مايکل پرنتى در ابتداى مقاله خود "فاشيسم گويا" مينويسد:

در حاليکه در محله موسوم به محله ايتالياى کوچک نيويورک قدم ميزنم٬ از مقابل مغازه عجيب و غريبى عبور ميکنم که تصاوير و زير پوشهايى منقش به بنيتو موسولينى را نشان ميدهد پس از ورود به مغازه از فروشنده ميپرسم که چرا چنين اقلامى را ميفروشد٬ او پاسخ ميدهد "خب٬ هستن کسانى که اونو دوست دارن و ميدونيد٬ ما در کشورمون شايد به آدمى مٽل موسولينى احتياج داريم" پاسخ او نشان دهنده اين بود که فاشيسم بعنوان چيزى بيش از يک کنجکاوى تاريخى زنده است

خواننده محترم٬ وقايع جارى در اوکراين انتشار دوباره مقاله زير را که توسط ماريو سوزا٬ يکى از کادرهاى قديمى حزب کمونيست سوٸد٬ در سال ۲۰۰۷ نوشته و توسط من٬ در سالى که بياد نمياورم٬ ترجمه شد ضرورى ميسازد

وقايعى که در آلمان نازى گذشت٬ که شرايط را براى ظهور هيتلر فراهم آورد٬ تصادفى نبود و آنچه که در اوکراين در جريان است نيز تصادفى نيست هيتلر با کمک سرمايه سرمايه داران و اشراف آلمان و بقيه جهان امپريالىستى قدرت را بدست گرفت و همانطور که شاهد هستيد در اوکراين نيز هواداران او با کمک سرمايه هاى جهان امپرياليستى قدرت را بدست گرفته اند در حال حاضر اوکراين به مکه فاشيستهاى سراسر جهان مبدل شده است هوادارن هيتلر با جمع آورى پول و ارسال تبريکات صميمانه خود به دولت ضد بشرى اوکراين ورود رسمى و دوباره فاشيستها را به صحنه سياسى جهان تبريک ميگويند

دهه هاست که سرمايه داران فاشيسم و کمونيسم را در کنار هم قرار داده اند همانطور که ميبينيد و خواهيد خواند اين نه کمونيسم بلکه کاپيتاليسم است که همواره از فاشيسم حمايت و اساسا راه را براى ورود آن به جامعه و بدست گيرى قدرت هموار نموده است

مقاله زير که شرايط به قدرت رسيدن هيتلر و نازيها را به تصوير ميکشد به منظور درک هر چه بهتر ارتباط تنگاتنگ آن با وقايع جارى در اوکراين خدمت شما خواننده عزيز ارسال شده است

 چه کسى هيتلر را مسلح و به او پرداخت نمود؟ 

نويسنده: ماريو سوسا

مترجم: پيام پرتوى

http://www.mariosousa.se/VembetaladeochbevapnadeHitler.html

مسئله اى که بندرت در نشريات٬ روزنامه ها و کتابهاى تاريخى سرمايه دارى مطرح ميشود اين است که چه کسى به هيتلر پرداخت و او را مسلح نمود. چه کسى تبليغات و دستگاه نظامى نازيها را مورد پشتيبانى مالى قرار ميداد؟ در خلال جنگ جهانى اول هيتلر يک سرجوخه بود و قبل و بعد از جنگ يک زندگى معمولى داشت٬ بدون مشغله اى ثابت. چگونه اين امکان براى هيتلر فراهم آمد که فقط طى چند سال يک دستگاه تبليغاتى بزرگ و حزبى سراسرى را سازماندهى نموده و قدرت را در آلمان بدست بگيرد؟ چه کسى از او پشتيبانى مينمود؟ چه کسى به هيتلر پرداخت ميکرد؟

آيا ميدانستيد؟

١- آيا ميدانستيد که فريتز تيسن٬ ثروتمندترين مرد آلمان با ٽروتى عظيم از صنعت فولاد٬ اولين سرمايه دارى بود که پشيتبانى مالى از هيتلر را آغاز نمود؟ او در سال ١٩٢٣ صدها هزار طلاى مارک به هيتلر پرداخت کرد!

٢- آيا ميدانستيد که صنعت شيمى آلمان٬ بنزين مصنوعى٬ مواد منفجره و لاستيکت را کشف و توليد نمود٬ امرى که هيتلر و آلمان نازى را از وارد کردن محصولات طبيعى به کشور آزاد و شرايط را براى آغاز جنگ توسط هيتلر مهيا نمود؟

٣- آيا ميدانستيد که کشفيات صنعت شيمى آلمان بخشا توسط وامهاى دريافتى از آمريکا انجام شد؟

٤- آيا ميدانستيد که نازيها در آخرين انتخابات دمکراتيک در آلمان در ٦ نوامبر ١٩٣٢ ٢ ميليون راى را از دست دادند و اينکه کمونيستها موفق به کسب موفقيتهاى بزرگى شدند و بزرگترين حزب در پايتخت آلمان٬ برلن٬ بودند؟

٥- آيا ميدانستيد که پس از شکست بزرگ نازيها در انتخابات نوامبر ١٩٣٢ ٬ ٣٨ تن از بزرگترين سرمايه داران آلمان دادخواستى را با اين تقاضا که هيتلر بعنوان صدر اعظم انتخاب بشود به هیندنبورگ نوشتند؟

٦- آيا ميدانستيد که سرمايه هاى بزرگ آلمانى در ۲۰ فوريه ۱۹۳۳ در جلسه اى محرمانه براى پرداخت کارزار انتخاباتى صدر اعظم٬ هيتلر٬ در ۵ مارس ۱۹۳۳ مبلغ ۳ ميليون مارک طلا را جمع آورى نمودند؟

٧- آيا ميدانستيد که اى جى فاربن٬ بزرگترين شرکت آلمانى٬ مهمترين همکار هيتلر در جنگ بود و اينکه اى جى فاربن کليه کارخانجات شيمى را در اروپاى اشغال شده توسط نازيها دزديد و به مالکيت خود درآورد: بزرگترين گروه شيميايى اطريش اسکودا ورکه وتزلر٬ بزرگترين شرکت شيمى چکسلواکى Aussiger Verein٬ سه شرکت شيميايى لهستان Boruta٬ ولا و ويننيسا٬ گروه شيميايى فرانسه کوهملن.

۸- آيا ميدانستيد که اى جى فاربن در آشویتس٬ تحت نام آى جى آشویتس٬ صاحب دو کارخانه بود و در آنها بنزين مصنوعى و لاستيک توليد ميکرد؟ در آنجا از نيروى کار مجانى استفاده ميشد و اينکه آى جى آشویتس صاحب يک اردوگاه کار اجبارى بود؟

۹- آيا ميدانستيد که پادشاه انگليس٬ پادشاه ادوارد هشتم٬ را در سال ١٩٣٦ ناگزير به ترک تاج و تخت نمود٬ و همسر آمريکايش٬ واليس سيمپسون٬ نازى بود؟

١٠- آيا ميدانستيد که بزرگترين موسسات مالى آمريکا٬ مانند بانک ملى چيس و بانک ملى نيويورک٬ پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر و در خلال سراسر دوران جنگ جهانى دوم در صنعت تسليحات آلمان به سرمايه گذارى ادامه دادند؟

١١- آيا ميدانستيد که در خلال جنگ جهانى دوم بزرگترين شرکتهاى آمريکايى در آلمان و کشورهاى اشغال شده صاحب کارخانه هايى براى توليد مهمات جنگى بودند؟ براى مثال آى تى تى٬ فورد٬ جنرال موتوز٬ استاندارد اويل نيوجرسى و بسيارى ديگر.

١٢- آيا ميدانستيد که بخش بزرگى از اين مهمات جنگى به جبهه شرق بر ضد اتحاد جماهير شوروى فرستاده ميشد٬ اما آنها در جنگ برعليه نيروهاى نظامى کشور خودشان٬ آمريکا٬ نيز استفاده ميشدند؟

١٣- آيا ميدانستيد که کمکهاى جنگى شرکتهاى آمريکايى به آلمان نازى احتمالا بسيار بزرگتر از فروش ه معادل شرکتهاى آمريکايى به اتحاد جماهير شوروى بود؟

 

همه چيز با فريتز تيسن آغاز شد؟

فريتز تيسن٬ بزرگترين صنعتکار آلمان در آنزمان٬ با دو ناشر معروف٬ امرى ريويس و

César Saerchinger٬ چندين مصاحبه انجام داد که نتيجه اش٬ ١٩٤١ ٬ کتابى شد به نام (من به هيتلر پرداخت کردم)١. نام کتاب تاييديه ايست بر نقش تيسن در آلمان نازى٬ اما اين کتاب با اينحال فقط بخشى از حقيقت است. او که ثروتمندترين مرد آلمان بود ميگويد که به حزب نازيها کمکهاى بزرگى کرد.

فريتز تيسن از پدر خود٬ آگوست تيسن٬ صنايع فلز و فولاد را در منطقه روهر به ارث برد و آنها را تا سطح يک امپراطورى توسعه داد. او در آغاز دهه هاى ١٩۰۰ بر روى صنعت و زندگى مالى آلمان٬ با نفوذ فراوان در بسيارى از ديگر کشورهاى اروپايى٬ جايگاه مسلطى داشت. او پس از جنگ جهانى اول يک فعال سياسى شد. تيسن مجازات صلح ورساى بر عليه آلمان-ه مغلوب شده را هرگز تاييد ننمود و از جمله مقاومت منفعل را بر عليه فرانسه که روهر را در اشغال خود داشت سازماندهى کرد.او براى انجام اين امر بدنبال رهبر جديدى براى آلمان ميگشت و به دنبال کسى بود که بتواند به "تجديد بازسازى آلمان از طريق احياى دوباره يک خواست ملى و ارائه يک برنامه اجتماعى مدرن"٢ يارى رساند. و فريتز تيسن اضافه ميکند٬ "در کشورى که زمانى ٧ ميليون بيکار داشت منحرف نمودن افکار توده ها از ظاهر سازيهاى راديکال و قلابى سوسياليسم ضرورى بود٬ براى اينکه در خلال رکود اقتصادى افراط گرايان براى بدست گيرى ابتکار عمل تلاش خود را آغاز نموده بودند٬ به نحوى که در خلال دوران انقلابى ه حاصل از گسستگيهاى سال ١٩١٨ با پيروزى چندان فاصله اى نداشتند"٣.

تيسن٬ هيتلر را انتخاب نمود. اولين هدف هيتلر اين شد که با کمونيستها و جنبش اتحاديه اى مبارزه و فعاليت آنها را متوقف سازد. علاوه بر آن هيتلر مايل بود که نقش رهبرى کننده نظامى و صنعتى در اروپا را به آلمان بازگرداند. او جهت عملى نمودن اهداف خود ميخواست يهوديان را٬ که به تصور او جهت آقايى بر جهان و سرکوب آلمان وقت خود را صرف توطئه چينى مينمودند٬ اخراج کند. سرمايه فريتز تيسن و پشتيبانى هاى سياسى او همان چيزى بود که در جريان ظهور نازيسم به آدولف هيتلر اقتصادى با ثبات و ارتباطاتى با ارزش را با سرمايه هاى بزرگ آلمانى اعطاء نمود.

شرح حال سياسى هيتلر پس از اولين جنگ جهانى آغاز شد. در خلال جنگ هيتلر گماشته و سرجوخه ارتش بود. او در سال ١٩١٨ ٬ در جريان دوران پايانى جنگ٬ در منطقه نظامى مونيخ بعنوان جاسوس در سازمان نظامى آلمان (١٩١٩ ١٩٣٥)٬ همانى که پس از شکست ارتش آلمان باقى مانده بود٬ استخدام شد. وظيفه هيتلر اين بود که کمونيستها و جنبشهاى اتحاديه اى را زير نظر بگيرد. اولين ماموريت هيتلر اين بود که در سال ١٩١٩ رهبرى حزب دست راستى کوچکى را٬ حزب کار آلمان٬ حزب کار دويچه٬ بدست بياورد. در نشست حزب هيتلر بشدت بر ضد کمونيستها٬ سوسياليستها٬ فعالان اتحاديه اى و يهوديان صحبت کرد. او عوام فريبى بود قهار و به هنر برانگيختن شنوندگان مجهز. هيتلر نظاميان حرفه اى قديمى٬ فرماندهان دون پايه و افسران را جذب حزب نمود٬ امرى که به حزب ماهيتى نظامى داد. او رهبرى حزب را بسرعت بدست گرفت و نام آنرا به حزب ملى سوسياليست کارگران آلمان NSDAP که از اصول ملى گراى افراطى تشکيل ميشد و داراى زمينه اى ضد سوسياليستى٬ ضد يهودى بود٬ تغيير داد. مشخصه سالهاى بعدى يک بيکارى دسته جمعى و نگرانيهاى اجتماعى بزرگ بود. تبليغات تنفر آميز هيتلر هوادارنى را جذب حزب نمود و عوامل رشد آنرا فراهم آورد. مواجهه با کمونيستها و سوسياليستها٬ که همواره در راس برنامه هاى حزب قرار داشت٬ يکى از اهداف حزب بود. هيتلر ماموريت سازماندهى ارتش خصوصى حزب SA٬ Sturmabteilung (بخش يورش) را٬ که نازيها براى حمله بر عليه نشستهاى حزب کمونيست و دفاتر آن استفاده ميکردند٬ به افسر قديمى ارنست روهم واگذار نمود.

 

آلمان پس از جنگ اولين جنگ جهانى

پس از جنگ جهانى اول شرايط سياسى در آلمان بشدت ملتهب و آشفته بود. برخى از مناطق/ و ايالات (Sachsen, Thringen غيرو غيرو٬ و بخشا راين لند) تحت سلطه حاکمان دست چپى قرار داشت و مناطق ديگر (بايرن) توسط دست راستيها اداره ميشد. مبارزه اى پيوسته ميان دست راستيها و دست چپيها در سراسر کشور جريان داشت.

مناطق تحت نفوذ دست چپيها گاهى بمنظور سرنگون نمودن حاکمان منطقه اى مورد حمله دست راستيها قرار ميگرفت. روحيه انقلابى در ميان طبقه کارگر آلمان آشکار بود.

کارگران سوسياليسم را ميخواستند٬ اشراف از جامعه طبقاتى قديمى حمايت مينمودند. سرمايه داران جهت مقابله با تلاش کارگران براى سازماندهى و انقلاب هزينه سازماندهى گروه هاى شبه نظامى ضد کمونيست٬ Free Corps٬ را پرداخت مينمودند. اين گروههاى نظامى کوچک از افسران نظامى قديمى تشکيل ميشدند که در خلال جنگ جهانى اول جنگيده و در آنزمان بيکار بودند. اين نظاميان به سراسر کشور سفر ميکردند٬ بصورتى وحشيانه به کليه جلسات دست چپيها و اقدامات کارگران جهت سازمان يافتن حمله ميکردند و در ميان توده هاى کارگر آلمان رعب و وحشت ايجاد مينمودند.

غول صنعت٬ فريتز تيسن٬ بخشى از اين جنبش مخالف طبقه کارگر و خواهان نابودى جنبش کارگران آلمان بود. تيسن با محافل سياسى تماس چندانى نداشت. او در خاطرات خود مينويسد که از رفيق خود ژنرال اريش لودندورف در مونيخ تقاضاى کمک فکرى کرد. اين ژنرال يک (پروسى) قديمى٬ يکى از دوستان خوب مارشال پل ون هیندنبورگ٬ فرمانده نيروهاى نظامى در خلال جنگ جهانى٬ اول بود. او يکى از آنهايى بود که در خلال جنگ براى نجات آلمان انتخاب شده بود. ژنرال لودندورف در ميان اشراف آلمان بعنوان يکى از دوستان قديمى سرمايه هاى بزرگ از احترام زيادى برخوردار بود و يکى از برجسته ترين نماينده گان گروه ضد کمونيست Free Corps محسوب ميشد٬ گروهى که کارگران را تعقيب و به آنها حمله ميکرد

ژنرال لودندورف از سرمايه هاى صنعتى کمک مالى دريافت ميکرد. بر اساس اظهارات تيسن "او از تعداد زيادى از رهبران صنايع٬ بخصوص از Minnoux در گروه استيننر تقاضا و کمک دريافت کرده بود"٤ . او ميدانست که براى سرکوب شورش کارگرى پولها بايد در کجا سرمايه گذارى ميشدند. لودندورف به تيسن گفت "فقط يک اميد وجود داشت". اينها گروه ضد کمونيستى در اوبرلند و قبل از همه حزب ناسيونال سوسياليستى هيتلر" بودند. همه اين انجمنها از مردان جوان و جانبازان جنگى تشکيل ميشدند که با تمام توان ميخواستند با سوسياليسم٬ ريشه و کليه عوامل انحلال مبارزه نمايند. لودندورف هيتلر را بشدت ستايش ميکرد". "او تنها کسيکه از سياست چيزى سر در مياره"٥ .

 فريتز تيسن از نصايح لودندورف پيروى نمود. او بعنوان شنونده در يکى از جلساتى که هيتلر سخنرانى ميکرد شرکت کرد و در آنجا همانى را پيدا کرد که به دنبالش ميگشت. تيسن نوشت: "آنزمان بود که براى من استعداد سازماندهى و قابليتهاى او جهت رهبرى توده ها روشن شد. اما بيش از هر چيز اين نظم و ترتيب٬ نظم و ترتيبى تقريبا نظامى در نزد هوادارنش٬ حاکم بر جلسه او بود که بر روى من تاثير گذاشت.

سرمايه هاى صنعتى به هيتلر پرداخت ميکنند

هدف حزب نازيستى آدولف هيتلر رهبرى احزاب دست راستى بود٬ اما پول کافى در اختيار نداشت. بدون کمکهاى بزرگ و حتى پرداخت به آن تفاله اى که براى به تن کردن لباس SA (ارتش خصوصى حزب) اعلام آمادگى مينمود٬ تحقق بخشيدن به پروژه هاى سياسى نازيها دشوار بود . تيسن و هيتلر يکديگر را پيدا کردند. آنها براى اولين بار در پايان اکتبر ١٩٢٣ يکديگر را ملاقات کردند.

اولين کمک تيسن به حزب نازيها "صد هزار مارک طلا"٧ شد. به موقع بود. هيتلر و لودندورف در حال تدارک يک کودتاى دولتى در مونيخ بودند و پولها به موقع به کمک آمد. هدف نازيها بدست گيرى اداره ساختمانهاى دولتى با کمک صدا پاى پوتين واحدهاى نظامى داوطلب در تظاهرات خيابانى و مقصود آنها سرنگونى حکام محلى و تفويض قدرت به هيتلر بود. هيتلر خواهان برگزارى تظاهرات "در مقابل دهنه لوله هاى تفنگ"٨ بود و بازرس کل بايرن را وادار به تاييد آن نمود در ٩ نوامبر ١٩٢٣ در خيابانهاى مونيخ٬ با هيتلر و لودندورف در صف اول٬ به صف تظاهرات حمله شد. اما کودتاى دولتى هيتلر پايانى نااميد کننده داشت. ارتش با کودتاى دولتى همکارى نکرد. سربازان در چهار راه خيابانى در انتظار ايستادند و تيراندازى را آغاز نمودند. چند نفرى کشته شدند٬ همه فرار کردند٬ هتيلر نيز به همچنين. چند روز بعد هيتلر دستگير و به پنج سال زندان محکوم شد اما پس از شش ماه مورد عفو قرار گرفت. او در زندان زندگى مجللى داشت. هوادارنش در ميان افسران اين شرايط را براى او فراهم آورده بودند. او در خلال دوران زندان نوشتن کتاب خود نبرد من را ٬ که در آن برنامه هاى سياسى خود را تشريح کرده بود٬ آغاز نمود. اين به کتاب تبليغ نفرت از کمونيستها و يهوديان مبدل شد. در کتاب اين ستاره راهنماى عوامفريبى است که ميخواهد خواننده گان ناآگاه را با مجموعه اى از اظهارات شديد ناسيوناليستى بفريبد٬ اظهاراتى که در واقع داراى هيچ پايه و اساسى نبودند. پيام اصلى کتاب را ميتوان در نقل قول کوتاهى خلاصه نمود: "بلشويکهاى روسى در قرن بيستم بايد تلاشى قلمداد شوند از طرف يهوديت براى بدست گرفتن قدرت در جهان"۹. نازيها در جريان بحران اقتصادى و با کمک مالى صنعت فولاد در ميان خرده سرمايه دارى و طبقه ميانى آلمان رشد کردند. در مى ١٩٤٥ ٬ شش ماه پس از کودتاى ناموفق دولتى٬ نازيها در انتخابات پارلمان با ٢ ميليون راى و با بدست آوردن ٣٢ کرسى پارلمان به يک پيشرفت ناگهانى بزرگ دست يافتند. اما اينبار شادى چندان دوامى نيافت. در انتخابات بعدى در دسامبر همان سال پشتيبانى از نازيها تا بيش از نصف کاهش يافت. سهم آنها در اين راى گيرى ۰٬٩ ميليون راى بود. اين رکود سال بعد نيز ادامه پيدا کرد. در انتخابات سال ١٩٢٨ نازيها صاحب ۰٬٨ ميليون راى شدند. حزب نازيها در خلال اين سالها يک گروه دست راستى کوچک٬ که نفوذى در جامعه نداشت٬ بود. همزمان دست چپيها موقعيت خود را مستحکم نموده بودند. سوسيال دمکراتها در SPD در همان انتخابات ٩٬١ ميليون راى و کمونيستها در KPD٬ حزبى با ١٢۰۰۰۰ عضو٬ ٣٬٣ ميليون راى را بخود اختصاص دادند. دست راستيهاى سنتى را حزب مرکز با ٤٬٧ ميليون راى٬ حزب وطن پرستان را DNVP با ٤٬٤ ميليون راى و تعدادى از احزاب کوچک ديگر٬ نمايندگى ميکردند. با اينحال انتخابات سال ١٩٢٨ آخرين انتخاباتى بود که در آن حزب نازيستى هتيلر بعنوان يکى از احزاب کوچک پارلمان شناخته شده است. بجزهيتلر و سرمايه داران صنايع فولاد٬ وجود داشتند بسيارى که مشتاق گرفتن انتقام جنگ جهانى از دست رفته بودند و جهت بازگرداندن مجدد جايگاه برجسته آلمان بعنوان يک کشور صنعتى و قدرت اقتصادى در اروپا تلاش مينمودند. صنايع مقتدر شيمى آلمان از مدتها قبل براى فتح بازارهاى اروپا و جهان و براى تجديد تسليحات نظامى جديد٬ که با اسلحه در دست٬ ميتوانست اين جاه طلبى را ضمانت نمايد٬ کار کرده بودند. در حقيقت صنايع شيمى آلمان در دوران پس از شکست ١٩١٨در اين جهت فعاليت نموده بودند!

تورم٬ مارک آلمان را بى ارزش ميکند.

 در سال ١٩١٩ در مذاکرات ورساى حکمى صادر شد که بر اساس آن آلمان مبلغى را بعنوان غرامت جنگى پرداخت مينمود٬ اين مبلغ جبران خساراتى بود که آلمان بر مردم غير نظامى کشورهاى مورد هجوم خود وارد آورده بود. در ١ مى ١٩٢١ قرار شد که کميسيونى موسوم به کميسيون ترميم٬ که متفقين انتخاب ميکردند٬ مقدار اين غرامت را تعيين کند اين غرامت بايد در خلال دست کم ٣۰ سال پرداخت ميشد. آلمان بايد تا قبل از ١ مى مبلغى بالغ بر يک ميليارد پوند انگليس پرداخت مينمود. قسمت اعظم مبلغ بصورت کالا٬ عمدتا ذغال سنگ پرداخت ميشد. در پايان ١٩٢١ کميسيون ترميم-ه متفقين غرامت جنگى آلمان را تعيين نمود٬ مبلغى بالغ بر ٦٬٦ ميليارد پوند که آلمان بسختى توان پرداخت آنرا داشت. اين امر طى دوره اى بسيار طولانى در آينده٬ صنايع آلمان را به بخشى از دستگاه توليدى انگلستان و فرانسه مبدل مينمود. با دريافت تهديد در مورد اشغال روهر٬ محلى که ٨۰ درصد از صنايع ذغال و فولاد آلمان وجود داشت٬ دولت آلمان در ١١ مى ١٩٢١ با اينحال پذيرفت که بر درخواست متفقين گردن نهد. آلمان در پايان اوت پنجاه ميليون پوند٬ بعنوان بخشى از ميليارد پوندى که بايد فورا پرداخت ميشد٬ پرداخت کرده بود١۰ . اما در آنزمان رکود اقتصاد آلمان آغاز شده بود.  در اواسط سال ١٩٢۰ مارک آلمان از ارزش معمولى خود٬ ٢۰ مارک براى يک پوند انگليس تا ٢٥۰ مارک آلمان براى يک پوند سقوط کرد. در آنزمان اين رکودى در نظر گرفته شده بود که بايد ترميم ميشد. اما يکسال بعد٬ در تابستان ١٩٢١ ٬ زمانيکه آلمان جهت آغاز پرداخت غرامت جنگى خود به دريافت وام٬ به ارز خارجى٬ نياز داشت٬ ارزش مارک اش شديدا رو به کاهش نهاد. در نوامبر ١٩٢١ ٬ ١٠٠٠ مارک برابر با يک پوند بود. در خلال تابستان ١٩٢٢ ارزش مارک آلمان به سقوط خود ادامه داد٬ اکنون با سرعت بيشتر.

