از "آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند" تا "آمریكا٬ غلط كردم" -١

عباس گویا

 

٢٧ ژوئن ٢٠١٣

 

 

ائتلاف سیاسی ملی اسلامیون (*) كه بدنبال اشغال سفارت آمریكا در آبانماه ١٣٥٨ حول شعار تو خالی خمینی: "آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند" بوجود آمده بود ٬ در سال ١٣٩٢ ٬ حول "آمریكا٬ غلط كردم" و به بهانۀ "انتخابات" ریاست جمهوری اسلامی بار دیگر اظهار وجود كرد.

 

 

این ائتلاف چه آنجا كه پرچمدار سبز علوی "آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند" شد و چه آنجا كه سینه چاك پرچم بنفش "آمریكا٬ غلط كردم" شده است٬ تنها چیزی را كه قرار بود و قرار است بانجام برساند سركوب خواست مردم شریف٬ آزایخواه و برابری طلب است. سال ٥٨ این ائتلاف خمیرمایۀ سیاسی شكست انقلاب ٥٧ شد٬ امروز قرار است خمیرمایۀ شكست دادن انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی شود. زهی خیال باطل!

 

 

 

در دنیای دوقطبی جنگ سرد٬ در یك كشور خاورمیانه ای كه سرمایه داری خود را وابسته و ایزوله قلمداد میكرد و درنتیجه بدنبال سهم خواهی از بازار جهانی سرمایه بود٬ سریش ائتلاف طیفهای اجتماعی مختلف رو به سرمایه داری "مرگ بر آمریكا" بود. این طیف رنگین كمانی جنبش ملی اسلامی را تشكیل میداد.

 

 

 

در دنیای پس از جنگ سرد٬ شاخه ای از این جنبش ارتجاعی٬ سهم خواهی خود را در قالب تروریسم اسلامی معرفی و عرضه كرد. در فردای انقلابات قرن بیست و یكم ٬ بدنبال خیزش انقلابی سال ٨٨ و بهار عرب٬ این گرایش تروریستی اسلام سیاسی در یك سطح وسیع و اختماعی٬ در خاورمیانه٬ شكست خورد. سردسته این گرایش شكست خورده جمهوری اسلامی بود. این حكومت امروز در چالشی بزرگ از دو سو تحت منگنه برای هستی و نیستی خود قرار دارد: تنفر عمیق پابرهنگان تشنۀ آزادی٬ برابری و عدالت اجتماعی در ایران و از سوی دیگربورژوازی جهانی برای تكلیف نهائی بر سر جایگاه این حكومت متوحش قرون وسطائی.

 

مجموعه تحولات بالا اما هیچگاه جایگاه جنبش ملی اسلامی و عناصر تشكیل دهنده آن را تغییر نداد. طیف چپ این جنبش٬ توده ای- اكثریتی٬ كه تا انتهای جنگ سرد با استالین وضو میگرفت٬ پس از فروپاشی شوروی٬ "سوسیالیسم" اش را "اصلاح" كرد٬ تئو لیبرال دو آتشه شد تا بتواند جایگاه خود را در جنبش ملی اسلامی حفط كند. در تمام اینمدت بیرق "ضد امپریالیسم" را (كه در دنیای مابعد جنگ سرد٬ یعنی ضد آمریكائی گری در حمایت ازمنافع جمهوری اسلامی) به توجیه چپ نمای جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی برافراشته نگه داشت. باید در نظر داشت كه جنبشهای اجتماعی بر سر منافع زمینی و مادی یك طبقه سر بلند میكنند٬ حركت٬ سوخت و ساز میكنند٬ نه لزوما روایتی كه با آن خود را معرفی میكنند. افق "ضد امپریالیستی" در دنیای سرمایه داری انتگرۀ جهانی به شعاری پوچ تبدیل شده است. امروز٬ توده ایسم٬ پا بپای جمهوری اسلامی٬ از "آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند"٬ به "آمریكا٬ غلط كردم" افتاده است و شعار "ضد امپریالیسمش" را بی سر و صدا در كنار قاب عكس استالین بایگانی كرده است.

