اگر امروز به "بد" تن دهیم، فردا اسیر "بدتر" خواهیم شد

پارسا نیک جو

نمی توان بر این واقعیت آشکار چشم پوشید، که هم اکنون منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" بر فضای زیست اجتماعی و کنش و داوری سیاسی بخشی بزرگی از جامعه ی ایران و جهان مسلط است. با تأمل در این واقعیت، دو پرسش به ذهن راه می یابد: نخست، رواج این منطق و گفتار پی آمد و تضمین کننده ی تداوم چه موقعیتی است؟ دوم، این منطق و گفتار، چه پیوندی با ایده ئولوژی بورژوا- لیبرال در لحظه ی کنونی دارد؟ در ادامه می کوشم به سهم و توان خویش به پرسش های طرح شده، به ویژه با تمرکز بر جامعه ی ایران، پاسخی اجمالی دهم. پیش از پرداختن به بحث اصلی، یادآوری این نکته را ضروری می دانم، که در این نوشته منظور من از واژه ی"مردم"، نه به مفهوم "ملت"، بل به معنای "فرودستان" در تقابل با "فرادستان" است.

رواج این منطق و گفتار پی آمد و تضمین کننده ی تداوم چه موقعیتی است؟

پیش و بیش از هر چیز می توان گفت، این منطق و گفتار پی آمد تجربه ی زنده گی در موقعیت فلاکت بار و دهشت ناکی است که مردم ایران در آن به سر می برند. موقعیتی که برساخته ی حاکمیت سرمایه و خودکامه گی سیاسی و تاریک اندیشی اسلامی به مثابه کلیتی انضمامی است. موقعیتی که در آن فرادستان، وضع موجود را به مثابه "پایان تاریخ" تقدیس و ستایش می کنند و هر کوششی را برای خلق افق و دنیایی دیگر نه تنها غیر ممکن جلوه می دهند، بل با توحش تمام به سرکوب جوانه های آن می پردازند. موقعیتی که در آن پیشروان جنبش های اجتماعی- طبقاتی، با وجود تمامی جان فشانی های خود، از نفوذ و پایه ی اجتماعی چشم گیری برخوردارنیستند. موقعیتی که امکان و توان تولید و باز تولید گسترده ی کنش سیاسی آگاهانه و ابتکار عمل خلاقانه و اراده ی مستقل سیاسی را از بخش قابل توجهی از مردم ایران سلب کرده است. موقعیتی که تولید و بازتولید کننده ی منش اجتماعی دگر- خودآزاری و اقتدار طلبی و فرصت طلبی و چاپلوسی و فرمان بری و بی مسئولیتی و بی اعتمادی است. موقعیتی که تولید و بازتولید کننده ی درمانده گی و درخود فرورفته گی فردی- اجتماعی، کرختی و بی حسی و بی تفاوتی سیاسی و هراس از تفاوت و دگرگونی و آزادی است. تن سپردن به منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" پی آمد و حاصل زیستن در چنین موقعیت جهنمی است. همان جهنمی که با تن سپردن به منطق و گفتار "انتخاب بین بد و بدتر" آن را بازتولید می کنیم. فرادستان از هر قشر و قماشی، با هر کیش و مرامی می کوشند به مردم چنین القا کنند که این تقدیر گریزناپذیر آن ها است. رهایی از این چرخه ی ویران گر و جهنمی، در گرو خلق افق رهایی در سپهر پیکار طبقاتی اجتماعی است. به بیان دیگر تنها با خلق بدیلی انقلابی و انضمامی است که می توان، به تولید و باز تولید کنش سیاسی آگاهانه و ابتکار عمل خلاقانه و شکل گیری اراده ی مستقل سیاسی فرودستان یاری رساند. در موقعیت کنونی جامعه ی ایران، تنها افقی که می تواند مردم ایران را از چرخه ی جهنمی بد و بدتر نجات دهد، گشودن افق انقلاب کارگری است، افقی که پیش شرط های تحقق آن در گرو: شکل گیری اراده ی هم بسته و سازمان یافته ی طبقه ی کارگر؛ حضور فعال کارگران به مثابه یک طبقه در میدان سراسری و زنده ی پیکار طبقاتی؛ هم پیوندی جنبش های اجتماعی با جنبش کارگری و شکل گیری اردوی انقلاب کارگری؛ شکل گیری اعتصاب های عمومی و سراسری؛ و سرانجام در هم شکنی نیرو و بازوی قهر ارتجاعی، به وسیله ی نیرو و بازوی قهر انقلابی اردوی انقلاب کارگری است.

