یونس پارسا بناب: فراز طبقه کارگر چین و آینده جهان ( قسمت دوم )

Kategorie: Meldungen Links

 

 

درآمد

در بخش اول این نوشتار بعد از بررسی فرود و شکست طبقه کارگر و فراز و پیروزی طبقه سرمایه دار در چین در دهه های 80 و 90 قرن بیستم به چگونگی رشد مجدد و فراز طبقه کارگر به عنوان یک نیروی بزرگ اجتماعی در کشور چین در دهه اول قرن بیست و یکم پرداختیم . در این بخش بعد از بررسی شرایط عینی و عوامل ذهنی ازدیاد روز افزون در صد کارگران در کلیت نیروی کار ، نقش کارگران بخش عمومی دولتی در رادیکالیزه ساختن دیگر اقشار درون طبقه کارگر ویژه گی های پروسه انباشت سرمایه توسط طبقه سرمایه دار به چند و چون عروج " چپ جدید " و نقش آن در پیشبرد مبارزات کارگری در چین میپردازیم .

اهمیت و نقش کارگران بخش دولتی :

ارثیه عهد سوسیالیزم

در عصر سوسیالیستی ( دوره مائوتسه دون ) کارگران چینی که فقط سی در صد کل نیروی کار را در چین شامل میشدند از نظر معیشتی و فرهنگی به درجه ای از عزت اجتماعی و قدرت سیاسی نایل آمدند که برای کارگران در کشورهای سرمایه داری ( بویژه در بخش پیرامونی نظام ) غیر ممکن و حتی غیر قابل تصور بود . ولی در هر حال این طبقه هم جوان و هم از نظر سیاسی بی تجربه بود . بعد از تسخیر تدریجی قدرت توسط " رهروان راه سرمایه داری " بویژه بعد از مرگ مائو و چوئن لای در سال 1976 ، طبقه کارگر عملاً ( ولی بتدریج ) از رهبری سیاسی خود محروم گشت . این امر یعنی فقدان رهبری سیاسی ، طبقه کارگر چین را در مقابل امواج سیاست های فلاکت بار خصوصی سازی املاک و نهادهای عمومی و دولتی در طول دهه 1990 با یک شکست فاجعه بار آمیز روبرو ساخت . در این دوره بویژه در سال های آغازین قرن بیست و یکم بخش بزرگی از کارگران بخش دولتی که در چین بنام " کارگران قدیمی " معروفند ، به مبارزات دسته جمعی وسیعی علیه خصوصی سازی و بیکاری مزمن ناشی از آن دست زدند . مبارزات کارگری نه تنها روی کارگران اخراج شده و بیکار بلکه روی کارگران دولتی که سرکار بودند نیز تاثیر مهمی گذاشت . امروز بعد از تضعیف و افول سیاست های نئولیبرالی دوره گلوبالیزاسیون مبارزات کارگری منجر به رشد آگاهی طبقاتی بیشتر همراه با تمایلات سوسیالیستی بویژه بین بخش بزرگی از کارگران " پرولتریزه شده " ( کارگرانی که قبلا دهقان و یا روستانشین بودند ) گشته است . طبق گزارش یک فعال کارگری ، در مقام مقایسه با طبقات کارگری در دیگر کشورهای سرمایه داری ، کارگران بخش دولتی در چین از وجود رشد " نسبتاً کامل آگاهی طبقاتی " بهره مند هستند . این موهبت منبعث از یک تجریه تاریخی بی نظیر است و آن این که این کارگران هم تجربه زندگی در دوره سوسیالیستی عهد مائو ( دهه های 50 و 60 قرن بیستم ) و هم تجربه سرمایه داری عهد نئولیبرالیسم سرمایه داری ( دهه های 80 و 90 قرن بیستم ) را با خود حمل میکنند . دقیقاً به خاطر این تجربه بی نظیر تاریخی مطالبات مبارزاتی کارگران بخش دولتی که امروز آگاه ترین قشر طبقه کارگر چین را در بر میگیرند ، صرفا به تقاضاهای معیشتی اقتصادی محدود نمی گردند . بخش بزرگی از فعالین درون این مبارزات بخوبی میدانند که اوضاع کنونی آنها فقط ناشی از استثمار آنها توسط افراد سرمایه دار نیست بلکه عامل اصلی شکست تاریخی طبقه کارگر در یک جنگ طبقاتی است که به موازات آن