 

 

طیف راست جنبش ملی اسلامی (طیفی كه خود را در درجه اول اسلامی و سپس ملی تعریف میكند) به پیچیدگی چپ آن عمل نكرد. تنها ركنی كه باید ملا خور میكرد٬ "مرگ بر آمریكا" یش بود. جناح چپ این طیف اسلامیون در ایران همان خط امامیها٬ دوم خردادیها٬ اصلاح طلبان٬ اپوزییسون طرفدار رژیم٬ سبزها و امروز بنفش ها هستند٬ همانها كه با شعار مرگ بر آمریكا٬ سفارت آمریكا را اشغال كردند٬ و در ادامه پیشقراولان سركوب دانشجویان شدند٬ بر سر زنان تیغ كشیدند و پونز زدند٬ شكنجه گر و بازجوی تراز اول سركوب دهۀ ٦٠ شدند. این جماعت٬ بقول خودشان٬ در دهۀ ٧٠ "عقلگرا" شدند. (بعبارت دیگر٬ از ٥٧ تا پایان دهۀ ٦٠ ٬ هیچگونه عقلگرائی توان توضیح اعمال سادیستی و خونخوارشان علیه مردم نیست و خوب این یكی انصافا منطقی است!) در هر رو٬ این جناح از اسلامیون٬ كه بخشی از بدنۀ جمهوری اسلامی بود٬ هست و خواهد بود٬ همراه جناح چپ جنبش رنگین كمان ملی اسلامی (یعنی توده ایستها) به "عقلگرائی" روی آورد٬ كه نام دیگر سرمایه داری هار در تمام دنیاست. "مرگ بر آمریكا" را كنار گذاشت٬ رفسنجانی كتاب "سرمایه داری و آزادی" میلتون فرید من آمریكائی را بعاریه گرفت تا بلكه جمله به جمله آنرا در ایران "سازندگی" كند. سیاستش در بفلاكت نشاندن مردم٬ و میلیاردر كردن خیلی از ملایان و مكلاهای جمهوری اسلامی (منجمله میلیاردر كردن خود و خامنه ای) پیروز شد اما نتوانست جمهوری اسلامی را به دولتی متعارف و مطلوب سرمایه داری جهانی تغییر دهد. شكست خورد. دیالوگهای تمدنهای خاتمی نهایتا به اینجا ختم شد كه جناح مغضوب دوم خردادی با كوچتكرین بشكنی از طرف آمریكا در كنفرانسهای گوادلوپ دوم و استكلهم و ... شركت میكند. مستخدمین آیت الله بی بی سی و صدای آمریكا شده اند. با افتخار در كنارجرج بوش منفور عكس میگیرند. برای این جناح "آمریكا٬ غلط كردم" برای نجات حكومتشان٬ برای نجات جمهوری اسلامی الزامیست.

 

در قسمت بعدی این نوشته٬ به موقعیت جمهوری اسلامی و این سوال پایه ای كه آیا جمهوری اسلامی میتواند پرچم "مرگ بر آمریكا" یش را پایین بكشد یا خیر میپردازم.

 

 

ادامه دارد

 

 

زیرنویس:

 

========================================

 

(*) ملی اسلامیون شامل حاكمین وقت جمهوری اسلامی٬ از روز اول تا امروز٬ گرفته تا اپوزیسیون راست و چپش میشود( از خمینی تا بازرگان و بنی صدر و جبهۀ ملی و نهضت آزادی ٬ از رفسنجانی تا خامنه ای٬ از خاتمی تا روحانی٬ از مجاهدین تا توده ای و اكثریتی و تمام سایه روشنهای مابین اش)

 

 

 

 

از آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند تا آمریكا٬ غلط كردم - ٢

عباس گویا
July 06, 2013

"آمریكا٬ غلط كردم"٬ محور سیرك انتخاباتی

ضرورت رسیدن به توازن قوای غرب با ج.ا. امروز خود را در كشمكش بر سر مسئله هسته ای جمهوری اسلامی برجسته كرده است. اگر چه مسئله هسته ای بخودی خود موضوع اصلی مناقشات دو طرف نیست اما مجهز شدن جمهوری اسلامی چموش به بمب اتمی برایش قابل قبول نیست. غرب٬ همچون همیشه خواهان رام كردن جمهوری اسلامی است. آنچه از زبان روحانی توجه ها را به مضحكه "انتخابات" جلب كرد نحوۀ برخورد به مذاكره با آمریكا بر سر انرژی هسته ای بود. كسی كه حاضر باشد به مذاكره با آمریكا روی خوش نشان دهد كسی است كه دارد عقب نشینی میكند٬ كسی است كه خود را برای گفتن "آمریكا٬ غلط كردم" آماده میكند.

