نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری

 

همانطورکه از متن نوشته بر می آید، این مقاله را ساعاتی بعد از انتخابات نوشته بودم و در نظر داشتم برنامه این دولت جدید و مسائل جنبش توده ها و وظائفی که بر دوش کمونیستها است را به رشته تحریر در آورم. اما مواجه شدن با جنبش مردم ترکیه و بعدا جنبش مردم برزیل که در کار تحلیل این دو جنبش مشغول شدم، انتشار این مقاله را بتاخیر انداخت. تا اینکه به توصیه برخی از دوستان و آشنایان تصمیم گرفتم این نوشته را منتشر و بعد به انتشار دیگر مقالات بپردازم. امید است که با نقد این نوشته مرا خوشحال کنید.

چند ساعتی نیست که نتیجه ی آرای انتخابات یازدهیمن دوره ی ریاست جمهوری اسلامی اعلام شده است. و همانطوریکه اوضاع نشان می داد فضای این انتخابات، آرام و رای منتخب پیروز بحدی بود که بتوان از یک انتخاب موفق دم زد.

این انتخابات و تبلیغات گسترده ای که از سوی رسانه های گروهی در سطح جهانی و در ابعاد وسیع و در نتیجه بسیار پرهزینه، صورت گرفت، انسان را بیاد فضای سیاسی اوائل انقلاب می انداخت. منظورم آن زمانی است که غرب توسط سیاسیون تیپا خورده و از کار افتاده که در آن زمان در نقش چرخ نقاله های وطنی، میدان آمده بودند که خمینی و اعوان انصارش، نه آشنائی به کار سیاسی و هدایت مردم در امر اجتماعی را داشتند و نه از طرف مردم مورد اعتماد وصالح در این امور شناخته می شدند، بعنوان یک چهره محبوب و ناجی و در عین حال قدیس، به مردم ایران و در ارتباط با آن به مسلمانان جهان جا بیندازند. با این تفاوت که در آنزمان، آخوند ها ازدرون مساجد و روی منابر و دیگران، حتی جناحی از طرفداران حرفه ای شاه و رژیم سلطنتی، که از ترس رادیکالتر شدن، خواستهای انقلابی مردم، با عجله و نیز وحشت زده، و در عین حال دستوری و تا حدی هم سازمان یافته، از پشت بامهای منازل خود با بانگ الله اکبر، برای اولین بار و بطور رسمی، و نه مستقیما، سقوط شاه و حمایت از فردی که قبلا در مجلس شورای اسلامی، بنام احمد بنی احمد بعنوان ملت مرد و نه دولت مرد نام برده شد، را اعلام کنند. این حمایت سازمان یافته، فقط توسط آن گروه چرخ نقاله سیاسی و یا آن بانگ الله اکبر که سقوط رژیم پهلوی را نوید می داد، نبود. بلکه آن نوارهای صوتی که بسرعت و در سطح وسیع، از طریق اداره پست و تلگراف، این سازمان دولتی که هنوز عکس و مجسمه شاه زینت بخش اطاق رئیس آن بود و نمونه های دیگری، امثال رادیو لندن، که آشکار بودند و در معرض دید مردم قرار داشت، نشان میداد که چه جریانی در راه انداختن، این سناریو دست دارند و چه طرح شومی برای مردم و جهان کشیده اند. هنوز تا آن زمان مسئله نشست سران کشورهای های صنعتی که در این باره تصمییم گرفته بودند، افشاء نشده بود. و چه برنامه ی موازی دیگری که پنهانی و در تاریکی شب، سازماندهی می گردد کسی خبری نداشت. فقط کسانی تصادفا به برخی از آن فعالیتهای پنهانی پی می بردند، و از ترس جان خود مدتها بعد از افشای آن دست می یازیدند. اینها کسانی بودند که به نحوی از انحا می توانستند به درون بیت آیت الله ها راه یابند و یا آن مغازه دار سر کوچه و یا شاگردان حجره های بازار، بازاری هایی که با عجله اتومبیلهای لوکس و گران بهای خود را با پیکان کهنه عوض می کردند، این امکان را داشتند که به برخی از اسرارپشت پرده که در روی کار آمدن این رژیم نقش داشت، از همان روزهای اولیه دسترسی یابند.ذبرخی از این افراد می دانستند که درآن زمان، شبانه پیک هائی نا شناس، با کیسه پول، در خانه روحانیونی امثال حاجی آقای زهدی در ساری، که امکان ارتباط از طریق کارمندان دولتی و یا حجره های بازار با این روحانی با شرف وجود نداشت، ظاهر می شوند. آنها علاوه بر جذب روحانیون طماع و بی وجدان و از لحاظ فرهنگی فاسد، که با دیدن پول تن به هر جنایت و خفتی تن میدادند، جذب روحانیون با شرفی امثال حاج اقای زهدی، که به امور سیاسی تمایل نشان نمی دهد ولی محبوب، اهمیت ویژه ای قائل بودند. اهمیت این امر موقعی عیان می گردد که بدانیم روحانیون این شهر، هم صدا با تجار و کسبه ی بازار، که در آنزمان، در هدایت افکار عمومی نقش بزرگی را ایفاء می کردند، با اکثریت قاطع هم علیه خاندان پهلوی وهم علیه خمینی بودند. و بدین خاطر بود که در روز 15 خرداد این شهر هیچ واکنشی در مقابل آن جریان نشان نداده بود. امیداورم در آینده به این مسئله که اهمیت زیادی برای درک شرایط سیاسی این منطقه و نقش آن در روی کار آمدن سلسله پهلوی دارد، بپردازم.

