دورخیز سیاسی با ابژه‌ای به نام جنبش کارگری

 

امین حصوری

به نقل از پراکسیس

 

یکم

جریانات سیاسی اصلاح طلب در تدارک آینده سیاسی خود بار دیگر سخت به تکاپو افتاده اند (کمابیش هماهنگ با تقویم انتخاباتی، اما نه لزوما تابع این چارچوب). نیروهای اصلاح طلب برای تجدید حیات سیاسی شان، این بار به جلب امکانات اعتراضی/حمایتی طبقه کارگر نظر دوخته اند. شواهد موجود گواهی می دهد که اصلاح طلبان در ادامه منطق سیاسی خود اینک در جهت ادغام پتانسیل های اعتراضی طبقه کارگر در دستگاه گفتمانی خود خیز برداشته اند؛ این رویه، مشابه آن روندی است که در آستانه ۱۳۷۶ طی شد: یعنی حذف ادغامیِ پتانسیل های اعتراضی و آزادیخواهانه فضای عمومی جامعه در آن مقطع. در این جا حذف ادغامی به نوع معینی از فرایندهای انحصارگرایانه اشاره دارد که نخست با جذب و تصرف ایده های رقیبان/مخالفان و سپس با تحریف و مصادره به مطلوب آنها همراه است. در آن مقطع تاریخی خاص، اصلاح طلبانْ مازاد سیاسیِ مبارزات دگر اندیشان و نیروهای سرکوب شده و به حاشیه رانده شده و حتی المان هایی از خرده گفتمان های آنها را مشمول حذف ادغامی قرار دادند و از قضا درست به دلیل همخوانی این خرده گفتمان ها با نیازهای روز جامعه ی سرکوب شده، آنها قادر به جلب نسبی اعتماد عمومی شدند. و البته به یاد داریم که حاصل آن پروژه هوشمندانه و عروج سیاسی اصلاح طلبان چه بود: عقیم سازی روند مبارزات خودانگیخته مردمی با اعجاز هشت ساله مردم سالاری دینی؛ دورانی که امتناع مشارکت مردمی از سوی اصلاح طلبان، انسداد سیاسی تحمیلی از سوی حاکمیت را تشدید کرد و در نهایت با گسترش سرخوردگی اجتماعی، زمینه مساعد برای عروج پوپولیسم نظامی راستگرای احمدی نژاد را فراهم ساخت.

زیان بار بودن این پروژه تازه برای حذف ادغامی گفتمان کارگری نیز هیچ کمتر از آن یک (مصادره به مطلوب گفتمان ضد استبدادی/آزادیخواهانه) نخواهد بود. می توان نشان داد که موفقیت احتمالی این پروژه می تواند پیامدهای جبران ناپذیری برای آینده سیاست مردمی در ایران به همراه بیاورد [۱]. همچنانکه امروزه مقوله دموکراسی خواهی نیز تحت فشار ماشین سیاسی اصلاحاتْ به موجود بی هویت و بی جانی بدل گشته که نه تنها از هر گونه دلالت های رادیکال و امکانات رهایی بخش تهی شده، بلکه شدت مسخ شدگی آن چنان است که به اسب تروایی برای حمل باورهای ارتجاعی و افق های سیاسی ضد مردمی بدل شده است.

 از چندی پیش اغلب رسانه های اصلاح طلب (مانند کلمه)، هماهنگ با برخی رسانه های بزرگ فارسی زبان (مثل رادیو فردا‌) یک بخش ویژه کارگری را به سرفصل برنامه سازی های خود افزودند. این نوع از هماهنگی ها گر چه در مضمون و رویکرد سیاسی این رسانه ها پدیده ی تازه ای نیست، اما این همزمانی در پوشش/همپوشانی مقولات کارگری جای پرسش دارد: به راستی چرا مدافعان و مبلغین نولیبرالیسم باید دغدغه زیست و معیشت کارگران و حیات اجتماعی آنان را داشته باشند؟ مگر نه آن است که دست نامرئی بازار سرانجام بهترین شرایط ممکن را برای برخورداری همگان (از رفاه اقتصادی و اجتماعی) فراهم خواهد ساخت؟

