بهار عربی یا حرکت سیاه مذهبی و سرمایه داری

 

انگیزه و هدف هر انقلابی و جنبشهای مردمی حرکتی رو به پیش وساختاری میباشد. انقلاب یعنی تغییر کلی وعوض کردن سیستم سیاسی و اقتصادی به معنای طبقاتی آن و حاکمییت و دخالت همه مردم در امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعه. انقلاب و دگرگونی طبقاتی با رفرم همخوانی ندارد آن شگردی که در شرایط بحران سرمایه سیستم سرمایه داری مسئله رفرم و تغییرات جزئی صنفی را پیش می کشد تا بتواند خود را از مرگ نجات دهد. انقلاب به معنای سوسیا لیستی آن با کودتای نظامی و یا حرکت مسلحانه گروهی مذهبی نقابدار و یا کنار زدن حزبی لیبرال و محافظه کار از اریکه قدرت توسط یک جریان دیگر سرمایه داری و یا بیرون کردن یک دیکتاتور و آوردن دیکتاتوری جدید فرق دارد.

 

مردم جامعه دگرگونی عظیمی را انجام می دهند که بعد از پایان شب سیه روزی روشن داشته باشند. به این معنی که بیکاری از بین برود و همه دارای کسب و کار باشند. کودکان جامعه به جای کار کردن به مدرسه بروند و بیسوادی ریشه کن شود. درب زندانها برای همیشه بسته شوند و کلمه زندانی وجود نداشته باشد. نابرابری نژادی و فرهنگی و شغلی از بین برود. برابری کامل حقوق زن و مرد. رفاه کامل در جامعه وجود داشته باشد. فقیر و ثروتمند از بین برود و واژه شمالی و جنوبی نباشد. اعتیاد از درون جامعه محو شود. جنگ و نزاع برای همیشه تمام شود و جایش را به صلح و دوستی و حسن همجواری و همیاری و احترام به همنوعان خود بدهد.

 

مذهب از درون جامعه انسانی رخت بربندد و به تاریخ سپرده شود. وقتیکه مذهب رنگ و بوی نداشته باشد استثمار فکری انسان از انسان هم وجود نخواهد داشت. وقتیکه بردگی مذهبی از بین برود بردگی اقتصادی هم به پایان میرسد.

 

حق آزادی بیان و اندیشه و حق آزادی لباس و انتخاب محل زندگی و برخورداری از حق تحصیل و بهداشت رایگان برای همه افراد جامعه. تقسیم ثروت و ایجاد رفاه همگانی بطور مساوی و برابر و ................ در یک کلام جامعه طبقاتی باید از بین برود.

 

با این توضیحات مختصر میخواهم بگویم که آنچه در دو سه سال گذشته در شمال آفریقا و خاورمیانه رخ داد و به بهار عربی معروف شد انقلابی به معنای واقعی و سوسیالیستی انجام نگرفته است هر چند که مردم زحمتکش و فقیر و گرسنه و بیکار این کشورها بودند که برای حق وحقوق خودشان به اعتراض برخواستند.

 

در اینجا میتوان به سه دلیل عمده اشاره کرد. اولا نبود رهبری کارگری و سوسیالیستی .

 

دوم اینکه جای پا و نقش عمده مذهب و آنهم از نوع بسیار عقب گرا و ارتجاعیش یعنی اسلامی بودن آنها به این معنی که به جنبشهای مذهبی تبدیل شدند. از همان روز اول که مذهبیون بر سر کار آمدند اعلام کردند که آزادی قلم و بیان واندیشه وجود نخواهد داشت. زنان که در خط اول تمام مبارزات بودند باید چادر بر سر کنند و بی حجابی را تحمل نخواهند کرد و باید به درون آشپزخانه برگردید. تک همسری را لغو کردند. تظاهرات و اعتصابات و گردهماییهای مردمی را ممنوع و غیر قانونی اعلام کردند. زندانها را مملو از مخالفان خودشان کردند و سران مخالفان را ترور میکنند. گروهای مسلح حزب اله تشکیل میدهند. احزاب سکولار و دمکرات و کارگری و سوسیالیستی را جایز نمدانند و قانون شریعت اسلامی را پیاده کردند. اعدام کردن را بیش از پیش رواج دادند واقلیتهای مذهبی را تحمل نخواهند کرد.