خلاصه این انتخابات همانطوریکه شاهد آن بودیم، یک توطئه ی سازمان یافته دقیق و هماهنگی در سطح جهانی، با امکان تکنیکی و مجازی قابل دسترس، مدیریت گردید. این امکانات که هزینه های گزافی در پی آن نهفته است، توانست افکار عمومی جهانی را به شیوه تبلیغاتی مدرن، یعنی شیوه ایکه قادر است با انتقاد یا بد گوئی از جمهوری اسلامی و گردانندگان آن، مستقیما و یا از طریق کاربران، بعمل آورد ولی در همان چارچوب، افکار عمومی را بنفع انتخابات رقم زند. ما که از پشت صحنه این رسانه ها خبری، بیخبر هستیم، فقط می توانیم با تکیه به موضوعاتی که برخی از گردانندگان این رسانه ها از جمله تلویزیون بی.بی.سی عنوان می کنند، حدث هائی در باره مسائل پشت پرده بزنیم. پس از اتمام رای گیری، یکی از این شومن های تلویزیون نامبرده، در حالیکه به کار شبانه روزی چند روز خود اشاره می کرد و از اینکه بالاخره انتخابات با پیروزی کسی که او انتظارش را می کشید، به اتمام رسیده است، ابراز خوشحالی می کرد و در همان حال بطور غیر مستقیم به کسانی که او و گذشته ی خفت بار و خیانتش را، برخ او می کشیدند، نیش سیاسی می زد. نشان می داد که این انتخابات برای این رسانه، از چه حساسیتی برخوردار بود. نتیجه این انتخابات برای او که به صف جنایتکاران جهانی پیوسته است، یک پیروزی و برای آنهائیکه هنوز به حد او سقوط نکردند، ولی به شیوه ی رای گیری لیبرالیستی برای گذر از بن بست جامعه اعتقاد دارند، یک شکست تلقی می گردیده و در همین حال مایه دلسردی و پریشان خاطری گشته است. دسته اول به استناد شرکت کنندگان در رای گیری و آرای قاطع منتخبین شان، نماینده اکثریت جامعه و پیروز و دیگران که از شرکت وسیع مردم در رای گیری، خود را بازنده می پندارند، سعی دارند که با توسل به برخی از استدلالها نظیر توسل به فریبکاری و یا افشای ماهیت جنایتکارانه منتخب خود را التیام دهند. این افراد اندکی تعمق نمی کنند که این انتخابات، حتی در مقایسه با انتخابات جامعه سرمایه داری غربی، تفاوتهای بسیاری دارد. زمان آن رسیده است که توجه داشته باشیم که در جامعه بشری که اساس اش بر قراردادهای اجتماعی و ارزش ها پایه گذاری می شود و قانون در جامعه اساس وحدت اقشار و طبقات اجتماعی است، دیگر به وجود خط قرمزها اعتراض نداشته باشیم. در جامعه بشری، خط قرمز یعنی همان قانون، امری ضروری است و کسی نمی تواند، به این مهم اعتراض کند. ولی جان کلام در این جاست که در این شرایط تاریخی، اولا منشاء قانون اراده انسان آگاه هست و ثانیا هیچ قانونی نمی تواند و نباید، در تضاد با حقوق طبیعی انسان و حرمت انسانی که در تارک آن حق کار، رفاه اجتماعی در حد شان انسانها با هرگونه تعلقات، جنسی، قومی، ملی، نژادی، ایمانی و اعتقادی و اندیشه، باشد. آزادی و نه هرج و مرج و آنارشی حق مسلم هر فرد از احاد جامعه محسوب می شود. دولت و یا هر نهاد اجتماعی نمی تواند، ابزار سرکوب و فریب مردم باشد و حق حاکمیت با مردم است و دولت با تمام نهادهای اجتماعی سیاسی اش، نمی تواند حاکم مردم باشد، بلکه مدیر و منتخب مردم است نه هیچ نیروی دیگر. واقع بینی بما حکم می کند که در این شرایط تاریخی، تنها طبقه ایکه می تواند بر اساس جهان بینی علمی، که احاطه بر تاریخ، اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی دارد، رهبری جامعه را در دست بگیرد، طبقه کارگر است. تنها این طبقه است که می تواند آن خط قرمز را برای رهائی بشریت از پلیدیها و استثمار و استعمار ترسیم کند. اگر این آرمان قابل پذیرش است، پس جوامعی که خط قرمزش، مالکیت خصوصی است که حق کار و رفاه اجتماعی را برنمی تابد، و بیکاری را نه جرم جامعه، بلکه گناه افراد بیکار تعریف میکند و مرز آزادی را، احترام در مقابل سرمایه می داند، و کسی که برای حق کار مبارزه می کند، متجاوز و مجرم شناخته می شود، نمی تواند مورد قبول جوامع امروز باشد. حالا با این وجود، افکار عمومی آگاه و مسئول جهانی در باره رژیمی که برای حفاظت سرمایه داری جهانی که خط قرمزش را با حفاظ حیله و تزویرو با استفاده از مذهب، عرفان و یا ملی گرائی شوینستی، و یا معجونی از همه آنها، دست به آن جنایت ها می زند، چه قضاوتهائی می تواند داشته باشد.