حوادث سياسى در آغاز سال ١٩٢٣ بصورت فزاينده اى به سقوط مارک آلمان يارى نمود. در ژانويه نيروهاى نظامى بلژيک و فرانسه به دليل عدم دريافت بخشى از غرامت جنگى خود به داخل آلمان نفوذ نموده و منطقه روهر را به اشغال خود درآوردند. اشغال روهر آغازگر بحران شديدى شد. دولت آلمان رسما يک مقاومت منفعل را اعلام و همکارى با اشغالگران را ممنوع نمود. اين امر به نوبه خود موجب شد که فرانسه بعنوان اقدامى متقابل تمامى ارتباطات جارى ميان منطقه اشغالى با بقيه آلمان را قطع کند. ورود و خروج از روهر٬ مرکز توليد بزرگ آلمان٬ متوقف شد. با متوقف شدن فعاليتهاى اقتصادى در روهر اقتصاد آلمان نيز از فعاليت باز ايستاد. اقتصاد کشور بسرعت نابود شد. در دوران اشغال روهر ارزش مارک آلمان کاهش٬ ٣٥۰۰۰ مارک برابر با يک پوند٬ و در تابستان به سطحى غيرقابل تصور سقوط نموده بود. دستمزدها توسط اسکناسهاى بى ارزشى پرداخت ميشدند که بايد بسرعت جهت خريد مواد غذايى سرمايه گذارى ميشدند. شناخته شده تصويريست که در آن کارگران آلمانى حقوق هفته گى خود را در يک فرقون ميسوزانند. تورم در خلال تمام سال با سرعت هر چه تمامتر ادامه يافت و در پايان سال ١٩٢٣ ارزش مارک آلمان پنج صد ميلياردم ارزش آن در سال ١٩١٨ بود!١١ . يک پوند انگليسى ٥۰۰۰۰ ميليارد مارک آلمانى بود١٢. در آنزمان ٩٣ تريليون مارک آلمان در گردش بود١٣. حقوق هفتگى يک کارگر بسختى براى تهيه يک وعده غذا کفايت مينمود. همزمان طبقه ميانى آلمان٬ با ناپديد شدن پولهاى پس اندازشان در انفجار تورم٬ نابود شد. اين طبقه ميانى نابود شده قرار بود که هسته اصلى نازيسم آلمان را تشکيل بدهد.

کمک اقتصادى به انتقام آلمان

 سرمايه هاى بزرگ آلمانى با سرمايه گذارى در معاملات ارزى سود بسيار کلانى را نصيب خود نمودند. آنها با وامهاى گرفته شده از بانک مرکزى آلمان مقدار متنابهى ارز خارجى خريدند٬ که نتيجه اش افزايش تورم و افزايش نرخ ارزش ارز خارجى در برابر مارک آلمان بود. آن وامها بعدها با بخش کوچکى از ارز خريدارى شده٬ که به مارک تبديل شده بودند٬ پرداخت شدند. اين تورم براى مالکان کارخانجات بزرگ نيز خوب بود کالاهاى توليدى توسط پولى بى ارزش پرداخت ميشدند و کالاها ميتوانستند در خارج در مقابل ارزى ارزان فروخته شوند. سودها کلان بودند. بازار صادراتى آلمان بسرعت بازسازى شد. بدهيها و مالياتها در آلمان٬ همواره با قيمتهاى بسيار قديمى٬ تقريبا ميتوانست براى هيچ چيز٬ پرداخت شود. بدين طريق صنعت آلمان توسط تورم فاجعه بار تقويت شد. اما فراموش نکنيم که در اين ميان کسانى بودند که پرداخت کردند! اين طبقه کارگر آلمان بود که با نابودى استاندارد زندگى خود پرداخت نمود و به همان ترتيب طبقه ميانى که ناظر بى ارزش شدن تمامى پس انداز خود شد. همزمان انحطاط اقتصادى پرداخت غرامت جنگى را غير ممکن نمود. اين دليل قانع کننده اى بود براى دولت آلمان که اقتصاد کشور را به نابودى بکشاند. يک ارز بى ارزش بهانه خوبى بود در مقابل درخواست پرداختها. در سال ١٩٢٥ سر فيليپ داوسون٬ عضو پارلمان انگيس که در آنزمان يکى از ناظران رسمى در آلمان بود نوشت: "پس از انجام گفتگوهايى با رهبران مالى٬ صنعتى و کشاورزى در کليه مراکز پر جمعيت کشور٬ ترديدى در اين مورد وجود ندارد که تمامى اينها تلاشهايى حساب شده و هماهنگى بودند براى نابود نمودن اعتبار کشور و حصول اطمينان جهت نپرداختن غرامت"١٤ . اين را حتى متفقين٬ انگلستان٬ آمريکا و بلژيک نيز فهميده بودند. يک دولت راديکال ضروروى بود. بمنظور راه اندازى اقتصاد آلمان به شيوه اى حرفه اى کمتيه اى مشترک از متخصصين تشکيل شد. و البته براى اينکه آلمان را ناگزير به پرداخت غرامت جنگى نمايد. ژنرال داوز آمريکايى رئيس اين کميته بود. اين کميته٬ کميته داوز نام گرفت و اولين نشست خود را در پاريس در ژانويه ١٩٤٢ برگزار نمود. اولين پيشنهاد کميته داوز ايجاد ارزى بود که کار کردن با آن امکانپذير باشد.  

مارک آلمان در پايان سال ١٩٢٣ تمام ارزش خود را از دست داده بود. ارزش اقتصاد آلمان در نزد چند گروه اقتصادى نيرومند از مالکان صنايع٬ معادن و جنگل متمرکز شده بود. دولت آلمان مايل به بازگرداندن ارزش پول آلمان به پولى با ارزش و با ثبات بود. دولت مارک جديدى را با نام رنتن مارک با همان نرخ برابرى مارک با پوند٬ قبل از آغاز تورم٬ ٢۰ مارک در مقابل يک پوند٬ به بازار عرضه کرد.اما اين مارک جديد توسط طلا و ارز خارجى به اندازه کافى پشتيبانى نميشد و پول غير قابل اعتمادى بود.

 کميته داوز انتشار پول جديدى را با نام رايش مارک پيشنهاد کرد٬ پولى با همان نرخ برابرى رنتن مارک در مقابل پوند٬ ٢۰ به يک٬ اما تحت کنترل متفقين از طريق بانکى موسوم به "بانک جاپ" و مستقل از دولت آلمان. آنزمان قرار بر اين شد که آلمان براى داشتن يک ذخيره ارزى وامى بالغ بر ٤۰ ميليون پوند دريافت کند٬ وامى که همزمان از آن بعنوان کمکى در جهت پرداخت اولين قسط آلمان به طرح داوز بخاطر غرامت خسارات جنگى٬ غرامتى بالغ بر ٥۰ ميليون پوند در سال٬ استفاده ميشد. وثيقه وام اوراق قرضه در راه آهنها و صنايع آلمان٬ ماليات بر مشروب٬ تنباکو و شکر بود١٥. همراه با تصويب رايش مارک پيشنهاد شده توسط داوز تورم پايان يافت. وام آلمان در کشورهاى متفقين٬ جايى که اشتياق فراوانى در ميان وام دهنده گان وجود داشت٬ بسرعت بفروش رفت.

 طرح داوز دستيابى به هدف اصلى٬ پرداخت غرامت جنگى٬ را فراهم آورد. اما با افزايش استاندارد اقتصادى که به دنبال طرح داوز حاصل شده بود تعهدات پرداختى نيز افزايش يافتند. اين امر صرفه جوييهاى عمومى را غيرممکن ساخت. اما اين وام در طرح داوز نتايجى ديگرى را نيز به همراه داشت. اين موجى پايان ناپذير از دريافت وام٬ بخصوص در آمريکا و انگلستان٬ را به جريان انداخت. شهرداريها٬ موسسات و شرکتهاى بزرگ مهم٬ در مجموع٬ با سرعتى هر چه تمامتر وامها و يا اعتبارات بزرگى را دريافت نمودند. اين جريان سرمايه امکان دسترسى به مقدار بسيار زيادى ارز خارجى را فراهم آورد و در سال ١٩٢٥ اقتصاد آلمان را شکوفا نمود. از اين سال صادرات آلمان بصورت شگفت انگيزى افزايش يافت و در سال ١٩٢٧ به سطح قبل از جنگ٬ ١٩١٣ ٬ رسيده بود (محاسبه شده به قيمتهاى سال ١٩١٣). اين پيشرفت اين امکان را براى آلمان فراهم آورد که وام داوز را بدون تحمل فشار و يا از استفاده از منابع خود پرداخت نمايد. اين امر تا زمانى که وام آمريکا به آلمان سرازير شد بخوبى و خوشى پيش رفت. موج سرمايه خارجى ه وارد شده به آلمان در خلال سالهاى ١٩٢٤-١٩٢٩ مبلغى بالغ بر ١۰-١٥ ميليارد مارک در سرمايه گذاريهاى بلند مدت و بيش از ٦ ميليون مارک در سرمايه گذاريهاى کوتاه مدت برآورد شده است. سرمايه گذاريهاى آمريکا دستکم ٧۰ درصد از کليه وامهاى بلند مدت را تشکيل ميدادند١٦. اين مسئله به تقويت و افزايش توان اقتصاد آلمان٬ بخصوص در صنعت تسليحات٬ منجر شد. تامين کننده گان بخش بزرگى از وام آلمان غولهاى صنعتى در موسسات مالى دوپانت٬ مورگان٬ راکفلر٬ لامونت٬ و ديگر شرکتهاى انحصارى آمريکايى بودند. صنعت اسلحه سازى آلمان با تمام توان پيشرفت ميکرد. انتقامجويان در ميان سرمايه داران بزرگ آلمانى آينده بسيار روشنى پيش روى خود داشتند٬ انتقامجويانى که هدفشان فتح دوباره رهبرى اقتصادى و سياسى اروپا و جهان بود. بمنظور آغاز جنگ و براى ساختن سلاح٬ بنزين براى سوخت٬ لاستيک براى طاير چرخ و نيتراتر براى مواد منفجره بايد سنگ آهن فراوانى در دسترس باشد. کليه اين صنايع بواسطه وامهاى خارجى بشدت تقويت شدند. سرمايه گذاريهاى جديد صنايع آهن و فولاد را مدرنيزه کرد و ظرفيت توليدى آنها را شديدا افزايش داد. سرمايه گذاريها در صنعت شيمى براى بنزين و لاستيک٬ که آلمان ناگزير به وارد نمودن آنها بود٬ به امرى تعيين کننده مبدل شده بود.

 صنعت شيمى آلمان در يک پيروزى منحصر بفرد جهانى موفق به کشف مواد مصنوعى جديدى شد٬ موادى که ميتوانست بجاى کالاهاى وارداتى و توليدات طبيعى مورد استفاده قرار گيرند. آلمان خود را از واردات آزاد و غير وابسته نمود! اين امر نشان خواهد داد که در خلال دهه هاى ١٩٣۰ و ٤۰ صنعت شيمى و رهبران آن نقش تعيين کننده اى را در حوادث مهم جهان ايفا نمودند.

وام به آلمان پس از طرح داوز شرايط لازم را براى آغاز يک جنگ جديد فراهم نمود. لغو طرح داوز براى پرداخت غرامت جنگى و ظهور طرح يانگ براى پرداخت خسارات جنگى در خلال ١٩٢۰۰ ٬ همانطور که نشان داده خواهد شد٬ آغازى شد بر موجى از تفکرات ناسيوناليستى که زمينه را٬ سه سال بعد٬ براى بدست گيرى قدرت توسط نازيها هموار نمود. در آنزمان٬ در ژانويه ١٩٣٣ ٬ صنعت تسليحات آلمان تا بدان ميزان نيرومند بود که ميتوانست متفقين را جهت آغاز جنگى دوباره به چالش بکشد.

صنعت شيمى آلمان از مواد رنگى مصنوعى تا گازهاى سمى٬ باروت و بيگارى

صنعت شيمى آلمان داراى تاريخى بسيار شگفت انگيز ازاکتشافات است. اين امر در حقيقت در انگلستان و با کشف مواد رنگى مصنوعى آغاز شد. تا اواسط دهه هاى ١٨۰۰ کليه رنگهاى ساخته شده براى منسوجات٬ نقاشى و غيرو و غيرو از گياهان و حيوانات گرفته ميشدند. هيچ رنگ دست ساز و يا مصنوعى شناخته شده اى وجود نداشت. اما در اواسط دهه هاى ١٨۰۰ در انگلستان يک دانشجوى شيمى اولين رنگ مصنوعى را از قطران ذغال سنگ استخراج نمود. با اينحال اين کشف جهانى بى نظير در انگلستان٬ موفقيت تجارتى مهمى بدست نياورد. ماده رنگى مصنوعى نتوانست بازار را از چنگ مواد مصنوعى سنتى بيرون بياورد. اما محققان آلمانى که با انگليسيها کار ميکردند اين دانش را به همراه خود به آلمان بردند٬ جايى که تعداد بسيارى از رنگهاى مصنوعى ديگر کشف شدند در آلمان اين مواد رنگى با يک سازمان صنعتى و معاملاتى مدرن موفقيت تجارتى بسيار فراوانى را بدست آوردند. در آغاز دهه هاى ١٩۰۰ شش شرکت آلمانى (ب آ اس اف٬ باير٬ هوخست٬ آگفا٬ کازلا٬ کله)١٧ توليد جهانى و توزيع مواد رنگى مصنوعى را در کنترل خود داشتند. اين کاميابيها در ضمن به مجموعه اى از کشفيات ديگر در توليدات شيميايى (آسپيرين٬ هروئين٬ متادون٬ آتابرين داروى مالاريا مترجم٬ سولفوناميد)٬ کشفياتى که پيش بينى آنها در زمان تحقيقات در مورد مواد رنگى دشوار است٬ يارى نمود١٨. تحقيقات در مورد مواد رنگى مصنوعى دروازه ورود به شيمى پيشرفته تر شد. در آنزمان شرکتهاى آلمانى در صنعت شيمى جهت کسب سود بيشتر و متقاعب آن بالا بردن توان خود براى استٽمار بازار جهانى فرايندى را بمنظور پايان دادن به رقابت ميان خود٬ نزديکى و ادغام شرکتها آغاز نمودند کارتلها براى قيمت گذارى مشترک و معامله تشکيل شدند. در آغاز دهه هاى ١٩۰۰ شش شرکت بزرگ آلمانى (باير٬ ب آ اس اف٬ آگفا٬ هوخست٬ کازلا٬ کله ) دو کارتل را با نامهاى Interessen Gemeinschaft (منافع مشترک)١٩ تشکيل دادند. بمنظور عملى نمودن طرحهاى جديد تشکيل کارتل براى جمع آورى امکانات ضرروى و بزرگ اقتصادى اهميت داشت. ب آ اس اف براى توليد نيتروژن مصنوعى يک پروژه تحقيقاتى گران قيمت را آغاز نمود. اين ماده٬ ٧٨ درصد از هوايست که ما استنشاق ميکنيم٬ بعنوان کود مصنوعى براى کشاورزى اهميت بسيارى دارد٢۰. اما نيتروژنى که ميتوانست در شرايط طبيعى مورد استفاده قرار گيرد فقط در شيلى و در ذخاير عظيم از نيترات و نيترات پتاسيم٬ وجود داشت. کشورهايى که در کشاورزى خود مايل به استفاده از کود مصنوعى بودند بايد نيترات پتاسيم را از شيلى٬ مالکين معادن قيمتها را به دلخواه خود افزايش ميدادند٬ وارد ميکردند. سال ١٩۰٩ اين شرايط بشدت تغيير کرد. ب آ اس اف در آزمايشگاهى موفق به ساخت نيتروژن مصنوعى شد. فريتز هابر ه پژوهشگر٬ نيتروژن هوا را تحت فشار بسيار زياد گرم و محصولى قابل استفاده٬ آمونياک٬ را بدست آورد بمنظور توليد صنعتى به يک مهندس جوان٬ کارل بوش٬ ماموريت داده شد که کارخانه اى را در Oppau بسازد. در سال ١٩١٣ کارخانه آماده بود و توليد آمونياک مصنوعى آغاز شد٢١. بدين ترتيب به انحصار شيلى پايان داده شد (١٩٢٣بوش بخاطر اکتشافش جايزه نوبل دريافت نمود). در مورد مسئله نيتروژن مصنوعى نقطه نظر با اهميت ديگرى نيز وجود دارد. نيترات پتاسيم مهمترين ماده خامى بود که از آن در ساخت باروت نيز استفاده ميشد! در نتيجه اغلب کشورهاى جهان براى ساخت باروت٬ نيترات پتاسيم مورد نياز خود را از شيلى وارد ميکردند و نيروهاى نظامى کليه اين کشورها براى توليد مواد منفجره مورد نياز خود به نيترات پتاسيم شيلى وابسته بودند! آلمان در آنزمان امکان بيسابقه اى را جهت رها نمودن خود از اين وابستگى بدست آورده بود. از لحاظ تئورى ميشد که از طريق اکسيده نمودن آمونياک اسيد نيتريک بدست آورد. کارل بوش بر اين امر آگاه بود. او در جريان آزمايشات خود در کارخانه Oppau مقدار بسيار کمى نيترات پتاسيم نيز توليد نموده بود. اما بيش از اين نشد. ارگانهاى نظامى آلمان اهميت کشف بوش را درک نکردند و به وارد نمودن نيترات پتاسيم از شيلى ادامه دادند. تا آغاز جنگ جهانى اول شرايط اينچنين بود. در آنزمان٬ در آغاز سال ١٩١٥ ٬ در اواسط جنگ٬ نظاميان آلمانى دريافتند که بدون در اختيار داشتن نيترات پتاسيم کافى براى توليد مواد منفجره٬ جنگى دراز مدت را آغاز نموده بودند.

آنها فلسفه جنگ بر عليه فرانسه٬ ١٨٧١ ٬ دنبال نموده بودند٬ حمله اى در مقياسى بزرگ و يک پيروزى سريع. اما اينبار اينچنين نشد و جنگ به جنگى دراز مدت مبدل شد. نيروى دريايى انگليس آلمان را محاصره و بدين ترتيب راه ورود کالا به آلمان متوقف و٬ مهمتر از هر چيز٬ راه ورود نيترات پتاسيم از شيلى نيز بسته شد. کمبود اين ماده تهديدى جدى شد بر عليه ارتش آلمان. بدين ترتيب در خلال چند ماه مواد منفجره موجود تمام ميشد و آلمان جنگ را واگذار مينمود. در اينجا بايد گفته شود که سطح هوش در جبهه مقابل نيز بالا نبود. رهبران جنگى متفقين مسئله کمبود نيترات پتاسيم در نزد آلمانيها را هرگز کشف نکردند....... صنعت شيمى آلمان در اين مورد به ارتش اخطار داده بود٬ اما کسى اهميت نداده بود. آنها به يک پيروزى سريع اطمينان داشتند. پس از آشکار شدن حقيقت در مورد کمبود نيترات پتاسيم ترس و وحشت در ميان رهبران نظامى آلمان گسترش يافت.

 رهبران نظامى رهبران صنعت شيمى را به نشستى فراخواندند و بر کليه درخواستهاى آنها گردن نهادند. از جمله اينکه براى توليد صنعتى نيترات پتاسيم کارخانه جديدى ساخته ميشد. يکچنين توليد صنعتى در گذشته هرگز انجام نشده بود. اين آزمايشى ميشد در مقياس صنعتى٬ اما پول فراوانى را تقاضا مينمود. صنعت شيمى آلمان قرارداد سودمندى را که از دولت تقاضا نموده بود دريافت کرد و ماموريت تبديل آمونياک به نيترات پتاسيم٬ در مقياسى وسيع٬ بر عهده مهندس کارل بوش گذاشته شد. سرنوشت آلمان در دست بوش قرار گرفته بود. شيميدانان آلمانى از طريق تلاشى بى امان فرايندى را جهت توليد انبوه نيترات پتاسيم کشف نمودند. اما اين امر زمان زيادى را صرف خود نمود. با اينحال فرانسه بايد متوقف ميشد. راه حل٬ جنگ سمى شد. پس از توافقنامه هاگ در سال ١٩۰٧ استفاده از سموم در جنگ  ممنوع اعلام شده بود. آلمان به اين امر توجهى نکرد. صنعت رنگ آلمان٬ باير و ب آ اس اف٬ قادر به توليد سموم ضرورى بودند و انجام اين ماموريت به آنها واگذار شد. در ٢٢ آوريل ١٩١٥ اولين حمله گازى انجام شد٢٢. اين حمله کشتار وحشتناکى را در صفوف فرانسه٬ که کاملا بى خبر بودند٬ ايجاد و بدين ترتيب فرانسه را ناگزير به اتخاذ اقدامات تدافعى نمود. جنگ از ادامه باز ايستاد و آلمانيها به فرصتى که براى توليد اسيد نيترات پتاسيم نياز داشتند دست يافتند. چند هفته بعد در مى ١٩١٥ ٬ بوش در کارخانه Oppau موفق به توليد انبوه نيترات پتاسيم مصنوعى شد. ارتش آلمان پس از آن هرگز به نيترات پتاسيم شيلى وابسته نشد. اگر مسئله تنها بر سر دستيابى به باروت بود جنگ ميتوانست تا ابد ادامه پيدا کند. کارخانه جديدى در لوينا٬ واقع در مرکز آلمان ساخته شد. جنگ سود توليد ميکند. توليد درکارخانه Oppauو لوينا سود فراوانى را براى مالکان سهام ايجاد نمود. در حقيقت بازگشت ٢٥ درصد از پول سرمايه گذارى شده در خلال دوران بقيه جنگ٢٣! توليد نيترات پتاسيم آلمان را از يک شکست سريع نجات داد. جنگ سه سال ديگر ادامه يافت. صنعت شيمى آلمان در خلال اين دوران بمنظور حمايت از جايگاه انحصارى خود٬ در رابطه با تعدادى از محصولات٬ به نزديک شدن به يکديگر ادامه دادند. در جولاى ١٩١٦ هشت شرکت آلمانى (ب آ اس اف٬ باير٬ هوخست٬ کله٬ کازلا٬ آگفا٬تيرمير ٬ گريشام) با يکديگر ادغام شدند و

Interessen Gemeinschaft der Deutschen Teerfarbenindustrie (منافع مشترک صنعت رنگ آلمان)٢٤ را تشکيل دادند. اين گروه با نام شرکت آى جى معروف شد. بر خلاف صنعت شيمى٬ آلمانيها در جنگ ناموفق بودند. جنگ مقدار بسيار متنابهى باروت را صرف خود نمود٬ يک سود بى حساب براى صنعت شيمى. اما مسئله اى وجود داشت. جهت توليد باروت به نيروى کار نياز بود٬ بدون کارگر سودى حاصل نميشود. کمبود نيروى کار وجود داشت٬ بسيارى از کارگران در جبهه هاى جنگ به سر ميبردند. در ضمن دستمزد کارگران افزايش يافته بود. مدير شرکت آى جى٬ کارل دويسبرگ٬ به دولت آلمان شکايت برد. او از دولت تقاضا نمود "راه را براى ورود نيروى کار ذخيره بلژيکى باز کنيد". به عبارت ديگر٬ او ميخواست که دولت کارگران کشور اشغال شده ى بلژيک را بعنوان برده براى انجام کار در کارخانجات آلمان وارد نمايد. درخواست دويسبرگ مورد قبول دولت آلمان واقع شد. پس از آن ارتش آلمان بصورت وحشيانه اى اخراج اجبارى کارگران بلژيکى را آغاز نمود. سربازان آلمانى به خانه ها٬ ميادين و بازارها حمله کردند. بيش از ٦٦۰۰۰ بلژيکى به آلمان و به برنامه نيروى کار مجانى شرکت آى جى آورده شدند. اما در آلمان و عليرغم تهديدات و تنبيهات هيچکس نتوانست کارگران بلژيکى را به انجام کار وادار نمايد پس از گذشت چند ماه بايد از اين پروژه صرف نظر ميشد و کارگران به خانه هايشان بازگردانده ميشدند. اين اولين بارى بود که شرکت آى جى تقاضاى نيروى کار مجانى را مطرح مينمود. بعدها و در خلال جنگ جهانى دوم شرکت آى جى عمدتا با بهره بردارى از نيروى کار مجانى در کارخانجات و اردوگاههاى کار اجبارى٬ جايى که انسانهاى بسيارى با جان خود بعنوان سرمايه سود فراوانى را براى شرکت آى جى فراهم آوردند٬ به حيات خود ادامه داد.

