در باره "نیروی محرکه آنارشی" و دینامیک تغییرات سرمایه داری

یک بحث برنده و جدل ضروری:
مبارزه برای جهانی کاملا متفاوت و مبارزه برای رویکرد علمی به واقعیت

نویسنده ریموند لوتا

( این نوشته برای اولین بار در نشریه انقلاب شماره 323، در 24 نوامبر 2013 منتشر شد، revcom.us )*

 

جهانِ امروز دهشت انگیز است. به عبارت دقیقتر، جهانی مملو از جنگ های ناعادلانه و اشغالگری های وحشیانه، زندگی توام با فقرخردکننده و نابرابری دهشتناک، تحقیر و تخریب فراگیر زنان، توسط سرمایه داری-امپریالیستی ایجاد و تقویت شده است. این چنین است جهان، و در اینجا مناسب این است در باره سیاره ای صحبت شود، که نه تنها تسریع بحران محیط زیست بخشی از تار و پود (یا زیر بنای اصلی و پایه ساختار- م) زندگی روزمره می باشد، بلکه تعادل زندگی موجودات و ارتباطشان با محیط زیست و سیستم های پشتیبانی حیاتِ زمین (اکوسیستم- م)در معرض تهدید قرار گرفته است. درد و رنج بشریت جهان و وضعیت خطرناک این سیاره، در اصل، نتیجه کارکرد تضاد اساسی عصر ما: بین نیروهای کاملا اجتماعی، به هم پیوسته و جهانی شده(گلوبلایزد- م) تولیدی از یک طرف، و روابط مالکیت و کنترل خصوصی بر این نیروهای تولید، از سوی دیگر می باشد. اما در درون این تناقض قفل شده، برای بشریت پتانسیل فراتر از کمیابی، فراتر از استثمار، و فراتر از تقسیم اجتماعی بالقوه برای سازماندهی جامعه بر پایه ای کاملا متفاوت که انسان را قادر می سازد تا واقعا شکوفا شود، وجود دارد.

که باید گفته شود، جهان بصورتی که هست ... نباید بطوری که هست باشد، و تنها دنیای ممکن هم نیست.

مسئله پیشاروی بشریت چیست؛ چه چیزی باید در جهت حل این مسئله تغییر کند؛ و چنان تغییری چگونه بوقوع خواهد پیوست؟ کمونیسم علمی است که انسان را قادر به درک جهان برای تغییر آن، درک عمیقتر جهان، به خاطر دگرگون کردن عمیقتر آن در جهت جامعه جهانی بشریت، می سازد. همانند تمام علوم، کمونیسم جهان را به عنوان آنچه که واقعا هست، از ضرورتی ( ساختار ها و دینامیک ها) که در واقع در برابر بشریت قرار دارد، شروع و حرکت می نماید. در درون این واقعیت پایه و اساس واقعی برای غلبه بر استثمار و ستم، و به وجود آوردن یک دنیای کاملا متفاوت بوسیله انقلاب، نهفته است(وجود دارد).

و این مرا به تمرکز در این بحث و جدل می کشاند.

در جنبش کمونیستی بین المللی، بحث حادی در مورد ماهیت و روند کارکرد تضاد اساسی سرمایه داری: بین تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی، وجود دارد. محور بحث حول اشکال حرکت، و اینکه بطور کلی چه چیزی، شکل اصلی حرکت این تضاد اساسی را تشکیل می دهد، قرار دارد.

 

این بحث شامل سوالات حاد اقتصاد سیاسی است. اما در عین حال، و بطور مرکزی، مسائل مربوط به متدولوژی و رویکرد را در بر می گیرد. آیا می خواهیم بطور علمی با آن مواجهه شویم، به تجزیه و تحلیل از آن بپردازیم، و بر این اساس جهان را در واقع آنچنان که هست، با تمام پیچیدگی هایش و اینکه دائما در حال تغییر است، دگرگون کنیم؟ یا می خواهیم با استفاده از اصطلاحات (ترمینالوژی) مارکسیستی به عنوان یک ابزار اصلی پراگماتیکی برای پیدا کردن منشأ تغییر و به دنبال تضمین هایی که تاریخ به سود ما "کار" خواهد نمود، که توده ها پیروز خواهند شد و با احداث یک چارچوب متافیزیکی سیاست و فلسفه، چنان وظیفه ای به پیش بریم؟

