مقاله زیر توسط دوست کارگرمان ناصر آغاجری یکی از فعالان کارگری در پارس جنوبی برایمان ارسال شده است.مطالعه این مقاله را که به بررسی نئولیبرالیسم پرداخته است را در اختیار دوستان کارگر و دوستداران طبقه کارگر قرار می دهیم

روابط عمومی سندیکای کارگران فلزکارومکانیک

تهاجم همه جانبه ی نئولیبرالها به کارگران ایران

 

در تمام سالهای پس از انقلاب ، تبلیغات بدون وقفه نئولیرالیستهای وطنی برای تلقین یک چهره ی انسانی و مترقی از امپریالیسم و سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی یش ، این شبهه را در میان حاکمیت ایران به وجود آورد ، که تئوریهای نئولیبرالیستی تنها معیار ارزشهایش سود و سود پرستی و دلال صنعتی نیست. و تنها راه توسعه اقتصادی - صنعتی ایران تعدیل ساختاری و خصوصی سازی یا همان اقتصاد امپریالیستی صندوق بین المللی پول است . عاقبت دولت " سازندگی " شجاعانه با ندیده گرفتن اصول قانون اساسی ( اصل 44 ) مناسبات اقتصادی ایران را به جبهه ی سرمایه داری جهانی گره ای شفاف و ماندگار زدند . دولت بعدی یا به اصطلاح اصلاح طلبان قاطعانه همان سیاستهای اقتصادی را با همان مشاوران نئولیبرالیستی یا به قول کینز اقتصاددان انگلیسی " اقتصاد قمارخانه ای " و بزعم برخی کارگران پروژه ای اقتصاد دلالی و واسطه گری را ادامه دادند ، و برای جلب نظر نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی جهت دریافت حق عضویت در تجارت جهانی کارگاههای زیر ده نفر در ایران را که بیشترین بخش کارگری ایران را شامل می شود از شمول قانون کار خارج نمودند و میلیونها خانوار کارگری را به خاک سیاه نشاندند . این قانون زدایی یرخلاف اصول قانون اساسی ایران است . اصولی که با رای اکثریت قاطع مردم ایران تصویب شده بود و بر اساس عرف جهانی تنها مجلس موسسان صلاحیت تغییر قانون اساسی را داشت و دارد . ولی این دو دولت به راحتی قوانین را همان قوانینی که به آنها مشروعیت داده بود دور زدند . و در تاریخ تحولات سیاسی ایران این افتخار را به نام خود ثبت نمودند ، که به جای تصویب قوانین در جهت منافع همه ی مردم ، لایحه و مصوباتی را کار بردی نمودند که بر علیه منافع نیروی کار جامعه ی ایران بود . مصوباتی ضد کارگری و ویران گر ، زندگی کارگران ایران ، دولت اصول گرای بعدی هم ، همان روند نئولیبرالیستی را با شدت بیشتری پی گرفت و سریع تر ما را به مرز بحرانهای فلج کننده رساند . این روند سه دوره ی هشت ساله ، 24 سال به درازا کشید . ولی برآیند آن در هر سه دولت با نگرشهایی بسیار متفاوت ، و در همه ی زمینه ها منفی بود . پس از 24 سال خصوصی سازی اشتغال رشدی منفی به خود گرفت ، قدرت خرید مردم سیر نزولی یافت و گرانی و تورم و رکود اقتصادی سیر صعودی . کارگران ایران با این روند بیشترین صدمات اقتصادی ، روانی و خاوادگی را تجربه کرده اند . بحران آن چنان ابعاد صعودی یافت که حتی سرمایه داری صنعتی کوچک و متوسط ایران ، ورشکسته شدند . تنها شرکتهایی چند ملیتی دلالی ، دلارهای نفتی ایران را که به همه ی مردم تعلق دارند ، بلعیدند . اندیشه ی پویا شماره 9 رویه ی 62:( در چهار سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد 400 میلیارد دلار از ایران خارج شد و به دبی رفت ) فکر نکنم این سند نیازی به توضیح داشته باشد . پس از 24 سال خصوصی سازی همان مشاوران اقتصادی باز هم در دولت جدید همان مناسبات را تنها راه رهایی از عقب ماندگی صنعتی علمی می دانند . اعتراف به شکست روند خصوصی سازی در رسانه ها به خصوص در مهرنامه به دفعات صورت گرفته است . ولی با این توجیه همراه گردیده است : " خصوصی سازی آن گونه که مورد نظر ما بود صورت نگرفته است " این در حالی است که با استناد به رسانه های عمومی ، همه می دانند برنامه ریز ، طراح و مشاوران ارشد اقتصادی این 24 ساله ی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی شما بوده اید مسئولان بالا نه قرار است و نه می توانند ، در همه ی زمینه ها صاحب ایده و نظر باشند . دوره ی بحرالعلوم بودن افراد ، سالهاست که متروکه شده است . از این رو شما مسئول مستقیم همه ی این ویرانه های اقتصادی اجتماعی ایران هستید . شما مسئولید ،چون پس از اعتراف خودتان به شکست برنامه خصوصی سازی ، باز هم آن را تبلیغ می کنید و برناهمه های کاربردی این مناسبات را پی میگیرید . آن سوی چهره این واقعیت ها ، همیاری خواسته یا نا خواسته شما برای تغییرات در نقشه جغرافیایی خاورمیانه است (برنامه بوش پسر(