شرکت آى جى خود را با صلح سازگار ميکند

 آلمان در جنگ جهانى اول٬ عليرغم کشفيات جديد٬ موفق نبود. کمبود مواد اوليه و غذا بشدت محسوس بود. پيوستن رومانى به جبهه متفقين در سال ١٩١٦ آغازى شد بر پايان ذخائر نفتى. لاستيک نيز به دليل محاصره انگلستان به همين ترتيب. صنعت شيمى بمنظور ايجاد جايگزينى براى نفت و لاستيک با تمام توان کار ميکرد. اين چالش هاى جديد قرار بود که آلمان را براى اداره جنگ و اراٸه هر چه بيشتر سود به شرکت آى جى از وارد نمودن مواد اوليه ضرورى مستقل نمايد. اما شرکت آى جى تا قبل از شکست آلمان در جنگ موفق به انجام آنها نشد. جايگزينى براى لاستيک کشف شد اما براى ساخت طايرغير قابل استفاده بود. در ١١ نوامبر سال ١٩١٨ همراه با اعلام آتش بس٬ شرکت آى جى خود را با شرايط منطبق و ادامه حيات را بعنوان هدف برگزيد. اتهامات عنوان شده در مورد جنگ گاز جدى بودند. هدف متفقين محاکمه مسئولان و کشف فرايندهاى محرمانه اى بود که شرايط را براى توليد گازهاى سمى٬ مواد منفجره٬ مواد رنگى و نيتراتها آماده نموده بود.

 شرکت آى جى مخالفت نمود و مدعى شد که اين امر پس از جنگ از لحاظ تجارى به امکانات رقابتى آنها بعنوان شرکت صدمه وارد مياورد. اين دلايل در شرايطى که آنها در جنگ شکست خورده و عوامل درد و رنج فراوانى را فراهم آورده بودند ميتواند کمى عجيب و غريب به نظر بيايد. اما اينها در اقتصاد سرمايه دارى دلايل قابل قبولى هستند. با اينحال شديدترين درخواست از جانب فرانسه که بيشترين صدمات را متحمل شده بود ارائه شد. اين تنها فرانسه بود که خواهان نابودى کليه صنايع تسليحاتى٬ حتى کارخانه هاى رنگ و نيترات٬ آلمان شد. اين به معناى پايان کار شرکت آى جى بود. اما اينچنين نشد. شرکت آى جى با حيله گرى و پرداخت رشوه٬ در مباحثات و مذاکرات به صورتى حلزون وار٬ خود را از مهلکه نجات داد. حتى از مهلکه فرانسه.

 در سال ١٩١٩ زمانيکه نماينده شرکت آى جى ورساى را ترک کرد٬ با طرفين متخاصم به توافق رسيده بود که کليه کارخانجات و بخش بزرگى از اسرار خود را مخفى نگاهدارد. آنها فرانسه را با اراٸه تقسيم دانش و تکنيک توليد رنگ خريدند. شرکت فرانسوى-ه شرکت ملى اسرار توليدى شرکت آى جى را در مقابل پنجاه درصد از سود خالص طى ٤٥ سال٢٥ دريافت نمود. تکنيک توليد رنگ گسترش يافت. در خلال جنگ در آمريکا شرکت بزرگ دو پونت اداره شرکتهاى رنگ را بدست گرفته بود. دو پونت نيز با خريد تعداد زيادى از مهندسان آلمانى به چگونگى ساخت رنگها پى برد. چند سال بعد رقابت بين المللى در بازار رنگ يک واقعيت بود. بدين ترتيب تسلـط شرکت آى جى در زمينه توليد نيترات نيز بتدريج پايان ميگرفت. در آنزمان نظريه ى افزايش يک همکارى بين المللى در زمينه فروش٬ رو به توسعه نهاد. هر هشت شرکت در اين مورد با يکديگر توافق داشتند.

اما کارل بوش در آ ب اس اف پروژه هاى بسيار بزرگترى را در سر داشت. در سال ١٩٢٤ بر اساس پيشنهاد او کليه شرکتهاى آى جى در يک گروه واحد گرد هم ميامدند و بدين طريق تمام عوامل مالى و کارى خود را در يک شرکت بزرگ واحد متمرکز مينمودند. بدين ترتيب شرکتى بزرگ و قدرتمند ساخته ميشد. پيشنهاد بوش مورد قبول هفت شرکت ديگر واقع شد و در دسامبر ١٩٢٥ کليه شرکتها در شرکت جديدى با نام IG Farben industrie Aktiengesellschaft با يکديگر ادغام شدند. کارل دويسبرگ به سمت رئيس هئيت مديره و کارل بوش به سمت مدير عامل انتخاب شدند. اقتصاد آلمان اگر چه وضعيت بدى داشت٬ اما ادغام بيک موفقيت تجارى مبدل و ارزش سهام آى جى در خلال سال ١۹٢٦ سه برابر شد. کارخانه آى جى بزرگترين کارخانه وقت اروپا و بزرگترين کارخانه شيمى در جهان بحساب ميامد.

آى جى فاربن٬ نفت و لاستيک از ذغال سنگ

آى جى فاربن ابداع بوش بود و براى کارخانه و محصولات جديد٬ از طريق فرايند فشار بالا تهيه ميشدند٬ طرحهاى مشخصى داشت او درآنزمان ميخواست چيزى را٬ در مقياسى وسيع٬ به واقعيت مبدل نمايد که در گذشته در آزمايشگاهها بصورت نظرى محاسبه و در سطحى محدود توليد شده بود هدف بوش مبدل نمودن منابع ذغال سنگ آلمان به بنزين بود! بنزين بهترين فرآورده نفت! بوش بر اين تصور بود که از اين طريق سود فراوانى به جيب خواهد زد. هدف ديگر او بى نياز نمودن آلمان به منابع نفتى بيگانه بود. در جنگ٬ نفت يک ضرورت مطلق بود. اما استفاده از نفت در واقع با افزايش استفاده ازاتوموبيل همراه شده بود. حتى در آلمان. اما همچنين به اين دليل که دولت آلمان در خفا افزايش توان نظامى ارتش را آغاز و به مقدار بسيار زيادى بنزين احتياج داشت. هدف راه اندازى ارتشى بود مکانيزه٬ متشکل از تانکها٬ بمب- و هواپيماهاى حمله اى٬ بدون نفت از چاههاى نفتى٢٦ انتقامجويان در همانزمان در پى جنگ جديدى بودند٬ جنگى با هدف باز پس گيرى جايگاه رهبرى آلمانيها بوش و آى جى فاربن مايل نبودند که خود را به تنهايى درگير پروژه ذغال- بنزين کنند. و ضمنا اين پروژه بسيار گرانى بود. سال ١۹٢٦ سالى بود که وامهاى آمريکايى به آلمان سرازير ميشدند. بوش در بزرگترين شرکت نفتى جهان٬ استاندارد اويل نيوجرسى٬ با امکانات مالى تقريبا نامحدود٬ به دنبال شريکى ميگشت. در مارس ١۹٢٦ فرانک هاوارد٬ رئيس بخش انکشاف استاندارد اويل٬ به منظور بررسى روند تحقيقات ذغال- نفت به آزمايشگاه آى جى فاربن در لودویگسهافن آمد هاوارد بشدت تحت تاٽير قرار گرفت و به رئيس خود والتر تيگل شيوه اى را گزارش داد که آى جى به توسط آن موفق به ساخت "سوخت با ارزش موتور از ذغال قهوه اى و انواع ديگر شده بود٬ ذغالهايى با کيفيت پايين٬ به ميزانى برابر با نيمى از وزن کربن اين در عرصه توليد بنزين به معناى استقلال روشن و کامل اروپا است"٢٧

استاندارد اويل در سال ١۹٢٧ بمنظور توسعه روند ماده فوق٬ آى جى فاربن را به يک همکارى اقتصادى دعوت نمود. اما آى جى فاربن قبل از آن کار خود را بطور کامل آغاز نموده بود ٢۸. آنها در ژوئن ١۹٢٦ بمنظور توليد انبوه روغنهاى مصنوعى ساخت کارخانه جديدى را در لوينا آغاز کرده بودند. هدف توليد ١٠٠٠٠٠ تن در سال بود.٢۹ نشان داده شد که توليد انبوه بنزين از ذغال فرايند بسيار دشوارى بود و مخارج توليد را بشدت افزايش ميداد. به پول بيشترى نياز بود. مبلغ پرداختى از جانب استاندارد اويل کفايت نمينمود. ضرورت افزايش همکارى اقتصادى هر چه بيشتر احساس ميشد. بوش در مورد نگرانيهاى توليد هرگز چيزى نگفت و بدينوسيله استاندارد اويل را به انجام سرمايه گذاريهاى بيشتر متقاعد نمود. او امتيازات روند توليد را به سراسر جهان٬ بجز آلمان٬ فروخت. ٢٠ درصد از سود به آى جى فاربن تعلق گرفت. در ضمن آنچيزى را بدست آورد که شرکت را در آن لحظه نجات ميداد. استاندارد اويل ٢ درصد از کل سرمايه اش را٬ ٥٤٦٠٠٠ سهم٬ به ارزشى بالغ بر ٣٥ ميليون دلار٬ به آى جى فاربن داد٣٠ !

بوش در اينجا تلاشهاى خود را براى دريافت پول از استاندارد اويل تمام نکرد. او استاندارد اويل را براى انجام طرحى مشترک نيز متقاعد نمود٬ طرحى جهت توليد و فروش لاستيک سنتزى و لاستيک بونا-ى ساخته شده از ذغال توليد لاستيک بونا٬ بدون داشتن امکانات لازم براى رقابت با لاستيک طبيعى٬ هنوز بسيار گران تمام ميشد. بوش به اين دلبسته بود که استاندارد اويل استفاده از لاستيک بونا را در ميان توليد کننده گان لاستيک در آمريکا گسترش بدهد

اما همکارى آنها در اينجا خاتمه يافت. رکود اقتصادى در آمريکا و پس از آن در جهان به کليه سرمايه گذاريها در محصولات جديد پايان داد. در ضمن٬ تقريبا همزمان٬ ذخائر نفتى بزرگى در تگزاس کشف و قيمت نفت بصورت شگفت انگيزى سقوط کرد. در سال ١۹٣٠ مخارج توليد يک ليتر روغن مصنوعى ميان ٤٠ تا ٥٠ pfennig و يک ليتر بنزين خام تا ٧ pfennig آلمانى بود٣١. در خلال رکود اقتصادى قيمت لاستيک طبيعى بصورت فزاينده اى سقوط کرد. کليه طرحها در مورد توليد بنزين و لاستيک از ذغال سنگ در آمريکا به حالت تعليق درآمدند. هر چند که بوش و آى جى فاربن تا آنزمان آنچه را که به آن نياز داشتند بدست آورده بودند٬ سرمايه اى که به توسط آن ميتوانستند به تحقيقات و توليد خود ادامه بدهند. اما اکنون٬ زمانيکه بهاى توليدات طبيعى بسيار ارزان بود٬ تنها يک چيز نجات دهنده منافع بود. تنها يک آلمان در جنگ ميتوانست به لاستيک و نفت توليد شده از ذغال سنگ نياز داشته باشد. اين طرح بعدى بوش و آى جى فاربن بود.

طرح يانگ و بدست گيرى قدرت توسط نازيها

طرح داوز براى غرامتهاى جنگى آلمان توافقنامه پايانى نبود بلکه فقط طرحى بود موقتى جهت ادامه راه در شرايط بعدى. پس از به اجرا در آمدن طرح داوز و با يافتن راه حلى موقتى براى پرداخت غرامتها جهت تحت کنترل در آوردن شرايط هرج و مرج ٬ متفقين براى يافتن راه حلى نهايى در مورد مسئله غرامتها به کار ادامه دادند. در ٧ جولاى ١۹٢۹ ٣٢ کميسيونى از نماينده گان کشورهاى متفق تحت رهبرى ديپلمات آمريکايى اوون دى يانگ پيشنهادى ارائه نمود که در نهايت شيوه پرداخت غرامت جنگى آلمان را تعيين مينمود.  پيشنهاد٬ طرح يانگ٬ به اين معنا بود که آلمان طى ٣٧ سال بصورت ميانگين٬ سالانه٬ مبلغى بالغ بر ١٠٠ ميليون پوند انگليس را پرداخت ميکرد و پس از آن طى ٢٢ سال ديگر مبلغى را ميپرداخت که ميزان بدهيهاى جنگى متفقين به آمريکا را جبران مينمود طرح يانگ براى غرامت جنگى آلمان رقم نجومى ٢٠ ميليارد دلار را "٣٣ ٬ يا ١٠٥ ميليارد مارک براى پرداخت تا سال ١۹۸۸ ٬ تعيين نمود٣٤ .

با اين وضعيت مسئوليت کليه بدهيها بر دوش دولت آلمان گذاشته و به بانک جديدى٬ بانک بين المللى تسويه٬ BIS٬ پرداخت ميشد. بانک نيز به نوبه خود مبالغ را ميان متفقين تقسيم مينمود. BIS ميتوانست با توجه به اعتبارات خارجى و در ضمن همانند يک بانک بين المللى بزرگ کار کند.

نام اين بانک را بايد به خاطر سپرد. اين بانک قرار بود که در آينده اى نزديک و کاملا غير قابل تصور به رابط اصلى آلمانيها٬ معاملات بين المللى٬ حتى شرکتهاى کشورهاى دشمن در خلال جنگ جهانى دوم٬ مبدل بشود. آلمان بر اساس طرح يانگ٬ زمانيکه طرح محقق ميشد٬ سلطه خود را بر روى مناطق خود بازيافته و کليه نيروهاى خارجى کشور را ترک ميکردند.

اما مهمترين بخش اين طرح معرفى يک تغيير تعيين کننده در طرح داوز بود٬ طرحى که شرايط را براى پرداخت غرامتها دشوارتر مينمود. در طرح داوز بخش اصلى غرامتهاى جنگى با ارائه کالا پرداخت ميشد. در طرح يانگ غرامت جنگى بايد بصورت نقدى پرداخت ميشد! اين يک تفاوت تعيين کننده جديد بود. در ميان طبقه سرمايه دار آلمان خشم بر انگيخته شده از طرح يانگ بى اندازه بود. و اين نه فقط بخاطر اينکه آن مبلغ ٢٠ ميليارد دلارى٬ که بايد طى يک دوره تقريبا ٦٠ ساله پرداخت ميشد٬ آلمان را تحت قيموميت متفقين قرار ميداد بلکه قبل از هر چيز به دليل اينکه غرامت بايد با پول نقد پرداخت ميشد. در طرح داوز سرمايه صنعتى آلمان بخاطر عرضه کالاهايش در بازار ضمانت دريافت نموده بود. اين امر براى سرمايه داران آلمان مزيت فراوانى را در مقابل ديگر سرمايه داران اروپايى و آمريکايى در بر داشت. اين مزيت در طرح يانگ لغو شده بود. اکنون سرمايه داران آلمانى ناگزير بودند که کالاهاى خود را در چهار چوب رقابتهاى بين المللى عرضه کنند. سرمايه دار فولاد فريتز تيسن با طرح يانگ بشدت مخالفت نمود.

او "به هيچ عنوان مخالف طرح داوز نبود به دليل اينکه بر روى مجموعه اى از خسارات حساب ميکرد که بوسيله کالا پرداخت ميشدند. اما بر اساس طرح يانگ پرداخت نقدى بصورتى کامل جانشين تحويل کالا ميشد. تيسن "بر اين عقيده بود که اقتصاد تمام کشور به دليل بدهى که کشور به آن تن در داده بود تضعيف ميشد".٣٥ او علاوه بر اين ميگفت "براى يک بيننده آگاه طرح يانگ به معناى به امانت گذاردن کل ٽروت ملى آلمان بعنوان تضمينى براى انجام تعهدات پرداختى خود بود. نتيجه: سرازير شدن سرمايه هاى آمريکايى بسوى آلمان"٣٦.

فريتز تيسن٬ ٽروتمندترين مرد آنزمانه آلمان٬ حمايت خود را از حزب ناسيوناليست٬ که به طرح يانگ بشدت حمله ميکرد٬ افزايش داد. پشتيبانى او از حزب نازى نقش بسيار مهمى را در جريان رويدادهاى پيش رو ايفا نمود. مهمتر با اينحال اين بود که تيسن راه برقرارى ارتباط با يک محفل جديد را براى هيتلر باز کرد٬ محفلى متشکل از غولهاى صنعتى در توليدات آهن و صنايع فولاد در روهر٬ مرکز صنعتى و اقتصادى آلمان و تيسن در تاييد اين امر يک آن ترديد ننمود: "که طرح يانگ يکى از مهمترين دلايل پيروزى ناسيوناليستها در آلمان بود"۳۷. طرح يانگ نگرانى شديدى را در آلمان بوجود آورد. دولت قصد پذيرش و امضاى آنرا داشت. اما مردم در مجموع بر آن نظر نبودند. جنگ ده سال پيش به پايان رسيده بود. پرداخت چنين مبلغ هنگفتى٬ که تصور ميشد براى ابد باشد٬ احساس ناخوشايندى را بوجود آورده بود. در اين وضعيت با پشتيبانى تيسن٬ کميته اى بمنظور براه انداختن رفراندومى اجبارى در مورد طرح يانگ تشکيل شد. اين امر به معناى باز شدن يک فضاى سياسى بزرگ براى هيتلر بود.

هيتلر در جلسات عمومى٬ با خزانه پر توسط پولهاى تيسن و ديگر سرمايه داران٬ بر عليه طرح يانگ تبليع و تهييج مينمود. "او با استعداد بزرگ خود در عوام فريبى از احساسات ناسيوناليستى مردم آلمان در جهت منافع شخصى خود بهره بردارى نمود"٣۸.

از سال ١۹٢۹ مبارزه بر عليه طرح يانگ موضوع اصلى تبليغات هيتلر بود٬ تبليغاتى که همزمان راهگشاى بسيارى از مسائل مهم شد. او از طريق دوستى با تيسن براى اولين بار با سياستهاى راست سنتى آلمان در حزب ليبرال ملى آلمان و رهبر آنها آلفرد هاگنبرگ تماس گرفت. تبليغات در مورد طرح يانگ براى هاگنبرگ نيز اهميت خاصى داشت. آقايان هيتلر و هاگنبرگ يکديگر را پيدا کردند. اتحادى سياسى ميان آنها برپا شد. آنها بمنظور مبارزه با طرح يانگ مجموعه اى از نشستهاى عمومى را در سراسر کشور برگزار نمودند. هاگنبرگ از طريق شبکه عظيم ارتباطى حزب٬ اين امکان را براى اولين بار براى هيتلر فراهم نمود که در جلسات و سخنرانيها تبليغات نازيستى را در سراسر کشور منتشر نمايد. در ضمن هيتلر به روزنامه هاى داخلى آلمان که توسط حزب ناسيوناليست کنترل ميشد دسترسى پيدا کرد. هيتلر بخاطر اتحاد با هاگنبرگ در سراسر آلمان به نام شناخته شده اى مبدل شد. فريتز تيسن نوشت٬ "کارايى تبليغات بر عليه طرح يانگ قدرتى به حزب هيتلر داد٬ قدرتى که شرايط را براى بدست گيرى حکومت مهيا نمود"٣۹. هيتلر در سخنرانيهاى خود بيرحم بود و از حملات کاذب و مستحجن بر عليه سوسياليسم و نفرت نژادى بر عليه يهوديان استفاده ميکرد. براى هيتلر تفاوتى ميان کمونيستها و يهوديان وجود نداشت. هيتلر در "مبارزه من" نوشت "ما بايد به بلشويسم روسى در قرن بيستم بعنوان تلاشى نگاه کنيم که از جانب يهوديت براى آقايى بر جهان اعمال ميشود"٤٠ و اينکه "مبارزه بر عليه بلشويسم يهودى جهانى موضعى روشن را در قبال روسيه شوروى مطالبه مينمايد"٤١

چند سال بعد در سخنرانى روز ملى حزب در نورمبرگ٬ ١۹٣٦ ٬ هيتلر مدعى شد که در اتحاد جماهير شوروى "۹۸ درصد از شوراها و دهقانان جمهوريها توسط يهوديان کنترل ميشدند"٤٢

در ميان سرمايه داران مرفه تحريکات بر عليه کمونيستها٬ اتحاد جماهير شوروى و يهوديان منعکس شد. غولهاى صنعتى آلمان از وجود هيتلر آگاه و پولها بسوى صندوق حزب نازى سرازير شدند. طرح يانگ در ١٧ مه ١۹٣٠ پذيرفته شد. شش هفته بعد کليه نيروهاى نظامى متفقين آلمان را ترک کرده بودند.

 در خلال اين دوران جنبش مخالف با طرح يانگ همراه با مخالف بيرحم طرح٬ هيتلر و حزب نازى٬ رشد کرد. سرمايه داران آلمانى که بر روى نهادهاى اقتصادى آلمان٬ براى استفاده از آنها در مبارزه سياسى٬ کنترل داشتند تصميم گرفتند که از بخش بزرگى از پولها براى پشتيبانى از هيتلر بهره بردارى نمايند. آنها در او نيرويى را پيدا کردند که قادر به تشکيل يک دولت دست راستى نيرومند٬ با سياستى اعلام شده بر عليه طبقه کارگر آلمان٬ بود هيتلر کمکهاى مالى را صرف ساختن يک حزب ملى و دستگاه تبليغاتى در سراسر کشور با هزاران کارمند مزد بگير- نمود. از جمله٬ بخشهاى حمله اى هيتلر با پولهاى سرمايه هاى بزرگ پرداخت ميشدند.

"اولين کمکهاى مالى" سرمايه داران بزرگ آلمانى نقش تعيين کننده اى را در سياست آلمان ايفا نمود. يکسال بعد٬ در جريان انتخابات مجلس در سپتامبر٬ ١۹٣٠ ٬ نازيها ٦٬٤ ميليون از آراء را بخود اختصاص دادند! يک افزايش هشت برابرى در عرض دو سال! کمکهاى مالى سرمايه داران بزرگ حزب نازى٬ يکى از احزاب کوچک مجلس را به يک حزب توده اى بزرگ مبدل نموده بود.

در خلال انتخابات٬ که آمار بيکارى مرز ٢ ميليون را پشت سر گذاشته و بحرانها اقتصادى و سياسى شديدا رشد نموده بودند٬ از کليه عوامفريبيهاى هيتلر استفاده شد. تبليغات انتخاباتى نازيها بر روى شخص هيتلر٬ بعنوان ناجى٬ متمرکز شده بود. آفيشهاى بزرگ با تصاوير و عناوين "هيتلر نان و کار ايجاد ميکند ليست شماره سه را انتخاب کنيد" تبليعات اصلى انتخابات را تشکيل ميدادند. موفقيتهاى انتخاباتى هيتلر و نازيها از لحاظ بين المللى بسيار عجيب به نظر ميامد.

"صد کرسى مجلس توسط يک حزب بى اهميت فتح شد٬ ناسيونال سوسياليستها که توسط يک سخنران رهبرى ميشد٬ نگرانى بزرگى را ايجاد نمود"٤٣.  

