مبارزه طبقاتى در خلال دهه ۱۹۳۰ در اتحاد جماهير شوروى

پاکسازيها و محاکمات سياسى در حزب کمونيست

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى

 

کارزارهاى کاذب سرمايه دارى و واقعيت

اجازه بدهيد که براى لحظه اى به اکاذيبى نگاه کنيم که در رسانه هاى خبرى سرمايه دارى در مورد کنترلهاى سال ١٩٣٥ منتشر شدند.

 

همانطور که در مثال جلسه اعضاى اسمولنسک ميتوان ديد گفتگوهاى آزاد ضربه شديدى را بر پيکر سرمايه داران٬ که بصورتى مخفيانه به داخل حزب نفوذ کرده و به بدنبال منافع اجتماعى و اقتصادى بودند٬ همه از کولاکها و تجار تا دزدها٬ افسران ارتش و پليسهاى تزارى سابق٬ وارد آورد.

 

بر خلاف نقل قولهاى اراٸه شده از جانب جاعلان تاريخ٬ به مخالفان در عرصه بسيار محدودى برخورد شد. آنچه که در جريان کنترل کارتهاى حزبى رخ داد قبل از هر چيز اين بود که حزب-ه کارگران موفق به اخراج سرمايه داران قاچاق شده به درون حزب شد. و همين مسئله جاعلان تاريخ را خشمگين ميسازد.

 

به روال معمول سرمايه داران داشتن آزاديهاى مخصوص در جامعه و دادن آزاديهاى محدود به کارگران٬ "اوباش"٬ را از حقوق مسلم خود بشمار آورده و بر همين اساس خشمگين ميشوند زمانيکه ناگزير بايد به اين مسئله تن در دهند که در حزب کارگران٬ کارگران تصميم ميگيرند و اينکه کشف ارزشهاى سرمايه دارى برابر است با اخراج.

 

شانس سرمايه دارى در اينکه پس از سالها بهره بردارى از کارگران سر خود را بالا بگيرد٬ به صفر رسيده بود.

 

سخن کذب ديگر اينست که کنترل کارتهاى حزب اقدامى انتقام جويانه از جانب رهبرى حزب آنها البته به استالين اشاره مينمايند بخاطر ترور کيروف بوده است.

 

کيروف که يکى از اعضاى کمتيه مرکزى حزب و رئيس آن در لنينگراد بود٬ در ١ دسامبر ١٩٣٤ در دفتر مرکزى حزب در اين شهر به قتل رسيد. (قاتل٬ نيکلايف٬ از طريق استفاده از يک کارت بى اعتبار قديمى وارد دفتر مرکزى حزب شده بود).

 

ادعاى انتقام٬ که ميتوانست هولناک٬ خونين و همراه با اعدامهاى دسته جمعى باشد٬ از جانب جاسوس پليس رابرت کانکوست مطرح شد.

 

کشف اکاذيب کانکوست٬ براى فردى که کتاب او٬ "ترور بزرگ"٬ را ميخواند و با مسائل تاريخى آن آشنا نيست٬ دشوار است

 

اما براى فردى که ميخواهد به عمق مطالب پى ببرد اتهام انتقام کاملا مهمل است. کنترل کارتهاى حزبى در سال ١٩٣٥ تنها بر اساس تصميم کميته مرکزى و در مورد ايجاد يک فهرست جديد از اعضاء در اکتبر ١٩٣٤ صورت گرفت.

 

کيروف در حقيقت در جريان اين تصميم گيرى٬ که دو ماه قبل از اينکه ترور بشود به اجرا گذاشته شد٬ شرکت داشت. آيا کيروف بايد در مورد يک اقدام انتقامى در مورد ترور خودش که ميخواست دو ماه بعد صورت بگيرد تصميم گيرى ميکرد؟!

کانکوست گيج ميکند

کانکوست در ادامه٬ کنترل کارتهاى حزب را با وقايع حول تجسس پليس در مورد ترور کيروف مخلوط مينمايد.

 

اين نمونه ايست معمولى از روشهاى او جهت گيج کردن٬ وارونه جلوه دادن و جعل نمودن. تحقيقات در مورد کيروف به افشاى گروه لنينگراد٬ يک گروه تروريستى که توطئه ترور کيروف را طراحى نموده بود٬ انجاميد. نيکلايف - ه قاتل و شرکاى او به مرگ محکوم شدند.

 

اما تحقيقات ژانويه ١٩٣٥ به دادگاهى که اصطلاحا دادگاه زينويف کامنف ناميده ميشود نيز منتهى شد٬ که در آن شمارى از شخصيتهاى سرشناس و سياستمداران بلند پايه به زندان محکوم و يا به اماکنى که با شهرهاى بزرگ فاصله بسيارى زيادى داشتند تبعيد شدند.