چه نوع از جنبش کمونیستی بین المللی وجود خواهد داشت: جنبشی که ریشه در علم دارد و از جهان آنطور که هست آغاز می کند، یا جنبشی که از "روایت ها" آغاز می کند تا واقعیت را در یک سیستم اعتقادی باورمند به زور بچپاند؟

 

شکست انقلاب چین در سال 1976 نقطه پایان مرحله اول انقلاب کمونیستی بود. این مرحله اول شاهد ایجاد اولین دولت سوسیالیستی جهان در اتحاد جماهیر شوروی ( 1917-1956 ) و جهش و پیشروی بیشتر منجر به ایجاد قدرت دولتی انقلابی در چین و پیشبرد آن انقلاب ( 1949-1976 ) شد. در پی احیای ضد انقلاب در چین، باب آواکیان صدرحزب کمونیست انقلابی( USA-RCP )، یک روند واکاوی(الک کردن- م) و مطالعه علمی دستاوردهای فوق العاده الهام بخش آن مرحله اول انقلاب کمونیستی، و همچنین کاستی های آن و خطاهای واقعی، برخی بسیار جدی، را شروع نمود. آواکیان اصول اساسی کمونیسم را تایید و با ارتقاع کیفی علم(انقلاب کمونیستی- م) و ابداع راهکارهای نوین، سنتز نوین کمونیسم را از میان جمع بندی های علمی از تجربه انقلابی جنبش کمونیستی، و آموختن و کند و کاو از میان جریانات گسترده تر علمی، روشنفکری و جد و جهد افکار هنری، را سامان داده است. آواکیان بازبینی رادیکال امکان وقوع گذار سوسیالیستی به کمونیسم و​​ در عین حال، کمونیسم را بر پایه یک بنیاد حتی علمی تری قرار داده است. این سنتز نوین یک چارچوب برای فرارفتن و انجام بهتر در مرحله جدیدی از انقلاب کمونیستی در جهان معاصر را فراهم می کند.

 

تکامل سنتز نوین کمونیسم در تقابل با، و بوسیله دو نیروی دیگر در پاسخ به شکست سوسیالیسم در چین انقلابی مورد مخالفت قرار گرفته است: یکی، با رد اصول اساسی کمونیسم و در آغوش گرفتن و پذیرفتن دموکراسی بورژوایی؛ و دیگری، چسبیدن سفت و سخت و شبه مذهبی به تجربه سوسیالیست قبلی و تئوری کمونیستی است که یک رویکرد کاملا علمی از جمعبندی از گذشته و تکامل تئوری کمونیستی را رد می کند.1

 

این پیشینه پشت پرده این بحث است. اما مسائل مربوط به اقتصاد سیاسی و متدولوژی مرتبط با این پلمیک تنها در محدوده ی داخلی، یا تنها مورد علاقه و مرتبط با جنبش کمونیستی بین المللی نمی باشد.

 

این بحث مسائل مربوط به اهمیت، نظریه پردازی(تئوری پردازی)، و مشاجره در محافل گسترده تر سیاسی و روشنفکری-آکادمیکی مترقی، مسائل عمیق مهم و کنونی، را شامل می گردد. آیا سرمایه داری در واقع یک سیستم (نظام- م) با حرکت های مربوط خویش (سیستمیک- م) و با نتایج مربوط به خود(سیستمیک) است، با قوانین حرکت خویش؟ چگونه ما دامنه ابتکار عمل آگاهانه انسان، با توجه به دینامیک ساختاری سرمایه داری را درک می کنیم؟ روش علمی برای درک و تغییر جامعه چیست؟ و در واقع چه چیزی رهایی بشریت در این دوران را تشکیل می دهد؟

