به دانشجویان خانواده های کارگری



دوستان!
شما جمعیت قابل توجهی از طبقه کارگر ایران را تشکیل می دهید. کاربرد لفظ کارگر شاید موجب ناخشنودی و کدورت خاطرتان گردد!!

بعضاً چه بسا کارگر بودن را چندش بار و مایه سرافکندگی خویش بدانید!! در جهان حاضر و شرائط روز همه اینها محتمل است!! کارگران در سراسر جهان، در تمامی تاریخ نظام بردگی مزدی، تا زمانی که این نظام پابرجاست و اساساً تا روزی که چیزی زیر نام کارگر، طبقه کارگر، طبقات اجتماعی موجود است، انسان هائی از همه لحاظ و در جمیع شؤن هستی مسلوب الحقوق، برده مزدی، داغ لعنت خورده، نفرین شده، منفصل کامل از کار خود، ساقط تام و تمام از هر نوع دخالتگری در فرایند کار و سرنوشت زندگی اجتماعی خویش و بالاخره به تعبیر درست مارکس مظهر ضایع شدن کامل انسانیت هستند. نفس کارگر و تعلق به طبقه کارگر همه این تعینات را در خود دارد، از این که بگذریم توده های کارگر ایران تاریخاً آنچه را که هستی اجتماعی عام و وجود مشترک طبقاتی همزنجیران آنها در سراسر دنیاست، نه فقط با شلاق قهر ماهوی سرمایه که همزمان با رگبار سرب مذاب آتشفشان سرکش دیکتاتوری، حقارت زائی، انسانیت کشی و جنایت آفرینی سرمایه داری تحمل کرده اند. اما ابعاد مسأله بسیار پیچیده تر از اینها است. داده های بسیار شوم اجتماعی دیگری آنچه را گفتیم تکمیل می کند. جنبش کارگری ما صد سال عمر دارد اما در هیچ لحظه وجود خود یک جنبش مستقل متکی به هستی آگاه طبقاتی خود نبوده است. در سراسر این صد سال، اسب تازی میدان مصاف و تراموای بارکش رقابت جوئی های بخش های مختلف بورژوازی با هم و لاجرم سلاح دست سرمایه علیه هر حرکت مستقل ضد سرمایه داری خود گردیده است. اگر اعتبار، مباهات و سرفرازی کارگر بودن را در ایفای موفق نقش تاریخی طبقه وی به عنوان نیروئی که نمی تواند خود را رها کند مگر اینکه بشریت را رها سازد و نمی تواند بند ضایع بودن انسانیت خود را بگسلد مگر آنکه انسانیت را احیاء نماید در آن صورت باید اعتراف کنیم که طبقه ما در هیج کجای جهان و از جمله در جامعه محل سکونت ما در طول  صد سال اخیر هیچ اعتباری نیاندوخته است، هیچ مباهاتی در کارنامه اش ثبت نکرده است و هیچ مدال سرفرازی به چنگ نیاورده است. کاملاً بالعکس زیر فشار شدت استثمار و گرسنگی و توفان تعدیات سرمایه هر روز به دار فریب بخشی از ارتجاع بورژوازی دخیل بسته است. هر روز به قبله قدرت جناحی از صاحبان سرمایه نماز گزارده است، در حالی که بناست با جنگ آخرین خود کل بشریت را رها سازد، زیر فشار سردرگمی ها و فروماندگی ها، هر چند وقت یک بار بساط نذر و نیاز و قربانی پیکار و آرمان طبقه اش را در بارگاه فریب این یا آن اپوزیسون درنده بورژوازی پهن کرده است.
 تاریخ جنبش ما بدبختانه چنین است! و هر ایرادی هست ریشه اش در اینجاست. اما سؤال اساسی نیز درست در همین جاست که قد می افرازد. نسلهای گذشته طبقه ما چنین کردند. در جنبش موسوم به مشروطیت راه افتادند و مشربه گویان راهی صحن عبدالعظیم شدند تا در اقتدا به امامت بهبهانی ها، طباطبائی ها یا با فراخوان صور اسرافیل ها، ملک المتکلمین ها، طالبوف ها و سید جمال الدین ها راه عروج بخش هائی از ارتجاع هار بورژوازی به عرش قدرت سیاسی را آب پاشند. کمی این سوتر، آگاهانشان، آنانی که خود را چندین سر و گردن از توده های طبقه خود بیدارتر، انقلابی و چپ می دیدند در برد آخر پرواز چپ نشینی خویش، به حزب کمونیست ایران به شاخه داخلی بین الملل کمونیسم خلقی، کمونیسم کمینترنی میثاق اتحاد اردوگاه سرمایه داری دولتی و بورژوازی ناسیونال چپ کشورها آویختند. آن ها جنبش کارگری روز را سکوی زیر پای امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی لایه های ناراضی بورژوازی ساختند و با این کار خویش، آگاهانه یا ناآگاهانه راههای رویش جوانه های سازمانیابی