توافقات پنهانی در ماراتون ژنو میان شش کشور امپریالیستی با رژیم!

بالاخره پس از سی و اندی سال توطئه های پنهان و آشکار بین المللی برای کنترل و سرکوب مبارزات توده های رنج و کار در ایران زیر سلطه ی جمهوری جهل و سرمایه، جهان سرمایه برهبری امپریالیسم امریکا توانست موقعیت مناسب را برای آشکار کردن رابطه خود با این رژیم در نشست اخیر ژنو پیدا کند. مذاکرات اخیر گروه پنج بعلاوه یک با جمهوری اسلامی که در پشت درهای بسته و تقریبأ بدور از حضور خبرنگاران و دروبینهای رسانه ها از بیست نوامبر تا 24 نوامبر ادامه داشت، با این ادعا که هدف اصلی آن جلوگیری از دست یابي رژیم به سلاح اتمی است با اعلان آن بخش از توافقات که حالت غیر محرمانه دارد، به پایان رسید. که بلافاصله مدیای داخل و خارج دست به انتشار و تبلیغات وسیع آن زدند. اما آنچه که هرگز از آن سخن بمیان نمی آید، توافقات پنهاني شش کشور سرمایه داری بر سر تقسیم منافع خود در ایران است، که تلاش می شود تحت عنوان باصطلاح توافق برد- برد! از دید مردم و افکار بین الملی مخفی نگه داشته شود.

همانطور که در جریان هستید، موجودیت جمهوری اسلامی از همان ابتدا تا به امروز برای جهان سرمایه و صهیونیسم بین المل، ترکیبی از منافع چندگانه بوده است. که بر پایه ی سیاست ذیل: یعنی اساس توافقات و مناسبات در سرمایه داری مبتنی بر منافع است نه چیز دیگر! پیش رفته است. حال با ملحوظ داشتن این سیاست می توان دلایل به درازا کشیده شدن موضوع هسته ای رژیم، همچنین مفهوم توافق باصطلاح برد- برد! را متکی بر فاکت های عامل توضیح داد. در بیش از ده سال گذشته یعنی پس از حمله ی صدام به کویت در سال 1990 و مداخله ی کشورهای امپریالیستی برهبری امریکا در 1991 و تحریمهای اعمال شده بر عراق، فرصتی بوجود آمد تا عربستان و کویت و قطر با ظرفیت تمام دست به تولید نفت بزنند. جمهوری اسلامی بدلیل تحریمهای امریکا و ویرانی هائی که از جنگ هشت ساله متحمل شده بود، نمی توانست رقیب جدی در منطقه باشد. گذشته از آن بدلیل سیاست کشتار و سرکوب و بحران سیاسی - اقتصادی در داخل، عمده تلاش خود را معطوف کنترل و سرکوب مردم در داخل کرده بود. شیوخ کشورهای منطقه دلارهای حاصل از نفت را باید مجدد به خریدارانشان عودت می دادند، تنها راه ممکن برای تحقق این امر وجود جمهوری اسلامی بود که امریکا می توانست با قرار دادن در لیست محور شرارت، شیوخ منطقه را هراسان سازد. تا بتواند همراه با شرکای خود میلیاردها دلار قرارداد نظامی و تسلیحاتی با آنان عقد نماید و به حضور نظامی خود در منطقه مشروعیت بخشد. و از طرفی به بحران انرژی که ادامه آن، رقابت اقتصادی غرب و امریکا را با چین تازه پیوسته به دسته ی غارتگران جهانی ناممکن میکرد، حل کرده به رکودی که از دهه هفتاد میلادی دامن شان را فرا گرفته بود راحلی پیدا کنند.

فاکتور دیگر که روند مذاکرات را در بیش از ده سال گذشته با افت و خیز مواجه کرده بود، مسئله تثبیت بیش از پیش دولت صهیونیستی و تداوم سیاستهای اشغل گرایانه ی آن بود. این دولت که با لابیگری اروپای متحد و امریکا پس از جنگ جهانی دوم در ادامه ی جنایات دولتهای سرمایه داری در سرزمین فلسطین بوجود آمده بود، در بیش از نیم قرن گذشته سیاست اشغال را با شهرک سازی در مناطق فلسطینیان بدون اعتناء به هر اعتراض بین الملی در حال گسترش دادن بود. جمهوری اسلامی نه تنها بطور مستقیم در سی و اند سال گذشته با تجهیز نظامی و مالی تحت فرماندهی سپاه پاسداران جریانات ارتجاعی همچون حماس و حزب الله و غیره را در برابر جنبش انقلابی مردم فلسطین تقویت نمود، بلکه شرایطی را بوجود آورد تا بلحاظ روانی در سطح جهان و منطقه با شعار های مزخرف و بی پایه به اجرائی شدن اهداف تجاوزکارانه ی دولت صهیونیستی یاری رسانده باشد. علنی شدن بموقع رابطه رژیم با امریکا و حل مسئله اتمی آن، ضمن اینکه به دخالت رژیم در فلسطین پایان می داد، جریانات ارتجاعی نیز نمی توانستند در برابر جنبش انقلابی مردم فلسطین قدرت عمل را در دست بگیرند. یعنی در سایه ی موجودیت و عملکرد رژیم، جنبشهای مترقی و آزادیخواهانه سرکوب شد و یاسر عرفات بدان صورت از میان برداشته شد. و دولتهای صهیونیستی بدون کوچکترین اعتناء به افکار جهانی آشکارا و باخیال راحت سیاست اشغالگری خود را پیش بردند.