 نخستین مواجهه ی ممکن با این پرسش آن است که شکست جنبش سبز یا نزدیک شدن به فصل انتخابات را به تنهایی توضیح دهنده ی احساس نیاز ناگهانی اصلاح طلبان به همراهیِ طبقه کارگر بدانیم. اما به نظر می رسد که به لحاظ استراتژیک مساله ای مهمتر در میان است و آن نحوه چینش قوا برای آینده سیاسی ایران است که جریانات اصلاح طلب از اصلی ترین مدعیان آن هستند. توضیح اینکه در چشم انداز سرمایه داری امروز، هر نیرویی که چشم به قدرت آینده دارد، باید قادر به ایجاد وفاق اجتماعی و سیاسی حول محور نولیبرالیسم باشد. علاوه بر این، بدون پذیرش نولیبرالیسم، هیج نیروی سیاسی ای شانس برخورداری از حمایت های (قدرت های) بین المللی را نخواهد داشت. و اصلاح طلبان در سال های اخیر به وضوح نشان داده اند که در این زمینه نیز بسیار بیش از آنچه تصور می رفت برای همسازی با قدرت های بین المللی انگیزه و آمادگی دارند.

از سوی دیگر، گسترش و تثبیت موفقِ کلان-طرح های نولیبرالیسم در هر کشوریْ مستلزم آن است که پیامدهای سیاسیِ فرآیند کالایی سازیِ وسیع نیروی کار مهار گردد. به این معنا که همزمان با آزاد سازی نیروی کار از پوشش حمایت های حقوقی-قانونی و خدمات اجتماعی، تدابیر لازم برای مهار و هدایت این نیروی اجتماعیِ آزاد شده اتخاذ شود: نیروی بزرگی از فرودستان و خلع ید شدگان که خاستگاه مادی آنْ فلاکت معیشتی و ناامنی های فزآینده اقتصادی است. سیاستمدارن حرفه ای و نخبگان استراتژیست به خوبی واقفند که بهترین روش برای مهار نارضایتی های مردمی، هدایت نارضایتی ها در مسیرهای از پیش تعیین شده است. هدفْ درونی سازیِ گفتمان سیاسی و ارزش های طبقات مسلط در میان انبوه فرودستان است. به بیان دیگر،‌ مهار پتانسیل اعتراضی کارگران و فرودستانْ تنها از طریق اعمال هژمونیِ طبقات فرادست ممکن می شود. و در همین راستا است که پروژه های هژمونیک مناسبْ به طور مستمرْ تعریف و پیاده سازی می شوند.

به این ترتیب و با غلبه چنین رویه ای، امکان دستیابی به خودآگاهی طبقاتی، خود انگیختگی سیاسی و خودسازمانگری، از فرودستان سلب می شود و این همان هدف مرحله ی مهمی است که برای تامین وفاق اجتماعی مورد نظر فرادستان ضروری است.

دوم.

باری، طبقه کارگر ایران اینک صاحب وبسایت سبز ی شده است تا حداقل در بازنمایی های رسانه ای، این طبقهْ مکمل جانبیِ شبه جنبش مجازی قلمداد شود، و در سطح واقعیت نیز بتواند نقش بازوی چپ اصلاح طلبان را در منازعات آتی سیاسی ایفاء کند. وبسایت آوای کار بنا به متن معرفی خود[۲]، بناست جنبش کارگری را با جنبش سبز پیوند دهد و در جهت تحقق بندهای منشور جنبش سبز بکوشد:

 آوای کار سایت کارگران و اقشار زحمتکش همراه جنبش سبز است و برای پیشبرد منشور جنبش سبز فعالیت می‌کند.

 سرانجام طبقه کارگر به بازی بزرگان راه یافته است! مهم نیست که از قضا این همان طبقه ای است که در هشت سال کذایی اصلاحات، مجلس و دولت اصلاح طلب، بدترین قوانین و سیاست ها را برای فلاکت هر چه بیشتر آن تصویب و اجرا کردند تا بدین ترتیب به قطار نولیبرالیسم اقتصادی خوش آمد بگویند و چرخ های آن را روغن کاری کنند؛ مهم نیست که سران و چهره های شاخص اصلاح طلب همچنان نیز (به رغم مشاهده دستاوردهای اولیه نولیبرالیسم در ایران) سرسختانه مدافع آزاد سازی اقتصاد و کلان روایت نولیبرالیسم و پیوند آسمانیِ دموکراسی و بازار آزاد هستند (از دید آنها تاکنون نحوه سیاستگزاری ها و پیاده سازی ها غیر کارشناسی یا توام با فساد و رانتخواری بوده است).