یک نقل قول از کتاب "پرندگان نمی توانند تمساح بزایند، اما بشریت می تواند فراتر از افق ها بلند پروازی کند" توسط باب آواکیان عزیمت تمرکز بر نکته بحرانی را چنین توصیف می کند:

این است وضعیت کنونی جامعه ی بشری. راه های ممکنی که در مقابل جامعه ی بشری هست و می تواند آنها را در پیش گرفته و خود را سازمان دهد کدامند؟ یک راه ارائه ی آلترناتیوی رادیکال در مقابل نظام سرمایه داری- امپریالیستی که امروز بر جهان سلطه دارد است؛ آلترناتیوی که با دوام و زنده ماندنی است چون با اتکاء بر نیروهای مولده ی دم دست پیش روی میکند و با ایجاد تغییر در روابط اجتماعی و از همه اساسی تر با ایجاد تغییر در روابط اقتصادی امکان رهایی افزون تر نیروهای مولده را فراهم میکند و در ارتباط دیالکتیکی با آن روبنای سیاسی و ایدئولوژیک را دگرگون میکند و از طریق این دگرگونی و اساسا دگرگونی شرایط مادی زیربنایی، یک نظام اقتصادی نوین بنیادا متفاوت را به مثابه ی شالوده ی یک جامعه ی بنیادا متفاوت بنا میکند. یا این راه باید اتخاذ شود و یا بازگشت به آنچه ادعا می شود که تنها آلترناتیو در جهان امروز است؛ کشیده شدن به درون جامعه ای که در حصارهای تولید و مبادله ی کالایی محبوس و وابسته به شرایط آن است و مشخصا قفل شدن در روابط تولیدی و فرآیند انباشت و دینامیک های سرمایه داری و روابط اجتماعی و روابط قدرت سیاسی، فرهنگ، ایدئولوژی و اخلاقیات منطبق بر آن. یا این و یا آن دیگری. این ها دو انتخاب ممکن در مقابل جامعه اند.2



I. یک دست آورد بسیار مهم: " نیروی محرکه آنارشی" به عنوان دینامیک قطعی سرمایه داری

الف. پیش زمینه

در اوایل دهه 1980، حزب کمونیست انقلابی آمریکا (RCP) نخستین گام مهم تئوریک و تحقیقی در باره اقتصاد سیاسی سرمایه داری و اینکه تضادهای جهان چگونه خود را بروز داده و اثر می گذرد، را آغاز نمود. سوالی در مورد نیروی محرکه (دینامیک-م) سرمایه داری و اینکه چگونه این (نیروی محرکه سرمایه داری-دینامیک- م) "صحنه" ای که در آن مبارزه انقلابی صورت می گیرد را مستقر می سازد، هر دو این سوالات در رابطه با وضعیت مشخص جهان در آن زمان و در رابطه با سوالِ کلانترِ گذارِ تاریخی از عصرِ بورژوازی به عصر جهان کمونیسم، مطرح شد.

 

در مرکز این کار تئوریک یک دیدگاه توسط باب آواکیان به میان گذارده شد. او " نیروی محرکه آنارشی" را به عنوان شکل اصلی حرکت تضاد اساسی سرمایه داری شناسایی نمود، که شرایط کلی برای مبارزه طبقاتی را تنظیم می نماید.

 

طرح "نیروی محرکه آنارشی" به عنوان دینامیک اصلی سرمایه داری باعث ناراحتی و خشم گروهی از گوشه و کنار مختلف جنبش کمونیستی بین المللی ( در اینجا اشاره من به نیروهای مائوئیست و تشکیلات آن دوره می باشد، و نه احزاب رویزیونیست کمونیستی در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی سوسیال امپریالیستی آن زمان، که مدتها قبل به انقلاب پشت کرده اند.) شد.

