علم٬ تكنولوژی و چشم انداز حذف كار 3

عباس گویا

فوریه ٢٠١٤

 

قسمت قبلی با اگر بزرگی خاتمه یافت: اگر سرمایه داری بطمع سود هزینۀ پرداخت اتوماسیونی را بدهد كه به حذف كار منجر شود. این نوشته در ادامه به جستجوی یافتن قطعیت بجای مشروطیت یادشده است. ابتدا مرور كوتاهی به مفاهیم پایه ای سرمایه داری خواهیم داشت تا جایگاه و حد و مرز خودكار كردن در این شیوه تولید روشن شود. در قسمتهای بعد به ابعاد اجتماعی اگر بالا خواهیم پرداخت. از كار مولد شروع كنیم.

كار مولد و غیر مولد در سرمایه داری

كار مولد وقتی عینی بررسی شود تابعی از شیوه تولید اجتماعی است. كار مولد در فئودالیسم با كار مولد در سرمایه داری متفاوت است. در جامعه سرمایه داری معیار مولد یا غیر مولد بودن كار تابعی از رابطه آن با سرمایه است٬ یعنی هر كاری كه سرمایه را بازتولید و به آن بیافزاید مولد است. آدام اسمیت این نكته را كشف كرده بود و ماركس كشف او را علمی خواند. اما توضیح چگونگی مولد بودن كار توسط ماركس با توضیح اسمیت از آن متفاوت است. ماركس كار را از نیروی كار تفكیك٬ و كاری را مولد میخواند كه ارزش اضافه ایجاد كرده است. با این تعریف كاری كه خارج از گردش سه لحظۀ سرمایه (مالی-صنعتی-تجاری) توسط سرمایه مالی و صنایع حول و حوش آن (مانند موسسات بانك٬ خرید و فروش سهام٬ اوراق بهادار و بیمه) انجام می‌شود و كل كاری كه درسرمایه تجاری (اساسا دلالی و فروشندگی) انجام میشود غیر مولدند. نهادهای مذهب و نیروهای انتظامی مخربند. نهاد دولت غیر مولد است. شاید لازم به توضیح باشد كه فونكسیون نیروهای انتظامی حتی از زاویه گردش سرمایه نیز چیزی بجز تخریب نیست. عملكرد مذهب آنجا كه صرفا نقش عوامفریبی را بازی نمیكند٬ یعنی هنگامیكه در اقتصاد سیاسی جامعه از طریق اهرم قدرت سیاسی دخیل میشود٬ متحجر و به این دلیل برای گردش سرمایه مخرب است. عملكرد تخریبی این دو نهاد نه تنها بمعنای بیفایده بودنشان برای سرمایه داری نیست٬ كه وجود نیروهای انتظامی درساختار عمومی سرمایه داری حیاتی است. در اینجا صرفا جایگاه آنها را در پروسه تولید اجتماعی نشان میدهیم. از نیازهای ما در برخی از خدمات بالا٬ كه كار در آن به تولید اشیاء منجر نمیشود صرفنظر كنیم٬ نیاز كالاهای غیر قابل شمارش ("غیر مادی") انسان در جامعه سرمایه داری درصد كوچكی از نیازها و تولیدات بشری را بخود اختصاص میدهند. به بعنوان مثال آنجائی كه نهادهای دولتی آموزشی٬ درمانی٬ راه و تأسیسات٬ سرگرمی٬ توریسم و ارتباطات از طریق مالیات تامین میشوند٬ كار انجام شده در آنها غیرمولد است. اما همین كارها وقتی از طریق سرمایه خصوصی یا دولتی برای كسب سود فعال میشوند٬ مولدند. مولد بودن یا نبودن كار بمعنای غیر مفید بودن آن نیست و داشتن كار مولد در سرمایه داری هیچ افتخاری نیست. بقول ماركس٬ كار مولد كردن از سر بد شانسی است[1] چون كار مولد یعنی استثمار شدن٬ یعنی بازسازی و افزودن بر سرمایه. وقتی به عمده ترین صنایع مورد نیاز بشر نگاه میكنیم٬ هنوز صنعت ساختمان سازی -- كه بتنهائی شبكه ای از صدها شاخه تولیدی است -- در صدر نیاز و در نتیجه در صدر تولیدات٬ اشتغال و هزینه زندگی انسان قرار دارد. بدنبال آن صنایع كشاورزی و دامداری٬ پوشاك٬ حمل و نقل٬ انرژی٬ ابزار ولوازم مسكونی٬ ابزار سخت و نرم افزار الكترونیك بترتیب مبرمترین تولیدات و پرهزینه ترین صنایع جامعه انسانی محسوب میشوند. ضمن اینكه نیازها و محصولات فكری جزء لازمی از زندگی مركب امروزند-- مایحتاج زندگی ما در درجه اول اشیا یا اجسام مادی هستند. یكی از ادعاهای اقتصاددانان بورژوازی امروز٬ چرخش موقعیت سرمایه داری از شكل كالائی (كه منظور اشیا است) به خدمات (بادعای ایشان محصولات غیر كالائی) است. این نوع تقسیم بندی محصولات سرمایه داری حتی از درك آدام اسمیت و ریكاردو از مقوله كار مولد و غیر مولد و در نتیجه از تعریف صنایع تولیدی و خدمات عقب افتاده تر است. این ادعاها بیش از آنكه تلاشی بر بیان یك حقیقیت در عرصه اقتصادی باشد ما را از موقعیت سیاسی مطرح كننده اش مطلع میكند. ارزش مصرف آن تقابل با ماركس و از كانال او تقابل با آرمان سوسیالیسم و جنبش آزادیخواهی است. پایین تر به این موضوع برمیگردم. جا دارد در مورد این ادعا كه اساسا طی دهه اخیر مطرح و به كاربرد كامپیوتر در صنعت متكی است دقیق شویم.