بحران اقتصادى جهان ١۹٣٠ - ١۹٣٣

پس از انتخابات مجلس٬ ١۹٣٠ ٬ بحران اقتصادى در آلمان تشديد شد. يکسال پس از انتخابات شمار بيکاران تا ٤ ميليون افزايش يافته بود! پس از انتخابات بحرانهاى سياسى٬ با دولتهاى ناتوان ه هميشه در مصالحه٬ با٬ و يا مورد حمله نازيها٬ حادتر شدند. سياست٬ سياستى بود دست راستى متمرکز شده بر عليه طبقه کارگر آلمان. سال ١۹٢۹ بحرانى در ابعاد وسيع سراسر جهان را فرا گرفت. همه چيز در آمريکا٬ جايى که توليد سرمايه دارى به اوج خود رسيده و انباشت کالايى که هرگز در گذشته ديده نشده بود٬ آغاز شد. اين توليد اضافى سودى به حال جامعه نداشت. قدرت خريد بسيار ضعيف٬ انبار کارخانه ها انباشته و نرخ بيکارى بشدت افزايش يافته بود. سرمايه ها از رده سرمايه گذاريها خارج شده بودند در پايان ١۹٢۹ سرمايه داران در آمريکا از اراٸه وام به اروپا سر باز زدند٤٤. تاٽير آن در آلمان و ديگر کشورها٬ که بدهيهاى بزرگى به آمريکا داشتند و همواره از آمريکا پول بيشترى را براى پرداخت بدهيهاى قبلى خود دريافت مينمودند٬ ويرانگر بود. نتيجه٬ سقوط قيمتها در مجموع و کمبود نقدينگى جهت پرداخت وام. بسيارى از کشورها براى پرداخت با طلا ناگزير به سراغ ذخاير طلاى خود رفتند اين امر شرايط داخلى را با افزايش بحران اقتصادى وخيمتر نمود.

و آن به نوبه خود منجر به محدوديتهايى در پرداخت طلا و هزينه هاى گمرکى و ديگر محدوديتها تجارى شد٬ محدوديتهايى که حمايت از توليدات داخلى را دشوار مينمود . در سال ١۹٣٠ تجارت بين المللى بشدت کاهش و تقريبا خاتمه يافته بود. "نيمى از اروپا ورشکست و نيم ديگر آن در آستانه ورشکستگى قرار داشت"٤٥ . شرايط آلمان وخيمتر از بقيه کشورهاى اروپايى بود. آلمان بزرگترين دريافت کننده وام بود.

در خلال سالهاى طرح داوز٬ از ١۹٢٤ تا ١۹٢۹ ٬ آلمان ۹٠٠ ميليون پوند وام دريافت و ٥٠٠ ميليون آنرا بعنوان خسارت جنگى به متفقين پرداخت نموده بود٤٦ مابقى آن در کشور٬ بر روى انواع بازسازيها٬ از همه نوع پس از جنگ جهانى اول٬ سرمايه گذارى شده بود. اقتصاد دولتى و خصوصى به پولهاى وام گرفته شده وابسته شده بودند. اما درآنزمان پرداخت وامها خاتمه يافته و آلمان بايد سالانه ١٠٠٠٠٠ هزار پوند بعنوان خسارت پرداخت مينمود. در ضمن کشور بدهيهاى دولتى و خصوصى ديگرى هم به خارج داشت٬ بدهيهايى که پرداخت سالانه اى بالغ بر تقريبا ١٠٠ ميليون پوند را به وام دهنده گان مطالبه مينمود. موازنه پرداختيهاى کشور٬ کسرى موازنه اى بالغ بر ٦٠ ميليون پوند را نشان ميداد. درآمد صادرات از ٦٣٠ ميليون پوند در سال ١۹٢۹ به ٢۸٠ ميليون پوند در سال ١۹٣٢ کاهش يافته بود. در ماه مارس ١۹٣٢ نرخ بيکارى به رقم باور نکردنى ٦ ميليون رسيده بود٤٧! در خلال بهار ١۹٣١ در معاملات جهانى يک بحران عمومى اقتصادى جريان داشت. وضعيت اقتصادى جهان در آستانه ورشکستگى قرار داشت. بر معاملات عدم اطمينان حاکم بود در حاليکه عدم اعتماد مردم به سيستم اقتصادى و سياسى نيز افزايش ميافت دقيقا در همانزمان٬ در مى ١۹٣١ ٬ بانک خصوصى و مهم اطريشى Kredit- Anstalt٬ پرداختيهاى خود را متوقف نمود٬ بانک در شرف ورشکستگى بود. عليرغم کمکهاى اقتصادى دولت اطريش و بانک مرکزى انگليس٬ وحشت و هراس گسترش يافته و بسرعت آلمان را به تسخير خود درآورد. وام دهنده گان پولهاى خود را مطالبه مينمودند و در خلال تنها يک هفته بانک مرکزى آلمان ٥٠ ميليون پوند طلا را از دست داد٤۸ .

بسيارى از کشورهاى جهان٬ بهار ١۹٣١ ٬ در آستانه ورشکستگى اقتصادى قرار داشتند. در آمريکا٬ ٢٠ ژوئن ١۹٣١ ٬ پرزيدنت هور در تلاش براى متوقف نمودن ترس و وحشت اقتصادى و فروپاشى اقتصاد سرمايه دارى بيانيه اى سياسى را صادر نمود. و توجه داشته باشيد که ما در مورد اقتصاد سرمايه دارى مينويسيم. به دليل اينکه بحران اقتصادى فقط در اين بخش از جهان وجود داشت. در اتحاد جماهير شوروى که سوسياليسم حکومت ميکرد بحران اقتصادى وجود نداشت. برعکس٬ دولت با اقتصاد برنامه ريزى شده٬ در يک اقدام بيسابقه در جهان٬ برنامه پنج ساله اى را آغاز نموده بود که کشور را از فقر و فاقه و عقب ماندگى به کشورى با ارقامى بهتر براى توسعه اقتصادى مبدل نموده بود٤۹

در ٢٠ ژوئن ١۹٣١ پرزيدنت هوور به جهان فرصت يک ساله اى را پيشنهاد نمود٬ فرصتى که بر اساس آن کليه بدهيهاى جهان٬ از جمله غرامت جنگى آلمان٬ پرداخت ميشدند. از ابتکار عمل هوور تقريبا همه به گرمى استقبال کردند. فرانسه٬ کشورى که در خلال جنگ جهانى اول و حمله آلمان بيش از همه خسارت ديده بود٬ جهت پرداخت خسارتهاى جنگى خواستار ضمانتهاى اقتصادى شد. مهلت پرداخت هوور٬ پس از توافق با فرانسه در ١٣ جولاى٬ پذيرفته شد. گيرنده گان وام نفسى تازه کردند. البته به اين آسانى هم نبود. به هر حال نه براى همه.

در بسيارى از کشورهاى مهم٬ از جمله انگيس و آمريکا٬ مشکلات بزرگ اقتصادى ادامه يافت.

در جولاى ١۹٣٢زمانيکه مهلت پرداخت هوور بسر رسيد٬ بحران اقتصادى در کشورهاى سرمايه دارى ادامه داشت. در خلال زمستان ١۹٣٢-١۹٣٣ وضعيت اقتصادى آمريکا در وخيمترين شرايط خود٬ با تقريبا ١٥ ميليون نفر بيکار٬ قرار داشت ٥٠ ! در اين اوضاع و احوال بين المللى بود که هيتلر و نازيها قدرت را در آلمان به تسخير خود درآوردند.

پيروزيهاى انتخاباتى و شکست نازيها

پس از انتخابات پارلمان در ١٤ سپتامبر ١۹٣٠ نازيها در پارلمان آلمان٬ پس از سوسيال دمکراتها٬ به دومين حزب بزرگ تبديل شدند. هيتلر پس از انتخابات سازش ناپذيرتر شد٬ دوستان سابق خود را در حزب ناسيوناليست طرد و بر ميزان انتقادات خود بر آنها افزود او درآنزمان هدف مشخصى داشت که آشکارا اعلام نمود. هدف او دستيابى به سمت صدر اعظمى آلمان بود. تهيجات و تبليغات نازيها خشونت آميزتر شده و بر روى يهوديان و کمونيستها٬ که تنها عوامل کليه بدبختيها و فروپاشى اقتصادى سيستم قلمداد ميشدند٬ متمرکز شده بود.

نازيها قبل از انتخابات پارلمان ٣١ جولاى ١۹٣١ مجهز به يک دستگاه بزرگ حزبى بودند و تبليغاتشان در تمام روستاها و شهرهاى آلمان نفوذ کرده بود. و تمام اينها توسط سرمايه هاى بزرگ آلمان پرداخت شده بود. بحران اقتصادى در کشور با شش ميليون بيکار عميقتر ميشد. هيتلر در انتخابات عوام گرايانه خود از اين امر بهره بردارى نمود. موفقيتهاى نازيها در جولاى ١۹٣١ عظيم بود. حزب ١٣٬٧ ميليون راى بدست آورده (٦٬٤ ميليون راى در سپتامبر ١۹٣٠) و حضور خود را در مجلس از ١٠٧ نماينده به ٢٣٠ نماينده افزايش داده بود! نازيها بزرگترين حزب آلمان بودند.

پس از انتخابات درخواست هيتلر بعنوان صد اعظم مسلم بود. پرزيدنت آلمان٬ هايدنبرگ٬ از اعطاى قدرت به هيتلر٬ با توجه به اينکه قانون اساسى آلمان را مورد احترام قرار نخواهد داد٬ سرباز زد. ماموريت تشکيل دولت بر عهده رئيس سابق حزب مرکز٬ فون پاپن٬ نهاده شد. اما بى ٽباتى سياسى عميق بود و دولت سقوط کرد. انتخابات جديدى براى ٦ نوامبر اعلام شد. هدف بدست آوردن اکٽريت قاطع در مجلس و براى بسيارى اين امر آشکار و بديهى بود. اما اينچنين نشد. نتيجه انتخابات در ٦ نوامبر ١۹٣١ شکست سختى شد براى نازيها. در طول سه ماه٬ از ٣١ جولاى تا ٦ نوامبر٬ رقم آراى حزب از ١٣٬٦ ميليون راى تا ١١٬٧ ميليون راى سقوط کرده بود. نازيها ٢ ميليون راى٬ ٣٤ کرسى مجلس را از دست داده بودند. افسانه موفقيتهاى نازيها به بن بست رسيده بود. در برخى از شهرها که نازيها قدرت را بدست گرفته و مردم شايستگى آنها را در اداره کشور تجربه نموده بودند٬ عليرغم تبليغاتى که بخشا توسط کمکهاى مالى دولت تامين ميشد٬ براى مٽال اولدنبرگ از ٤٧ تا ٣٧ درصد٬ کولبرگ از ٤٤ تا ٣۹ درصد و پوتسدام از ٤٢ به ٣٤ درصد٬ کاهش شديدى رخ داده بود٥١ . نتيجه انتخابات به همکارى ميان حزب مرکزى آلمان و نازيها٬ که در مجموع اکٽريت مجلس را بدست آورده بودند٬ پايان داد.

روزنامه سوئدى اخبار روز نوشت "شکست ناسيوناليست سوسياليستها چنان عظيم است که تعداد آنها در اين مجلس جديد٬ در مجموع٬ احتمالا بيش از چند نفر نيست".

تا اواسط سال ١۹٣١ نازيها آنچيزى را بدست آورده بودند که يک حزب پوپوليست خشن قادر به اراٸه آن بود مردم در شرايطى بحرانى٬ در مورد اينکه چرا جامعه سمت و سويى غلط به خود گرفت٬ در مقابل تصوراتى کاذب قرار داده شده بودند و آنچيزى را دريافت نمودند که از ارائه وعده هاى کاذب قابل دريافت بود.

"در هم آميختگى احمقانه برنامه تبليغاتى نازيها قبل از هر چيز مورد قبول بى ٽبات ترين گروههاى جامعه آلمان قرار گرفت. ذهن آشفته آدولف هيتلر٬ با مفهوم غيرواقعى درباره رمز و راز خون و سرنوشت٬ عميقترين تاٽيرات خود را بر روى سر در گمترين و نامطئمنترين شنونده گان خود داشت. در ميان چنين افرادى علاقه و آرا به همان سرعتى از دست ميرود که بدست ميايد... زمانيکه نازيها به اندازه کافى نيرومند شدند مورد تجزيه و تحليل دقيقترى قرار گرفتند.

پيراهن قهوه ايها خود را به همان ترتيبى که بودند افشاء کردند: افرادى بشدت ديوانه و سازماندهى شده در باندهاى سياسى. افول حزب نازى سريعتر از صعودش بود"٥٢ . حزب همانند يک خانه کاغذى فروپاشيد. در سراسر کشور وقوع حادٽه اى احساس ميشد٬ که شکست نازيها بيش از يک کاهش عادى بود.

از جانبى ديگر حزب کمونيست پيشرفت کرد. کاميابيهاى کمونيستها ادامه موفقيتهاى قبلى آنها بود. سياست حزب مورد قبول توده هاى زحمتکش٬ که هر چه نيرومندتر به مواضع حزب ميپيوستند٬ قرار گرفت. کمونيستها در مه ١۹٢۸ ٬ ٣٬٣ ميليون راى٬ در سپتامبر ١۹٣٠ ٬ ٤٬٦ ميليون راى٬ در جولاى ١۹٣٢ ٬ ٥٬٣ ميليون راى و به همين ترتيب در نوامبر ١۹٣١ ٬ ٦ ميليون راى و ١٠٠ کرسى مجلس آلمان را به خود اختصاص دادند.  پيروزيهاى بدست آمده توسط کمونيستها بر روى آگاهى سياسى طبقه کارگر٬ توسعه يافته طى مدت زمانى طولانى٬ بنيان نهاده شده بود نتيجه انتخابات کمونيستها در بسيارى از شهرهاى بزرگ شگفت انگيز بود. براى مٽال در برلن شمار آراى سابق کمونيستها که ۷۲۱۹۳۸ بود به ۸٦٠٥٧۹ افزايش و سوسيال دمکراتها به نوبه خود از ٧٢٢٠٦٤ به ٦٤٦٢٦٦ تقليل يافته بودند. نازيها نيز به همان ترتيب٬ شمار آراء آنها از ٧٥٦٧٤٥ به ٧٤٥٧١۹ کاهش يافت٥٣ . کمونيستها بزرگترين حزب در برلن٬ پايتخت آلمان٬ بودند!

دادخواست به هايندنبرگ:

سرمايه هاى بزرگ خواستار برگزيدن هيتلر بعنوان صدر اعظم هستند

شرايط براى هيتلر و حزب نازى بحرانى بود. پس از انتخابات٬ آنهايى که بايد "دستکم" ٥٠ درصد از آراء را بدست مياوردند٬ آنهايى که شکست دادنشان غير ممکن بود و اينکه٬ بر اساس اظهارات هيتلر٬ بايد قدرت دولتى را بدست ميگرفتند٬ به ناگهان از ٣٧ درصد تا ٣٣ درصد عقب رفته بودند! هيتلر اشتباه ميکرد. او معصوم نبود٬ به ناگهان نظرات ديگران ارزشى پيدا کرده بودند. متوقف نمودن مباحٽ و انتقاد ات در حزب ديگر عملى نبود. حتى بر عليه هيتلر! مرد دوم حزب نازى٬ گرگور استراسر٬ پس از انتخابات به اين نتيجه رسيد که نازيها هرگزبه تنهايى قادر به کسب قدرت در آلمان نخواهند بود. او خواستار همکارى با تشکيل دهنده دولت شد٬ در آنزمان٬ شلايشر٬ که هدفش خريدن حداقل بخشى از حمايت نازيها بود. هيتلر و استراسر کاملا از هم جدا شدند. استراسر کنترل ارتباطات ه سراسر کشور در دست داشت و سرگيجگى در حزب افزايش يافته و حزب به دليل اختلافات داخلى در حال متلاشى شدن بود. پس از چند هفته استراسر حزب نازى را ترک و امکان فروپاشى حزب افزايش يافت.

گوبلز٬ رئيس تبليغات حزب٬ شرايط را در دفترچه خاطرات خود توضيح داد. "نااميدى بزرگ در سراسر سازمان. احساس ناتوانى به انسان دست داده٬ آرزو ميکند که براى چند هفته اى از مسائل دور باشد..." ٬ "مکالمات تلفنى از دکتر لى: شرايط در حزب هر ساعت وخيمتر ميشود٬" ٬ "رهبران براى ساعتها در اتاق هتل عقب و جلو رفته اند. ميتوان فهميد که او با تلاش بسيار فکر ميکند.... اما ناگهان بلند شده و ميگويد: اگر حزب متلاشى بشه من خودکشى ميکنم. يک تهديد وحشتناک٬ بسيار نااميد کننده"٥٤. وضعيت اقتصادى حزب هم خوب نبود و "در آستانه ورشکستگى قرار داشت". در نوامبر فريتز تيسن اخطار داد و گفت که ديگر قادر به پرداخت کمک مالى به جنبش نيست. بودجه اى که بوسيله آن دستمزد هزاران کارمند حزب و اس آ (ارتش مخصوص حزب) پرداخت ميشد ديگر وجود نداشت٬ ارتشى که به تنهايى دو و نيم ميليون مارک در هفته مخارج داشت

 روزنامه هاى بزرگ بدهيهاى خود را درخواست نموده و تهديد ميکردند که در صورت عدم دريافت آنها٬ که تاريخ پرداختشان مدتها قبل بسر آمده بود٬ از چاپ روزنامه ها سرباز خواهند زد"٥٥

سرمايه هاى بزرگ آلمانى در اين شرايط بحرانى به يارى نازيها آمدند. آنها مبالغ هنگفتى را بر روى حزب نازى که به سرمايه هاى بزرگ٬ بنا بر سليقه اشان٬ آينده درخشانى را به آنها وعده داده بود سرمايه گذارى کرده و مايل به از دست دادن کل طعمه نبودند.

٣۸ سرمايه دار و صنعتگر بزرگ آلمان در حمايت از هيتلر وحزب نازى با درخواستى به نزد پرزيدنت هايدنبرگ رفتند. آن ٣۸ نفر عليرغم شکست انتخاباتى هيتلر از پرزيدنت هايندنبرگ خواستار انتصاب هيتلر بعنوان صدر اعظم آلمان شدند. در ميان آنها سرمايه داران طراز اولى وجود داشتند: شاخت و بارون فون شرودر از ميان بانکداران٬ Cuno از لويد شمال آلمان٬ کروپ٬ تيسن و ولگر از صنايع فولاد٬ زيمنس و رابرت بوش از صنايع برق و مهندسى مکانيک٥٦ )براى ديدن عريضه به پايان متن نگاه کنيد)

درخواست سرمايه داران بزرگ آلمانى براى آينده حزب نازى تعيين کننده و براى متوقف نمودن فروپاشى حزب نازى٬ پس از انتخابات ٦ نوامبر٬ از اهميت خاصى برخوردار بود پس از ارائه درخواست هيتلر در ميان طبقه سرمايه دار دوباره به نامى مطرح مبدل و به صحنه بزرگ سياسى بازگشته بود.

در اين ميان اقتصاد ورشکسته حزب نازى نيز راه حل خود را پيدا کرد. سرمايه هاى بزرگ بر آن شده بودند که يکبار ديگر بدهيهاى هيتلر و نازيها را بپردازند. در آغاز ژانويه ١۹٣٣ بارون- ه بانکدار در برلن٬ کورت فون شرودر٬ نشست مخفيانه اى را با هيتلر برگزار نمود. او سالها از هيتلر حمايت مالى نموده بود بر اساس اظهارات شخص شرودر در خلال دادگاه نورمبرگ٬ هيتلر وعده داد "که سوسيال دمکراتها٬ کمونيستها و يهوديان را از مناصب مهم در آلمان برکنار نموده و نظم عمومى را به جامعه بازگرداند"٥٧ توقف کليه تظاهرات و اعتصابات يکى از مطالبات شرودر و ناگزير نمودن کارگران به سکوت و بازگشت به کارخانه ها نقش هيتلر بود.

بر اساس توافق ميان اين دو جامعه تجارى آلمان بدهيهاى حزب نازى را بر عهده ميگرفت کمتر از يک هفته پس از اين نشست گوبلز در دفترچه خاطرات خود نوشت که وضعيت مالى حزب "در عرض يک شب به طريقى تعيين کننده تغيير کرد"٥۸ .

در ميان آن ٣۸ نفرى که به حمايت از هيتلر برخاسته بودند کسى از آى جى فاربن وجود نداشت. در آنزمان غول رهبرى کننده صنايع٬ کارل بوش٬ هنوز آشکارا حاضر به حمايت از هيتلر نبود. طى اين دوران٬ بحران سياسى در آلمان با يک تلاش ناموفق ديگر براى تشکيل دولت٬ اينبار به رهبرى کورت فون شرودر٬ ادامه يافت. اما اين دولت پايه و اساس ضعيفى داشت و همانند دولتهاى قبلى سقوط کرد.

هايدنبرگ سرانجام در ٣٠ ژانويه ١۹٣٣ هيتلر را به مقام صدر اعظمى منصوب نمود. بسيارى در مورد علل اينکه چرا پرزيدنت هايدنبرگ تغيير عقيده داد نوشته اند. هايدنبرگ با هيتلر بعنوان صدراعظم کاملا مخالف بود. او مطمئن نبود که هيتلر به قانون اساسى آلمان پايبند ميماند. مورخان سرمايه دارى در توصيفات خود همواره به انواع مختلف حيله گريها اشاره نموده اند٬ حيله گريهايى که شرايط را براى تغيير عقيده پرزيدنت فراهم نمود. اين کار رئيس سابق حزب مرکز٬ فون پاپن ه توطئه چين است که روابط خوبى با هايندبرگ داشت. اين کار پسر پرزيدنت٬ اسکار هايدنبرگ بود٬ که بجز عدم داشتن هوش کافى٬ بدهيهايى نيز داشت که کمکهاى غيرقانونى دولتى را مطالبه نموده بود تنها تلاش سرمايه دارى اينست که از زير بار مسئوليت خود شانه خالى کند. معهذا اين سرمايه بزرگ بود که عکس العمل نشان داد و اعطاى پست صدر اعظمى را به هيتلر مطالبه نمود. هايدنبرگ در مقابل فشار سرمايه بزرگ سر تسليم فرود آورد.

سرمايه بزرگ مبارزات انتخاباتى صدر اعظم هيتلر را پرداخت ميکند.

در دولت جديد بجز هيتلر٬ بعلت تضعيف موضع نازيها پس از شکست انتخاباتى ماه نوامبر٬ تنها دو نازى ديگر (گورينگ و فريک)٬ شرکت داشتند. اين درخواست از جانب هايدنبرگ اراٸه شده بود

هيتلر درخواست کرد و هايدنبرگ را متقاعد نمود که انتخابات جديدى را براى ٥ مارس ١۹٣٣ اعلام نمايد. با توجه به داشتن دسترسى به کليه ارگانهاى متعلق به دولت٬ اينگونه تصور شده بود که انتخابات پيروزى بزرگى خواهد شد براى نازيها. اما نه فقط.

 اينبار سرمايه بزرگ آلمان بطريقى سازمانداده شده٬ مستقيما و فعالانه در حمايت از هيتلر و انتخابات حزب نازى دخالت داشت. رئيس مجلس٬ گورينگ٬ در ٢٠ فوريه بمنظور تشکيل جلسه اى با رهبران برجسته گروه مالى از يلمار شاخت٬ رئيس سابق بانک مرکزى و يکى از فعالترين اعضاى گروه مالى که از هيتلر حمايت مينمود٬ دعوت بعمل آورد. نشست مخفى با ٢٠ شرکت کننده حاضر٬ در خانه هرمان گورينگ برگزار شد. بعنوان يک فرد جديد در گروه تامين کننده گان مالى هيتلر٬ "کروپ فون بوهلن اوند هال باخ٬ رهبر صنايع تسليحات" نيز حضور داشت. بمحض بدست گيرى قدرت توسط هيتلر کروپ به يکى از وفادارترين هوادارن حزب هيتلر مبدل شد"٥۹. هدف جلسه جمع آورى کمک مالى براى حمايت از انتخابات هيتلر در ٥ مارس بود. "در جريان جلسه بجاى گورينگ که همه در انتظار سخنرانيش بودند٬ هيتلر ظاهر شد٬ با همه دست داد و در ضلع کنارى ميز جاى گرفت. او براى مدت درازى بيشتر از خطر کمونيسم٬ در آن لحظه وانمود مينمود که به يک پيروزى تعيين کننده دست يافته بود"۶۰ صحبت کرد در اين نشست براى اولين بار و آماده براى حمايت همه جانبه از هيتلر٬ نماينده اى از آى جى فاربن ٬ شرکت کرد. او گئورگ فون شنيتزلر سرشناس بود که حضورش تاٽير بزرگى بر روى سرمايه داران حاضر در جلسه گذاشت. آى جى فاربن بزرگترين شرکت آلمان و يکى از بزرگترين در جهان بود. شاخت به شرکت کننده گان در جلسه پيشنهادى اراٸه داد: جمع آورى سه ميليون مارک براى هيتلر در همان جلسه نماينده آى جى فاربن٬ شنيتزلر٬ بزرگترين کمک مالى٬ ٤٠٠ هزار مارک را پيشنهاد کرد.٦١ . هيتلر درآنزمان بجز قدرت دولتى و دستگاه حاکم از حمايت کليه صنايع و جهان مالى برخوردار بود و مبالغ هنگفتى دراختيار خود داشت. احتمال بروز اشتباهى اندک بود. اما هيتلر به هر حال تدابير امنيتى را اتخاذ نمود. کمينترن در ١۹٥٣ تاييد نمود٦٢ ٬ "فاشيسم در قدرت ديکتاتوريست تروريستى و آشکار متشکل از مرتعجعترين سرمايه هاى مالى٬ امپرياليستى ترين و متعصبترين عناصر".

