نرمش قهرمانانه فقها و نرمش قهرمانانه اوباما

   

 

  پس از دور اول مذاکرات هسته ای اکنون زمان اعمال مصوبات آشکار و نهان  این اجلاس است, اجلاسی که چنان مصوبات و قرارهای نوشته و نا نوشته ای داشته است که حتی بخشهایی از قدرت در هر دو سوی این مذاکرات نتوانستند بخوبی از تمامی و چند و چون آن آگاه شوند. اما آنچه اهمیت دارد این است که هیچ یک از طرفین علیرغم فشارهای داخلی و خارجی حاضر به عقب نشینی از راه پرشتاب "سازش و آشتی" خود نیستند.

 

در این میان تلاش جمهوری اسلامی برای سازش را عمدتا بایستی در نیاز این حکومت به رفع تحریم ها و کسب درآمدهای نفتی دانست، درآمدی که رژیم با در اختیار داشتن آن می تواند به آسانی در داخل و خارج نیرو های سرکوبگر و تروریستی  را در ابعاد کشورینه تنها در ایران که در لبنان, سوریه, جنوب عراق و ... بسیج کند و از سوی دیگر برای پیشبرد سیاست  نئو لیبرالی خود در راه حذف یارانه ها مبلغی را نقدا به مردم بپردازد. بر این ارقام کمک های گسترده دولتی به هزاران بنگاه مذهبی, حکومتی, مخارج و حقوق کارمندان دولت, مخارج ارتش , سپاه, بسیج و ... را باید افزودآنچه امروز در میان سران حکومت بر سر آن اختلاف است حد کرنش و عقب نشینی برای رسیدن دوباره به میلیاردها دلار نفتی است.

 

برای غرب هدف خلع سلاح اتمی ایران, بازگرداندن ایران به مدار "جامعه سرمایه داری متعارف " , دور کردن ایران از مدار روسیه و چین, خنثی کردن تلاش هژمونی طلبانه ایران در میان اعراب در رابطه با مبارزه با اسرانیل و در نهایت رسیدن به همه این اهداف بدون  تقبل هزینه سرسام آور انسانی و مالی ناشی از یک جنگ بزرگ است.

آنچه هر دو سوی این درگیری را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کرده نیاز استراتژیک هر دو در عرصه نظامی ـــ ایدئولوژیک به یکدیگر است.

 

برخاستن غول ارتجاع اسلامی- سنی از خاکستر "بهار عربی" منافع امریکا و نفوذ  شیعه  در منطقه به محوریت ایران-عراق و سوریه را بشدت بخطر انداخته است. اگر زمانی اوباما برای لشگرکشی و سقوط اسد روز شماری می کرد، امروزه آشکار و نهان دیگر از خود عجله ای بخرج نمی دهد و ترجیح میدهد حکومت بعدی سوریه اتحادی بین ناراضیان سکولار و بعث بدون اسد باشد و شایعات حاکی از آن است که اوباما حتی مایل است ماجرای سوریه در انتخابات آتی این کشور بگونه ای "صلح آمیز" حل و فصل شود.

 

متحدان دیروزامریکا در منطقه یا امروزه خود با نیروهای داخلی خود سرگرم درگیری هستند و یا سرنگون شده اند. از این رو اتخاذ سیاستهای جدید به یکی از اولویت های دولت اوباما بدل گشته است.

 

حکومت تحت حمایت جمهوری اسلامی و امریکا در عراق از یک سو درگیر رقابت های شیعه و سنی در تمامی عرصه های سیاسی اجتماعی است. از سوی دیگر درگیری و رقابت نیرو های کرد و حکومت مرکزی بر سر حقوق خودمحتاری و تسلط بر در آمد نفت به اوج خود رسیده است و در نهایت دولت مرکزی عراق با خطر بزرگ شورش سلفی ها روبروست. گروه های مسلحی که طرفدار تشکیل دولت سلفی در اراضی سوریه و عراق هستند. عراق یکی از حلقات اختلافات دیروز و یکی از نقاط اشتراک کنونی منافع جمهوری اسلامی و امریکا است. از اینروست که هم امریکا و هم جمهوری اسلامی از حیات دولت ارتجاعی نوری ال ملکی دفاع می کنند.

