فراز طبقه کارگر چین و آینده جهان

( قسمت سوم و پایانی )

درآمد

مدل انباشت سرمایه در چین معاصر ( از 1980 به این سو ) دارای ویژگی هایی هستند که بررسی آنها در ارتباط با آینده جهان حائز اهمیت است . بعضی از این ویژگی ها که شدت و سرعت آنها در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری کم نظیر و حتی بی سابقه بوده و هنوز هم به قوت خود باقی هستند ,عبارتند از :

-        ابر استثمار بیرحمانه و بی سابقه نیروی عظیم کار ارزان خودی

-        استخراج و تاراج بی حد و کم نظیر منابع طبیعی و نتیجتا تخریب هولناک محیط زیست چین و ماورای چین

-        تعبیه و تنظیم بی سابقه و حتی بی نظیر مدل رشد سرمایه براساس تولید و صدور گسترده به بازارهای کشورهای مسلط مرکز .

-        نقش کم نظیر دولت ( اولیگارشی تک حزبی ) در رشد اقتصاد " بازار آزاد " سرمایه داری

در بخش های پیشین این نوشتار بطور اجمالی به استثمار کار ارزان خودی ، تاراج عظیم منابع طبیعی در چین و بیرون از مرزهای چین و مدل رشد " صدور محور " تولیدات بویژه صنعتی به کشورهای مسلط مرکز پرداخته شد . در بخش سوم و پایانی این نوشتار بعد از بررسی نقش کلیدی دولت در رشد و " شکوفائی " سرمایه داری در چین به عوامل و شرایط ذهنی انقلاب آینده بخصوص نقش نیروهای درون " چپ نوین " و نکات مهم تجزیه و تحلیل مائوئیست های چین کنونی از اوضاع و آینده جهان معاصر میپردازیم . خیلی از تحلیلگران امور بین المللی بر این باورند که علت این که قدرت سیاسی در چین به دست سرمایه داران افتاد به این علت بود که سوسیالیسم نتوانست سطح زندگی مردم را ارتقاء دهد . یونکی لی در کتاب خود " فراز و فرود اقتصاد جهانی " بر آن است که دولت سوسیالیستی چین حتی بیش از دولت های رفاه سرمایه داری در ارتقاء سطح زندگی معیشتی مردم چین با موفقیت روبرو گشت . پس علت شکست دولت سوسیالیستی در چین کدامین بودند ؟ در پاسخ به این پرسش مهم لی که اطلاعات وسیعی درباره چین عهد مائو دارد ، مطرح میکند که دولت چین که سوسیالیستی بود در اقیانوسی قرار داشت که منطق حاکم بر آن چیزی غیر از منطق حاکم بر بازار سرمایه داری ( انباشت سرمایه داری از طریق سود = ارزش اضافی ) نبود . در این اقیانوس ، چین سوسیالیستی نیز مثل دیگر کشورهای سوسیالیستی مقهور و مسحور منطق حاکم بر نظام جهانی سرمایه گشته و در دراز مدت در دام طعمه " رسیدن به آنها " افتاد . افتادن در دام رقابت ها برای انباشت سرمایه شرایط مناسبی را برای عروج یک طبقه امتیازدار تکنو- بوروکراتیک بوجود آورد که جاده را برای تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری آماده ساخت . با در نظر گرفتن این امر که آن زمان ( 1981 1951 ) طبقه کارگر چین هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی کوچک ، ضعیف و کم تجربه بود در نتیجه در یک نبرد نابرابر که بین طبقه کارگر و طبقه نوظهور سرمایه داربه وقوع پیوست ، طبقه کارگر شکست خورده و بورژوازی در چین ( بطور موقتی هم که شده ) پیروز گشت . بعد از پیروزی سرمایه داری شرایط اقتصادی شدیدا در دهه های 80 و 90 دستخوش تحویل و تحول قرار گرفت . درصد رشد سالانه به 8 در صد رسیده و در چین تعداد میلیاردرها به صدها نفر و خانواده رسید ولی درعوض نابرابری های اجتماعی و اقتصادی صدها میلیون کارگر را به خیل بیکاران و زاغه نشینان که تعدادشان در دهه های پیشین بسیار اندک بود ، افزود . تشدید این تضاد چشم گیر در چین کاپیتالیست ( عروج آقاها و آقازاده های میلیاردر از