این منطق و گفتار، چه پیوندی با ایده ئولوژی بورژوا- لیبرال در لحظه ی کنونی دارد؟

در پی بحران ساختاری جهان سرمایه در دهه ی 1970، همزمان با فروپاشی و زوال دولت های رفاه و احزاب سوسیال- دموکرات در غرب، و سپس فروپاشی دولت- حزب ها و اردوگاه "سوسیالیسم واقعا موجود" در شرق، بورژوازی جهانی یک صدا از پایان تاریخ و پیروزی نهایی سرمایه داری و مرگ انقلاب سخن می گفتند. بورژواهای فاتح غربی و شرقی، غنائم پایان تاریخ را با خصوصی و اختصاصی سازی سرمایه های دولتی و منجمد کردن دستمزدها و سفت کردن کمر بندهای کارگران و زحمت کشان، تقسیم کردند. گفتار رایج و محبوب بورژوا- لیبرال های ایرانی در این دوره، تکرار طوطی وار این عبارت پوپر بود: " خطرناک ترین اندیشه ی سیاسی، آرزوی کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان است. کوشش برای پدید آوردن بهشت در روی زمین، همواره دوزخ ساخته است." آن ها از فرودستان می خواستند نه تنها از کوشش برای خوشبخت ساختن خود دست بردارند، بل برای رها شدن از شر اوهام و تلقین های ضد سرمایه داری، از آن ها می خواستند، چشم های خود را شسته و جهان سرمایه را طوری دیگر ببینند. به گفته ی امید مهرگان : پیام بی واسطه ی سیل جمله های قصار "همین را که هست دریاب، از همین لحظه ات لذت ببر، همین جایی که هستی خوش باش" چیزی جز این نبود که آن چه هست، همانی است که باید باشد. در این گفتمان، کل فرایند تغییر و دست یابی به جهانی بهتر در تغییر نگاه و پالایش نفس خلاصه می شد. عبارت مشهور آندره ژید از کتاب مائده های زمینی، یکی از کتاب های محبوب بورژوازی ایران، که می گوید: "به کوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چه بدان می نگری" نمونه ی گویایی از گفتمان ایده ئولوژیکی است که پیام روشن آن این است که، مهم نیست آن چه پیش روی توست چقدر مبتذل، بد، ناعادلانه، کاذب و آشغال است، این نگاه توست که قادر است هر "چیزی" را عظمت بخشد.

اما دیری نپایید که بار دیگر و این بار ویران گرتراز پیش بحران جهانی، خواب خوش سرمایه و توهم پیروزی نهایی و حصار پایان تاریخ بورژوایی را در هم شکست. فقر و فلاکت توده ای و بیکار سازی های میلیونی، حباب خوش باشی را ترکاند و خیزش های ضد سرمایه داری و انقلاب های ناتمام و مهندسی شده ی خاورمیانه و شمال آفریقا، با وجود تمام ناکامی های خود، دست کم اسطوره ی مرگ انقلاب را به گور سپرد، و بار دیگر امید ساختن جهانی دیگر را زنده کرد. در جامعه ی ایران نیز فقر و فلاکت توده ای و هراس از موقعیت انفجاری، بورژوازی لیبرال را بر آن داشته تا از تبلیغ گفتار خوش باشی و دم غنیمت شمری دست شسته و به تبلیغ گفتار و منطق انتخاب بین بد و بدتر روی آورد. در نتیجه، اینان می کوشند با هراس افکنی از سوریه ای یا لیبیایی شدن جامعه ی ایران، مردم را ناگزیر از انتخاب دو موقعیت هراس آور قرار دهند. نخست، تن سپردن به وضع بد موجود و کوشیدن برای اصلاح مدیریت سیاسی، دوم شوریدن و سوریه ای یا لیبیایی شدن ایران، یعنی گزینه ی بدتر. بر این پایه می توان گفت، گفتار و منطق انتخاب بین بد و بدتر، بیان گر موضع تدافعی و هراس بورژوازی لیبرال در موقعیت انقلابی و انفجاری است. به سخن دیگر بورژوا لیبرال ها از هراس انقلاب، یعنی موقعیت بدتر، ترجیح می دهند به خودکامه گی موجود، یعنی موقعیت بد، تن دهند. فرودستان با تن سپردن به این منطق و گفتار، امروز به پیاده نظام دشمن خود تبدیل می شوند و فردا به گوشت دم توپ آن تبدیل خواهند شد.

http://payanekar.blogspot.fi/