اسرائیل و عربستان سعودی : جدا ازهم و همکاری باهم !

Adam Shatz 3 September 2013

 

یک روز عصر در بارِ هتلی در مانهاتان ، سعی کردم که خودم را بنحوی به فردی از هيات نمایندگی بحرین به سازمان ملل نزدیک سازم.منیره ( البته این اسم واقعی او نیست ) دانشجوی سابق دوست من بود. او همچنین جزو افراد داخلی رژیم بحساب می آمد واز نزدیکان شاهزاده سلمان بن حامد الخلیفه ، و یکی از چهره هائی بود که ذهنی اصلاح طلبانه در درون خانواده سلطنتی داشت. فکر کردم که برای گرفتن ویزائی برای بحرین شاید بتواند کمکی برایم بکند. زیرا بعد از سرکوب میدان مروارید در فوریه ۲۰۱۱، همه روز نامه نگاران غربی را از بحرین اخراج کرده بودند. بنظرم خیلی نتوانسته بودم توجه اورا جلب کنم .بهر حال قول داد که در این باره برایم کمکی بکند ولی اونه به ایمیل های من جوابی داد و نه به تقاضای ویزای من پاسخی داده شد .

آنروز عصر منیره بمن گفت که معترضین میدان مروارید ، برای اصلاح قانون اساسی و یا دموکراسی مبارزه نمی کنند. بلکه آنها عوامل ایران و حزب الله هستند. وقتی آنها شعار جمهوری سر می دادند ، در واقع منظورشان جمهوری ازنوع حکومت اسلامی در ایران بود که در آن مشروب خوردن ممنوع بوده و زنان متجددی نظیر من باید چادر بسرشان بکنند. ازقضا حکومت سلطنتی اورا سربازان کشوری از خطر سقوط نجات داده بودند که هم اکنون مشروب خوردن در آنجا ممنوع است و زنان مجبور به چادر بسر کردن هستند. منیره می گفت که آمدن هزار سر باز عربستان سعودی از گذرگاه ملک فهد در ایالت شرقی بحرین ، یک مداخله بشر دوستانه بود. در سایه حمایت همسایگان بحرین و ایالت متحده که ناوگان پنجم آن در بحرین لنگر انداخته است ، توطئه ای که بشکل ظریفی در تهران و حومه بیروت علیه پادشاهی اعتدال گرا ، جهان وطن و طرفدارغرب ، طراحی شده بود ، نقش بر آب گردید!

به او گفتم که کمیسیون تحقیق مستقل بحرین که توسط حکومت تعیین شده بود ، در گزارش خود به ملک حامد ، صراحتا ادعای دخالت ایران در این جنبش اعتراضی را مردود دانسته است. منیره جواب داد که معترضین چه از طرف تهران هدایت شده باشند و چه نه ، آنها مظهر تلاش برای یک حکومت شیعه هستند و بنابراین خطری برای یک سلطنت تحت رهبری سنی ها بشمار میروند.حالا که او ترور را در منامه دیده است ، که منظور او از کلمه ترور همان جنبش نافرمانی مدنی بود که غالبا غیر خشونت آمیز بود ، معنی حرف اسرائیلی ها بر ای ضرورت بکار گیری اقدامات سفت و محکم را بخوبی می فهمید.منیره در جوانی شیفته آرمان فلسطینی ها شده بود ، ولی حالا که میدید اسرائیل دوست بحرین است ، می گفت که این شیفتگی به آرمان فلسطینی ها چقدر ابلهانه بوده است ! : رابطه ما با موساد بسیار خوب است .ما همراه بااسرائیل و سلطنت های خلیج ، نه تنها از منطقه در برابر ایران دفاع می کنیم ، بلکه مانع از تاثیرات مخرب بهار عربی نیز میشویم!