آگاه ضد سرمایه داری طبقه خود را سنگلاخی کردند. سندیکاسازی، بستن سندیکاها به حزب نخبگان بالای سر جنبش کارگری، سر دادن شعار ضد امپریالیسم خلقی، جار و جنجال انقلاب دموکراتیک، القاء فریب همپیوندی و منافع مشترک کارگران با سرمایه داران، دعوت از توده های کارگر برای انحلال قدرت طبقاتی خود در راهبردهای بورژوازی و نوع این کارها که سنت سرشتی کمونیسم خلقی لنینی بود از همان ایام، راه و رسم جهتگیری طبقه کارگر ایران شد. سیره ها و بدعت هائی که افق تشکل یابی وسیع سوسیالیستی و اتکاء جنبش کارگری به قدرت متشکل آگاه ضد سرمایه داری را از پیش چشم توده کارگر خط زد و ناپیدا ساخت. نسل نخست طبقه ما رابطه خود با سرمایه داران و نظام بردگی مزدی را به جای آنکه با سر آگاه سرمایه ستیز خود باز بشناسد، به جای آنکه سنگر واقعی پیکار طبقاتی خود را بر پا سازد، سر سرمایه بر تن، حاشیه نشین برهوت مناقشات میان بخشهای مختلف بورژوازی بین المللی و نیروی پیاده نظام عده ای علیه عده دیگر شد. این دوره با هولوکاست سالاری رضاخان و سایر عمله و اکره یک بخش سرمایه جهانی علیه همه صداهای مخالف به پایان آمد. اپوزیسونهای چپ نمای پرچمدار ضد امپریالیسم ناسیونالیستی، دموکراسی طلبی بورژوائی، استقلال ملی و صنعت مستقل خودکفای وطنی! از پای درآمدند و تمامی بار شکست آن ها بر روی سینه مبارزات کارگران سنگین شد. جنبش کارگری شکست خورد اما این شکست را نه در میدان تدارک پیکار واقعی علیه سرمایه که در لباس زائده اپوزیسون پردازی بورژوازی تحمل کرد. معنای مستقیم رخداد آن بود که نخستین نسل طبقه ما از این شکست هیچ چیز نیاموخت و برای مبارزات بعدی خود هیچ تجربه ای نیأندوخت.
تاریخ جلو آمد. فرجام جنگ امپریالیستی دوم موازنه قدرت درون طبقه سرمایه دار جهانی را بر هم زد. دیکتاتوری سیاه رضاخانی از هم پاشید و جامعه در سینه کش جدال قطب های قدرت بورژوازی برای احراز استیلا، مجال نفس کشیدن یافت. نسل روز طبقه ما باز هم به گونه ای بسیار وخیم تر و فاجعه بارتر از سابق اسب راهوار تاخت و تاز قطب های قدرت سرمایه در مقابل همدیگر شد. حزبی از نخبگان چپ نمای بورژوازی و ریخته گری شده در کارگاه فکر و شعور و ایدئولوژی و سیاست اردوگاه سرمایه داری دولتی، عظیم ترین آحاد ما را اردوی رقابت و باج خواهی قطب خویش کرد. باقی مانده آن نسل نیز گوشت دم توپ احزاب دیگر سرمایه شدند. 12 سال تمام جناح های مختلف بورژوازی برای تثبیت موقعیت و احراز نقش مسلط در ساختار حاکمیت، با هم رقابت و ستیز کردند و طبقه ما کارش فرسودن بی مهار قدرت پیکار خود به نفع دشمنان و فروماندگی دردناک از چرخیدن بر روی ریل واقعی مبارزه طبقاتی خویش شد. در این دوره نیز دشمن به طور واقعی گل ما را وسیله پر کردن گور ما ساخت. نسل آن روز ما هیچ سنگی بر روی سنگ برای بنای صف مستقل ضد سرمایه داری خود نگذاشت. هیچ برگی از جنگ واقعی علیه سرمایه در کارنامه خود ثبت نکرد، در همه کارزارها حاضر شد. اعتصابات فراوانی راه انداخت. با صفوف طولانی بر سنگفرش خیابان ها پای کوبید. شهرها را و روستاها را در خروش اعتراض خود غرق کرد. در همه این میدان ها بسیار رادیکال تر از هر حزب چپ نما گام برداشت و سرمایه ستیزی خودجوش خویش را به نمایش نهاد. با همه این ها تا جائی که به سازمانیابی آگاهانه قدرت مستقل ضد کار مزدی مربوط می شد دست از پا درازتر، بدون هیچ دستاورد، تسلیم شکستی دیگر شد. با کودتای سیاه 28 مرداد کل جهنم سرمایه داری بر سرش آوار گردید و برای مدت ها روال عادی مبارزاتش اسیر بدترین اخلال ها شد. آنچه با وقوع کودتا تحمل کرد فقط یک شکست ناشی از نامتوازنی قوای پیکار نبود. کوله بار بی افقی ها، سردرگمی ها، پیاده نظام دشمن بودن ها، به راهبردهای ارتجاع بورژوازی آویزان بودن هایش نیز نه فقط کاهشی نیافت که سنگین تر هم شد.