آنها ادعا می کنند که اکثریت دارند و می توانند بر اساس این اکثریت جامعه را اداره کنند و اقلیت حق اعتراض ندارد و باید به انتخاب مردم گردن نهد و گرنه با قانون سرو کار دارند و قانون هم وظیفه خود را میداند. ولی تاریخ بما درس دیگری می دهد. آنهائیکه تاریخ را مطالعه کردند، از انقلا ب صنعتی اروپا و خصوصا انقلاب فرانسه را که مبتکر مسائل سیاسی و اجتماعی این انقلاب است، اطلاع دارند. و می دانند که بورژوازی این کشور در چند سال اول انقلاب، فقط در پاریس اکثریت داشت، آن هم اکثریتی بی شکل، و حتی بدون برنامه ی مدون سیاسی و بقیه کشور که شامل 80% خاک آنرا در بر می گرفت، در کنترل محافظه کاران و مرتجعین و روحانیون کلیسای بشدت ارتجاعی و خشمگین قرار داشت. این اقلیت نمی توانست به آن اکثریت، تن دردهد. این کار با روند و قوانین تاریخی متضاد بود.

بورژوازی که در آن زمان در اقلیت قرارداشت، به حکم تاریخ خود را بر اکثریت با شیوه ای که خود آنرا انتخاب کرده بود، آن اکثریتی که از همه امکانات داخلی و کمک بیدریغ کشورهای بزرگ، در تمام سطوح برخوردار بود، تحمیل کرد ه بود. حال که خودش بقدرت رسیده است، با استفاده از امکانات سیاسی، اجتماعی، مذهبی، و مالی و تبلیغاتی، و رشوه دهی و نیز اعمال خشونت، می خواهد، مبارزین را، به اکثریتی که او در سناریوهای انتخاباتی بدست می آورد، تسلیم گردند. و به این درو باطل که دارای مشروعیت حقیقی نیستند، تن در دهند. مشکل مبارزینی که به این انتخابات تن میدهند در این جاست که آنها در زمینی بازی می کنند، که از پیش توسط حریف تا دندان مسلح، با آن امکانات وسیعی که در طول تاریخ به خدمت خود در آورده است و نیز امکانات تبلیغاتی که می تواند، ناهنجاری های جامعه را بعنوان هنجار و عادت مردم در آورد و شیوه ی بازی را به اشکال مختلف دیکته می کند. و متوجه نیستند که بدون داشتن یک سازمان واقعا انقلابی و با برنامه مشخص، نمی شود از این میدان پیروزبیرون آمد. برای روشن شدن مسئله از بازیهای ورزشی و بخصوص فوتبال، مثالی بیاوریم و امیدوارم که کسی بمن خرده نگیرد. یک مربی در بازی فوتبال موقعی موفق می شود که اولا از حریف یک شناخت درستی داشته باشد، و سعی کند از شیوه بازی حریف تا حد ممکن اطلاع داشته و از همه مهمتر