نقد قطعنامه ی لغو مجازات اعدام سازمان فداییان اقلیت

پارسا نیک جو

 

سرانجام رفقای سازمان فداییان اقلیت نیز به صف مخالفان مجازات اعدام پیوستند. سازمان فداییان اقلیت در چهاردهمین کنفرانس سازمانی خود، طی قطعنامه ای خواهان لغو مجازات اعدام شد. بدیهی است که این تغییرموضع فداییان اقلیت، مستقل از علل و دلایل آن، سبب خوش حالی هر مخالف مجازات اعدام خواهد شد. من اما ضمن استقبال از این تغییر موضع، بسی خوش حال تر می شدم اگر این تغییر موضع، حاصل کنش باز خوانی انتقادی روایت پراتیک نظری و عملی فداییان اقلیت می بود. اما بر پایه بازخوانی انتقادی قطعنامه ی آنان، می توان گفت این تغییر موضع، نه حاصل کنش بازخوانی انتقادی و نقد دلیرانه ی موضع گذشته ی خویش، بل پاسخی واکنشی به فشار خواست روز افزون لغو مجازات اعدام و طفره رفتن از نقد موضع گذشته ی خویش است. البته باید همین جا یادآوری کنم که تغییر موضع، بدون نقد دلیرانه ی پراتیک نظری و عملی گذشته ی خویش، در میان سازمان ها و احزاب چپ و راست ایرانی، امری رایج است و به هیچ وجه این شیوه ی تغییر موضع، مختص رفقای فداییان اقلیت نیست. یکی از بهترین مثال ها برای تایید این مدعا، شیوه ی تغییر موضع احزاب و سازمان های چپ ایرانی در نفی مجازات اعدام است. بسیاری از آنان در گذشته ای نه چندان دور نه فقط مدافع مجازات اعدام انقلابی، بل صادر کننده و مجری احکام اعدام انقلابی نیز بودند. اما به یکباره بدون نقد موضع گذشته ی خویش، به مدافعان پر شور لغو مجازات اعدام تبدیل شدند. در نتیجه نقد شیوه ی تغییر موضع رفقای فداییان اقلیت را باید چون نمونه ای انضمامی از شیوه ای عام و فراگیر تلقی کرد.

نخست بهتر آن است که متن قطعنامه را بخوانیم: نظر به این‌که سازمان فدائیان (اقلیت) همان گونه که تاکنون مکرر اعلام کرده است، معضلات اجتماعی محصول جامعه‌ طبقاتی ‌ست، نظر به این‌ که اعدام هیچ تاثیری در بر افتادن مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی جامعه طبقاتی نداشته و نخواهد داشت. لذا سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار لغو مجازات اعدام و حذف آن از قوانین کشور می ‌باشد. بدیهی است که هر خواننده ای در همان نگاه نخست متوجه خواهد شد که قطعنامه ی فداییان اقلیت، نه علل و دلایل تغییر موضع کنونی آنان را بیان و تبیین می کند، نه علل و دلایل مخالفت تاکنونی آنان را با لغو مجازات اعدام بیان و تشریح می کند. به عبارت دیگر این قطعنامه بیشتر برای پنهان کردن و به فراموشی سپردن علل و دلایل موضع پیشین و کنونی نوشته شده است، نه برای نقد و تبیین آن. برای تایید مدعای خود، در ادامه می کوشم ضمن بررسی گفته های متن قطعنامه، ناگفته ها و ناایشیده های متن را آشکار کنم.

اقلیت می گوید: نظر به این‌ که سازمان فدائیان (اقلیت) همان گونه که تاکنون مکرر اعلام کرده است، معضلات اجتماعی محصول جامعه ی طبقاتی است، من می گویم نه فقط مکرر، بل بدیهی است که از همان لحظه ی شکل گیری، چنین می گفتید و می اندیشیدید. مگر می توان مارکسیست بود و چنین نیاندیشید؟ البته همین جا باید یادآوری کنم که این بخش از نوشته ی شما از دقت کافی برخوردار نیست، و بهتر آن بود که می گفتید نظر به آن که در جوامع طبقاتی، مسائل اجتماعی̊ علل، پیامد و راه حل طبقاتی دارند. زیرا بر پایه ی نوشته ی شما می توان چنین اندیشید که چون معضلات اجتماعی محصول جامعه ی طبقاتی است، در نتیجه جامعه ی بی طبقه، جامعه ی بی معضل است.