ائتلاف ملی اسلامی در حمایت از این موضع سیاسی به خط شده بود. بخشی از آن پیشتر رفسنجانی را سخنگوی این سیاست میدانست. بنا به گفته خودشان٬ روحانی اصولگرای اصلاح طلب میانه روست٬ یعنی نه اصلاح طلب است٬ نه اصولگرا٬ نه میانه رو. بنابراین٬ این ائتلاف حول یك فرد٬ یك جناح و یا یك باند خاص بوجود نیامد. به طریق اولی٬ انتخاب بین بد و بدتر اساسا وجود خارجی نداشت. رای منفی به خامنه ای در كار نبود.[١] ائتلافی حول یك موضع سیاسی مشخص بود كه تمام جناحهای جمهوری اسلامی و از جمله خامنه ای بر سر آن ساق شده اند: "آمریكا٬ غلط كردم". این موضع حمایت ضمنی ناسیونالیستهای پرو غرب ("سلطنت طلبان") را نیز بهمراه دارد. رضا پهلوی در مصاحبه اش با "افق" صدای آمریكا میگوید مادام كه روحانی "قدمی برای مردم" بردارد او اولین كسی خواهد بود كه روحانی را تشویق میكند!

 

 درست در نقطه مقابل مردم٬ این ائتلاف برای نجات جمهوری اسلامی بخط شده است. جمهوری اسلامی در بن بستی قرار گرفته است كه برای عبور ازآن باید عمل جراحی كند٬ ناچار است یكی از پایه های حكومتی اش را قطع كند. گزینه های پیش روی جمهوری اسلامی بیشمار نیست. برعكس٬ بسیار محدودتر از آنست كه اصولا حق انتخابی داشته باشد. این شرایط از دو سو جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده است و اگر نجنبد آنرا از پای میاندازد. حمید تقوائی پیشتر در مورد نقش تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی نشان داد كه این اقدام٬ آلترناتیو جنگ نظامی غرب با ج.ا. بود. جنگی كه نهایتا یك بازنده و یك برنده دارد. برندۀ آن دولتهای درگیر و بازندۀ آن مردم در ایرانند كه باید تاوان این دعوا را بپردازند. چه در زندگی "عادی" ٣٤ ساله شان٬ كه هر محرومیتی با "دشمنی با آمریكا" توجیه میشد و چه با تحریم اقتصادی آمریكا كه دودش به چشم مردم رفت. هدف دولت آمریكا سرنگونی جمهوری اسلامی نیست بلكه هدف رام كردن این حكومت قرون وسطائی بنفع بورژوازی جهانی است. تنفر مردم از جمهوری اسلامی از سوی دیگر هر آن میتواند و میتوانست به "فتنه ای" برای نان و آزادی تبدیل شود. جمهوری اسلامی در چنین موقعیت شكننده ای به "غلط كردم" تن میدهد. حال٬ چگونه جمهوری اسلامی میتواند یكی از پایه های اصلی حكومت اسلامی یعنی شعار "مرگ بر آمریكا" را حذف كند و همچنان سرپا بماند؟ واضح است كه نمیتواند چنین كند و هنوز جمهوری اسلامی باقی بماند. برای اینكار استدلال زیادی لازم نیست. جشنی كه به بهانه "پیروزی روحانی" در خیابانها با شعارهای "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" برپا گریدید و به پرتاب حجاب منجر شد بروز كوچكی از عكس العمل مردم در فردای بخاك سپاری شعار "مرگ بر آمریكا" توسط جمهوری اسلامی است. به این برمیگردم.

