رابطۀ تشکل های طبقۀ کارگر با اشکال مبارزۀ طبقاتی او

 

بهروز فرهیخته

از نشریه خیزش شماره ۱۸

 

اخیراً مقاله ای به نام بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته در حال اوج گیری، ما کارگران دست از پا درازتر!"با امضای "کارگران صنایع خودروسازی"در سایت "سیمای سوسیالیسم" از جریان ضد سرمایه داری و لغو کار مزدی، در وبلاگ دِرابا و در سایت اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران درج شده است.

این مقاله تخمین می زند که شرکت های خودروسازی همراه با سازندگان قطعات در سراسر کشور جمعیتی بیش از یک میلیون نفر کارگر دارند. درستی یا نادرستی این رقم در اینجا موضوع بررسی نیست، بلکه توجه به این نکته مهم است که این مقاله به نام "کارگران صنایع خودروسازی"امضا شده است. به عبارت دیگر یکی از اهداف این مقاله این است که خود را بازتاب نظر این جمع میلیونی از کارگران نشان دهد! هر کسی که دستی در مسایل کارگری داشته باشد قطعا اذعان خواهد کرد که چنین وحدت نظری در جمع میلیونی کارگران آن هم در یک شاخۀ واحد تولید به ویژه که این شاخه یک رشتۀ پیشرفتۀ صنعتی باشد، نمی تواند بدون آثار عملی و ملموس باشد. قطعا چنین وحدت نظری به ویژه با قبول شرایط بحران اقتصادی ِ تأثیر گذار در زندگی این کارگران از سوی این مقاله، باید در مبارزۀ این کارگران به شکل آشکاری خود را نشان دهد، اما تاکنون چیزهایی از این دست در میان کارگران خودروسازی ها مشاهده نگردیده است.نتیجه ای که از این بحث در اینجا می توان گرفت این است که امضای"کارگران صنایع خودرو سازی" منطبق با واقعیت نیست! این امضا به احتمال زیاد متعلق به جریان یا گروهی است که خود را متولی کارگران خودروسازی می داند.

هنگامی که به هدف اصلی این مقاله که حمله به حزب طبقۀ کارگر و اتحادیه های کارگری (سندیکاها) است توجه نمائیم با وضوح بیشتری خواهیم دید که چنین وحدت نظری که با امضای "کارگران صنایع خودرو سازی" خود را نمایش می دهد در بین کارگران خودروسازی بدون گذراندن کورانی از مبارزۀ طبقاتی عملا ممکن نیست! بررسی کوتاهی از محتوای این مقاله موضوع را روشن تر خواهد کرد. خودِ عنوان مقاله، که از سویی در خودروسازی ها و صنایع وابسته بحران را در حال اوج گیری و از سوی دیگر کارگران خودروسازی ها را دست از پا درازتر می داند، چگونه می تواند مدعی شود که کارگرانی که دست از پا درازتر اند با تمرکز حول شوراهای سراسری دارای چنان وحدت نظر ضد حزبی و ضد اتحادیه ای باشند که امضای خود را پای چنین مقاله ای بگذارند؟!

قسمت هایی از این مقاله را مورد توجه قرار دهیم! این مقاله می گوید:

"می بینیم و می شنویم که صدای آمریکا، بی بی سی، رضا پهلوی، احزاب سیاسی راست، سلطنت طلبان، جمهوری خواهان، اصلاح طلبان، ملی گرایان، مجاهدین در مبارزه و اختلاف خود با سرمایه داران حاکم فعلی برای ما کارگران دایه های مهربان تر از مادر شده اند. بخشی دیگر هم که  پس از سالها، برایشان در هنوز بر همان پاشنه سابق می چرخد، ما را مایملک و سرباز پیاده نظام خود دانسته و اعتقادی به جنبش سراسری و ضد سرمایه داری (در صورت فراگیر شدن) ندارند و حاضرند ما را به خاطر سکتاریسم خود شقه شقه کنند، به امید آنکه با ساختاری حزبی و هیئت مدیره ای از ما کارگران برای خود نرده بانی بسازند و  بر اریکه قدرت بنشینند." (تأکید از ماست)