یک سو و ظهور صدها میلیون نفر بیکار و بی خانمان از سوی دیگر ) بالطبع به تنش ها و تلاقی ها و مقاومت ها در جامعه چین بویژه در دهه 2000 اول قرن بیست و یکم منجر گشته که ابعاد و گسترش آنها در تاریخ معاصر چین بی سابقه و بی نظیر می باشد . کارگران سنتی و " قدیمی " بویژه در بخش دولتی که عموماً در شهرها سکونت دارند به مبارزه وسیع و چشمگیری علیه خصوصی سازی دست زدند . خیلی از این کارگران که تعدادشان به بیست میلیون نفر میرسد دارای آگاهی های طبقاتی و سوسیالیستی هستند . مضافا امروز در چین تعداد کارگران " مهاجر " ( کارگرانی که عمدتا از دهات کنده شده و به شهرها پرتاب گشته اند ) به 200 میلیون نفر میرسد . این کارگران که از شدیدترین نوع استثمار رنج میکشند ، بطور نسبی دارای پائین ترین سطح آگاهی طبقاتی و سیاسی هستند . به عقیده تحلیلگران مارکسیست چینی مثل مینکی لی ، دیری نخواهد گذشت که خیلی از این کارگران به خاطر تشدید تضادهای درون جامعه چین به آگاهی های طبقاتی رسیده و احتمالا بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی ( منبعث از سیاست های نئولیبرالی و جهانی گرائی اولیگارشی حاکم ) را به چالش جدی خواهند طلبید . بدون تردید به دو علت بزرگ احتمال به چالش طلبیدن اولیگارشی سرمایه داری تک حزبی چین توسط طبقه کارگر هر روز که میگذرد ، قوی تر میگردد . یکم این که بخش بزرگی از خرده بورژوازی در چین به خاطر تعمیق شکاف بین فقر و ثروت بویژه در دهه اخیر ( 2010 2000 ) سریعا پرولتریزه گشته اند . سرعت روند پرولتریزه شدن و انشعاب در درون طبقه خرده بورژوازی در مقام مقایسه با دیگر کشورهای نوظهور و نیرومند سرمایه داری ( مثل روسیه ، هندوستان ، برزیل ، آفریقای جنوبی و... ) بی نهایت چشمگیر و حائز اهمیت است . خرده بورژوازی چین ( عموماً " طبقه متوسط " شهری ) در دهه های 80 و 90 یعنی در دوره عروج و پیروزی سرمایه داری نئولیبرالی در چین متحد واقعی طبقه سرمایه داری چین بود ولی رشد و تعمیق نابرابری های فلاکت بار در گستره های درآمد ثروت خیلی از اقشار مختلف خرده بورژوازی را مشمول بیکاری ، عدم تامین مسکن و بیمه درمانی ساخته و آنها را در درون طبقه کارگر چین ادغام کرد . دوم این که فاکتورها و شرایط عینی ( ازدیاد روزافزون طبقه کارگر ، عروج میلیاردرهای سرمایه دارچینی ، پرولتریزه شدن بخشی از طبقه خرده بورژوازی که جملگی منبعث از رشد سرمایه داری هارتر است ) اوضاع جامعه چین را در جهت رشد فاکتورهای ذهنی یعنی اوجگیری مجدد نیروهای چپ ضد رژیم سرمایه آماده ساخته است . امروز چین احتمالا یکی از کشورهای نادر در جهان است که ما در آن جا شاهد رشد سریع چپ سیاسی روشنفکر ضد نظام سرمایه هستیم . خیلی از جوانان علنا و به روشنی ایدئولوژی مسلط سرمایه داری در چین که تحت نام رسمی " رفورم اقتصادی " و " آشکار گوئی سیاسی " معروف شده, رد میکنند . خیلی از آنها هم چنین نسخه دولت چین درباره تاریخ تکامل سوسیالیسم را که شباهت به روایت رسانه های گروهی کشورهای مسلط مرکز دارد ، نیز رد میکنند . جمع بندی های " چپ جدید " در چین درباره دست آوردهای سوسیالیستی و جهان مدارانه عهد مائو بطور قاطع و نمایان از روایتی که موسسات فرهنگی و پژوهشی هم دولت چین و هم رسانه های گروهی جاری در اروپا و آمریکا دارند ، کاملاً تفاوت دارند . در این جا به چندین نکته مهم این جمع بندی ها از سوی چپ جدید درباره عهد مائو و دست آوردهای آن دوره که از سوی طیف های مختلف چپ جدید در چین ارائه شده اند ، می پردازیم .

