از کرونبرگ تا اشتون، غوغا بر سر چیست؟

محمد قراگوزلو

Qhq.mm22@gmail.com

 

قیل و قالی که در خصوص ملاقات کاترین اشتون با یک فعال حقوق بشر و مادر زنده یاد ستار بهشتی راه افتاده و از قرار به منازعه یی جدید در میان جناح های حکومتی انجامیده از چند منظر قابل تامل است. من در این مجال خواهم کوشید به اجمال نکاتی را مطرح کنم.

یکم. چنان که دانسته است در اواسط ماه سپتامبر سال گذشته (2013) یک هیات پارلمانی از اتحادیه ی اروپا به ایران آمد. ریاست آن هیات با خانم تاریا کرونبرگ بود. خانم کرونبرگ رییس هیات پارلمانی اتحادیه ی اروپا، در واقع رییس کمیته ی روابط با ایران در پارلمان اروپا هستند. ایشان و هیات همراه دراین سفر با مقامات ارشد ایران از جمله علی لاریجانی ملاقات کردند اما موضوع مناقشه بر انگیز به دیدار کرونبرگ با نسرین ستوده و جعفر پناهی (13 دسامبر) باز می گردد.ایشان دراین دیدار ضمن تبادل نظر پیرامون حقوق بشر در ایران جایزه ی مشهور ساخاروف را نیز به خانم ستوده و آقای پناهی اهدا کردند.

دوم. آن سفر و آن دیدار جنجالی به دنبال سفر "سوسیالیست های اروپایی" به ایران انجام شد.البته بر خلاف پندار خام سوسیال دموکرات های وطنی باید گفت که "سوسیالیست های" اروپایی هرگز چپ نبوده اند که حالا با اولاند و فابیوس و زاپاترو و پاپاندرو راست شده باشند. به هر حال هدف و رابطه میان آن دو سفر دراظهار نظر یک نماینده ی ارشد مجلس شورای اسلامی به وضوح پیداست. کاظم جلالی (عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس و رییس کمیته ی روابط پارلمان اروپا و مجلس شورای اسلامی) به خبرگزاری ها گفت : "به دلیل خلئی که ما در پارلمان اروپا داریم این پارلمان جولانگاه سازمان منافقین، ضد انقلاب و اپوزیسیون شده است." جلالی در ادامه به نکته ی مهم دیگری هم اشاره می کند:" این دیدار{ منظور ملاقات هیات اروپایی با ستوده و پناهی است} با موافقت محمد جواد لاریجانی مشاور بین الملل رییس قوه ی قضاییه صورت گرفته است."

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/12/131222_l51_panahi_sotoudeh_sakharov_eu.shtml

بعد ازخروج هیات پارلمانی اروپا گرد و خاک هایی در کشور به راه افتاد و رسانه ها و افراد محافظه کار یک دم و همصدا "وا استقلالا" گفتند و از "کاپیتولاسیون" دم زدند و از شکستن "عرف دیپلوماتیک" شعار دادند.آنان به روی مبارک نیاوردند که در آستانه ی انتخابات خرداد 76همین آقای محمد جواد لاریجانی با نیک براون درمورد دولت آینده به مذاکره نشسته بود. این معاملات پنهانی و مفاد نامعلوم آن مغایر"منافع ملی" نیست ولی... به تدریج اما همه چیز آروم شد. خوراکی بود که هوشمندانه به خورد افکار عمومی داده شد. آن روز کفن پوشانی که دی روز در مقابل سفارت اتریش گریبان می دریدند سفارت یونان را نیافتند و همزمان اصلاح طلبان دولتی و "اپوزیسیون" خرسند از "فضای باز" و "دموکراسی اعتدالی" از شنیده شدن "پیام 24 خرداد" آه رضایتی کشیدند وهمه با هم برای تماشای دربی پایتخت جیب های شان را پر از تخمه آفتابگردان کردند.

سوم. کم و بیش پنج ماه از آن ملاقات ها گذشته است. در تهران هیچ کس موهای خرمایی و روسری مشکیِ نیم بند و گوشواره ی مروارید خانم کرونبرگ را به یاد نمی آورد. این ها که سهل است حتا ساخاروف و جایزه اش هم از یاد افکار عمومی رفته است. غم نان و پرت شدن در سبد کالا و انجماد دستمزدها به امثال ساخاروف و واتسلاو هاول و جایزه ی حقوق بشری شان(= ضد کمونیزم روسی) مجال مانوور نمی دهد. از قرار یک بار دیگر حریم حرمت"عرف دیپلوماتیک" به خطر افتاده است. این بار در سفارت اتریش. تکرار کمیک یک سناریو. با این تفاوت که این بار فقط هویت حقیقی افراد تغییر کرده است. به جای خانم کرونبرگ رییس ارشد او یعنی خانم اشتون نشسته است و به جای خانم ستوده معاون او خانم محمدی! همین! معترضان هم تقریبا همان ها هستند. با این تفاوت که چون طرف اصلی ماجرا از مقام بالایی در اروپا و جامعه ی بین المللی برخوردار است به تناسبِ وزن او مقامات بالاتری در حد روسای دو قوه ی قضاییه و مقننه وارد صحنه شده اند. این بار هم با تعابیری از قبیل "کشور در و پیکر دارد"(آیت الله لاریجانی) و "ملاقات دزدانه" دکتر علی لاریجانی) به طرف اروپایی حمله شده و وزرای خارجه و اطلاعات مورد عتاب قرار گرفته اند. اما این ها صورت مساله است.

