به یاد راضیه خانم/شهرزاد مجاب

 

 از درگذشت راضیه خانم متأسفم. اگر چه که انتظار آن می رفت، اما این انتظار، از غم از دست دادن زنی خوش سخن و خوش رو نمی کاهد. راضیه غلامی شعبانی (ابراهیم زاده) برای من و بسیاری از زنان جنبش فمینیستی ایرانراضیه خانم بود. برای اولین بار در سال 1997 در پاریس در کنفرانس سالانه ی بنیاد پژوهش های زنان ایران دیدمش. منهم مثل بقیه از روحیه ی پر نشاط و کنجکاوش لذت می بردم. انتظار داشت که دور و برش باشیم و برایش بساط فراهم کنیم؛ یعنی بگوییم و بخندیم و بخوانیم و برقصیم و بنوشیم. در طی این سال ها باز هم در کنفرانس های بنیاد پژوهش های زنان ایران و یا در زمان دیدارهایش در تورنتو می دیدمش. از جمله دیدارم در سال 2000 در کنفرانس بنیاد در برکلی بود. سخنران مهمان این کنفرانس آنجلا دیویس، فعال سیاسی و چهره ی شناخته شده ی مبارزات ضد نژادپرستی، ضد جنگ و مخالف سیاست های سرکوبگرانه دولت آمریکا بود.

 

زنده یاد راضیه ابراهیم زاده در برلین

آنجلا دیویس در سخنرانی اش گفت به شدت تحت تأثیر آشناییم با راضیه ابراهیم زاده هستم  و فکر می کنم گذشته ای مشترک داریم که در آن گذشته دیدگاه نسل جوان می تواند الهام بخش همه ی ما باشد.1

تا چند سال پیش راضیه خانم اولین کسی بود که برای تبریک هشت مارس، روز جهانی زنان، تلفن می کرد. منهم همیشه می گفتمراضیه خانم شرمنده هستم که مدتی است تلفن نکرده ام. پاسخ می داد زود می گویی شرمنده ام تا جلوی دهن مرا بگیری

فعالان و پژوهشگران جنبش زنان را رفقا و نزدیکان خود می دانست و شرکت در کنفرانس های بنیاد پژوهش ها را محلی برای تجدید قوا و روحیه خود می دید. همیشه می گفت از دیدار همگی و این جمع کیف می کنم اما فمینیست نیستم.

شنیدن خاطرات راضیه خانم که بسیار گیرا هم بیان می کرد، برای درک مبارزات زنان و احزاب سیاسی در ایران اهمیت داشت. خاطراتش به نام خاطرات یک زن توده ای در سال 2004 در تهران منتشر شد. راضیه خانم به حزب توده وفادار بود و به آن افتخار می کرد اگر چه گاهی به انتقاد هم می پرداخت اما همیشه می گفت توده ای هستم و فمینیست نیستم.

او یک کارگر بود و در رفتار و کردارش با زنان اشراف و بورژوایی که در رده های بالای آن حزب بودند تفاوت داشت. اما کارگر بودن او هیچ تأثیری در درک او از مسئله زنان یا سیاست جنسیتی حزب نداشت. تجاربی که نقل می کرد بدین نتیجه میرسیدم که سیاست جنسیتی حزب توده عقب مانده و زن ستیزانه بوده و زنانی چون راضیه خانم امکان بر هم زدن روابط پدرسالاری را در تشکیلات حزبی و در پراتیک آن نداشته اند. درک حزب که از چهارچوب ستم مضاعف زن کارگر فراتر نمی رفت به اعضای حزب، چه زن و چه مرد، اجازه نمی داد که علیه روابط پاتریارکی درون تشکیلات و خارج آن قیام بکنند.

 

از راست: آنجلا دیویس، راضیه ابراهیم زاده، شهرزاد مجاب در کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان سال 2000

صحبت هایم با راضیه خانم جالب و آموزنده بودند. او متعلق به دو نسل قبل از من بود، زنی کارگر و آذربایجانی در حزبی که روزگاری خود را حزب طراز اول طبقه ی کارگر رقم می زد. حزبی که جریانی رفرمیستی بود و هرگز برنامه ای برای انقلاب در ایران نداشت و بعد از انقلاب 1357 هم به ارتجاع پیوست.

راضیه خانم ستم جنسیتی و ستم ملی را در زندگی روزمره اش تجربه کرده بود. هنگام بازگویی تجربیاتش این حقیقت را پیوسته در می یافتم که هیچ کارگری کمونیست به دنیا نمی آید و هیچ زنی فمینیست زاده نمی شود. کمونیست بودن و فمینیست بودن مسئله ی دیدگاه، خط مشی، جهان بینی، افق دید و کوتاه تر بگویم، مسئله خط سیاسی و ایدئولوژیک است. این تئوری ها چیزی نیستند که از قبل ساخته و پرداخته باشند و بعضی به آنها دست بیابند و عده ای از آنها محروم شوند. این دانش تئوری اگر چه چکیده ی ساده ی تجربه نیست، اما در پروسه ی مبارزه ساخته و پرداخته می شود ـ مبارزه بر سر درک درست از نظام طبقاتی و جنسیتی.

در مرور بر زندگی راضیه خانم بار دیگر به این فکر می کنم که قرن بیستم چه روزگار پر تحولی بود با چه تجاربی، هم مثبت و هم منفی، که هنوز ارزیابی و تحلیل و جمع بندی می طلبند: در انقلاب بزرگ سوسیالیستی در روسیه و چین که علیرغم دست آوردهای مهمشان به شکست انجامیدند، ده ها جنبش رهایی بخش ملی که علیرغم پیروزیشان شکست خوردند و زندگی میلیون ها مبارز با تجربیات مهم که هرگز ثبت نشد و به فراموشی سپرده شده است و هزاران مبارزه ی زنان همواره با یک قدم به پیش و چند قدم به عقب رفتن. این ها چه وظیفه ی سنگینی در پیش پای نسل ما قرار می داد که باید بی هراس از هر ملاحظه ی فردی، تشکیلاتی یا سیاسی با این گذشته رو در رو بشویم و با سلاح نقد به سنتز نوینی برسیم نه فقط برای درک گذشته، بلکه برای تغییر دنیا در حال و آینده.

اگر بیش از نیم قرن زندگی پر از تلاش و نشاط راضیه خانم پرتویی بر تاریکی بیفکند این است: در مبارزه ی امروز برای تغییر جهان مهمترین مانع، کمبود مبارز و مبارزه نیست، بلکه سردرگمی سیاسی و ایدئولوژیک و افق محدود فعالیت در چهارچوب وضع موجود است. به یاد راضیه خانم!

پانویس:

بررسی مطالعات و مبارزات فمینیستی زنان ایرانی در دو دهه  اخیر و چشم انداز آینده، ویراستار گلناز امین. کمبریج، ماساچوست، تابستان 2000، ص67.