انتقاد با سلاح و سلاح انتقاد!

حسن جداری

" واضح است که سلاح نقد نمی تواند جایگزین نقد با سلاح باشد. نیروی مادی تنها به وسیله نیروی مادی می تواند سرنگون گردد." کارل مارکس "نقدی بر فلسفه حق هگل 1844"

 

سی و پنج سال است رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی با توسل به قهر ضد انقلابی به مقابله با مبارزات کارگران و زحمتکشان و روشنفکران برخاسته و با اعدام و شکنجه و سر کوب، به فریاد حق طلبانه توده ها پاسخ میدهد. در طول این مد ت نسبته زیاد، ده ها هزار تن از مبارزین بدست رژیم خون آشام به قتل رسیده و زندانها همواره مملو از انقلابیون و آزادیخواهانی بوده که فریاد خود را علیه ترور و اختناق حاکم در کشور، بلند کرده اند. اینک پس از گذشت سی و پنج سال از سلطه گری یکی از جنایت کارترین رژیمهای موجود در دنیا،این امر به روشنی به ثبوت رسیده است که از طریق متدهای معمولی مبارزه از قبیل پیکاراز راه نوشتن و قلم زدن و سازمان دادن حرکتهای اعتراضی آرام و مدنی، نمی توان مبارزه جدی و مثمر ثمر را علیه این رژیم ضد دموکراتیک و ضد کارگری تا دندان مسلح، پیش برد. اینک این واقعیت که باید زور و قلدری رژیم را با قهر انقلابی پاسخ داد، بیش از هر زمان دیگری درمقابل نیروهای انقلابی ایران قرار گرفته است. این، بدین معناست که تنها با روی آوردن به قهر انقلابی و انتقاد ازطریق سلاح میتوان با رژیم خودکامه حاکم به مقابله جدی بر خاست . در این امر هرگز نباید تردید کرد که هر گونه تحول انقلابی در جامعه اسیر وتحت ستم کنونی، بدون توسل به انقلاب قهر آمیز و یاری جستن از سلاح، نمیتواندعملی گردد. انگلس در سر قبر مارکس در قبرستان های گیت لندن در 14 مارس سال 1883، چنین متذکر شد که مارکس پیش ازهر چیز دیگر، یک انقلابی بود. ماموریت وی در زندگی" این بود که از هر طریقی، به سرنگون ساختن جامعه سرمایه داری و نهادهای دولتی زائیده آن، یاری برساند. به آزادی و رهائی پرولتاریا کمک کند." این روزها این جنبه مارکس که تا آخرین لحظه حیات خلاق، این رهبر کبیر پرولتارا را ترک نکرد، به باد فراموشی سپرده میشود. کوشش به عمل می آید که مارکس را به مثابه فیلسوفی پر معلومات، اقتصاد دانی برجسته، مورخ و جامعه شناسی عالیمقام و شخصیتی انسان دوست معرفی کنند و این واقعیت را که مارکس همواره در جهت انقلاب پرولتری و رهائی کارگران و زحمتکشان از یوغ ظلم و استثمار گام بر میداشت، از قلم می اندازند!