منجر به پیروزی موقتی سرمایه داری علیه سوسیالیسم گشت . یکی از فعالین کارگران بیکار که تعدادشان هر روز در حال افزایش است چنین این آگاهی را در صحبتش بیان کرد : در زمان سوسیالیسم ، کارگران در کنترل کارخانه ها بودند . آنها برادران و خواهرانی در داخل یک طبقه بودند که نمی گذاشتند که این پروسه عظیم بیکاری اتفاق بیافتد . اماّ امروز بعد از اعمال خصوصی سازیها ، کارگران به حد " مزدبگیران " تقلیل یافته و دیگر در کنترل کارخانه ها نیستند و به همین جهت به آسانی از شغل خود برکنار گشته و بیکار میگردند . طبق گفته این فعال کارگری مبارزات کارگری نباید به موارد خصوصی و شخصی و یا به کسب یک خواسته معیشتی محدود گردد. این فعال سیاسی خاطر نشان میسازد که " منافع اساسی " کارگران بسته به بازگرداندن اصل " مالکیت عمومی بر روی وسایل تولیدی " است . خیلی از کارگران بخش دولتی مشغول به کار فرزندان " کارگران قدیمی " ( آنهائی که در عهد سوسیالیسم دهه 60 و 70 کارگر بودند ) هستند . بعضی دیگر به خاطر کار در کنار کارگران قدیمی و یا به خاطر زندگی در محلات کارگر نشین صاحب تجربه گشته اند . به کلامی دیگر اکثر کارگران بخش دولتی بطور قابل ملاحظه ای تحت تاثیر مبارزات کارگران فولاد سازی شهر گوانجو در سال 2007 علیه خصوصی سازی به منصه ظهور رسید . کارخانه فولاد سازی شهر گوانجو در ایالت جیلی لین یک نهاد دولتی بود . در سال 2005 این کارخانه مشمول خصوصی سازی گشته و به معرض فروش گذاشته شد و املاک و وسایل صنعتی این کارخانه که نزدیک به 10 میلیارد یوآن ( برابر 7 میلیارد دلار آمریکا ) می گشت به قیمت نازل 800 میلیون یوآن به یک شرکت خصوصی مقتدر به نام Jianlong ( که صاحبانشان آقا زاده ها و آقاهای مقامات دولتی و حزبی بودند ) فروخته شد . بعد از تصاحب این کمپانی ، آقاها و آقازاده ها 24 هزار از 36 هزار نفر کارگر این کارخانه را اخراج و بیکار ساختند . مزد کارگران مشغول به " وظایف خطرناک " ( با در صد بالای صدمات در سرکار ) به مقدار دو سوم کاهش داده شد . کارفرمایان موظف گشتند که با تصمیم خود کارگران را مورد " تنبیه بدنی" قرار دهند . در سال 2007 ، کارگران فولاد سازی Toxghua آغاز به اعتراض کردند . در جریان اعتراضات یکی از کارگران عهد مائو به اسم مستروود به رهبری کارگران اعتراضی انتخاب شد . مستروود به روشنی به دیگر کارگران خطر نشان ساخت که مسئله اصلی درباره یک مشکل خصوصی نیست بلکه بر سر " خط سیاسی خصوصی سازی " است . در ژوئیه 2009 کارگران فولاد سازی Toxghua دست به یک سری اعتراضات جدی و اعتصابات قهرآمیز زدند . وقتی که یکی از آقازاده ها که کارفرما و مدیر عامل کارخانه بود ،تهدید کرد که اگر کارگران دست از اعتصابات برندارند او و شرکایش کلیه کارگران کارخانه فولاد را از کار اخراج خواهند ساخت ، کارگران با توسل به شورش کارفرما را کتک زده و کشتند . با این که فرماندار ایالت جی لین و هزاران پلیس مسلح در صحنه حضور داشتند ولی جرات نکردند به نفع کارفرما و کارخانه مداخله کنند . بعد از مرگ کارفرما ، دولت ایالتی جی لین البته با حمایت و عنایت حزب و دولت مرکزی برنامه خصوصی سازی آن کارخانه را ملغی اعلام کرد . پیروزی کارگران فولاد تونگوا الهام بخش برای کارگران در نقاط مختلف چین بود . کارگران در دیگر کارخانه ها که مشمول سیاست