مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده ست

که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم

با یاری فانوسی خرد یا بی یاری آن

در هر جای این زمین

یا هر کجای این آسمان .

فریادی که نیمه شبی

از سر -ندانم چه نیاز -ناشناخته از جان من بر آمد

و به آسمان ناپیدا گریخت ...

ای تمامی دروازه های جهان !

مرا به باز یافتن - فریاد گم شده ی خویش

مددی کنید

با سلامی گرم به همه شما ، خانمها و آقایان ، دوستان و رفقای عزیز

همین امروز باخبر شدیم که حبیب الله گلپری پور زندانی سیاسی مقاوم کردستان در شهر ارومیه  اعدام شد و این در حالیست که محمد مرزیه، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان، روز شنبه، چهارم آبان، از اعدام ۱۶ تن در زندان زاهدان به عنوان «مقابله به مثل» با کشته شدن ۱۷ تن از مرزبانان ایرانی در مرز سراوان خبر داد....بیاد  و احترام به همه جان باختگان راه ازادی و برابری دقیقه ای سکوت میکنیم.

در 25 مین سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در سال   67 قرار داریم. 25سال از قتلعام هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران اسلامی گذشت . کشتاری ، که اوج کشتار آن دهه خونین و تلاشی برای پاکسازی کامل زندانها از مبارزین و مجاهدینی بود که بر آرمان ازادی و برابری پای میفشردند. .... سکوت ، انکار ، سرکوب برای به فراموشی سپردن ان دهه خونین با تخریب آثار و نشانه ها و حذف همه یادگارها و اثرات اجتمایی ، همراه با تدوین یک تاریخ جعلی از انقلاب اسلامی و رهبران آن در تمام این دوران ادامه داشته است.  

 با تلاشهای خانواده های بخون خفتگان آن دهه و زندانیان سیاسی و تشکلها و نهادهای مدافع حقوق انسانی سکوت و انکار و فراموشی – دیگر ممکن نیست. مردم ایران و نهادهای  مترقی و انسانهای دوست بین المللی ، از طریق برگزاری کمیسیون حقیقت یاب و دادگاه لندن و لاهه ، بواسطه شهادت های مستند خانواده های جان باختگان راه ازادی و برابری ، زندانیان سیاسی این دهه خونین ، و فعالیتهای بی نظیر و بی شائبه نهادها و انجمنهای مدافع زندانیان سیاسی و مدافعان حقوق انسانی توانسته اند گوشه های تاریک تاریخ خونینی را که به استقرار حکومت اسلامی منجر شده است را به تماشا نشینند. اینک همگان میدانند که این حکومت همزاد با جنایت است . از پشت بامهای مدرسه رفاه تا نوروز سنندج ، از کشتارهای اهواز و خرمشهر تا کشتار رهبران خلق ترکمن ، از 28مرداد 58 تا خرداد 60 ، از تابستان 60 تا تابستان 67 ^ .... روزی نبوده است که در ایران اسلامی اعدام و کشتار مخالفان صورت نگرفته باشد.   اگر در روزهای اول انقلاب احکام مرگ در سکوت بهت انگیز تمامیت جامعه آنروزی و سکوت نهادهای بین المللی انجام میشد ، اما در کوتاه مدتی پس از شوک اولیه ، اعتراض آغاز شد. در مقابل این اعتراض بود که حاکمان شرع اسلامی ، جولان مرک را در سراسر کشور آغاز کردند.  خلخالی وگیلانی و موسوی تبریزی و موسوی اردبیلی و نیری و ایت الله ها و حجت الاسلام های اماده به خون خواری ، تصفیه های خونین را آغاز کردند. قبرستانهای آباد ایران اسلامی نشانه های روشن این درو کردن نسلی است که بی تابانه خواهان آزادی و برابری و رفاه و مدنیت برای مردم ایران بود.   

 

امروز تا حد زيادی با تلاش و پيگيری خانواده های اعداميان و فعالان سیاسی و مدنی در ایران آنان ، برخی از خاورانهای ایران شناساسی شده اند . هر يک ازاين مکانها ، نشان يک جنايت است  ، نشان هرگُوری، خود از مصادیق « جنایت علیه بشریت» توسط آمران و عاملان  آنست.   میتوانم در اینجا از خاورانها، کفر آبادها ، لعنت آبادها و پرت آبادها ی ایران برایتان بگویم. 