آقای طبیبیان در مهرنامه شماره 19 رویه 148 در دفاع از نئولیبرالیسم ونقد روشن فکران عدالت خواه .

" یافته دانشمندان موید این است که انسان باید در انتخابهای اقتصادی خود در مورد خرید و فروش و توضیع و تجارت آزاد باشد و به عنوان عامل اقتصادی به دنبال سود بوده و به عنوان عضو خانواده یا مصرف کننده به دنبال بهروزی خود و خانواده از طریق انتخاب آزاد سبد مصرف خود باشند . باید حق مالکیت او برآنچه با تولید و تجارت رقابتی کسب می کند محترم شناخته شود " به کار بردن واژه دانشمندان نادرست است باید می گفتند : یافته ی لیبرالها ، چون دانشمندان یافته های خود را در اختیار جامعه ی بشری برای خدمت به همه ی مردم قرار می دهند ولی لیبرالها تنها در خدمت به فرد و سود فردی کار می کنند . از سوی دیگر ، در روند تولید ، علاوه بر ابزار تولید و مواد خام ، دو وجه اصلی تولید نیروی کار و سرمایه وجود دارد . آیا این آزادی هم برای سرمایه و هم برای نیروی کار یکسان وجود دارد ؟ پس چرا شما می توانید سازمانها و کلوپ های صنفی اقتصادی خود را داشته باشید ولی کارگران با اقدام برای ایجاد سازمان صنفی خود ( سندیکا ) ابتدا به وسیله ی شما از کار اخراج می شوند و در مرحله ی بعد ، نهادهای خاصی او را به نام اخلالگر ... و یک سیاهه بلند از اتهامات روانه زندان می کنند و شما با سکوت خود این اعمال را تایید می کنید . آیا با تزهای لیبرالیسمی یک کارگر حق دارد مانند هر فروشنده ی نئولیبرالی ارزش کالای خود را که نیروی کارش است مطالبه کند ؟ و یا این حق یک جانبه تنها به سرمایه دار تعلق دارد ؟ آیا یک کارگر به عنوان یک طرف قرارداد کار ، حق مطالبه ی ماهانه ی حقوق ش را دارد؟ چرا شما به اصطلاح کار آفرین ها به تعهد خود عمل نمی کنید ؟ و ماهها حقوق کارگر را پرداخت نمی کنید و مزایایش را مصادره می نمایید . و چرا دولت ونهادهای قضایی این واقعیت ها را نمی خواهند ببینند ؟ آیا می دانید ، در تولید نعمات مادی ، نیروی کار یا همان کارگر بدون سرمایه و سرمایه دار، می تواند به تولید نعمات مادی ادامه دهد و ارزش آفرینی کند . ولی سرمایه یک پدیده مرده است ، اگر نیروی کار ، با دستان و اندیشه ی پویایش آن را به کار نگیرد . آیا می دانید کارگر با نیروی کارش پدیده های مرده ی طبیعی را دگرگون می کند و کالا را خلق می نماید ، پدیده ای که سرشار از ارزش است . مانند ارزش مصرف ، ارزش مبادله و ارزش اضافی . ارزش اضافی همان بخشی ست ، که نیروی کار تولید می کند و به سرمایه دار تعلق ندارد و بزعم شما " کارآفرین " با تصاحب ریاکارانه ی آن ، به توانایی انباشت سرمایه برای توصعه دست می یابد . اگر نمی دانید ، بدانید . که نیروی کار ( کارگران ، تکنسین ها ، مهندسان ، دانشمندان و همه ی آنهایی که با کارشان در روند تولید سهمی دارند و صاحب سرمایه نیستند ) با بکار گیری اندیشه و توانایی و مهارت دستانشان ارزش های اقتصادی یا همان نعمات مادی را تولید می کنند ، و بدین صورت امکان زندگی را برای همه ی انسان ها فراهم نموده اند . مناسبات اقتصادی پیشنهادی و کاربردی شده ی شما ، مشاوران اقتصادی دولت های پس از جنگ ، ایران را در مسیری قرار داده که همه ی ارزش ها به ضد ارزش تبدیل شده اند . دلال و واسطه ی حقیر و انگل ، شده " کارآفرین " و کارآفرین واقعی که نیروی کار صنعتی اجتماعی است ، شده اند عوام که احتیاج به قیم دارند . آقایان طبیبیان و غنی نژاد در مهرنامه شماره 30 و 31 مدعی شده اند که مناسبات اقتصادی نئولیبرالیستی " علمی " است . مهرنامه 31 رویه 140 " اعتقاد به بازار وفاداری به هیچ چیز نیست مگر به بینش و کنش علمی " و بعد همراه با کلی صغرا و کبرا برای اثبات علمی بودن این دلالی بین المللی . و در شماره ی 31 مهرنامه فرموده اید " مکاتب فلسفی بازار " در این صورت سیاستهای خود به خودی عرضه و تقاضا با مقولاتی " علمی فلسفی " چون : احتکار ، کم فروشی ، گران فروشی با هزاران ترفند دیگر بازاریان ، هم علمی ست و هم مکاتب فلسفی!! روند یک پدیده ، زمانی علمی تلقی می گردد ، که مانند دانش ریاضی ، فیزیک و یا شیمی اثر یک عنصر بر عنصر دیگر را با توجه به اثر گزاری عوامل جنبی ان ، به دقت بررسی کند ، واکنش های انجام شده مانند قانون عرضه و تقاضا رها نمی شوند ، بلکه دانشمند با دخالت در روند آزمایش ، تاثیر کاتالیزورها از جمله شرایط محیطی ، گرما ، سرما ، رطوبت و خشکی هوا را نیز مورد بررسی قرار می دهد ، آن هم با توجه به بررسی عوامل متضاد درونی پدیده و مشخص کردن سمت و سوی آن تضادها ، که در مسائل اقتصادی بررسی تاثیر تئوریها بر مسائل اجتماعی با توجه به مقولات جامعه شناختی و اقتصاد ، باید صورت گیرد . پس از همه ی این بررسی هاست که برآیند بدست آمده را با تئوری تطبیق می دهند ، در صورت انطباق تئوری بر واقعیت ها یا پراتیک ، آن تئوری به صورت یک قانون و دانش پذیرفته می شود . در غیر این صورت مغایرتها مورد تحلیل مجدد قرار می گیرد ، کاستی های تئوری مشخص می شود و در این صورت یا تئوری اصلاح می گردد و یا نفی می شود . آیا نئولیبرالیسم پیشنهادی شما این مراتب را پیموده است ؟