های تبهکارانه خصوصی سازی گشته بودند ، با قیام و اعتراضات عظیم دولت های محلی را وادار به لغو خصوصی سازی ها ساختند . کارگران فعال و آگاه در دیگر ایالات پیروزی تونگوا را متعلق به خود دیده و "متاسف " بودند که فقط چند سرمایه دار کشته شده است . واقعه تونگوا سرآغاز فصل نوینی در مبارزات کارگران نوخاسته چین محسوب گشته و تاثیر چشمگیری در مبارزات کارگری سال های اخیر گذاشته است . بطور کلی در دوسال و نیم گذشته ( از آغاز سال 2009 تاکنون تابستان 2011 ) تقریباً روزی نبوده که کارگران چینی در شهرهای بزرگ و کوچک چینی دست به تظاهرات و اعتصابات علیه کارفرمایان کارخانه ها که عمدتا خصوصی هستند ، نزنند . در روزهای 13 و 14 ژوئن 2011 پلیس امنیتی و ضد شورش در یکی از شهرهای جنوب چین طی یورش علیه " کارگران مهاجر " ( دهقانان سابق روستاهای چین که به خاطر گسترش سرمایه داری لجام گسیخته به شهرها پرتاب گشته اند ) زدند . این کارگران علیه ظلم و جوری که پلیس علیه یک زن دستفروش حامله بنام ونگ اخیرا مرتکب شده بود ، به تظاهرات دست زدند .آزار و اذیت این زن توسط پلیس کارگران را به خیابان های شهر سرازیر کرد که بنام دادخواهی از حقوق یک زن باردار کارگر نارضایتی خود را نیز از شرایط فلاکت بار زندگی کارگران که بالاخره به شورش علیه پلیس و نیروهای امنیتی منجر گشت ، به نمایش بگذارند . نارضایتی این کارگران عموماً از افزایش قیمت مواد غذائی و مسکن و فساد مالی رایج بین دولتیان و حزب حاکم می باشد که روزانه در سراسر چین گسترش می یابد . طبق آخرین آمارگیری های دولتی ، در چین تعداد کارگران مهاجر به 145 میلیون نفر میرسد . کارگران مهاجر همراه با " کارگران قدیمی " کارگران نسل دومی و " کارگران بخش دولتی " بزرگترین طبقه کارگر در سطح جهان را تشکیل میدهند . در بین اقشار مختلف طبقه کارگر چین ، کارگران بخش دولتی از مقام و موقعیت استراتژیکی مهمی برخوردارند که توجه به آن حائز اهمیت است . بعد از سالها اعمال سیاست های تبهکارانه خصوصی سازی ، امروز کارگران بخش دولتی در چین که زمانی در عهد سوسیالیسم تعدادشان نزدیک به 80 در صد کل طبقه کارگر را در می گرفت . امروز فقط سی در صد تولیدات صنعتی را در اختیار دارند و در نتیجه فقط بیست در صد کل کارگران چین را تشکیل میدهند . ولی این بخش از کارگران که تعدادشان امروز به 20 میلیون نفر میرسد ، از یک موقعیت استراتژیکی و حیاتی برخوردار هستند . زیرا آنها عموماً در صنایع انرژی ، معدنی و نفتی و گاز طبیعی مشغول کارند و دقیقاً به این علت استراتژیکی نیز ، کارگران بخش دولتی در اوجگیری مبارزاتی آینده طبقه کارگر چین نقش بزرگتر از این که تعدادشان نشان میدهد ، ایفاء خواهند کرد . بیش از همه آن چه که خیلی مهم است اینست که این کارگران دستاوردها و تجارب مهمی را که در زندگی سیاسی خود در عهد سوسیالیسم کسب کرده اند در اختیار کارگران نسل دومی و دیگر اقشار مختلف کارگری قرار دهند . این کارگران به گفته مینکی لی استاد علوم اقتصاد سیاسی در دانشگاه یوتا در آمریکا ، احتمال دارد که با حمایت روشنفکران متعلق به کمپ " چپ جدید " در چین به قله رهبری کل طبقه کارگر چین عروج کرده و یک سمت و سوی روشن سوسیالیستی به جنبش کارگری چین که تحقیقا میرود به بزرگترین جنبش کارگری در جهان تبدیل گردد ، بدهند .