دست آوردهای پژوهشی تاریخی چپ نوین در چین امروز

1 برای قرن ها اکثر مورخین بویژه در کشورهای غربی به تفصیل شرح داده اند که چگونه از آغاز قرن شانزدهم به این سو اروپا در مسیری قرار گرفت که مردمان آن قاره را به سوی سرمایه داری و تجدد سوق داد در حالی که دیگر نقاط جهان به هیچ وجه همان دوران " گذار " را طی نکردند . این نظرگاه قاطعانه تم اصلی یورو سنتریسم ( اروپا محوری = اروپا مرکز بینی ) و " اوریانتالیسم " ( نگاه به کشورهای غیر اروپائی = " مشرق زمین " از منظر اروپا محوری ) را تشکیل میدهد . خیلی از جامعه شناسان ژاپنی ، مصری و چینی منجمله مائوئیست ها بر آن هستند که آن چه در اروپا در قرون شانزدهم و هفدهم بوقوع پیوست اصلاً ارتباطی با " معجزه اروپائی " و یا " بی نظیر " بودن فرهنگ منجمله مسیحیت اروپائی نداشت بلکه عمدتا علل بزرگ و اساسی اقتصادی در دنیای آن روزگاران داشت .

2 توضیح این که در قرون وسطی ( "عصر تاریکی " در اروپا : از قرن نهم تا سیزدهم میلادی ) کشورهای اروپای آتلانتیک کنونی در " عصر تاریکی " تکامل خود بوده و از نظر رشد اقتصادی در دوره " عقب مانده " تاریخ خود زندگی میکردند . عموماً نظام فئودالی پیرامونی میتوانست بطور نسبی در آن کشورها بدون مخالفت جدی از سوی فئودال های حاکم در شهرها رشد و نمو کند . عروج سرمایه داری در قرون شانزدهم و هفدهم ، اروپای آتلانتیک را به سوی فتح و تسخیر ( استعمار ) جهان ( که خصلت همیشگی عروج تاریخی سرمایه داری است ) سوق داده و سرمایه داری را در قرون هیجدهم و نوزدهم به یک نظام مسلط جهانی تبدیل ساخت .

3 نیم نگاهی به تاریخ آسیا نیز نشان میدهد که تقریباً همان فعل و انفعالات در بویژه بخش شرقی آن قاره ( منتهی در نیمه دوم قرن نوزدهم ) بوقوع پیوست که با رشد اوضاع در اروپای آتلانتیک قرون پیشین همخوانی داشت . سرمایه داری در کشوری ( ژاپن ) ظهور و رشد یافت که در قرون پیشین یکی از کشورهای پیرامونی بخش نظام قاره ای چین را تشکیل می داد . در آغاز قرن بیستم امپریالیسم ژاپن نیز دقیقاً مثل کشورهای اروپای آتلانتیک به فتح و تسخیر منتهی بخش اعظمی از آسیای شرقی و آسیای مرکزی به عنوان مستعمرات خود ، مبادرت ورزید . در آن دوره که نزدیک به نیم قرن ( از آغاز 1900 تا 1945 ) طول کشید ژاپن موفق شد که رژیم های استعماری خود را در شبه جزیره کره ، بخش هائی از شمال چین و مغولستان مستقر سازد . جای تعجب نیست که جنبش های رهائیبخش با چشم اندازها و برنامه های سوسیالیستی در کشورهای متعلق به این منطقه ( کره ، چین ، فلیپین و ... ) در آن دوره ظهور کردند .