 جدا از خاوران تهران بزرگ در بخش وسيعی از استانها ، شهرستان ها و روستاهای ايران « لعنت آباد» ها با نشان و بی نشان بیشماری تا به امروز شناسایی شده است . دهها و صد ها گورستان علنی و مخفی پوشيده از فرزندان دلیر مردم ماست؛  زنان و مردان دگر اندیش و آزاده ای که حکومت اسلامی را نمیخواستنددر این مکانها خفته اند. سردمداران  نظام اسلامی همه این دگر اندیشان و دگر باوران را با   با اتهامهایی نظیر ضدانقلاب ، منافق،  سلطنت طلب و شاهی - فرقان - آرمان مستضعفين - مجاهدِ خلق - امتی - هوادارشريعتی - فدائی - اقليتی - چريک فدائی - راه کارگری - پيکاری - رنجبری - سازمان انقلابی - کنفدراسيونی - کومله ای – کرد دمکراتی - وحدت کمونيستی - رزمنده گانی - سهندی -  سربداری- اکثريتی - ۱۶ آذری - توده ای - بهائی - کرد - ترکمن -  بلوچ - عرب و آذری - ملی گرا – تجزیه طلب- آمریکایی – تروریست – فراری و طرفدار اجنبی و...) اعدام و تیرباران و حلق آویز کرده و به گورهای دسته جمعی سپرده اند .   

گورها در سراسر این کشور پراکنده و بسیار پنهانند. پنهانند چرا که آدمکشان اسلامی خود از ابعاد عظیم جنایتی که مرتکب شده اند و احتمال عکس العمل مردم در هراسند. گورستان های شناخته شده وکشف شده توسط خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی  در خاوران تهران بزرگ - مشهد - اهواز - تبريز - شيراز - اصفهان - گناوه - کرمانشاه - گيلان ( رشت ، انزلی ، فومن ، لاهيجان ، سياهکل ، لنگرود ، رودسر)-  زاهدان -  مازندران ( گرگان ، چالوس ، آمل ، شهسوار ) - همدان - ايلام - اروميه - گچساران - اراک و...پراکنده اند. 

  تهران بزرگ : « لعنت آباد» جاده خاوران پشت گورستان ارامنه و جنب گورستان بهائی ها، در بهشت زهرا قطعه ۹۳ و برخی نقاط ديگر .

 شهر مشهد : « لعنت آباد » بعد از هاشم آباد جاده اصغريه و برخی نقاط پرت گورستان قديم.

شهر اهواز : درچندين محل از جمله : جاده کوت عبدالله نزديک گورستان بهشت آباد . بزرگراه سوسنگرد- پشت روستای آفاق نزديک گورستان جهادو...

 شهر تبريز : گورستان پشت جاده قديم تبريز، خيابان راه آهن گورستان وادی رحمت

شهر شيراز : در گورستان قديم ، قطعه ۳۸ دارا لرحمان و ميدان تير « چوگياه » شيراز محل تير باران کردن محکومين به اعدام .

   شهر اصفهان : قطعات ۴۱ – ۹- ۸- ۷- ۵- و... در ته باغ رضوان ، باغ کاشفی اصفهان،  قبرستون تخت پولاد اصفهان ( قبرستون کافرا ) ، باز داشتگاه سيد علی خان واقع در کمال اسماعيل اصفهان و کشتار گاه آنجا۰۰۰ ، قبرستون دور افتاده بالای قبرتستون ارامنه اصفهان ، تاغهای دهکده ای به نام قدريجان در نجف آباد اصفهان

  شهر گناوه : در قبرستان قديم نزديک امامزاده...

  شهر کرمانشاه : باغ فردوس ، جاده سيلو نزديک قبرستان کودکان .

استان گيلان ( شهر رشت : گورستان قديمی رشت در جاده رشت به لاهيجان در گوشه پرت افتاده ای از قبرستان تاز آباد) ودر (شهرستان لاهيجان : گورستان قديمی سيد مرتضی ، کاشف غربی منطقه کاروانسرابار وچند محل ديگر...) ودر( شهرستان لنگرود : گورستان - وادی - شهر، قسمت انتهای ضلع غربی ، پشت غسالخانه معروف به مشهدی اسماعيل باغ و گورستانهای اطراف چمخاله و روستای چاف ...) و (شهر رودسر : در قبرستان قديم در منطقه پرت آن به خاک سپرده شدند . )

  شهر زاهدان : جاده بهشت مصطفی گورستان زاهدان خيابان گاراژ .

