نکاتی درباره استراتژی چپ

 

جمشید مهر

 

یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ ۵ ژانویه ۲۰۱۴

 

بخش یکم

 

اینک پس ازتلاشی طولانی مدت برای غلبه برپراکندگی درمیان چپ ها ( لااقل طیفی ازچپ)وپاسخ به ضرورت های به صحنه آمدن چپی سوسیالیستی گام هائی برداشته شده است.فراخوان وبرگزاری کنفرانس اخیرسه سازمان سیاسی بهمراه جمعی ازفعالان چپ غیرمتشکل دراین راستا، بیم وامید هائی را برانگیخت. پیکاربرای برآمدچپی با هویتی برپایه دفاع بی وقفه ازاردوی کاروزحمت، دفاع ازتهیدستان،فرودستان وپیکارمتمرکزدرراه توانمندی توده ها وگسترش آگاهی وسازمانیابی آنان ضرورتی اجتناب ناپذیراست.چپی با تاکید وتکیه براصلی ترین جهت گیری مبارزه توده ها برای برکناری جمهوری اسلامی.چپی که دیگرگونی های بنیادی ،آزادی ،دموکراسی و برابری،رهائی وتحقق حق حاکمیت توده ها رادرمتن مبارزات آنان برای بهبود شرایط زندگی وخواست های مشخص آنهامی یابد وبرای برآمد گفتمان سوسیالیستی پیکار می کند.

ازاین روضرورت تلاش برای روشن شدن بنیادها ومحورهای استراتژی چپ وتدقیق بحث های ضروروتدارک دراین باره بیش ازپیش خود رامی نمایاند.نوشته حاضربرمحورهائی دراین عرصه تاکید دارد.

1- بدون تحلیل ساختاراقتصادی- اجتماعی، تدوین استراتژی وتاکتیک سیاسی وهمچنین پیشبرد یک پروژه سیاسی نامعلوم خواهد بود ودرابهام باقی می ماند.مشخصات،وظایف و تکالیف تاریخی ناروشن خواهند ماند، شکاف ها و گسل های درون جامعه و دلایل آن را نمی توان تمیز داد، هیات حاکمه، جناح ها و فراکسیون ها و دستجات و دعواهای میان آنان به درستی روشن نخواهند گشت، ساختارهای سیاسی و حقوقی قدرت مسلط ناروشن می مانند. بدون چنین شناختی موانع ساختاری اقتصاد ایران، ویژگی های آن،دلایل عقب ماندگی و بازتولید آن پوشیده خواهند ماند.همچنین دلایل بازتولید همین ساختارها نیز شناخته نخواهند شد.

آشکاراست،بدون داشتن تحلیلی دقیق درباره ساختاراقتصادی-اجتماعی،نمی توان به این سئوال پاسخ داد که چرا، جانفشانی ومبارزه مردم ایران علیه نظام سلطنتی درمقطع انقلاب 1357،منجربه پدیداری رژیمی عقب مانده،ضد مردمی واستبدادی گردید.علاوه براین راه جلوگیری ازبازتولید چنین تناقضی پنهان می ماند.بدون تحلیل وشناخت ازساختاراقتصادی- اجتماعی جامعه نمی توان روشن کردکه ساختارمزبوردر روند حیات وفرازوفرودخودکدام نیروها را تقویت،کدام ساختارسیاسی وکدام آرایش ازنیروهای اجتماعی راپدیدارخواهد ساخت.علاوه براین بدون داشتن چنین تحلیلی،روشن نخواهد شدکه،تغییرات در ساختار اقتصادی ایران ازبدواستقرارجمهوری اسلامی تا هم اکنون بیان تکوین و رشد کدام روندهاو عناصروآرایش نیروهای اجتماعی است.