+++++ در ایران کنونی انواع ستم ها و تبعیضها وجود دارد. ستم برکارگران همانا در سرلوحه دیگر ستم ها قرار دارد و در اغلب موارد، دیگر ستم ها ناشی از ستمی است که سرمایه داران و رژیم آزادیکش مورد حمایت آنها برکارگران روا میدارند. در حقیقت امر، رهائی همه استثمار شوندگان و ستم دیدگان در جامعه اسیر و دربند کنونی، در گرو رهائی طبقه کارگر میباشد. اما رهائی طبقه کارگر زمانی امکان پذیر می گردد که بخش قابل ملاحظه ای از کارگران با سلاح بینش طبقاتی مسلح باشند . بعبارت دیگر، از منافع طبقاتی خود و ماهیت نظام سرمایه داری، آگاهی کامل داشته باشند . این آگاهی طبقاتی همانطور که لنین در اثر داهیانه خود " چه باید کرد" و در دیگر نوشته ها مطرح ساخت، تنها و تنها از طریق ایجاد پیوند بین روشنفکران انقلابی و بخش قابل ملاحظه ای از پرولتاریا میتواند حاصل گردد. چنانچه تجربه مبارزات کارگری در کشورهای مختلف سرمایه داری به وضوح نشان داده است، بدون پیوند بین روشنفکران انقلابی و جنبش ترید یونیونی طبقه کارگر، کارگران هرگز قادر نخواهند بود منافع دراز مدت طبقاتی خود را تشخیص داده و آگاهانه در راه رهائی از زنجیر استثمار سرمایه داران، گام بردارند. با در نظر داشتن این واقعیت که در جوامع سرمایه داری بین تئوری کمونیستسی و نقطه نظرهای بورژوائی، تئوری و نقطه نظر دیگری وجود ندارد، تئوری انقلابی اگر از بیرون از جنبش سندیکائی به طبقه کارگر تزریق نگردد، در چنین صورتی بلا تردید تئوری حاکم بر مبارزات صنفی کارگران، تئوری ترید یونیونیستی وبورژوائی خواهد بود. از درون جنبش سندیکائی طبقه کارگر، آگاهی تمام عیار کمونیستی و حزب طبقه کارگر بیرون نمی آید. امااگراین انتظار را داشته باشیم که این یا آن سازمان متشکل از روشنفکران انقلابی، با کار و فعالیت دردرون طبقه کارگر، به ایجاد حزب کمونیست توفیق خواهد یافت، چنین امری به احتمال نزدیک به یقین در شرایط پلیسی حاکم در کشور، ممکن وعملی نیست. علاوه بر دیکتاتوری عریان رژیم آزادیکش،غلبه اپورتونیسم و رویزیونیسم و وجود پراکندگی در صفوف جنبش چپ و کمونیستی، شرایط نامساعد بین المللی، کار ایجاد حزب انقلابی پرولتری را در ایران با مشکلات زیادی روبرو ساخته است. باید اذعان داشت که سازمانهای کمونیستی، تا کنون در جهت کار روشنگرانه و کمونیستی دربین کارگران ایران، گامهای موثر بر نداشته اند. اقدامات محدودی هم که در این رابطه انجام یافته، تا کنون نتیجه مطلوب نداده است. بدیگر سخن، پرولتاری ایران هنوز از داشتن ستاد فرماندهی خود حزب کمونیست- محروم می باشد. .رژیم پلیسی حاکم در محیط کارخانه یکی از موانع اصلی پیوند روشنفکران انقلابی با طبقه کارگر میباشد.

+++++ برای شکستن سدها به منظور نفوذ دربین کارگران و پیوند روشنفکران انقلابی با طبقه کارگر، سازمانهای کمونیستی مجهز به تئوری انقلابی که در شرایط بدترین استبداد حاکم در کشور بدون کوچک ترین تزلزل و تردید قادر به کار مخفی سیاسی باشند، مورد نیاز می باشد .