شاید منیره بخاطر ( یهودی بودن من) در طرفداری از اسرائیل اغراق می کرد : چه چیزی بهتر از این که برای تمجید از یک دولت یهودی از یک روزنامه نگار یهودی آمریکائی تعریف شود؟ حوادث اخیری که در منطقه رخ داده است ، از سرنگونی محمد مورسی در مصر گرفته تا حمله قریب الوقوع به سوریه ، موید آن چیزی است که منیره علنا بر زبان می آورد و رهبران سلطنت های خلیج بطور خصوصی در باره آنها صحبت می کنند و بدان اعتقاد دارند.

بظاهر اسرائیل و کشور های خلیج ، روابط دیپلوماتیک رسمی باهم ندارند ، لیکن در دودهه گذشته ، مناسبات بسیار نزدیکی باهم بوجود آورده اند. بعد از امضای قراد اسلو در ۱۹۹۳( بین فلسطینی ها و اسرائیل) ، کشورهای خلیج ، تحریم کشورهائی را که با اسرائیل روابط تجاری داشتند ، لغو کردند . چند سال بعد ، اسرائیل کمیسیون های تجاری در قطر و عمان بوجود آورد. دو شرکت صادر کننده بزرگ از اسرائیل به کشورهای خلیج ، از طریق طرفین ثالث و کمپانی های موهوم و جعلی ، شروغ به فروش تجهیزات امنیتی و تکنولوژیک به آنها کرد.وقتی آلوف بن در روزنامه هارتض، خبر فروش سلاح های اسرائیلی به کشورهای عرب و مسلمان در اوایل امسال را منتشر ساخت ،کشور های مصر و پاکستان بشدت منکر چنین معامله ای شدند ، ولی امارات متحده عربی ، به هیچ وجه خبر خرید تکنولوژی هواپیمای های بدون سرنشین از اسرائیل را انکارنکرد.

در سال ۲۰۰۲ ، عربستان سعودی ابتکار صلح عربی را برعهده گرفته بود که پیشنهاد حل مناقشه بر پایه بازگشت اسرائیل به مرزهای ۱۹۶۷ و پذیرش دو دولت استوار بود . در مقابل ، کشور های عربی براساس این طرح باید روابط کامل اقتصادی و عادی سازی وبرقراری روابط دیپلوماتیک با اسرائیل را درپیش می گزفتند. در بهار امسال ، ریاض دوباره همان پبشنهاد ۲۰۰۲ را عنوان ساخت ، حتی ضرورت تغیراتی در مرزها با شکلی ازجبران آنرا نیز طرح کرد که در واقع به معنی دادن امتیاز بیشتر به تل آویو بود.ولی اسرائیل هرگز به این پیشنهاد عربستان پاسخی نداد.اسرائیل حتی نسبت به درخواست امارات متحده عربی در این مورد نیز، برغم روابط دوستانه ای که با آن دارد - موساد ، رهبر سرویس های امنیتی حماس را در هتلی در دوبی در ۲۰۱۰ بقتل رساند - هیچ نوع اعتنایی ازخود نشان نداد.در مقابل ، اسرائیل مخالفت خود با تحویل سلاح از طرف واشنگتن به کشورهای خلیج را ملایم تر کرد و در باره فعالیت های هسته ای ایران ، به مبادله اطلاعاتی با این کشورها پرداخت ، که بنوبه خود ، همراه با دغدغه نیروی شورشی پوپولیسم عربی ، اتحاد این کشورها با اسرائیل را مستحکم تر ساخت.