در ٤ فوريه ١۹٣٣ پرزيدنت پاول فون هيندنبورگ فرمان جديدى را امضاء کرد بر اساس آن به حزب نازى اين حق قانونى داده ميشد که روزنامه ها و ديگر نشريات چاپى را غير قانونى اعلام نمايد٬ تشکيل جلسات را ممنوع٬ و افرادى را که مظنون به خيانت هستند دستگير کند. شکار مخالفان آغاز شد. گورينگ نيرويى انتظامى٬ متشکل از هزاران تن از اعضاى واحدهاى حمله اى نازيستى٬ را با فرمان تيراندازى به "دشمنان"٬ درصورت تقابل٬ تشکيل داد. يک هفته قبل از انتخابات مجلس٬ ٢٧ فوريه٬ نازيها ساختمان مجلس را به آتش کشيدند و کمونيستها را به انجام آن متهم نمودند. اين براى نازيها کودتايى بود تبليغاتى٬ براى بوجود آوردن يک پيروزى کامل در انتخابات

پرزيدنت هيندنبورگ پس از آتش سوزى مجلس فرمانى را امضاء کرد٬ فرمانى که به دولت و هيتلر قدرت تقريبا نامحدودى را اعطاء مينمود. در ٣ مارس٬ دو روز پيش از انتخابات ارنست تلمان رئيس حزب کمونيست آلمان دستگير شد. کمونيستها مورد اذيت و آزار قرار گرفته و دهها هزار تن از آنها در سراسر آلمان دستگير شدند. (تلمان بقيه عمر خود را در اسارت نازيها گذراند. او ١١ سال در زندانهاى نازيها بسر برد و احتمالا توسط اس اس در ٢۸ اوت ١۹٤٤ به قتل رسيد. او از زندان به اردوگاه کار اجبارى بوخن والد٬ محل اعدامش٬ منتقل و جسدش در شب ٢۹ اوت ١۹٤٤ سوزانده شد)

هيتلر با اينحال در انتخابات ٥ مارس ١۹٣٣ به اهداف خود دست نيافت. نازيها به دنبال اکٽريت قاطع در مجلس بودند. آنها ١٧٬٣ ميليون و ٤٣٬۹ درصد از آرا را کسب و هنوز به حمايت ديگر احزاب وابسته بودند. اما در ٢٣ مارس ١۹٣٣ ٬ مجلس جديد دو روز پس از اولين نشست خود قانون انتقال کامل قدرت به نازيها را با حمايت حزب مرکز و ديگر احزاب کوچک سرمايه دارى به تصويب رساند. قانون به هيتلر٬ اختيارات مطلق با حق حکومت براى چهار سال٬ بدون استنطاق مجلس٬ را اعطاء مينمود. پرزيدنت فون هيندنبورگ قانون را امضاء و آنرا معتبر نمود.

حزب کمونيست در ٥ مارس ١۹٣٣ در انتخابات به موفقيت بزرگى دست يافت. حزب٬ عليرغم اينکه بيش از ٢٠٠٠٠ کمونيست دستگير شده و در اردوگاههاى کار اجبارى زندانى بودند و صدها تن از آنها به قتل رسيده بودند٬ بيش از ٤٬٦ ميليون راى را ازآن خود نمود. در اواسط ژوئن ١۹٣٣ کليه احزاب سياسى بجز نازيها غيرقانونى٬ آزادى مطبوعات منسوخ و اتحاديه ها ممنوع اعلام شده بودند. ٦٠ ساعت کار در هفته به امرى عادى مبدل شد.٦٣ استٽمار و به همراه آن حوادٽ در محل کار و بيماريها بصورت قابل توجهى افزايش يافت. آزار و اذيت يهوديان و سرازير شدن آنها به اردوگاههاى کار اجبارى٬ که کمونيستها و ديگر نيروهاى چپ از قبل در آنها بسر ميبردند٬ آغاز شد. هيتلر پس از مرگ پرزيدنت پاول فون هيندنبورگ در ٢ اوت ١۹٣٤ قدرت را مطلقا به تصاحب خود درآورد. بلافاصله پس از مرگ پرزيدنت به پيشنهاد رهبرى ارتش و معاون صدراعظم٬ فرانز فون پاپن٬ مقام صدر اعظم و پرزيدنت در يکى٬ در شخص هيتلر٬ تحت نام پيشوا و صدراعظم٬ ادغام شدند. پرزيدنت رئيس کل ارتش بود و افسران و سربازان ناگزير به او٬ بعنوان پرزيدنت جديد٬ اعلام وفادارى نمودند. ديکتاتورى کامل شده بود.

هيتلر در آلمان مبارزه بر سر قدرت را با کمک ميليونها مارک ارائه شده از جانب سرمايه هاى بزرگ آلمانى کسب نموده بود. با کمک اين مبالغ هنگفت بود که نازيها حزبشان٬ دستگاه تبليغاتى و نيروهاى نظاميشان را سازماندهى نمودند. هيتلر و ديکتاتور حزب نازى به دليل حمايت پارلمانى احزاب دست راستى از آنها و خيانت به دمکراسى٬ امکان پذير گشت.

آى جى فاربن٬ بزرگترين کارخانه آلمان٬ دست در دست هيتلر

آى جى فاربن قبل از دستيابى هيتلر به مقام صدراعظمى٬ ارتباطات خود را با او برقرار نموده بود. پس از جولاى ١۹٣٢ ٬ زمانيکه نازيها به بزرگترين حزب پارلمان مبدل شده بودند٬ رئيس کل کارخانه آى جى فاربن٬ کارل بوش بر آنشد که مباحٽ خود را با هيتلر آغاز و موضع او را در مورد توليدات مصنوعى که آى جى فاربن توليد و يا در فکر توليد آنها بود٬ قبل از هر چيز ذغال سنگ٬ دريابد. فرايند توليد٬ تکنيک با فشار بالا و تبديل به هيدروژن بسيار گران بود٬ بدون کمکهاى دولتى سودى بدست نميامد. نماينده آى جى فاربن در اولين جلسه ميان کارخانه و هيتلر٬Heinrich Buetefisch بود او رئيس فنى کارخانه لوينا و فن سالارى برجسته در حوزه توليد روغن مصنوعى (پس از جنگ محکوم شده در دادگاه نورمبرگ بخاطر برده دارى به شش سال زندان)٬ بود. اين جلسه موفقيتى شد براى آى جى فاربن. هيتلر از پروژه بوش آگاه٬ و از نفت مصنوعى آى جى فاربن که هدفش مستقل نمودن آلمان٬ بود استقبال کرد.

البته به هزينه اى گزاف. اما نقطه نظرات نظامى براى هيتلر مهمتر بودند. آلمان خودش صاحب نفت نبود و با نفت مصنوعى از آى جى فاربن نياز ارتش آلمان بر طرف ميشد. فکر کنيد که بتوان ارتش بزرگى از تانکها و هواپيماها را بدون نياز به وارد نمودن يک قطره نفت به بيرون فرستاد. مردم هزينه هاى آن را پرداخت ميکردند. هيتلر حمايت از برنامه بوش را تضمين نمود.

مدت کوتاهى پس از انتخابات مارس ١۹٣٣ جلسه بعدى ميان آى جى فاربن و هيتلر٬ پس از انتصاب او به مقام صدر اعظمى٬ برگزار شد. در آن جلسه کارل بوش٬ خودش٬ به نزد هيتلر آمد. برنامه او براى توليد نفت مصنوعى٬ که موجبات گسترش توليد کارخانه لوينا را بصورتى کامل فراهم آورد٬ يکبار ديگر مورد حمايت هيتلر قرار گرفت در ادامه٬ هدف افزايش توليد از ١٠٠٠٠٠ تن نفت مصنوعى در سال به ٤٠٠٠٠٠ تن بود. در دسامبر ١۹٣٣ مذاکرات خاتمه يافت و قراردادى ميان آى جى فاربن و دولت نازى امضاء شد.

در ١٤ دسامبر آنها بتوافق رسيدند٬ آى جى فاربن در کارخانه لوينا به ترتيبى سرمايه گذارى مينمود که طى چهار سال ٣٥٠٠٠٠ تن نفت مصنوعى در سال توليد ميشد و بهاى تقبل شده توسط دولت برابر بود با مخارج توليد به اضافه ٥ درصد بازدهى به سرمايه ى سرمايه گذارى شده٬ و در ضمن بازدهيهايى با سود فراوان براى آى جى فاربن. علاوه بر آن دولت آلمان متعهد به خريد نفتى شد که آى جى فاربن قادر به فروش آن نبود٦٤ . معامله اى درخشان براى آى جى فاربن. از سال ١۹٣٣ تا ١۹٣٤ آى جى فاربن ٤ ميليارد مارک بر روى کارخانه هاى جديد٬ و گسترش کهنه ها٬ سرمايه گذارى نمود. بخش بزرگى از سرمايه از جانب دولت نازى ارائه ميشد٦٥ . آلمان نازى اکنون در راه خود کفا نمودن خود در توليد نفت بود٬ اولين قدمى که هيتلر و نازيها٬ قبل از هر گونه ماجراجويى نظامى٬ در ليست برنامه هاى آتى خود قرار داده بودند.

براى امکان پذير نمودن طرحهاى جنگى نازيها٬ مسئله بعدى در دستور کار مواد خام استراتژيک٬ لاستيک٬ بود. بدون لاستيک توليد طاير٬ شلنگ و تعداد بسيارى از قطعات براى اتوموبيلها٬ موتورها٬ کاميونها و هواپيماها غير ممکن ميشد. بدون آن آغاز جنگ امکان ناپذير بود. لاستيک از جنوب آسيا ميامد در آنجا مزارع بزرگى از درختان لاستيک وجود داشتند و يک محاصره اقتصادى در جنگ شرايط فاجعه بارى را براى آلمان ايجاد مينمود .

در ابتداى دهه هاى ١۹٣٠ آى جى فاربن براى توليد لاستيک مصنوعى از ذغال سنگ٬ لاستيک بونا٬ تکنيکى را توسعه داد آن تکنيک بر اساس همان روند تکنيک فشار بالا که توسط آن نفت توليد ميشود قوام يافته بود. اما قيمت لاستيک طبيعى بسيار نازل و توليد لاستيک بونا بى فايده بود. اما در خلال پاييز ١۹٣٣ نازيها از آى جى فاربن خواستند که توليد لاستيک بونا ى خود را از سر گيرد. هيتلر تحت فشار قرار ميداد براى اينکه آلمان را از نظر توليد لاستيک خودکفا کند. اينبار رئيس کل آى جى فاربن٬ کارل بوش٬ شرايطى براى دولت تعيين نمود. روند توليد لاستيک بونا گران٬ بسيار گران بود. توليد يک طاير بونا ۹٠ مارک هزينه برميداشت٬ اما تنها ١۸ مارک اگر طاير از لاستيک طبيعى توليد ميشد٦٦ . يک کارخانه جديد براى توليد لاستيک بونا سرمايه گذاريهاى بزرگى را مطالبه ميکرد. بوش ضمانتهاى اقتصادى٬ بنحوى توليد را براى آى جى فاربن سودآور کند٬ از هيتلر مطالبه مينمود. درخواست کارخانه از ارتش تضمين خريد بود. مسئله آسان نبود. اداره کننده گان ارتش پس از آزمايش به اين نتيجه رسيدند که طاير بونا مطالبات آنها را ادا نمينمود. اما حمايت هيتلر براى بوش مهمتر بود. در سال ١۹٣٦ در Schkopau٬ در نزديکى يکى از مراکز فشار بالا در Leuna٬ ساخت کارخانه جديدى براى توليد لاستيک بونا آغاز شد٦٧ . مسئله زمانى حل شد که هيتلر در آوريل ١۹٣٦ گورينگ را به سمت کميسر مواد خام و واحد پول خارجى منصوب نمود. گورينگ بر اين نظر بود٬ "اگر جنگ فردا آغاز شود ما بايد به مواد خام مصنوعى تکيه کنيم". او بسرعت انجام طرحى را آغاز نمود که بر اساس آن ظرفيت توليد در کارخانه بونا از ٢٠٠ تا ١٠٠٠ تن در هفته افزايش ميافت و کارخانه جديدى ساخته ميشد که ظرفيتى بالغ بر ١٠٠٠ تن در هفته داشت٦۸ اقتصاد بايد بر روى يک هدف مشخص متمرکز و همه چيز بايد بر روى تدارکات جنگى سرمايه گذارى ميشدند. کسب و کار آى جى فاربن و بوش پر رونق بود.

اما در ارتباطات ميان آى جى فاربن و هيتلر با اينحال موردى وجود داشت که احتمال ايجاد مشکلى بسيار جدى را رقم ميزد. بخشى از رهبران برجسته و کارمندان در کارخانه پيشينه اى يهودى داشتند. اغلب آنها سالها براى کارخانه وفادارانه کار کرده و به کاميابيهاى فنى و اقتصادى يارى رسانده بودند. اما در اين مورد هم بايد به داد و ستدها ارجحيت داده ميشد. در سال ١۹٣٧ آى جى فاربن کاملا نازيستى شد٦۹ . از همان ابتداى سال ١۹٣٥  سمت رياست بر عهده هرمان اشميت گذاشته شده بود٬ کارل بوش سمت افتخارى رئيس هئيت مديره را بر عهده داشت. آى جى فاربن اکنون آماده جنگ بود.

آى جى فاربن در مسير جنگ نازيها

آى جى فاربن از همان ابتدا براى دستيابى به سودهاى سرشارى که جنگ هيتلر قادر به ايجاد آنها بود از انجام هيچ کارى گريزان نبود. اطريش اولين کشورى بود که توسط هيتلر به بردگى کشيده شد. آى جى فاربن همراه ارتشهاى نازى با گامهاى منظم وارد شد. هدف بر روى تصاحب بزرگترين مجتمع شيمىSkoda Werke Wetzler اطريش متمرکز شده بود. خانواده يهودى روچيلد٬ که حل مسئله را آسانتر مينمود٬ مالک کارخانه بود. کليه کارمندان يهودى بسرعت اخراج و فن سالاران آريايى - ه آى جى فاربن جاى آنها را پر کردند. در ضمن آى جى فاربن براى اولين بار از روشى بهره بردارى نمود که روش تصاحب به نحوى قانونى بنظر بيايد و از نظر حقوقى صحيح باشد٬ همه چيز بعنوان يک اقدام احتياطى٬ در صورتيکه امرى غير منتظره رخ ميداد٬ به عبارت ديگر اگر هيتلر در جنگ بازنده ميشد.

آى جى فاربن مذاکرات را با مدير محلى آغاز و پس از چند ماه مالک تمام Skoda Werke بود٧٠.  منطقه سودت در چکسلواکى فتح بعدى هيتلر بود که مجتمع جديدى را اهدا نمود. در سودت دو کارخانه شيمى وجود داشت که مالک آن Aussiger Verein٬ بزرگترين کارخانه شيمى چکسلواکى بود. آى جى فاربن بمنظور ستايش از جنگ هيتلر نيم ميليون مارک٬ براى استفاده در سودت٬ به او هديه داد هيتلر سودت را به آلمان بازگردانده بود. پس از آن مذاکرات براى تصاحب دو شرکت شيمى آغاز شدند. حتى در اين مورد نيز تمام مسئله بدليل اينکه ٢٥ درصد از هئيت رئيسه شرکت چکى يهودى بودند آسانتر شد. بدين ترتيب شرکتها شامل قوانين يهودى نازيها٬ و به آسانى مصادره شدند. با اين استدلال آى جى فاربن٬Aussiger Verein را ناگزير نمود که کارخانه ها را٬ تماما با شرايط فاربن٬ بفروشد.

پس از چکسلواکى نوبت به لهستان رسيد که توسط ارتشهاى نازى قتل عام شود. نماينده گان آى جى فاربن از نازيها پيروى نمودند. اينبار هدف سه کارخانه٬ Boruta٬ وولا و وينيتسيا بود. آى جى بمنظور دريافت اجازه براى تصاحب کارخانه ها به وزير دارايى آلمان مراجعه کرد اما اينبار وعده کاملى به آنها داده نشد. مالکيت دائمى نشد٬ حق مالکيت به آى جى فاربن داده نميشد. آينده در لهستان توسط هيملر و اس اس تعيين ميشد. آى جى فاربن با نماينده هيملر در لهستان تماس گرفت و پس از مذاکرات مسئله حل شد. اس اس به آى جى فاربن اجازه داد که کارخانجات را بر اساس پيشنهاد خودش تصاحب نمايد. اين اولين همکارى ميان آى جى فاربن و اس اس بود. همکاريهاى بيشترى در انتظار بودند.

آى جى فاربن سياست نازيها را به سياست خود مبدل نمود. شرکت در نظر داشت که به برجسته ترين شرکت شيمى اروپا٬ به همان شيوه اى که نازيها مايل به هدايت اروپا بودند٬ تبديل بشود. کليه شرکتهاى شيمى در اروپا بايد به تصاحب آى جى فاربن در ميامدند. شرايط کازم بالاخره پس از لهستان فراهم آمد. فرانسه کشور بعدى بود که توسط نازيها سلاخى ميشد آى جى فاربن در صدد تصاحب صنعت شيمى فرانسه٬ کليد صنعت شيمى اروپا٬ بود

اينچنين نيز شد. پس از اشغال فرانسه توسط نازيها آى جى فاربن مذاکرات با بزرگترين کارخانه شيمى٬ کوهلمن٬ را آغاز نمود. البته مذاکراتى صورت نگرفت. اينبار ديد و بازديها پيچيده و طولانيتر شدند. اما سرانجام همه چيز بر اساس معمول پايان يافت. شرکتهاى شيمى در فرانسه شرايط آى جى فاربن را پذيرفتند٬ تشکيل يک شرکت واحد به نام فرانکالر٬ ٥١ درصد در اختيار آى جى فاربن و ٤۹ درصد در اختيار مالکان سابق فرانسوى در کشورهاى ديگرى نيز که نازيها اشغال نمودند٬ نروژ٬ دانمارک٬ هلند و بلژيک٬ صنايع شيمى قربانى همان سرنوشت شدند. آى جى فاربن به دنبال ارتش نازى٬ همانند کلاغ به دنبال لاشه٬ روان بود.

آنها به واحدى مبدل شدند. مشترک ميان کليه کشورهاى اشغال شده وجود افرادى بود در دولتهاى اين کشورها که با سياستهاى دولتهاى مستبد نصب شده توسط نازيها همدردى مينمودند. براى مٽال در هلند و بلژيک٬ زمانيکه نازيها خيابانهاى شهرها را زير پاى خود گذاشته بودند٬ طبقه سرمايه دار در بهترين هتلهاى موجود در پايتختهايشان به سلامتى نازيها مينوشيدند. با اينحال فرانسه يقينا بهترين مدرک است در اٽبات خيانت طبقه سرمايه دار به مردم خودش.

بر اساس اظهارات مورخ فرانسوى Annie LaCroiz-Riz در کتاب تازه خود Le Choix de la Dfaite (انتخاب شکست)٬ "فرانسويها٬ به سادگى٬ در عرض پنج روز مغلوب ارتش آلمان نشدند٬ آنها در عوض توسط فوج عظيم خريداران کار و طرحهاى آنها براى "اصلاحات دولت"٬ يک کپى از [همسايه فاشيستى]٬ قربانى شدند"٧١ .  

بيگارى و قتل عام در آى جى آشويتس

آى جى فاربن براى بدست آوردن قدرت و ٽروت براى انجام هر کارى آماده بود اما هنوز تاريکترين فصل در تاريخ شرکت٬ عليرغم کليه غارتها در مناطق اشغال شده٬ نوشته نشده بود. و آن نيروى کار مجانى و قتل عام در آى جى آشويتس است. نازيها٬ پس از به زانو درآوردن تمام اروپا٬ تدارکات را بمنظور تحقق هدف نهايى خود آغاز نمودند٬ فتح اتحاد جماهير شوروى٬ کشورى بزرگ که امکانات عظيمى را از ارتش آلمان مطالبه مينمود. مطالباتى از قبيل غذا و لباس تا کالاهاى اوليه جنگى٬ آهن٬ نيترات٬ نفت و لاستيک. از جمله مسئوليتهاى آى جى فاربن تهيه نفت مصنوعى و لاستيک بونا بود. ارزيابيها نشان ميدادند که توليدات آلمانى براى حمله به اتحاد جماهير شوروى کفايت نمينمودند. افزايشى بزرگ ضرورى بود و کارخانجات جديد بايد ساخته ميشدند.

براى ساخت و ساز در محلهايى٬ از جمله نروژ و لهستان٬ گزينه هاى خوبى وجود داشتند. همه چيز٬ مانند دسترسى به معادن ذغال سنگ و آب٬ دقيقا مورد ارزيابى قرار گرفتند. در ضمن امکانات حمل و نقل به مناطق. و بخصوص دسترسى به نيروى کار فراوان که نياز به ساخت و ساز کارخانه هاى جديد مورد سوال را بر طرف مينمودند مسئله آخر تعيين کننده بود. اس اس در روستاى لهستانى آشويتس٬ در سیلسیا-ى لهستان٬ ساخت و ساز يک اردوگاه کار اجبارى بزرگ را طراحى نمود. هيتلر به آى جى فاربن وعده کليه کمکهاى ضرورى را داده بود و اس اس تضمين عرضه نيروى کار مجانى نامحدود را به شرکت بر عهده گرفته بود. تصميم گيرى براى آى جى فاربن آسان بود. محل انتخاب شده آشويتس و کارخانه آى جى آشويتس نام گرفت.٧٢

آى جى آشويتس از دو کارخانه تشکيل ميشد٬ يکى براى لاستيک بونا و ديگرى براى نفت مصنوعى. آنها بايد براى تحقق اهدافش به بزرگترين کارخانجات جهان مبدل ميشدند. با توجه به وسعت اتحاد جماهير شوروى فروش توليدات از قبل تضمين شده و منافعى که بدست ميامد عظيم بودند. به نظر ميامد که امکانات توسعه٬ زمانيکه بازار کشور بر روى بهره بردارى سرمايه دارى گشوده ميشد٬ بى پايان باشند. آى جى فاربن برآنشد که مخارج آى جى آشويتس را به تنهايى بر عهده بگيرد٬ شرکت به پروژه اى کاملا خصوصى٬ بدون دريافت کمک مالى از دولت٬ مبدل ميشد. بدين ترتيب کليه منافع حاصله به صندوق شرکت سرازير ميشد! آى جى فاربن تصميم گرفت که به تنهايى ۹٠٠ ميليون مارک٬ مبلغى بى سابقه در تاريخ شرکت٬ سرمايه گذارى نمايد٧٣ . 

بمنظور ساخت کارخانه لاستيک بونا٬ اولين کارخانه بر اساس طرح٬ ميان ۸٠٠٠ تا ١٢٠٠٠ کارگر مورد نياز بود. زندانيان اردوگاه در اختيار آى جى فاربن قرار داده شدند. در مورد پرداخت به شرکت براى غذا٬ لباس و حمل و نقل زندانيان به زندان با اس اس توافق شد. سه مارک در روز براى کارهاى سنگين٬ چهار مارک براى آموزش کارگران و يک و نيم مارک در روز براى کار کودکان. کاپوسها٬ زندانيانى که بعنوان نگهبان اردوگاه انجام وظيفه مينمودند٬ نيز به آنجا منتقل شدند. آنها مجرمان حرفه اى را٬ ديوانه هايى واقعى٬ انتخاب شده از ديگر اردوگاهها٬ به آنجا منتقل ميکردند. يک کاپوس مسئول ٢٠ زندانى بود. کار ساخت و ساز آغاز شد اما بزودى نشان داده شد که بهره ورى بسيار پايين بود. افرادى که از بازداشتگاهها آورده شده بودند ساعت ٣ صبح از خواب بيدار ميشدند و در آخرين ساعات بعد از ظهر به آنها اجازه بازگشت داده ميشد. راه پيماييهاى طولانى٬ قحطى و تنبيه و تازيانه مداوم تاٽير ويرانگرى بر روى روحيه زندانيان داشت و نيروى آنها را تا حداقل کاهش ميداد. ترس و وحشت از آماده نشدن کارخانجات٬ تا زمان حمله به اتحاد جماهير شوروى٬ بر آنها حاکم شد. تاريخ پايان يافتن طرح بونا بشدت به تاخير افتاده بود.

