پدیده تواب و تواب سازی!

 

بین سالهای۱۳۶۰ـ۱۳۶۳ رژیم جمهوری اسلامی حمله سازمان یافته و وسیعی را علیه اکثر نیروهای انقلابی و سیاسیآغاز کرد. در پی آن بخش وسیعی از فعالین ورهبران سازمان و احزا ب های مخالف رژیم دستگیر شدند و زیر بی رحمانه ترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفتند. تشکیلات کومه له یکی از این سازمان ها بود که به شدت زیر ضربه قرار گرفت, جریانی اجتماعی و انقلابی در راس جنبشی برحق که در پی این ضربات اکثر فعالین تشکیلات مخفی, از جمله تعدادی از اعضای و کادرهای رهبری اش بدام رژیم افتاده و دستگیر شدند.

دراین رابطه بعد از ۳۰ سال برای اولین بار در تاریخ کومه له جلسه وسیعی به فراخوان جمعی از فعالین کومه له ( روند سوسیالستی کومه له) بیاد رفقای دستگیر شده آن سالها وابعاد ضربات وارده تشکیل شد.رفقای معرف بحث با بررسی اوضاع و احوال سیاسی ،اجتماعی آن دوران، به چگونگی حمله رژیم و ضربه خوردن تشکیلات مخفی پرداختند. اگر چه همه بر این نکته تاکید داشتند که تحلیل همه جانبه از این ضربات ممکن نخواهد بود مگر با سقوط رژیم و بدست آوردن اسناد کامل, اما همزمان جلسه با بحث فعالانه اکثر رفقا مخصوصا رفقای قدیم زندانی دررژیم شاه و رژیم اسلامی به نتایج مثبتی رسید که بدون شک برای فعالیت آتی کومه له مفید خواهد بود.

یکی از موضوع های مطرح شده, پدیده تواب و سناریو تواب سازی رژیم جمهوری اسلامی بود. این نوشته در واقع به بهانه تشکیل این جلسه و به امید ادامه این نوع نگرش نوشته شده است.

قبلا اشاره کنیم که روی واژه پدیده تاکید داریم چرا که پدیده تواب و تواب سازی مکانیسمی بسیار فراتر و پیچیده تر ازتصور و برداشت اگر نگویم ساده لوحانه اما ساده انگارانه چپ سنتی بود (و کماکان است ) که در مقابله با قصاوت شکنجه گر, صلابت اراده و ایمان فولادین رفیق زندانی را برجسته می کرد. و این دقیقا چیزی بود که دستگاه اطلاعاتی رژیم و مخصوصا اسدالله لاجوردی یکی از طراحان این سناریومی خواست.

لازم ست دو نکته مهم و محوری را قبل از هر چیز مشخص و تدقیق کنیم. اول آنکه دلیل یا دلایل ضربات دهه شصت الزاما (اگر نگوییم قطعا) خیانت و توبه کردن تنی چند از فعالین در بند نبود! دهه شصت دوره تعیین کننده ایی در تاریخ سیاسی ماست. دوره ایی که تا قبل از آن تشکیلات ها و سازمان های سیاسی مخالف رژیم فعالیت نیمه مخفی نیمه علنی داشتند, رژیم هنوز حاکمیت کامل نداشت, دستگاه و کارکرد قدرت یکدست نبود وبسیار عوامل دیگر درکار. اما هیچ یک از اینها مانع آن نشد که فعالین تشکیلات ها و سازمان های سیاسی پیشاپیش شناسائی نشوند. خیلی پیشتر ازآن اطلاعات جمع آوری شده بود.

نکته دوم اشاره و تاکیدی ست به اینکه در طول آن سالیان سیاه بسیاری زیر وحشیانه ترین شکنجه جان باختند و بسیاری بعد ازسالها هنوز ازسنگینی و درد آن همه شکنجه وبی حرمتی به ساحت انسانی, در رنج هستند. پیشاپیش لازم است که یاد آن همه جان های از دست رفته را پاس بداریم: هم یاد یارانی که در زندان ها و بیدادگاه های رژیم، برای تلاش شان برای آزادی،برابری و نفس مقدس زندگی ، تحت وحشیانه ترین شکنجه قرار گرفتند ، مقاومت کردند وجان باختند۰.