 

اما٬ در نگاه اول چنین بنظر میاید كه جمهوری اسلامی ظاهرا توان مانورهائی را دارد. اخیرا حزب الله لبنان را به سوریه بسیج و شهر قصیر را از "ارتش آزادیبخش سوریه" پس گرفته است. در مورد مسئله هسته ای٬ علیرغم ایما و اشارات مكرر خامنه ای٬ گوئی هنوز درب برروی پاشنۀ سیاست قدیم وقت كشی و همزمان سرعت بخشیدن به غنی سازی اورانیوم میچرخد. این اقدامات اما بیشتر از آنكه در امتداد سیاستهای تا كنونی جمهوری اسلامی باشد برای دست بالا داشتن در مذاكرات پیش رو بانجام رسیده اند. جمهوری اسلامی نمیخواهد هنگامی به پای میز مذاكرات برود كه كاملا فلج شده باشد. میخواهد به "غلط كردم" اش پوشش پیروزی دهد. اگر مقدمه اش را فراهم نكند آنگاه با از دست دادن سوریه٬ لبنان را هم از دست خواهد داد و با موقعیتی بسیار ضعیف تر مجبور است غلط كند. بنابراین مادام كه توان دخالت در سوریه را دارد باید بپای میز مذاكره رود. با فلج كامل اقتصادی٬ حتی توان تر و خشك كردن نیروگاههای اتمیش را هم از دست خواهد داد٬ چه رسد به غنی سازی اورانیوم. بنابر این امروز كه میتواند آنها را تا صباحی دیگر بچرخاند٬ چشمك مذاكره را میزند.

 

اهداف جمهوری اسلامی

آنچه ج.ا. در انتهای پروسه مذاكرات به آن دلبسته است تثبیت حكومت در داخل و در سطح جهانی است. اولی را با سركوب و دومی را با مذاكره با غرب میخواهد به سرانجام برساند. پائین تر به تلاش جمهوری اسلامی برای سركوب "فتنه بزرگ" خواهم پرداخت. ج.ا. وقتی وارد مذاكره و تعهد جدی با غرب شد دیگر نمیتواند همزمان شعار "مرگ بر آمریكا" و "نابود باد اسرائیل" را به سمت كسی كه با اوتعهد نامه امضا كرده است پرتاب كند. باید آمریكا و اسرائیل را برسمیت بشناسد. این برسمیت شناسی البته یك پروسه صاف و ساده نخواهد كرد. جمهوری اسلامی كه در عرض ٣٤ سال گذشته ثابت كرده است به هیچ تعهدی وفادار نیست باید بتواند تضمین های لازم را برای غرب مهیا كند. مابازای برسمیت شناسی غرب٬ برسمیت شناسی جمهوری اسلامی از طرف غرب خواهد بود كه در ادامه با كاهش قابل ملاحظه فشار غرب روی آن و گشودن دربها برای ج.ا. همراه خواهد بود. یكی از امیدهای جمهوری اسلامی محدود كردن دامنه فعالیت اپوزیسیون سرنگون طلب در خارج از ایران است كه قطعا بخشی از مذاكرات با غرب را بخود تخصیض خواهد داد.

 

در این مسیر باید طرح ساخت بمب اتم را موقتا بایگانی و به ساخت نیروگاههای اتمی برق رضایت دهد. به این ترتیب هیچیك از طرفین درگیر بازنده اعلام نمیشوند. هم جمهوری اسلامی ادعای پیروزی میكند چرا كه از روز اول! قصدی بجز براه انداختن نیروگاه برق نداشته است و هم غرب از اینكه نظارتی بر پروسه نیروگاه هسته ای جمهوری اسلامی دارد مدعی پیروزی میشود. باید اینرا تصریح كرد كه غرب مادام كه جمهوری اسلامی رام شده باشد حتی بر سر مجهز شدن آن به بمب اتم مشكلی ندارد. برژینسكی اینرا با "ما میتوانیم با جمهوری اسلامی اتمی زندگی كنیم" فرموله كرده است. آنچه كه قرار است بپای میز مذاكره برود پذیرش شكست تروریسم اسلامی و توافق در قدر قدرتی آمریكاست. این بالانس قدرت با توقف پروژۀ ساخت بمب اتم و توافقی در مورد عقب نشینی ج.ا. در سوریه٬ لبنان و عراق به سرانجام خواهد رسید.