بی تردید هر کمونیست و هر جریان کمونیستی واقعی، به مبارزۀ طبقاتی کارگران و اینکه این مبارزه با عمومی شدن و سراسری شدن خود باید سلطۀ سیاسی سرمایه داری را براندازد و سلطۀ سیاسی طبقۀ کارگر را ایجاد کند و سپس کار مزدی و سرمایه داری را از بین ببرد، اعتقاد راسخ دارد. اما نه مانند جریان به اصطلاح لغو کار مزدی و ضد سرمایه داری موجود که مُبلغ خط آنارشیستی و آنارکوسندیکالیستی در جنبش کارگری ایران است بخواهد با شورای همه کارۀ ناموجودی که عهده دار انجام همۀ اشکال مبارزۀ طبقۀ کارگر حتی در شرایط تسلط سرمایه داری و دولت آن است، کار مزدی را از بین ببرد! این مقاله در وسط دعوا نرخ و عیار جنبش ضد سرمایه داری نوع خود را در جنبش کارگری ایران تعیین کرده است و برایش تنها این مانده است که چگونه و کی شر سکتاریسم مزاحمی که نمی گذارد جنبش ضد سرمایه داری فراگیر شود، کم خواهد شد. تاکنون و در آینده نیز همۀ کمونیست های راستین به ضرورت حزب طبقۀ کارگر، حزب کمونیست، برای رهبری مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا باور داشته و باور خواهند داشت. آنان بی تردید صف خود را از خطوط آنارشیستی که همۀ اشکال مبارزۀ طبقۀ کارگر و سازمان های آن را درهم می ریزند تا دیکتاتوری پرولتاریا را نفی کنند، جدا خواهند کرد. این مقاله مدعی است که کسانی که به وجود حزب طبقۀ کارگر وساختار حزبی به عنوان یکی از سازمان های مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر معتقدند هدفشان این است که بر اریکۀ قدرت بنشینند. اما این حرف برای همۀ کمونیست هایی که به ضرورت وجود حزب کمونیست باور دارند مصداق عمومی ندارد، زیرا برخی از این کمونیست ها به وجود حکومت حزبی و بنابراین در دست گرفتن قدرت دولتی توسط حزب کمونیست معتقد نیستند. آنان بر این باورند که قدرت دولتی باید در دست شوراهای کارگری باشد و هیچ فردی به خاطر عضویت در حزب کمونیست نباید در مسند قدرت دولتی جای بگیرد، مگر آنکه مانند هر شخص دیگری برای انجام وظیفه در شوراها انتخاب شود.

این مقاله می گوید: بیشتر ما  کارگران عادت کرده ایم که چشم به بالا داشته باشیم و همیشه منتظر رسیدن منجی از بالا هستیم. آن بخش از کارگران که تحت تاثیر رسانه های قدرتهای خارجی هستند منتظرند آنها کاری برایشان بکنند. آن بخش که تحت نفوذ فرهنگ مذهبی هستند منتظر ظهور امام زمان هستند. دسته کوچک دیگری هم با همان فرهنگ امام زمانی منتها به شکلی دیگر منتظر ظهور و دستور احزاب و رهبران و کمیته مرکزی ها هستند که فرمان صادر کنند تا ما زیر پرچم شان سینه بزنیم. (تأکید از ماست)

این مقاله مسألۀ ضرورت یا عدم ضرورت حزب طبقۀ کارگر و اینکه اساسا طبقۀ کارگر در مبارزۀ طبقاتی خود به ارگانی برای تجزیه و تحلیل شرایط و روندهای مبارزۀ طبقاتی، تدوین برنامۀ سیاسی طبقۀ کارگر که بیانگر اهداف مبارزه، وظایف این طبقه، استراتژی و تاکتیک مبارزۀ طبقاتی و ترویج و تبلیغ، و پیشبرد آنها نیاز دارد یا نه را - که مسأله ای پیچیده است - به سطح موضوعی عوامانه تقلیل می دهد و آن را صرفا ادامۀ تفکر مذهبی در شکلی دیگرمی داند. وانگهی جریانی که مدعی است اگر سکتاریست های خبیث بگذارند تشکل شورایی ضد سرمایه داری شان فراگیر خواهد شد، یعنی طبقۀ کارگر ایران بالفعل دارای توانایی ایجاد چنین تشکلی است، به شعور عمومی طبقۀ کارگر ایران خرافۀ منتظر ظهور منجی بودن را نسبت می دهد.