در سال های بعد از کودتای 28 مرداد تا دهه 40 و بعدتر، مناقشات جناح ها و گروههای مختلف بورژوازی در وهله نخست به خاطر تأثیر عوارض ناشی از پایان پروسه انکشاف و تسلط کامل سرمایه داری و در وهله بعد زیر مهمیز استیلای قهرآلود دیکتاتوری سرمایه، کم یا بیش از فرایند رویدادهای روز جراحی شد. به موازات افول موج این تصادمات جنبش کارگری نیز بساط ابراز حیات سیاسی خود را جمع کرد. دلیل این امر ساده است. در همه دوره های پیش، میدان داری سیاسی  این جنبش تابعی از قیام و قعود اپوزیسون های مسالمت جوی درون طبقه سرمایه دار بود. اپوزیسون نمائی هائی که در این برهه غائب بودند و با غیبت آن ها خروج سیاسی توده های کارگر هم به ورطه تعطیل می رفت. در پهنه پیکار سیاسی این برهه، عروج میلیتانت کمونیسم خلقی چریکی رخدادی پرجنجال را می مانست اما توده های کارگر تمایلی به خیزش های سیاسی این گونه نداشتند. این دوره در همان حال عظیم ترین، کثیرترین و طولانی ترین اعتصابات درون مراکز کار و پاره ای خیزش های پراکنده پرشور کارگری را همراه داشت. اعتصابات و شورش هائی که قطعاً ساز و کار فشار طبقه کارگر بر سرمایه داران و نظام سرمایه داری به حساب می آمدند اما آنچه در کل دوره موج می زد، باز هم بیگانگی تام و تمام توده های کارگر با صف آرائی مستقل ضد بردگی مزدی بود.
آنچه پس از قیام بهمن تا امروز بر سر جنبش کارگری رفته است موضوعی است که نیاز به توضیح ندارد. بربریت ها و حمام خون های دولت اسلامی سرمایه داری هر گونه مجال نفس کشیدن را از توده های کارگر سلب کرده است. رفرمیسم راست سندیکالیست و سندیکاچی از همه سو در کمین بوده است که به محض یافتن فرصت، هر امکان جنب و جوش کارگران را ساز و کار قوام نهادهای سازشکار سرمایه سالار خود سازد. طیف احزاب و گروههای رفرمیسم چپ نیز با اینکه در انتهای پروسه زوال قرار دارند اما آخرین تقلاهای خود را برای شکار فعالین کارگری و استفاده از آنها به عنوان برچسب نفوذ حزب و محفل در میان کارگران به کار گرفته اند. حاصل این دوره هم وضعی است که می بینیم. نسل های مختلف طبقه کارگر و جنبش کارگری ما در طول صد سال اخیر چنین سرنوشتی داشته است و درست به همین دلیل، به دنبال صد سال جنگ و ستیز، حضور در میدان ها، اعتصابات بزرگ و پرشور، شورش های وسیع، تحمل شبیخون و کودتا، قیام، ساقط کردن و به قدرت رساندن دولت ها، عزت بخشیدن به احزاب و نمازگزاری به سازمان ها، اکنون در پیچ و خم  یکی از فرسوده ترین، هلاکت بارترین، ضعیف ترین و ذلیل ترین موقعیت های تاریخ حیات خود سرگردان است.
اولین و کمترین انتظار توده های کارگر ما از نسل حاضر طبقه خویش این است که نسبت با آنچه در این صد سال بر سر وی رفته است، نسبت به موقعیت فرومانده و مستأصل روزش، نسبت به کند وکاو ریشه های واقعی همه این ادبارها و بدبختی ها و بالاخره نسبت به آینده و چه باید کرد حی و حاضرش، برخوردی خلاق، طبقاتی، رادیکال و چاره ساز داشته باشد. این حداقل انتظار 50 میلیون نفوس جمعیت طبقه کارگر ایران است اما آنچه شما جوانان و دانشجویان روز خانواده های کارگری انجام می دهید نه این که تکرار بسیار هولناک کل اشتباهات نسل های پیش در ابعادی دهها برابر سهمگین تر و دهشتبارتر است. آنها در تاریکی زار سال های شروع قرن بیستم، در شرائطی که کل آحاد طبقه شان از چند ده هزار نفر تجاوز نمی نمود، در جامعه ای که هنوز 80 درصد ساکنانش را روستانشینان دهقان تشکیل می دادند، در چنان شرائطی با رجوع به همان استثمارستیزی خودپوی طبقاتی خویش علیه سرمایه و نظام سرمایه داری شوریدند، آویختن آن ها به کمونیسم خلقی کمینترنی نیز در این راستا بود و بیش از هر چیز سنگلاخی بودن هر چه بیشر شرائط برای دستیابی آنان به ریل واقعی کمونیسم مارکسی لغو کار مزدی را گواهی می داد. آن ها در هوای استقبال از پیام  انقلاب اکتبر، با امید رهائی از هر شکل استثمار، ستم و طبقات و جامعه طبقاتی گام برداشتند اما توسط کمونیسم خلقی زمینگیر شدند و سپس در حالت زمینگیری آماج شبیخون های ارتجاع درنده بورژوازی رضاخانی قرار گرفتند.
نسل بعدی به دام حزب توده افتاد، اما در متن همین فروماندگی، گمگشتگی، فریب خوردگی بازهم تا آن سطح پیش تاخت و شعور و شناخت خود را تا آنجا عمق داد که بر سینه بسیاری از بخش های بورژوازی، بر سینه ارتجاع پوسیده و هار پان اسلامیستی نوع کاشانی ها، بر سینه  احزاب لیبرال سرمایه، بر سینه مصدق ها دست رد بگذارد، از این مهم تر در برخی جاها حزب اردوگاهی توده را غافلگیر کند، بر سلطنت طلبی، قانونمداری و اصلاحات پرستی حزب چهارتکبیر زند ، فرسنگها رادیکال تر از حزب گام بر دارد و ماشین قدرت حزبی را به دنبال خود کشاند.