 

استحاله٬ انتگراسیون٬ سرنگونی

آیا این پروسه بمعنای "استحاله" جمهوری اسلامی است؟ آیا جمهوری اسلامی توان انتگره شدن در اقتصاد سیاسی سرمایه داری را دارد؟ "استحاله" اگر بمعنای تغییری ساختاری درحكومت در خدمت رفاه و آسایش مردم باشد٬ خیر. جمهوری اسلامی استحاله بشو نیست. تا آنجا كه به انتگره شدن آن به بازار جهانی سرمایه داری برمیگردد٬ نمیتوان كاسه داغتر از آش شد. اما اگر فقط بخواهیم به فاكتها مراجعه كنیم٬ تجارب تركیه و مصر نشان میدهند كه "حكومت اسلامی و سرمایه داری متعارف" یك تناقض در خود است. بهر رو٬ چه بورژوازی جهانی ج.ا. را در خود انتگره كند یا نه٬ جمهوری اسلامی همچنان یك حكومت اولترا راست مذهبی٬  خشن٬ ضد زن٬ ضد كودك و ضد كارگر سرمایه داریست كه باید سرنگون شود.

 

"فتنه بزرگ"

شرایط فلاكت بار اقتصادی مردم زحمتكش حتی پیش ازتحریمها كافی بود تا به شورش گرسنگان علیه جمهوری اسلامی منجر شود. حال تحریم اقتصادی٬ كه خود تحمیل دعوای جمهوی اسلامی با غرب دعوای دو قطب تروریستی- به مردم است را به آن اضافه كنید. امكان شورشهای مردمی برای "نان و آزادی" هر آن ممكن بود و هست در هر كجای ایران بوقوع بیپوندد. اما آنچه از طرف ج.ا. "فتنه بزرگ" خطاب شد ربط مستقیمی به شورشهائی از این جنس نداشت. جمهوری اسلامی با ارسال سگهایش به خیابانها در حول و حوش مضحكه انتخابات میخواست مانور نیروهای سركوبگرش را برای فردای "آمریكا٬ غلط كردم" بنمایش بگذارد. مانورجمهوری اسلامی قبل از هر چیز برای سركوب مطالبات زحمتكشانیست كه در فردای روابط محتمل حسنه با آمریكا گلوی جمهوری اسلامی را بقصد مرگ خواهند فشرد. وقتی مستمسك "آمریكا" در توجیه محرومیت مطلق مردم كنار زده شد٬ طبیعی ترین عكس العمل زحمتكشان٬ پابرهنه های جامعه٬ طرح مطالباتشان برای یك زندگی انسانی است. ج.ا. اینرا بخوبی میداند و برای سركوب آنها آماده میشود.  در انتخاباتی كه محورش مذاكرات هسته ای بود دست به مانور مقابله با "فتنه بزرگ" فردا زد تا بگوید "توقعی نداشته باشید". جمهوری اسلامی خود را برای سركوب مردم پس از نوشیدن جام زهرآماده میكند٬ درست مانند سركوب جامعه پس از جام زهرش در جنگ با عراق. جمهوری اسلامی. میداند كه كنار گذاشتن ضد آمریكائی گری٬ مستمسكی كه با آن مردم را از ابتدائی ترین حقوق محروم میكرد٬ بدون تلاطمات اجتماعی میسر نخواهد بود. جواب جمهوری اسلامی به این تلاطمات٬ جواب همیشگی آن یعنی سركوب مردم است. طنابهای دار بعد از انتخابات٬ "صبر كنید" دوم خردادیها[٢]٬ گله های ٣٠٠ هزار نفرۀ بسیج در خیابانها در حول و حوش مضحله انتخابات اجزا یك سیاست واحد هسنتد.