بحث با دهه شصت شروع شد. گفتیم که با یکدست شدن قدرت ( حتی اگر نسبی) همه اطلاعات از قبل تهیه شده, مورد استفاده قرار گرفت. بهترین استفاده هم زمانی بود که دستگاه اطلاعاتی رژیم بسیار هوشمندانه همه را مرهون توبه کنندگان و توابین معرفی و بهترست بگوییم, قالب کرد. به این شیوه هم بسیاری از فعالین تشکیلات ها و سازمان های سیاسی را به بند کشید و هم از طریق ساخته و پرداخته کردن و در نهایت آفریدن پدیده تواب, آغازگر بازی و جنگی روانی شد که تاثیراتش هنوز بر ذهن جنبش سیاسی و اندیشه گری ما سنگینی می کند. اما واقعا چرا؟

فاکتورها و عوامل زیادی دخیل بودند که کم تا بیش قبلا اشاراتی به آنها شده, آنهم متاسفانه از زوایا و دیدگاه های که عمدتا متاثر از گونه ایی رمانتیسیسم و واکنش احساسی به تاریخ سیاسی و از همه مهمتر شکست ها و فجایع اجتماعی جامعه ماست. در این نوشته سعی برآنست تا بشیوه ائی تا بحال شاید غیر متعارف و از خواستگاه و منظری دیگر به موضوع پرداخته شود. در ادامه, این خواستگاه ها را کوتاه و چکیده به شکل زیربررسی می کنم.

1ـ خواستگاه زبانی (کلامی)

گفتیم که پدیده تواب, "ساخته و پرداخته ایی اجتماعی" ست که آفریینده آن در وهله اول دستگاه اطلاعاتی رژیم ودر ادامه, بازآفرین آن, ما بودیم. چرا که این پدیده را نخست در ساحت کلام پذیرفتیم و بعدا در یک بازی روانی بازی داده شده, بی آنکه خود بخواهیم, شرکت کردیم. با پذیرش واژه "تواب" در واقع آن بار مذهبی, تاریخی و فرهنگی مفهوم توبه کردن, پالایش شدن و منزه شدن چه بخواهیم یا نه در ذهن پرورده شد. نمونه آشکار آن استفاده از همین ترم در ادبیات سیاسی و مقالات ماست. تصور کنید که چپ انقلابی ازهمان ترمینولوژی استفاده کند که نظام اسلامی ساخته و پرداخته است مثلا واژگانی چون "امت", "استکبار". یکی ازپایه ها و اساس انقلابی در نظام اندیشه غرب در دهه شصت میلادی در واقع از پدیده " گشت یا بازگشت زبانی" سرچشمه میگیرد. کوتاه اینکه زبان تنها وسیله بیان و انتقال نیست بلکه در واقع ساحت و ظرفی ست که اندیشه در آن جای می گیرد. ما با زبان می اندیشیم, ما محصور زبانیم و از همه مهمتر آنکه ما متاثر از زبان و گفتمان حاکم (نه صرفا شکل سیاسی بلکه اجتمائی, تاریخی و فرهنگی) هستیم. تصور کنید ما در مقابله با ترم "امت اسلامی " رژیم بگوییم "امت انقلابی". آیا توفیری کرده است؟

به یقین نه! چرا که واژه "امت" با خود رمز و نشانی را به همراه دارد که آشکارا محصول تفکری خاص است. امیدواریم که سوتفاهم نشود, ساحت زبان و ریشه شناسی واژگان را باید از هم تفکیک کرد. اینجا تاکید برآن بار اجتماعی وآن قدرتی ست که واژگان و مفاهیم دارند. در این میان واژه "تواب" استثنا نیست. همچنان که گفته شد این کلمه حامل تاریخ, فرهنگ و نظام فکری خاصی ست. استفاده از آن , نوعی دیگر از نگرش و هویت را می آفریند. مزدور, خائن, سرسپرده و جاش (کردی) هم هر یک هویت های مخصوص به خود را نمایندگی می کنند. اما تواب فرق می کند. تواب انگاری هویتی ست که محصول شدن است, توبه گر انگاری به تازگی وبا تازگی زاده می شود. این نو شدن را تو گویی باید تا ابد مرهون قابله اش (شکنجه گر) باشد. مزدور, خائن, سرسپرده و جاش پدیده های جدید و تازه نیستند. به درازای هر مبارزه و یا هر تلاش انسانی در طول تاریخ, همیشه بوده اند کسی یا کسانی که همراه نبودند, میانه راه بریدند ویا سر راه را گرفنتد اما اینان فرد بودند حتی اگر به تعداد انبوه, اما باز فرد بودند. نهضتی به نام " نهضت خیانت کاران" ویا "جنبش مزدوران" خنده دار بنظر می رسد. اما چه شد که با " تواب" مسئله فرق کرد؟ آیا بکارگیری رژیم اسلامی از ترم تواب اتفاقی بود؟