 

در جنبش مائوئیستی آن زمان توسط برخی چنین استدلال شد که این درک (دیدگاه پیش گذارده شده توسط آواکیان- م) به طور موثر نقش توده ها و مبارزه طبقاتی در تاریخ را از بین می برد. بعضی دیگر نیز معتقدند که چون استثمار کار مزدیِ پرولتاریا، منبع ارزش اضافی (سود) است، و به خاطر آنکه حداکثر سود علت وجودی بورژوازی است، بنا بر این ادامه داده و می گویند، پس بطور منطقی و به لحاظ تاریخی، مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی، که ریشه در تولید ارزش اضافی دارد، الزاما نیروی محرکه اصلی توسعه سرمایه داری می باشد.

استدلال دیگری نیز ارائه داده شده است: که چون اصل اساسی مارکسیسم این است که توده ها را تاریخ را می سازند، و ظلم و ستم به مقاومتی که می تواند به انقلاب منجر شود پا می دهد، بنا بر این مبارزه طبقاتی و پتانسیل انقلابی آن باید شکل اصلی حرکت باشد.

 

بطور عینی این صحیح است که توده ها تاریخ را میسازند. اما این هم صحیح است که این شرایط عینی است که واقعا چارچوب کلی برای مبارزه طبقاتی را تعیین می نماید، و این نیزصحیح است که بدون رهبری توده ها نمی توانند تاریخ را به خاطر منافع عالی خود بسازد و بشریت نمی تواند به کمونیسم رهمنون شود، رهبری که در حزب پیشرو متمرکز شده باشد و شالوده آن در پیشرفته ترین درک علمی از چگونگی جهان باشد و اینکه چگونه می توان آن را در جهت منافع رهایبخش جهانی بشریت دگرگون نمود.

 

این بحث دوباره به نوع جدید سر بلند کرده است، هر چند در حال حاضر در زمینه مبارزه ایدئولوژیک بر سر اینکه آیا سنتز نوینی از کمونیسم که توسط باب آواکیان به پیش گذارده شده است، چارچوبی برای مرحله جدیدی از کمونیسم است یا نه. نیاز واقعی و اساسی برای کلیت انقلاب کمونیستی در جهان امروز در معرض خطر قرار دارد، و اگر قرار است چنان انقلابی به خاطر اینکه واقعا بشریت رهایی یابد و از کره زمین حفاظت شود، ساخته و سازمان داده شود و پیشروی نماید، نیاز به یک رویکرد غنی علمی وجود دارد.


ب. کندوکاو در اقتصاد سیاسی

تغییر اساسی بوجود آورده شده توسط جامعه بورژوائی، تولید اجتماعی است. ابزار محدود تولید فردی به ابزار تولید اجتماعی دگرگون یافت، که تنها توسط مجموعه کارگران قابلیت اجرا در امدن را دارد. خودِ تولید از مجموعه ای از عملیات فردی به یک سری از اعمال اجتماعی، و محصولات از محصولاتِ فردی به محصولات اجتماعی تغییر کرده است.

 

این محصولات در حال حاضر در واقع محصول یک طبقه، پرولتاریا می باشد.3

 

پرولتاریا، طبقه ای است که رکن و پایه اصلی کار جمعی و اجتماعی می باشد و در کارخانه ها، کارگاه ها، معادن، مزارع صنعتی، و سایر مجتمع های صنعتی، و دیگر صنایع کشاورزی، حمل و نقل، ذخیره سازی، توزیع پیچیده، نقش اصلی تولید را بر دوش می کشد. پرولتاریا در شبکه های بهم پیوسه و گسترده تولید اجتماعی، و به طور فزاینده جهانی (گلوبلایزد) که سرمایه داری به ارمغان آورده است کار می کند. این طبقه از دانش اجتماعی تکامل یافته و منتقل شده توسط نسل های قبلی(علم کمونیسم تکامل یافته- م) استفاده می کند!

اما حاصل این تولید اجتماعی متعلق، تحت کنترل و فرماندهی یک طبقه نسبتا کوچک سرمایه داری می باشد. پرولتاریا و این شکل از تولید اجتماعی در تضاد اساسی با تخصیص ثروت تولید شده اجتماعی مالکیت خصوصی سرمایه داری، به شکل سرمایه خصوصی می باشد.