این مقاله دربارۀ توان و قدرت کارگران می گوید: اما آنچه مایه تاسف است عدم شناخت و آگاهی و بیگانگی اکثر ما کارگران از توان خودمان است. اما ما چون با هم متحد نیستیم و تشکیلاتی نداریم، نیروی خود را نیز نمی شناسیم. همان گونه که با محصول کار خود بیگانه ایم، با توان خود نیز بیگانه تریم. پس توصیۀ این مقاله برای رفع بیگانگی کارگران محدود به شناخت و آگاهی آنان از توان خود و متحد شدن در تشکیلات است. ولی چرا کارگران هنگامی بیگانگی خود را رفع می کنند که صرفاً به توان خود در ایجاد تشکل شورایی و سراسری اعتقاد داشته باشند، آیا محدود کردن طبقۀ کارگر فقط به یک تشکل به عنوان تنها سلاح مجاز برای رهایی این طبقه او را از امکان کاربرد سلاح های گوناگون (تشکل های گوناگون)محروم نمی کند؟ خود این توان برای چیست، برای انجام چه کاری است؟ آیا این توان برای انجام انقلاب و ایجاد دولت طبقۀ کارگر و سوسیالیسم است؟ این مقاله دربارۀ این مسایل چیزی نمی گوید.اما آنچه در آن روشن است این است که این توان و تشکل شورایی و سراسری در خدمت پیشبرد مبارزۀ ضد سرمایه داری برای لغو کار مزدی است. در یک مبارزۀ ثمربخش وقتی انسان چیزی را لغو می کند چیز دیگری را جانشین آن می سازد. روند لغو، سلب یک چیز، و جانشین کردن یا ایجاب، چیزی دیگر است. یک مبارزۀ مشخص باید شامل هر دو روند، یعنی هم روند سلبی و هم روند ایجابی، باشد. اما اگر روند سلبی به روند ایجابی تبدیل نشود آن مبارزۀ مشخص نتیجه ای تکاملی نخواهد داشت. هنگامی که جریان ضد سرمایه داری شعار لغو کار مزدی می دهد، چگونه کاری را جانشین کار مزدی می کند و این کار جانشین شده را در چه وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به پیش می برد؟ این جریان تاکنون هیچ بدیل ایجابی ای برای لغو کار مزدی و شرایط پیشبرد آن که سوسیالیسم بدون آنها بی تردید معنی ندارد، ارائه نداده است.

این مقاله در ادامه می گوید: حوادث سیاسی به سرعت در حال پیش آمدن هستند و رابطۀ بین جناحهای حاکم سخت به هم خورده است. ممکن است جناحی که در حال حاضر حاکم بر شرکتهای خودرو سازی و صنایع وابسته به آن است، برای رقابت با جناح دیگر بتواند تا انتخابات با ما کجدار و مریض مدارا کند و ما را فعلا اخراج نکنند. اما پس از آن چه؟ ما همیشه در معرض تهدید اخراج و فقر و فلاکت هستیم و باید  خود را به وسیله ای همیشگی برای مبارزه با این تهدید مجهز کنیم. این وسیله چیزی نیست جز تشکل شورایی و سراسری برای مبارزه با سرمایه داری. فقدان این وسیله، یک ضعف اساسی و تاریخی ما کارگران است. سابقه تاریخی نشان می دهد که همکاران ما نیز در گذشته همین مشکل را داشته اند. همان گونه که بریده روزنامۀ ضمیمه نشان می دهد*، کارخانه هایی چون جنرال موتورز سابق (پارس خودرو کنونی) در روزهای پایان رژیم گذشته شورای خود را به وجود آوردند و حتا اقدام به سراسری کردن آن نیز کردند. اما از یک سو سرکوب رژیم تازه به قدرت رسیده و از سوی دیگر ذهنیت توهم آلود ما کارگران(همان دو عاملی که در بالا ذکر کردیم) مانع پایداری و استحکام ضد سرمایه داری این شوراها شد و کارگران دوباره پراکنده و اسیر سرمایه شدند. اکنون ما می توانیم و باید با پیگیری همان خواسته ها، شوراهای ضد سرمایه داری خود را به وجود آوریم و به این ترتیب، ضمن آن که گامی در جهت رفع  پراکندگی و بیگانگی خود برمی داریم، برای شرکت فعال و مستقل در حوادث سیاسی پیش رو نیز آماده شویم. (تأکید از ماست)