 

2- شرایط جهانی،درهم تنیدگی اقتصاد سرمایه داری جهانی ودینامیزم تغییرات درونی آن وروند جهانی سازی،بازتاب الزامات رشد ناموزون اقتصاد سرمایه داری درکشورهای پیرامونی،جایگاه ایران درنظام اقتصادی سرمایه داری جهانی وموقعیت ایران درجغرافیای سیاسی (ژئوپولیتیک) منطقه،نقش عامل خارجی به ویژه نقش نیروهای امپریالیستی را درسمت گیری و نوع تغییروتحولات درایران به عامل مهمی تبدیل کرده است. بعبارت دیگرساختاراقتصادی ایران را تنها برپایه عوامل درونی آن نمی توان توضیح داد.به این معنی که اثرتعیین کننده کل برجزء را درتغییرات ساختارهای سیاسی باید مورد توجه قرارداد.نگاهی به روند رویدادهای بهارعربی وانقلاب های نیمه کاره درآن هاوحتی تحولات درایران این موضوع را روشن ترخواهد کرد.ازاین منظردرحوزه سیاسی جامعه ایران علاوه بر کشاکش و مبارزه توده ها علیه جمهوری اسلامی ،نقش نیروهای خارجی وبه ویژه امپریالیسم امریکا بیش ازپیش اهمیمت می یابد.

3-جمهوری اسلامی برآمده ازانقلابی سترگ است. تبیین دلایلی که ازآن انقلاب چنین پدیده ای ارتجاعی وضد مردمی برخاست،مقوله ای است که ازاهمیت اساسی برخوردارمی باشد.تأکید برساختارهای سیاسی قدرت(وپراکندگی آن) ویا ساختارحقیقی وحقوقی وکانون اصلی قدرت درنظام جمهوری اسلامی،جایگاه ولایت فقیه واختیاراتشبه خدائی وی،جایگاه نهادهای انتخابی دراین نظام،تحولات ودگردیسی درآن ازمحورهائی است که تبلورآن دراستراتژی ازاهمیت اساسی برخورداراست. آرایش واختلافات جناح ها و دستجات رژیم،دامنه وعمق شکاف میان آنها وازجمله تبیین دلایل تحولات اخیردر جمهوری اسلامی نمی تواند دراستراتژی بازتاب نیابد.همچنین توجه برویژگی های جمهوری اسلامی وتوجه براین که علی رغم تمهیدات حلقه اصلی قدرت برای تمرکزویکدست کردن آن وبا تاکید براین که جمهوری اسلامی از بدواستقرارآن،رژیمی با مراکز متعدد تصمیم گیری ودچارتناقض ها و بحران های ذاتی بود است،ازدیگر محورهائی است که درتبیین استراتژی نقش خواهد داشت .

ازدگرسوآیا درجمهوری اسلامی که دربنیاد خود (قانون اساسی و ساختار رژیم سیاسی) ودقیق تردرقواعد حاکم بر ساختارقدرت ودستگاه قوه قهریه واعمال سرکوب (مناسبات وروابط حاکم میان این دستگاه ها والزامات آن)،درقوانین ومقررات حاکم بر این نظام،با توجه براختیارات نامحدود شخص ولی فقیه که حتی بوسیله نهادهای قانونی خود رژیم هم قابل کنترل نیست،رفرم،استحاله، اصلاحات و تحول مقدوراست؟ازاین روبرچنین پایه ای،آیا جمهوری اسلامی درذات خود اصلاح پذیراست؟آیا رفرم واصلاحات دموکراتیک که توانمند ساختن مردم را با تکیه برسازمانیابی وسازماندهی مستقل توده های مردم ومشارکت فعال آنها را درمیدان سیاست فراهم می سازد،امکان پذیراست؟

علاوه براین با تآکید براین حکم که،هیچ کلی ازجمع ساده اجزاء تشکیل نمی شود،بلکه ازترکیب ارگانیک آنها واین که،هیچیک ازاجزاء،مستقل ازکل ومستقل ازدیگراجزاء نیستند.کدام رشته ازتغییرات ویا تحولات درنظام سیاسی جمهوری اسلامی مستلزم دگرگونی بنیادی کل ساختاراین نظام است و کدام تحول بدون برانداختن حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ممکن است؟

براین پایه اصلاحات ویا امتیازدهی ها وعقب نشینی رژیم،که بنابرالزاماتی که برای دوام بیشترنظام استبدادی جمهوری اسلامی صورت می گیرد،بازشناخته خواهد شد.