بازی خود را به حریف تحمیل کند و نه تسلیم شیوه ی بازی حریف گردد. این مسائل بهمراه سایر تدابیر دیگر، می تواند، او را به پیروزی امیدوار کند. امروز مبارزین ما می خواهند، درزمین و شیوه تحمیلی بازی از سوی قدرت جهانی که هدفی جز سرکوب، تحمیق، استثمار و غارت ندارد، پیرزوی بدست آوردند. پیروزی و حتی پیروزی موقت با این شیوه بازی را هنوز جهان تجربه نکرده است.

بیائیم با خودمان با صداقت برخورد کنیم، و کارنامه ی فعالیت خودمان را بدون تعصب گروهی و سازمانی و با تاکید برمسئولیتی که هر کمونیست برای خود می شناسد، به نقد بگیریم و از عیب جوئی و اعتراض و ناهنجاری هائی از این قبیل که شایسته کمونیستها نیست، پرهیز کنیم. رویه انتقاد که تنها وسیله مسئولانه و ضامن رشد و پیشرفت است را پیشه کنیم. واز الگو سازی و دنباله روی فاصله گرفته و با کار خلاق و با شجاعت انقلابی با واقیتها برخورد کینم تا بتوانیم عقب افتادگی این سی و اندی سال را جبران کنیم. دیگر برای همه مردم جهان ماهیت این دموکراسی غربی و رژیمهای اسلامی روشن شده است و هیچ فرد آگاه و شرافتمندی تردیدی در ماهیت این نظام بربریت که نه تنها، تلاش دارد بشریت را به بربریت بکشاند، بلکه خطربزرگی برای نابودی طبیعت بشمار می رود. جنبش انقلابی وسیله ای جز سلاح نقد در دست ندارد. با این سلاح است که مبارزین کمونیست می توانند به راه انقلابی خود ادامه دهند و درستی این راه را تا حد امکان تضمین کنند. اما از آنجا که سلاح در زمره ابزاری است برای پیشبرد انقلاب، مانند هر وسیله دیگر، محصول شرایط اجتماعی است و در رابطه با آنست که تغییر و تکامل پیدا می کند. همانگونه که معمولا و معقولا، ابزار قدیمی نمی تواند جایگزین ابزار جدید تر که کاراتر و مطمئن تر است، گردد، سلاح نقد گذشته نیز نمی تواند به کار ضروریتهای جامعه کنونی بیاید که در همه ابعاد خود با جامعه گذشته متفاوت است. پس بیائیم از الگو برداری های تاکنونی معمول دست برداریم و به اصول تکیه کنیم، سلاح نقد را به نقد سلاح مبدل کنیم بهمان شیوه ای که هر تولید کننده ای در فکر تولید ابزار جدید خود است. تا بمدد آن بتوانیم بمبارزه خود ادامه دهیم و اسیر چارچوبهای کهنه نگردیم.

 

رحیم کریمیان

2013/6/24

karimian_ra@yahoo.de