در روزهای منتهی به قیام بهمن و دو سال نخست پس از آن، جنبش کارگری زیر بار سنگین شکست های پیشین و در شرائطی که بسان خروس قربانی در یک جا زخم های کاری حلق آویزی دوره های قبل به اردوگاه را بر تن داشت و در سوی دیگر فروماندگی و زبونی و استیصال ناشی از شکست اردوگاه را تحمل می کرد از همیشه فرسوده تر، بی افق تر و آسیب پذیرتر وارد میدان شد. با این وجود حتی در همین دوره جنب و جوش های چشمگیری از خود ظاهر ساخت. رژیم شاه با عروج وی سرنگون گردید، به محض فرصت دست به کار برپائی شوراها شد، به تسخیر کارخانه ها روی نهاد و آهنگ برنامه ریزی و کنترل و اداره مراکز کار کرد. نسل جوان و دانشجویش در وسیع ترین سطح کفه قدرت کمونیسم خلقی را در مقابل ارتجاع بشرستیز دینی بورژوازی سنگین ساخت.
نکات بالا را یادآوری و فهرست نمودیم تا باب واقعی کلام را بسیار مختصر، اما بسیار هم صریح و قاطع با شما باز کنیم. نکات و موضوعاتی که به طور قطع خوشایند نیستند، چه بسا و شاید حتماً آزار دهنده خواهند بود، اما اجتناب از گفتن آن ها به هیچ وجه شایسته فعالین کمونیست جنبش کارگری نمی باشد و احتراز از شنیدن آن ها نیز مسلماً بیش از حد غیرمسؤلانه و فاجعه بار خواهد بود. حرف ها عبارتند از:
1. آنچه شما این سالها و در کل چند دهه اخیر انجام داده اید یا انجام می دهید به طور واقعی روی همه گمراهه رفتن ها، برهوت پیمودن ها و اشتباهات نسل های پیش طبقه ما را سفید کرده است. هیچ نسل کارگران در هیچ یک از دوره های بالا ظرفیت تأثیرگذاری و توان تغییر دهی خود را ساز و برگ به قدرت رساندن درنده ترین و حمام خون سالارترین وحوش بورژوازی نساختند. آن ها میان صور اسرافیل ها، ملک المتکلمین ها و دهخداها در یک سوی و کمونیسم خلقی لنینی در سوی دیگر به دومی آویختند. آویختنی که انفصال از ریل مبارزه ضد کار مزدی بود اما در عین حال جستجوی خودپوی راه بهتر پیکار را حکایت می کرد. در گام های بعد بر پیشانی کاشانی ها، مهر مزدوری بورژوازی و قطب قدرت امپریالیستی کوبیدند، حتی در آستانه قیام بهمن اگر در سطحی و به میزانی، پشت سر خمینی و مافیای اسلامی سرمایه صف بستند، باز هم تجربه توحش و کارگرکشی و قتل عام پردازی این بخش بورژوازی را نداشتند و از شما چه پنهان که این گمراهه پیمائی را تا حدود زیادی با نسخه پیچی های حزب توده و طیف توده ای و چپ های اردوگاهی و چینی انجام دادند. کارنامه دهه های اخیر شما، نسل درس خوانده و دانش آموخته طبقه کارگر، در قیاس با تمامی نسلهای پیش تا چشم کار می کند سیاه تر، رقت بارتر و باور کنید که بسیار شرم آگین است. شما روز روشن بدون هیچ حجب و حیا زیر نام مبارزه و آزادیخواهی و حق طلبی و اعتراض به دیکتاتوری و توحش حاکم، به درنده ترین جانیان پایه گذار و پاسدار ساختار قدرت سرمایه دخیل می بندید. به عبا و عمامه رفسنجانی، این کثیف ترین جلاد بانی و عامل قتل دهها هزار انسان مبارز و معترض آویزان می گردید. استغاثه یا حسین، میرحسین سر می دهید، زمین و زمان را از الله اکبر پر می کنید، بازوبند حسینی می بندید، به بدترین سرنشینان دینی سفاک ماشین کشتارهای 35 ساله سرمایه پناه می برید. در دوره ای که میلیون ها جوان برزیلی خانواده های کارگری بر سناریوی فریب انتخابات دموکراتیک بورژوازی چوب حراج می زنند، شما برای بیرون آوردن موسوی ها و روحانی ها، از صندوق های رأی دولت اسلامی سرمایه سینه چاک می زنید و این کار زشت و ننگ آور را فتح الفتوح خویش می خوانید!! در زمانی که نسل دانشگاهی و درس خوانده طبقه کارگر برزیل برای تحمیل معیشت و بهداشت و رفاه اجتماعی افزون تر توده های طبقه خود بر نظام سرمایه داری، شهرهای مختلف را میدان اعتراض و شورش خود می سازند، شما کل دار و ندار انتظار و آرمان خود را به رئیس جمهور شدن یکی از دست اندرکاران بسیار مؤثر و پیشینه دار پروسه 35 ساله بربریت ها و سبعیت های جمهوری اسلامی قفل می کنید!! اشتباه نشود، سخن مطلقاً بر سر این نیست که جوانان کارگر برزیلی دست به کار برپائی یک جنبش آگاه افق دار ضد سرمایه داری هستند، مسلما چنین نیست. مبارزات آنها نیز اسیر انبوه ضعف ها، فروماندگی ها و پاشنه آشیل هاست و تا درجه ارتقاء به یک جنبش شفاف ضد کار مزدی فاصله های عظیم دارد. با همه اینها میان آنچه آنان انجام می دهند و راهی که شما می روید، از زمین تا آسمان تفاوت موجود است.