4- آیا بجز براندازی رژیم راه دیگری برای مردم ایران باقی مانده است؟

بر بسترچنین تحلیلی آشکار خواهد بود که جمهوری اسلامی درساختارهای سیاسی وحقوقی خود مانع اعمال اراده مردم و حق حاکمیت آنان برای تعیین سرنوشت خویش است.از این رو مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار نظام دموکراتیک و لائیک زمینه وهدف مقدم مبارزات توده ها برای استقرار دموکراسی است.

ساختارهای سیاسی و حقوقی جمهوری اسلامی، ناقض دموکراسی در حوزه حقوق (آزادی های دموکراتیک، برابرحقوقی آحاد جامعه مستقل از زبان، مذهب، ملیت، جنسیت) است.

همچنین بایادآوری این موضوع که دموکراسی (درحوزه سیاسی) باتحقق واجرای اراده اکثریت مردم(بعبارتی حق حاکمیت وحق انتخاب مردم)،حتی آن هنگام که اشتباه می کنند،معنا ومفهوم می یابد.از این روآشکاراست که جمهوری اسلامی وساختارهای سیاسی وحقوقی آن بعنوان مانع اصلی دربرابرتحقق چنین اراده ای عمل می کنند.

5- اگرجزبراندازی رژیم راه دیگری برای توده های مردم ایران باقی نمی ماند؟ بلافاصله باید پرسید که عامل و یا سوژه چنین اقدامی کیست؟ آیا شرایط و اوضاع فلاکت باری که این رژیم عامل اصلی آن است وکشوررابه ورطه نابودی واضمحلال رانده ومردم را به روزسیاه فقروتهیدستی و... نشانده،به خودی خود منجربه سرنگونی رژیم خواهد شد؟یا باید آن را سرنگون کرد؟ آیا سرنگونی به خودی خود یک ارزش است؟ برای چپ، سرنگونی رژیم به خودی خود ارزش نیست. چنانکه سرنگونی رژیم بوسیله نیروهای خارجی مداخله گربه تقویت و توانائی اعمال اراده وحاکمیت مردم نخواهد انجامید.

براندازی رژیم آنگاه ارزشمند است که بوسیله مردم و پیامد مبارزه آگاهانه،متحدانه و سراسری آنان باشدوحاصل رشدآگاهی و توانائی آنان برای اعمال اراده حاکمیت شان باشد.ازاین رو مطلوب ترین شکل در جابجائی قدرت و بازگرداندن قدرت به آنان که از آنها سلب قدرت شده است،کدام است؟چنین کارسترگی تنها ازجنبشی انقلابی که ترکیب و برآیندی ازهمه جنبش های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بالنده و ترقیخواه خواهد بود،ممکن و میسر می شود. سنتز و تلفیقی ازهمه خواست ها و اهداف این جنبش ها (که بعضأ هم با یکدیگر تعارض دارند)می تواند و باید به عنوان خط مشی سیاسی و برنامه چپ تبلور یابد.