در این نقل قول می بینیم تشکل شورایی و سراسری برای مبارزه با سرمایه داری که هدف آن لغو کار مزدی بود چگونه رنگ باخته و به وسیله ای همیشگی برای مبارزه با تهدید اخراج و فقر و فلاکت تقلیل یافته است! بنا به ادعای این جریان فقدان این وسیله، یک ضعف اساسی و تاریخی کارگران است. آیا این ضعف اساسی و تاریخی فقط برای این است که این وسیلۀ همیشگی با تهدید اخراج و فقر و فلاکت مبارزه کند یا بیش از آن برای لغو کار مزدی نیز هست؟ در ادبیات این جریان این وسیله برای هر دو کار است. آری این وسیله آچاری است که همه کار، در هر شرایطی و در همۀ زمان ها از آن بر می آید: برای کوچک ترین مسایل مبارزۀ اقتصادی تا توفان های بزرگ انقلابی و بنا کردن سوسیالیسم و کمونیسم کاربرد دارد، چه شاه کلید بی نظیری است این وسیله!

جالب این است که خود این مقاله قبول دارد که در کارخانه هایی چون جنرال موتورز سابق(پارس خودرو کنونی) در روزهای پایان رژیم گذشته شورای خود را به وجود آوردند و حتا اقدام به سراسری کردن آن نیز کردند. اما از یک سو سرکوب رژیم تازه به قدرت رسیده و از سوی دیگر ذهنیت توهم آلود ما کارگران (همان دو عاملی که در بالا ذکر کردیم) مانع پایداری و استحکام ضد سرمایه داری این شوراها شد و کارگران دوباره پراکنده و اسیر سرمایه شدند.پس شورای کارگری بنا به اعتراف این مقاله در روزهای پایان رژیم گذشته در جنرال موتورز به وجود آمد.روزهای پایان رژیم گذشته چه روزهایی بودند؟ روزهای بحران انقلابی در جامعۀ آن زمان ایران. روزهایی که رژیم قدیم در آستانۀ درهم شکستن قرار داشت. همان گونه که مشاهده می کنیم این شورا پیش از این شرایط نه تنها در جنرال موتورز، بلکه در هیچ محیط کارگری ایران به وجود نیآمد و نمی توانست به وجود آید. علت آن ناتوانی فکری و نرسیدن کارگران به این ایده نبود. یا سکتاریست های خبیث مانع تشکیل آن پیش و پس از انقلاب بهمن نشدند، بلکه ماهیت شورا به عنوان قدرت سیاسی یا دولت طبقۀ کارگر چنان است که در شرایط تسلط دولت سرمایه داری نمی تواند به وجود آید و نیز پس از به وجود آمدن اگر قدرت دولتی را در دست نداشته باشد دوام نخواهد داشت. حتی اگر در آن زمان شورا در همۀ صنایع خودروسازی سراسری می شد به مفهوم سراسری شدن شورا در تمام کشور نبود. از آن مهم تر اینکه در آن زمان همان شوراهایی که در اینجا یا آنجای کشور به وجود آمدند به خود همچون تشکل یا نهادی که باید قدرت دولتی را تصرف کنند و آن را به نفع طبقۀ کارگر و توده های مردم اِعمال نمایند نگاه نمی کردند، کما اینکه امروز نیز جریان لغو کار مزدی به این وسیله نه این گونه، بلکه همچون وسیلۀ عادی مبارزه با سرمایه داری نگاه می کند که در بهترین حالت عملکردش چیزی بیش از عملکرد یک سندیکا نیست! آری ذهنیت غالب در جنبش کارگری نه تنها در انقلاب بهمن، بلکه امروز نیز نسبت به شورا توهم آلود است، اما نه به گونه ای که جریان به اصطلاح ضد سرمایه داری آن را درک می کند. نظر غالب در جنبش کارگری این است که طبقۀ کارگر در این یا آن محیط کار می تواند بر حسب دلخواه سندیکا یا شورا را به عنوان تشکل خود انتخاب کند. برخی به تأسی از منصور حکمت مجامع عمومی و شورا را توصیه می کنند و با آنکه مانند جریان به اصطلاح ضد سرمایه داری معتقدند وجود سندیکا به زیان طبقۀ کارگر است ولی در صورتی که کارگران سندیکا تشکیل دهند با آن کنار خواهند آمد. روشن است که برخی از جریان های با گرایش آنارشیستی تنها به شورا تمایل دارند. اما هیچ کدام از این جریان ها از خود نمی پرسند که وجود این یا آن نوع تشکل کارگری با چه شکل از مبارزۀ طبقاتی منطبق است و چه وظیفه و عملکرد مبارزاتی را می تواند پوشش دهد و در یک کلام وجود ساختاری یک تشکل منطبق با کدام فونکسیون است.

