مارگارت تاچر مرد, اما تاچریسم هنوز نفس میکشد

 

صفار ساعد

 

مارگارت تاچر, بانوی آهنین بازار آزاد سرمایه داری مرد. 
میلیون ها مردمی که از تاچریسم بزرگترن ضربه ها را خورده اند به عزای او نخواهند نشست. آنان که کارشان را از دست دادند, خانواده های کارگر و زحمتکشی که در طول اعتصابات معدن چیان با دولت او به مبارزه برخاستند, برای او نخواهند گریست. برای ثروتمندان اما به گونه دیگری است. آنها دیده اند که مارگارت تاچر از همان آغار انتخاب خود در سال
۱۹۷۹, سیاست حمایت از آنان را با به گرو گرفتن زندگی مردم مزدبگیر به پیش برد. هم اینان هستند که امروز نیز برای از دست دادن وی زانوی غم بغل کرده اند و اشک میریزند. سرمایه داری جهانی و بانک های جهانی یکی از بزرگترین و بانفوذترین شخصیت های خویش را از دست داده است و از این جهت به عزا نشسته اند. این بانوی آهنین گویا تولد یافته بود که علیه عدالت اجتماعی برخیزد, گرچه از خود "عدالت اجتماعی" بازار آزاد صحبت به عمل می آورد. "عدالت اجتماعی" تاچر, که روشنفکران طرفدار او عقاید وی را به "تاچریسم" ارتقاء دادند, بر این پایه استوار بود که حقوق اجتماعی و اقتصادی زحمتکشان را به آنچنان فلاکتی دچار گرداند که بازار آزاد و سرمایه بتواند نفسی براحتی بکشد, یعنی اینکه بتواند با حداقل سرمایه به حداکثر بهره دست یابد. و برای تحقق این امر نیز , خواسته های اکثریت مزدبگیران جامعه می بایستی در زیر چکمه پوشان سرمایه آن چنان خورد شود و آنان را به آنچنان فلاکتی بکشاند که در مقابل بازار سرمایه زانو بزنند و طلب استغفار برای یک لفمه نان بکنند.
تاچریسم در میان سوسیال دموکرات های دنیا و بخصوص در انگلیس انشقاق ایجاد کرد, بطوری که از میان آن ها از جمله تونی بلرها برخاستند و دست دوستی بطرفش دراز کردند و علیه طبقه ای که ظاهرا قرار بود از آنها در حزبی به نام حزب کارگر انگلیس دفاع کنند، با یکدیگر به همکاری نشستند. "عدالت اجتماعی" تاچریست ها همراه با ریگانیسم آمریکا, آنچنان محیط رعب و وحشتی را در میان طبقه مزدبگیر جامعه بوجود آورد که این طبقه را گاها مجبور کرد دست به عقب نشینی های فاحش بزند و از خواسته های خود کوتاه بیاید. زمانی که معدنچیان انگلیس در مقابل قوانین ضدمزدبگیران تاچر مقاومت کردند و مدت طولانی در مقابل وی برای حق زندگی خود مقاومت پیشه کردند, بانوی آهنین سرمایه داری به مانند یک فرمانده جنگ, دستور محاصره دژ معدنچیان را صادر کرد و بازوهای "عدالت اجتماعی" بازار آزاد را در مورد سرکوب خواسته هایی چون زندگی بهتر، آموزش بهتر... بکار انداخت تا آنها را به زانو درآورد و آنگاه فاتحانه قهقهه سرداد که دوران "راحت طلبی" های مزدبگیران که او آن را سوسیالیسم میخواند به سر آمده است.
مارگارت تاچر ادعا میکرد که برای پیشرفت خود همین مزدبگیران, باید کمربندها را آنچنان سفت کرد که سرمایه به جریان بیافتد. چرا که اگر سرمایه به حرکت درآید, مزدبگیران زندگی بهتری خواهند داشت! او بارها و بارها در سخنرانی های خود میگفت که دوران "مفت خوری" به پایان رسیده است, بازار آزاد (یعنی بازاری که هیچکس را جرأت دخالت و کنترل بر آن نباشد) میتواند بیکاری را بزداید, خوشبختی را برای عموم ببار آورد, تنبلی های اجتماعی که به زعم او دامنگیر طبقه مزدبگیر شده است را از بین ببرد و بهشتی فراهم آورد که بشر تاکنون بخود ندیده است! تبلیغ چنین تفکراتی, در برخی از اقشار مزدبگیر جامعه که دارای درجه آگاهی های مختلفی نسبت به اطراف و اکناف خود در محیط اجتماعی و سیاسی هستند، کم و بیش تأثیر کرد. در حقیقت این بانوی آهنین قادر گردید به همراه اطاق فکر نئولیبرال های جهانی و بخشی از حزب کارگر انگلیس, پایان وجود طبقات در جوامع را نوید دهد.