در اینجا آنچه مهم است، رعایت دقیق اصول مهندسی اجتماعی است: به مدد مهندسی اجتماعی و مدیریت سیاسی (و با اعمال سلطه رسانه ای مستمر)،‌ نارضایتی های عمومی همواره در معرض آنند که نردبان ترقی سیاسی جریانات قدرتمدار واقع شوند و در عین حال از دایره تماس با رویه های مبارزاتی رادیکال و تقویت احتمالی آنها خارج شوند. توده ناراضی را می توان با زبان پوپولیسم خطاب قرار داد و با واژگان خودِ آنها، آنان را جادو و تسخیر کرد.

در پهنه جغرافیای سیاسی جهان سرمایه داری، منطق حسابگر پس پشت این رویکردْ منطق عام و مکرری است: امروزه طبقه کارگر (در معنای وسیع) بزرگ ترین توده جمعیتی هر کشوری است. اگر چپ ها و کمونیست ها قادرند شرایط زیسته و مطالبات کارگران را دستمایه مبارزات سیاسی خود و بسیج مردمی قرار دهند، چرا نیروهای لیبرال و محافظه کار نتوانند از این زمین آماده بهره برداری کنند؟

 اما برای بهره برداری موفق از این زمین آماده، نخست باید مضمون آگاهی طبقاتی کارگران و سو گیری هویت طبقاتی آنان را در جهت مناسب تحت تاثیر قرار داد، که این امر برای حامیان نظم مسلط سرمایه دارانه به معنای تحمیل گفتمانی راست (با رنگ و بوی بومی) بر جنبش کارگری و نیز تضعیف امکانات خودانگیختگی رادیکال در میان کارگران است. حاصل کارْ ایجاد شکاف و پراکندگی در میان بخش فعال طبقه کارگر و نهایتا تضعیف هویت طبقاتی کارگران و تخریب پتانسیل و قوای سیاسی آنان است. مشخصا گفتمان راست می کوشد افق شهروند مداری (بر مبنای آشتی طبقاتی)، حقوق بشر و نهایتا سندیکالیسم را به جای افق رهایی بخش یا افق سوسیالیستی بر جنبش کارگری تحمیل کند. در اینجا برای سیاست زدایی از عرضه مبارزات کارگری، گزاره هایی نظیر اینکه: باید بحث مسایل کارگری را ایدئولوژی‌زدایی کرد! جایگاهی محوری پیدا می کنند (رجوع کنید به مصاحبه اختصاصی آوای کار با پروفسور حمید دباشی[۳]).

برای تحقق این اهدافْ منجیان راستِ طبقه کارگر، از یکسو اشکال مسخ شده تشکل های سندیکایی (اتحادیه های زرد) و بوروکراتیسم سندیکایی را گسترش می دهند و از سوی دیگر با تلفیقی از گفتمان مذهبی و گفتمان حقوق بشر و گفتمان ناسیونالیستی، مسیر هدایت فکری طبقه کارگر را در پیش خواهند گرفت. بدین ترتیب طبقه ای که باید در مسیر مبارزه برای تغییر وضعیت زیستی خویش، امکانات تغییر تاریخی را در اختیار کل جامعه قرار دهد، به طبقه ای متوهم و وابسته و ساکن بدل می شود تا نهایتا به ماشین رای در مقاطع انتخابات و یا به توده سر به راه در خدمت اهداف سیاسی فرادستان بدل شود.