چهارم. تردیدی نیست که مقامات ارشد اروپایی هرقدر که به زیرآبی های سیاسی و سازمان دهی اپوزیسیون های دست راستی و تمهیدات انقلاب های رنگی در کشورهای استبدادی مانند اکراین و گرجستان و مشابه آشنا باشند با "عرف دیپلوماتیک" نیز آن قدر آشنا هستند که برای ملاقات با چند فعال حقوق بشر منافع کلان اقتصادی و سیاسی خود را به مخاطره نیندازند.ما بارها گفته و نوشته ایم که طرف غربی در صورت مهار پروژه ی هسته یی ایران به سراغ موشک های سپاه و حقوق بشر و سیاست خارجی ایران در عراق و سوریه و لبنان و غیره خواهد رفت. همچنین تاکید کرده ایم که هر گونه توافق پایدار هسته یی تنها در متن یک توافق گسترده ی سیاسی میان ایران و غرب امکان پذیر خواهد بود. به این ترتیب مساله به ساده گی این است که ملاقات های مناقشه انگیز حقوق بشری و ساخاروفی و 8 مارسی بنا بر یک توافق از پیش طراحی شده صورت بسته است و برخی جنجال ها فقط مصرف داخلی دارد. سفارت خانه های یونان و اتریش زیر زمین یک خانه ی تیمی نیست که بتوان در آن جا با "مخالفان" جلسه گذاشت و جایزه رد و بدل کرد. وقتی که یک مقام بلند پایه آن هم در حد کاترین اشتون در سفارت خانه ی اتریش جا خوش کرده بسیار طبیعی و بدیهی است که کلیه ی مناسبت ها و رفت و آمدهای آن جا و اطراف تحت کنترل مقامات امنیتی باشد. با وجود دولتی با ثبات که تمام فعل و انفعالات جامعه را تحت کنترل خود دارد،چنین تصوری که ملاقات های مورد نظر خارج از اراده ی مدیران ارشد سیاسی امنیتی شکل بسته باشد زیادی ساده لوحی است.

پنجم. به نقل از کرونبرگ گفته شد: "نسرین ستوده را روحانی آزاد کرد."

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920928000011

نمی دانم. شاید. ممکن است. اما اگر به راستی چنین است جا دارد اصلاح طلبان به این پرسش جواب دهند که چرا روحانی در موارد متعدد نقض حقوق بشر سکوت می کند و با وجود ژست دفاع از "آزادی رسانه" قادر به جلوگیری از بسته شدن رسانه های خودی نیز نیست؟ اصلاح طلبان مدافع روحانی برای تبرئه ی او همیشه از تفکیک و استقلال قوا و اراده ی برتر- که حامل واقعیاتی ست- سخن می گویند و در برابر تناقض هایی از این دست معمولا خاموش هستند تا به امتیازات روحانی بیفزایند. نگفته پیداست که سوسیالیست های چپ از آزادی تک تک زندانیان سیاسی بی توجه به خط و ربط آنان دفاع می کنند. مساله اما کمی فراتر از این مواضع سیاسی است. به نظر می رسد در شرایط کنونی تحقق هر میزان حقوق شهروندی حتا با معیارهای حداقلی بورژوایی و حقوق بشری بدون طرح و پی گیری این مطالبات از سوی یک جنبش اجتماعی فراگیر و سراسری ممکن نخواهد بود. نه دولت حسن روحانی در موقعیت متزلزل دولت های 57 است و نه غربیان در وضعیت کارتر1978. حتا اگر طرف های غربی نیز تحقق بخشی از منافع سیاسی اقتصادی خود را به نهال حقوق بشر پیوند بزنند باز هم مساله این نیست. مساله این است که شاه زمانی به آزادی زندانیان سیاسی روی کرد که قطار انقلاب ریل های هرگونه رفرم را شکسته بود. خیابان در اشغال مردم و کارخانه در کنترل کارگران بود. بسیار خوب از این بند به بند مهم تر بحث پل می زنم.http://baharannews.com/6275/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C.html