6- اگربه زیرکشیدن جمهوری اسلامی و یا حتی عقب راندن رژیم نیازمند سازمان یابی و بمیدان آمدن اکثریت توده های مردم است واین مساله ضرورتی اجتناب ناپذیرخواهد بود،بنابراین با تأکید باید گفت که اکثریت مردم راکارگران و زحمتکشان،مزد وحقوق بگیران،تهیدستان،به حاشیه راند شدگان و فرودستان تشکیل می دهند.آنچه که موجب می گردد تاآنان پا به صحنه مبارزه بگذارند وپیکارعلیه رژیم را پیش ببرند،مبارزه برای خواست ها ومطالبات و منافع فردی وصنفی،ملموس وبلاواسطه آنان خواهد بود.پیکاربرای منافع وبهبود شرایط زندگی آنان ومبارزه برای آزادی ودموکراسی بستراصلی بمیدان آمدن توده هاست. جنبش حق طلبانه و آزادیخواهانه و ضد استبدادی توده ها در سال 1388 براین مساله مهر تأئید می زند. ازاین رو با تأکید می توان گفت که هرمبارزه ای برای استقراردموکراسی،تنها و تنها با پیش کشیدن مطالبات و خواست های ملموس و مشخص اکثریت توده های مردم و با حضور و مشارکت سازمان یافته آنان برای تحقق این مطالبات وارتقا آگاهی آنان به نتیجه خواهد رسید.پیوند مبارزه برای نان و مبارزه برای آزادی تبلوراین موضوع است.مبارزه برای نان و آزادی،سنتزو تلفیقی ازهمه خواست ها واهداف جنبش های فوق الذکرخواهد بود.بعبارت دیگرترکیب و برآیندی ازخواست و مطالبات همه جنبش های سیاسی،اجتماعی واقتصادی بالنده وترقیخواه در جامعه ایران.

7- مبارزه مسالمت آمیز:نیازی به گفتن ندارد که برای چپ انقلابی، انجام هر اقدام سیاسی نیازمند مشارکت و مداخله توده های مردم است و این خود به تآکید، مبارزه ای مسالمت آمیزخواهد بود. چپ به این معقتد نیست که خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد).امادرک ما ازمبارزه مسالمت آمیزکدام است؟آیا قهرمردم به معنای اعمال خشونت است.آیاازکارانداختن وکند کردن دستگاه عریض وطویل اعمال خشونت وسرکوب رژیم بمعنای مبارزه غیر مسالمت آمیزاست؟اگرجمهوری اسلامی قابلیت تحول یا استحاله واصلاحات دموکراتیک را ندارد،اگرجمهوری اسلامی به دلخواه کنار نمی رود، مبارزه برای براندازی این رژیم بمعنای موافقت با خشونت است. پرسش این است که چه عاملی می تواند این رژیم را مجبور به کنارگیری کند؟ آیا جز قدرت مبارزه مردم عامل دیگری را می توان مورد اتکاء قرار داد؟ قدرت مردم برای کناره گیری و یا براندازی این حکومت با چه اشکالی می تواند اعمال شود؟ آیا آنجا که مردم در برابر تهاجمات و تعرض رژیم نیروی قهرخود را بکار می گیرند،دست به خشونت زده اند؟

بکارگیری قدرت مردم آیا معنایش خشونت است؟ آیا روش های مسالمت آمیز بمعنای عدم توسل به قدرت مردم است؟ آیا شیوه مسالمت آمیز فقط به شیوه های قانونی ختم می شوند. آیا مردم حق دارند که به شیوه های فراقانونی،مثل اعتصابات کارگران،تظاهرات وگردهمائی های بدون مجوزونا فرمانی مدنی دست بزنند؟ آیا منظورازمبارزه مسالمت آمیز تنها مبارزات قانونی در چارچوب رژیم است؟ آیا مبارزات مردم درخرداد 1388،قهرآمیزوخشونت طلبانه بود که آنچنان به خاک و خون کشیده شد. آیا هدف مبارزه مسالمت آمیزقانونی این است که قدرت مردم موجب گردد که برای مثال ساختارهای سیاسی رژیم ازقدرت مسلط سرپیچی کنندو جانب مردم را بگیرند.