نیازی به تاکید نیست که در ایران، طیف راست نیروهای سیاسیِ تحول خواه (با هژمونی جریانات اصلاح طلب) دقیقا چنین خوابی را برای طبقه کارگر ایران دیده اند. در این میانْ هم پیمانانِ دایمی آنها از طیف های داعیه دار چپ نیزْ در رهیافت پراگماتیستی خودْ رویای سوسیال دموکراسی ایرانی (با سکان داری احزاب خودی) را در سر می پرورند. غافل از اینکه بنا به شرایط جهانی و تقسیم کار بین المللی، در جایی نظیر ایران هیچ گاه نوع متعارفی از سرمایه داری شکل نخواهد گرفت، تا آنها به مثابه احزاب سوسیال دموکراتْ زینت بخشِ مجلس سیاسی آن باشند. بلکه در جهنم دنیای پیرامونی، هارترین اشکال سرمایه داریْ مستقر می مانند تا دوره های بحران انقلابی فرا رسند و سپس انقلابات رهایی بخش به پایان تراژیک خود برسند، تا سرمایه داری پیرامونیْ بار دیگر میان دو ساختار سیاسی قدیم و جدید پوست بیاندازد. از قضا درست برای رهایی از همین چرخه باطل است که ما محکوم به آنیم که در جهت استقرار نظام بدیل سوسیالیستی مبارزه کنیم.

سوم.

اینک پیش از به پایان بردن این کلام، نگاهی دقیق تر می اندازیم به مضمون وبسایت "آوای کار" [۴]:

 سایت تازه تاسیس آوای کار، با زمینه سبز رنگ و نقل قولی از میر حسین موسوی در پیشانی خود، نشر اخبار کارگری را با نشر اخبار متعارف رسانه های اصلاح طلب تلفیق کرده است و البته از یاد نمی برد که چهره های شاخص اصلاح طلبی و شبه جنبش مجازی را مدافع حقوق کارگران قلمداد کند و از همین رو مصاحبه هایی اختصاصی با دکتر اردشیر امیر ارجمند و پروفسور حمید دباشی [۳] را زینت بخش صفحاتش می سازد. در بخش تاریخ جنبش کارگریْ نقش طبقه کارگر در پیروزی انقلاب ۵۷ به همراه فشرده ای از گفتگوی روزنامه سلام با محمد سلامتی (معاون وزیر کار در دوره موسوی و دبیر کل وقت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) می آید؛ در بخش آموزش های سندیکایی نیز رویکرد حقوق بشری با مطالب متعددی درباره حقوق کار و مقاوله نامه های سازمان بین المللی کار (ILO) خودنمایی می کند. البته جای شگفتی نیست که این وبسایت بنا به خاستگاه تلفیقی خود، مطالبی از برخی چهره های سنت سوسیال دموکراسی ایران هم منتشر سازد.

 در واقع همه شواهد موید آن است که نخبگانِ بانیِ پروژه پیوند میان جنبش سبز و جنبش کارگری، پروایی ندارند که سطحی ترین درک از ماهیت این پیوند را به نمایش بگذارند، چون موفقیت پروپاگاندا در آن است که در عین سطحی بودن، جدی بنماید. جان کلام اینکه تاسیس این وبسایت را باید به عنوان مرحله ای از یک پروژه هدفمندِ هژمونیک تلقی کرد که هدف آن چیزی نیست جز ایجاد نوعی مرکزیت گفتمانی- رسانه ایِ قدرتمند برای حذف ادغامی جنبش کارگری و اعمال هژمونی بر طبقه کارگر [۳]. این مرکزیت با تکیه بر اصل مهندسی اجتماعیْ اهداف سیاسی کوتاه مدت و بلند مدت اصلاح طلبان را در پیوند با وزن اجتماعی و پتانسیل اعتراضی عظیم طبقه کارگر تعقیب خواهد کرد. بدیهی است که (در صورت موفقی نسبی این پروژه) کمترین نمود بیرونی آن استفاده ابزاری از نارضایتی ها و اعتراضات کارگران و رازورزانه سازی هر چه بیشتر مناسبات ستم خواهد بود.

 اما از این پس نهادهای فرمایشی و تحمیلی ای نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار می توانند بیش از همیشه نقش آفرینی کنند، تا این بار علاوه بر مهار و سرکوب همیشگی جریانات و سازمانهای مستقل کارگری، زمینه های تحقق عینی این وصلت سیاسی فرخنده را فراهم سازند. قطعا در میان طیف های چپ نیز هم پیمانانِ ابدی با اصلاح طلبان بیکار نخواهند نشست و بار دیگر بازمانده اعتبارات سنت مبارزاتی چپ را از سوی خود به این تازه مدافعانِ حقوق کارگران حاتم بخشی خواهند کرد (مانند مراسم یادبود سیاهکل که به امثال رجبعلی مزروعی فروخته شد)؛ گو اینکه راه اندازی و اداره این وبسایت نیز بدون مشارکت و همکاری بخش هایی از این طیف قابل تصور نیست [۵].

