مذاکرات هسته ای: کدام نتایج و کدام چشم اندازها؟

گفت و گوی علی دماوندی و اردشیر مهرداد[1]

 

 

سوال ـ نتایج تا کنونی مذاکرات هسته ای را چطور ارزیابی می کنید؟ آیا سیاست هسته ای رژیم، خصوصأ رویکردی که از سوی رهبری آن در طول ۸ ساله گذشته اختیار شده، آنطور که ادعا می شود، برای نظام حاکم به یک پیروزی منجر شده است؟

 

جواب ــ صحبت کردن از یک پیروزی در درگیری هسته ای چندین ساله، اگر یک شوخی نباشد، بیانگر وحشتی است که رژیم از آشکار شدن عمق شکست خود دارد. وحشت از اینکه بر ملا شود، رهبری رژیم دومین جام زهر را در طول حیات ۳۵ ساله خود سر کشیده است، (هر چند این بار در خفا).

 

سوال ــ ايا شکسته شدن بن بست مذاکرات، رسیدن به توافق، حتی در سطح اولیه، پذیرش حق غنی سازی و تعلیق بخشی از تحریم ها یک موفقیت برای رژیم نبوده است؟

--

درست است! بن بست مذاکرات به نظر می رسد که شکسته است. این هم درست است که مذاکرات در مراحل اولیه به توافق هایی منجر شده است. اما رسیدن به توافق با قدرت های جهانی، لزومأ به معنی پیروزی یکی از طرفین، یا هر دو طرف (یعنی آنچه بردـ برد خوانده می شود)، نیست. باید دید این توافق بر چه پایه ای صورت گرفته است؛ محتوای واقعی آن چیست؟ طرفین چه امتیازاتی به یکدیگر داده اند؟

 

قبل از تامل بیشتر، لازم است یک نکته را یادآوری کنم: در رابطه با توافقات صورت گرفته، اطلاعات تا کنون انتشار یافته بسیار محدود است. رژیم با سر سختی می کوشد از انتشار مفاد کامل مذاکرات و توافق های دو جانبه و چند جانبه جلوگیری کند، تا جایی که می شود گفت؛ این توافقات مهرکاملأ محرمانه خورده اند و حتی از دسترسی نمایندگان مجلس خودشان هم دور نگاه داشته شده است. به عبارت دیگر، آنچه تا کنون از سوی مقامات حکومتی رسمأ انتشار یافته، تنها بخشی از مفاد توافقات موقت است؛ اطلاعاتی است که بیشتر بر پوسته بیرونی (ظاهری) توافقات ناظر است. با این همه، فکر می کنم، تحلیل دقیق همین قرائن و داده ها کافی خواهد بود که از پوسته بیرونی عبور کنیم، و به درون مایه توافقات تا حدی نزدیک شویم.

در تشریح دستاوردهایشان در این مذاکرات، همان طور که شما اشاره کردید، سخنگویان رژیم روی دو چیز انگشت می گذارند:

۱) پذیرش حق غنی سازی و،

۲) تعلیق موقت بخش کوچکی از تحریم ها.

مختصری توجه نسبت به جزئیات هر یک از این موارد، تردیدی باقی نمی گذارد که آنها را نشانه های برد دانستن سفاهت محض است. به چند دلیل:

 

اول اینکه ـ حق غنی سازی در معنی حقوقی و تجریدی آن هرگز انکار نشده است؛ آنچه انکار شده برخورداری عملی از آن حقوق است: اقدام به غنی سازی است. حالا هم چیز بیشتری داده نشده است. چرا؟

 

توافق شده، غنی سازی بیست درصدی متوقف شود؛ موجودی انبار شده آن هم ( منهای مقدار ناچیزی که ظاهرأ مصارف علمی و پزشکی دارد) نابود شود؛

توافق شده، غنی سازی چهار درصد ( یا به گفته ای پنج درصدی) ادامه پیدا کند،‌اما میزان ذخیرشده آن از سطح کنونی بالاتر نرود!! یعنی شما اجازه دارید از یک طرف اورانیوم غنی شده چهارـ یا پنج ـ درصدی تولید کنید، به شرط آنکه آن چه تولید شده را با نظارت ناظران سازمان انرژی هسته ای نابود کنید!!؛

توافق شده، فعالیت کارخانه آب سنگین اراک و ملحقات آن نه تنها متوقف شود، بلکه تمامی آن تاسیسات در یک دوره زمانی معین بر چیده شود. (اجازه داده نمی شود همان هدف ها را از راه دیگری دنبال شود).