 

كامپیوتر: چرتكه بیشعور برقی

سخت افزار امروزی كامپیوتر بر یك مكانیسم فیزیكی نسبتا ساده استوار است: جاری و متوقف كردن الكترون در یك مدار الكترونیكی. نماد این دو حالت همان صفر و یك معروف است. حلقه واسطه هائی این دوحالت الكترون را به مكانیك (مثلا در روباتها)٬ صوت٬ تصویر یا حروف تبدیل میكنند. اولین حلقه واسط برنامه نویسی است كه به تولید نرم افزار منجر میشود. نرم افزار در اصل تزریق هوش انسان از طریق انتقال هوش برنامه نویس به كامپیوتر برای تبدیل این دو حالت الكترون به حروف٬ تصویر و صدا و مكانیك است. اما محدودیت سخت افزار امروزی كامپیوتر بحدی است كه انسان را در انتقال هوش خود به آن در تنگنا قرار میدهد چرا كه هر تك كلمه برنامه نویس نهایتا باید بتواند به اعداد صفر و یك تبدیل شود. كامپیوتر با محاسبه تعداد صفر و یكها میزان جاری و متوقف كردن عبور الکترونها در مدار خود را تعیین و باین ترتیب فرمان برنامه نویس را باجرا درآورد. تنها عملی كه سخت افزار كامپیوترمستقلا قادر به انجام آن است عمل جمع زدن است. سخت‌افزار الكترونیكی سه عمل دیگر ریاضی٬ ضرب و تقسیم و منها٬ را با "كلك" زدن به عمل جمع باجرا درمیاورد. خودِ عمل جمع ریاضی در كامپیوتر بشكل آبستره ای كه ما روی كاغذ انجام میدهیم صورت نمیپذیرد٬ چرتكه ای انجام میشود. سخت‌افزار كامپیوتر نه تنها مغز ندارد كه اگر هوش انسان به آن تزریق نشود فقط یك چرتكه بیشعور برقی است. نسل بعدی سخت افزار كامپیوتر با اتكا به فیزیك كوانتم یا تكنولوژی بیو یا تركیبی از ایندو حتما از محدودیت صفر و یك امروز عبور خواهد كرد. نرم افزار٬ در قالب موجودیت فیزیكی آرایش خاصی از الكترونهاست. آرایش الكترونها اغلب با ایجاد بار مغناطیسی روی یك جسمی كه قابلت آرایش الكترونها را داشته باشد متحقق میشود٬ بر روی اجسامی مانند نوار كاست٬ فلز یا مشتقات آن (هارد دیسك٬ حافظه فلش٬ سی دی٬ دی وی دی٬ بلو ری و انواع و اقسام حافظه های ریز و درشت دیگر). نرم افزار در نتیجه بدون جسم مادی ایكه بتوان الكترونها را روی آن آرایش كرد نمیتواند وجود خارجی داشته باشد٬ بنابراین نرم افزار یك وجود خارجی دارد و بعنوان محصول كار یك برنامه نویس٬ بعنوان یك كالا٬ یك شكل جسمانی دارد. شباهت رابطه نرم افزار با سخت افزاری كه حامل آنست مانند هوش برنامه نویس در مغز برنامه نویس است. بدون مغز زندۀ برنامه نویس نمیتوان به هوش او دسترسی داشت. هنوز نمیتوان به مغازه ای رفت و یك كیلو هوش خرید٬ باید انسان زندۀ صاحب هوش را بكار گرفت. البته در تمایز با هوش برنامه نویس كه انسان هنوز نمیداند شكل فیزیكی آن چیست٬ ما بخوبی میدانیم شكل فیزیكی نرم افزار چیست چرا كه ما خودمان آن را بشكل آرایش الكترونها روی یك مدیوم خلق كرده ایم. حال بسراغ مفهوم سرمایه داری هوشمند برویم.