بنابراین جای شگفتی نیست که از این پس شاهد آن باشیم که نام و اعتبار فعالین کارگریِ زندانی و آنها که آرمان سوسیالیسم الهام بخش مبارزات آنان بود، مصادره شود، تا دستمایه کارزار هژمونیک اصلاح طلبان گردد. هرچند به موازات آن چهره هایی نظیر اسانلو، خود داوطلبانه با این قطار قدرت همگام می شوند.

با این حال، هنوز مستندات و نشان های بسیاری بر جاست که تضادهای درونی این بازی خطرناک و پیامدهای اجتناب ناپذیر آن را افشا می کنند. از تصویب قوانین ضد کارگری در مجلس اصلاحات و تعدیل گسترده نیروی انسانی در این دوران ([۶] و [۷])، تا سرکوب نهادهای مستقل کارگری و جایگزین سازی آنها با نهادهای شبه حکومتی. در این میان کشتار کارگرانِ معادن مس خاتون آباد کرمان در سال ۱۳۸۲ صرفا نمونه ای سمبولیک از این درد نشان هاست [۸].

از این رو می توان امیدوار بود که انبوه فعالین و نهادهای مستقل کارگری، کمونیست ها و نیروهای وفادار به آرمان سوسیالیسم، این شعبده سیاسی را به حال خود رها نخواهند کرد. چون حفظ انسجام مبارزاتی طبقه کارگر و نجات بالقوه گی های آتی آن، مستلزم نقد بی امان این گونه تحرکات هژمونیک است. اما باید به یاد داشت که این طلیعه تازه ی پوپولیسمِ راستگرایِ کارگریْ خود محصول رشد مناسبات نولیبرالی در ایران بوده و هدف یا کارکرد عمده آن مهار پیامدهای سیاسیِ فراگیر شدن نولیبرالیسم اقتصادی در کشور خواهد بود؛ و از آنجا که به گواهی تاریخْ طبقه کارگرِ به جان آمدهْ اما پراکنده، بی خاطره و ناامید، به راحتی ابزار دست قدرتمداران قرار می گیرد، پس باید حداقل به قدر دشمن، اهمیت پیکارهای هژمونیک را جدی گرفت و با جدیت و استمراری بیش از گذشته، در جهت ارتقای آگاهی و هویت طبقاتی کارگران کوشید. در این راستا به نظر می رسد که ارتقای نگرش انتقادی و رشد گرایش به سازمانیابی و خودسازمانگری در میان کارگران و نیروهای تحت ستم، باید اولویت اساسی هر پروژه ضد هژمونیک از سوی نیروی های چپ باشد.

 نوزدهم اسفند ماه ۱۳۹۱

  

 

پی نوشت:

 [۱] متنی که اخیرا از سوی نگارنده در نقد مقاله ای از محمد مالجو (در وبسایت نقد اقتصاد سیاسی)‌ منتشر شده،‌ به خطر حذف ادغامی جنبش کارگری در دستگاه سیاسی اصلاح طلبان و پروژه های هژمونیک آتی آنان ارجاع می دهد. در عین حال، آن متن همچنین بر ضرورت حضور سیاسی مستقل کارگران در پهنه مبارزات ضد استبدادی (به مثابه یک اولویت طبقاتی) تاکید می کند و می کوشد برخی از خطوط کلی نحوه حضور مستقل کارگران در مبارزات آزادیخواهانه را ترسیم نماید.