ای بسا امکان دارد که چندین سازمان کمونیستی هم زمان در بین کارگران مشغول فعالیت سیاسی باشند اما در شرایط مخفی کاری ضروری ، مدتها از وجود همدیگر اطلاعی نداشته باشند . طبیعی است که در پروسه مبارزه سرسختانه در جهت پیشبرد آرمانهای انقلابی، پیوندهائی بین این سازمانها ایجاد خواهد شد و از پیوند بین آنها درارتباط تنگاتنگ با جنبش سندیکائی کارگران، حزب قدرتمند و راستین کمونیست بوجود خواهد آمد . منتها هر سازمان کمونیستی مجبور است در ابتدا تنها با یاری گرفتن از قدرت و توانائی خود، کار سخت تشکیلاتی و سیاسی را در جهت پیوند با طبقه کارگر، آغاز کند. آمیختن کار سیاسی و تشکیلاتی مخفی وعلنی، کار بس سخت و ناهمواری است که تنها از عهده یک سازمان کار کشته در مبارزه با حکومت پلیسی برمی آید. یک سازمان متشکل از انقلابیون کمونیست که بخاطر ایجاد جوانه های سوسیالیستی در بین کارگران کار میکند، به هیچوجه نباید کارش منحصر و محدود به این فعالیت ضروری باشد. سازمان انقلابی مدافع منافع دراز مدت پرولتاریا از همین ابتدا باید بدون کوچکترین وقفه، اعضای خودرا با تاریخ و قوانین و شیوه های جنگهای طبقاتی و بکار بردن سلاح آشنا ساخته و در بین آنها این اندیشه را رواج دهد که در پروسه مبارزه طبقاتی، بدون استثنا پیکار های مسلحانه اجتناب نا پذیر خواهد بود . قدرت سیاسی در تجزیه و تحلیل نهائی از لوله تفنگ بیرون می آید. پیروی از تئوری انقلابی، کاردر بین کارگران و توده های زحمتکش و اتخاذ مشی توده ای، همه از ضروریات یک تشکیلات جدی کمونیستی است که در جهت رهائی طبقه کارگر و نیل به سوسیالیسم و کمونیسم گام بر میدارد. اما طبقه کارگر و انبوه عظیم توده های زحمتکش که دوشادوش پرولتارا در راه سرنگونی سلطه بورژوازی حاکم میجنگند، تنها و تنها سلاح در دست میتوانند در مقابل دشمن خون آشام طبقاتی و امپریالیستهای حامی او، از منافع و دست آوردهای خود دفاع کرده و در امرسرنگونی سلطه رژیم ارتجاعی، توفیق حاصل کنند.

+++++ نگاهی اجمالی به تاریخ مبارزات کارگران و توده های زحمتکش در ایران و سرتاسر جهان، حقانیت نظری را که اینجا ارائه داده میشود، تایید میکند. مرتجعین و قدرتهای امپریالیستی بمنظور حفظ سلطه ظالمانه و استثمارگرانه خود از هیچ وحشیگری و جنایتی در حق مبارزین و انقلابیون، خودداری نمی کنند. قتل عام دو هزار تن از کارگران رزمنده در پاریس در تابستان سال 1848، توسط " بورژوازی لیبرال و دموکرات"، کشتار و اعدام ده ها هزار تن از کارگران بدنبال شکست کمون پاریس در ماه مه سال1871، کشتارهزاران تن از کارگران و دهقانان تهی دست در شوروی در طول سه سال جنگ داخلی در فردای انقلاب ظفرنمون اکتبر 1917، حمله نازیهای هیتلری به خاک شوروی جهت نابود ساختن نخستین کشور سوسیالیستی، اعمال جنایتکارانه ارتش شیلی به سرکردگی پینوشه در کشتار و سرکوب نیروهای ترقی خواه و کمونیست، اعدام هزاران تن از کمونیستها و دیگر مبارزین در ایران توسط رژیم آدمکش جمهوری اسلامی، تنها شمه ای از اعمال ننگین و کشتارها و جنایات رژیمهای سرمایه داری و قد رتهای درنده خوی امپریالیستی را علیه کارگران و توده های زحمتکش و نیروهای ترقی خواه و کمونیست، بازگو میکند. این یک واقعیت است که رژیمهای سرمایه داری و قدرتهای آزمند امپریالیستی هرگز اقدامات رهائی بخش و انقلابی کارگران و توده های زحمت کش را در کشور های مختلف بی جواب نگذاشته و از هیچ توطئه و تمهیدی برای سرکوب مبارزات حق طلبانه آنها خود داری نمی کنند. پس از پیروزی انقلاب اکتبر، ارتشهای 14 کشور امپریالیستی، خاک شورا ها را اشغال کرده و در همگامی با بورژوازی شکست خورده روس و دیگر مرتجعین بومی، در جهت سرنگون ساختن حکومت نوین سوسیالیستی و بر گشت به نظام سرمایه داری، بهر رذالت و جنایتی دست زدند. یکی ازهدف های اصلی هیتلر قبل از رسیدن به قدرت، حمله به خاک شوروی و نابود ساختن نخستین کشور سوسیالیستی