اقلیت در ادامه می گوید: نظر به این‌ که اعدام هیچ تاثیری در بر افتادن مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی جامعه طبقاتی نداشته و نخواهد داشت. اقلیت این جا دیگر نمی گوید، مکرر اعلام کرده است، در نتیجه شاید بتوان گفت، اقلیت، تاکنون چنین می پنداشته که اعدام در بر افتادن مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی جامعه ی طبقاتی تاثیر گذار است. اکنون اما به این نتیجه رسیده است که اعدام هیچ تاثیری در بر افتادن مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی جامعه طبقاتی نداشته و نخواهد داشت. بدیهی است که بر پایه ی چنین برداشتی از متن، می توان گفت، فداییان اقلیت پیش از این مدافع مجازات اعدام بودند، به دلیل آن که می پنداشتند، اعدام در بر افتادن مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه ی طبقاتی موثر است. حال، مخالف مجازات اعدام اند، به دلیل آن که اکنون می دانند، اعدام هیچ تاثیری در بر افتادن مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه ی طبقاتی ندارد. بزرگ ترین مشکل قطعنامه این است که در آن، تنها دلیل مخالفت با اجرای مجازات اعدام، بی تاثیر بودن آن، اعلام شده است. به عبارت دیگر آنان به جای آن که بگویند با مجازات اعدام مخالف اند، چون اعدام، قتل و جنایتی دولتی و کیفری غیر انسانی است، فقط به بی تاثیر بودن آن اشاره کرده اند. مهم تر این که برای مثال آیا به راستی می توان چنین با قاطعیت اعلام کرد که ، اعدام های گسترده ی سیاسی در ایران، هیچ تاثیری در جامعه ی سیاسی ایران نداشته است؟ در ضمن بار دیگر بی توجهی در نگارش متن، سبب شده است که در این بخش نیز خواننده بر پایه ی متن قطعنامه فکر کند، رفقا فقط مخالف مجازات اعدام در جامعه ی طبقاتی اند نه در جامعه ی بی طبقه ! زیرا آنان فقط بر بی تاثیری اعدام در جامعه ی طبقاتی تاکید کرده اند، و از تاثیر آن در جامعه ی بی طبقه چیزی نه گفته اند. بدیهی است که رفقا می توانستند با حذف واژه ی طبقاتی، دست کم متن خود را از چنین برداشت هایی مصون دارند.

می دانم که به احتمال زیاد، رفقای فداییان اقلیت چنین برداشتی از متن قطعنامه را بر نمی تابند و به احتمال زیاد خواهند گفت، هرگز دلیل موضع پیشین و تغییر موضع کنونی ما این نبوده است. در این صورت پرسشی که برای هر خواننده ی متن طرح می شود آن است که پس راز مخالفت تاکنونی رفقای فداییان اقلیت با لغو مجازات اعدام چه بوده است؟ چرا با وجود آگاهی و اعلام مکرر آن دو مقدمه، اکنون پس از گذشت سال ها تنها با استناد به آن دو مقدمه، به این نتیجه رسیده اند؟

در واقع آن چه رفقا از گفتن آن طفره می روند آن است که آنان تاکنون می پنداشتند: اعدام انقلابی یکی از اشکال مبارزه ی قهر آمیز، یکی از ابزارهای در هم شکنی مقاومت ضد انقلاب بورژوایی، یکی از ابزارهای حفظ و بقای دیکتاتوری پرولتاریا، شکلی از مجازات قانونی جانیان سیاسی و اجرای عدالت... است. و اکنون دیگر این گونه نمی پندارند. در حقیقت رفقا باید دلیرانه به نقد روایت استالینیستی خود از قهر انقلابی، در هم شکنی مقاومت ضد انقلاب، دیکتاتوری پرولتاریا و نظام کیفری و جزایی بپردازند. بی شک با چنین نقد رادیکال و رهایی بخشی، می توان شاهد گسست ژرف فداییان اقلیت از سنت نظری - عملی استالینیستی بود.

http://payanekar.blogspot.fi/