امین حصوری | تأملی بر گزینه‌های جنبش کارگری

 [۲] آوای کار | درباره ما

[۳] امروزه در کنار روشنفکران ارگانیک بورژوازی، با آکادمیسین هایی مواجهیم که به رغم مخالفت رتوریک با سرمایه داری، نقش مهمی در مقبولیت یافتن رسانه ای پروژه های هژمونیک طیف های راست ایفاء می کنند. مشخصه مشترک اغلب آنها این است که در حالیکه بنا به گرایش های روز بازار اندیشه، از سنت نظری قدرت ستیزی و رادیکالیسم کسب اعتبار می کنند، خواسته یا ناخواسته این اعتبار اجتماعی و سرمایه نمادین را در جهت موجه نمایی پروژه های سیاسی فرادستان خرج می کنند. از دید نگارنده کارنامه عملی پروفسور حمید دباشی نیز همپوشانی های آشکاری با رویکرد این طیف از نخبگان آکادمیک دارد. چون رویکرد غیر انتقادی و موضع گیری های سیاسی همیشگی و غیر مشروط ایشان به نفع جناج اصلاح طلب (گیریم با نام دفاع از جنبش سبز)، هیچ قرابتی با ملزومات قدرت ستیزی،‌ رادیکالیسم و مبارزات رهایی بخش ندارد. مشخصا در جایی از همین گفتگو، دباشی با علم به تناقض های ساختاری موجود در این پروژه (پیوند جنبش سبز و جنبش کارگری)، می کوشد از اتهام احتمالیِ حمایت از نولیبرالیسم بگریزد. برای این منظور از یکسو مدعی می شود که جنبش سبز تحت هژمونی اصلاح طلبان نیست (در امتداد اصرار همیشگی وی بر اینکه شبه جنبش مجازیِ به جای مانده از جنبش سبز را عین جنبشی مردمی قلمداد کند)؛ و از سوی دیگر مدعی می شود که بزرگان اصلاح طلبِ جنبش سبز نیز قایل به رویکردهای اقتصادی نولیبرال نیستند و به عدالت اجتماعی اولویت می دهند (به لینک پایین رجوع کنید).

گفت‌وگوی آوای کار با پروفسور حمید دباشی

 برای طرح چنین ادعاهای گزافی نخست باید بسیاری از واقعیات سیر تاریخی جنبش سبز را که بر هژمونی اکید اصلاح طلبان دلالت دارند را انکار کرد و سپس باید مضمون اقتصادی برنامه های انتخاباتی موسوی و کروبی، باورهای اقتصادی مدون جریانات عمده اصلاح طلب و نوشتارها و سخنرانی های مکرر چهره های شاخص آنان، و نیز ارتباطات نظام مند بازوهای خارج نشین آنان را با مراجع جهانی قدرت نادیده گرفت. وانگهی، در این میان حتی میر حسین موسوی نیز، به رغم اینکه همواره بر متفاوت بودن دیدگاههای وی تاکید ویژه ای می شود، در سخنرانی خود پیرامون طرح هدفمند سازی یارانه ها، در اصل آن تردیدی ابراز نداشت، بلکه صرفا نحوه اجرای آن را محل تردید دانست. به واقع باید گفت اصرار بر ایستادن در جایگاه سیاسی متناقض، لاجرم مستلزم تناقض گویی ها و تحریف مکرر حقایق تاریخی است. برای پرهیز از کلی گویی یا اتهام پراکنی به برخی از این تناقض ها و تحریفات در متن مصاحبه فوق اشاره می کنم:

 - به رغم اینکه دباشی در این مصاحبه، در راستای ضرورت اعتماد سازی برای جلب نیروهای کارگری، گستره شمول و عملکرد جنبش سبز را وسیع و فراجناحی قلمداد می کند، در ارجاع به حوزه سیاستگزاریْ تنها از موسوی و کروبی و رهنورد و امیر ارجمند به مثابه شخصیت های مرجع جنبش نام می برد. وانگهی، راه اندازی این وبسایت سبز کارگری، نه با ابتکار فعالین کارگری، بلکه از سوی مرجعی فرادستِ کارگران انجام شده، که تصادفا بیش از هر چیز به منشور جنبش سبز وفادار است؛ این امر خود گویای آن نقش مسلط و فرادستانه ای که می کوشد همه حوزه های شکاف اجتماعی را به زیر نگین کنترل/هدایت خود در آورد؛ نقشی که دباشی مصرانه سعی در انکار آن دارد.