 

متهمان به دو دليل محکوم شدند٬ اولا بدليل با خبر بودن از وجود فضاى تروريستى در ميان مخالفان در لنينگراد٬ اقامتگاه سياسى قاتل کيروف نيکلايف٬ و دوما تقويت آن فضا نيکلايف - ه جانى با اعتقاد بر اينکه در محاکمه زينويف کامنف از حمايت سياسى آن دو متهم برخوردار خواهد شد به انجام اين عمل مبادرت ورزيده بود.

 

آن دو متهم در مقابل دادگاه مسئوليت اخلاقى و سياسى ترور کيروف را بر عهده گرفتند. توجه داشتيد باشيد که دادگاه زينويف- کامنف ميان ١٦ تا ٢٣ ژانويه ١٩٣٥ تشکيل شد. اين تاريخ مصادف شد با تهيه فهرست جديدى از اعضاى حزب که در اکتبر ١٩٣٤ در مورد آن تصميم گرفته٬ و اينکه در ژانويه ١٩٣٥ بدون گرفتن نتيجه اى از آن تقريبا منسوخ٬ شده بود

 

کنترل کارتهاى حزبى٬ که بر اساس اظهارات کانکوست يک اقدام انتقام جويانه بر عليه مخالفان بود٬ بعنوان نتيجه اى نشان داد که آن کنترل انجام شده در گذشته٬ در برابر مسائل بزرگى که آشکار شد٬ کارآمد نبود.

 

اين ابتدا در ژوئن ١٩٣٥ آغاز شد٬ پنج ماه پس از اينکه دادگاه زينويف کامنف به پايان رسيده و مخالفان احکام خود را دريافت نموده بودند.

 

کنترل کارت حزبى نميتوانست اثرى بر روى دادگاه داشته و بخاطر گرفتن انتقام از متهمان تشکيل شده باشد. کانکوست از جهل و نادانى بزرگ متداول در مورد مسائل تاريخى سوسياليسم آگاه است و از بهره بر دارى از ناآگاهى توده ها در جهت انتشار تبليغات کثيف خود اکراهى ندارد

از ميان برداشتن بلشويکهاى قديمى؟

قول ناحق ديگرى که ريشه اش را ميتوان در نزد جاسوس پليس رابرت کانکوست پيدا کرد اينست که هدف کنترلهاى سال ١٩٣٥ از ميان برداشتن بلشويکهاى قديمى بود.

 

اين يک داستان قديمى و تکرارى در مورد يک استالين ديوانه قدرت است که ميخواست کليه بلشويکهاى قديمى را از سر راه خود بردارد و به تنهايى بر اريکه قدرت تکيه زند. نابودى کمونيستهاى قديمى داستانيست قلابى که هيچ ارتباطى با واقعيت ندارد.

 

آرچ گتى در کتاب "ريشه هاى تصفيه بزرگ" اعلام ميکند که "از ميان آن ٤٥٥ نفر اخراج شده از کميته شهرستان اسمولنسک٬ ٢٣٥ نفر در سالهاى ميان ١٩٢٣ ١٩٣٢ ٢٢ به عضويت حزب در آمده بودند. حداقل نيمى از آن اخراج شده گان نميتوانستند بلشويکهاى قديمى باشند.

 

او در ادامه ميگويد "عليرغم اينکه اغلب پاکسازيهاى بزرگ به از ميان بردن "بلشويکهاى قديمى" ربط داده ميشود٬ به نظر ميايد که در مورد اسمولنسک در سال ١٩٣٥ خلاف اين امر اعتبار داشته باشد."

 

رهبران حزبى ه از کار برکنار شده و يا تقليل ه درجه داده شده٬ بطور متوسط٬ در سال ١٩٢٨ به عضويت حزب در آمده بودند٬ در حاليکه جانشينان آنها٬ بطور متوسط٬ دو سال قبل٬ در سال ١٩٢٦ به حزب پيوسته بودند.

 

رهبران جانشين تقريبا ۳٬۷ سال مسنتر از رهبران خلع شده بودند. در نتيجه "رهبران بى لياقت" توسط کارکنان حزبى ارشدتر و با تجربه تر جايگزين شدند. نتيجه اين بررسيها نـشان ميدهد که در تحقيقات انجام شده در بايگانى اسمولنسک "از ميان برداشتن بلشويکهاى قديمى" ٽبت نشده است.

 

در ادامه گتى ميگويد "در ميان دبيران جديد-ه سازمانهاى حزبى شهرستانها شمار افراد با پيشينه کارگرى (٣۰ نفر از ٣٩ نفر در مقايسه با ٢٦ از ٣٩ در گذشته) از شمار افراد با پيشينه اجتماعى کشاورزان و کارمندان بيشتر بود"٢٣ دقيقا همين امر٬ افزايش قدرت کارگران در حزب است که تفاله هاى مرتجعى از قبيل کانکوست تا آلمارک و اسکوت را رنجيده خاطر ميسازد.

[22] Ibid, s 83.

[23] Ibid, s 85.