4 خیلی مهم است که به این نکته توجه کنیم که درک لنین از انگاشت " حلقه ضعیف " و ارزیابی مائوئیست ها که انقلابات سوسیالیستی در آینده احتمالا در اول نه در کشورهای مسلط مرکز بلکه در مناطق " طوفانی " کشورهای سه قاره ( بخش پیرامونی نظام ) بویژه در کشورهای آسیب پذیر بوقوع خواهند پیوست ، با واقعیات تاریخی دوره مرحله گذار از عصر تاریکی پیشا سرمایه داری به دوره مرکانتالیستی سرمایه داری نیز هم خوانی و سنخیت دارند .

5 لنین و یارانش تعهد داشتند که به طور مبسوط و تحلیلی به این پرسش که چرا اولین انقلاب موفقیت آمیز سوسیالیستی بجای این که در کشورهای پیشرفته سرمایه داری مثل آلمان ، بریتانیا ، هلند و.... اتفاق بیافتد در کشور نیمه پیرامونی و توسعه نیافته روسیه تزاری به وقوع پیوست ، پاسخ دهند . (منظور نگارنده از واژه " موفقیت آمیز " صرفا اشاره به این امر است که لنین و یارانش با موفقیت قادر گشتند که تزاریسم را در روسیه سرنگون و نابود ساخته و اولین کشور سوسیالیستی را بعد از تسخیر قدرت در یک کشور نیمه پیرامونی برپا سازند . محدودیت های تاریخی و کمبودها و نقصان های مهم و وقایع عبرت انگیزی که منجر به تضعیف ، فرتوتی و بالاخره فروپاشی و تجزیه بزرگترین چالش ضد نظام در نیمه دوم قرن بیستم گشت ، توسط نگارنده در طی مقالات متعددی در این نشریه مورد مداقی و تحلیل قرار گرفته اند.

6 خیلی از افراد شاخص درون انترناسیونال دوم بر آن بودند که انقلابات سوسیالیستی در پیشرفته ترین مناطق نظام سرمایه ( اروپای آتلانتیک بویژه در انگلستان ، هلند و... ) به وقوع خواهند پیوست . این واقعیت دارد که بزرگترین جنبش ها و سازمان های کارگری ( با چشم اندازها و آگاهی های سوسیالیستی ) در کشورهای پیشرفته سرمایه داری بویژه در ربع آخر قرن نوزدهم و نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفته و بطور چشمگیری رشد و رواج یافتند . مضافا اولین انقلاب سوسیالیستی نیز در جهان ( کمون پاریس ) در یکی از پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری ( فرانسه ) در سال 1871 اتفاق افتاد . ولی حقیقت عینی در تاریخ نشان میدهد که کمون پاریس بیش از هشتاد و چند روزی دوام نیاورد و بعد از آن احتمال وقوع انقلاب سوسیالیستی ضد نظام به مناطق پیرامونی نظام ( به حلقه های ضعیف بقول لنین و مناطق طوفانی بقول مائو ) منتقل گشت . ولی اندیشه احتمال وقوع انقلاب سوسیالیستی در اول در کشورهای پیشرفته به صورت یک دگم حتی بعد از پیروزی موفقیت آمیز انقلاب اکتبر بین کمونیست ها و بقایای انترناسیونال دوم به قوت خود باقی ماند . با این که انقلاب اکتبر نادرستی این نظرگاه را بطور عینی و عملی ثابت کرد ولی حتی نوشته های لنین و یارانش هم پیش از انقلاب و هم بعد از پیروزی انقلاب نتوانست بخش اعظمی از کمونیست ها و سوسیالیست های اروپا و آمریکا و حتی بخش قابل توجهی از کمونیست ها و سوسیالیست های کشورهای " مشرق زمین " ( امروز کشورهای پیرامونی ) را قانع سازند که از ترویج و تبلیغ گفتمان جزم گرای خود دست بردارند .