 

"سرمایه داری هوشمند"

میكیو كاكو٬ یكی از نظریه پردازان استرینگ تئوری در فیزیك (كه زیر مجموعه ای از فیزیك كوانتم است)٬ در كتاب فیزیك در آینده از مفهومی بنام "سرمایه داری هوشمند" در مقابل "سرمایه داری كالائی" صحبت میكند. علاوه بر او٬ برخی نیز ادعا میكنند بعلت كاربرد نرم افزار در پروسه تولید كالا٬ سرمایه داری امروز خدماتی و در نتیجه متفاوت از سرمایه داری كالائی مورد نقد ماركس است. ادعا میكنند سرمایه داری میتواند تولید كالائی را پشت سر بگذارد و تنها سازمان دهنده خدمات باشد. ادعا میشود "خدمات" میتواند تا حد كاهش به تولید نرم افزار كامپیوتری تقلیل یابد. خوبی تصویر "سرمایه داری هوشمند" كاكو در این است كه او این ادعا را در تركیب با تصویری از آینده به عرش اعلی میبرد. تصویری ذهنی از جامعه و روابط اجتماعی حاكم بر آن اما تصویری كه با دستاوردهای ممكن فردای علم فیزیك و تكنولوژی تلفیق شده است و در نتیجه میتوان آنرا "مشاهده" كرد٬ زیر ذره بین برد٬ بررسی كرد و نقد كرد. اگر ما بتوانیم نشان دهیم تصویر ایده آل "سرمایه داری هوشمند" ذهنی است٬ رد آنچه امروز ادعا میشود ساده تر میشود. او پیش بینی میكند در اواخر قرن جاری بشر ممكن است بتواند روبات هوشمند بسازد. روباتهائی كه قادر به "تولید مثل" خواهند بود. میگوید روباتهای اتمی به نرم افزار بعنوان مادۀ اولیه هوششان نیازمندند. به این ترتیب او مدعیست زمانی فرا میرسد كه تمام احتیاجات مادی بشر توسط روباتها تولید میشوند٬ روباتهائی كه نه تنها ابزار تولید و محصولات مورد نیاز بشر كه حتی خود را نیز بازتولید میكنند. از فرض بالا نتیجه میگیرد تولید كالائی٬ كه منظور تولید اشیا است٬ از بین میرود و تنها كاری كه انسان لازم است انجام دهد تولید نرم افزار است. ادامه میدهد٬ از آنجا كه تولید نرم افزار محصول یك كارفكری است٬ تولید نرم‌افزار كاری خدماتی و هوشمند است٬ یعنی كالا تولید نمیكند٬ بنابراین نام این سیستم همچنان سرمایه داریست اما از نوع هوشمند آن در تقابل با نوع كالائیش! بخاطر خلط مفاهیم لازم است قبل ازنقد این تز٬ نگاهی كوتاه به مفاهیم خدمات و كالا بیندازیم.