 

سوما این حرکات اجتماعی از طرف سرمایه داری غرب و شاخه نظامیش ناتو رهبری می شد و از بالا به مردم تحمیل شد و به کج راه رفت. واقعییتی است که حاکمان دیکتاتور کشورهای منطقه زمانی یار قار و نور چشمی غرب بودند ولی حالا چون نمی توانند تولید سود هنگفت برای اربابان غربی خود داشته باشند دیگر خاصییتی ندارند پس باید از بین بروند.

 

هر چند که اساس و ریشه خیزشهای اجتماعی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه بیزاری مردم از دیکتاتورهای نظامی و کراواتی و شیخها و خلفای اسلامی موروثی که از طرف غرب به سر کار آمده بودند پشتیبانی می شدند و می شنوند می باشند ولی در هر کشوری تفاوتهای اساسی با هم دارند. اگر در کشور تونس به خاطر شرایط بد اقتصادی مردم و زورگوییهای دولت حاکم وقت جوانی خود را به آتش میکشد تا انظار جهانی را علیه بیدادگری جلب کند و جرقه شورشهای اجتماعی را دامن زد در مورد لیبی کاملا فرق داشت. سرمایه داری در اوج بحران خود بود و مخصوصا کشورهای اروپایی یکی بعد از دیگری از جنبه اقتصادی سقوط می کردند. ایتالیا سومین قدرت اقتصادی اروپا میباشد برای اینکه این کشور راه کشورهای پرتغال و اسپانیا و یونان را نرود و موقتا نجات پیدا کند ( چونکه اگر ایتالیا از لحاظ اقتصادی سقوط کند یعنی مرگ اتحادیه اروپا ) در پشت درهای بسته تصمیم گرفتند که یک کشور جهان سومی سرشار از منابع زیر زمینی را قربانی کنند تا که مخارج کل کشور ایتالیا و دیگر شرکای ورشکسته غربیش رابپردازد و آنهم قرعه به نام لیبی افتاد. به چند دلیل: یکی اینکه لیبی قبلا مستعمره ایتالیا بود و هنوز هم خود را صاحب این کشور میدانند. دوم از لحاظ جغرافیایی مرز نزدیک و مشترک دریایی دارند. سوم و مهمتر از هر چیزی لیبی دارای منابع نفت و گاز فراوانی است. دست آخر لیبی بهترین و نزدیکترین راه ترانزیتی ورود به منطقه بسیار غنی و سرشار از نفت و گاز ودیگر منابع زیرزمینی صحرای بزرگ آفریقا میباشد که آمریکا و متحدانش به آن چشم دوخته اند. از اینرو از طریق گرههای اسلامی دست ساز خودشان از شهر بن قاضی در شرق کشور شروع کردند تا اینکه معمر قذافی این دیکتاتور نظامی و خانواده ثروتمندش را سرنگون و از قدرت بیرون کردند و وزیر اوقاف دینی و دادگستری دولت قذافی را به عنوان رئیس دولت جدید لیبی به مردم تحمیل کردند نتیجه آن دهها هزار کشته و زخمی شدن مردم غیر نظامی و ویرانی کامل کشور بر اثر بمبارانهای ناتو و شبه نظامیان مسلمان بود. در مورد مصر قضیه از این قرار بود که عمر خدمتگذاری حسنی مبارک به غرب از لحاظ تاریخی به پایان رسیده بود و وقت آن رسیده بود که صندلیش را به کسی دیگر بدهند. همچنین در طی سه دهه دیکتاتوری و خفقان وضعییت نابسامان اقتصادی اجتماعی بوجود آمده بود. نا رضایتی به اوج خود رسیده بود و آتشفشانی زیر خاکستر درست شده بود. وقتی که مردم به صحنه آمدند و میدان تحریر قاهره را به کنترل خود گرفته بودند غرب فورا از بالا دخالت کرد وارتش را بی طرف اعلام کردند و دست نخورده برای روز مبادا نگه داشتند و گروه اسلامی اخوان مسلمین را که در ابتدای اعتراضات هیچ نقشی نداشتند به مردم انقلابی مصر تحمیل کردند و نتیجه آن انتخابات مصنوعی و ساختگی را هم دیدیم. در مورد سوریه دو مسئله وجود دارد یکی اینکه از دید غرب سوریه هنوز سمبلی از باقیمانده متحد شوروی سابق در خاورمیانه است و غیر قابل تحمل و دیگری تضاد عمیق بین شیعه و سنی میباشد که در این منطقه وجود دارد. حکومت بشار اسد نماینده اقلیت علوی از مذهب شیعه اسلام است. اولین تظاهرات ضد حکومت بشار اسد در شهر کوچک جنوبی درعا که نزدیک مرز با کشور اردن قرار دارد و ساکنان آن سنی مذهب هستند شروع شد و بعد به جاهای دیگر کشور سرایت کرد. غرب و ناتو و کشورهای سنی مذهب منطقه فورا آشکارا دخالت کردند و با بوجود آوردن و مسلح کردن گروههای مرتجع مذهبی و از سویی دیگر پشتیبانی روسیه و ایران از بشار اسد که دیکتاتوری به تمام معنا می باشد هنوز سرنوشت این کشور به هیچ جهتی ورق نخورده است. البته نتیجه آن روشن است و تا آن روز این فقط مردم عادی و غیر نظامی سوریه هستند که جان و مال خود را از دست میدهند و با جان خودشان بهای این معاملات سرمایه داری را می پردازند. در کشورهای دیگر منطقه اوضاع به همین منوال ولی با سر و صدایی کمتر به پیش رفت. در مراکش پادشاه کشوربه مردم گفت که رفرم در راه است و مردم را به خانه هایشان فرستاد و آب از آب تکان نخورد. در کشور یمن علی عبداله صالح را کنار گذاشتند و معاونش را به جایش گذاشتند و ارتش با کمک نیروهای نظامی غرب مخصوصا آمریکا وارتش عربستان سعودی به مردم وگروههای شورشی قبیله ای حمله کردند و همه را موقتا به جای خود نشاندند.