 

این ها در بهترین حالت یعنی توافق سعد آباد: یعنی همان تعلیق غنی سازی و بازگشتن به توافق دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی.

 

سوال ـ آیا، بازگشت به توافق سعداباد، یعنی توقف غنی سازی، لزومأ به معنی پذیرش شکست است از جانب رژیم؟

 

جواب ـ فکر می کنم اینطور است. امروز بازگشت به توافق سعد آباد برای رژیم یک شکست است. به دو دلیل عمده: اول اینکه این بار عقب نشینی رژیم، از برنامه های هسته ای اش، در اوج یک جنگ سرد (یا در واقع نیمه گرم) ۸-ـ ۱۰ ساله صورت گرفته است. زمانی که در این جنگ رژیم اشکارا از پا درآمده است. رزیم در پای میز مذاکره به عنوان طرفی حاضر شده است که از خواست ها و هدف های خود عقب نشسته است، و آنچه را نزدیک ده سال پیش تر به عنوان توافقی تحمیلی رد کرده بود را مجددأ پذیرفته است. دوم اینکه، این بار نه تنها رژیم با حضور بازرسان سازمان انرژی اتمی در هر یک از تاسیسات هسته ای اش موافقت کرده است، بلکه پذیرفته است که این بازرسی ها به هر یک ازپایگاههای نظامی و امنیتی رژیم، ( و به ذن قوی هر یک از مراکز علمی و پژوهشی)ِ و در هرزمان که بازرسان اراده کنند، تعمیم داده شود. (توافقی که معنی ای جز نفی حق حاکمیت کامل رژیم بر چنین مراکز و تاسیساتی ندارد). آیا چنین توافقی کمتر از یک تسلیم کامل است؟

 

اما به گمان من محتوای توافقات حتی از این فراتر می رود: بسیار فراتر از گشوده شدن درهای تاسیسات هسته ای و نظامی و پژوهشی. شواهد موجود نشان می دهد که رژیم به کانونی ترین خواست قدرت های جهانی تسلیم شده است: گشودن بی قید و شرط بازارهای صنعتی و تجاری و مالی بروی کورپوراسیون های فراملی؛ دادن امتیاز های ترجیحی به آنها برای بهره کشی آزادانه از منابع طبیعی و نیروی کار کشور. بی سبب نیست که این روزها شاهد هجوم نمایندگان سرمایه های امپریالیستی به کشور هستیم؛ به گفته یکی از اینان،این روزها از یک در آلمانها و فرانسوی ها و ایتالیایی ها و انگلیسی ها خارج می شوند و از در دیگر امریکایی ها و ژاپنی ها و چینی ها و روس ها وارد می شوند. طرف شکست خورده به پرداخت غرامت محکوم شده، هجوم برای سهم بیشتر از غنائم است؛ برای بستن قراردادهای نان و آبدارتر است. این وضعیت ایا ما را به یاد اواخر سال ۲۰۰۳ نمی اندازد، وقتی که عراق به اشغال ایلات متحده و متحدانش در آمده بود،‌ و نمایندگان کمپانی ها جلو تر از تانک ها حرکت می کردند؟

 

سوال ــ امادر این جا یک پرسش جدی بمیان می آید. ایا بدون سرمایه گذاری خارجی کشور می تواند بر مشکلات حاد اقتصادی غلبه کند؟ بیکاری اشکار و پنهان را مهار کند؟ محرومیت و فقر عظیم را از بین ببرد؟