  استان مازندران (شهرگرگان : گورستان بهائيان و راه جوپاری بهشت زهرا) و ( شهرآمل : موازی استاديوم آمل ، خيابان طالب آملی) و (شهرستان شهسوار: قبرستان قديمی شهرو در منطفه پرت ) به خاک سپرده اند.

  شهر همدان : در جاده ملاير گورستان باغ بهشت زهرا.  

 شهر ايلام : امامزاده صالح آباد، دست چپ روی تپه .

 شهر اروميه : روبروی ساختمان صدا و سيما، بلوار راديو و تلويزيون قبرستان شهر.
شهر گچساران : گورستان بهائيان .

شهر اراک : اتوبان اراک _ بجنورد در ۶ کيلومتری اراک .

همه بخاک افتاده گان اين قتلعام ها با فتوا و دستور شخص خمينی و خامنه ای و بسیاری از رهبران مذهبی نظام کشته شده اند.   پس از روشن شدن حقیقت این کشتارها ، فراموشی و انکار یک گام به عقب نشسته است. اینک سکوت ، خود وحشت افرین شده است. 

فکرمیکنم این شعر" آنتو نیو کاردوزو" بهترین ترسیم از خواست هزاران انسان ایستاده بر داری باشد که در کفر ابادها و لعنت ابادها و پرت ابادها و خاورانهاآزمیده اند:

 
فردا

وقتی که مردم،

می خواهم مرا

ایستاده خاک کنید،

با دست هائی صلیب وار بر سینه،

و صورتی به سوی فلق

در انتظار رویش خورشید …

*

هرچه می خواهند بکنند،

دعای میت بخوانند

(به سبک بورژواها)

بر سر گورم

و یا

چون سگی دفنم کنند،

فقط یک خواهش دارم،

مرا ایستاده خاک کنید

با دست هائی صلیب وار بر سینه

و صورتی به سوی فلق

در انتظار رویش خورشید

 

وقتی ما از دادخواهی صحبت می کنیم  خواهان انتقام جویی نیستیم ما میخواهیم سیکل ناقص انتقام و کشتن را در هم شکنیم.  میخواهیم هیچ خانواده ای سرنوشت خانواده هایی چون محمدی ها ، رضایی جهرمی ها ، مصطفی سلطانی ها  ، ریاحی ها وهزاران خانواده جانباخته  را پیدا نکند. ما  نه قصد  افزودن به کینه ها ، نه قصد  اعدام و بدارآویختن کسی را داریم  ما مخالف اعدام هستیم و آنرا جنایت سازمانیافته دولتی میدانیم. ما حق دادخواهی را طبیعی ترین حقی میدانیم که در همه جهان برسمیت شناخته شده است. ما میخواهیم بدانیم عزیزان ما در کجا دفن شده اند؟ به جه صورتی و به چه دلیلی کشته شده اند؟ چه کسانی این جنایات را انجام داده اند؟ به چه دلیل این کشتارها انجام شده است؟ این جنایت ، نه یک جنایت منفرد واتفاقی در یک زمان ، بلکه جنایت در ابعادی بزرگ و در سراسر کشور به اجرا درآمده است. ما خواهان روشن شدن حقیقتیم. میخواهیم عاملان و آمران این جنایات محاکمه شوند. میخواهیم با روشن شدن ابعاد و دلایل این کشتارها ، زمینه های بروز مجدد این تراژدیهای عظیم انسانی در آینده گرفته شود. میخواهیم افکار عمومی و حق دادخواهی مادران و پدران و فرزندان و ابعاد ظلم و ستم وجنایت و  تبعیضی که برخانواده ها رفته است برای همگان آشکار شود ؛ مورد داوری قرار گیرد و برسمیت شناخته شود.