7 لنین و یارانش بعد از پیروزی انقلاب اکتبر پیوسته و بطور ممتد در تحلیل های خود خاطر نشان ساختند که انقلاب در روسیه عمدتا به این جهت اتفاق افتاد که آن کشور یک " حلقه ضعیف " و آسیب پذیر در " زنجیر " نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم ) بود . لنین در نوشته های خود تأکید کرد که جامعه روسیه پیش از انقلاب یک جامعه " نیمه فئودال " و " نیمه امپریالیست سرمایه داری " ( برخلاف کشورهای پیشرفته ائی مثل انگلستان ، فرانسه و.... که بطور کامل در حلقه قوی کشورهای سرمایه داری امپریالیستی قرار داشتند ) بود . جمع بندی لنین از شرایط سیاسی و صورت بندی اجتماعی اقتصادی روسیه پیش از انقلاب به این نتیجه رساند که به خاطر موقعیت " نیمه پیرامونی " روسیه در درون نظام ( لنین به عوض واژه نیمه پیرامونی از ترم " حلقه ضعیف " استفاده میکرد ) سرنگونی رژیم سیاسی سرمایه در آن کشور " آسان تر " است . البته باید اضافه کرد که خود لنین برای چند سالی بعد از پیروزی انقلاب ( تا اواخر سال 1920 و اوایل سال 1921 ) بر آن بود که جنبش ها و احزاب رادیکال کمونیستی و کارگری در اروپا با قیام ها و برپائی انقلابات اخیر خود به عنوان یاران نزدیک بلشویک ها از روسیه جوان شوروی حمایت خواهند کرد .ولی بعد از سرکوب و نابودی جنبش ها و انقلابات کارگری سوسیالیستی در اروپا و قتل روزالوکزامبورگ ، کارل لیبکنخت و دیگر کمونیست ها در آلمان ، فرانسه ، مجارستان و.... لنین بیش از پیش به درستی تئوری " حلقه های ضعیف " و آسیب پذیر در درون نظام اعتقاد پیدا کرده و مطمئن شد که احتمال وقوع انقلابات ضد سرمایه داری به کشورهای " مشرق زمین " انتقال یافته است . بررسی نوشته ها و نقل قول های لنین نشان میدهد که او بعد از سال 1920 بر این باور تأکید ورزید که وظیفه بلشویک ها و کمونیست ها در کشورهای " مغرب زمین " ( کشورهای سرمایه داری مرکز ) حمایت از جنبش های سوسیالیستی و رهائیبخش ملی خلق های " مشرق زمین ( کشورهای پیرامونی ) نظام است که عموماً و بطور عینی متحدین طبیعی و واقعی " کشور شوراها " هستند .

8 مائوتسه دون از دهه 1930 به این سو و مائوئیست ها نیز در درون خانواده " چپ نوین " در چین معاصر( که قدرتشان هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی به شکرانه عروج چند صد میلیونی طبقه کارگر به عنوان یک قدرت بزرگ اجتماعی به سرعت رو به افزایش است ) تئوری و تز حلقه ضعیف لنین را به تدریج بسط و نضج داده و مطرح کردند که حلقه های ضعیف یا ضعیف ترین حلقه های نظام دوباره به "مناطق طوفانی " در کشورهای پیرامونی سه قاره نظام تبدیل شده اند .مائوئیست های درون " چپ نوین " در چین که تعداد و موقعیت شان بطور چشمگیری هر روز در چین افزایش می یابند از نظرگاه خود اکثر مارکسیست های اروپا و آمریکا و بخشی از مارکسیست های کشورهای پیرامونی را به علت این که هنوز آگاهانه و یا ناآگاهانه دارای تمایلات و دیدگاههای یوروسنتریک ( اروپا محور = اروپا مرکز بین ) هستند . به شدت مورد نقد قرار میدهند و حتی بعضی مواقع تعدادی از مارکسیست های یوروسنتریک را " متعصب " میخوانند . در این جا نیم نگاهی به دو نکته مهم که مائوئیست های چین و هم چنین مائوئیست های غیر چینی در نقادی های خود از مارکسیست های تاریخی روی آنها تأکید میورزند ، میاندازیم .