اما عامل مهمتر که تحت سایه ی باصطلاح توافق برد- برد! و علنی شدن روابط رژیم با امریکا از انظار عمومی و حتی از دید بخش عمده ی روشنفکران انقلابی و احزاب و جریانات چپ و کمونیست با توجه با طبل نمایشي جنگ و حمله قریب الوقوع به ایران که از سال 1990 مدام نواخته می شد، پنهان مانده بود، اختلاف بر سر تقسیم ثروت و منابع مردم ایران بود که در ماراتون نفس گیر ژنو پس از سالها توانستند بر سر آن به تفاهم برسند. حربه ی جنگ در اصل برای باج خواهی بیشتر بود تا بدینوسیله رژیم را در اوج خفت بپای توافق بکشند. که در ژنو نتیجه داد. همانطور که قبلأ نیز اشاره کرده ام، جمهوری اسلامی بدلیل سرمایه داری رانتی و انگلی و هزار فامیلی از یک سو و تحریم های یک جانبه ی امریکا در سی و اند سال گذشته و تحریم های سازمان ملل در ده سال اخیر با ورشکستگی اقتصادی و به مفهوم واقعی با فروپاشی اقتصادی روبرست. فرسودگی ماشین آلات تولیدی، عدم دست رسی به مواد خام و بحران مالی باعث شده بیش از هفتاد درصد کارخانه ها و مراکز تولیدی آن از چرخه فعالیت خارج شوند. با بیش از 578 میلیارد دلار درآمد نفت در هشت سال گذشته، می توان گفت آنچه که برای زیر ساخت های اقتصادی هزینه شده است، در قیاس با بودجه نظامی، امنیتی و اطلاعاتی و غیره هیچ بشمار نمی آید. واگذاری کارخانه ها و مراکز عمده ی تولیدی و شرکتها با وامهای بلا عوض، به سپاه پاسداران و وزرات اطلاعات و آقازاده ها آن هم در مزایده های از قبل تعیین شده با نازلترین قیمت، سیاست از پیش تعیین شده ای بود که رژیم بلافاصله پس از اتمام جنگ به جهت تقویت نیروی امنیتی خود بدان روی آورد. همان سیاستی که محمد رضا پهلوی دنبال می کرد، یعنی قلدری در منطقه و سرکوب در داخل. و دیدیم که با قیام مردم چگونه از ممکلت بیرون انداخته شد. امروز این رژیم ددمنش نیز بمانند سلف خود روزهای پایانی را سپری می کند. گروه پنج بعلاوه یک که سالها برای غارت مستقیم دندان تیز کرده بودند اینک آخرین نفسهای این طاعون بشریت را دریافته اند. امریکا و غرب از این فرصت تاریخی استفاده کرد و قرارداد چپاول در ژنو را بانجام رسانید. به نماینده رژیم گفته شد بروند و آسوده بخوابند. بدین صورت مفهوم برد- برد! را با اعلان پیروزی خود به جهانیان جشن گرفتند. در حقیقت توافق ژنو، تحقق همان "اصلاحاتی" بود که جریان باصطلاح دوم خردادی از سال 1376 شروع کرده بود. که با پی ریزی زمینه های آن پس از 17 سال رژیم توانست آنرا عملی سازد. یعنی محلق شدن به باشگاه جهان سرمایه داری با اجرای سیاستهای آن و ایجاد رابطه مستقیم و علنی با سرکرده ی امپیرالیستها. که در ژنو سند آن به تایید کشورهای امپریالیستی رسید.

