نوبتی هم باشه،نوبت حاکمیت دمکراتیک و شورایی کارگران است!!!



تشدید بحران اقتصادی سرمایه داری و ناتوانی آن  در عدم پاسخگویی به مطالبات عدیده مردم، و اوج گیری مبارزات زحمتکشان، باعث درگیری و شدت یابی بحرانهای قانونی و مشروعیت جناح های اصلاح طلب و سرکوبگر دولتهای سرمایه داری درسطح جهان شده است، از جمله تشدید در گیری ها جمهوری خواه با دمکراتها در آمریکا ،حزب اخوان المسلمین در مصر و حزب سوسیالیست ها در فرانسه ... و بالاخره اصولگراها و احمدی نژاد و اصلاح طلبان در کشور خودمان حاصل تشدید بحران های فوق است،

 هر چه به دامنه بحران اقتصادی _ اجتماعی  افزوده می شود، هر چه از طرف جناحها ی گفته شده در انداختن بار بحران بر دوش طبقات پایین  افزایش می یابد،همچنین هرچه به مشکلات اقتصادی ، افزایش مالیاتها و تشدید بهره کشی چند گانه در حوزه تحصیل ، بهداشت و درمان و خدمات افزوده  می شود به همان نسبت فاصله طبقاتی بیشتر عیان شده در نتیجه دولتهای حاکم در دفاع مستقیم از سرمایه داران بیش از پیش دست شان رو شده و مجبور می شوند، عوامفریبی های مردم پسندانه و یکدست دمکرات منشانه درباره آزادی، عدالت و دمکراسی و... را کنار بگذارند،یعنی دیکتاتوری بودن حاکمیت سرمایه داری شفافتر دیده می شود، در مقابل به همان میزان آگاهی طبقاتی توده ها  از منافع آنی تاریخیشان افزایش می یابد و آنان به مبارزه مستقیم با استبداد و بهره کشی، مجموعا" نبرد با دیکتاتوری طبقاتی سرمایه داری بیشتر کشیده می شوند. نتیجه چنین نبردی در صورت طی روند علمی و اصولی باید منجر به حاکمیت طبقاتی کارگران شود.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان نماینده انگشت شمار مولتی میلیادرهای نظامی _ روحانی و شریک نیروهای چند ملیتی در غارت و بهره کشی از مردم، از قاعده بالا مستثنی نیست، با یک تفاوت اساسی نسبت به دیگر کشورها، آن هم اینکه، اگر در دیگر کشورها هنوز مردم به برخی از جناحهای سرمایه داری در برآوردن خواسته هایشان امیدوارند، اما در ایران مردم کلیه جناحهای دولتی را تکذیب کرده و کوچکترین امید و اعتقادی به آنان نداشته و عامل ادامه فلاکت و بدبختی خود را کلیت نظام دیکتاتوری سرمایه داری ایران می دانند، که فقط با سرنیزه و خفقان در مقابل روند رو به رشد موقعیت انقلاب مردمی خود را نگه داشته است، در مقابله، توده ها مانند سال 88 بیشترین استفاده را از امکانات خود در ضربه زدن به پاشنه آشیل حکومت اسلامی را کرده اند، هر چند نبود رهبری باعث به نتیجه نرسیدن قطعی مبارزات قهر آمیز توده ها شده و می شود، اما مبارزات 88 علیرغم خیانت و تلاشهای اصلاح طلبان حکومتی با ایجاد انحراف در طی مسیر و جلو گیری از رشد اعتراضات و همچنین ضربات سنگین در سرکوب توسط سپاه و اطلاعات، باعث ریزش 8000 نفر از 30000 نفر نیروهای اطلاعات، 30 بازداشت خانگی و 17 بازداشتی و زندان در سطح رده فرماندهان بالا و مهمتر از همه با خارج کردن اصلاح طلبان به عنوان مدافعان رژیم در مقابل انقلاب و انتقال کاخ درونی به هسته مرکزی رژیم اصول گراها ، بیش از پیش درخت انقلاب آتی را بارور کرد، همچنین نشان داد در مقابل حاکمیت دیکتاتوری طبقاتی سرمایه داری که اکنون در ایران به شکل جمهوری اسلامی ظاهر شده،و همین طور در مقابل سرمایه داران بورکراتیک و دلالان نفوذ کرده در طبقه کارگر ، اقشار متوسط ، کارمندان ، پرستاران، معلمین، کسابان جز و همه ی  لایه های پایینی منافع تاریخی و دمکراتیک مشترک در انقلاب دارند، که علیرغم وجود شرایط عینی در حوزه های داخلی و جهانی، به سبب نبود رهبری سیاسی- انقلابی (سازمان سیاسی طبقه کارگر) در طی روند طبیعی خود دچار بحران رهبری و پراکندگی می باشند، تنها راه برون رفت از سردرگمی فوق الذکر بطور کل، متشکل شدن و سازمان یابی نیروهای فوق در سازمان سیاسی وسازمانهای توده ی طبقه کارگر که با داشتن پیوند ارگانیک بین خود به عنوان دو نیروی  مکمل یکدیگر، نیروهای اساسی پیش برنده انقلاب هستند، اما قبل از آن و برای ممکن شدن آن در قدم اول باید بر اساس منافع طبقاتی و مستقل خود  در احزاب و سازمانهای توده ی کارگران از جمله سندیکاها ، کمیته ها ، و شوراهای انقلابی متشکل شویم گام دوم تشکیل جبهه واحد کارگری بر پایه منافع مشترک تاریخی در نظم فعلی و حاکمیت بلاواسطه متحد توده ها در ایجاد نظمی نوین است.
در راستای گفته بالا،یکی از مهمترین شرایط پیروزی مسیر فوق  افشا کردن نا پی گیری ،سازشکاری، خیانت ، اپورتونیسم و دورویی اصلاح طلبان و لیبرالهای مذهبی وغیر مذهبی، همچنین سوسیال دمکراتها است که مشغول فریب مداوم توده ها هستند.

قبول رهبری طبقه کارگر تنها شرط پیروزی انقلاب آتی است .

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است
زنده باد  اعتصاب عمومی سیاسی
زنده باد انقلاب

شاهرخ زمانی زندان گوهر دشت
14/11/1391

تکثیر از :
فریده جعفری