 

در خاتمه

آنچه كه بقول ماركس تاریخ را میسازد مبارزات انسانهای زنده برای به كرسی نشاندن خواستهایشان است. اینكه جمهوری اسلامی تلاش میكند رابطه اش با غرب را نرمالیزه كند معنایش موفقیت در آن امر نیست. دو پهلو گفتن های خامنه ای دقیقا در خدمت عقب نشینی احتمالی ج.ا. از این موضع است. در ثانی دورۀ كنونی دورۀ پسا جنگ با عراق نیست كه جمهوری اسلامی بتواند بسادگی سركوب كند و جامعه را ساكت نگه دارد. مسلما غرب در فردای مذاكراتش با ج.ا. از فشار خود روی آن میكاهد٬ انتقادات "حقوق بشری" اش به جمهوری اسلامی بایگانی میشود و مانند دهۀ ٦٠ سعی میكند سرش را به طرف دیگری بچرخاند. و قابل پیش بینی است كه ج.ا. بموازات  اعلام "آمریكا٬ غلط كردم" سگهای تا دندان مسلح و طنابهای دارش را به رخ مردم میكشد. اما این سوال اساسی همچنان باقی میماند: آیا پابرهنگان از مطالبات خود برای یك زندگی انسانی كوتاه خواهند آمد؟ قطعا خیر. نهایتا آنچه سرنوشت فردای "غلط كردم" جمهوری اسلامی به آمریكا را تعیین میكند عزم  و اراده مردم در جنگشان با جمهوری اسلامی برای دستیابی به ابتدائی ترین حقوق انسانی از طریق سرنگونی ج.ا. است. در این میان حزب ما میتواند نقش تعیین كننده در جهت دادن به تلاطمات اجتماعی ای كه در پیش رو است بازی كند. اولین قدم در اینراه بیان شفاف  سناریوهائی است كه در مقابل مردم قرار گرفته است.

 

زیرنویس

[١]جمهوری اسلامی با مضحكه اخیرش قصد مشروعیت خواهی از مردم را نداشت. جمهوری اسلامی بخوبی میداند نه تنها در میان مردم مشروعیتی ندارد كه حتی اگر بخواهد ادای آنرا دربیاورد و برای چند دقیقه ای گله های نظامیش را به پشت پرده بفرستد٬ موجودیت خود را بخطر انداخته است.  جمهوری اسلامی قصد داشت اعلام كند كه برجامعه مسلط است٬ كه بحران ٨٨ را پشت سر گذاشته و "تثبیت" شده است. از منظر جمهوری اسلامی٬ صرف برگزاری یك "انتخابات" زیر سر نیزه ٣٠٠ هزار گله تا دندان مسلح بسیجی٬ حكم "تثبیت و مشروعیت" را دارد. این نوع اعلام مشروعیت اساسا مصرف خارجی دارد نه داخلی. دول غربی به یك توجیه نیاز دارند تا در فردای مذاكراتشان با جمهوری اسلامی٬ آنرا "مشروع" اعلام كنند. جمهوری اسلامی آمار هفتاد و دو ممیز هفتاد و دو صدم درصد (٧٢٠٧٢ %) شركت مردم در انتخابات را سر هم كرد. "حماسه" امام حسینی و عدد "مقدس" ٧٢ مضحكه جمهوری اسلامی را كامل كرد تا به نیاز "مشروعیت" خواهی پاسخ دهد. در هر رو٬ كسی كه به آمار جمهوری اسلامی در مورد مضحكه هایش متكی شود یا سوراخ دعا را كلا گم كرده یا فریبكاراست. جمهوری اسلامی نه به رای مردم كوچكترین اهمیتی میدهد و نه به رای دهنده متكی است. جمهوری اسلامی فقط به اسلحه متكی است. علاوه بر جمهوری اسلامی دو جریان سیاسی مرتب بر طبل "آمار" شركت كنندگان در سیرك جمهوری اسلامی میكوبند. دو جریانی كه بلافاصله در اعلام "آمریكا٬ غلط كردم" جمهوری اسلامی ذینفعند. یكی كلیت ائتلاف ملی اسلامی هاست و دیگری دول و رسانه های غربی.

[٢]اولین پیام روحانی پس از ریاست جمهوری شدنش نشان دادن طناب دار بود. همزمان٬ دوم خردادی كمپین "صبر داشته باشید" را آغاز كرد. دوم خردادی همراه با اكثریتی توده ای در هنگام "فتنه بزرگ" آتی همان نقشی را بازی خواهند كرد كه در سركوب دهه ٦٠ بازی كردند. قلمها٬ سایتها و دوربین فیلمبرداری را كنار میگذارند. به اوین برمیگردند تا شكنجه كنند٬ به خیابان برمیگردند تا پونز به سر زنان بزنند. از هوادارانشان خواهد خواست انقلابیون را لو دهند.