جواب ــ من ترجیح می دهم به جای سرمایه گذاری خارجی ؛ بگویم سرمایه گذاری امپریالیستی. اما سرمایه گذاری امپریالیستی ممکن است در مقاطعی محدود و تحت شرایط سیاسی مناسب به رشد اقتصادی در یک کشور خاص کمک کند. اولأ؛ این یک اصل کلی نیست. ثانیا؛ ایران درمقطع کنونی و شرایط سیاسی موجود مصداق چنین کشوری نیست. (اداره کشور در دست رژیمی است که برای بقای خود و حفظ امنیتش از هیچ کاری روی گردان نیست، و در این رابطه اصلاح طلب و محافظه کار هم در یک اردو قرار می گیرند (بی هیچ تعجبی اگر اصلاح طلبها پیش تاز باشند)؛بعد اینکه، فلاکت و فقر به اندازه ای گسترده و عمیق است که بخش بزرگی از توده مردم جز به بقاء و گذران روزمره نمی اندیشند و مقاومت مردمی در برابر سرمایه کورپوراسیونی ای بسا کمتر از آن باشد که راه را بر چپاولگری و غارت آن ببندد). از این مهم تر، سرمایه کورپوراسیونی هر جا وارد شده لزومأ به رشد اقتصادی کمک نکرده است؛ اگر هم رشدی در کار بوده نه تنها با توسعه اجتماعی همراه نبوده، بلکه به فرایندهای انباشت اولیه و پرولتریزه کردن تولید کننده مستقل شتاب بخشیده و به بیکاری دامن زده؛ محرومیت و فقر را گسترش داده؛ رکوردهایی بی سابقه ای از نابرابری بر جای گذاشته؛ و نابودی محیط زیست را به سطوح فاجعه آمیزی رسانده است. چین، هند، ترکیه، برزیل، شیلی،آفریقای جنوبی مشت نمونه خروارند.

سوال ــ راه چاره؟

 

جواب ـ یک فرمول طلایی وجود ندارد.با این وصف برخی اصول کلی را می توان پیش فرض

یک فرمول طلایی وجود ندارد. تا زمانی که سسله مراتب قدرت جهانی بگونه کنونی است، راه حل تا حد زیادی متاثر می شود از شرایط موجود در هر کشور معین:‌نخست ظرفیت ها و امکانات واقعی کشور است؛ منابع و ذخایر طبیعی؛ توان علمی و فرهنگی و هنری؛ سطح کمی و کیفی نیروی کار و نظایر اینها....، بعد جایگاه کشور است در جغرافیای سیاسی جهان (و درجه حساسیت آن در فعل و انفعالات قدرت در سطح جهانی؛ یک تیغ دودم). اما، مهم تر از این ها، ماهیت قدرت سیاسی حاکم است؛ اینکه پایه های آن روی چه چیزی قرار گرفته؟‌آپارات های نظامی و امنیتی؛ یا حمایت مردمی؟ تجربه های معاصر جایی برای مجادله نگذاشته. در جوامع کمتر رشد یافته سرمایه اری، کم نبوده اند رژیم های مستبد نظامی ـ امنیتی که در برای دهه ها در برابر فشار و مبارزه جامعه خودی مقاوت کرده اند، اما، در رویارویی با قدرت های مسلط جهانی و سرمایه داری های پیشرفته تر اگر تسلیم نشده اند، درهم شکسته شده اند. یوگسلاوی، عراق، افغانستان، لیبی و .. نمونه های متاخرند. هزینه های سنگین نظامی در طول سالهای دراز، تا وقتی کارایی داشته که با درجه نسبتأ بالایی از حمایت مردمی همراه بوده است. وقتی این حمایت را از دست داده اند فشار خارجی زود تر از آنچه تصور میشده آنها را از پا درآورده است. (جز این بود رهبران جمهوری اسلامی هرگز تن به تسلیمی چنین خفت بار نمی دادند).

اگر این ها را شرط لازم بدانیم، شرط کافی سیستم اجتماعی است. نمی توان بدون سطح رو به گسترشی از اجتماعی کردن تولید و مصرف ؛ بدون دموکراسی متکی بر مشارکت و کنترل از پایین؛‌بدون پر شدن تدریجی شکاف میان قدرت حاکمه سیاسی و جامعه از حاکمیتی صحبت کرد که از حمایت ریشه ای و ساختاری جامعه خودی برخوردار باشد و در برابر مداخله جویی و سلطه گری قدرت های حاکم جهانی در درازمدت پایدار بماند؛ با دنیای پیرامونش رابطه ای برابر و متقابل برقرار کند، نه تسلیم وابستگی شود و نه لزومأ به محاصره در آید و دچار انزوا شود.

