ضرورت درک "افراط" ها و حمایت از آن ها

تراب حق شناس

 

نظم مستقر سرمایه داری جایگاه مخالفین خود را هم تعیین می کند برخی را "چپ" رسمی و برخی را افراطی طبقه بندی می کند و این را آنقدر در بوق و کرناهای خود می دمد تا نه تنها مردم بلکه خود چپ ها هم این طبقه بندی را قبول کنند. آنکه رسمی تلقی شده هر چه بیشتر به کرنش و سازش بگراید و آن که افراطی تلقی شده ماندن در حصار و انزوا را برای خود امری ابدی بداند. خواست های زحمت کشان باید با نامه نگاری و التماس صورت گیرد و اگر مثلا شکل مسلحانه به خود گرفت حتی سازمان عفو بین المللی هم از آن حمایت نمی کند. اعمال خشونت و استفاده از سلاح فقط حق دولت و پلیس است و کسانی که حق خود را مطالبه می کنند فقط باید خشونت را دریافت کنند و اگر ناله کنند چندان به گوش کسی نمی رسد. کسانی هم هستند که با اتکا به عصای حقوق بشر از دولت های سرکوبگر گله می کنند که چرا در واکنش خود "تناسب" را رعایت نکرده اند!

در دهه های اخیر فشار نظام سرمایه داری بر دنیای کار به حدی افزایش یافته که این دومی خود را صرفا در جایگاه تدافعی می بیند به این امید که به اصطلاح دستاوردهای گذشته را حفظ کند، بی آن که در این هدف توفیقی به دست آورده باشد. کارگران، دیگر به چارچوب های مبارزات سندیکایی خود کمتر امیدی دارند و فراوان دیده شده که چارچوب رسمی و سنتی را زیر پا گذاشته خشم خود را به نحوی مستقیم و ظاهرا خشونت آمیز نشان می دهند. نمونه های این گونه مبارزه به اصطلاح "قانون شکنانه" در یونان، فرانسه، اسپانیا، مصر، بنگلادش، آمریکای لاتین و غیره دیده شده که کارفرما را به گروگان گرفته اند، به اشغال کارخانه دست زده اند، ماشین و ابزارهای اداری را درهم شکسته اند و حتی در جریان زد و خورد با پلیس و دیگر عمال سرمایه کس یا کسانی کشته شده اند. کار اعتراض گاه مایوسانه به خودسوزی (مانند اقدام شهید بوعزیزی در تونس) یا خودکشی کارکنان (مانند ده ها مورد که در دو شرکت برق و تلفن فرانسه رخ داده) کشیده است. گسترش این نوع مبارزات که در آموزش های سنتی چپ به عنوان جنبش کور و خود به خودی و ناآگاهانه و محکوم شدنی تلقی می شد روبه افزایش است. نظم سرمایه به قدری هار، فریبکار و دغل است که واکنش های سریع و "افراطی" را ایجاب می کند. کار به جایی رسیده که در مواردی کارگران دست به شورش می زنند بی آنکه خواست مشخصی را اعلام کنند. در نظر برخی از تحلیلگران چپ رادیکال این نشان می دهد که آن ها دیگر نه خواستار نصیبی از کارکرد سرمایه بلکه خواستار برهم زدن این نظم اند، شراکت خود را در برپایی این نظم نفی می کنند و گام های نخستین را برای نفی خویش به عنوان طبقه کارگر، که یکی از دو پای نظم سرمایه است، بر میدارند. هر چه کارگران به خودآگاهی بیشتر دست یابند توهم آن ها به نظم سرمایه در عمل و تجربه شان بیشتر فرو می ریزد. وظیفه کسانی که به کمونیسم دلبسته اند درک این تحول جدید و حمایت از آن است. اهمیت این اشکال غیرمتعارف که افراطی تلقی می شوند بخصوص از آنجاست که از چارچوب های پذیرفته شده سرمایه پا فراتر می گذارند؛ افراط از حدی که سرمایه به رسمیت شناخته است. (1) برای مثال روز 14 مارس گذشته در آتن (یونان) یکی از فروشگاه های زنجیره ای اکسترا به دست مردم مصادره شد. واقعیت این است که فروشگاه های زنجیره ای مواد غذایی و مصرفی از شرکت هایی هستند که بیشترین سود نصیبشان می شود و در کنار شرکت های نفتی، ساختمانی و بانکی قرار دارند. در حالی که هزینه تولید کمترین حد خود را دارا ست، کارگران مجبور به کار طاقت فرسا با کمترین مزد هستند و سرمایه داران دست در دست مقامات اداری از انواع شگردها استفاده می کنند تا آنچه را که قانونا باید در رابطه با کارگران به عهده بگیرند نپردازند. در تراکتی که به مناسبت این عملیات مصادره پخش شده آمده است: ثروتی را که از ما دزدیده اند، زندگی و حیثیت ما را که لگد مال کرده اند از نو به دست آوریم.