این اتحاد ، بعد از سقوط مبارک عمیق تر شده است. هیچ کسی باندازه اسرائیلی ها از پشت کردن اوباما به مشتری وفادارشان خشمگین نبودند .البته عربستان سعودی را باید مستثنی کرد که آن نیز از رها کردن مبارک عصبانی بود.مبارک نه فقط متحد وفادار آمریکا علیه ایران و حماس بود ، بلکه مصر را از اخوان المسلمین در امان نگهمیداشت که از نظر ریاض و امارات متحده ، سازمان و نیروی برانداز در تمامی خلیج تلقی میشد.سعودی ها مذهبی هستند ولی آدم های احساساتی نیستند.با توجه به انتخاب بین یک فرد خودکامه سکولار ولی قابل اتکائی نظیر مبارک ، و یک جنبش پوپولیست اسلامی که سودای منطقه ای داشت و می توانست موجودیت آنها را مورد چالش قرار دهد ، آنها همواره یک خودکامه سکولار را ترجیح داده اند.بعداز سقوط بن علی در تونس ، سعودی ها از طریق حمایت از نیروهای مذهبی محافظه کار ، بویژه گروه های سلفی و دامن زدن به تنش های فرقه ای ، علیه موج جنبش های شورشی جنگیده اند.

اسرائیل نیز به نوبه خود همسایه های خودکامه را بیشتر ترجیح داده است و ایجاد وزنه ای در برابر پوپولیسم عربی ، یکی از پایه های اصلی سیاست خارجی اسرائیل از ۱۹۴۸ببعد بوده است. اسرائیل همچنین تلاش کرده است که به تنش فرقه ای در بین عرب ها و جهان اسلام ، با پشتیبانی از نفوذ مارونی ها در لبنان ، و تشویق گروه های خواهان حقوق فرهنگی و قومی در عراق و ایران ، به تنش های فرقه ای در آنها دامن بزند.لیکن توانائی اسرائیل در تاثیر گذاری بر سیاست های داخلی کشورهای عربی محدود بوده است.اسرائیل از سرنگونی مورسی توسط ژنرال عبد الفتاح السیسی و تعلیق قانون اساسی ابراز شادمانی کرد و حماس را متهم کرد که میخواهد مصر را بی ثبات سازد. وقتی آمریکائی ها از کودتا با خبر شدند، تلاش کردند که ارتش مصر را ازاین اقدام بازدارند ، ودر تمام مدت کودتا ، ژنرال های مصری و اسرائیل در تماس دائمی باهمدیگر بودند ، و آمریکائی ها نتوانستند برای خروج از این وضعیت کمک عملی بکنند. این امر به عهده عربستان سعودی و امارات گذاشته شد که سیل کمک های مالی خود را بطرف مصر سرازیر سازند، ضمن اینکه مدام از ژنرال سیسی میخواستند که کوچکترین رحمی به اخوان المسلمین نکند. در همین هنگام در کاپیتول هیل آمریکا نیز ، گروه های فشار اسرائیلی تمام تلاش خود را بکار بردند تا مانع از تعلیق کمک های نظامی خود به ژنرال های مصری شوند. یک مقام رسمی پیشین آمریکا که پیوند های بسیار نزدیکی با سعودی ها دارد ، آنرا نوعی لال بازی نامیده است که در این بازی ، ارتباط بین دوطرف از طریق پانتومیم و ایما و اشاره انجام میگیرد. اسراییلی ها و سعودی ها ، این بازی را خیلی بهتر از اوباما بازی کردند ، که پذیرش اکراه آمیز کودتا از طرف اوباما ، موجب ملامت وی در قاهره از سوی حامیان کودتا گردید.( در قاهره پوستر های اوباما را با کاریکاتورهای نژادپرستانه ای نظیر باراک حسین اوباما با ریش های جهادی ، نشان میدادند).در واقع می توان گفت که عربستان سعودی و اسرائیل در نگرش خود به منطقه ، بیشتر باهم اشتراک نظر داشتند تا اشتراک نظر هریک از آنان با آمریکا .حمایت اسرائیل و عربستان از کودتا در مصر ، اصول بنیادی سیاست آمریکا در خاورمیانه: یعنی اینکه صلح و ثبات هرحکومتی به دموکراسی وابسته است را مورد چالش قرار می دهد. پشتیبانی آمریکا از تظاهرات محدود وتا آنجا بود که بطور ضمنی با هدف های آمریکا همسوئی داشت، لیکن از نظر اصولیِ از ادغام احزاب اسلامی در دولت طرفداری می کرد.آمریکائی ها تعارضی با اخوان المسلمین نداشتند ، بلکه بر خلاف شایعات رایج در قاهره ،نگران آن بودند که سرکوب های سیسی ، اسلامی ها را بیشتر بطرف خشونت سوق دهد و آمریکائی ها خود به هدف حمله اسلامی ها تبدیل شوند ، که بنوبه خود ترس بیجائی هم نبوده است.