2ـ خواستگاه روانشناختی

از جنگ روانی و تلاش برای استیلای سیستم ارزش گذاری نظام اسلامی گفتیم. اکنون بعد از سالیان و بقول اروپایی ها با داشتن حل المسائل در دست, شاید کارچندان سختی نباشد که با از افق امروز کاستی های دیروز را ببینیم. مشگل اینجاست هستند کسانی که هنوز از افق دیروزبه نه تنها آنچه که گذشت بلکه به آنچه که هم در گذر است, می نگرند. هنوز ویژگی های فردی که بگونه ای افراطی, عنصری و ذاتی پنداشته می شوند امری که عزیمتگاه و آغازگر یک "اشتباه روانشناختی" ست. به عبارتی دیگروقتی خصوصیاتی چون شجاعت, تحمل درد, از مرگ نهراسیدن از یک طرف و ترسویی, بزدلی و از پا افتادن از طرف دیگر سنجش حقانیت و راستی یک جنبش و آزادیخواهی یک نظام فکری باشد بدیهی ست که در مسابقه تیغ و تن آدمی در نهایت چه بسا این تن آدمی ست که داد بر می آورد.

تن و روان آدمی که شالوده اش فرو ریخت دیگر می ماند شاهد زهرخند جلاد بودن و شرمسار نگاه و نگرش همرزمان! و این همانی بود که جلاد می خواست. ما تیغ را ندیدم و از نرمی گوشت خرده گرفتیم. یک بازی نابرابر که حتی قوانین بازی را هم حریف تعیین کرده بود: مهره تو جسم و تنی در دام ما و مهره من تازیانه و خشونتی بی انتها. آنکس که بازی را بُرد برحق است.

دریغا که ما در این دام افتادیم. ما هم (چون دستگاه تبلیغاتی رژیم) جسم و روان های شکسته, تحقیر شده و سقوط کرده را تواب نامیدیم. و هیچگاه توان یا جرات و یا فراست واندیشمندی انرا نیافتیم که نه تنها نگاهی دیگرگونه داشته باشیم به آن سالیان, بلکه تفاوتی بگذاریم بین آرمان و آرمانخواهی و نیاز به قهرمان و قهرمان سازی. چرا که این آخری (نیاز به قهرمان و قهرمان سازی) قطب مخالف خود یعنی تواب و تواب سازی را به همراه داشت. کنکاش در این راستا منظورما آن و این نگاه ثنویت گرا و دوآلیستی ,تقکری که خیر و شر, سیاه و سفید را می سازد, شاید موضوع مهمی ست که نه تنها چپ سنتی ایران بلکه روشنفکر جامعه ما را به چالش می کشاند.

کوتاه اینکه پدیده تواب, و تواب سازی بازی ماهرانه ای بود که جمهوری اسلامی در دو حیطه زبانی و روانشناختی از آن سود جست. متاسفانه چپ ایرانی آنزمان نه تنها قادر به تحلیل و آنالیز این پدیده نبود بلکه از همان رتوریکی استفاده کرد که گفتمان حاکم رایج کرده بود و باهمان شیوه ای به قضاوت و ارزش گذاری روی آورد که رژیم اسلامی می خواست.

در اینجا تاکید بر چند نکته لازم است.

       نقطه عزیمت یک جنبش انقلابی بر پایه احترام به حرمت انسانی استوار است. آرمان آزادیخواهی عدالتجویی رانباید تا صرفا تلاش برای کسب قدرت سیاسی تعدیل و تنزل داد. نتیجه مشخص این تنزل خواهی زمانی ست که به بهانه " آن دیگری بودن" و "ازما نبودن" خطشه به حرمت انسانی کسی یا کسانی وارد شود.

       باید ازحیثیت و حرمت انسانی زندانیانی که به حکم رژیم جمهوری اسلامی تواب نامیده شدند, و در واقع نه بریدند و نه خیانت کردند دفاع کرد. این قصاوت و وحشیگری رژیم است که باید محور اصلی دیدگاه ما باشد

       در آن سالیان بودندتعدادی که آشکارا و مشخصا به صف مزدوران رژیم پیوستند وبر علیه همرزمان سابق وارد عمل شده و به همکار رژیم درامدند. بررسی حد و حدود جنایت این مزدوران و جنایتکاران امری ست که در دادگاه های انقلابی و در چهارچوب حقوق انسانی به آن پرداخته خواهد شد. ۰

هدف از این نوشته در واقع برانگیختن, تشویق و دعوت به بحث و دیالوگ, به بررسی و تحقیق و بازنگری بیشتر از گذشته است. امری که جرقه های آنرا درجلسه و فراخوا ن روند سوسیالیستی کومه له شاهد بودیم.

جمعی از فعالین روند سوسیالیستی کومه له

سه‌شنبه، 19 شهريور 1392