اگر به مبارزۀ طبقۀ کارگر به طور تاریخی یعنی آن گونه که در تاریخ حیات این طبقه تاکنون رخ داده است (و تا به امروز نیز دلایل قانع کننده ای برای تغییر آنها وجود نداشته است) توجه کنیم می بینیم که این مبارزه در اَشکال گوناگونی صورت گرفته و همچنان صورت خواهد گرفت. این اَشکال مبارزۀ طبقاتی در دسته بندی های کلی یا بزرگ عبارتند از مبارزۀ اقتصادی و تولیدی، مبارزۀ سیاسی، مبارزۀ تئوریک، مبارزۀ اجتماعی، مبارزۀ فرهنگی و سرانجام مبارزۀ هنری. طبقۀ کارگر در جریان تاریخی زندگی خود برای برخی از این اشکال مبارزۀ طبقاتی خویش نهادها یا سازمانها و تشکل هایی به وجود آورده که بیش از نهادها یا سازمان های دیگر متناسب با شکلی معین از مبارزۀ طبقاتی او است. این نهادها یا سازمان ها مانند خود این اَشکال مبارزۀ طبقاتی کارگران، هم مستقل از یکدیگرند (یعنی از جمله یکی نمی تواند جانشین دیگری شود) و هم مرتبط با یکدیگرند. همان گونه که مبارزۀ سیاسی نمی تواند جانشین مبارزۀ اقتصادی شود نهاد یا سازمان متناسب با آن نمی تواند جانشین نهاد یا سازمان اقتصادی و تولیدی گردد. ما بالاتر گفتیم که همۀ اَشکال مبارزۀ طبقاتی کارگران مرتبط با یکدیگرند، در اینجا باید اضافه کنیم که نه تنها این اَشکال به هم مربوط اند و تا حدی اَشکال دیگر را در خود منعکس می کنند، بلکه روند هرکدام چنان است که نمی تواند نفی اَشکال دیگر باشد.یک دلیل ساده و روشن برای این امر بسیار مهم این است که همۀ این اَشکال، اَشکال یک کل واحد به نام مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا هستند. نه تنها این امر ِ بسیار مهم برای اَشکال مبارزۀ طبقۀ کارگر صادق است، بلکه در مورد نهادها یا سازمان های طبقۀ کارگر نیز صدق می کند.