بود. دراندونزی در سال 1965، مرتجعین کودتاگر به سرکردگی سوهارتو، عامل و دست نشانده امریکا، بیش از نیم میلیون از کمونیستهای آن کشور را قتل عام کردند. لیبرال ترین حکومتهای بورژوازی اگر منافع طبقاتی شان از جانب پرولتاریا و توده های زحمتکش مورد تهدید قرار بگیرد، در سرکوب مبارزات حق طلبانه توده های بپا خاسته، به درنده خوترین آدمکشان مبدل میشوند. با توجه به این واقعیت ها و درسهای گرانبهائی که تاریخ مبارزات طبقاتی بما می آموزد، باید هرگز از توطئه گریها و بیرحمی های رژیم های بورژوازی غافل نبود. درگذشته چنین بوده و در آینده نیز، چنین خواهد بود . سازمانهای انقلابی و نیروهای کمونیستی باید برای انقلاب، تدارک دیده و آگاهانه در این راه، گام بر دارند. فرق بزرگ انقلابهای کارگری و سوسیالیستی با انقلاب های بورژوازی در این است که برای انقلابهائی که سمت و سوی سوسیالیستی دارند، برنامه ریزی و عمل آگاهانه برای آغاز مبارزه و پیشبرد امرانقلاب، ضروری است . حال آنکه انقلابهای بورژوائی ماهیتی بطورعمده خود بخودی دارند. در روسیه در فوریه سال 1917، انقلاب بورژوازی بطور خود بخودی اتفاق افتاد ، حال آنکه در انقلاب سوسیالیستی در اکتبر همانسال، فعالیت بلشویک ها برای کسب قدرت سیاسی با برنامه و نقشه از پیش تهیه و تنظیم شده، همراه بود . بهمین جهت نیز کمونیست های ایران وظیفه دارند برای پیشبرد پیروزمندانه امر انقلاب، دارای برنامه و نقشه دقیق بوده و همواره در نهایت هوشیاری برای اتفاقات پیش بینی نشده، آمادگی داشته باشند . انقلاب اکتبربه عللی از آنجمله وقوع جنگ جهانی اول(1918-1914) و درگیری تزاریسم در این جنگ امپریالیستی، با آسانی نسبی و در زمان کوتاهی به پیروزی رسید . گرچه این نخستین انقلاب پیروزمند پرولتاریا نیز مجبور به تحمل سه سال جنگ جنایتکارانه از جانب امپریالیستها و ارتجاغ داخلی گردید. ++++++ باعلم به اینکه مراکز اصلی خیزش های توده ای و انقلابات، هنوزسرزمین های از لحاظ اقتصادی عقب نگه داشته می باشند، درحال حاضر، پیروزی جنبشهای رهائی بخش کارگران و توده های زحمتکش در کشورهائی نظیر ایران، بدون تلاش و جانفشانی بی حد وحصر نیروهای انقلابی و بدون اعمال قهر انقلابی علیه رژیمهای ارتجاعی حاکم و حامیان امپریالیستی این رژیم ها، امکان پذیر نیست. انقلاب اکتبر روسیه، دیگر تکرار نمیشود. انقلاب های امروز برای پیروزی بر رژیمهای سرمایه داری و قدرت های امپریالیستی، به کوشش و فداکاری بیشتر و زمان طولانی نیاز دارند. در پروسه مبارزه طبقه کارگرو توده های زحمتکش علیه رژیم های ارتجاعی حاکم، در گیریهای نظامی و جنگهای مسلحانه، اجتناب نا پذیر خواهد بود. با در نظر گرفتن این واقعیت ها، یک تشکیلات کمونیستی راستین، باید اعضا و کادرهای خود را برای نبردهای حتمی قهر آمیزآماده کند. چنین حزب رزمنده ای نه تنها جنگ انقلابی با دشمن تا دندان مسلح را تدارک خواهد دید، بلکه در روزهای حساسی نیز که اتفاقات سیاسی مهمی در کشور به وقوع می پیوندد و در همه بحرانهای سیاسی که موجودیت رژیم ضد مردمی را خطر جدی تهدید میکند، آمادگی داشته و هرگز بدون نقشه و برنامه و با دست خالی با رژیم خون آشام ارتجاعی که به منظور حفظ سلطه طبقاتیش به هر جنایتی دست خواهد یازید، روبرو نمی گردد. این چنین حزب انقلابی دارای دیسیپلین آهنین، همواره اسلحه در چنگ در جهت رهائی کارگران و زحمتکشان از یوغ ظلم و استثمار پیگیرانه مبارزه و فداکاری خواهد کرد.