 

آنچه که در شمال افریقا و خاورمیانه رخ داد و به بهار عربی شناخته شد با انقلاب سال 1357 ایران قابل مقایسه نیست. انقلاب 57 ایران به عنوان مهمترین جنبش اجتماعی تاریخ معاصر دنیا لقب گرفت و خود سرچشمه تمام جنبشها و حرکتهای توده ای تاکنونی است. انقلاب 57 مادر تمام انقلابات مردمی بعد از خود می باشد برای اینکه انقلابی همه جانبه و توده ای بود که باعث شگفتی جهان گردید وجزیره ثبات سرمایه داری را به لرزه درآورد. در جریان انقلاب و پیروزی بر حکومت سلطنتی نیروهای مردمی و سیاسی مختلف شرکت کردند. دانش آموزان و دانشجویان و معلمان و کارگران و زنان و نویسندگان و سینماگران و کشاورزان و روستایی و شهری و عشایری همه به میدان مبارزه آمده بودند. سربازان و درجه داران از ارتش فرار میکردند و به تظاهرات توده ها می پیوستند. دخالت کمونیستها و چپها و نیروهای دمکرات آزادیخواه و برابری طلب بسیار واضح بود و سر رشته مبارزات را در دست داشتند. کارگران شیر نفت را بستند و صادرات نفت و گاز قطع شد و در نتیجه دولت را به زمین زد.

 

هر چند که انقلاب 57 با دسیسه سرمایه داری و روی کار آوردن خمینی و دارودسته اش به تاراج رفت ولی به آسانی تسلیم دشمن نشد. تقریبا سه سال طول کشید که نیروی ضد انقلاب اسلامی توانست انقلاب را سرکوب کند. فضای باز سیاسی در تمام نقاط کشور دیده می شد. دانشگاهها به سنگر آزادی و مبارزه مردم تبدیل شده بودند. سازمانها و احزاب سیاسی زیادی اعلام موجودیت کردند. کمونیستها وچپها همه جا دیده می شدند فعالیت علنی میکردند و روزنامه و کتاب و نشریات خود را پخش می کردند ونبض مبارزات را به دست داشتند و رهبری می کردند. کارگران و دیگر مزدبگیران علیه کارفرمایان و سیاستهای جدید رژیم وزنه ای شده بودند و انواع شوراها و سندیکاها و کمیته های کارگری را درست کرده بودند. شوراها و کمیته های دهقانی درست شده بودند و زمینهای مالکان و زمینداران بزرگ را مصادره و بین روستاییان فقیر تقسیم کرده بودند. خمینی رهبر مذهبیون از همان روز بعد از 22 بهمن 57 به مردم گفت که انقلاب تمام شده است به خانه های خود برگردید و شروع به تهدید و خط و نشان کشیدن برای مردم کرد. دسته های مسلح و چماقدار حزب الهی درست کرد و به جان مردم انداخت. اما مردم انقلابی بیدی نبودند که از این بادها بلرزند. انقلاب کرده بودند و هزاران کشته و زخمی نثار انقلاب کردند نه بخاطر اینکه یک دیکتاتور برود و جنایتکاری دیگر بی آید. مردم خواستار آزادی بی قید و شرط بیان وعقیده بودند. خواستار برابری کامل زن و مرد بودند. شعار نان مسکن آزادی میدادند و خواستار ایجاد کار و شغل برای آحاد جامعه بودند.

