گرامی باد یاد رفیق یداله خسروشاهی

1388-1321

جلیل محمودی

4 فوریه 2010( 15 بهمن 1388) رفیق یداله خسرو شاهی چهره سرشناس جنبش کارگری از میان ما رفت. اکنون 4 سال از فقدان یداله این سازمان گر برجسته و خستگی ناپذیر کارگری می گذرد.

برای گرامی داشت یاد یداله بهترین راهی که به نظرم رسید درج نظر او در باره تشکلات مستقل کارگری است. برای یافتن چکیده ای از نظرات او در این باره نگاهی به شماره های مختلف نشریه کارگر تبعیدی انداختم. این نشریه توسط کارگران پناهنده از سال 1367 تا سال 1376 منتشر می شد. در شماره 27 این نشریه که در مرداد ماه 1373 منتشر شد، گفتگوی مفصلی با یداله صورت گرفته بود. بخشی از این گفتگو سوالاتی در باره نظر وی پیرامون تشکلات کارگری بود. این گفتگو در شماره بعدی نشریه نیز ادامه یافت. من تنها قسمتی از این گفتگو را که رفیق یداله در حدود 19 سال پیش، نظر خود را به گونه فشرده و مستقیم در باره تشکلات مستقل بیان می کند، انتخاب کردم و آن را در ادامه مطلب جهت گرامی داشت خاطره این فعال دوست داشتنی جنبش کارگری درج می کنم. کسانی که علاقه مند هستند متن کامل گفتگوی نشریه کارگر تبعیدی با یداله را مطالعه کنند و به نشریات کارگر تبعیدی آن زمان دسترسی ندارند، می توانند با آدرس ای میل من1 تماس بگیرند و خواهان متن کامل مصاحبه شوند، من با کمال میل متن کامل را برای آنها ارسال خواهم کرد.

مصاحبه با رفیق یداله خسرو شاهی (قسمت اول)

برگرفته از نشریه کارگر تبعیدی، سال هفتم، مرداد ماه 1373

...

سئوال: مایل هستیم تا بخشی از این مصاحبه را اختصاص دهیم به برداشت و نظرات شما در باره ی تشکل های مستقل کارگری و حزب طبقه کارگر. اولین سئوال ما در این زمینه این است که شما به طور مشخص چه برداشتی از تشکل مستقل کارگری دارید و اساسا مفهوم استقلال را در این رابطه چگونه تعریف می کنید؟

جواب: تاکنون تعبیر و تفسیرهای مختلفی از تشکل های مستقل کارگری شده است و هر گروه و دسته بنا بر تمایل خود آن را تعریف نموده است. گروهی آن را صرفا در محدوده ی اقتصادی یا به قولی غیر سیاسی قلمداد کرده اند و الگوی آنها نیز از تشکل مستقل کارگری اتحادیه های کارگری مشابه اروپای غربی است. این ها آشکارا تاکید می کنند که گویا تشکل مستقل همیشه جدا از حرکات و تحولات سیاسی عمل می کند. برخی دیگر می گویند که مفهوم استقلال صرفا به معنای استقلال از بورژوازی است و با تعریفی که از چگونگی این استقلال ارائه می دهند نشان می دهند که درک صحیحی از جایگاه و عمل کرد واقعی تشکل کارگری ندارند.