عدم مشروعیت ثروت سرمایه داری

بعد از سه دهه گذار به سرمایه داری ( از آغاز دهه 1980 تاکنون 2011 ) چین از کشوری که از نظر اقتصادی یکی از برابرترین کشورهای جهان بود . به یکی از نابرابرترین کشورهای جهان تبدیل گشته است . طبق گزارش سالانه بانک جهانی در سال 2005 ثروتمندترین 10 در صد خانواده ها در چین صاحب 31 درصد کل در آمد سالانه کشور بود و در همان سال فقیرترین 10 در صد جمعیت چین فقط 2 در صد کل درآمد سالانه کشور را داشت . نابرابری در ثروت و دارائی چندین برابر عمیق ترو وسیعتر از نابرابری در درآمد سالانه است . مطابق " گزارش ثروت جهانی " در سال 2006 کمتر از نیم در صد ثروتمندترین خانواده های چینی صاحب 70 در صد کل ثروت چین بود . در همان سال ، به تعداد 3 هزار و دویست نفر در چین هریک به تنهائی مالک دارائی متجاوز از صد میلیون یوآن ( در حدود 15 میلیون دلار آمریکائی ) بودند . از این 3 هزار و دویست نفر تحقیقا 2 هزار و نهصد نفر ( 90 در صد ) آنها آقازاده های دولتمردان و رهبران دولت و حزب کمونیست چین بودند . کل دارائی های این آقازاده ها با هم و مجموعا 20 تریلیون میرسید که برابر با مقدار کل درآمد کل سالانه سال 2006 کشور چین میشد . به خاطر پیشینه دولتی و حزبی طبقه سرمایه دار چین ، سهم عظیمی از ثروت این آقاها و آقازاده ها از تاراج و چپاول دارائی های دولتی و تعاونی هستند که در دوره سوسیالیستی ذخیره شده بودند . در نتیجه این ثروت " باد آورده " از طرف انظار عمومی توده های مردم کاملاً " نامشروع " محسوب می گردد . در دوران " رفورم های اقتصادی " در دهه 1995 1985 ، در جریان پروسه های خصوصی سازی و رشد " بازار آزاد " نئولیبرالی در حدود 30 تریلیون یوآن از دارائی های تعاونی کمون ها و بنیادها و کارخانه های دولتی به تصاحب سرمایه داران که دارای نفوذ فوق العاده در دولت و حزب کمونیست بودند ، در آمد . در سال 2008 ، درآمد به اصطلاح " بادآورده " ( درآمد نامشروع ) در حدود پنج تریلیون و نیم تخمین زده شد که برابر با 18 در صد کل درآمد ملی کشور چین در همان سال بود . بخش بزرگی از این درآمدهای نامشروع از طریق صرفا فساد مالی و دزدی و چپاول اموال عمومی دولتی توسط سرمایه داران که در درون حزب و دولت صاحب مقامات عالی بودند ، اتخاذ گشت . امروز ون جیابائو ( نخست وزیر کنونی چین ) یکی از ثروتمندترین نخست وزیران جهان محسوب میشود . پسر نخست وزیر صاحب یکی از بزرگترین بانک های خصوصی چین است . مضافا همسر جیابائو مدیر عامل صنعت جواهر سازی چین است . خانواده جیابائو تاکنون نزدیک به 30 میلیارد یوآن ( در حدود چهار میلیارد و نیم دلار آمریکائی ) سرمایه انباشت کرده اند . جیان زمین ( رئیس جمهور و رهبر حزب کمونیست سابق چین در دهه 1990 ) در حدود 7 میلیارد یوآن و جورانجی ( نخست وزیر سابق چین ) در حدود 5 میلیارد یوآن ثروت دارند . فساد فراگیر و ممتد نه تنها به طور جدی " مشروعیت " سرمایه داری را در چین بین مردم کوچه و بازار به زیر سئوال برده بلکه شدیدا قابلیت طبقه حاکمه را در گستره اعمال منافع خود به خطر انداخته است . سان لی پین جامعه شناس سرشناس چینی اخیرا گفت که : " جامعه چین به سرعت در حال گندیدگی است " . به نظر سان لی ، اعضای هیئت حاکمه چین به قدری تحت تاثیر منافع آنی و شخصی خود قرار دارند که هیچ کدامشان به فکر منافع دراز مدت سرمایه داری در چین نیستند . به نظر او روند فساد بقدری " لجام گسیخته " گشته که اوضاع را به کلی " غیر قابل مدیریت " ساخته است .