در سوریه نیز ، عربستان و اسرائیل باهم همکاری می کنند ، لیکن هریک از آنها کار خودرا بطور جداگانه ای انجام می دهند .پیام های آنها باهمدیگر از طریق دوستان در اطاق های فکر در واشنگتن و دوحه رد و بدل میشود ،بی آنکه جلسه رودر روی مشترکی باهم داشته باشند.در نظر نخست ،مخالفت اسرائیلی سعودی با ریشه کن ها در دمشق ( منظور همان ارتش سوریه است ) با حمایت آنان از ریشه کن ها در قاهره ( یعنی ارتش مصر) با همدیگر متناقض است : اخوان المسلمین ، نیروهای رهبری کننده و اصلی مخالف در درون سوریه هستند ، و ژنرال سیسی به همین دلیل با اقدام نظامی علیه اسد مخالفت کرده است ، زیرا یک خودکامه ملایم را ( در مقایسه با اسلامی ها) در سوریه ترجیح می دهد. لیکن عربستان سعودی میخواهد که سوریه را از دست ایران خارج سازد ، و اسرائیل نیز کاملا با این نطر عربستان همراهی دارد بشرط اینکه سوریه دیگر خط تدارکاتی برای حزب الله نباشد و کشور بدست افراطیون سنی نیفتد. در واقع نتیجه در این بازی شطرنج ، همان چیزی است که اسرائيل میخواهد: اشغال ارتفاعات جولان هرگز باندازه امروز امن تر و قابل حصول تر نبوده است.همانگونه که ادوارد موک واک با صراحت تمام در نیویورک تایمز بیان کرده است با تلاش برای پائین کشیدن ارتش اسد و متحدین ایرانی و حزب الله متحد آن، در جنگی همدست با جنگجویان افراطی القاعده ، چهار دشمن واشنگتن عملا درگیر جنگ با همدیگر خواهند شد و این درگیری ها مانع از حمله به آمریکائی ها و یا متحدین آمریکائی ها خواهد شد.

اسرائیلی ها فقط خواهان سقوط اسد نیستند ، بلکه میخواهند که حامیان وی در تهران نیز متزلزل شوند.حمله تنبیهی آمریکا که اسرائیلی ها در جستجوی آن هستند ، خود بوته آزمایشی است برای فهمیدن اینکه آیا اوباما میخواهد در آینده با ایران مقابله کند یانه ، ویا اینکه اسرائیل ناگزیر از اقدام به تنهائی خواهد بود . مسلما وقتی که سیاست گذاران آمریکائی به طرح حمله می اندیشدند، قابل تصور است که خطر وجود چنین تهدیدی بر ذهن آنها نیز خطور کرده است ،ولی اوباما با راه انداختن جنگ در مقیاسی کوچک ،ممکن است چنین بیندیشد که مانع از جنگ بزرگی میشود. لیکن روشن نمی سازد که وقتی که اعتبار آمریکا (در توانائی ضربه زدن)احیاء شد ، این حوادث بالاخره به کجا ختم خواهد شد ؟راه بسوی صلح در سوریه ممکن است از تهران بگذرد ، ولی اگر اسرائیلی ها و صعودی ها راه خود را داشته باشند ، بی تردید راه صلح از تهران نخواهد گذشت.