 - با توجه با اینکه از سالها پیش نهادها و وبسایت های متعددی از سوی انجمن های کارگری و سازمان های سیاسی چپ به کار گردآوری و انتشار منظم اخبار و گزارش های مربوط به وضعیت زیستی و مبارزاتی کارگران ایران مشغولند، این پرسش مهم مطرح می شود که اساسا وبسایت آوای کار بناست چه کار ویژه ی متفاوتی را به عهده بگیرد؟ (البته از این نکته در می گذریم که بنا به اظهار صریح دباشیْ بخشی از وظایف این نهاد جدید، گردآوری اطلاعات آماری مدون از وضعیت کارگران ایران است، تا ایشان و همکارنشان در دانشگاه کلمبیا بتوانند کارگران ایران را ابژه تحقیقات خود قرار دهند.) در پاسخ باید گفت نفس راه اندازی این وبسایت در بر دارنده معانی مشخصی است:

- نخست اینکه تا جایی که به اهداف این پروژه مربوط می شود، از دید دباشی و متولیان آن، هیچ یک از نهادهای مستقل کارگریِ موجودْ وجود خارجی ندارند، یعنی کارکرد مفیدی ندارند: چون هم ایدئولوژیک اند و هم از قضا حاضر نیستند به هژمونی سیاسی اصلاح طلبان تن بدهند. تصادفی نیست که دباشی در این گفتگو تاکید می کند که: باید بحث مسایل کارگری را ایدئولوژی‌زدایی کرد! . وانگهی تاکیدات مکرر این وبسایت بر ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری نیز بازتابِ همین باور به ضرورت ایدئولوژی‌زدایی از مسایل کارگری است. این امر حاکی از علاقه به ایجاد نوع خاصی از تشکل های کارگری است که مضمون ایدئولوژی آنها قابل قبول و با گفتمان و پروژه سیاسی اصلاح طلبان جمع پذیر باشد.

 - دوم اینکه در داخل کشور سالهاست که فعالین کارگری دقیقا با استفاده از عبارت ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری بر حق ایجاد تشکل های کارگریِ خودبنیاد و غیر حکومتی (مستقل از خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار) تاکید می ورزند؛ در حالیکه وقتی استفاده مکرر از این عبارت موجه در وبسایت آوای کار را در کنار رسالت این نهاد در ایدئولوژی زدایی از مسایل کارگری قرار می دهیم، به این نتیجه منطقی می رسیم که در اینجا صفت مستقل به معنی استقلال از ایدئولوژی (سوسیالیستی) است. پس از یکسو به وضوح با استفاده ابزاری و تحریف آمیز از شعارهای مترقی مواجهیم (که در سنت اصلاح طلبان چیز تازه ای نیست). و از سوی دیگر در می یابیم که در واقع آقای دباشی متولیان این پروژه را بابت همت ایشان در تدارک زمینه های ایجاد یک جنبش کارگری راستگرا مورد تشویق قرار می دهد.

 [۴] یکی از فعالین کارگری داخل کشور در خلال گفتگو با نگارنده نکته مهمی را خاطر نشان کرد: نامی که اصلاح طلبان (و همراهان) به این وبسایت کارگری جنبش سبز بخشیده اند (آوای کار)، برگرفته از نام انجمن و نشریه مستقلی است که (عینا با همین نام) در اوایل دهه هشتاد برای دفاع از حقوق کارگران فعالیت می کرد و پس از چندی به تعطیلی کشانده شد. با این اوصاف، این دزدی نام هم خود به طور نمادینْ بر ابزارگرایانه بودن این پروژه ی سیاسی و بیگانگی آن با سنت های مبارزاتی کارگران دلالت می کند.

 [۵] در همین رابطه برای نمونه می توان به رویکرد حزب توده ایران اشاره کرد:

نامه مردم (ش. ۹۰۰) | تأملی بر تاکتیک ها و استراتژی مناسب مبارزاتی برای پیشبرد جنبش مردمی

و تلاقی آن با صداهای همساز در رسانه های صنعت سبز، مانند این نوشته ها:

کلمه | همراهی جنبش سبز و جنبش کارگری؛ پروژه نیمه تمام

موج سبز | اولین مصاحبه مطبوعاتی یکی از رهبران جنبش کارگری ایران در اتحاد با موج سبز

جرس |علی همتیان |پیوند جنبش سبز و جنبش کارگری

 [۶] گفتگوی بابک مینا با محمد مالجو | اصلاح‌طلبان و تضعیف نیروی کار

[۷] محمد مالجو | تعدیل نیروی انسانی در دوره‌ی اصلاحات

[۸] کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری| به یاد کارگران مس خاتون‌آباد کرمان