همه ی روند علمی ، با آزادی بازار در تضاد است . مگر اینکه منظور آقایان از " علمی و مکاتب فلسفی بازار " رعایت حدود شرعی در مناسبات اقتصادی باشد . بمباران تبلیقاتی نئولیبرالها بر علیه کارگران و اندیشه ی کارگری تنها یک رویه سکه ی امپریالیستی است . روی دیگر آن نگرش چپ های وا خورده ی جام زهر نوشیده ای هستند که روزگاری تنها از سوراخ تنگ تفنگ با سرمایه داری جهانی گفتگو می کردند . ولی حالا ، ساده لوحانه در باتلاق افسردگی شکست ، برای سرمایه داری ارزش و قدرتی فوق تصور قائل شده اند و به طور غیر مستقیم تئوری پایان تاریخ فوکویاما را تایید کردند . آقای بهروز خلیق در این زمینه درفشانی کرده اند " در مجموع می توان گفت سرمایه داری واجد مکانیسم هایی است که امکان می دهد تضادهای خود را که انباشته می شوند ، منظما تخفیف دهد و بحرانها را پشت سر بگذارد . سرمایه داری از انعطاف لازم و قدرت مانور بالا برخوردار است و تا کنون توانسته است گرایش به صلبیت که خصیصه ی هر سیستمی است غلبه نماید. " جناب آقای خلیق ، لیبرالها حافظه ی تاریخی ندارند زیرا روند تاریخ دروغ های آنها را در مورد حقوق بشر و دموکراسی افشا می کند. ولی شما چرا؟ سرمایه داری در روند تاریخ زندگیش ، از دوران استعماری تا مرحله ی امپریالیسم و اینک روند نئولیبرالیستیش نشان داده است که هرگز قادر نیست با انعطاف و پویایی یا با توان نیروهای درونی اش بحرانهایش را حل کند . تنها امکان او ، جهل و عدم شناخت علمی ماست و از سوی دیگر اتکای سرمایه داری جهانی به نهاد دولت است که تحت پوشش دموکراسی و حقوق بشر پاسدار دیکتاتوری سرمایه داری می باشد . برای اطلاع شما تئوریسین های ژورنالیستی چپ یا به اصطلاح نو ، یادآوری می کنم چه کشورهایی با رای مردم یا آماده ی به دست گرفتن مسالمت آمیز حاکمیت از سرمایه داری به سوسیالیسم بوده اند و یا حاکمیت دادخواهانه ی مردم مستقر شده بود ، که سرمایه داری با کودتا ، شکنجه و قتل وعام جامعه را به خون کشید !