+++++ بما می گویند دنیای امروز با گذشه و دنیای پنجاه شصت سال پیش، بکلی فرق دارد. در سالهای اخیر، در سیا سیتهای امریکا و دیگر امپریالیستها، تغییرات ماهوی بوجود آمده و این دشمنان بی امان آزادی و دموکراسی به مسیح ها و بودا های بی ضرری مبدل شده اند! بما میگویند دوران قهر انقلابی و جنگ های مسلحانه، دیگر سپری شده است. این روزها دوستی و مودت بین گرگها و میش ها،صلح و آشتی طبقاتی و مبارزات آرام پارلمانی، جای خشونت و توسل به متدهای قهر آمیز گذشته را گرفته است. بما موعظه میکنند که انقلابهای سوسیالیستی و سوسیالیسم و کمونیسم، مقوله های اجتماعی متعلق به گذشته است! نادرستی تئوریهای مارکس به ثبوت رسیده و نظریات هگل (1831-1770) در باره تحولات اجتماعی و سیاسی، آخرین حرف درعلم سیاست و جامعه شناسی است. بما موعظه میکنند تا انسان در کره خاکی زندگی کرده، سرمایه داری و مالکیت خصوصی همواره وجود داشته در آینده نیز همچنان وجود خواهد داشت . انسان ذاتا موجودی خود خواه و خود مرکز است و همواره نفع شخصی را به نفع عامه، ترجیح میدهد. پاسخ کمونیستها و تمام کسانی که با امپریالیسم و نظامهای سرمایه داری بهیچ وجه سر آشتی ندارند، پاسخ همه انقلابیونی که در جهت رهائی کارگران از بند و یوغ اسارت سرمایه داری و نیل به سوسیالیسم فعالیت می کنند، به مبلغین بورژوازی، به امپریالیستها و دیگر دشمنان رهائی توده های زحمتکش، به رژیمهای جنایت کاری نظیررژیم جمهوری اسلامی که با توسل به بدترین شیوه های سرکوب و کشتار در جهت حفظ سلطه ننگین خود تقلا میکنند، پاسخ ما به تئوریسین های ضد کمونیست بورژواری، این خادمان و مزد بگیران امپریالیستها و سرمایه داری جهانی، پاسخ ما به همه خود فروشان و خائنین به منافع پرولتاریای جهانی که در لباس چپ در شمار بدترین دشمنان امر رهائی کارگران و زحمتکشان جهان محسوب میگردند، پاسخ ما به همه اینها این است که بر خلاف دروغ پردازیها و ترهات تئوریسین های امپریالیستی و مبلغین بورژوازی بین المللی ، در سالها و دهه های اخیر در ماهیت انگلی و غارتگرانه امپریالیسم، کوچک ترین فرقی به وجود نیامده است. رژیم های سرمایه داری کنونی، همان رژیم های استثمارگر دیروزند که هنوز مانند گذشته زالو صفت از خون کارگران و توده های زحمتکش جهان ارتزاق میکنند. با گذشت سالها، نه طبیعت امپریالیسم عوض شده و نه نظام ظالمانه سرمایه داری به نظامی طالب صلح و آزادی وعدالت احتماعی، مبدل شده است. اینهمه فقر وفلاکت و گرسنگی و بی خانمانی و بیکاری و ناعدالتی که در دنیای کنونی وجود دارد، اینهمه بحرانهای اقتصادی که سرتاسر دنیای سرمایه داری را فرا گرفته است، اینهمه جنگها و قتل عامها و حملات امپریالیستی که صلح جهانی راسخت به خطر انداخته است، نتیجه و حاصل وجود نظام های نا عادلانه سرمایه داری و سیطره جوئی قدرتهای ازمند