مونوویتس٬ اردوگاه کار اجبارى شخصى آى جى فاربن

آى جى فاربن تقريبا يک ميليارد مارک سرمايه گذارى کرده بود اما بازدهى آن ناچيز بود. مسئله بر سر نيروى کار بود. بنابراين آى جى فاربن تصميم گرفت که اردوگاه شخصى خود را در نزديکى کارخانه سازماندهى نمايد. هزينه اين اردوگاه پنج ميليون مارک ميشد٬ اما با اينحال اگر ميتوانست از يک سرمايه گذارى يک ميلياردى حمايت نمايد ارزان تمام ميشد٬ اين چنين استدلال شد. هنگام محاسبه سود هيچگونه دغدغه خاطر و يا عذاب وجدان وجود ندارد.

تحت نظارت مستقيم آى جى فاربن يک اردوگاه کار اجبارى جديد در مونوویتس با برجهاى نگهبانى٬ مسلسلها٬ سگها٬ حصار الکتريکى٬ سيم خاردار٬ زندانهاى تنبيه اى و چوبه هاى دار ساخته شد٬ چوبه هاى دارى که بدنها همواره از آنها آويزان بودند٧٤. شرايط در اردوگاه کار آى جى فاربن در مونوویتس به همان وحشتناکى بقيه اردوگاهها در آشويتس بود. نه صندلى و يا ميزى٬ تخت خوابهايى يک نفره که سه نفر از آن استفاده ميکردند٬ تنبيه و شلاق که توسط سرکارگر آى جى فاربن سفارش داده و توسط اس اس به اجرا گذاشته ميشد. گرسنگى امرى عمومى بود٬ از وزن زندانيان در هفته ٣ ٤ کيلو کاسته ميشد. آنها پس از دو ماه غير قابل شناسايى بودند. پس از سه ماه زندانيان يا ميمردند و يا آنچنان ناتوان بودند که به اتاق گاز برکناو فرستاده ميشدند٧٥ .

آى جى فاربن خواستار يک سرعت کارى٬ موسوم به "مسابقه دو-اس اس"٬ بود٬ مطالبه اى که بر اساس آن لوازم ساختمانى بايد در حال دو تحت نظر و شلاق پليس آى جى فاربن و اس اس حمل ميشدند٧٦ . از ٣٠٠٠٠٠ زندانى در آى جى آشويتس٬ دستکم ٢٥٠٠٠ نفر در طى کار جانسپردند. با اينحال کارخانه يک شکست بزرگ بود. از آن فقط مقدار اندکى بنزين بدست آمد و لاستيک بونا هرگز توليد نشد٧٧.  

آى جى فاربن و زيکلون ب

ميتوان اينگونه تصور نمود که اين پايان کار آى جى فاربن و شکار آن بدنبال سود بود. نه کاملا.

در آنزمان نازيها در مورد "راه حل نهايى مسئله يهوديان" تصميم گرفتند. کشتن تمام يهوديان در سراسر جهان هدف آنها بود. آنها در جريان اشغال لهستان با قتل عام سازماندهى داده شده يهوديان آغاز نموده بودند. در بخشهاى ويژه اس اس مردم را در کاميونها زندانى کرده و با استفاده از دى اکسيد کربن حاصل از اگزوز آنها ميکشتند. نازيها در کوتاهترين زمان ممکن بيشترين تعداد کشته را ميخواستند. در تربلینکا اتاقهاى دائمى گاز ساخته شدند٬ اتاقهايى که در آن از گاز دى اکسيد کربن استفاده ميشد. اما اين نيز به اندازه کافى موٽر نبود. هيملر وظيفه کشتار جمعى در اردوگاه را بر عهده فرمانده آشويتس٬ هوس گذاشت.

ردولف هوس در آشويتس٬ در اردوگاه برکناو٬ از همان اتاقهاى گازى استفاده کرد که در تربلینکا استفاده ميشد٬ اما در عوض گاز سمى زيکلون ب٬ سيانيد هيدروژن٬ را آزمايش کرد اين گاز در گذشته بر عليه حشرات استفاده شده بود نازيها در بزرگترين آزمايش براى کشتن انسانها با زيکلون ب از ٥٠٠ زندانى شوروى استفاده کردند. براى آنها کشتار جمعى در اردوگاههاى کار با زيکلون ب به روشى عادى٬ روشى براى نابودى يهوديان و کليه زندانيان غير آريايى٬ مبدل شد زيکلون ب توسط Degesch (شرکت کنترل آفات آلمان) ساخته ميشد٬ شرکتى که آى جى فاربن در آن اکٽر سهام را در اختيار داشت و صاحب اکٽريت در هئيت رئيسه بود. حجم بى نظيرمعاملات با زيکلون ب سود سرشارى را نصيب آى جى فاربن نمود. پس از آغاز کشتار يهوديان تقسيم سهام آى جى فاربن در Degesch تا دو برابر افزايش يافت. در گذشته زيکلون ب٬ که ماده اى بدون بو بود٬ با نوعى هشدار دهنده بو ساخته ميشد و اين بخاطر اينکه به مردم٬ هنگام استفاده از آن بر عليه حشرات٬ هشدار داده شود اما آى جى فاربن با از بين بردن هشدار دهنده بو وسايل خشنودى اس اس را فراهم آورد. اين براى هنگاميکه هدف کشتن انسانها بود ضرورت داشت٧۸ .  

حمايت مالى و سياسى به نازيها

در خلال ١۹٢٠ سرمايه هاى بزرگ آلمان و حتى سرمايه هاى بزرگ آمريکا و انگليس از بازسازى تسليحات نظامى آلمان پشتيبانى نمودند. اين امر مورد استقبال سرمايه هاى بزرگ آلمان قرار گرفت. هدف آنها کسب جايگاه رهبرى در ميان کشورهاى امپرياليستى جهان بود. براى حصول به اين هدف و آغاز جنگ بمنظور بدست آوردن مستعمرات جديد٬ يک قدرت نظامى پرقدرت شرط لازم بود.

 و مهمتراين بود که از سرمايه گذارى بر روى تسليحات نظامى سود تضمين شده بزرگ و سريعى حاصل ميشد. متقاضى٬ دولت آلمان٬ شهروندان را با مالياتهاى جديد غارت و به موقع پرداخت کرد. اما براى سرمايه هاى بزرگ آمريکايى و انگليسى مسٸله بايد بشکل ديگرى مطرح ميشد. آن سودهاى سريع واقعيتى وسوسه انگيز بودند. اما تحولات سياسى در آلمان بايد خبر از احتياط ميداد. هيتلر با دريافت حمايت از سرمايه هاى بزرگ آلمان در حال پيشروى بود. امکان اينکه آلمان٬ با هيتلر بعنوان ديکتاتور٬ همانند ايتاليا٬ به دولتى فاشيستى مبدل و اينکه در اين صورت به تهديدى بر عليه کشورهاى خودشان٬ آمريکا و انگليس٬ مبدل ميشد امرى بود آشکار. در اينجا از متحد آنها٬ فرانسه سخنى به ميان نمياوريم. مسئله افزايش قلمرو براى آلمانيها٬ فضاى زندگى هيتلر٬ پيغام اصلى هيتلر بود. و اين لزوما به معناى جنگ بود. جنگى که انگليس مطمئنا٬ با منافع اقتصاديش٬ و ملتهاى متحد در اروپاى مرکزى٬ در آن درگير ميشدند. با اينحال سرمايه هاى بزرگ آمريکا و انگلستان سرمايه گذارى و حمايت از تسليحات نظامى آلمان را انتخاب کردند. ابتدا داد و ستدها در اولويت بود٬ منافع کشورهاى خودشان مدتها بعد برجسته شدند. براى سرمايه هاى بزرگ همواره اينچنين است. اما در اين رابطه عنصر ديگرى نيز وجود داشت.

از اواسط دهه هاى ١۹٢٠ در ميان کليه کشورهاى اروپايى و آمريکا براى سياستهاى هيتلر همدردى بزرگى توسعه يافت. صعود جنبش کارگرى پايان دادن به غيرعادلانه ترين شرايط نظام سرمايه دارى و ايجاد شکاف تدريجى در تقسيم سود را مد نظر خود قرار داده بود. هيتلر نابودى جنبش کارگرى آلمان٬ نسخ اتحاديه ها و ممنوعيت حزب کمونيست را وعده داده بود. سرمايه دارى بين المللى به هيتلر بعنوان فردى قهرمان و به سياست او بعنوان چيزى که بتوان از آن بر ضد کارگران خودى استفاده کرد نگاه ميکرد. بخش بزرگى از بورژوازى اروپا و آمريکا به هواداران نازيها مبدل شده بودند. در سوئد اين امرى کاملا شناخته شده و بخوبى ٽبت شده است. مٽالهاى فراوانى وجود دارند.

براى همدردى با هيتلر شخص پادشاه در راس همه قرار گرفت. پس از حمله نازيها به اتحاد جماهير شوروى٬ در اکتبر ١۹٤١ ٬ زمانيکه روزنامه ها مملو بودند از گزارشات هيتلر و گوبلز در مورد پيروزى کامل آلمان بر اتحاد جماهير شوروى (در مدتى کمتر از ٤ ماه جنگ...) گوستاو پنجم پشتيبانى خود را از هيتلر و جنگ برپا شده توسط او اعلام و در مورد حمايت اکٽر مردم سوٸد از او نيز دروغ گفت.او به هيتلر اعلام کرده و در مورد ممنوعيت حزب کمونيست سوٸد٬ توسط دولت سوٸد٬ ابراز اميدوارى نموده بود٧۹. در خلال دهه هاى ١۹٣٠ وليعهد وقت٬ گوستاو آدولف٬ در اردوگاه جوانان هيتلر زندگى و براى نازيها سخنرانى ميکرد. در بازيهاى المپيک برلن٬ ١۹٣٦ ٬ که با تبليغات نازيها مشخص شد٬ شاهزاده گوستاو آدولف در جايگاه سرپوشيده٬ ميان گورينگ و هيتلر٬ نشسته بود. در مجلس سوئد دست راستيها٬ ميانه روهاى فعلى٬ لايحه اى را بمنظور ممنوع اعلام نمودن حزب کمونيست ارائه نمودند. در مراسم ٥٠ سالگى هيتلر٬ ٢٠ آوريل ١۹٣۹ ٬ او مورد ستايش فرمانده کل قوا٬ تورنل٬ فرمانده کل ژنرالهاى ارتش٬ هلگه جونگ٬ و رئيس نيروى دريايى٬ ژنرال تامم٬ قرار گرفت۸٠ . توجه داشته باشيد که حوادٽ زمانى رخ ميدادند که هيتلر٬ پس از يورش و اشغال اطريش و چکسلواکى و پس از کمک هيتلر به فرانسه و فاشيسم اسپانيا جهت از ميان برداشتن دولت دمکراتيک اسپانيا٬ قراردادهاى صلح ورساى و کليه معاهدات بين المللى را بصورتى کامل زير پا گذارده بود. اين موضع طبقه حاکمه سوئد پس از حمله آلمان نازى و اشغال دانمارک٬ نروژ٬ بلژيک٬ هلند و فرانسه ادامه و توسعه يافت. در ٢١ آوريل ١۹٤١ فرمانده کل قوا تورنل - يکسال پس از اشغال "کشورهاى برادر" دانمارک و نروژ - دولت سوئد را به حمايت از جنگ هيتلر بر عليه اتحاد جماهير شوروى ترعيب نمود.

تورنل گفت٬ "پيروزى آلمان شرايط را براى نابودى کمونيستها آماده و منافع عظيمى را براى کشور ما در داخل تضمين مينمود"۸١ . تقريبا بدون استٽناء٬ کليه افسران سوئدى از او حمايت نمودند. بخش بزرگى از طبقه سرمايه دار سوئد هوادار آلمان و بسيارى از آنها هوادار نازيها بودند.

ادوارد هشتم در انگليس يک نازيست بود٬ اگر چه ممکن بود که خودش و مستعمراتش در آفريقا و هند توسط يک آلمان قدرتمند٬ تحت رهبرى هيتلر و رهبران نازى٬ مورد تهديد قرار گيرند در سال ١۹٣٦ او را به کناره گيرى از تاج و تخت ناگزير نمودند. در حال حاضر سابقه اين جريان٬ از جمله از طريق لغو ه محرمانه اعلام نمودن اسناد اف بى آى در آمريکا در سال ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ ٬ شناخته شده است. در غير اينصورت براى مدت زمان درازى شايع شده بود که ادوارد هشتم ناگزير به کناره گيرى شد و اين به دليل اينکه همسر آينده اش٬ والیس سیمپسون٬ ماجراجويى آمريکايى٬ مورد تنفر بود و ادوارد هشتم بخاطر ازدواج با او ناگزير به کناره گيرى شد اما والیس سیمپسون در واقع نازيست بود و ارتباطات تنگاتنگى با یواخیم فون ریبن تروپ٬ سفير آلمان نازى در لندن٬ ١۹٣٦ ٬ داشت.

سازمان جاسوسى آمريکا٬ اف بى آى٬ به پرزيدنت روزولت گزارش داد که والیس سیمپسون معشوقه ریبن تروپ بود و حتى چند سال بعد٬ قبل از يورش آلمان نازى به فرانسه٬ ١۹٤٠ ٬ اطلاعات محرمانه را به نازيها ميداد. در آنزمان چهار سال از عمر ازدواج او با ادوارد ميگذشت۸٢ . ادوارد هشتم پس از کناره گيرى دوک - ه ویندزور (لقب موروٽى انگليسى)٬ شهردار باهاماس٬ و

والیس سیمپسون دوشس ویندزور شد. اف بى آى اين دو را با از جمله سانسور کليه نامه ها به آمريکا بشدت کنترل مينمود. تلاشهاى سفارت انگليس در واشنگتن در ماه مه ١۹٤٣ و در فرصتهاى ديگر٬ در جهت لغو سانسور نامه ها٬ بى نتيجه باقى ماندند۸٣. دوکهاى ویندزور نازيهايى بودند با ارتباطات بسيار نزديک به سرمايه هاى مالى بزرگ آمريکاى شمالى٬ سرمايه هايى که در طول جنگ جارى به ادامه داد وستد با کشور نازيها ادامه داده بودند. ارتباطات ميان سرمايه داران بزرگ آمريکاى شمالى و نازيها براى داد و ستد از اهميت خاصى برخوردار بودند.

سرمايه هاى انحصارى آمريکا و انگليس بر روى هيتلر سرمايه گذارى ميکنند

در ژانويه ١۹٣٣ با بدست گيرى قدرت توسط هيتلر٬ بايد از ميزان سرمايه گذاريهاى خارجى در آلمان کاسته ميشد٬ اما اينچنين نشد. موج سرمايه گذاريها٬ با سرمايه خارجى از آمريکا و انگليس٬ بويژه بر روى صنايع تسليحاتى آلمان٬ بدون مانع ادامه يافت. سياست خشن هيتلر و نازيها بر عليه مردم خودشان و دولتهاى همسايه آلمان٬ بر روى تمايلات سرمايه گذارى خارجى آمريکا و انگليس تاٽيرى نداشت. 

بى تفاوتى سرمايه داران در مقابل به بند کشيدن هزاران تن از اعضاى حزب کمونيست و جنبشهاى اتحاديه اى در اردوگاههاى کار توسط هيتلر٬ و ترور صدها تن از روشنفکران توسط نازيها٬ مايه شگفتى ما نميشود نظرات طبقه سرمايه دار در مورد دمکراسى تنها براى خودشان است٬ نه براى تمام مردم. اما بى تفاوتيها پس از آغاز تعقيب و آزار و اذيت يهوديان توسط نازيها٬ همچنان ادامه يافت اين جنايتها با استفاده از قوانين نژادپرستانه ازدواج و در ادامه زندانى کردن و کشتار يهوديان در اردوگاههاى کار پس از شب شيشه هاى شکسته٬ ١۹٣۸ ٬ اعمال ميشدند

بخشى از يهوديان در سيستم اقتصادى آلمان افراد برجسته اى٬ شرکاى تجارى سرمايه داران در آمريکا و انگلستان٬ بودند. اما اين در مواضع سرمايه گذاران تغييرى ايجاد ننمود. شکار سود و يورش سرمايه از آمريکا و انگليس به صنايع تسليحاتى آلمان به روال عادى ادامه يافت.

در قراردادهاى صلح و معاهدات عدم تجاوز٬ امضاء شده در دهه هاى ١۹٣٠ ميان انگليس٬ فرانسه و لهستان از يکطرف٬ آلمان نازى و ايتالياى فاشيستى از طرف ديگر٬ نشانه هاى روشنى از ادامه و افزايش سرمايه گذاريها در صنايع آلمان ارائه شدند. در سال ١۹٣٣ ٬ مدت کوتاهى پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر٬ انگليس و فرانسه براى امضاى يک "معاهده تفاهم و همکارى" با ايتالياى فاشيستى و آلمان نازى ابتکار عمل را بدست گرفتند. يکسال بعد٬ ١۹٣٤ ٬ لهستان و آلمان نازى به توصيه انگليس معاهده عدم تجاوز را امضاء کردند. سال ١۹٣٥ انگليس و آلمان نازى "توافقنامه اى دريايى" را٬ بر اساس آن به آلمان اجازه داده ميشد که نيروى دريايى خود را به بزرگى نيروى دريايى فرانسه گسترش بدهد٬ به امضاء رساندند. اين امر با معاهده ورساى در تضاد کامل قرار داشت. سال ١۹٣۸ انگلستان و فرانسه توافقنامه مونيخ را با ايتالياى فاشيستى و آلمان نازى٬ که چکسلواکى را تسليم نازيها نموده بودند٬ امضاء کردند. در سپتامبر ١۹٣۸ انگليس و آلمان اعلاميه اى را امضاء کردند که بر اساس آن هرگز با هم نميجنگيدند در دسامبر ١۹٣۸ فرانسه همان کار را انجام داد. هيچيک از جنايات نازيها سرمايه گذاريهاى به اصطلاح دمکراسيهاى غربى را در آلمان نازى متوقف ننمود. توافقنامه مونيخ از نظر سياسى پيروزى بزرگى بود براى هيتلر. فريتز تيسن در خاطرات خود نوشت: "قبل از هر چيز اين توافقنامه مونيخ بود که سوسياليسم ناسيوناليسم رژيم را با يک هاله تاريخى محاصره نموده بود. در چشم توده ها اين تاييده اى بود بر معصوميت هيتلر و قرار دادن رهبران جديد در وضعيتى که طى سالهاى بعد سياستى را اتخاذ نمايند که آلمان را به انجام جنگى هدايت نمود٬ جنگى که مردم آلمان نه پيش بينى ميکردند و نه خواهان آن بودند"۸٤

سرمايه هاى انحصارى در غرب از جنگ هيتلر بر عليه کشورهاى خودشان کسب درآمد ميکنند.

اينکه جهان مالى وجدان و اخلاقى ندارد شناخته شده و ٽابت شده است بخصوص حمايتهاى اقتصادى سرمايه گذاريهاى عظيم شرکتهاى بزرگ آمريکايى و انگيسى که براى اقتصاد نازيها اهميت خاصى داشت اما اينکه در خلال جنگ اين داد و ستدها ميان کشورهاى خودشان و آلمان نازى ادامه پيدا کرد امريست که يقينا براى شمار اندکى قابل تصور است. در ضمن جنگى که توسط آلمان نازى به اين کشورها تحميل شد. بهر حال اينچنين شد. در بسيارى از اين کشورها تاريخچه اين معاملات و قراردادهاى اقتصادى طى دورانى طولانى فصل محرمانه اى بوده است. از جمله در انگلستان هنوز اينچنين است. در مورد آمريکا٬ داد و ستدهاى مخفى از طريق کتاب نويسنده آمريکاى شمالى٬ چارلز هايهم٬ "تجارت با دشمن: افشاى توطئه طرح نازى- آمريکايى ١۹٣٣-١۹٤۹"٬ نيويورک١۹۸٣ ٬ افشاء شد. چارلز هايهم نويسنده ايست سرشناس که در همانزمان کتابهاى بسيارى را٬ اغلب رمانها و زندگينامه افراد شناخته شده در ميان هنرمندان و جهان سينما٬ منتشر نموده بود. اما او اصل و نصبى يهودى داشت. هايهم مينويسد٬ "آشويتس"عبارتيست حک شده در قلب من براى هميشه"۸٥ ٬ اين براى بيان حقيقتى که هايهم براى جهانيان به ارمغان آورد تعيين کننده بود.

در سال ١۹٧۸ همراه با بررسى اتهامات مربوط به روابط هنرپيشه معروف ارول فلین با نازيها علاقه او به موضوعات محرمانه ى رخ داده در خلال جنگ جهانى آغاز شد او در اين مورد کتابى را نوشت "داستان گفته نشده". اما او٬ در خلال تحقيقات حول و حوش ارول فلین٬ در ميان آرشيوها و کتابخانه ها٬ به مراجعى دست يافت که در ارتباط با سياستمداران شناخته شده و تجارى قرار داشتند٬ مراجعى که بنا بر تصور او "به مسائل آمريکا همواره وفادار بودند" اما "بعنوان مظنون انتقاداتى را بخاطر فعاليتهاى خرابکارانه شان دريافت نموده بودند"۸٦ .

پس از جنگ جهانى شايعاتى٬ ارتباطات سياستمداران و سرمايه داران بزرگ با نازيها٬ وجود داشته است اما هرگز مدرکى ارائه نشده بود. هايهم در اشاره به سند مراجع فراوانى را٬ ضبط شده در بايگانيهاى آمريکا٬ بر روى ميز خود داشت. او بر آن شد که در مورد مسئله دقيقا تحقيق کند و براى يافتن اسناد با جستجو در بايگانيها آغاز نمود اما با شگفتى فراوان٬ زمانيکه چيزى پيدا کرد٬ نشان داده شد که مهر محرمانه بر روى آن خورده بود! اما تسليم نشد. او با استناد به قانون آزادى اطلاعات در آمريکا کار بزرگ خود را براى لغو اين مهر آغاز نمود اين امر روندى پر هزينه و از نظر قانونى٬ پيچيده اى را شامل ميشد و سالها وقت او صرف خود نمود. اولين سندى که هايهم اجازه خواندن آنرا پيدا کرد راه را براى سند و مطالبه بعدى براى لغو مهر محرمانه٬ در زنجيره اى که پايانى بر آن متصور نبود٬ هموار نمود. او مينويسد٬ "آنچه که من پيدا کردم بسيار ناراحت کننده بود"۸٧ .

 اولين مسئله اى که هايهم با آن برخورد نمود فرمانى بود تحت عنوان "تجارت با قانون دشمن" که پرزيدنت روزولت در ١٣ دسامبر ١۹٤١ ٬ شش روز پس از حمله ژاپن به پرل هاربر و چهار روز پس از اعلام جنگ هيتلر به آمريکا٬ امضاء کرده بود. فرمانى که بر اساس آن ترتيبات قانونى براى تجارت با دشمن٬ بصورتى رسمى توسط وزارت دارايى اعطاء ميشد امکان اين امر شرم آور بود٬ او معتقد است. اما مسئله شرم آورتر شد. آمريکا در خفا٬ با آغاز داد و ستدهاى بزرگ با نازيها٬ پا را از آنچه که رسما اعطاء شده بود نيز فراتر نهاد۸۸

براى چارلز هايهم٬ با باورهاى سرمايه دارى و اعتقادى خلال ناپذير به سيستم دمکراسى در آمريکا٬ قبول اينکه بسيارى از آنها٬ آنهايى که بر روى صندلى دمکراسى نشسته اند٬ خائنان به وطن بودند دشوار بود٬ کسانى که بخاطر منافع شخصى خود به کشور و مردم خود خيانت ميکردند "امر تحقيقات٬ به دليل عمليات محرمانه اى که همه ماجرا را در هاله اى از پرده ابهام فرو ميبرد٬ تبديل به خواب وحشتناکى شد که بر خواب وحشتناک کشف مسئله پيشى گرفت. من سفرى را آغاز کردم که ميتوان آنرا به يک ساعت غواصى تشبيه نمود٬ ساعتى که در يک آب آلوده فرورفته است"۸۹ .