به نظر من مفهوم استقلال هم شامل سازمان یابی مطالبات اقتصادی طبقه کارگر و هم شامل مطالبات سیاسی آن است. بدین معنی که تشکلی مستقلانه و تواما هر دو عرصه را با هم پیش می برد و در این مفهوم تشکل واقعی طبقه کارگر هم سیاست و هم اقتصاد را از زاویه منافع و آرمان طبقه پیش می برد. طبیعی است که تشکل مورد نظر من نسبت به تمامی اقشار سرمایه دار و غیر کارگری مستقل عمل می کند. و اما در باره تشکلات صنفی طبقه کارگر ( مانند اتحادیه ها، سندیکاها، انجمن های صنفی) که تشکلات فی الحال موجود و توده ای طبقه کارگر هستند: تمامی کارگران با هر تفکر، نظر و ایدئولوژی می توانند به عضویت آن در آیند و اهداف خود را پیش ببرند. در این تشکلات قطعا کارگران کمونیست فعال خواهند بود. هدف این کارگران نشان دادن هر چه عیان تر تضاد موجود میان کار و سرمایه به کل توده ی کارگران از طریق حاد کردن مبارزات اقتصادی و سوق دادن این مبارزات به سمت حرکت های سیاسی است. اما مسئله مهم این است که چگونه می توان از فاسد شدن این تشکلات به وسیله کارمندان تمام وقت و تبدیل شدن آن ها به ابزار بورژوازی جلوگیری کرد. به عقیده من اداره و حرکت آین تشکل ها مشخصا بایستی به دست خود کارگران و از طریق انتخاب نمایندگان واقعی کارگران شکل گیرد. مکانیزم این تشکلات باید به نحوی باشد که کارگران هر لحظه که مایل بودند و اراده کردند، نماینده منتخب را پائین بکشند. هم چنین لازم است در اساس نامه این تشکل ها قید شود که دستمزد انتخاب شوندگان به همان میزانی که قبلا دریافت می کردند باشد و نه بیشتر. در عین حال بهتر است ماده ای قید گردد که بدون رای جمعی و اکثریت کارگران هیچ تشکلی به نمایندگی آن ها نمی تواند افرادی را به مناصب و رتبه های دولتی ارتقاء دهد و یا وکیل مجلس و ... کند.

اما در باره جایگاه تشکل های توده ای (صنفی) در مبارزه ی طبقاتی و سیاسی نکته ی مهم این است که باید در درون تشکل های صنفی، دموکراسی کارگری حکم فرما باشد. همه سازمان های سیاسی و یا کارگران طرفدار آنها باید بتوانند عقایدشان را تبلیغ کنند و حتی اگر اکثریت کارگران عضو یک تشکل صنفی طرفدار حزب یا سازمان خاصی هستند باید بتوانند از آن حمایت عملی کنند، اما نباید به هیچ وجه یک تشکل توده ای طبقه ی کارگر تبدیل به ابزار و وسیله یک سازمان یا حزب خاصی گردد (مانند شورای متحده ی مرکزی و رهبریت 14 نفره حزب توده و یا نمونه های مختلفی که جاهای دیگر وجود داشته است.) وجود کارگران کمونیست در پیشاپیش و راس تشکل های توده ای-صنفی کارگران بدین معناست که این تشکل ها می کوشند خواسته های صنفی را به سمت خواسته های سیاسی سوق دهند و هم چنین در مقطع مشخصی اعتراضات و اعتصابات را تا سرنگونی رژیم سرمایه داری سازمان بدهند.

 

سئوال: رفیق یداله بدین ترتیب جا دارد تا نظرات و یا برداشت خودتان را از تشکل سوسیالیستی (حزب) طبقه کارگر هم توضیح دهید. شما در مقاله ی حزب به زبان ساده (کارگر تبعیدی شماره ی 18) چهارچوب کلی نظرتان را در باره ی حزب کارگران کمونیست ترسیم نموده اید. هم چنین در مقاله ی چشم انداز (کارگر تبعیدی شماره ی 21) تشکیل حزب در ایران را تنها از طریق رهبران جنبش کارگری که اکنون در ایران و در کوران مبارزه ی طبقاتی قرار دارند امکان پذیر دانسته بودید. این دو مقاله مورد استقبال تعداد زیادی از کارگران کمونیست قرار گرفته است، بنابراین ضرورت دارد تا جهت شفافیت بخشیدن به نظرات خودتان توضیحات بیشتری در این باره بدهید. نکته ی دیگر این که به عقیده ی شما برای این که چنین حزبی را کارگران با قوای منحصر به فرد خود و به نیروی خود تشکیل دهند چه تدارکات و مقدماتی را در شرایط فعلی باید فراهم نمایند؟ به طور مشخص کارگران کمونیست پناهنده برای تسریع این روند چه وظایفی را باید در پیش روی خودشان قرار دهند؟

 

جواب: قبل از پرداختن به سئوالات شما در این زمینه لازم است تا در باره ی دو نوشته ی مورد اشاره شما توضیح کوتاهی بدهم.