بهرحال این که اشکال جابجائی قدرت وبراندازی رژیم چگونه خواهدبودراازپیش نمی توان تعیین وبرروی آن شرط بندی کرد. مسلم آن که مردم آن را تعیین نمی کنند.امامحتمل ترین شکل براندازی رژیم باید مورد تاکید قرارگیرد وبرای ضرورت های آن سازماندهی انجام گیرد. اصلی ترین دلیلی که توده های مردم برای براندازی یک رژیم به روش های مسالمت آمیزیا قهرآمیز متوسل می شوند،خود رژیم ها هستند.عمدتا این حکومت ها هستند که موجب اتخاذ این یا آن شیوه مبارزه ازسوی توده ها می شوند.این مساله تابعی ازرفتارحکومت درمقابل مردم،اختلافات و شکاف های درون هیات حاکمه و سازمان یافتگی توده ها و ... خواهد بود.برای چپ انقلابی،اتخاذ متد و اشکال مبارزه در مقابل رژیم بازتاب مساله سازمان یابی،متحد کردن،سراسری شدن مبارزه توده ها وگسترش ابعاد توده ای آن خواهد بود.

اتکا برروش های مسالمت آمیزو تاکید و به رسمیت شناختن همه اشکال مبارزه برای دفاع ازخوددربرابرتهاجمات رژیم ازمحورهای اتخاذ راهبردهای چپ می باشد.

8-تلاش برای تبیین مختصات اصلی نظام دموکراتیک و لائیک، مرزبندی با هرگونه حکومت دینی و هرگونه حکومت موروثی، جدائی کامل دین از دولت از بنیان های راهبرد های چپ است .

9- دموکراسی سیاسی: تأمین آزادی های بی قید و شرط سیاسی. تأمین حقوق دموکراتیک، حق تشکل و اجتماع، حق اعتصاب و ...از تاکیدات استراتژی باید باشد.

10-ازآنجائی که هیچ جامعه ای حاصل جمع عددی (ساده) شهروندان منفرد خود نیست،گمان نمی رود با برقراری حق شهروندی سیاسی برابرفردی،که غالبأ خود را درچهره حق رأی فردی متبلورمی سازد ،الزامابه استقراردموکراسی بیانجامد.ازاین رومبارزه برای دموکراسی بمعنای مبارزه برای تمام عناصر تشکیل دهنده آن (بعنوان یک پدیده بهم پیوسته) خواهد بود.تعلیق یا تعویق برخی ازعناصر تشکیل دهنده دموکراسی، آن را به امری غیرواقعی و صوری تبدیل خواهد کرد.براین اساس مبارزه برای دموکراسی در حوزه مساله ملی بمعنای حق تعیین سرنوشت خواهد بود و بعبارت دیگربمعنای پذیرش حق جدائی در حوزه ملی است.

عدم پذیرش حق جدائی در حوزه ملی، دموکراسی را بی معنی و از محتوا خالی خواهد کرد. بنابراین شناسائی حق تعیین سرنوشت ملیت های ساکن ایران و دفاع از سیاست اتحاد داوطلبانه، خودگردانی از جمله در شکل فدرالیسم، پیشبرد سیاست عدم تمرکر،خودگردانی درامورمحلی ازدیگرازمحورهای استراتژی چپ باید باشد.

11- مبارزه با جمهوری اسلامی برای براندازی آن درانحصارطبقه کارگرنیست.هم اکنون نیروها و بلوک هائی ازدیگرطبقات اجتماعی آشکارا برای سرنگونی این رژیم درتلاش اند. بنابراین ازسوی آنان استراتژی های معینی نیز دنبال می شود. این موضوع درآرایش و صف آرائی اپوزیسیون خود را نشان می دهد. چپ با ارائه برنامه اثباتی خود وراهبردی که مبارزه علیه رژیم را درابعادی هرچه وسیع ترتوده ای (نه پوپولیستی) می سازد، باید بتواند با استراتژی دیگر طبقات به رقابت ومبارزه برخیزد و برای برآمد گفتمان سوسیالیستی پیوسته مبارزه کند. این مساله بطورمشخص خود را درسیاست های اتحاد و ائتلاف و به ویژه مبارزه درراستای وحدت واتحاد نیروهای چپ،ائتلاف نیروهای دموکرات و مترقی بازتاب می دهد.

ادامه دارد.