پروسه پرولتریزه شدن خرده بورژوازی

در دهه های 80 و 90 قرن بیستم ، خرده بورژوازی چین ( عمدتا کارگران حرفه ای و فنی و معلمین )به عنوان یک پایگاه اجتماعی با اهمیت از سوی سرمایه داران در خدمت پیشبرد سیاست رفورم های اقتصادی سرمایه داری قرار داشتند . ولی ازدیاد سریع شکاف بین فقر و ثروت و گسترش نابرابری در چین کنونی نه تنها منجر به فقرزائی در میان صدها میلیون کارگر در چین گشت بلکه عمدتا آرزوهای طبقه متوسط را که بین طبقه خرده بورژوازی چین رشد کرده بود ، به کلی نابود ساخت . طبق گزارش منابع رسمی ، در حدود یک چهارم دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاههای چین که در سال 2010 فارغ التحصیل شدند ، نتوانستند استخدام گردند و به خیل بیکاران پیوستند . از کل دانشجویانی که در سال 2009 فارغ التحصیل گشتند در حدود 15 در صد تاکنون نتوانسته اند استخدام گردند و هنوز هم در اواسط 2011 بیکار هستند . آن فارغ التحصیلانی که به کار گماشته شده اند مزدی که دریافت میکنند بیشتر از مزد یک کارگر " غیرماهر مهاجر " نیست یک میلیون نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهها ( از کل شش میلیون فارغ التحصیل سالانه ) در زاغه ها ( گتوها )ی خارج از محدوده های شهرهای بزرگ چین زندگی میکنند . افزایش هزینه کرایه خانه و درمان های بهداشتی طبی بطور قابل ملاحظه ای موقعیت اقتصادی و سیاسی خرده بورژوازی موجود ( و بالقوه چین ) را آسیب پذیر و در اکثر مواقع به کلی تضعیف ساخته و آنها را مجبور کرده که با " آرزوهای طبقه متوسط " بودن خود خداحافظی کنند . در یک مقایسه ابتدائی می توان گفت که آن چه در کشور چین در ارتباط با موقعیت و استاندارد ( سطح ) زندگی خرده بورژوازی ( بویژه قشر عظیم جوانان دانشجو و فارغ التحصیلان ) اتفاق بی افتد چندان تفاوتی اساسی با زندگی فلاکت بار جوانان ( بویژه دانشجویان میلیونی ) درکشورهای پیرامونی در بند ( از مصر ، تونس ، ایران ، ترکیه در خاورمیانه و آفریقای شمالی گرفته تا نیجریه ، کنیا ، تانزانیا و.. در آفریقا ) ندارند . ولی در تحلیل و نگاه بعدی بخوبی روشن میگردد که آن چه امروز در چین در مورد سرنوشت طبقه خرده بورژوازی اتفاق می افتد به دو علت " بی نظیر" با شرایط و موقعیت خرده بورژوازی در کشورهای دیگر جهان تفاوت اساسی دارد . یکم این که خرده بورژوازی چین منجمله آن بخش از آن که بطور روزافزونی پرولتریزه میگردد و هم از نظر تعداد جمعیت و هم از نظر تجربه و موقعیت اجتماعی بزرگترین طبقه خرده بورژوازی در جهان محسوب میگردد . نزدیک به صد میلیون نفر از خرده بورژوازی چین فرزندان متعلق به " کارگران قدیمی " و " کارگران مهاجر " عصر سوسیالیسم چین هستند . این کارگران بعد از گذشت سی و پنج سال شکست و سقوط دولت سوسیالیستی هنوز هم زنده هستند و در انتقال تجارب خود به فرزندان خود ( نسل دومی ها ) نقش مهمی ایفاء میکنند . دوم این که علیرغم ادعای دولتمردان چینی که کشور خود را هنوز یک کشور " در حال رشد " محسوب میدارند ، چین امروز یک کشور مقتدر منطقه ای و قاره ای نبوده بلکه یک کشور نوظهور مقتدر اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و بین المللی است که راس نظام جهانی سرمایه ( آمریکا ) را در زمینه های مختلف به چالش جدی می طلبد . آن چه که در چین فردا اتفاق خواهد افتاد شدیدا کلیه جهان را تحت تاثیر فعل و انفعالات خود قرار خواهد داد . پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی ( بویژه دانشجویان میلیونی فارغ التحصیل بیکار ) و تجربه این دگردیسی در اوضاع سیاسی و اقتصادی این طبقه باعث گشته است که بخش قابل توجهی از اقشار این طبقه بویژه در اولین دهه قرن بیست و یکم از نظر سیاسی رادیکالیزه گردند . در واقع امروز چپ چین ترکیبی است که در خارج از حزب کمونیست چین از آمیزش کارگران نسل دومی ( عمدتا کارگران بخش دولتی ) و کارگران قدیمی ( کارگران عهد مائو ) و خرده بورژوازی پرولتریزه شده رادیکال می باشد .