همین امر در رابطه با ستم های اجتماعی دیگر نیز مصداق دارد. فشار، تبعیض و تحقیری که طی قرن ها بر زنان وارد آمده و پشتوانه مذهبی و تقدس آمیز برای خود فراهم کرده چنان با سرمایه داری در آمیخته و ابعاد فاجعه آمیزی به خود گرفته که مسئله حقوق برابر انسانی زنان، دیگر به راه حل هایی که طی پنجاه شصت سال گذشته در جنبش فمینیستی شاهد بوده ایم نمی تواند بسنده کند چرا که آن راه حل ها، در بسیاری موارد، کارآیی خود را از دست داده اند. اشکالی از مبارزاتی که "افراطی" تلقی می شوند در این عرصه نیز رخ داده است. برآمد جریان های متعصب مذهبی که از عصر روشنگری تا کنون به انزوا افتاده بودند در نتیجه سؤال هایی که بی پاسخ مانده اند به مثابه "آلترناتیو" سربلند کرده اند و تمام دست آوردهای مبارزات چند قرن گذشته را تهدید به نابودی می کنند و البته نخستین قربانیان خود را از بین زنان بر می گزینند. سختگیری های موجود در جوامعی مانند مصر، تونس، ایران و غیره از جمله در رابطه با حجاب، زندگی اجتماعی زنان، حق آنان بر تن خویش باعث واکنش هایی از سوی زنان شده که باید درک شود و مورد حمایت قرار گیرد. متاسفانه در فرهنگ رایج چپ و دمکراتیک هنوز حساسیت لازم در این باره وجود ندارد و بار سنت های ارتجاعی دیرین بر اذهان سنگینی می کند. نمونه هایی که در همین دوره تبعید شاهد بوده ام نشان می دهد که هنوز راه درازی در پیش است. زمانی که کنفرانس برلین در سال 2000 با مشارکت جمعی از اصلاح طلبان و به دعوت بنیاد آلمانی هانریش بل تشکیل شد اعتراضاتی در درون و بیرون سالن صورت گرفت از جمله یک هنرمند تئاتر به نام پروانه حمیدی اعتراض "افراطی" خود را به صورت لخت شدن نشان داد. بودند برخی گروه های چپ که این نوع اعتراض را برنتافتند و فریاد زدند که "آبروی چپ رفت!" جالب اینکه مردی هم خود را لخت کرده بود ولی به او چیزی نگفتند. (رک. به موضع حمایت آمیز ما از این واکنش جسورانه در لینک زیر:

http://www.peykarandeesh.org/old/article/arti-tor/ar.to-pdf/a014.pdf

در همان سال پوران بازرگان از این هنرمند دعوت کرد تا در برگزاری جشن 8 مارس در پاریس شرکت کند و چنین شد.

یک سال قبل از آن، فتوای ارتجاعی و رسوای خمینی برای قتل سلمان رشدی صادر شده بود. کار سلمان رشدی نیز که در فرم ادبی ظاهر گشت نوعی "افراط" محسوب می شد ولی باید حق آزادی بیان او را به رسمیت شناخت و ما کتاب "سلمان رشدی و حقیقت در ادبیات" نوشته صادق جلال العظم را ترجمه و منتشر کردیم. رک. به لینک زیر: http://www.peykarandeesh.org/books/403-salman.html

پدیدار شدن افکار و عقاید در تاریخ بشر دلیل موجه تاریخی و تکاملی خود را دارا ست. اما وقتی تبدیل به وسیله ای برای توجیه منافع طبقاتی گروه معینی میشود و ستم دیرین را می خواهد جاودانه کند طبیعی ست که در برابر آن مقاومت صورت گیرد. وقتی رژیمی مثل جمهوری اسلامی برای توجیه منافع بخشی از بورژوازی ایران قوانینی را از دل دخمه های تاریک گذشته بیرون می کشد و برای پیاده کردن آن ها اکثریت جامعه را به زیر شلاق و شکنجه روزمره می برد طبیعی ست که کسانی این جسارت را به خود دهند تا نه تنها رژیم بلکه به اصطلاح مقدسات آن را به استهزا بگیرند. این حق آن هاست که در برابر تهاجم ارتجاع از خود واکنش نشان دهند و آن را در هر شکلی که می پسندند از طنز گرفته تا ترانه و نقاشی ابراز دارند و فریاد بزنند. درکی که من از لخت شدن دختری مصری در برابر تهاجم ارتجاع اسلامی دارم چیزی جز این نیست که آن را فریادی می دانم که چون آژیر در زیر سقف زندانی که دارد هر چه گسترده تر علیه زنان ساخته می شود به صدا در آمده است. بگذریم که این فریاد و این نوع مقاومت مانند کلیه اشکال اعتراضی و مبارزاتی دیگر می تواند به نحوی لوث شود که باید در برابر آن از هشیاری کمونیستی برخوردار بود و حتی آن را افشا کرد. امید است مقاومت توده ای زنان مصر که در اشکال ابتکاری بروز کرده راهگشای تغییر ذهنیت هایی باشد که قرن ها زیر آوار مناسبات مردسالارانه و ظالمانه کرخت شده است. کوتاه سخن آنکه ابتکارهای "افراطی" بالنده را قدر بشناسیم و نقش پیشروانه آن ها را در مبارزات توده ای به درستی تحلیل کنیم و از آن ها بیاموزیم.