اکثر مارکسیست های " تاریخی " بویژه در اروپا و آمریکا هنوز بعد از گذشت نزدیک به نود سال از انقلاب اکتبر و بیشتر از شصت سال از انقلاب چین و متجاوز از پنجاه سال از انقلاب کوبا " متعصبانه " بر این باورند که انقلابات سوسیالیستی عمدتا و یا فقط در کشورهائی امکان دارند که آن کشورها پیشرفته بوده و نیروهای تولیدی در آن کشورها به حد اعلای رشد و تکامل خود رسیده باشند . این نظرگاه به غایت بوروسنتریک بوده و براساس یک دگم استوار است که مثل یک " ویروس " در متابولیسم چپ منجمله در تاروپود بخش مهمی از مارکسیست های بویژه اروپا و آمریکا رخنه کرده است .

به نظر مائوئیست ها بخش اعظمی از مارکسیست های اروپا و آمریکا ( حتی بعضی از طیف های مارکسیستی متعلق به کشورهای سه قاره ) عموماً بر این باورند که سرمایه داری در تمام کشورهای جهان به صورت همگون ، هم نواخت و هم آهنگ شکل گرفته و رشد یافته است . به عقیده مائوئیست ها این نگاه نیز از تمایلات و موضع یوروسنتریستی این مارکسیست ها نشات میگیرد . به عقیده مائوئیست های چین و هم چنین مارکسیست های متعلق به مکتب " نظام جهانی سرمایه " " رشد ناموزون " همیشه در تاریخ سرمایه داری جهانی یکی از ویژگی های اصلی این نظام بوده است . به عبارت دیگر ، رشد سرمایه داری در سطح جهانی ( گلوبالیزاسیون ) که همیشه و از اول تولد سرمایه داری وجود داشته شکلگیری و رشد پروسه پولاریزاسیون ( شکاف اندازی و قطب بندی ) را بین کشورهای پیرامونی ، نیمه پیرامونی و مرکز ضروری و میسر ساخت . امروز اکثر کشورهای جهان که توسعه نیافته هستند در قاره های آفریقا ، آسیا ، آمریکای لاتین و اقیانوسیه قرار دارند که کشورهای پیرامونی در بند ( حاشیه ای ) محسوب میشوند . اکثر مارکسیست های " تاریخی " ( در شوروی و کشورهای بلوک شرق ، به همراه یوروکمونیست های کشورهای بلوک غرب ) به سان اکثر روشنفکران حامی نظام سرمایه بویژه در دهه های 1950 ، 1960 ، 1970 براین باور بوده و حتی آن را ترویج داده تبلیغ میکردند که تمام کشورهای " عقب افتاده " جهان بالاخره و بتدریج به " آنها " ( کشورهای توسعه یافته صنعتی ) خواهند رسید . امروز بعد از گذشت متجاوز از نیم قرن از آن زمان ما شاهد تعمیق بیشتر شکاف ( پولاریزاسیون ) بین کشورهای پیرامونی دربند و کشورهای مسلط مرکز بوده و به روشنی می بینیم که پولاریزاسیون منبعث از گلوبالیزاسیون سرمایه ویژه کلیدی جهان معاصر را تشکیل میدهد و انگاشت و عملکردهای اصل " رسیدن به آنها " چیزی غیر از یک نگاه بوتوپیکی در مکتب تئوری های توسعه و ترقی نبوده است .