ششم. تصویر دیدار حقوق بشری اشتون در سفارت اتریش از سوی یک روزنامه ی محافظه کار به شکل حذف مادر زنده یاد ستار بهشتی منتشر شد. بالای این تصویر،تحلیلی با این تیتر نشسته بود: "دیدار با فتنه گران دخالت در مسائل ایران است." جوان بعدا در توضیح حذف تصویر گوهر عشقی از این نکته سخن گفت که ستار به شکل اتفاقی مرده و در ردیف "اصحاب فتنه" نیست.(نقل به مضمون) بنگرید به تصاویر و توضیح روزنامه:

http://khabaronline.ir/detail/343854/culture/media

این صورت مساله است. اما گیر کار فقط در این نیست که محافظه کاران چه جریانات و کسانی را اصحاب"فتنه" می دانند یا نمی دانند. محافظه کاران خوب می دانند تا زمانی که" فتنه" به دایره ی اصلاح طلبان و بازمانده گان جنبش سبز و تشنه گان موج بنفش مربوط می شود قابل کنترل است. محافظه کاران به راحتی می توانند زیر چتر توطئه ی انقلاب های مخملی، بند و بساط کانون های وابسته به شیرین عبادی و تیم و طبقه اش را تخته کنند. اما و مهم این اما است با مادر ستار بهشتی و طبقه یی که او را به وسط معرکه فرستاده است نمی شود با این ابزارها به تقابل برخاست.

من برای این که بحث ام را مستدل کنم ناگزیر کمی به گذشته باز می گردم!

در اوج خیزش سبز(مهر1388) ما، در متن مقاله یی تحت عنوان" موج سوم بحران، بی کار سازی"

http://www.ofros.com/maghale/gharagozolo_mojesewom.htm

ضمن تحلیل و تعلیل سطوح داخلی و بین المللی بحران اقتصادی و تبعات آن به گزارشی از سایت"الف" احمد توکلی تکیه کردیم. گزارشی تفسیری که تیتر" اعتراض یقه آبی ها جای موج سبز را می گیرد؟!" بر تارک خود داشت.عصاره ی آن گزارش هشدار گونه از این قرار بود که " موج سبز فروکش خواهد کرد اما وای اگر یقه آبی ها وارد شوند."(نقل به مضمون) منظور از یقه آبی ها کارگران بودند که زیر آوار فلاکت ناشی از بحران هر آینه ممکن است دست به تعرضی گسترده بزنند.....

http://fararu.com/fa/news/30384/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF

بله مساله این است! گوهر عشقی از متن طبقه یی می آید که به تعبیر نویسنده ی سایت الف با اعتراض خود از روی نعش سبز و بنفش و سیاه عبور خواهد کرد و دخل سرمایه را در خواهد آورد....این جا دیگر صحبتی از" فتنه" در کار نیست. به همین سبب نیز او حذف می شود! همان طور که ستار حذف شد.

هفتم. می گویند درنتیجه ی ملاقات اشتون با خانم محمدی و مادر رنجدیده گوهرعشقی استقلال کشور به مخاطره افتاده است. ادعای حکیمانه یی است! به گمانم در این جا صحبت از استقلال سیاسی است وگرنه دولتی که بدون واردات کالاهای ریز و درشت یکی دو ماهه تلو تلو می خورد و اساسا به دلیل همین وابسته گی به "نعمات جهان استکباری" است که زیر پای خانم اشتون فرش قرمز پهن کرده است، در هر شکل تابع سیاست های سرمایه ی جهانی است. و کیست که نداند هرگونه اعتلا وعزت سیاسی کشورها و دولت ها در گروی رفاه و آزادی مردم کارگر و زحمت کش است.با دستمزد 600 هزار تومانی کارگران که فی الجمله آخرین تدبیر ضد کارگری دولت "تدبیر و اعتدال" است- نمی توان از استقلال سخن گفت. در عصر امپریالیسم و در روزگار جهانی سازی های نئولیبرالی اگر بتوان از استقلال سیاسی سخن گفت لاجرم باید پذیرفت آن که مرز این استقلال را درهم می شکند،مشغول ارتقای کمی و کیفی قطر کیف خود است. منظورم از قطر کیف همان صفرهای دوازده رقمی به بالای حساب بانکی است.....

بعد از تحریر

روحانی متعاقب ملاقات با اشتون به عمان رفت.عمان بر خلاف داووس جایی برای دعوت از سرمایه نیست. اساسا عمان کار زیادی به پول و بانک و فروش نفت و مشابه ندارد. نقش عمان و سلطان پرو آمریکایی اش- که حیات سیاسی خود را مدیون شاه ایران است- نقشی در حد و اندازه ی دلالی میان ایران و غرب است. هیچ کس این رسالت سلطان قابوس را انکار نمی کند.ایران البته اکراین نیست اما سوریه هم نیست!