 

خدمات

صنایع در سرمایه داری را میتوان بر دو رشته تولید اشیا (كالا بمعنای جسم مادی) و خدمات (كالای "غیر مادی") تقسیم كرد. كاری كه در بخش صنایع خدماتی بكار میرود بمعنای كاری غیر مولد نیست. از دید "سرمایه داری هوشمند" بصرف اینكه محصول كار یك جسم مادی و قابل شمارش نیست میتوان مدعی شد محصول كار خدماتی كالا نیست. از این دید كار غیرمولد تجاری٬ مالی٬ انتظامی و قضائی و سیاسی در كنار كار مولد پزشك و پرستار و فیزیكدان و دانشمند و راننده و معلم و هنرمند و برنامه نویس كامپیوتر "خدماتی" بحساب میایند صرفا باین خاطر كه محصول كارشان اشیا نیستند٬ و چون محصول كار اشیاء نیست٬ كالا هم نیست. در رد این ادعا باید گفت اولا معیار كار مولد و غیرمولد در شیوه تولید سرمایه داری تابعی از نقشی است كه كار در پروسه تولید و ایجاد ارزش اضافه دارد. مادام كه كار به تولید ارزش اضافه منجر شود و در نتیجه سرمایه را بازسازی و به آن بیافزاید٬ اینكار مولد است. حال كالای این پروسه تولیدی جسم مادی باشد یا محصولی غیر قابل شمارش٬ بر اصلِ مولد بودن آن تاثیری نمیگذارد. كار یك راننده كامیون شركت ال جی٬ برای مثال٬ در توزیع كامپیوتر به همان اندازه تولیدیست كه كار كارگر كارخانه كامپیوترسازی ال جی. ارزش مبادله كالا را كار اجتماعا لازم تعیین میكند. كار اجتماعا لازم تولید كامپیوتر در شهری كه كامپیوتر در آن ساخته شده كمتر از كار اجتماعا لازم تولید كامپیوتر در شهری است كه كامپیوتر از طریق راننده كامیون به آن وارد شده است. اختلاف كار اجتماعا لازم در این دو شهر خود را در ارزش مبادله (قیمت) كامپیوتر در این دو شهر نشان میدهد. بنابراین محصول كار رانندهحتی اگر او رنگ كامپیوتر را هم نبیند-- یك شی مادی بنام كامپیوتر است. كار فروشنده كامپیوتر در مغازۀ كامپیوتر فروشی اما مولد نیست حتی اگر او در طول روز هزار بار كامپیوتر را برای مشتری زیر و رو كند. هر دو كار بالا خدماتی ولی یكی مولد و دیگری غیر مولد است. غیر مولد بودن كار بمعنای غیر مفید بودن آن یا غیر ضروری بودن آن نیست. هر دو شكل كار برای متحقق كردن سرمایه لازم و مفیدند. مولد بودن یا نبودن كار هیچ تقدسی ندارد. تا آنجا كه به شرایط فروش نیروی كار برمیگردد٬ اتفاقا شرایط كار برای كارگر غیر مولد -- از قبیل دستمزد٬ ایمنی٬ بیمه و ساعات كار اغلب بدتر و سخت تر از شرایط كار برای كارگر مولد است. در هر صورت٬ در اینجا منظور تفكیك این مفاهیم برای نشان دادن جایگاه كار مولد و غیر مولد در شاخه خدمات و در سیستم سرمایه داری است٬ نه تفكیك اخلاقی كارگر برحسب كار مفید و غیر مفید٬ یا كار مولد و غیر مولدی كه برای سرمایه انجام میدهد. كار مولد میتواند شكل خدماتی داشته باشد. خدمات در نتیجه به كاری اطلاق میشود كه محصول كاربلافاصله اش یك جسم مادی نباشد اما محصول كارش در هر صورت كالاست چون به نیازی پاسخ میدهد و مبادله میشود.

 