در آنتی دورینگ، فردریک انگلس نشان می دهد که تضاد بین تولید اجتماعی شده و تملک سرمایه داری محصولِ کارِ اجتماعی خود را در دو شکل و حرکت آنتاگونیسم (در تخاصم - م) آشکار می سازد.4

 

یک شکل از حرکت، تخاصم بین پرولتاریا و بورژوازی است. با طلوع و توسعه سرمایه داری، کار مزدوری شالوده اصلی تولید اجتماعی مدرن شد. این کارگران روزمزدِ از هم جدا گشته ای که نه مالکیت و کنترلی دارند، ابزار اصلی تولید در جامعه اند . این ابزار تولید در دست طبقه سرمایه داری متمرکز شده است. کارگران مزدبگیری که تنها نیروی کار خود (ظرفیت کارشان) در اختیار دارند، به منظور زنده ماندن باید نیروی کار خود را به سرمایه بفروشند. نیروی کار به یک کالا تحت نظام سرمایه داری تبدیل می شود.

 

این کارگران مزدبگیریِ در استخدام سرمایه، حرکت آن ابزار اجتماعی تولیدی را آغاز می نمایند. اما محصول آن کار اجتماعی و روند کار اجتماعی توسط طبقه سرمایه داری کنترل می شود. سرمایه، زندگی کارگر را تابع ایجاد ارزش، و با هدف استخراج حداکثر کار اضافی (ارزش اضافی)، یعنی مقدار کار افزون و فراتر از زمان کار مندرج در حقوق شان(مربوط به آنچه که برای نیاز زندگی تولید کنندگان-کارگر- و حفظ خود و خانواده و پرورش نسل جدیدی از کارگران روزمزد می باشد) می کند.

 

مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی، همراه با دیگر مبارزات ناشی از تضادهای مختلف اجتماعی مشروط و آمیخته با تکامل تضاد اساسی سرمایه داری در مقیاس جهانی، که اعمال نفوذ عمیقی در اقتصاد، جامعه و جهان دارد، می باشد.

 

اجازه دهید چند نمونه از چگونگی تضاد طبقاتی و تضادهای دیگر اجتماعی که بخشی از ضرورت های جاری در مقابل سرمایه می باشد، را از نظر بگذرانیم:

یکی از نگرانی های عمده سرمایه ی تولید کارخانه ای که بیش از گذشته سیار گشته، ثبات اجتماعی است. فشار رقابت فوق العاده ای وجود دارد که سرمایه را تحریک می نماید به خاطر جستجوی هزینه های تولید ارزان تر از مکزیک، به چین و یا ویتنام و غیره حرکت کند. اما هزینه تنها مورد محاسبه قرار نمی گیرد؛ تصمیم گیری ها همچنین تحت تاثیر عوامل "ناآرامی های کارگری" و تشکیلات کارگری قرار دارد. و یا در نظر بگیرید دولت نواستعماری که توسط امپریالیسم آمریکا بعد از دوره جنگ جهانی 2 شکل گرفته و پشتیابانی شده است: یکی از کارکردهای مهم (سیاست امپریالیسم آمریکا در کشورهای نومستعمره وابسته بعد از جنگ دوم جهانی- م) آن تحمیل شرایط نظم اجتماعی به منظور تسهیل نفوذ عمیق تر سرمایه، بوده و است. امروز در اروپای غربی شرایط چنین است که در آن ریاضت اقتصادی با در نظر گرفتن و حسابگری که شامل پیش بینی از پاسخ توده ای(مقاومت توده ای- م) می باشد، به اجرا گذارده شده است. فلش بک (رجوع به گذشته- م) به دهه 1960 و 1970 در ایالات متحده، الگوهای استخدام صنعت ایالات متحده، محل کارخانه ها، و سیاست های اجتماعی شهری بسیار زیاد مشروط به تهدید (و حقیقت) قیام و شورش های توده های تحت ستم سیاه پوست، بود. بنابر این، تضاد طبقاتی و دیگر تضادهای اجتماعی بخشی از ضرورت های جاری می باشد که سرمایه با آن مواجه است.

تخاصم بین پرولتاریا و بورژوازی یک شکل از حرکت تضاد اساسی است.