به علاوه این نهادها یا سازمان ها با درجۀ معینی از رشد کمی و کیفی خودِ طبقۀ کارگر و مبارزۀ طبقاتی او امکان پیدایی، عمل و رشد دارند، این موضوع بی استثنا دربارۀ همۀ نهادها یا سازمان های مبارزۀ طبقۀ کارگر صادق است.خود ِ طبقۀ کارگر بسیار قدیمی تر از نهادها و سازمانهای طبقۀ کارگر است، زیرا اشکال گوناگون مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا هنگامی می توانند متجلی شوند که خود طبقۀ کارگر وجود داشته باشد و از رشد کمی و کیفی معینی برخوردار باشد.

مبارزۀ طبقاتی کارگران در طی تاریخ در شکل اقتصادی و تولیدی خود تاکنون سه نهاد یا سازمان متناسب با خود ایجاد کرده است. یکی از این نهادها اتحادیه (سندیکا) های کارگری اند که طبقۀ کارگر توانسته است آن را در شرایط تسلط نظام سرمایه داری و دولت آن ایجاد کند. اﺗﺤﺎدیۀ ﻛﺎرﮔﺮی ﺳﺎزﻣﺎن ﺻﻨﻌتی ﻳﺎ ﺣﺮﻓــﻪای ﻋﻤﻮمی ﻛـﺎرﮔـﺮان اﺳـﺖ.اﺗﺤﺎدﻳـﻪ، ﭘﻴـﺶ از اﻧﻘـﻼب ﻛﺎرﮔﺮی و ﭘﺲ از آن، ﻧﻘﺶ ﻣﻬمی در ﺗﺸــﻜﻞ، آﻣـﻮزش و ﺗﺮﺑﻴـﺖ طبقاتی ﻛـﺎرﮔـﺮان، دﻓـﺎع از ﻣﻨـﺎﻓﻊ آﻧـﺎن و ﺑﺴـﻂ دﻣﻮﻛﺮاسی ﺑﻪ ﻋﻬﺪه دارد. یکی دیگر از نهادهای مبارزۀ اقتصادی و تولیدی طبقۀ کارگر کمیته های کارخانه و محل کار هستند این نهاد که مدیریت اقتصادی طبقۀ کارگر را طی روندی تکاملی به پیش می برد تنها در آستانۀ انقلاب های کارگری می تواند به وجود آید و پس از سلطۀ سیاسی طبقۀ کارگر روند تکاملی خود را به پیش برد.سومین نهاد مبارزۀ اقتصادی و تولیدی طبقۀ کارگر ارگان کشوری برنامۀ ریزی اقتصادی - اجتماعی طبقۀ کارگر در امر پیشبرد سوسیالیسم است. روشن است که چنین نهادی تنها در شرایط سلطۀ سیاسی طبقۀ کارگر می تواند به وجود آید.

مبارزۀ طبقاتی کارگران در طی تاریخ در شکل سیاسی خود تاکنون دو نهاد یا سازمان متناسب با مبارزۀ سیاسی این طبقه به وجود آورده است. یکی حزب طبقۀ کارگر که به آن حزب کمونیست هم گفته می شود، دیگری شوراهای کارگری است. حزب طبقۀ کارگر یا حزب کمونیست ﻧﻤﺎد سیاسی ﺗﺸـﻜﻞ ﻛـﺎرﮔـﺮان ﻫﻤﭽـﻮن ﻳـک ﻃﺒﻘــﻪ و راﻫﻨﻤﺎی آﻧﺎن در ﻫمۀ ﻣﺮاﺣﻞ و ﻫمۀ ﺷـﻜل های ﻣﺒـﺎرزۀ ﻃﺒﻘـﺎتی اﺳـﺖ. از آنجا که این حزب پیش از انقلاب کارگری راهنما و رهبر طبقاتی کارگران برای به ثمر رساندن این انقلاب است (با آنکه به سازماندهی مبارزات مخفی، علنی، قانونی و غیر قانونی می پردازد) اگر خود واقعاً یک حزب انقلابی باشد نمی تواند همچون یک حزب علنی به موجودیت خود ادامه دهد.