كالا چیست؟

سیستم سرمایه داری یك شیوه تولید كالائی است. سرمایه داری هوشمند بما میگوید هوش كالا نیست. "سرمایه داری هوشمند" یك موهوم و "سرمایه داری كالائی" یك همانگوئی است. "سرمایه داری هوشمند" موهوم است چون مدعیست سرمایه داری میتواند "غیركالائی" باشد و دومی همانگوئی است چرا كه سرمایه داری بدون هیچ پیشوند و پسوندی شیوه تولید كالائی است و در نتیجه "سرمایه داری كالائی" تكرار دوباره یك مفهوم واحد است. میگویند ماركس در كاپیتال كالا را شی فرض گرفته است و بنابراین محصولات غیر مادی كالا نیستند و قوانین ماركس برای محصولات غیر مادی صادق نیست. این یك تحریف است. این درست است كه ماركس در جلد اول كاپیتال برای توضیح كاركرد سرمایه داری روی تولید اجسام مادی متمركز شد اما او هیچگاه كالا را مترادف با اشیا تعریف نكرد. او در جلد دوم كاپیتال در توضیح كار مولد و غیر مولد اتفاقا كالای غیرقابل شمارش و نقش مولد آن را توضیح داده است. ماركس در همان جلد اول كاپیتال میگوید هر چیزی كه ارزش مصرف داشت و در مبادله قرار گرفت كالاست٬ جسم مادی باشد یا نباشد. او حتی تا آنجا پیش میرود كه خصلت مبادله ای را برای كالا بودن كافی میداند:ﭼﻴﺰﻫﺎﺋﻰ ﻧﻈﻴﺮ وﺟﺪان، ﺷﺮف و اﻣﺜﺎل آن، ﻛﻪ ﻓﻰ ﻧﻔﺴﻪ ﻛﺎﻻ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ، ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﻨﺪ از ﺟﺎﻧﺐ دارﻧﺪﮔﺎنﺷﺎن ﺑﺮاي ﻓﺮوش ﻋﺮﺿﻪ ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﺪﻳﻨﺴﺎن از ﻃﺮﻳﻖ ﻗﻴﻤﺖ ﺧﻮد ﺷﻜﻞ ﻛﺎﻻ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ[2]. بنابراین هر چه-- اجسام مادی یا غیر آن -- كه با پول مبادله شود٬ حتی اگر آن چیز شرف یا هوش باشد٬ كالاست. ماركس در مورد تعریف كالا خیلی روشن است. كالا حتی لازم نیست ارزش داشته باشد٬ میتواند موهومی باشد٬ فقط كافیست در بازار با پول مبادله شود.

 

در تكمیل مفاهیم اضافه كنیم سیستم سرمایه داری را میتوان با دو مولفه از سایرشیوه های تولیدی تمیز داد: مالكیت خصوصی بر ابزار تولید و كارمزدی چرا كه تولید کاپیتالیستى صرفا تولید کالا نیست، بلکه ماهیتا تولید ارزش اضافه است. کارگر نه برای خود بلکه برای سرمایه تولید مى‌کند. [3] بنابراین برای اثبات وجود روابط سرمایه داری ما به محصول این روابط٬ یعنی كالا٬ احتیاج نداریم بلكه به نشان دادن حضور ارزش اضافه احتیاج داریم. با این توضیحات٬ جوابی به این نظر بدهیم. اول٬ سیستمی كه مبنایش بر كار یك مزدبگیر٬ در اینجا برنامه نویس٬ استوار باشد سرمایه داری است. سرمایه دار مفروض ما صاحب ابزار تولید است٬ ابزاری كه برنامه نویس بكمك آن كارفكری خود را در قالب نرم افزار تولید میكند٬ یعنی كامپیوتر٬ میز٬ نیكمت٬ اتاق٬ لوازم التحریر و هر ابزار لازم دیگر. دوم٬ در این سیستم حداقل دو چیز كالاست: نیروی كار برنامه نویس و محصول كارش كه نرم افزاراست. سوم٬ نرم افزار كالائی است كه اتفاقا موجودیت مادی دارد. چهارم٬ تنها كار مولد این سیستم٬ كار برنامه نویس است٬ نه كار روباتهائی كه تمام مایحتاجات مادی را تولید میكنند. پنجم٬ اگر تمام تولیدات مادی جامعه نیاز حیاتی به نرم افزار یك برنامه نویس داشته باشند٬ تمام تولیدات این سیستم بر اساس كار همین تك برنامه نویس تولید میشود. در نتیجه سرمایه دار از طریق استثمار نیروی كار٬ یعنی از طریق كار اضافه برنامه نویس بشكل ارزش اضافه (سود)٬ سرمایه را بازتولید و به آن میفزاید. كارگر برنامه نویسی كه به او مزدی بابت نیروی كارش پرداخت كرده است. نرخ استثمار برنامه نویس ما ممكن است بسمت بینهایت گرایش پیدا كند. ابعاد كاربست نیروی كار در این جامعه ذهنی و انتزاعی٬ چیزی از ماهیت روابط حاكم بر آن شیوه تولید كم نمیكند. تا موقعیكه كارمزدی و مالكیت خصوصی بر ابزار تولید وجود دارد٬ شیوه تولید سرمایه داریست. سرمایه داری شیوه تولید كالائیست و از طریق استثمار سود استخراج میكند.