در رابطه با مبارزات زنان مصر (که خوشبختانه منحصر به فرد نیستند و در مبارزات توده ای جوامع مختلف می توان مشابه آن ها را سراغ گرفت) دیدن این دو ویدئو را توصیه می کنیم:

https://www.youtube.com/watch?v=JOcCrUV_3OI

http://www.youtube.com/watch?v=0mIdG1Oeb58

------------------------

1-     به جاست سطور زیر را از مقاله "خشونت اعماق" نوشته حبیب ساعی نقل کنیم:

آنچه اهمیت داشت دست زدن هرچه بیشتر به مبارزاتی است که اشکال و تقسیم بندیهای ساختاری و نهادی سرمایه داری را رعایت نکرده و دست به حرکت هائی با مضمون غیر متعارف و خشن می زند. این اشکال مبارزات خودجوش، حامل خشونتی هستند که از عنصرغایب شان سخن می گوید. دیالکتیک حقوق/ خشونت و رابطه تنگاتنگ آن دو، مارا به شناختی دیگر، به امکان واقعیتی دیگر رهنمون می شود. این وجه منفی این رابطه است، یعنی خشونت که جای خالی وجه دیگر را در معادله ای نوظهور آشکار می کند، انگشت نما می کند. دیالکتیک حق/خشونت به نحوی منفی حقیقتی دیگر را به ما نوید می دهد.

اینها جوانانی هستند که هیچ ندارند، نه مالکیتی، نه حقی. از هر تعلقی آزادند چرا که جامعه فقط آن ها را به مثابه ارتش ذخیره ای می نگرد که صد سال یکبار هم به کار نمی کشد. نوعی پرولتاریای مترسک شده برای آن قلیلی که سر کار می روند. آنها هیچ حقی ندارند و حتی حیاتشان قاچاقی است. موجودیت اجتماعی شان یکسره از شکلبندی های سرمایه یا حتی نهادهای اجتماعی آن حذف شده است. جوانند اما جزو رده اجتماعی جوانان که محصلند یا کارآموز یا ...شناخته نمی شوند، چون برای به رسمیت شناخته شدن باید به آداب و تشریفات آن مقوله اجتماعی گردن نهاد و از آن پیروی کرد. آنها حتی مثل دیگر جوانان حرف نمی زنند، راه نمی روند ... آنها در شکلبندی سرمایه هیچ تعریف یا چارچوبی ندارند و در هیچ جدولی از آمار و ارقام جای نگرفته اند. از هر حقی که سرمایه برای اشکال جامعه شناسانه خود، در هر درجه ای، حتی حقیر و کوچک، به رسمیت می شناسد، محرومند... آنها با خشونت بی هدف خود، با ما حرف می زنند. خشونت آنها حقی می طلبد به عظمت خویش. آنها هیچ نیستند و با خشونت شان حق همه چیز بودن را می خواهند. خشونت آنان بی هدف است چون جهان را می خواهد. اینها کارگرانی هستند که کارخانه را اشغال می کنند اما مطالبه ای ارائه نمی دهند. کارگرانی که کارگاه شان را به آتش می کشند. کارگرانی که منطقه را تهدید به فاجعه زیست محیطی می کنند یا کپسولهای گاز در اطراف کارخانه می گذارند آماده انفجار. خشونت اجتماعی بدون هدف مطالباتی، خشونتی است که هنوزمضمون آن، در دنیای معنوی شان بصورت شکلبندی دنیای دیگری تجلی نیافته است. خشونتی است برای کل مطالبات، خشونتی است برای تغییر جهان. آنها فهمیده اند که هستی شان به مثابه طبقه، حدی است که باید در مبارزه شان پشت سر گذارند. این هستی، آنانرا تا ابد به سرمایه گره می زند. آنها هرچه بیشتر در تجربه کردن این حد، که هر بار در مبارزه شان مثل یک دیوار به آن اصابت می کنند، می فهمند که این هستی را باید منحل کنند چرا که مبارزات مطالباتی فقط آنرا تمدید می کند. آنها می فهمند که باید در خشونت مهیب شان، قبای ژنده و سنگین طبقه ای از سرمایه بودن را از دوش بر زمین افکنند و آزاد و رها در آتشی که جوانان حومه [همچون حومه پاریس] بر افروخته اند شریک شده، با آنان جامعه کهنه را بسوزانند. اینست خشونت اعماق. اینست خشونت مقدسی که نوید کمونیسم می دهد. اینست خشونتی که با حمله بردن به ریشه خشونت، خود را و حقوق را نابود خواهد کرد.

http://www.peykarandeesh.org/articles/589-khoshoonat.html