 

تخاصم بین سازمان تولیدی در سطح هر یک از کارگاه ها، کارخانه، شرکت(اینترپرایز- م) و واحد سرمایه، وآنارشی(هرج و مرج) تولید در جامعه به طور کلی، بطور کلی شکل دیگری از حرکت تضاد اساسی سرمایه داری می باشد.

 

هر سرمایه دار به منظور جبران هزینه های سرمایه گذاری و افزایش سهم بازار، می کوشد تولید کارآمد (موثر-م) را سازماندهی نماید، این در مورد بقیه سرمایه ها نیز صدق می کند. و برای این کار، سرمایه دار سازمان علمی و "مستبدانه" تولید را در زمینه های: تحلیل ورودی و خروجی( آنچه که می آید و آنچه که میرود- م)، حسابداری دقیق، برنامه ریزی مطلوب، سرعت بالا، کشش مدت کار و نظارت و کنترل شدید کارگر، بر عهده میگیرد. این اتفاق در تمام سطوح سرمایه خصوصی از طریق شرکت های چند ملیتی معاصر(وال مارت و سازمان زنجیره ای تولیدی اش را در نظر بگیرید) صورت می گیرد.

 

اما علیرغم اینکه چنان سازمان یافتگی که بر تولید عالی در سطح اینترپرایز(شرکت- م ) وجود دارد، هیچ برنامه مدون (سیستماتیک- م) و منطقی در سطح گسترده اجتماعی، نمی تواند وجود داشته باشد. این باید توضیح داده شود.

 

تحت نظام سرمایه داری، حجم گسترده ای از محصولات که اساس مصالح بازتولید اجتماعی جامعه را تشکیل می دهند به عنوان کالا تولید می شود. به این مفهوم که آنها برای مبادله ( برای سود ) تولید می شوند. خریداران و فروشندگان این و یا آن نوع از کالا، چه ابزار تولیدی که ابتدا به ساکن در فرایند تولید قرار داده شده است (سرمایه ثابت- م) و یا ابزار مصرفی به عنوان یک داده شده گرفته شده است. اما هیچ ارتباط اجتماعی مستقیم بین عوامل تولید وجود ندارد؛ تولید اجتماعی به عنوان یک کلیت اجتماعی هماهنگ نیست.

 

در تولید کالایی سرمایه داری یک تناقض ساختاری وجود دارد که به طور مستمر باید حل و فصل شود. از یک طرف، هر تولید کننده ای فعالیت های خود را مستقل از یکدیگر انجام میدهند: بسیاری از فرایندهای مختلف کار که فعالیت های مولد جامعه را تشکیل می دهند بطور خصوصی سازمان یافته است. از سوی دیگر، این تولیدکنندگان منفرد متقابلا وابسته به یکدیگرند، آنها بخشی از یک تقسیم کلانتر اجتماعی کار می باشد. حال این سوال پیش می آید که چگونه فعالیت های اقتصادی جامعه سرمایه داری هماهنگ می شود؟ چگونه تکه های مختلف به هم چسبانده (جفت- م) می شوند؟

 

پاسخ این است که این پروسه کار خصوصی سازمان یافته در ارتباط با یکدیگر و در یک تقسیم اجتماعی کار از طریق مبادله (اکسچنچ- م ) به هم پیوند می خورند. مبادله، تبادل کالاها است، و کالاها در نسبت های معین مبادله می شوند: آنها به قیمتی خریداری و فروخته می شوند که منعکس کننده زمان کاراجتماعا لازم برای تولید آنها است. این قانون ارزش است، و مدت زمان نیروی کار اجتماعی تنظیم کننده ی قیمت ها و سود ها است.

 

تلاش برای سود، برفرایند های این سازمان های خصوصی کار(privately organized labor- م) غالب است. سود تعیین می کند چه چیز و چگونه تولید شود.