 

موضع اپورتونیستی  حامد کرزای در امتناع از امضاء قرارداد امنیتی دراز مدت با امریکا ، در عین حال که میتواند باد در بادبان سیاست های فرصت طلبانه پاکستان و ایران بیاندازد، سیاست جدید آمریکا یعنی حفظ بقای محدود نظامی اما ادامه جنگ با هواپیماهای بدون سرنشین - حتی اگرموقتی باشد را به چالش کشیده است. آن پیروزی ظفر نمون که امریکا آنرا تبلیغ می کرد در عمل شکست خورده است و بخش هایی از افغانستان بار دیگر یا توسط طالبان اشغال شده و یا تحت سیطره حکومت های خودسر محلی است. هدف امریکا در افغانستان دیگر به داشتن یک پایگاه نظامی در میان مرزهای ایران, چین و مناطق جنوبی روسیه در آسیای میانه تقلیل یافته است . برای امریکا اینک تنها این مهم است که دولت حال یا آینده افغانستان, از هر نوعش که باشد, لائیک یا نیمه طالبان این منافع و حضور "محدود" نظامی را بخطر نیندازد. در این امر بدون شک امریکا به همکاری یا حداقل عدم مداخله دو همسایه افغانستان یعنی ایران و پاکستان نیاز دارد. این دو همسایه افغانستان بارها نشان داده اند که براحتی توانند مداخله گسترده در افغانستان داشته باشند.

امریکا حکومت طالبان و حزب بعث عراق را بزیر کشید, اما در تحقق هدف نهایی خود یعنی ایجاد "خاورمیانه بزرگ" با شکست روبرو شد. امریکا پس از آنکه تلی از خاکستر و نا امنی در این دو کشور برجای گذاشت، اینک در پی آشتی و رفع کدورت ها است . رفع کدورت با آنهایی که روزی علیه شان می جنگید. آمریکا با تنی چند از ژنرال ها و بزرگان بعث عراق کنار آمده و در افغانستان نیز با چراغ بدنبال "طالبانان میانه رو" میگردد تا بتواند با سهیم کردن آنان در قدرت، خلاء قدرت سیاسی و امنیتی در افغانستان را پر کند. سیاست خارجی ایالات متحده  از سیاست زورگویی و هل من مبارز طلبی های  جرج بوش به سازش و خنثی نمودن دشمنان و دوست کردن مخالفان بدل گشته است.

 

سیاست نزدیکی با جمهوری اسلامی را نیز نباید خارج از سیاست " نرمش قهرمانانه" و کم خرج ایالات متحده در منطقه دانست. امریکا هم با رهبران عربستان که حامی جنبش ضد امریکایی - سلفی هستند رابطه خوبی دارد, هم با ژنرالهای پاکستانی که یک پا در پوتین و یک پا در نعلین طالبان دارند رابطه نزدیک دارد. پاکستان سالانه صدها میلیون دلار کمک مالی از آمریکا دریافت می کند. در حالی که امریکا بخوبی می داند که بخشی از این کمک‌ها خواه یا ناخواه به حساب طالبان پاکستانی و یا افغانی ریخته خواهد شد. کمک های مالی امریکا به پاکستان در عمل چیزی جز رشوه به ژنرالهای فاسد پاکستانی برای جلو گیری از تعمیق پیوند استراتژیک ارتش پاکستان و ارتجاع مذهبی نیست.

 

دیگر نه خبری ازاتحاد استراتژیک میان امریکا با رژیم هایی نظیر تونس, مصر, لیبی , یمن و پاکستان است و نه خبری از حضور نظامی پر رنگ امریکا در دو سوی مرزهای ایران. هزاران پرواز روزانه هواپیمای جنگی امریکا جای خود را به پرواز آرام چند هواپیمای بی سرنشین داده اند, پرندگان سبکی که گاه یا بیگاهی یک یا چند طالبان یا بیابان نشینی را مورد هدف خود قرار داده و می کشند. اما امریکا خوب میداند که رهبران طالبان بسان میهمان در خانه ها امن در پاکستان و یا حتی تحت عنوان "زندانی" برای روز مبادا نگهداری و پرورش داده می شوند.