 

بسیار واضح و روشن است که سرمایه داری و متحدان داخلیش تحمل این شرایط و اوضاع بوجود آمده را نداشتند و به هیچ وجه نمی خواستند که این وضعییت ادامه پیدا کند. هر چه زودتر دست به کار شدند که انقلاب را سد کنند و دستاوردهای آن را از مردم پس بگیرند. دادگاههای اسلامی صحرایی تشکیل دادند. دانشگاها را بستند. مراکز کاری و کارخانجات را بستند. سازمانهای سیاسی را غیر قانونی اعلام کردند و هزاران نفر از فعالین سیاسی مخالف را به اعدام سپردند و زندانهای آشکار و نهان را مملو از کمونیستها و آزادیخواهان و برابری طلبان کردند. ارتش و ساواک رژیم گذشته را دوباره به کار گرفتند. چاقوکشان و لات و لمپنهای حزب الهی خود را به جان مردم انقلابی انداختند. در مقابل مردم ایران از پا ننشستند وفورا تسلیم نشدند. مبارزه ای گسترده تر و قهرآمیز شروع شد وانقلاب هنوز به پایان نرسیده بود. بار دیگر زندانها و دانشگاهها وخیابانها و پالایشگاهها و مراکز کاری مختلف به سنگر مبارزه تبدیل شدند. مردم ترکمن صحرا و کردستان وجنوب و مرکز وشمال کشور از دستاوردهای انقلابی خود دفاع کردند. هر چند که انقلاب 57 افت و خیزهای مهمی داشت اما هیچوقت تسلیم دشمن ضد انقلابی نشد. بعد از 34 سال همچنانکه می بینیم کردستان هنوز سنگر مبارزه آزادی و برابری طلبی است. مادران و خانواده های جان باختگان انقلاب و زندانیان سیاسی به همراهی مردم انقلابی خاورانها را گل باران میکنند. کارگران و زحمتکشان در تمام عرصه ها رژیم را به چالش می کشند. مراکز تحصیلی و دانشگاهها همچنان مراکز امید و روشنگری جامعه هستند. زنان قبول نمی کنند که خانه نشین شوند و فرهنگ مردسالاری را به چالش می کشند. در سال 1388 انقلاب دوباره در مقابل یکی از هارترین رژیمهای دنیا عرض اندام کرد. توده های میلیونی با شعارهای مرگ بر دیکتاتور و زندانی سیاسی آزاد باید گردد و کار برای بیکاران خواستار سرنگونی این رژیم شدند. مردم ایران در طی سی و چهار سال مبارزه فولاد آبدیده شده اند که مردم منطقه و جهان از آن درس مبارزه آزادی و برابری طلبی علیه سرمایه داری می آموزند و با اتحاد و یکپارچگی و سازماندهی بهتر در آینده به میدان خواهند آمد. روشن است که تفاوتهایی بین انقلاب 57 ایران و بهار عربی وجود دارد اما درد و رنج کارگران و مردم زحمتکش منطقه یکی میباشد و یک دشمن مشترک دارند. اتحاد و یکپارچگی ظرف مبارزه طبقاطی می باشد پس مردم باید دست در دست هم داده و سرمایه داری را به زباله دان تاریخ فرستاد.

 

 

بهمن شیرازی 21 اسفند 1391