آنچه که بيش از هر چيز هايهم را آزار ميداد اين بود که داد وستدها با آلمان نازى حتى پس از حمله ژاپن به پايگاه دريايى آمريکا٬ پرل هاربر٬ در صبح يکشنبه ٧ دسامبر ١۹٤١ و حتى پس از اعلام جنگ هيتلر بر عليه آمريکا در ۹ دسامبر ١۹٤١ ٬ ادامه يافته بود. براى سرمايه داران بزرگ آمريکا جنگ عاملى براى اتخاد مواضعى بنفع کشور خودشان٬ که بر اساس آنها با هم و بخاطر کشور متحد بشوند٬ بشمار نميرفت. برعکس. هايهم مينويسد٬ "آنها بر اساس يک ايدئولوژى با هم متحد شدند: به روال معمول٬ ايدئولوژى معاملات (معاملات به روال معمول). آنها٬ متحده شده توسط نظرات ارتجاعى مشابه٬ تحت حکومت فاشيسم٬ آينده مشترکى را ميديدند٬ مستقل از اينکه کداميک از رهبران جهان قادر به تحقق آرزوى آنها بود"۹٠.

بر اساس اظهارات هايهم ٬ زمانيکه نشانه هاى شکست نازيها در جنگ ظاهر و خسارات وارده بر آنها سنگين شد٬ سرمايه داران [وفادارتر] شدند. و زمانيکه جنگ به پايان رسيده بود "آنها براى محافظت از اموال خود٬ انتصاب دوباره رفقاى نازى خود در مقامهاى بالا و کمک به برانگيختن جنگ سرد٬ با عجله به آلمان رفتند"۹١.

غولهاى مالى آمريکايى که پولهاى کلانى را از معاملات با نازيها کسب مينمودند چه کسانى بودند؟

فهرست نامها طويل است! به ما اجازه بدهيد که از اين گروه فاسد٬ که چارلز هايهم "انجمن برادرى" مينامد٬ به خواننده گان شناخت سريعى ارائه بدهيم.

در مقام اول خانواده راکفلر٬ مالک بانک ملى چيس (بعدها چيس مانهتن)٬ بزرگترين موسسه مالى آمريکا در زمان آغاز جنگ٬ قرار دارد. خانوده راکفلر مالک شرکت مهم نفت آمريکا٬ استاندارد اويل نيوجرسى٬ نيز بود. بخش بزرگى از لوازم تسليحاتى نازيها از طريق اين شرکتها و برخى ديگر٬ مانند بانک ملى شهر نيويورک٬ از آمريکا وارد ميشدند. در طول جنگ برخى از شرکتهاى نفتى کوچکتر٬ مانند شرکت نفت ديويس و شرکت تگزاس٬ نيز براى حفظ نازيها با بنزين و نفت مهم بودند. براى کمک به نازيها در جنگ در حوزه ارتباطات از راه دور و الکترونيک٬ شرکت آمريکايى تلفن بين المللى و شرکت سهامى تلگراف٬ آى تى تى٬ سرآمد بودند. در مورد محصولات ساخته شده از فولاد٬ SKF سوئدى (کارخانه ياطاقان و بلبرنگ سوٸد) و شرکت دختر SKF در آمريکا٬ براى نازيها اهميت بسيارى داشتند. هر چيزى که ميچرخد و حرکت ميکند نياز به بلبرنگ دارد و آنها از SKF ميامدند. SKF بمنظور مجهز نمودن ماشين جنگى نازيها با بلبرنگ٬ کارخانه اى را نيز در آلمان٬ شواينفورت٬ تاسيس نمود. SKF ۸٠ درصد از بلبرنگهاى جهان را توليد ميکرد.

٦٠ درصد از توليدات جهانى SKF براى نازيها فرستاده ميشد. رئيس SKF٬ اسون وينگ کويست٬ يکى از سهامداران مهم در بانک Enskilda ٬ متعلق به جاکوب والنبرى بود٬ که به نوبه خود ارتباطاتى با بانک مرکزى ه هيتلر داشت. يک شرکت ديگر سوئدى براى جنگ هيتلر٬ در واقع يکى از مهمترين٬ بوفورش بود. نازيها بخش مهمى از فولاد و سلاح خود را براى استفاده در جنگ از کجا تهيه مينمودند؟ در خلال جنگ جهانى دوم شرکتهاى آمريکايى براى نازيها اتوموبيل نيز توليد نمودند. هنرى فورد يک ضد يهودى متعصب شناخته بود که ارتباطات دوستانه و خوبى با هيتلر داشت. کمپانى او٬ اتومبيل و کاميونهايى که به آلمان نازى صادر ميشدند ميساخت و کارخانه هاى فرانسوى فورد٬ در خلال اشغال فرانسه توسط آلمان نازى٬ براى نازيها اتوموبيل توليد ميکردند. جنرال موتورز٬ خانواده دو پونت٬ نيز با اتوموبيل و هواپيما در تجهيز نازيها شرکت داشت. معاملات چگونه انجام ميشد؟ هدف ما تجزيه و تحليل ارتباطات با جزئيات بيشتر است

اما ابتدا رشته سخن را به چارلز هايهم ميسپاريم:

"چه روى ميداد اگر ميليونها آمريکايى و انگليسى٬ که در سال ۱۹۴۲ ٬ روزانه٬ با کوپن جيره بندى و صفها در کنار پمپ بنزينها ناگزير به مبارزه بودند٬ ميفهميدند که بنزين متحدان توسط رهبران استاندارد اويل نيوجرسى براى دشمنان ارسال ميشد؟ فکر کنيد اگر مردم کشف کرده بودند که بانک چيس در پاريس -ه اشغال شده٬ با شناخت کامل دفتر مرکزى در مانهتن٬ از طريق معامله با دشمن ميليونها دلار سود را به جيب ميزد؟ يا اينکه کاميونهاى فورد در فرانسه٬ با اجازه ديربورن٬ ميشيگان٬ براى نيروهاى نظامى اشغالگر آلمانى ساخته ميشد. يا اينکه کلنل Sosthenes Behn٬ شخصيت اصلى در شرکت مختلط تلفن آى تى تى٬ در خلال جنگ ه در جريان٬ از نيويورک به مادريد و در ادامه به برلن پرواز ميکرد براى اينکه به توسعه سيستم مخابراتى و بمبهاى ماشينى ٬ که هيتلر بر روى لندن پرتاب ميکرد٬ کمک کند؟ يا اينکه آى تى تى هواپيماى آلمانى فوک- وولف را توليد نمود که نيروهاى نظامى آمريکايي و انگليسى را بمباران ميکرد؟ يا اينکه در تبانى با معاون هئيت رئيسه انجمن توليد جنگ آمريکا٬ با مشارکت پسر عموى گورينگ در فيلادلفيا٬ زمانيکه نيروهاى نظامى آمريکا بشدت به آنها نياز داشتند٬ بلبرنگهاى بسيار مهمى به شرکاى نازيها در آمريکاى لاتين (جهت صدور به آلمان نازى٬ تذکرات من) فرستاده ميشدند؟ و اينکه اين معاملات در واشنگتن شناخته و پذيرفته شده بودند و عمدا به آنها اهميت داده نشده بود؟"۹٢ 

چارلز هايهم در ارتباط با "داد و ستد با دشمن" اطلاعات وسيع و بسيار شگفت انگيزى را در اختيار ما ميگذارد. ما بصورتى کاملا مختصر بخش کوچکى از افشاگرييهاى او را مورد بازبينى قرار خواهيم داد. توجه داشته باشيد که تا زمان تحقيقات هايهم٬ بر روى کليه اطلاعات مهر محرمانه خورده شده بود.

به درخواست او بخش کوچکى از مطالب در اختيار عموم قرار گرفت اما بسيارى از اطلاعات هنوز محرمانه هستند! ما اطلاعاتى را در مورد بيس- بانک بين المللى مسکن٬ بانک ملى چيس٬ استاندارد اويل نيو جرسى٬ آى تى تى - شرکت بين المللى تلفن و تلگراف آمريکا٬ فورد و جنرال موتورز را بازگو خواهيم نمود.

بانک بين المللى مسکن براى قراردادهاى بين المللى

بانک بين المللى مسکن در ١٧ مه سال ١۹٣٠ توسط شمارى از بانکهاى مرکزى در اروپا و آمريکا تاسيس شد. دليل تاسيس اين بانک ذخيره مبالغ دريافتى از آلمان بخاطر غرامت جنگى٬ بر اساس توافقنامه ورساى پس از جنگ اول جهانى٬ بود. البته جنگ در سال ١۹١۸ به پايان رسيده بود اما مسئله پرداخت غرامت جنگى٬ که ما در گذشته ديديم٬ در پايان دهه هاى ١۹٢٠ حل نشده بود. با طرح يانگ٬ ١۹٢٠-١۹٣٠ ٬ در مورد شيوه پرداخت غرامت پيشنهاد مشخصى وجود داشت. نقش بانک٬ همانطور که گفته شد٬ دريافت٬ اداره و پرداخت غرامت جنگى به کشورهاى متحدى بود که مورد حمله آلمان قرار گرفته بودند. اما اينچنين نشد. سرمايه هاى بزرگ در کشورهاى متحد بمنظور کسب سودهاى کلان فرصت را براى سرمايه گذارى پول در کشور صنعتى اما جنگزده آلمان مناسب ديدند اين سرمايه گذاريها فقط چند سال پس از خاتمه جنگ آغاز شد. اما در پايان دهه هاى ١۹٢٠ داد و ستدها گسترش يافتند و جهت ايجاد رابطه اى تضمين شده ميان آلمان و کشورهاى متحد به بانکى نياز بود. بانک تاسيس شد. سرمايه داران براى فرستادن پول٬ براى سرمايه گذاريها در آلمان٬ از بانک استفاده ميکردند. اين بانک بجاى اينکه راهى باشد براى خروج پول از آلمان٬ راهى شد براى ورود پول به آلمان. بخصوص براى پول از آمريکا و انگلستان! هئيت رئيسه بانک از نماينده گان بانکهاى مرکزى آمريکا٬ انگلستان٬ فرانسه حتى آلمان٬ ژاپن ايتاليا و برخى از ديگر بانکها تشکيل شده بود. وجه مشترک ميان اين نماينده گان اين بود که همزمان در کشورهاى خودشان نيز رئيس و يا رهبرى شرکتهاى بزرگى را نيز بر عهده داشتند. براى مٽال يکى از بنيانگذاران بانک بيس٬ اوون دى يانگ٬ امتياز دار اصلى طرح يانگ٬ يکى از بانکداران در خانواده شرکت مورگان و مالک "اولين بانک ملى نيويورک"٬ بود. نماينده گان سرمايه هاى بزرگ در بانک گرد هم آمده بودند.

البته در اساسنامه بانک قيد شده بود که "بدون در نظر گرفتن اينکه صاحبان آن در جنگ با يکديگر بسر ميبرند يا نه٬ بانک بايد از مصادره (انتخاب)٬ بستن يا انتقاد معاف باشد"۹٣ .

اين بانک نماينده سياست - ه " تجارت بر اساس معمول بود"٬ کسب درآمد از جنگ٬ ترجيحا از دو طرف جنگ. دفتر مرکزى بانک در سوئيس بازل٬ قرار داشت (و دارد)٬ آلمانيها٬ نازيها٬ از همان ابتدا نفوذ عظيمى بر روى بانک داشتند. در کشور آنها بود که سرمايه گذاريها انجام ميشد و منافع رشد ميکرد و بانک در زمان آغاز جنگ جهانى دوم تحت کنترل نازيها بود. سمت رياست بانک در خلال سالهاى جنگ بر عهده توماس اچ مک کيتريک آمريکايى گذاشته شده بود. فردى با تمايلات نازيستى٬ تمايلاتى که البته با بسيارى از سرمايه داران بزرگ آمريکايى به اشتراک گذاشته بود. از طرف آلمان نازى در هئيت مديره بانک افراد زير وجود داشتند٬ هرمان اشميت٬ رئيس شرکت بزرگ شيمى آى جى فاربن آلمان٬ بارون کورت فون شرودر٬ از رهبران برجسته گشتاپو و رئيس بانک استين در کلن٬ والتر فانک و Emil Puhl٬ رئيس و معاون بانک مرکزى آلمان٬ نماينده اى که شخصا توسط هيتلر در بانک منصوب نموده بود۹٤

بانک بعنوان يک ابزار همواره وجود داشت و به نازيها کمک مالى ميکرد و از تمام جنگهاى نازيها در آلمان حمايت مينمود. نازيها از اين بانک بعنوان ابزارى براى سرازير نمودن ٽروتهاى غارت شده در کشورهاى اشغال شده بهره بردارى مينمودند. بانک از همان ابتدا در حمله نيروهاى نظامى نازى به اطريش و اشغال آن در مارس ١۹٣۸ دخالت داشت. تحت کنترل اين بانک طلاهاى اطريش٬ در بانک مرکزى در وين٬ هر چه بود و نبود٬ غارت٬ بسته بندى و تحت نظارت معاون رئيس بانک مرکزى و مدير بانک٬ Emil Puhl به بانک مرکزى آلمان در برلن فرستاده شد۹٥ .

بانک در ١٥ مارس ١۹٣۹٬در خلال يورش و اشغال چکسلواکى توسط نازيها٬ نقشى تقريبا مشابه را٬ اگر چه بعنوان همکار سرمايه دارى بزرگ بين المللى براى چپاول و دزديهاى دريايى بصورت فزاينده اى آشکارتر٬ ايفا نمود زمانيکه نازيها به بانک مرکزى چکسلواکى آمدند ذخيره طلاى کشور٬ ٤۸ ميليون دلار به طلا٬ از قبل با يک وسيله نقليه متعلق به بانک به بازل و در ادامه به انگلستان و بانک مرکزى انگليس منتقل شده بود. با دهانه لوله تفنگ٬ نشانه رفته بسوى سر رئوساى بانک مرکزى چکسلواکى٬ اشغالگران نازى آنها را ناگزير نمودند که با بانک تماس گرفته و از آنها بخواهند که طلاى چکسلواکى را از انگلستان به بازل بازگردانند. پس از گفتگويى ميان رٸيس هلندى بانک٬ جى دبليو بيين و گرداننده فرانسوى بانک٬ راجر آبواين از بانک مرکزى فرانسه٬ اين دو تصميم گرفتند که تقاضاى رئيس بانک مرکزى چکسلواکى را٬ به خوبى آگاه از اينکه او توسط نازيها ناگزير شده بود٬ بپذيرند۹٦. پيغام به انگلستان فرستاده شد٬ در آنجا رٸيس انگليسى بانک مرکزى٬ مونتاگ نورمن٬ شناخته شده براى حمايتهاى خود از نازيها٬ طلاها را فورا به بازل بازگرداند. طلاها مستقيما از بازل به بانک مرکزى آلمان در برلن گسيل شدند. مونتاگ نورمن مورد حمايت کامل نخست وزير انگليس٬ چمبرلن٬ که سهامدار عمده امپرطورى صنايع شيميايى٬ شريک انگليسى شرکت بزرگ آى جى فاربن بود٬ قرار داشت.

چمبرلن در پارلمان انگليس زمانيکه بصورتى آشکار منکر بازگرداندن طلاهاى چکسلواکى به بازل شد دروغ گفت. او در پاسخ به سوال نماينده مجلس کارگران٬ جورج اشتراوس٬ در مورد اينکه اين حقيقت داشت که "ذخيره طلاى ملى چکسلواکى به آلمان داده شده است" گفت "نه٬ اين حقيقت ندارد"۹٧ . در ٣١ مه ١۹٣۹ آسوشيتد پرس از سوئيس گزارش داد که طلاى چکسلواکى در حال حاضر از بازل گذشته و در بانک مرکزى آلمان بسر ميبرد۹۸ . توجه کنيد٬ حادٽه فقط شش ماه پس از امضاى توافقنامه مونيخ ميان فرانسه و انگلستان در ٣٠ سپتامبر ١۹٣۸ رخ داد٬ توافقنامه اى با آلمان نازى و ايتالياى فاشيستى که به درخواست هيتلر چکسلواکى را ناگزير به واگذار نمودن بخشى از کشور٬ سودت٬ با جمعيتى بزرگى که به آلمانى صحبت ميکردند٬ به آلمان نمود. توافقنامه مونيخ خيانت آشکار فرانسه و انگلستان به چکسلواکى بود. براى مٽال فرانسه و چکسلواکى يکسال قبل از آن توافقنامه اى را امضاء کرده بودند که هر دو کشور را٬ در صورت حمله آلمان نازى به آنها٬ متعهد به دفاع از يکديگر مينمود. اتحاد هيچ ارزشى نداشت. همين امر در مورد تعهدات و ضمانتهاى فرانسه و انگليس به چکسلواکى در زمان توافقنامه مونيخ اعتبار دارد. هر دو کشور متعهد شده بودند که مسئوليت امنيت نظامى چکسلواکى را پس از تسليم منطقه سودت به آلمان بر عهده بگيرند. زمانيکه زمان عمل فرا رسيد اين تعهدات ارزشى نداشتند. کشور مورد حمله و اشغال نازيها قرار گرفت و به دو مستعمره نازى تقسيم شد. فرانسه و انگليس انگشتى جهت دفاع از چکسلواکى تکان ندادند۹۹.تاريخ اين خائنان را گرفتار کرد و آنها بخاطر خيانتشان ناگزير به پرداخت هزينه شدند. طلاى چکلسلواکى توسط نازيها٬ براى جنگ پيش رو بر عليه فرانسه و انگلستان٬ صرف خريد تسليحات جنگى استراتژيک شد. نازيها از همان سال ١۹٣۹ بمنظور سرمايه گذارى در آلمان نازى مقدار بسيار متنابهى طلاى دزديده شده را در بانک بين المللى مسکن در بازل خواباندند. بانک براى هيتلر اهميت داشت. اما همچنين براى سرمايه هاى بزرگ غربى. همه از جنگ کسب درآمد ميکردند. انگليس٬ چه قبل از جنگ با آلمان نازى و چه پس از آن و در خلال سراسر جنگ٬ بصورتى منظم از بانک بين المللى مسکن سود سهام دريافت مينمود.

دو تن از اعضاى هئيت رئيسه بانک٬ سر اتو نیمیر٬ گرداننده بانک مرکزى انگليس و مونتاگ نورمن که در گذشته نام او ذکر شد٬ در طول سراسر جنگ رٸيس بانک مرکزى انگليس بودند١٠٠. در مى ١۹٤٠ نيروهاى نظامى نازيها به هلند و بلژيک وارد شدند.

هلند در چهاردهم مى تسليم شد و دخيره طلاى کشور غارت و از طريق بانک به مقصد بانک مرکزى در برلن فرستاده شد. در ٢۸ مى بلژيک تسليم نازيها شد. ذخيره طلاى کشور٬ ٢٢۸ ميليون دلار طلا٬ کمى قبل از حمله به بانک مرکزى فرانسه٬ که آنزمان امنتر به نظر ميامد٬ فرستاده شد. اما در ژوئن زمان براى فرود آوردن سر تسليم در مقابل نازيها فرا رسيد. مدير بلژيکى بانک بين المللى مسکن٬ آلکساندر گالوپين٬ از انتقال طلاى بلژيک به بخش اشغال نشده فرانسه خبردار شد و از قدرت خود جهت ارسال آن به داکار در سنگال استفاده کرد٬ سپس از آنجا به اروپا بازگردانده و به بانک مرکزى آلمان منتقل شد١٠١. گالوپين-ه خائن تقاص خيانت خود را پس داد٬ او در سال ١۹٤٤ توسط جنبش مخالفان اعدام شد١٠٢.

اين اصل اخلاقى سرمايه دارى "معاملات به روال معمول" در طول سراسر جنگ ادامه يافت. سرمايه داران در آمريکا و انگليس طى سراسر جنگ به انجام داد و ستد با بانک٬ اينکه پولها را سرمايه گذارى نمايند و از پولهاى سرمايه گذارى شده سود دريافت کنند٬ ادامه دادند. نازيها پولها را براى ادامه جنگ بر عليه کشورهاى متحد استفاده و به صورتى منظم به بانک بهره پرداخت مينمودند. پول براى پرداخت بهره از طلاهاى دزديده شده توسط آلمانيها از کشورهاى غارت شده٬ اما همچنين از اموال ميليونها تن از يهوديان به قتل رسيده٬ کسب ميشد. ميليونها دندان طلا٬ حلقه٬ جلد سيگار٬ قاب عينک٬ فندک غيرو و غيرو. طلاى يهوديان در شمشهاى ٢٠ کيلويى ذوب و از برلن به بانک منتقل شدند١٠٣. پس از جنگ٬ بررسيهاى انجام شده در دادگاههاى نورمبرگ عليه جنايتکاران جنگى٬ نشان داد که محموله هاى طلا از اردوگاههاى کار اجبارى در لوبلين و آشويتس به بانک مرکزى آلمان در برلن ارسال ميشدند١٠٤. در مى ١۹٤٤ ٬ پس از گام نهادن جنگ به مراحل تعيين کننده خود٬ پس از کسب پيروزيهاى عظيم توسط اتحاد جماهير شوروى و مشخص شدن وضعيت پايانى جنگ٬ بانک خواستار برگزارى نشست بزرگ هئيت مديره شد. تحت رياست توماس اچ مک کيتتريک - ه آمريکايى٬ رئوساى بانک از آلمان نازى٬ ژاپن٬ ايتاليا٬ انگليس و آمريکا٬ گرد هم آمدند. مک کيتتريک با موافقت دولت آمريکا در سراسر دوران جنگ٬ رياست بانک را بر عهده داشت١٠٥. طلاها از کشتار يهوديان و غارت کشور هاى غارت شده بدست آمده بودند. تصميمات گرفته شده در جلسه تا به امروز ناشناخته مانده اند. بانک٬ بانک نازيستى٬ همواره دوستان عجيب و غريبى داشته است ٬ دوستانى که داد و ستدها را نجات داده و به محرمانه نگاه داشتن مسائل يارى رسانده اند. در خلال نشستهاى بين المللى کنفرانس در برتون وودز در جولاى ١۹٤٤ ٬ در جريان مذاکرات غرب در مورد توسعه اقتصادى پس از جنگ٬ پس از تاسيس بانک جهانى و صندوق بين المللى پول٬ قطعنامه اى در مورد متوقف نمودن فعاليتهاى بانک اتخاد شد. اما هرگز اينچنين نشد. بانک همچنان وجود دارد٬ معاملات به روال عادى١٠٦. در سال ١۹٤۸ بانک با درخواست بازپس دادن طلاهاى به سرقت رفته به کشورهاى غارت شده و انسانها٬ تحت فشار شديد مردم قرار گرفته بود. بانک در آنزمان مبلغ ناچيز ٤ ميليون دلار را٬ به طلا٬ پس داد. اين نشان ميدهد که در جهان مالى سرمايه دارى چه قدرتهايى وجود دارند.