 

از اعماق ویرانه ای بزرگ که تجاوز نظامی امریکا در عراق و افغانستان بجای گذارد, از خاکستر ارتجاع مذهبی سرکوب شده در "بهار عربی" و کشتار اسد، اینک ارواحی مرتجع سر از گورهای تاریخی خود برون می کنند و خواهان برپایی حکومتهای الهی- سلفی هستند. با "برون رفتن دیو"ها از منطقه هیچ "فرشته ای بر نیامده" است. این واقعیت تلخی است که سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی نیز بشدت آنرا تبلیغ می کند و با اتکا به آن در گفتگو با سران امریکا , غرب و جراید به همسو بودن اهداف استراتژیک امریکا و جمهوری اسلامی در منطقه و نیاز هر دو به یکدیگر اصرار می ورزند. آتش این تبلیغات به حدی تاثیر گذار بوده است که حتی لحن تند و لجاجت گونه  نتانیاهو دیگر به غرغری ملایم بدل گشته است.

هر توافقی در میان سران غرب و نمایندگان حکومت اسلامی در ژنو صورت گرفته باشد, قطعا این توافق بر سر رفع دیکتاتوری در ایران, آزادی و لغو سانسورو بهبودی اوضاع اقتصادی مردم ایران نبوده است. آنچه در بین آنان گذشته گرچه می تواند در نهایت به رفع تحریم ها بیانجامد - و این بنوبه خود کمک بزرگی به زندگی مردم است- اما بایستی با صدای بلند اعلام کرد که برداشتن تحریم ها به تنهایی و خودی خود نمی تواند مشکلات عدیده اقتصادی مردم را حل کند.

 

لازم به توضیح مکرر است که موضع ما بهیچوجه نادیده انگاشتن اثر مثبت و احتمالی حذف تحریم ها در زندگی مردم نیست, بلکه تاکید بر این نکته است که فریب تبلیغات مبنی بر این که با حذف تحریم ها مشکلات اقتصادی مردم نیز حل میشود را نباید خورد.  کلید حسن روحانی می تواند دروازه های ایران را بسوی کارتل های غربی و کالاهای بنجل چینی باز کند، اما آن کلیدی نیست که بتواند دروازه های دزدخانه های رژیم را بگشاید تا میلیلردها دلاری که ولی فقیه, سپاه پاسداران, اوقاف, بنیاد خراسان رضوی, آقا زاده ها, بابک زنجانی های بزرگ و کوچک  و هزاران بنگاه و نهاد غارتگر دیگر دزدیده اند مصادره شده و به صندوق دارایی های ملی باز گردانده شود.

 

    ضروری است که مردم ایران از این فرصت تاریخی ای که پوزه  استبداد به زمین مالیده شده استفاده کرده و برای احقاق حقوق  حقه خود از امروز بیش از پیش و از هر راهی, مدنی و یا آنگونه که خود صلاح می دانند دفاع کنند. نرمش با استبداد و شرکت در مراسم های دولتی  به خیال "خام یا نرم کردن" ایادی و عمال استبداد خطای بزرگی است که نباید تکرار شود.

 

دعوت استبداد به آرامش و اعتدال از روی ترحم و باور به سیاست اعتدال و مدارا نیست، بلکه از سر ناچاری و ضعف است. این دوره از آن دورانی است که باید از آن برای سازمان دادن و تجدید آرایش صفوف مردمی سود جست.  تقویت و تجدید آرایش نیروهای مردمی ایجاد تشکلات زنان, جوانان, ایجاد انجمن ها, سندیکاها, اتحادیه های کارگری, تشکیل و شرکت در سازمان های  دفاع از محیط زیست , جمعیت های مخالف حکم اعدام ,.... وهر آنچه که آنجا اثری از ایادی و عمال رژیم نباشد را در بر می گیرد.

 

تحریریه سایت راه کارگر

 

۲۹ ژانویه ۲۰۱۴