2. اینجا و آنجا از شما شنیده می شود که نسل های پیش را مسؤل واقعی وضعیت اسفبار امروز خود می بینید. این سخن به روایتی حتماً درست و حتی درست ترین حرفها است اما از منظری که شما طرح می کنید، غلط ترین و بی ربط ترین سخن ها می باشد. رویه درست موضوع آنست که گمراهه رفتن ها و به رفرمیسم راست و چپ آویختن های دوره های قبل، شکستهای فاحش ناشی از برهوت پیمودن ها و سنگی بر روی سنگ برای بنای قدرت ضد کار مزدی نگذاشتن ها، یا تمامی آنچه در دهه های متمادی صورت گرفته است، بر موقعیت فرسوده، بی افق و زبون کنونی جنبش کارگری و همزمان بر کجراهه رفتن های روز شما نسل درس خوانده و دانش آموخته طبقه کارگر تأثیر فاحش داشته است. در این زمینه جای حرفی نیست. بار جرائم نسل های پیش بسیار سنگین است اما منظر داوری شما مطلقاً این نیست. کاملاً بالعکس حرف بسیاری از شمایان این است که گویا آن نسل ها سخت به چپ رفتند!! گویا اسیر آرمانگرائی ها سترگ بوده اند!! گویا مبارزه آن ها علیه رژیم درنده شاه و سلطنت سرمایه کار نادرستی بوده است!! و با همین کار خویش باعث پیدایش جمهوری اسلامی و استقرار فاشیسم وحشی دینی شده اند!! فشرده کلام لایه ای از شما این است که گویا خطای نسلهای پیش این بوده است که راه اصلاح طلبی پیش نگرفته اند!! گویا بزرگترین اشتباهشان انقلابی بودن و انقلابی اندیشیدن بوده است!! تحلیل ها و استنباطاتی که نه فقط فاجعه بار است بلکه تجسم یک کمدی دردناک و رسوای تاریخی می باشد
3. معضل نوع نگاه، رویکرد و حرف های شما فقط این نیست که ریشه شکست ها، سیه روزی ها و وضعیت اسفبار حاضر را به جای اینکه در راست روی ها بکاوید، در آنچه چپ روی، آرمانگرائی، انقلابی بودن و نوع  این ها می نامید، کنکاش کرده اید!! معضل واقعی و بنیادی این است که شما بر روی هر چه تاریخ، جامعه، علم، شناخت مادی تاریخ و کالبدشکافی علمی جامعه و تحولات تاریخی است یکراست شمشیر می کشید. با حرف هایتان تمامی مسخ شدگی خویش در باژگونه پردازی ها و تحریف سازی های ارتجاعی ترین نمایندگان فکری بورژوازی را به نمایش می گذارید. ریشه سیه روزی انسان ها در هیچ کجای دنیا در چپ روی، زیادت خواهی، قناعت جوئی، انقلابی گری و فرار از اصلاح طلبی و مماشات قرار ندارد. ریشه مصیبت های دامنگیر توده های کارگر و کل بشریت در وجود سرمایه داری، در قعر رابطه خرید و فروش نیروی کار، در رابطه تولید اضافه ارزش یا تولید برای سود نهفته است. درست بر همین مبنی، پاشنه آشیل و گمراهه رفتن کارگران هر نقطه دنیا را نیز یکراست باید در ضعف مبارزه آن ها علیه اساس سرمایه داری جستجو نمود. مشکل ریشه ای کارگران دنیا حتی مسائلی مانند دولت ها، ترکیب کابینه ها، شکل رژیم ها، آمد و رفت این یا آن جناح بورژوازی، دموکراتیک بودن و نبودن حکومت ها، شیوه های تغییر یا جا به جائی هر کدام این ها نیست. مشکل وجود سرمایه و مناسبات بردگی مزدی است. دولت ها از هر نوع و پای بند هر سیاست و آئین و ایدئولوژی، دولت های سرمایه داری هستند، آنها با همه تفاوت هایشان همان را انجام می دهند که سرمایه می خواهد و همان برنامه ریزی ها، سیاست ها، رویکردها و رفتاری را اتخاذ می کنند که سرمایه حکم می دهد و تقریر می نماید. جستجوی منشأ فقر و گرسنگی و شدت استثمار و دنیای محرومیت ها در چپ روی و آرمانگرائی نسل یا نسلهای پیشین کارگران دنیا زشت ترین و نفرت بارترین ترفندی است که دستگاههای مهندسی افکار سرمایه به کار می گیرند تا شعور و شناخت و حداقل قدرت تشخیص کارگران را با آن شستشو دهند، سم مهلکی که بورژوازی هر روز در عظیم ترین مقیاس ها تولید می کند تا برای کشتار مبارزه طبقاتی کارگران به کار گیرد. ملاط و مصالحی است که سرمایه می سازد تا  در معماری هر چه محکم تر بنای دوزخ  وحشت و خون خود مورد استفاده قرار دهد.