در همان زمان فرمول بندی پایان تاریخ فوکو هم از نظر "علمی" به کمک این بانوی آهنین بازار سرمایه در آمد و بدین ترتیب در حقیقت تاچریسم نه فقط یک پدیده بریتانیایی, بلکه پدیده ای جهانی شد. نظرات او حتی در ایران نیز در بین روشنفکران و سیاستمداران اسلامی و غیراسلامی نفوذ کرد. رفسنجانی و طرفداران او هم پذیرای چنین تفکراتی شدند. اقتصاددانان بازار آزاد در ایران با تمام قوا کوشیدند تاچریسم را در فورمولبندی های دینی نسخه پیچ کنند و به خورد خلایق بدهند. زمین خوردن کشور شوروی نیز دمی تازه به "صحت" تزهای تاچر و هواداران و فیلسوفان سینه چاک او بخشید. تاچریسم بر این باور است که عدم کنترل و نظارت دولت بر سرمایه میتواند از بحران های اقتصادی جلوگیری کند. سرمایه آزاد تولد یافته و بنابراین می بایستی آزادانه بهر کجا خواست، برود تا جهانی شود. از آنجائیکه سرمایه با خود کار و پیشرفت می آورد, نمیبایستی جوابگوی کسی باشد و چون ایجاد کار می کند، نباید مالیاتی بپردازد. سرمایه فرمانده جهان است. هر دستوری که صادر کند, برای رفاه بشر آمده است. حتی اگر جنگ ایجاد کند, حتی اگر بازار اسلحه را گرم نگهدارد, حتی اگر از حقوق مزدبگیران بکاهد, حتی اگر کودکان را بخاطر نیروی کار ارزان آنها به بازار روانه کند. تاچریسم پول سازی صنعت سکس را می ستاید, عرصه های آزادی و برابری زنان را تنگتر کرده و تأثیرات مخرب خود را بر زندگی آنان به جا میگذارد و بالاخره اینکه تاچریسم به این ایده مذهبی که اگر در این دنیای فانی زجر می کشی مهم نیست, مهم این است که در آن "جهان باقی" با خوشبختی به زندگی ادامه بدهی, جان تازه ای بخشید
مارگارت تاچر نه تنها به خود بریتانیا, بلکه به سرتاسر جهان صدمات عظیمی وارد ساخت. او از همکاران همیشگی ناتو بود و میلیون ها دلار در جنگ فالک لند برای تقویت کمپین انتخاباتی خود هزینه کرد. جنایات بریتانیا در ایرلند در سال های قدرت تاچر از یاد نرفتنی است. دفاع او از رژیم آپارتاید به یادماندنی است. وی در طول حیات خود همواره از پشتیبانان دیکتاتورها بود. دوستی او با پینوشه روایتی از این امر است
تاچریسم و ریگانیسم با خود جنگ ها به همراه آوردند. بازار بزرگ برای گسترش خود به جنگ احتیاج دارد. در دوران فعلی میتوان با دستکاری به جغرافیای سیاسی, کشور آفرید و در آن سرمایه را به کار انداخت. بالکانیزه کردن یوگسلاوی, اشغال افغانستان و عراق, حمله به لیبی, سوریه و شاید هم بعدتر به ایران, روسیه و چین, تکه تکه کردن آفریقا, ایجاد مستعمرات جدید و انتصاب حکومت های دست نشانده در آنجا و به یک کلام زنده کردن ایده های استعمارگرایانه که بعد از جنگ جهانی دوم بوسیله مبارزات ضد استعماری آسیا و آفریقا تقریبا از بین رفته بود و احیای آن در حال حاضر, همه و همه از اطاق فکر تاچرها و ریگان ها به بیرون تراوش کردند.
تاچریسم تقویت کننده سرمایه داری بر اساس سود است. هرکجا سود باشد, همانجا حاضر است. از این جهت است که میگویند سود متحد سرمایه است. بدون سود سرمایه میمیرد. اگر به کشورگشایی دست میزند, اگر کشورهای ضعیف تر را میخواهد به مستعمره خود تبدیل کند, برای زنده ماندن سود سرمایه است. رقابت اساس وجودی و جوهر زندگی گردش سرمایه است. و اتفاقا در همین جاست که بدبختی تاریخی آغاز میگردد. جنگ ها به اشکال مختلف (تحریم حمله نظامی) سر بیرون میآورند. فقر دامنه گسترده ای می یابد. آسایش عمومی به محاق فراموشی سپرده میشود. قانون جنگل حکمفرما میشود. زور جای تعقل را میگیرد. استبداد به جای خردجمعی می نشیند. فریاد اعتراضات مزدبگیران به این نظم کنونی در میان هیاهوی بسیار برای سود گم میشود. و بالاخره آن جهنمی را تاچرها و ریگان ها بر روی زمین حکم فرما کردند که نه فقط دامن بریتانیا و ایالات متحده, بلکه دامن کل اروپا و آسیا و آفریقا را گرفته است
مارگارت تاچر مرد. ریگان هم مرد. طلیعه داران نئولیبرالیسم مردند. اما بازار آزاد و تجارت آزاد سرمایه داری هنوز زنده است. خصوصی سازی, تشدید استثمار, مقررات زدایی بازار کار و حذف بودجه های رفاه اجتماعی همچنان ادامه دارد. بدبختی و فقر و بی خانمانی گسترده ناشی از نئولیبرالیسم هنوز در سرتاسر جهان پابرجاست. در دنیای کنونی جایی را نمیتوان یافت که از این زهر چرکین مسموم نشده باشد. تاچریسم چه در انگلستان و چه در سطح بین المللی همچنان زنده است. اگر فاشیسم آلمان به
۶ سال زمان نیاز داشت تا ۵٨ میلیون نفر را به قتل برساند، نئولیبرالیسم این را به سادگی در یک سال به انجام می رساند. آنان که عدالتجویان واقعی اجتماعی هستند و به فکر مزدبگیران جهان, بالاخره اگر قوانین خود را جایگزین نکنند و برای تقویت آن نکوشند, آش همان است و کاسه همان.

٨ آوریل
۲۰۱٣
saffaars@hotmail.com