امپریالیستی میباشد. در این واقعیت نباید کوچکترین تردیدی داشت که تا نظام استثمارگرسرمایه داری باقی و برقراراست، تا قد رتهای امپریالیستی به موجودیت انگلی خود ادامه میدهند، بشریت اسیر و دربند، از رفاه و صلح و سعادت و زندگی شایسته انسانها، محروم خواهد ماند. هزاران سال پیش، انسانهای اولیه بدون وجود سرمایه داری و مالکیت خصوصی زندگی میکردند و در جامعه کمونیستی آینده نیزکه جلوش راکسی نمیتواند بگیرد، انسانها در جامعه متعالی و از هر لحاظ پیشرفته ای ، بدو ن وجود طبقات، اختلافات طبقاتی و مالکیت خصوصی و سرمایه داری، زندگی خواهند کرد. انسان دارای ذات ثابت وغیرمتغییر نیست. با گذشت زمان همانطور که دنیای مادی تغییر میکند، طبیعت انسانها نیز دگرگون میشود. سرمایه داری سیستمی ستمگرانه و ضدانسانی است که به حکم دیالکتیک تاریخ و به علت عملکرد تضادهای غیر قابل حلی که آنرا احاطه کرده است، محکوم به مرگ و نابودی حتمی میباشد. نجات دهد. واقعیت های ملموس دنیای کنونی، از آنجمله تشدید بحرانهای اقتصادی و ناتوانی بورژوازی بین المللی برای حل این تضادها، تشدید تضاد کارگران و توده های زحمتکش با نظامهای غیر عادلانه سرمایه داری،افزایش هرچه بیشترابعاد فساد و تباهی در نظامهای سرمایه داری و گسترش دامنه فقر و فلاکت در بین اکثریت عظیم توده زحمتکش در سرتاسر جهان، حقانیت و درستی اندیشه های تابناک مارکس را به بارزترین شکلی نشان داده و نادرستی نکته نظرهای دانشمندان و مبلغین بورژوازی را دال بر نادرستی ایده های علمی وی، به روشن ترین وجهی به ثبوت میرساند. هگل یک فیلسوف ایده آلیستی بود که نظرهای نادرست و غیر علمیش در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی توسط کارل مارکس، نقطه به نقطه مورد نقد قرار گرفته و رد شد. مارکس با وجود احترامی که به هگل بخاطر نظریات دیالکتیکی و شم تاریخی وی قائل بود، پندارهای ایده الیستی این فیلسوف شهیر آلمانی را در زمینه دولت و دیگر مسائل فلسفی و سیاسی با منطقی محکم و علمی و با تکیه بر ماتریالیسم دیالکتیک، مردود دانست. امروز پس از 170 سال که از تاریخ روبروئی نظریات ما رکس و هگل و شکست نظریات دومی توسط استدلالات اولی سپری میشود، رجوع به هگل برای به مبارزه طلبیدن مارکس و انگلس چیزی جز سفاهت و ابلهی نیست . درگذشته و درحال حاضر، همواره در طیف چپ تنها بدترین رویزیونیست ها و اپورتونیست ها، حقانیت نظریات تابناک و انقلابی کارل مارکس، معلم کبیر پرولتاریا را در زمینه مسائل حاد جوامع بشری و از آنجمله بحرانهای لاینحل نظام سرمایه داری، سرشت طبقاتی سلطه لیبرال بورژوازی، پیروزی اجتناب ناپذیر نهائی پرولتاریا بر بورژوازی، استقرار دیکتاتوری پرولتاریا بجای دیکتاتوری بورژوازی و تحول جوامع بشری به سمت سوسیالیسم و کمونیسم را، مورد سوآل قرار داده اند.

پایان دیماه 1392