 

چاپ اشیاء بكمك كامپیوتر

برای زمینی تر كردن بحث اجازه دهید به تكنولوژی حی و حاضر موجود "چاپ سه بعدی" نگاهی بیندازیم. این تكنولوژی در ده های گذشته در سطح محدود صنایع سنگین و ماشین سازی برای ساختن نمونه های محصولات طراحی شده -- بمنظور آزمایش و پیش از به گردش درآمدن در چرخه تولید-- مورد استفاد قرار میگرفت. امروزه چاپ سه بعدی به یك تكنیك قابل دسترس برای عموم درآمده است. مایكرو سافت با اعلام انتگره كردن نرم افزار این تكنیك در ویندوز هشت به دسترسی عموم مردم به تكنیك چاپ سه بعدی رسمیت بخشید. با استفاده از این تكنیك -- كه تصویر یك شی سه بعدی را به لایه های متعدد و بسیار نازكی (درصدی از یك میلیمتر) تقسیم كرده٬ هر لایه را جدا گانه چاپ میكند و به لایه زیرین میچسباند -- میتوان دارو٬ كفش٬ لوازم تزئینی خانگی٬ مجسمه و نقاشی٬ قطعات یك ساختمان٬ اتومیبل و هر چه كه انسان بتواند آنرا روی كامپیوتر طراحی كند را چاپ كرد٬ یعنی بصورت یك شی ساخت. اخیرا در چین اجزا بدن مانند دست و پا و حتی كبد و كلیه را با كمك این تكنیك میسازند. وجود این تكنیك بحث امكان اضمحلال صنعت را دامن زده است. مالكیت ابزار تولید در یك دستگاه چاپگر خلاصه شده است. این تكنیك اگر چه شگرف است اما در سطح مولكولی اشیا را تولید نمیكند. در نتیجه هنوز انسان را در تهیه مواد خام وابسته نگه میدارد. اما میتوان تصور كرد كه بشر ساخت مایحتاج خود را بر تكنیكی مشابه٬ منتها در سطحی بسیار پیشرفته تر از طریق تعیین بافت اتمی و مولكولی اجسام و درنتیجه مستقل از مواد خام بسازد. "مركز تولید" مایحتاج زندگیمان ممكن است زیرزمین خانه ما باشد و ابزار تولید چاپگری است كه در اصل روباتی خودكفاست!

 

تكنولوژی فی الحال موجود چاپ سه بعدی را كه در نظر داشته باشیم٬ معلوم نیست برفرض پذیرش تزهای روباتهای اتمی٬ باز تولید روباتها٬ تولید مایحتاج زندگی بشر توسط روباتها و همچنین نیاز چنین موجوداتی به نرم افزار انسان٬ چرا سیستم هوشمند وقتی از انتزاع و ذهن خارج و زمینی شد-- سرمایه داریست؟ درست برخلاف این ادعا٬ سرمایه داری نمیتواند با انتگره كردن چنین درجه ای از تكنولوژی در پروسه تولید٬ همچنان سرمایه داری باقی بماند. سرمایه داری یك رابطه اجتماعی است كه در یك سمت آن سرمایه و در سوی دیگر آن كار قرار دارد. سرمایه داری نه اشیا است و نه هوش. با اتوماسیون قریب به صد در صد پروسه تولید٬ یكطرف رابطه بالا٬ یعنی كار حذف خواهد شد. وقتی یكطرف این رابطه اجتماعی حذف شد٬ سمت دیگر آن نیز حذف خواهد شد. این تازه محاسبه ریاضی چنین واقعیتی است كه بقول ماركس با دقت علوم طبیعی قابل محاسبه است. بعد دیگر و مهم تر از آن زندگی اجتماعی است كه در قسمت بعد زیر ذره بین میرود.

ادامه دارد

منابع

                  1)          To be a productive labourer is, therefore, not a piece of luck, but a misfortune. {جلد اول كاپیتال٬ فصل ١٦}

                  2)          http://kapitalfarsi.com/f03/f03-1.htm

                  3)          http://www.kapitalfarsi.com/f16/f16.htm