4. حتماً خواهید گفت که اگر ریشه همه ادبارها، دیکتاتوری ها، گرسنگی ها، زن کشی ها و کودک آزاری ها در بنمایه وجود سرمایه است پس چرا همه جای دنیا دولت دینی حمام خون سالار حاکم نیست، چرا غالب کشورها قصاص، حجاب اجباری و تبعیضات جنسی قرون وسطائی ندارند، چرا طول و عرض زندانها، شکنجه گاهها و میادین تیرشان به وسعت اینجا نیست، چرا هر تشکلی را نمی بندند، هر فریادی را به خون نمی کشند و برخی چراهای دیگر، حتما در پاسخ این چراها با خود می گوئید که با آوردن و بردن دولت ها، جایگزینی انقلابی گری با اصلاح طلبی، کنار نهادن آرمان های بزرگ و بسنده کردن به توقعات اندک، خیلی از معضلات حل خواهد شد!! اما این بدترین نوع خودفریبی ملهم از فریبکاری های سرمایه است. برای دیدن ریشه های واقعی فلاکت ها و هلاکت ها و ادبار و رنج و مردن ناشی از گرسنگی ها باید سرمایه را در تمامیت خود و به عنوان یک رابطه اجتماعی و بین المللی کاوید. دنیای موجود در بند بند هستی خود دنیای سرمایه داری است. کل 7 میلیارد سکنه کره زمین ساکنان جهنم بردگی مزدی هستند. 4 میلیارد انسانی که جمع درآمد سالانه هر کدام آن ها از 500 دلار بیشتر نیست نیز اهالی نفرین شده همین جهنم هستند و در کشورهائی زندگی می کنند که حوزه های جوشش عظیم ترین رودهای پرخروش اضافه ارزش و سرمایه می باشند. آیا هیچ گاه به این فکر کرده اید که چرا کل درآمد سال یک و نیم میلیارد این انسان ها از بودجه نظامی سالانه دولت امریکا بسیار کمتر است؟ آیا دقیقه ای اندیشیده اید که چرا کل دار و ندار سالانه این 4 میلیارد زن و کودک و پیر و جوان اسیر دوزخ سرمایه از ارقام کهکشانی هزینه های نظامی هر یک سال دولت های جهان به مراتب کمتر و حقیرتر است. آیا می دانید که حجم سرمایه 3 سرمایه دار بزرگ جهان، بیشتر از همه هست و نیست یک میلیارد از این انسان ها است، آیا از خود پرسیده اید چرا و بالاخره به این نتیجه رسیده اید که فقط سرمایه و نظام سرمایه داری است که با بشریت چنین می کند.
تردیدی نیست که زندگی بخشی از ساکنان کره زمین، در همین برهوت دهشت و خون سرمایه مثل 4 میلیارد بالا نیست. معیشت بهتری دارند، از رفاه اجتماعی اندکی برخوردارند. آزادی های سیاسی نسبی و محدودی که کاریکاتور و شکل مسخ شده آزادیها و حقوق واقعی انسانی است در فضای زندگیشان قابل لمس است. این تفاوتها هست و افاضل دانشگاهی غرب و شرق و خارجی و داخلی نیز یکراست نعره می کشند که کل این تمایزات موهبت دموکراسی، پیشرفت های عظیم تر صنعتی، جامعه مدنی، آزادی سرمایه گذاری، مالکیت خصوصی سرمایه ها و مانند این هاست!!. حرفهائی که شما نیز باور کرده اید و اینجا و آنجا تکرار می کنید. سخنانی که از جنس بدترین دروغ ها، فریب ها و جزء لایتجزای مهندسی افکار بورژوازی است. اگر کارگر اروپائی تا امروز نانی در سفره خود دارد و اگر در پی اعتراض بدون هیچ رمق و بی خاصیت خود راهی سیاهچال نمی شود هیچ ربطی به آنچه عمله و اکره فکری سرمایه می گویند پیدا نمی کند. کارگران اروپا این امکانات را یکسره مدیون مبارزات عظیم نسل های پیشین خویش هستند. مبارزاتی که با کمال تأسف و همان گونه که توضیح داده شد، در کارنامه جنبش کارگری ما یافت نمی گردد. ما در همه دوره ها دنبال بورژوازی افتادیم اما کارگر فرانسوی در 170 سال پیش به دنبال جنگ علیه اشرافیت مالی و اربابان کلیسا و زمین داران فئودال، بزرگ ترین جنبش ها را علیه سرمایه داران و بخش های مختلف بورژوازی راه انداخت. ما در رکاب حزب توده ابزار تسویه حساب های درون طبقه سرمایه دار شدیم. آن ها دست در دست مارکس ها انترناسیونال ضد سرمایه داری بر پای کردند. ما به ارتجاع درنده اسلامی سرمایه آویختیم آن ها صد سال پیش از آن، قیام کموناردها را سازمان دادند. ما همه جا قدرت طبقاتی خود را به رایگان، قدرت طبقه بورژوازی کردیم، آنها با افراشتن بیرق کمونیسم در نیمه دوم قرن نوزدهم، در ارکان حیات بورژوازی زلزله انداختند. آنها طبقه سرمایه دار و دولت هایش را مجبور به تحمل عقب نشینی کردند و بورژوازی زیر فشار این اجبار آن قدر عقب نشست که نسل حاضر کارگران اروپا هنوز مجال نفس کشیدن دارند، هر چند که اتحادیه های کارگری و حزب نشینان طبقه کارگر با خلع سلاح کامل این طبقه در مقابل دولت های سرمایه بر همه این دستاوردها چوب حراج فرود آوردند. عامل دیگری نیز در افزایش چند صباح طول عمر معیشت و امکانات رفاهی کارگر اروپائی نقش داشته است. حصه بسیار عظیم بورژوازی غرب در کل اضافه ارزش های حاصل طبقه کارگر جهانی به وی امکان داده است تا در پس گیری آنچه کارگران با جنگ بر او تحمیل کرده اند، قواعد تهاجم پیروزمند کم هزینه را دستور کار کند.
