبارزه اش را پیدا کند. اتحادیه های کارگری درست میکند. سندیکا بوجود می آورد.شوراهای کارگری وکانونهای مختلف ترتیب میدهد و در آخر هم حزب کارگری خودش را درست می کند وبه مبارزه طبقاتی ادامه می دهد تا اینکه به حکومت خود دست یابد و هیچ احتیاجی به احزاب و سازمانهای جدا از مردم ندارد.

پس احزاب کمونیستی که ادعای کارگری بودن می کنند نباید خود را طلب کار کارگران و زحمتکشان و جامعه بدانند بلکه باید این را بدانند که کاری از پیش نخواهند برد و سرنوشتی به غیر از همسویی با احزاب چپ و راست بورژوازی نخواهند داشت . باید از مبارزات و تجربیات کارگری درس آموخت. بورژوازی حزب خودش را دارد. بسیار سخت تبلیغات وسرمایه گذاری می کند.سازماندهی وافراد ومتفکران خودش را دارد. نیروی نظامی ومصلح دارد. حتی متفکران سرمایه داری در جریان رکود اقتصادی چند سال گذشته به کارل مارکس مراجعه میکنند و میگویند ما باید کتاب سرمایه مارکس را مطالعه کنیم و جواب ورشکستگی اقتصادی خود را در نظرات مارکس بیابیم.

در اینجاست که طبقه کارگر و در مجموع جامعه انتظار دیگری از کمونیستها و جنبش چپ کمونیستی دارند.یک حزب قدرتمند کمونیست عملگرا میخواهند. در مقابل دشمن طبقاتی خود آلترناتیو واستراتژی کارگری داشته باشد. جامعه وطبقه کارگر وخود را برای بدست گرفتن حکومت سوسیالیستی آماده کند. تشکیل جبهه سوسیالیستی ومارکسیسم انقلابی به شعار دادن ودر بلند گو جار زدن احتیاج ندارد. بسیار واضح است که در یک جبهه وحزب فرا گیر نظرات مختلف وجود دارد ولی مطمئنا به سود سیاستهای استراتژیک جبهه کمونیستی میباشد. اگر نظر مخالفی وجود نداشته باشد و اگر مباحثات سازنده ای وجود نداشته باشد و اگر نتوانیم همدیگر را درک وتحمل کنیم و نقطه نظرات دیگران را قبول داشته باشیم باید شک کرد و این یک جریان منجمد وبله قربان گویی بیش نیست و فقط یک جریان سکتاریستی و کیش شخصی وجدا و به دور از جامعه میباشد و راه به جایی نخواهد برد و راه به آنجا ختم خواهد شد که حزب فقط حزب اله. نباید فریب این را خورد که تعدادی انگشت شمار کادر و عضو سخنگو ومقاله نویس دارید. مسئله اصلی و اساسی این است که چقدر پایه و ریشه اجتماعی دارید وتا چه حد سیاستهای باب روز و آتی و بدرد بخور کل جامعه دارید. از طرف دیگر وقتی صحبت از اتحاد وهمبستگی میزنیم ومی خواهیم یک حزب فراگیر کمونیستی درست کنیم با زور گویی و قلدری نمی شود کاری از پیش برد و به مخالفین نظری خودمان بگوییم من که از شما دعوت نکرده ام که به من بپیوندی و نباید نقطه نظرات خود را به دیگران دیکته کرد. دست از تک روی و حزب فقط حزب من بردارید وحول یک پلاتفرم وبرنامه سوسیالیستی جمع گردید. فراموش نکنیم که برای چه هدفی مبارزه را شروع کردیم. تاریخ ما را نخواهد بخشید. وظیفه تاریخی ما کمونیستها به پایان خط رساندن قافله است.

 

پیش به سوی اتحاد مارکسیسم انقلابی

بهمن شیرازی 10/01/2013 (20/9/1391)