بانک ملى چيس٬ بانکى در خدمت نازيها

در خلال دهه هاى ١۹٣٠ و همزمان با جنگ جهانى دوم خانوده راکفلر مالک بانک ملى چيس (بعدها چیس منهتن٬ در حال حاضر جى پى مورگان چيس)٬ بزرگترين موسسه مالى آمريکا در آنزمان٬ و بزرگترين شرکت نفتى آمريکا٬ استاندارد اويل نيوجرسى٬ بود. بانک ملى چيس (و حتى بانک ملى شهر نيويورک) با آلمان معامله ميکردند حتى زمانيکه کشور توسط ديکتاتورى نازيها اداره ميشد. چيس از نفت و بسيارى از محصولات ديگر٬ با ماهيت استراتژيک٬ کسب درآمد مينمود اينها محصولاتى بودند که توسط استاندارد اويل و ديگر شرکتها در آمريکا به نازيها فروخته ميشدند فهرست نام اين شرکتها طولانى است. در ميان مهمترين محصولات٬ بجز استاندارد اويل٬ محصولات استرلينگ٬ جنرال آنيلين و فيلم٬ SKF٬ آى تى تى٬ شرکت نفت ديويس٬ شرکت تگزاس٬ فورد و جنرال موتورز٬ وجود داشتند١٠٧. مدير بخش اروپايى چيس٬ جوزف لارکين ٬ نا م داشت او به فاشيسم فرانکو و جنگ او بر عليه جمهورى خواهان در خلال جنگ داخلى اسپانيا٬ عشق ميورزيد احساسات لارکين خود را نه فقط در بيان بلکه در عمل نيز مشخص مينمود. او در سال ١۹٣٦ سفير رسمى اسپانيا را در آمريکا متوقف نمود سفير در صدد باز نمودن حسابى بانکى٬ چهار ميليون دلار٬ در بانک چيس در نيويورک بود اين پولها قرار بود که از فعاليتهاى سفارت و گردان لينکلن پشتيبانى نمايد اينها گروهى از اهالى آمريکا بودند که در جنگ داخلى اسپانيا٬ داوطلبانه٬ بر عليه فاشيسم ميجنگيدند در نيويورک و در چيس حسابى باز نشد. تقريبا همزمان سفير اسپانيا در پاريس حسابى در بانک چيس باز کرد. حتى اين حساب هم توسط لارکين٬ که سفير را ناگزير به بستن آن نمود٬ متوقف شد١٠۸. اما لارکين خود را به اين هم راضى نکرد. او در حمايت از فاشيسم و نازيسم نقش مهمى را ايفا نمود و در پاريس براى فاشيستهاى فرانکويى و بانک مرکزى آلمان که تحت کنترل مستقيم هيتلر قرار داشت يک حساب بانکى باز کرد لارکين در طول جنگ جهانى دوم عهده دار اين مقام براى نازيها بود. او در خلال اشغال فرانسه توسط نازيها٬ دو حساب بانکى باز کرد٬ يکى براى سفارت آلمان و دومى حسابى شخصى در پاريس براى سفير آلمان٬ اتو آبتز١٠۹. از طريق اين حسابها پولها براى تامين بودجه اشغال نظامى٬ گشتاپو٬ تبليغات٬ سرکوب٬ شکنجه و کشتار مردم فرانسه به داخل ارسال ميشدند.

بانک ملى چيس در پاريس در دوران اشغال نازيستى فرانسه و حتى پس از اينکه آلمان نازى به آمريکا اعلام جنگ داد (بانک مورگان نيز همين کار را کرد) باز باقى ماند. سرمايه گذاريهاى چيس در صنايع تسليحاتى آلمان شکوفا شد و منافعى را به بار داد. لارکين پس از جنگ در دفاع از اقدامات خود افشاء کرد که "نگرش دولت انگليس به بانکهاى انگليسى خارج از کشور مٽبت بود" و ادعا کرد که "بانکهاى انگليسى در خلال اشغال معاملات بزرگى را در پاريس انجام داده بودند"١١٠ . خانواده راکفلر در سال ١۹٣٦ همراه با بانک شرودر نيويورک٬ براى معاملات با آلمان نازى٬ بانک جديدى را تاسيس نمود. اين بانک شرودر٬ راکفلر و شرکاء٬ بانکهاى سرمايه گذارى٬ نام گرفت و به گفته تايمز براى اتحاد رم و برلن نقش مشاور اقتصادى را ايفا مينمود١١١. بانک ملى چيس در آمريکا٬ بجز خدمات بانکى٬ وقت خود را وقف کارزارهاى تبليغاتى مختلف براى نازيها نيز مينمود. بانک براى خريد مارک آلمان٬ که سود بزرگى را پس از پيروزى آلمان در جنگ وعده ميداد٬ نشريات تبليغاتى منتشر ميکرد١١٢. بانک ملى چيس پس از جنگ متهم به نقض قانون تجارت با قانون دشمن شد. دادگاه پس از گذشت چند هفته از محاکمه به نفع بانک راى داد و چيس از اتهامات وارده برى شد. هيچيک از اتهامات٬ همکارى با دشمن٬ در دسترس عموم قرار نگرفت.

استاندارد نيوجرسى٬ ارائه سوخت به دشمن در سال ١۹٤١

استاندارد نيوجرسى بزرگترين کمپانى نفتى جهان بود. اين کمپانى در مالکيت خانواده راکفلر قرار داشت. معاملات استاندارد نيوجرسى توسط بانک ملت چيس حمايت ميشد. اين حمايتها نه تنها پرداختهاى نفتى بلکه موارد ديگرى را نيز٬ از جمله وامهاى نقدى به شرکاى معاملاتى استاندارد٬ شامل ميشد. رابطه ميان استاندارد اويل٬ دولت و شرکتها در آلمان نازى اينچنين تنظيم شده بود. رئيس قدرتمند استاندارد٬ والتر سى تيگل نام داشت. تيگل٬ در سالهاى پس از جنگ جهانى اول و از همان اوان زندگى٬ خود را بخاطر ستايش از فعاليتهاى تجارى معرف حضور همه نموده بود. اين امر با پشتيبانى از نازيسم - ه در حال طلوع دنبال شد.

تيگل روابط شخصى و تجارى با ٽباتى را با هرمان اشميت٬ فرد اصلى در شرکت آلمانى آى جى فاربن٬ شريک اصلى در آلمان نازى٬ ايجاد نمود. والتر تيگل در آمريکا نيز به مقام مديريت شرکت شيمى آمريکا آى جى ٬ يک شرکت بزرگ شيمى و شرکت دختر آى جى فاربن٬ شرکتى که دولت نازى تعداد زيادى از سهام آنرا در اختيار داشت٬ منصوب شد١١٣.

در شبکه ارتباطات تجارى که فعاليتهاى تجارى را کنترل ميکند سرمايه گذاريها در کليه زمينه ها روى ميدهند. تيگل سرمايه گذارى بزرگى در شرکت آى جى و شرکت آى جى سرمايه گذارى بزرگى در استاندارد انجام داد. در هئيت مديره آى جى آمريکا افرادى ديگرى نيز٬ از شرکتهاى ديگر با روابطى خوب با نازيها٬ وجود داشتند براى مٽال ادسل فورد و ويليام وايز٬ رئيس محصولات استرلينگ. در جنگ بر عليه متحدان٬ ارتباطات استاندارد اويل و والتر تيگل با شرکتهاى آلمانى کمک بسيار خوب و ضرورى شد. نقش تيگل و استاندارد اويل در مورد مسئله مهم بنزين هواپيما به هواپيماهاى نازيها تعيين کننده بود. نازيها از طريق تيگل و استاندارد اويل برترى هوايى را بدست آوردند.

همه چيز با تدارکات جنگى بر عليه چکسلواکى٬ ١۹٣۸ ٬ آغاز شد. بنزين هواپيما به ترکيب اضافى نياز داشت٬ تترا اتيل سرب٬ که تقريبا تنها توسط شرکت آمريکايى اتيل بنزين٬ که مالکيت آن بصورتى مساوى ميان استاندارد اويل و جنرال موتورز تقسيم شده بود (دو پونت بزرگترين مالک سهام در جنرال موتورز بود)٬ توليد ميشد.

شرکت اتيل بنزين در توليد تترا اتيل سرب صاحب پيشرفته ترين تکنولوژى در جهان بود. در جريان تدارکات جنگ براى نازيها آوردن اين تکنولوژى به آلمان٬ بخاطر تغذيه هواپيماهاى نيروى هوايى شان با بنزين٬ از اهميت بسزايى برخوردار بود آى جى فاربن از رهبران نازى ماموريت گرفت که از روابط تجارى خود با استاندارد اويل بهره بردارى نموده و آنان را در مورد ساختن يک کارخانه توليد تترا اتيل سرب در آلمان نازى متقاعد نمايد.

آى جى فاربن به همان ترتيب عمل نمود٬ در واقع با موفقيت. شرکت اتيل بنزين موافقت نمود که به همراهى آى جى فاربن کارخانه اى را در آلمان نازى بسازد. اين معامله مورد قبول وزارت دفاع آمريکا نيز قرار گرفت. تنها دو پونت نگرشى محتاطانه را٬ با اين درخواست که اسرار محرمانه ى شيوه توليد به آى جى فاربن داده نشود٬ اتخاذ نمود. اما معامله بزرگ بود و منافع نيز به همان ترتيب و به همين دليل گوش کسى بدهکار نبود. نازيها کارخانه خود را بدست آوردند٬ کارخانه اى با مالکيت مشترک استاندارد اويل و آى جى فاربن با نام شرکت اتيل که در ادامه کليه کارخانه هاى تترا اتيل سرب را در آلمان ساختند و اداره نمودند. اما در اينجا يک مسئله باقى مانده بود. تا قبل از سال ۱۹۳۹ اولين کارخانه آماده نميشد١١٤.

حمله به چکسلواکى قريب الوقوع بود و اقدامات احتياطى٬ به عبارت ديگر دستيابى سريع به مقدار زيادى تترا اتيل سرب٬ بايد اتخاذ ميشد. جدى گرفتن توافقنامه مونيخ از جانب انگليس و فرانسه وآغاز جنگى توسط آنها بر عليه آلمان نازى محتمل بود والتر تيگل از استاندارد اويل٬ در شرايطى به نازيها کمک کرد که نااميدانه به تترا اتيل سرب نياز داشتند تيگل به شکلى برنامه ريزى نموده بود که بالاترين مقام آى جى فاربن٬ هرمان اشميت و دو کارمند بلند پايه٬ Krauch و Knieriem٬ ١۹٣۸ ٬ به لندن مسافرت کنند اين مسافرت براى ملاقات با دوستان تجارى تيگل در شرکت دختر استاندارد اويل و شرکت صادرادت اتيل تدارک ديده شده بود. آنها در آنجا قراردادى را امضاء کردند که بر اساس آن آى جى فاربن٥٠٠ تن تترا اتيل سرب به عاريت ميگرفت. هيچکس از اينکه چرا آى جى فاربن دقيقا در آنزمان٬ در آن شرايط دشوار سياسى بين المللى با خطر جنگ قريب الوقوع٬ ٥٠٠ تن تترا اتيل سرب قرض ميگرفت در شگفت نماند. اشميت در ۸ ژوئن با ارسال پيغامى به وزارت جنگ نازيها به شرکت صادرات اتيل اجازه داد که در همان ماه حمل تترا اتيل سرب را با کشتى آغاز نمايد١١٥. نه تنها اين٬ اشميت يکسال بعد همان مسافرت را انجام داد و مبلغى بالغ بر ١٥ ميليون دلار تترا اتيل سرب خريدارى نمود. از اين طريق هواپيماهاى نازيها براى آغاز جنگ آماده بودند ١١٦. اين کار را نازيها بر عليه لندن انجام دادند! يکسال پس از سفر اشميت لندن توسط هواپيماهاى نازى بمباران شد٬ هواپيماهايى که از بنزين ساخته شده از تترا اتيل سرب در لندن استفاده ميکردند! از اين هم بيشتر٬ بنزينى که هواپيماهاى نيروى هوايى انگليس براى دفاع از لندن از آنها استفاده ميکرد از استاندارد اويل و اتيل خريدارى ميشد. بخشى از اين پولها به نوبه خود بعنوان سود سهامى که آى جى فاربن در استاندارد اويل داشت به نازيها پرداخت ميشد.

نيروى هوايى انگليس به ناچار به نازيها پول پرداخت مينمود! پرداختها در آلمان توسط استاندارد اويل به بانک خصوصى آى جى فاربن ارائه ميشدند١١٧. داستان خيانت والتر تيگل و استاندارد اويل نسبت به مردم خودشان٬ در مورد مسئله تترا اتيل سرب و بنزين هواپيما٬ در اينجا تمام نميشود. تيگل تترا اتيل سرب را به ژاپن هم فروخت. ژاپن از تترا اتيل سرب- ه تيگل و استاندارد اويل براى ساخت بنزينى استفاده کرد که براى حمله به مهمترين بندر آمريکا پرل هاربر مورد نياز بود١١۸. خيانت والتر تيگل و شرکاى او به آمريکا و متحدان تقريبا در سراسر دوران جنگ ادامه يافت. پس از استالينگراد٬ ١۹٤٣ ٬ همکارى با نازيها کاهش يافت اما پايان نيافت. اجازه بدهيد چند مٽالى را ارائه بدهيم.

نازيها عليرغم اينکه ميتوانستند ارتش خود را با کمک بنزين مصنوعى آى جى فاربن که از ذغال سنگ ساخته شده بود تغذيه نمايند٬ با اينحال هر ليترى ضرورى بود و هر آنچه که ميشد از خارج خريد بشدت مورد استقبال قرار ميگرفت.

در فهرست شرکتهايى که نازيها را با بنزين تغذيه مينمودند استاندارد اويل در مقام اول قرار داشت. قضيه اينچنين بود. تانکرهاى نفت٬ نفت را به جزاير قنارى حمل ميکردند و در آنجا٬ به مقصد هامبورگ٬ به تانکرهاى نفت آلمان منتقل ميشدند. والتر تيگل و استاندارد اويل در هامبورگ تصفيه خانه اى را ساخته بودند٬ تصفيه خانه اى که به نيروى هوايى آلمان ١٥٠٠٠ تن بنزين هواپيما در هفته تحويل ميداد. استاندارد زير درياييهاى آلمان را نيز٬ در ميانه اقيانوس اطلس و حول و حوش جزاير قنارى٬ سوخت گيرى مجدد مينمود٬ همان زيردرياييهايى که قايقهاى انگليسى و آمريکايى را تعقيب ميکردند از قضا يکى از قايقهايى که توسط نازيها غرق شد اس اس والتر تيگل نام داشت!١١۹ هواپيماهاى ايتالياى فاشيستى و آلمان نازى نيز در آمريکاى لاتين با بنزين ساخت استاندارد اويل سوخت گيرى ميشدند. اين تنها شرکتى بود که بنزينى با اکتان بالا٬ که جهت پرواز هاى طولانى در سراسر اقيانوس اطلس مورد نياز بود٬ توليد مينمود. استاندارد اويل شرکتهاى هواپيمايى L.A.T.I. و کوندور را سوخت گيرى ميکرد٬ اولى از طريق مادريد٬ ليسبون و داکار از رم به ريو در برزيل٬ و دومى از برزيل پرواز ميکرد١٢٠.

استاندارد اويل شرکت هواپيمايى ايتاليايى آلا ليتوريا را هم٬ همچنين فعال در آمريکاى لاتين٬ سوخت گيرى ميکرد. اين فعاليت عليرغم درخواست دولت آمريکا از شرکتهاى آمريکايى که با نازيها و شرکاى او در آمريکاى جنوبى معامله نکنند ادامه يافت١٢١ اما استاندارد اويل آنرا ناديده گرفت٬ آلمان و پولها در اولويت قرار داشتند. سياست سرمايه دارى "تجارت به روال معمول"٬ زمانيکه سود به اندازه کافى جذاب است٬ براى آنچه که قابل قبول است هيچ محدويتى قائل نيست. اين امر در مورد فريب بهترين و نزديکترين شرکاى تجارى نيز صادق است. در يک قرعه کشى ميتوان گاهى مبالغ بزرگى برنده و گاهى بازنده شد نازيها در آى جى فاربن در موردى٬ آمريکاييها٬ استاندارد اويل و والتر تيگل را چنان فريب دادند که شرايط شديد نگرانى آمريکا را فراهم نمود

اين در مورد لاستيک مصنوعى رخ داد. لاستيک در دوران جنگ دوم جهانى تنها بعنوان محصول طبيعى وجود داشت٬ محصولى که خريد آن تنها در جنوب آسيا امکان پذير بود در آنجا مزارع بزرگى از درختان لاستيک و لاستيک طبيعى ارزان وجود داشتند. استاندارد اويل با اينحال مبالغ فراوانى را براى توسعه لاستيک مصنوعى٬ که تصور مينمود ارزان تمام بشود٬ سرمايه گذارى کرده بود. تحقيقات استاندارد اويل با همکارى آى جى فاربن انجام شد چرا که تحقيقات آنها در مورد محصولات ساخته شده از لاستيک٬ بويژه طاير اتوموبيل٬ در مرحله بالاترى قرار داشت آى جى فاربن در يک بازى موش و گربه٬ همراه با وعده هاى وسوسه انگيز در مورد شيوه هاى ارزان توليد و خريد ٽبت به قيمت ارزان٬ تحقيقات استاندارد اويل را بشدت به تاخير انداخت. و اين تا اندازه اى که آمريکا٬ پس از فاجعه پرل هاربر و ورودش به جنگ و متعاقب آن محروميت از امکان خريد لاستيک در آسياى جنوبى٬ لاستيک مصنوعى براى بلعيدن در اختيار نداشت. اين تقريبا يک فاجعه بود. ارتش آمريکا جهت توليد طاير براى اتوموبيلها٬ کاميونها و هواپيماهايش٬ که به جنگ فرستاده ميشدند٬ تقريبا لاستيکى در اختيار نداشت١٢٢.

آى تى تى - شرکت بين المللى تلفن و تلگراف آمريکا٬ الکترونيک پيشرفته براى نيروهاى مسلح آلمان.

شش ماه پس از به دست گيرى قدرت توسط هيتلر٬ ٤ اوت ١۹٣٣ ٬ دو ماه پس از ممنوعيت کليه اتحاديه ها و احزاب سياسى٬ بجز نازيها٬ لغو آزادى مطبوعات و آغاز آزار و اذيت يهوديان٬ Sosthenes Behn٬ بالاترين مقام و مالک اصلى آى تى تى٬ براى ملاقات هيتلر به برلن آمد. او هنرى مان را٬ از بانک ملى شهر و نماينده او در آلمان٬ به همراه خود داشت. در طول نشست رابطه اى تجارى ميان نازيها و آ تى تى ايجاد شد٬ رابطه اى که در خلال تمام دهه ٣٠ و تا پايان جنگ جهانى دوم ادامه يافت١٢٣. نازيها به الکترونيک آى تى تى نياز داشتند و آى تى تى - ه Behn به دنبال منافع فراوان در خدمت نازيها. هيتلر از معاملات در آلمان نازى حمايت و وعده هايى را اراٸه نمود که آى تى تى به آنها نياز داشت توسعه معاملات با نازيها آغاز٬ گسترده تر و گسترده تر٬ و به زودى سر و کله Sosthenes Behn حول محافل نزديک به دوستان گشتاپو پيدا شد٬ يک انجمن حمايتى که در آن سلاطين نازى و افرادى از جهان بانک و صنايع يکديگر را پيدا ميکردند درها به روى پولهاى آى تى تى و Behn باز شد و صنايع تحت حمايت هيتلر و اس اس بود بانک مرکزى آلمان در خدمت معاملات Behn قرار گرفت.

Sosthenes Behn با نازيها بصورت خصوصى نيز معامله ميکرد. ١۹٣۸ ٬ با نزديک شدن جنگ جهانى دوم٬ او همراه با گورينگ ٢۸ درصد از کارخانه هواپيما سازى Focke-Wulf را خريد اين کارخانه بمب افکن هايى را ميساخت که بعدها متفقين را بمباران کرد

آى تى تى و Behn به مدرنيزه نمودن الکترونيک در هواپيما و بهبود دقت بمبها يارى رساندند ١٢٤. اين در لندن٬ لهستان و هر جايى ديگرى که نازيها در آنجا جنگى به راه انداخته بودند٬ مورد بهره بردارى قرار گرفت. او مٽاليست زنده در مورد يک سرمايه دار نمونه. تنها فکرش کسب درآمد بود٬ نه اخلاقى٬ نه وجدانى. Behn در خلال جنگ داخلى اسپانيا به هر دو طرف جنگ تلفن ميفروخت و به اينترتيب خود را براى زمانى که از طرف برنده حمايت نمايد آماده مينمود

آى تى تى و Behn رد پاى تهاجمات و اشغالهاى هيتلر را در اروپا دنبال و با ادامه معاملاتى٬ که قبل از تجاوز به شرکتهاى ديگر تعلق داشت٬ سودهاى فراوانى به جيب زدند. آى تى تى در اروپاى اشغال شده ٣٠٠٠٠ نفر را در استخدام خود داشت. دولت نازى بمنظور همکارى با آى تى تى و Sosthenes Behn هئيت رئيسه ويژه اى را تشکيل داده بود١٢٥ . دولت نازى در شرکت آى تى تى سهامى نخريد و فقط در تعيين محل سرمايه گذارى مبالغ بدست آمده از تقسيم سود دخالت مينمود همکارى ميان دولت نازى و شرکت آمريکايى در خلال جنگ ريشه دار بود شرکت آى تى تى در آلمان نازى و در سراسر دوران جنگ کار ميکرد و براى دشمن تسليحات نظامى توليد مينمود. ١٣ درصد از محصولات آى تى تى در آلمان نازى وجود داشت١٢٦ . کارخانه آى تى تى بمنظور افزايش توليد در آلمان نازى در دو شيفت کار ميکرد١٢٧. اما در کشورهاى بيطرف اروپا٬ مانند پرتقال٬ اسپانيا٬ سوئيس و سوئد٬ به شرکت اجازه داده شده بود که براى نازيها نيز کار کند. واردات مستقيم از آى تى تى آمريکا به آى تى تى آلمان نازى ممنوع بود. از آمريکا الکترونيک آى تى تى و لوازم يدکى به کشورهاى بيطرف وارد و در آنجا اقدامات لازم براى ارسال به آلمان نازى٬ يا فقط براى توقف در کشورهاى بيطرف و سپس پرواز به آلمان نازى٬ اتخاذ ميشد. شرکت پس از پرل هاربر و اعلام جنگ هيتلر بر عليه آمريکا نيز به توليد مهمترين سيستمهاى الکترونيکى براى ارتش آلمان نازى٬ نيروى دريايى و هوايى٬ ادامه داد. از جمله تلفنها و مراکز تلفن٬ هشدار دهنده براى حملات هوايى٬ تجهيزات رادار٬ ٣٠٠٠٠ چاشنى براى توپ در ماه (در سال ١۹٤٤ تا ٥٠٠٠٠ در ماه افزايش داده شد)٬ قطعات براى پرتاب بمب٬ قطعات ترانسفورماتور٬ تجهيزات براى امواج راديويى با موج کوتاه و سيستم ارتباطات ٽابت و متحرک.

آى تى تى در کاميابيهاى جنگى نازيها بر عليه متفقين نقش بزرگى را ايفا نمود براى نازيها٬ بدون آى تى تى٬ بمباران لندن با هواپيما و راکتها٬ بمباران قايقهاى متفقين٬ برقرارى تماس با هوادارن نازيها در آمريکاى لاتين ١٢۸ يا جاسوسى بر عليه آمريکا دشوار ميشد. اما بزرگترين سرمايه گذارى آى تى تى در خلال جنگ بر عليه اتحاد جماهير شوروى انجام شد. اتحاد جماهير شوروى در جنگ بر عليه نازيها عملا به مدت سه سال تنها بود. اجازه بدهيد که اين امر را فراموش نکنيم. لوازم و تجهيزات لازم براى جنگ نازيها بر عليه اتحاد جماهير شوروى از جانب آى تى تى ارسال ميشد. اين بدون اغراق بزرگترين کمکى بود که Sosthenes Behn و آى تى تى در سراسر طول جنگ جهانى به نازيها ارائه نمودند. براى ارتشهاى نازى٬ بدون سيستم مخابراتى و رادار آى تى تى٬ به دليل فواصل زياد در اتحاد جماهير شوروى٬ به راه انداختن جنگ دشوار ميشد. آنها در ضمن نازيها را با فيوز براى بمبها و خمپاره ها٬ که روزانه بر روى مردم اتحاد جماهير شوروى ريخته ميشد٬ مجهز مينمودند.

فورد براى حمله و اشغال به نازيها کمک ارائه ميدهد

هنرى فورد٬ پايه گذار و مالک اصلى امپرطورى اتوموبيل فورد٬ هيتلر را به دليل داشتن نظرات مشترک شديدا تحسين مينمود: هر دو از يهوديان بشدت متنفر بودند. هيتلر از همان روزهاى اول ورودش به عرصه سياست از هنرى فورد کمک مالى دريافت نمود. در خلال دادگاه بر عليه هيتلر بخاطر کودتاى دولتى ١۹٢٣ ٬ در مورد پرداخت پول به هيتلر از جانب هنرى فورد شهادت داده شد١٢۹ . ستايش فورد براى هيتلر مرزى نميشناخت: او بخاطر سالگرد تولد هيتلر سالانه ٥٠٠٠٠ مارک رايش براى او ارسال مينمود! هنرى فورد و پسر او ادسل فورد از جمله افراد بسيار مهمى بودند که در بسيارى از شرکتها با هيتلر و نازيها داد و ستد کرده و به آنها کمک ميکردند.

مهمترين شعار آنها: تجارت به روال معمول. اين براى نازيها موضعى بسيار مناسب بود. گورينگ وعده داده و مراقب بود که شرکت فورد در آلما