گفتیم دیگر نهاد یا سازمان سیاسی طبقۀ کارگر شوراهای کارگری است. ﺷـﻮراﻫﺎ دوﻟـﺖ ﻃﺒقۀ ﻛﺎرﮔﺮﻧﺪ و نه یک سازمان طبقۀ کارگر که در شرایط تسلط سرمایه داری و دولت آن به طور روتین مورد استفادۀ اَشکال گوناگون مبارزۀ کارگران قرار گیرد. روشن است که چنین ارگانی تنها در آستانۀ انقلاب کارگری که توازن مبارزۀ طبقاتی به نفع طبقۀ کارگر تغییر کرده است می تواند به وجود آید. ﻃﺒقۀ ﻛﺎرﮔﺮ در اﺗﺤﺎد ﺑﺎ ﺳﺎﻳﺮ زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن ﺷﻬﺮ و روﺳﺘﺎ در روﻧﺪ ﺑﺮاﻧﺪاﺧﺘـﻦ دوﻟـﺖ ﺑـﻮرژوایی ارﮔﺎن ﻗــﺪرت ﺧـﻮد، یعنی ﺷـﻮراﻫﺎ را ﻛـﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺣـﺎﻛﻤﻴﺖ توده های مردم ﺑـﺮ اﻗﻠﻴﺖ اﺳﺘﺜﻤﺎرﮔﺮ و ثروتمند جامعه اﺳﺖ، ﺑﻪ وﺟــﻮد می آورد. دوﻟـﺖ ﺷـﻮرائی ﻛـﻪ ﺑـﺎ ﺗﺴـﻠﻴﺢ ﻋﻤﻮمی توده های ﻣــﺮدم، اﻧﺘﺨـﺎبی و ﻗـﺎﺑﻞ ﻋﺰل ﺑـﻮدن ﻣﻘﺎﻣـﺎت دوﻟتی (ﻫـﺮﮔـﺎه ﻛـﻪ اﻧﺘﺨـﺎب ﻛﻨﻨﺪﮔﺎن اراده ﻛﻨﻨﺪ) و ﻟﻐــﻮ ﻫمۀ اﻣﺘﻴـﺎزاتِ ﻣﺸـﺎﻏﻞ دوﻟتی ﻣﺸـﺨﺺ میﺷـﻮد، ﻧﻈـﺎم ﺳﻴﺎسی ﻣﺘﻔـﺎوتی از ﻧﻈﺎم ﺳﻴﺎسی ﺟﺎمعۀ ﺳـﺮﻣﺎﻳﻪ داری یعنی دﺳـﺘﮕﺎه ﻧﻈـﺎمی - اداری ﺑـﻮرژوایی و ﺳﻴﺴـﺘﻢ ﭘﺎرﻟﻤـﺎنی اﺳـﺖ. درست همان گونه که کمون پاریس چنین بود. اﻳﻦ دوﻟﺖ از ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎن واﺣﺪﻫﺎی ﻛﺎر و ﻓﻌــﺎﻟﻴﺖ در ﺷـﻬﺮﻫﺎ، روﺳـﺘﺎﻫﺎ و ﻣﺤـﻼت ﺑـﻪ وﺟـﻮد می آﻳـﺪ.

در زیر مسایل بالا را جمع بندی می کنیم:

 یکی از اهداف مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  این است که خود را بازتاب نظر جمع میلیونی کارگران خودروسازی نشان دهد، در حالی که واقعیت چنین نیست.

هدف اصلی مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  حمله به حزب طبقۀ کارگر و اتحادیه های کارگری(سندیکاها) است.

مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  می گوید آن بخش از فعالان سیاسی ای که به حزب طبقۀ کارگر معتقدند کارگران را مایملک و سربازان پیاده نظام خود دانسته و اعتقادی به جنبش سراسری و ضد سرمایه داری ندارند. این نظر دربارۀ همۀ جریان هایی که به وجود حزب طبقۀ کارگر اعتقاد دارند صادق نیست.