1-در فرانسه به دفعات مبارزه ی طبقه ی کارگر برای سوسیالیسم به وسیله ی سرمایه داری سرکوب خونین شد که تنها یک موردش کمون پاریس بود .

2- در آلمان بین دو جنگ بین الملل اول و دوم با سرکوب نیروهای چپ و ترور رهبران آن مانند رزا لوکزامبورگ سوسیالیسم ها را سرکوب کردند این به معنی آن است که با انتخابات و رای مردم امکان رفتن به سوی مناسباتی دیگر غیر ممکن است فقط باید سرمایه داری را پذیرفت .

3- در اسپانیا مردم با انتخابات سوسیالیسم را حاکم کردند ولی سرمایه داری با کودتای نظامی فرانک حمام خون به پا کرد و 40 سال دیکتاتوری را ادامه داد

4- در پرتغال دیکتاتوری سالازار

5- در یونان دیکتاتوری نظامی .

6- در اندونزی و دیکتاتوری سوهارتو و کشتار میلیونی چپ ها و ملی گراها که با انتخابات آزاد قدرت را در دست داشتند.

7- در شیلی سوسیالیسم با انتخابات قدرت دولتی را به دست گرفت ، ولی سرمایه داری جهانی با کودتای نظامی پینوشه ، آن کرد که همه می دانند

8- در گرانادا .

برای اثبات دیکتاتوری سرمایه داری و درک درون مایه آن ، باید به تاریخ استعمار و امپریالیسم و عملکرد آن در جنگهای منطقه ای عراق ، افغانستان و یوگوسلاوی مراجعه کرد . به جای مطالعه ی روزنامه و توقف در شناخت حسی ، به سوی یک شناخت علمی از پدیده های اجتماعی و مطالعه ی عمیق سیر تحولات اجتماعی بپردازید . به جای واژه های مبتذل نو ، برای چپ ، ماتریالیسم دیالکتیکی را یاد بگیرد .

اندیشه ی کارگری ( فلسفه ی علمی ) و مناسبات اقتصادی اجتماعی کارگران در همه ی جهان مورد تهاجم دد منشانه ی سرمایه داری جهانی قرار گرفته است ایران یک نمونه واپس گرای این تهاجم است از یک سو نئولیبرالهای وطنی با رنگین نامه های متعددشان در جهت دفاع از منافع طبقاتی شان جبهه ی کار ایران را در تئوری و در مناسبات کار می کوبند . اندیشه ی علمی آنها را وارونه می نمایند و شلاق نقد را بر آن می زنند و در محیط کار با پشتوانه نهادهای حکومتی ( اداره های کار ) حقوق قانونی کارگران را پایمال می کند از سوی دیگر چپ های وا خورده که شکست جبهه کار همه ی باورهای به اصطلاح مستقلشان را بر باد داده ، ماسک تئوریسین بر سر کشیده اند و در هم راهی با نئولیبرالها از آن سوی آبها شبه تئوری خرده بورژوایی صادر می کند . ( امثال آقای خلیق ) تا در مسخ جامعه وظیفه طبقاتی خود را انجام داده باشند . آری ، به رقم پراکندگی کارگران ایران و جهان و به رقم قدرت نظامی اقتصادی دشمن طبقاتی و به رقم تبلیغات زهر آگین و وسیع رسانه ای شما ، پیروزی نهایی از آن ماست . از آن ، آن کسانی است که کار و تلالشان هستی اجتماعی را از پارینه سنگی به نانوتکنولوژی امروزی رسانده است. طبقه کارگر .

ناصر آقاجری

دبیر اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

22/10/1392