اگر امروز به تحولات جهانی عمیق بشویم می بینیم بر خلاف گذشته که سرمایه داری جهانی در کشورهای پیرامونی و وابسته مجبور بود در تمام امورات سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره بطور موردی با نفوذ در کابینه، مجلس و اشخاص و مرتجعین و جنایتکاران این کشورها و یا کودتا و غیره، سیاستهای خود را دیکته و پیش ببرد، امروز با تدوین و ارائه یک برنامه ی همگانی قادر است از یک اتاق فرمان یعنی بانک جهانی و صندوق بین الملی پول تمام سیاستهای خود را در قالب نئولیبرالیزم بدون اینکه مزدور موردی استخدام کرده باشد، با مزدور کردن کل حکومتها و دولتها، اهداف خود را عملی سازد. ارائه چند نمونه می تواند به دریافت مسئله کمک کند. در یکسال پایانی دولت احمدی نژاد افزایش سه برابری ارزهای خارجی در برابر ریال که برای تعمین کمبود بودجه و هزینه های دیگر دولتی، نرخ آنرا بالا بردند، انتقادهائی را در درون حکومت بوجود آورد. پس از تحویل دولت توسط روحانی نه تنها کسی بر ادامه آن اعتراضی نکرد بلکه رئیس بانک مرکزی اعلام کرد دولت قصد کاهش نرخ ارز را ندارد. امروز همین دولت با هارترین کابینه بمانند دولتهای قبلی در کار بازار بورس و صرافی و زمین داری و زمین فروشی و دلالی و سیاستهای رانتی و غیره مشغول است. در حال برنامه ریزی برای حذف یارانه ها می باشد. سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را در مشارکت هر چه بیشتر در اقتصاد فرا میخواند. بنابرین آنچه که امروز متفاوت از گذشته است، دزدان و غارتگران جانیان خلق همگی باید در خدمت سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین الملی پول باشد تا بتوانند در سایه ی قدرت یا درون قدرت حضور داشته باشند. اگر امروز روحانی، پس از صد روز تحویل گرفتن دولت می گوید خزانه خالی است. یکماه پیش از این هم وزیر ایشان از کسری نقدینگی برای پرداخت یارانه ها و احتمال حذف 3 دهک از یارانه ها سخن گفته بود. روحانی علاوه بر اینکه مقام ارشد امنیتی و اطلاعاتی است، بنا به گفته ی خود حقوقدان نیز می باشد.! حقوقدانی که پس از صد روز خالی بودن خزانه را به مردم مژده میدهد، با زبان تدبیر و اعتدال می خواهد خیال آندسته از مردم متوهمی است که بامید تغییر در معیشت شان بپای صندوق رای رژیم رفته بودند را آسوده نماید. شعار تدبیر و امید نه برای بهبود وضعیت مردم بلکه در راستای نابود سازی تمام عیار شیرازه ی زندگی فلاکتبار مردم طرح ریزی شده است. باید توجه کرد نتایج مذاکرات رژیم با پنج بعلاوه یک نه تنها تاثیر مثبتی نمی تواند بر سرنوشت مردم داشته باشد، بلکه روز بروز هم بدتر خواهد بود. تکلیف هفت میلیارد پولی که قرار است بطور تدریجی در اختیار دولت روحانی قرار گیرد، کاملأ مشخص است. در عصر نئولیبرالیزم این سرمایه ها نه متعلق به مردم آن سرزمین، بلکه از آن سرمایه داري جهانی ست که با کنترل بانک جهانی و صندوق بین الملی پول باید برای چالشهای پیش روی آن صرف شود.

در اینجا نکته ای که تاکیدی آن را ضروری میدانم، مسئله تهدید به حمله از سوی امریکاست که بیش از ده سال است بعنوان گزینه روی میز از آن یاد میکند. باید متوجه باشیم، بکار بردن حربه ی جنگ توسط امپریالیستها بمعنای وقوع جنگ و یا احتمال آن نیست. چرا که امپریالیست ها همواره زمانی جنگ را شروع کرده اند که اولا: منافع سرمایه بتوسط دولتی با خطر مواجه بوده است. ثانیأ: مردم دست به قیام زنده اند. و این قیام توسط طبقه کارگر بر علیه دولت سرمایه در حال پیشروی بسوی انقلاب پرولتری بوده است. در حالی که جمهوری اسلامی نه تنها در تضاد با منافع امریکا و غرب و صهیونیسم نبوده، بلکه بعنوان عامل سرمایه در سی و اند سال گذشته بیشترین فرصت را برای تامین منافع آنان بوجود آورده است. و صد البته امریکا و غرب هم با طبل جنگ فرصت متقابل را به رژیم بوجود آوردند تا سرکوب جنبش در داخل را با شدت هر چه تمام تر بانجام برساند. همان فرصتی که در هشت سال جنگ با عراق و آن کشتارهای خونین دهه شصت را بوجود آورد. بنابرین می توان گفت پروپاگاندای امپریالیستها در انحراف افکار جامعه دو هدف اساسی را پیش می برد: 1) تقویت رژیم در مقابل نیروی انقلاب 2) ایجاد سردرگمی در جنبش تا قدرت حرکت و سازماندهی آن را سلب کند.

29 نوامبر 2013 برابر با هشتم آذر 1392

روزبه کوراغلی