 شورای سراسری ضد سرمایه داری مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  ، شورای همه کارۀ ناموجودی است که عهده دار انجام همۀ اشکال مبارزۀ طبقۀ کارگر حتی در شرایط تسلط سرمایه داری و دولت آن است.

 مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  همۀ طرفداران حزب طبقۀ کارگر را به این متهم می کند که می خواهند بر اریکۀ قدرت بنشینند. در حالی که این نظر نمی تواند دربارۀ جریانی که به وجود حزب باور دارد ولی حکومت حزبی را رد می کند، صادق باشد.

 مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  می گوید کارگران عادت کرده اند که چشم به بالا داشته باشند و کارگران مذهبی هم منتظر ظهور امام زمان اند؛ در این میان دستۀ کوچکی از کارگران منتظر ظهور و دستور احزاب و رهبران و کمیتۀ مرکزی ها هستند تا با فرمان آنها زیر پرچم شان سینه بزنند. در همین حال این مقاله معتقد است که اگر سکتاریست ها بگذارند شوراها فراگیر خواهند شد و امر مبارزۀ طبقۀ کارگر را در همۀ اَشکال آن به پیش خواهند برد.ما نشان دادیم که علت فراگیر نشدن شوراها انتظارات خرافی کارگران یا نقش سکتاریست ها نیست، بلکه این امر به ماهیت خود شوراها و شرایط ایجاد آنها مربوط است.

 مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  معتقد است که کارگران به خاطر عدم شناخت و آگاهی دچار چنان بیگانگی ای هستند که حتی نمی دانند توان شان چیست، اما اگر آگاه شوند صرفاً در تشکل شورایی و سراسری متحد خواهند شد. این نتیجه گیری تلویحا بدین معنی است که کارگرانی که در تشکل هایی غیر از شورای ضد سرمایه داری متشکل می شوند هنوز هم از شناخت و آگاهی برخوردار نیستند. خود این مقاله دربارۀ این توان می گوید که با آگاهی از آن کارگران می توانند در شورای ضد سرمایه داری متحد و متشکل شوند، و دربارۀ اینکه این اتحاد و تشکل برای چیست تنها از مبارزۀ مبهم ضد سرمایه داری سخن به میان می آورد.

 مقالۀ بحران خودروسازی ها و صنایع وابسته  می گوید کارگران همیشه در معرض تهدید به اخراج و فقر و فلاکت هستند، بنابراین باید به وسیله ای همیشگی برای مبارزه با این تهدیدها مجهز شوند؛ و این وسیله چیزی جز تشکل شورایی و سراسری برای مبارزه با سرمایه داری نیست. فقدان این وسیله یک ضعف اساسی و تاریخی کارگران است.نتیجه اینکه تشکل شورایی و سراسری از شرایط تسلط سرمایه داری و دولت آن تا همیشه تشکلی است که همۀ اشکال مبارزۀ طبقۀ کارگر را به پیش می برد. اگر چنین نباشد یا مبارزۀ طبقاتی کارگران دارای اَشکال گوناگون نیست و یا همین تشکل شورایی برای پیشبرد همۀ اَشکال مبارزۀ طبقاتی کارگران برای همیشه بسنده است!

 ما نشان دادیم که طبقۀ کارگر اشکال گوناگونی از مبارزۀ طبقاتی انجام می دهد و متناسب با این اَشکال و برای پیشبرد آنها تشکل های گوناگونی به وجود می آورد. یکی از این تشکل ها حزب طبقۀ کارگر است که اگر واقعاً از کارگران تشکیل شود و انقلابی باشد نه تنها معضلی برای جنبش کارگری نیست، بلکه یکی از راه حل های آن برای درهم شکستن نظام اقتصادی - اجتماعی سرمایه داری است.

 به نظر ما شوراها دولت طبقۀ کارگر و بیانگر حاکمیت توده های مردم بر اقلیت استثمارگر و ثروتمند جامعه است.چنین ارگانی تنها در آستانۀ انقلاب کارگری که تناسب قوای طبقاتی به نفع طبقۀ کارگر تفییر می کند می تواند به وجود آید و نه در شرایط تسلط سرمایه داری و دولت آن.