سرمایه از همان آغاز بنا بر سرشت خود پدیده ای فرا کشوری و بین المللی بوده است. هر کدام از تراست ها، انحصارات و مراکز عظیم صنعتی و مالی و تجاری متولد آن کشورها به ازاء هر 10 کارگری که در جامعه مادر استثمار می کنند، دهها، صدها و هزاران برده مزدی متولد و مقیم مناطق دیگر دنیا را در کشورهای دیگر مورد استثمار قرار می دهند. تراست ها، کارتل ها، مؤسسات غول پیکر بانکی، مالی و صنعتی یا اساساً سرمایه اجتماعی همان جوامع دموکراتیک سوای استثمار مستقیم جمعیت کثیر کارگران دنیا، در چهارچوب کارکرد قوانین درونی سرمایه و فرایند تشکیل نرخ سودها، در کل اضافه ارزش های تولید شده توسط طبقه کارگر جهانی نیز سهیم می گردند. حصه کوه پیکر و غیرقابل محاسبه ای از اقیانوس سودها و سرمایه های همان مؤسسات یا دولت های همان جوامع دموکراتیک را 4 میلیارد انسانی تولید می کنند که کل دار و ندار سال آنها به سطح هزینه های جنگی یک سال دولت ها نمی رسد. توده کارگر تشکیل دهنده این جمعیت 4 میلیاردی اقلام نجومی غیرقابل احصاء سودها و سرمایه ها را تولید می کنند. اما خود در جهنم فقر، دیکتاتوری و توحش سرمایه می سوزند، حاصل کارشان یا سرمایه سرمایه داران دنیا می گردد، یا توسط دولت ها، از جمله همان دولت های دموکراتیک باب طبع شما به شکل بمب و گلوله و برنامه ریزی های بسیار کشنده تر و سبعانه تر از بمب های شیمیائی و میکربی بر سر و رویشان فرو می بارد. دولت هائی که شما به گونه ای شنیع برخی از آن ها را قبله حاجات خود اعلام می دارید و در خیابان های تهران با سر دادن شعار اوباما، اوباما یا با آنها یا با ما!! از حریم قدرت بشرستیزشان استمداد می کنید!! شعارهائی  که نشان می دهد، شما نمی خواهید بدانید که اوباماها، بوش ها، اولاندها، کامرون ها، پوتین ها، جین پینگ ها، خمینی ها، خامنه ای ها، رفسنجانی ها، خاتمی ها، موسوی ها، احمدی نژادها و روحانی ها هر کدام بیش از دیگری ساز و برگ برنامه ریزی ها، جنگ افروزی ها، جنایت کاری ها و حمام خون آفرینی های سرمایه اند. این معضل مهم شماست که هیچ کجا سرمایه را نمی بینید، ریشه کل سیه روزی ها را نمی کاوید، شاخ و برگها را بدون  شناخت از ریشه مورد داوری قرار می دهید، تسبیح می اندازید تا سرمایه داران خوب و بد، دولت های هار و دموکرات و سیاستمردان خوب و بد را تشخیص دهید و از بارگاه یکی به بارگاه دیگری توسل جوئید.
5. شناخت واقعیت ها کار دشواری نیست. فقط چشمان باز و سر آگاه طبقه کارگر را نیاز دارد. بالاتر گفتیم که 4 میلیارد سکنه کارگر دنیا در چه وضعی هستند. این را هم اضافه کردیم که حدود چند صد میلیون از کل نفوس 5 میلیاردی طبقه کارگر جهانی شاید نان بخور و نمیری دارند و هنوز به جرم تظاهرات و تحصن آماج رگبار قرار نمی گیرند. بهتر است به وضعیت روز این چند صد میلیون هم نظر اندازید. 25% کارگران یونان روزها کاسه گدائی در دست اینجا و آنجا در جستجوی یافتن اماکن اطعام مساکین هستند. نیمی از جوانان خانواده های کارگری اسپانیا بیکارند و هیچ امیدی به یافتن هیچ جائی برای فروش نیروی کار خود ندارند. وضع طبقه کارگر ایتالیا از این دو کشور بهتر نیست. در آلمان، فرانسه، انگلیس، هلند، بلژیک و کل اتحادیه اروپا در طول تمامی این چند دهه هیچ هفته ای نگذشته است که موج تهاجم سرمایه زندگی کارگران را در خود غرق نکرده باشد. آنچه زیر نام نهادهای کارگری از نوع اتحادیه ها وجود دارند صرفاً به این دلیل موجودند که ساز و کار سرمایه برای مقابله با اعتراض ضد سرمایه داری طبقه کارگرند. فشار سهمگین تعرض بورژوازی و همسوئی ارگانیک اتحادیه ها و احزاب چپ نما با این تعرضات علیه زندگی کارگران شورش های گسترده کارگری را به دنبال آورده است. شورش هائی که برای مقابله با شبیخون های سرمایه شکل می گیرند اما بدبختانه از هیچ ظرفیت و قدرت لازم برای سرمایه ستیزی لازم برخوردار نیستند. تمامی آنچه روی می دهد، فقط یک واقعیت را فریاد می زند. اینکه در جهان موجود هیچ جنبشی در هیچ عرصه ای با هیچ مانیفستی بدون اینکه سمت و سوی شفاف و پراکسیس آگاه ضد کار مزدی داشته باشد هیچ گرهی از هیچ انسان استثمارشونده و ستمکشی را باز نخواهد کرد.  