من دو مطلب حزب به زبان ساده و چشم انداز را به عنوان چهارچوب یک طرح کلی و با هدف کار روی این مسئله و برخورد اصولی و رفع نارسایی های آن توسط رفقای مختلف بیان کردم و امیدوار هستم که سایر رفقا نیز نظراتشان را در این زمینه بنویسند تا با اتکا به خرد جمعی بتوانیم به یک پلاتفرم و برنامه ای که شایسته ی جمعی کارگر کمونیست باشد دست یابیم. پس با این مقدمه به سئوال شما پاسخ می دهم: به نظر من تجربه ی تاکنونی تشکلات سیاسی طبقه ی کارگر عدم کارآیی خود را در عمل به ثبوت رسانده است و موفق ترین انقلاب سوسیالیستی را به خاطر ساختار و ترکیب رهبری آن به بن بست کشانده است تا جایی که به کل جنبش سوسیالیستی در سطح جهان آن چنان ضربه ای وارد آمده که اولا یک عقب نشینی عمومی را در برابر بورژوازی جهانی در برداشته است و در ثانی مبارزین را دچار سرگیجه و آشفته فکری عظیمی نموده است. این تجربیات عظیم به ما آموزش می دهد که بازنگری اساسی نسبت به تشکل سیاسی طبقه کارگر را در دستور کار خویش قرار دهیم و با تمامی توان و انرژی روی آن کار کنیم وعلل شکست احزاب کمونیست تاکنونی را مورد بررسی جدی قرار دهیم و برای جلوگیری از شکست های آتی با استفاده از تجربیات به دست آمده، سازماندهی تشکل سیاسی را مد نظر قرار دهیم که ضربه پذیری آن به حداقل رسیده و تداوم و شکوفایی روز به روز آن ثثبیت شده و عقب نشینی آن را غیر ممکن سازیم.

برای تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر لازم است مکانیسم هایی را به کار ببریم که ضریب اطمینان ما را افزایش دهد، چرا که شکست مفتضحانه ی احزاب به اصطلاح کمونیست موجود و در اصل رهبران تئوریک موجود، آن چنان ضربه ای به جنبش کارگری وارد کرده که تکرار آن طبقه ی کارگر را یکبار دیگر به دنباله رو سایر طبقات تبدیل می کند.

از این رو مقطع فعلی، مقطع و زمان حساسی است و وظیفه ی هر فعال کمونیست را صد چندان می کند. لازم است در این مقطع، نیرو و توان خود را جهت سازماندهی تشکل سیاسی طبقه کارگر آن چنان به کار ببریم که بازگشت پذیری هر پیروزی را در آینده غیر ممکن گرداند و سوسیالیسم را به مرحله نهایی خود سوق دهد.

مکانیسم چنین حرکتی را من در دست رهبران و پیشروان مبارز طبقه کارگر می دانم که هم اکنون در حال مبارزه رو در رو با رژیم هستند. من معتقدم که تنها کلید و ابزار راه گشایی به یک جامعه ی کمونیستی و بدون طبقه، هژمونی واقعی و نه صوری طبقه کارگر بر سرنوشت سیاسی- اقتصادی جامعه می باشد.

برای دست یابی به چنین هژمونی (واقعی) مکانیسم حزب کارگران کمونیست را تا پیروزی انقلاب سوسیالیستی قبول داشته و پس از آن قدرت شوراها در تمامی سطوح کشور از پایین تا بالاترین رده ها، موسسات و تاسیسات مورد نظر من می باشد. شوراها یی که با آراء افراد به طور آزاد شکل می گیرد و انتخاب کنندگان هر آن که اراده کردند می توانند نمایندگان خود را تعویض نمایند.