بدون برسمیت شناختن این دادخواهی، کشور ما روی دمکراسی و عدالت را نخواهد دید. میدانیم  در تمام این دوره تاریک ، رژیم اسلامی مانع برگزاری سالگشت کشتارهای تابستانهای دهه 60 بوده است. همواره خانواده ها زیر آزار و اذیت و دستگیری و تهدید دستگاههای سرکوب حکومتی بوده اند.  سکوت و انکار و سرکوب برای روشن نشدن حقیقت این فاجعه ، اصلی ترین راه برای فرار آدمکشان اسلامی بوده است. علاوه بر ان ، ما با گفتمان دیگری برای باصطلاح بخشش روبروهستیم.  کسانی که با قدرت حاکم بوده اند و یا از انقلاب مردم در هراسند  ومیدانند که  نمیتوانند مانع از اشکار شدن حقیقت شوند تلاش برای وادار کردن خانواده ها به سکوت وکارزاری برای  باصطلاح بخشش را سازمان داده اند. سیاست میبخشیم ، سیاست مکمل فراموشی است و کسانی که از آن دم میزنند  یا منافع مشترکی با حکومت اسلامی دارند ویا میخواهند حتی این جنایات را هم در بده بستانهای سیاسی با حکومت اسلامی و حتی قدرتهای امپریالیستی وارد کنند و عدالت را به حراج بگذارند. اینک سکوت تنها  به کشتار دهه خونین 60و سرکوبهای وحشیانه اقلیتهای ملی و مذهبی ختم نمیشود ، حتی کشتار سال 88 و کهریزکها باید به فراموشی سپرده شوند تا معامله با دستگاه رهبری و خلافت صورت گیرد.  به همین دلیل است که میگوییم پیش از انکه حقایق روشن شود؛ پیش از آنکه عاملان  و آمران این جنایتها به پای میز محاکمه کشیده شوند ، پیش از آنکه ابعاد این فجایع روشن شود ، پیش از آنکه دادگاهی علنی و عادلانه و بی طرف تشکیل شود ، صحبت از بخشش ، معنایی جز سازمان دادن سکوت و سانسور نخواهد بود. این سیاست ، تنها در خدمت آمران و عاملان جنایات سیاسی در ایران است.

این بحثها ، خصوصا  در شرایطی مطرح میشود که  دولت باصطلاح امید و تدبیر روحانی با سازمان دادن یک دولت امنیتی - اطلاعاتی و با حضور پورمحمدی در وزارت دادگستریش ، حامل پیام روشنیست به همه مبارزان راه آزادی و برابری در کشور ما. گماردن عضو اصلی هیات سه نفره مرگ ؛ حاکم شرع  بندرعباس در سال 60 و حضورش در دولت روحانی ، نشانه آشکار نشان دادن شمشیر سرکوب به مردم و جنبشهای حق طلبانه مردم ماست.  شاهد میخوانید :

 اعدام بیش از 250 نفر ، فقط در دوماه گذشته و همین اعدام 16 نفر در زاهدان در همین امروز و اعدام حبیب گل پری پور و رضا اسمائیلی در ارومیه نشانه آشکار آنست که جنایت سازمانیافته  همچنان ادامه دارد. جنایت سیاست عمومی و همیشگی این نظام و فراموشی و پنهان کاری سیاست عملی آن بوده و هست.

ایران تریبونال با برگزاری دادگاه لندن و لاهه و با مستند کردن بسیاری از شواهد  و انعکاس گسترده آن توانست کشتار دهه 60 و خصوصا کشتار تابستان 67 را بمثابه جنایت علیه بشریت به ثبت برساند.  ثبت این جنایت و دادن این امید ، که افکار عمومی مردم ایران و جهان ، دادخواهی و عدالت را پاس میدارند ؛ عاملی گشته است تا خانواده های اعدامیان و سربداران و زندانیان سیاسی  ، با شجاعت و امید بیشتری بمیدان آیند. مادر ستار بهشتی ،نمونه  برجسته ای از این امید ما برای دادخواهی است.  من اطمینان دارم که دادخواهی ببار خواهد نشست و مردم ایران این امکان را خواهند یافت که از این دالان تاریک و خونین استبداد مذهبی گذر کنند و سمبلها و نشانه ها وآرمان های فرزندان برومند خویش را بر دستان خویش بالا کیرند.

آنگاه با شاملو همصد خواهیم شد:

زنان و مردان سوزان

هنوز

دردناک ترین ترانه هاشان را نخوانده اند

سکوت سرشار است

سکوت

از انتظار

چه سرشار است

 

* ) شعرها از زنده یاد احمد شاملوست.

* ) اطلاعات مربوط به گورهای دسته جمعی از نوشته رفیق امیر جواهری لنگرودی استخراج شده است.