9 امروز اکثر فعالین درون " چپ نوین " چین بویژه مائوئیست ها بر این نکته اساسی پافشاری میکنند که چون پولاریزاسیون در پروسه حرکت سرمایه در سطح جهان یک امر ارثی و همیشگی است در نتیجه ضروری است که نیروهای پیشرو بویژه مارکسیست ها خود را برای سرنگونی نظام سرمایه آماده سازند . آنها بر آن هستند که شرایط عینی در چین ( مثل ازدیاد روزافزون طبقه کارگر و تبدیل آن طبقه به یک نیروی عظیم اجتماعی و سیاسی در چین ) و عوامل ذهنی ( پرولتریزه شدن بخش قابل توجهی از خرده بورژوازی چین و عروج چپ نوین ) به موازات فعل و انفعالات بزرگ در سطح جهانی ( تشدید بحران عمیق ساختاری نظام جهانی سرمایه و عروج امواج خروشان بیداری و رهائی در کشورهای سه قاره ) اوضاع را به نفع رشد و گسترش شرایط انقلابی در چین آماده خواهند ساخت .

10 آن چه که تحلیل ها و بررسی های چپ نوین چین از اوضاع جهانی را برجسته تر و نمایان تر میسازد تلاش منطقی و بجای این نیروهای اجتماعی در چین در ارتباط با پیوند و همبستگی جهانی بین " مردم " چین ( هفت صد میلیون نفر کارگر به اضافه دیگر اقشار محروم و تهیدست = بدنه جامعه مدنی چین ) و قربانیان دیگر نظام جهانی بویژه در کشورهای سه قاره در انقلاب آینده جهانی است . نکات مهم این تحلیل ها و بررسی ها بطور کوتاه در بخش جمع بندی ها و نتیجه گیری این نوشتار آورده میشود .

جمع بندیها و نتیجه گیری

1 بشریت در حال حاضر بعد از گذشت قرن ها دوباره بر سر دوراهی ( دوره گذار ) قرار گرفته است . ادامه زندگی " زالووار " نظام جهانی سرمایه نه تنها فقرزائی و محروم سازی میلیاردها نفر انسان را تعبیه و تضمین خواهد ساخت ، بلکه بطور تقریباً حتم به یقین تمدن بشر را به سوی ویرانی سوق خواهد داد . این وضع یک پرسش جهانی تاریخی اورژانسی را مطرح میسازد : بشریت به کدام نیروئی میتواند اعتماد کرده و تکیه کند که با انقلاب جهانی در قرن بیست و یکم میتواند نجات انسان ها و حفظ محیط زیست را تنظیم و تامین سازد ؟

2 مارکس پیش بینی کرده و انتظار داشت که پرولتاریا نقش " گورکن " سرمایه داری را ایفاء کند . در مسیر واقعی تاریخ جهان طبقات سرمایه داری درغرب موفق شدند که از طریق معرفی " رفورم های محدود اجتماعی " از عروج چالش های جدی و براندازانه طبقات کارگر به قله پیروزی جلوگیری کنند . سرمایه داران کشورهای مسلط مرکز با توسل به ابر استثمار کارگران و تاراج عظیم منابع طبیعی و فضای اکولوژیکی کشورهای پیرامونی دربند توانستند با " اخته کردن " رهبری جنبش های کارگری ، اکثر کارگران را در کشورهای خودی یا به سوی مصالحه و مماشات کشیده و یا آنها را " اتمیزه " سازند .