6. شما نیز برای رسیدن به هر لحظه آزادی یا هر میزان حقوق اجتماعی انسانی هیچ راه دیگری سوای راه مبارزه علیه سرمایه داری در پیش روی ندارید. با آویختن به این و آن جناح بورژوازی، دخیل بستن به عمامه این شیاد و عبای آن جلاد سرمایه، راه افتادن در خیابان ها و سر دادن ناله های یاحسین میرحسین و مانند اینها راهی را می روید که نه فقط به گورستان بلکه در همان حال به ننگستان است. چاره ای نیست جز اینکه باید راه پیکار ضد سرمایه داری طبقه کارگر را پیش گرفت. شما درس خوانده های این طبقه هستید و به اندازه هر فعال کارگری در تعیین سرنوشت جنبش طبقه خود مسؤلیت دارید. همه آنچه در این چند دهه انجام داده اید حفر گور این جنبش بوده است. به جای این کارها می توانید و ارزنده است که نقش فعالان اندرونی ضد سرمایه داری پیکار جاری طبقه خود را ایفاء کنید. چیزی زیر نام جنبش دانشجوئی سوای یک گمراهه استهلاک توان مبارزه طبقاتی هیچ چیز دیگر نیست. جنبش دانشجوئی یعنی خط کشیدن بر همه مرزهای طبقاتی، رها ساختن ریل مبارزه میان دو طبقه اساسی جامعه، همنوا شدن با بورژوازی در باژگونه پردازی هائی که برای به کجراه بردن جنبش کارگری ساز می کند، یعنی القاء این توهم که گویا میان پرولتاریا و بورژوازی، از جمله دانشجویان این طبقات، سوای جنگ طبقاتی هیچ رابطه دیگری می تواند وجود داشته باشد!! یعنی القاء این فریب که گویا دو طبقه اساسی از بیخ و بن متضاد و متخاصم جامعه سرمایه داری با هم مشترکات و منافع همگونی دارند!! جنبش دانشجوئی یعنی همین که در طول این چند دهه وجود داشته است، یعنی اینکه دانشجویان خانواده های کارگری پشت سر دانشجویان طیف ارتجاع بورژوازی راه افتند و شعار یا حسین، میرحسین و رأی مرا پس بده سر دهند! یعنی تعطیل مبارزه طبقاتی به نفع سرمایه  و تیشه زدن به ریشه تلاش برای سازمانیابی صف مستقل طبقاتی ضد کار مزدی کارگران. بساط این نوع جنبش ها را باید برای همیشه جمع کرد. دانشجوی خانواده کارگری یک کارگر دانشجو است. او باید فعال مبارزه طبقاتی خود باشد و با استفاده از همه ساز و کارها دست به کار سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری توده های طبقه خود گردد. این مهم ترین کاری است که پیش روی شماست. وظیفه ای اساسی و خطیر که می توانید در پیشبرد آن نقشی سترگ ایفاء کنید.
7. این روزها تمامی تلاش باندهای مختلف مافیائی بورژوازی و دولت اسلامی سرمایه حول این محور می چرخد که مشکلات خود با قطب های قدرت سرمایه را تعدیل کنند. فشار تحریم ها را بر روی چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی کم سازند، اقتصاد فروپاشیده سرمایه داری را بازسازی نمایند. برای این کار شدت استثمار توده های کارگر را باز هم به اوج برند. هر صدای اعتراض هر کارگر را خاموش سازند، فقر و گرسنگی و مرگ و میر میلیونی ناشی از گرسنگی را ساز و برگ رونق انباشت سرمایه و سودآوری هر چه کلان تر سرمایه ها کنند. جنبش ما باید در مقابل موج تهاجم روز سرمایه تاکتیک ها و راهکارهای خاص خود را به کار گیرد و در سنگرهای واقعی مقاومت و تعرض طبقاتی خود به صف گردد. تلاش ما برای سازمانیابی صف مستقل مبارزه توده های طبقه مان باید با شعارهای متناسب و متناظر با این جهتگیری همراه شود. ما باید اعلام داریم که
1. شوراهای سراسری ضد سرمایه داری طبقه خویش را تشکیل می دهیم.
2. از درون سنگر شوراها برای سرنگونی جمهوری اسلامی و هر دولت بالای سر جامعه، برای رفع هر نوع نابرابری جنسی و قومی و اجتماعی، برای امحاء هر گونه دخالت دولت در زندگی افراد، برای استقرار آزادی های بدون هیچ قید و شرط سیاسی و ... پیکار می کنیم. از درون همین شوراها قدرت سازمان یافته ضد سرمایه داری خود را برای تحمیل خواسته های روزمان، تحمیل بالاترین سطح معیشت، مناسب ترین مسکن، عالی ترین سطح درمان و بهداشت و آموزش و مهد کودک و مراکز نگهداری از سالمندان و... بر بورژوازی و برای خارج ساختن همه این ها از حیطه هر نوع داد و ستد به کار می گیریم. از درون همین شوراها خود را برای محو سرمایه داری، محو بردگی مزدی، محو طبقات و استقرار سازمان شورائی سراسری متشکل از آحاد کارگران و دست به کار برنامه ریزی کار و تولید و زندگی سوسیالیستی آماده می سازیم. 
فعالین جنبش لغو کار مزدی
ژوئیه 2013