شکلگیری " چپ جدید " در چین امروز

در دهه های 80 و 90 که دوره رشد و گسترش ( شکوفائی ) فاز جدید گلوبالیزاسیون سرمایه ( بازار آزاد نئولیبرالی ) بود خیلی از روشنفکران فعال سیاسی چین مسحور و شیفته " اقتصاد بازاری بودند . تقریباً همه رهبران جنبش "دموکراسی خواهی" میدان تیان مین سال 1989 عموماً اندیشه های بازار آزاد ، " خود مختاری " سرمایه داران و رد هر نوع مداخله دولت در اقتصاد را تبلیغ میکردند . ولی با ازدیاد روز به روز شکاف فراگیر بین فقر و ثروت و پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی ( بویژه دانشجویان و معلمین ) اوضاع بتدریج در اواسط دهه 1990 دستخوش تغییر قرار گرفته و در دهه 2000 به عروج یک " چپ جدید " در چین امروز منجر گردید . در چین امروز " چپ جدید " ترکیبی است از : حامیان گرایشات چپ که شامل سوسیال دموکرات ها ، ناسیونالیست ها ، ناسیونالیست های چپ و مارکسیست ها منجمله مارکسیست های طرفدار مائو میشوند . تمام این تمایلات دارای نکات مشترک متعددی هستند که مهمترین آنها عبارتند از : مخالفت جدی ( البته به درجات مختلف ) با " رفورم های اقتصادی " بازار محور و نئولیبرالیسم و موافقت ( البته به درجات مختلف ) با این امر که عهد مائو در کل یک دوره مثبت و سالم در تاریخ چین معاصر بوده است . شایان ذکر است که امروز نزدیک به 28 تا 30 درصد روشنفکران و جوانان دانشجو در چین معتقدند که عهد مائو یک دوره سالم و مترقی در چین بوده است . البته درصد دارندگان این نظرگاه در بین توده های مردم بویژه در بین " کارگران نسل دوم " و " کارگران قدیمی " به ترتیب به 40 و 50 درصد میرسد . اقشار مختلف مردم بویژه کارگران قدیمی و کارگران دولتی میدانند که در عهد مائو برای مثال معدل عمر چینی ها که در اوایل دهه 1950 در حدود 35 سال بود ، در نیمه اول سال 1970 به 70 سال رسید . این امر احتمالا بزرگترین درصد افزایش در معدل عمر جمعیت چین در مقام مقایسه با کشورهای دیگر در همان زمان بود . قابل توجه است که رشد اندیشه های رادیکال متمایل به چپ عمدتا در خارج از حزب کمونیست چین جریان دارد . نظرگاه حاکم در درون حزب نسبت به دستاوردهای بزرگ در عهد مائو عمدتا منفی و برخلاف افکار عمومی بیشتر به نظرگاه حاکم در رسانه های گروهی کشورهای غربی نزدیک است . در یک کلام ، نظرگاه حاکم در حزب عموماً پرو بازار آزاد نئولیبرالی است و به روشنی با نظرگاهی که چپ جدید در چین مطرح میسازد ، در تضاد و تلاقی است . بطور خلاصه باید گفت که رشد شرایط عینی در چین در سی سال گذشته - ازدیاد روزافزون درصد و تعداد جمعیت طبقه کارگر ، ثروت اندوزی غیرمشروع طبقه نوظهور سرمایه داران ، پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی و استحاله بخش اعظمی از آنها در درون طبقه کارگر و چشمگیرتر از همه بروز و تعمیق شکاف بین ثروت و فقر در جامعه چین اوضاع را برای رادیکالیزه شدن کارگران و جوانان آماده ساخته و چپ جدید را به سوی اخذ استراتژی های مبارزاتی ضد نظام سرمایه سوق میدهد . در حال حاضر سه شبکه اینترنتی " کشور آزاد " ، " پرچم مائوتسه دون " و " شبکه کارگران چین " نفوذ فوق العاده ای در سطح کشوری بدست آورده اند . بعضی از سایت های جاری در چین مثل " تحکیم فوروم کشوری " که متعلق به نشریه " اخبار روز " ( روزنامه خبری حزب کمونیست چین ) است توسط افرادی تهیه و تنظیم میگردند که عمدتا دارای تمایلات سیاسی چپ هستند . در روزهای 9 سپتامبر و 26 دسامبر سال 2010 کارگران متجاوز از صد شهر همراه با دانشجویان در حدود 80 دانشگاه در سراسر چین طی جلسات عظیم مراسم سالگرد تولد مائو را برگزار کردند که در بیست سال گذشته بی سابقه و چشمگیر بود . در جریان روز تحویل سال نو در چین ( 9 فوریه سال 2011 ) نزدیک به هفت صد هزار نفر مردم از شهر شائوشن ( زادگاه مائو در ایالت هونان ) دیدن کرده و مراسم احترام بجای آوردند . با درنظر گرفتن این امر که این یادبودها و مراسم به هیچ وجه مورد خوشنودی هیئت حاکمه چین قرار نمیگیرند چنین نتیجه گرفته میشود . که برگزاری این مراسم های عمدتا خودجوش از سوی اقشار مختلف مردم نه تنها یک "دهن کجی " به اولیگارشی تک حزبی حاکم در چین است بلکه به روشنی اعتراضات و نارضایتی های مردم چین را علیه سرمایه داری در چین به نمایش میگذارند .

****** ****** ****** ****** ******

دریک نگاه و تحلیل کلی میتوان گفت که رشد شرایط عینی مثل افزایش روزافزون جمعیت طبقه کارگر به موازات عروج عوامل ذهنی مثل رادیکالیزه شدن بخشی از کارگران و پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی و بالاخره ظهور مجدد چپ انقلابی در صحنه سیاسی چین اوضاع را به سوی عروج امواج خروشان بیداری و رهائی در بین کارگران چین به پیش سوق میدهد . البته در تحلیل نهائی تضادهای درون خود نظام سرمایه داری بقدری عمیق و فراگیر در چین کنونی رشد کرده و به مرحله ای از غیرقابل کنترل و مدیریت رسیده که شرایط را برای این که چپ جدید به همراه کارگران سرمایه داری چین را به یک چالش جدی بطلبند ، آماده خواهند ساخت . به نظر این نگارنده ، فعل انفعالات طبقاتی در چین تاثیر عظیمی در سراسر جهان بویژه در کشورهای سه قاره به اضافه اقیانوسیه که تحقیقا هشتاد در صد جمعیت کل جهان را تشکیل میدهند ، خواهد گذاشت . در بخش سوم و پایانی این نوشتار به بررسی تضادهای درون نظام سرمایه در چین و تاثیر فعل وانفعالات منبعث از آنها در آینده جهان خواهیم پرداخت .