بنا به اعتقاد من علت اصلی عدم موفقیت و به انحراف کشیده شدن احزاب سیاسی تاکنون این بوده است که خود را جایگزین طبقه کارگر نموده اند و به جای او تشکل سیاسی طبقه کارگر را رهبری کرده اند. بر همین اساس هم فکر می کنم که نه فرد یا گروه بلکه این ایده و نظر بوده که به بن بست رسیده و شکست خورده است. به عبارت دیگر هسته اصلی انحرافات تاکنونی احزاب سیاسی ترکیب و ساختار تاکنونی حزب سیاسی بوده است و نه انحرافات گروهی یا فردی و یا نقش افراد در یک جامعه که گروهی از آن به عناوینی چون مائوئیسم، استالینیسم و (انور)خوجه ایسم و یا ایسم های دیگر نام می برند. من فکر می کنم نظراتی که می خواهند دوباره همان شکل گذشته از سازماندهی تشکل سیاسی طبقه کارگر را در دستور کار فعلی خویش قرار دهند، هیچ اعتقاد و اعتمادی به رهبریت طبقه کارگر در عمل ندارند و دوباره به شکل جدیدی همان تز رهبران تئوریک را مطرح می کنند و می خواهند یک بار دیگر جنبش جهانی کارگری را به شکست بکشانند.

بنابر این من بر این باور م که حزب سیاسی طبقه کارگر بایستی از رهبران و پیش قراولان سیاسی طبقه کارگر که مسلط به ایدئولوژی انقلابی بوده و این ایدئولوژی را تنها راه نجات بشریت می دانند و در عمل نیز آن را سر لوحه کار و مبارزه خود قرار داده اند، تشکیل شود. پایه های اصلی پیشگام پرولتری در صنایع پی ریزی شده و ریشه در کارگران صنعتی داشته باشد.

بنیانگذاران چنین تشکلی در ایران، کسانی باید باشند که مورد اعتماد و قبول کارگران بوده و در کوران مبارزه با رژیم سرمایه داری در داخل کشور باشند. همراه با این طیف از کارگران کمونیست، معتقدم بخشی از روشنفکران انقلابی که از پایگاه طبقاتی خود بریده و در عمل در کنار مبارزین کارگر قرار گرفته و کارگران آن ها را چون کف دست خود بشناسند، می توانند در بنیان گذاری چنین حزبی دخالت موثر داشته باشند و شرکت داده شوند.

من شخصا روی ترکیب کارگری این تشکل تاکید دارم و معتقدم سه چهارم از تشکیل دهندگان این حزب همواره بایستی از کارگران کمونیست و بقیه از روشنفکران باشند. من جمع سیاسی روشنفکران متشکل را به عنوان تشکل سیاسی طبقه کارگر قبول ندارم، حتی اگر با خلوص نیت صد در صد جمع شده باشند. در چنین وضعیتی آن ها تنها می توانند حامی مبارزات طبقه کارگر و فعالیتی پشت جبهه ای داشته باشند و سپر دفاعی در مقابل حملات بورژوازی به کارگران باشند. من شرکت روشنفکران در تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر را به شکل فردی قبول دارم، همان طور که کارگران کمونیست هم به شکل فردی در تشکیل حزب شرکت می کنند.

من معتقد به هیچ برتری دیگری در این حزب برای کارگران نیستم، حال اگر فردی اسم این را می گذارد حق تقدم، این دیگر نظر خود اوست. من این را حق طبیعی کارگران می بینم که در حزب خود تعیین کننده باشند و اهرم رهبری در دست آن ها باشد.

بنابر این دیدگاهی که حزب و هسته ی رهبری آن را صاحب مطلق سوسیالیسم علمی، و کارگران را توده ی بی شکلی که گویا آگاهی سیاسی باید از بیرون به درون آنان برده شود می داند، نمی تواند به ابتکارات و قدرت خود کارگران اعتماد داشته باشد. چنین بینشی برای روشنفکران خرده بورژوا که حامل آگاهی مورد نظر آن هاست امتیازی ویژه قائل می شود و آنان را بر کارگران مقدم می داند. تجربه تاکنونی جنبش کارگری و کمونیستی درستی این بینش را نفی کرده و بطالت آن را به ثبوت رسانده است.

من اعتقادی به وجود نظام تک حزبی در یک کشور ندارم و یک حزب را نماینده کل طبقه کارگر نمی دانم. معتقدم تفکر رهبر ایدئولوژیک از برون یک تفکر نفی شده و مرده است و مربوط به نسل پیشین طبقه کارگر می باشد. معتقدم که رهایی طبقه کارگر تنها با درهم شکستن کل دستگاه دولتی و رفع هر گونه استثمار و تغییر بنیادین سازماندهی اجتماعی کار امکان پذیر است...

Jalil.m@gmx.de1)