3 اماّ امروز روند اوضاع در پرتو تشدید بحران ساختاری نظام و عروج امواج بیداری و رهائی ( هم در کشورهای پیرامونی و هم در کشورهای مسلط مرکز ) بخوبی و روشنی نشان میدهد آن فاکتورها ( ابر استثمار خلق های کشورهای پیرامونی و تحمیق و به مصالحه و به مماشات کشیدن کارگران کشورهای مسلط مرکز ) دیکر از کار افتاده و عملاً به مرحله اشباع رسیده اند . در یک و یا دو دهه آینده نیروهای کار و زحمت که به سرعت " پرولتریزه " میشوند احتمالا برای اولین بار اکثریت جمعیت جهان را تشکیل خواهند داد . با امواج وسیع خصوصی سازی ها در آسیا و بخش بزرگی از آفریقا توده های قابل توجهی از مردم که تاکنون خود را " طبقه متوسط " و یا خرده بورژوازی محسوب میکردند دارند به خیل پرولتاریا می پیوندند . در آینده این وضع بالطبع صاحبان قدرت را به کشمکش ها و تلاقی های متنوع و فراگیر با کارگران و دیگر زحمتکشان در میدان کارزاری به وسعت این جهان خواهد کشید .

4 بدون تردید چین با نزدیک به یک میلیارد و نیم جمعیت و به عنوان بزرگترین تولید کننده محصولات صنعتی ( و بزرگترین مصرف کننده منابع انرژی بویژه نفت ) به طور روز افزونی به مرکز تلاقی ها و تضادهای سرمایه داری در این میدان کارزار جهانی تبدیل خواهد گشت . تجزیه و تحلیل های متعدد توسط خیلی از صاحب نظران منجمله مائوئیست های چین مشترکا بر این نکته مهم تأکید دارند که بعد از سال 2020 ، بحران های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و اکولوژیکی احتمالا در چین در درون یک بحران عمومی باهم " ادغام " خواهد گشت .

5 با در نظر گرفتن ارثیه تاریخی انقلاب در چین ، شرایط و عوامل ذهنی تاریخی احتمالا راهکار سوسیالیسم انقلابی را در جهت حل تضادهای درهم ادغام شده چین را مطرح خواهد ساخت . طبقه کارگر بخش دولتی که متاثر از آگاهی سوسیالیستی است بالقوه میتواند بخش های کلیدی اقتصاد چین را بدست گرفته و نقش رهبری را در مبارزات انقلابی آن کشور به عهده بگیرد . یک اتحاد طبقاتی بزرگ و منسجمی امکان زیاد دارد که بین کارگران بخش دولتی ( نزدیک به 25 میلیون نفر ) ، کارگران مهاجر ( متجاوز از 450 میلیون نفر ) و خرده بورژوازی " پرولتریزه شده " ( نزدیک به 50 میلیون نفر ) در چین شکل گرفته و نقش اساسی در دگردیسی اوضاع در آن کشور ایفاء کند .

6 به خاطر موقعیت کلیدی و مرکزی چین در نظام جهانی سرمایه ( در فاز معاصر گلوبالیزاسیون ) پیروزی یک دگردیسی انقلابی با چشم اندازهای سوسیالیستی در چین اهمیت شایانی در اوضاع و آینده جهان خواهد داشت . این دگردیسی زنجیره اصلی سرمایه داری جهانی را بویژه در حیطه کالا سازی پاره ساخته و روند نوینی را در سرنوشت نظام جهانی ورق خواهد زد . این روند توازن قدرت در سطح جهانی را بطور جدی به نفع نیروی کار و زحمت تغییر داده و راه را برای گذار به ایجاد " جهانی بهتر " ( سوسیالیسم ) و طبیعتاً حفظ بهزیستی محیط آماده ساخته و ً بقای تمدن بشری را تامین سازد .

منابع و مآخذ

1 مینکی لی ، " عروج طبقه کارگر در چین " ، در مجله " مانتلی ریویو " شماره 2 ، سال 63 ( ژوئن 2011) ، صفحات 49 38 .

2 مینکی لی ، " عروج چین و سقوط اقتصاد جهانی سرمایه داری " ، چاپ لندن ، 2008 .'صفحات 59 50 .

3 مجله " بررسی اقتصاد سیاسی رادیکال " ( RRPE ) شماره های سال 2010 ، نشریه آنلاین .

4 وب سایت Lim Kinsey.com

5 رجوع کنید به پی نویس های مینکی لی در " مانتلی ریویو " ( ژوئن 2011) صفحه 51 .