 

سوال ــ با این اوصاف آیا دلیلی برای خوشحالی مردم باقی می ماند؟

جواب ـــ این واقعیتی است که شمار زیادی از مردم از اینکه از شدت بحران هسته ای اندکی کاسته شده، و توافقات کنونی ممکن است به حل آن کمک کند خوشحال اند. اماُ این خوشحالی لزومأ هم جهت و با انگیزه یکسان نیست. برای بخشی خوار شدن و ذلیل شدن حکومتی ها و تخته شدن دکان تبلیغاتی آنها کافی بود که خوشحال شوند (بی اعتنا به نتایج و پیامدهای بعدی). منشأ خوشحالی برخی این توهم است که گویا فقر و فلاکتی که به آن دچارند اساسأ مولود محاصره اقتصادی و تحریم است؛ این ها برداشته شود مشکلات آنها هم بر طرف خواهد شد. برای برخی هم این تصور پیش امده است که گویا بکار افتادن سرمایه های خارجی در کشور، زمینه را برای اشتغال بیشتر و کاهش بیکاری و فقر فراهم خواهد ساخت.

 

سوال ــ مگر جز این است؟

 

جواب ـ متاسفانه بله! من دلیلی برای هیچ یک از این خوش بینی ها ندارم: اولآ ـ فرایند تشدید فقر و فلاکت و بیکاری بسیار پیشتر از چند سال اخیر آغاز شده؛ هشت سال دوران سازندگی و تعدیل اقتصادی؛‌هشت سال دوران اصلاحات سیاسی و تحکیم سیاست های تعدیل؛‌و بالاخره هشت سال دوران سلطه پوپولیسم محافظه کار و نو لیبرالیسم نظامی امنیتی، فازهای مختلف این روند اند. در بخش بزرگی از این دوره ها نه تحریمی جدی در کار بوده است و نه محاصره اقتصادی به معنی واقعی آن؛ محدودیت های مبادلات تجاری با امریکا هم قابل دور زدن بوده: خرجش تراشیدن یک واسطه مجازی یا واقعی بوده است. واسطه هایی که تا همین امروز هم دارند به کارشان ادامه می دهند؛ نمونه ترکیه که اخیرأ آفتابی شد تنها یک از آنها است. همه شواهد بر آن دلالت دارند که توافقات کنونی اگر تثبیت شوند ( که حالا معلوم شده از خیلی پیشتر برایش تدارک می شده ـ دم خروس مذاکرات یمن) تسریع و تقویت رویکرد های سیاسی و اجتماعی جاری ( که بیش از یک چهارم قرن است به اجرا گذاشته شده) از نتایج قطعی آن خواهد بود. چوب حراج زدن به نیروی کار کشور، فشار روی دستمزد ها، لغو دستمزد اجتماعی و ته مانده امتیازات رفاهی ایکه هنوز برقرار است (نمونه اش برنامه ریزی برای حذف تدریجی همه اشکال یارانه مصرف ؛ یعنی سازماندهی بزرگترین سرقت تاریخی از مردمی که جز نیروی کارشان وسیله دیگری برای تامین معیشت ندارند) روند هایی هستند که حکومتی ها (از هر نوعشان) امیدوارند بتوانند با گستاخی و شتاب بیشتری به پیش ببرند).

 

ثانیأ ـ درست است که سرمایه های خارجی تولید اشتغال می کنند، اما این واقعیت را نباید فراموش کرد که اولأ-ـ سرمایه کورپوراسیونی جز در رشته های معدودی از فعالیت علاقه ای به سرمایه گذاری در کشوری مثل ایران ندارد‌. در راس این رشته ها سرمایه گذاری در حوزه های نفت وگاز است. روشن تر بگویم، رشته هایی سرمایه بر . نه کاربر، سرمایه گذاری در رشته هایی متکی بر تکنولوژی پیش رفته،‌منابع سود انحصاری و رانت های تفاضلی تکنولوژیک. ثانیأ ـ ورود گسترده و فراگیر سرمایه کورپوراسیونی، بر بستر سیاست های آزاد سازی، خصوصی سازی و کالایی سازی، بصورت یکی از مهم ترین عوامل ایجاد ارتش ذخیره کار عمل می کند و به بیکاری دامن می زند. سرمایه های فراملی در چنین شرایطی ساختار کل اقتصاد کشور را سونامی وار در هم خواهد کوبید و بر پایه سلطه انحصارات از نوبنا خواهد کرد. تجدید ساختاری که نخستین پیامد آن ورشکستگی میلیونها تولید کننده کوچک و بزرگ است و خیل عظیم بیکار شدگان.

 



1 متن حاضر گزیده ای از گفت و گویی است که در بهمن ماه ۱۳۹۲ برای پخش در تلویریون برابری انجام شده است.