در واکنش به حرکتِ قیمت ها و سود، سرمایه به بخش های با سود آوری بالا نقل مکان می کند، و از بخش های کم سودآور خارج می شود. اگر از یک سرمایه گذاری سودِ رضایت بخش حاصل نشود، و یا اگر یک کالای خاص نتواند با قیمتی به فروش رسد که هزینه تولید آن را تامین نماید، آنگاه سرمایه مجبور است راندمان کار مفید(افیشنسی) را افزایش دهد، و یا خط تولید را تغییر دهد و وارد خط تولید دیگری شود. حرکات قیمتها و سود ها حرف اول و آخر برای "اطلاعاتی" که تصمیم گیری در مورد تولید بر اساس آن تحقق می یابد را می زند. بازار به این طریق تنظیم می شود و سازماندهی مجدد را دیکته می کند... و چنین است که صنعت خودرو سازی کارخانه های ناکارآمد را می بندد، ابزار و ماشین آلات در کارخانه و یا کارگاه را تعویض و به روز می کند و نیروی کار را کاهش می دهد؛ شرکت های بلعیده می شود و کارگران مجبور به تغییر شغل می شوند. به این ترتیب تقسیم اجتماعی کار قالب ریزی و مجددا قالب ریزی (بازساخته) می شود.

 

این مقررات، هرج و مرج گرایانه و کور است. این است که شلیک کردن و به هدف نخوردن، بیش از حد زیاد و یا بیش از حد کم: یک فرایند تیراندازی بیش از حد و کم حد سرمایه گذاری ( a process of over-shooting and under-shooting of investment; )، کشف کردن( یا در عمل از فرجام چیزی آگاه شدن- م)، پس از وقوع واقعه در مورد آنچه را که بازار مصرف می کند یا نمی کند، و اینکه آیا روند کارِ تحت فرمان این یا آن سرمایه دار در واقع مورد نیاز می باشد و یا با استاندارد رقابتی یکی می باشد یا نه. مارکس از نقش تنظیم بازار بر اساس مارکرد قانون ارزش می گوید: " مجموعه حرکت این اختلال نظم آن است."5 همانطور که انگلس آن را در تفسیر خود از دو نوع حرکت بیان کرد: " هرج و مرج(آنارشی- م) در تولید اجتماعی حکمفرمایی می کند."

 

هر یک از تک سرمایه ها به تولید و توسعه می پردازد، گویی که هیچ حدی ( تاکید دوباره اینکه، گمان شان بر این است که خریداران و فروشندگان لازم وجود دارد) وجود ندارد. چرا؟ زیرا، همانطور که مارکس در کتاب سرمایه توضیح می دهد، "توسعه تولید سرمایه داری این را به طور مداوم لازم می سازد که مقدار سرمایه در یک صنعت خاص را دائما افزایش دهد .... رقابت [هر سرمایه دار] وادار می کند که دائما سرمایه خود را، به منظور حفظ خویش، گسترش دهد... "6

 

تضاد اساسی سرمایه داری بین تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی از طریق این دو نوع حرکت: تضاد بین بورژوازی و پرولتاریا، و تضاد بین سازمان در واحد شرکت-تولید ( organization in the unit of production-enterprise) و هرج و مرج در تولید در جامعه بطور کلی، تکامل می یابد. هر کدام از این اشکال حرکت، اثرات خاص خود را دارد و در هم نفوذ کرده و بر هم اثر می گذارند.

 

اما بطریقی مدام، تا زمانی که شیوه تولید سرمایه داری در مقیاس جهانی غالب است، این هرج و مرج (آنارشی) تولید سرمایه داری است که تغییرات اساسی در حوزه ماد ی را فراهم می کند و زمینه را برای مبارزه طبقاتی مهیا می کند. حرکت تحت اجبارات هرج و مرج می باشد، روابط هرج و مرج گرایانه در میان تولید کنندگان سرمایه داری تحت فرمان رقابت است، و شکل اصلی حرکت تضاد اساسی است. و چنین درک پیش گذارده شده ای یک دستاورد مهم توسط باب آواکیان بود:

این هرج و مرج تولید سرمایه داری است که در واقع، راننده و یا انگیزه نیروی این روند است، هر چند تضاد بین بورژوازی و پرولتاریا بخشی جدایی ناپذیر از تضاد بین تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی است. در حالی که استثمار نیروی کار وجهی است که از طریق ارزش اضافی ایجاد و به تخصیص (تصرف ) در می آید، این روابط هرج و مرج بین تولیدکنندگان سرمایه داری، و نه صرفا وجود پرولتاریای فاقد مالکیت و یا تضاد طبقاتی، که این تولیدکنندگان را به استثمارِ طبقه کارگر در مقیاس تاریخی فشرده تر و گسترده تری ترغیب می نماید. این نیروی محرکه هرج و مرج بیان این واقعیت است که شیوه تولید سرمایه داری نماینده ی رشد کامل تولید کالایی و قانون ارزش است. اگر این مورد که این تولید کنندگان کالای سرمایه داری از یکدیگر جدا نبودند و در عین حال توسط عملکرد قانون ارزش با هم مرتبط بودند با همان اجبارات استثمار پرولتاریا روبرو نبودند؛ و در چنین صورتی تضاد طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا می توانست تخفیف یابد. این اجبار درونی سرمایه به گسترش است که در طولِ تاریخ بی سابقه ای قدرت تحرک (دینامیسم- م) این شیوه تولید رقم می زند، فرایندی که به طور مستمر روابط ارزش را دگرگون ساخته و منجر به بحران می شود.7

برای دست یابی به درک درستی از اولویت "نیروی محرکه آنارشی" که بطور گسترده تری در کتاب "آمریکا رو به زوال" تئوریزه گشته و بکار گرفته شده است، و در آن نیروی محرکه(دینامیک- م) سیستم امپریالیسم و انقلاب پرولتاریائی لنین را به جلو گذارده شده و پیشرفت داده شده است، رجوع کنید.8

 

با ظهور امپریالیسم، انباشتگی در چارچوب کیفتا کلانتر یگانگی و یکپارچگی(اینتگریشن- م) بازار سرمایه داری جهانی اساسا دیگر نه تابعی از مدار تجارت و پول بلکه جهانی سازی(اینترناسیونالیزیشن- م) کنونیِ سرمایه های تولیدی( تولید ارزش اضافی) می باشد. و انباشتگی در چارچوب تقسیم بندی سیاسی و ارضی جهان میان قدرت های بزرگ و تغییر روابط نیروی قدرت در میان این قدرت ها در اقتصاد جهانی و نظام جهانیِ مبتنی بر بنیاد دولت- ملت محلی، به پیش می رود.

 

انباشت در عصر امپریالیست شدن سرمایه داری دارای ویژگی های خاص می باشد. انباشت از طریق اشکال بسیار سیال و انعطاف پذیرِ سرمایه مالی انحصاری شروع می شود؛ از طریق تقسیم جهان به تعداد انگشت شماری از قدرت های سرمایه داری غنی و ملل تحت ستم که در آن اکثریت بزرگی از بشریت زندگی می کند. و از طریق رقابت جغرافیایی-اقتصادی و جغرافیایی-سیاسی که در رقابت و مبارزه برای برتری جهانی میان دولتهای ملی امپریالیستی متمرکز شده است، ادامه می یابد.

 

رشد و توسعه تخاصم(تضاد) بین سرمایه های ملی مختلف امپریالیستی و مبارزه بر سر تقسیم سراسر جهان، عمدتا به خاطر رشد کیفی تضاد بین سازمان در سطح شرکت(یا کارخانه- م) و هرج و مرج تولید اجتماعی است. این تخاصم (تضاد) به دو جنگ جهانی در قرن 20 منتهی شد. در همان زمان، تضاد اساسی نیز از نظر طبقاتی آشکار می شود. در میان شکل های کلیدی که خود را بیان می کند از جمله: تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی در کشورهای امپریالیستی، تضاد بین ملل تحت ستم و امپریالیسم، و تضاد بین کشورهای سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیستی (که کشورهای سوسیالیستی هم اکنون دیگر وجود ندارند)، هستند.

 

این یا آن دیگری از این تضادها ممکن است در طی یک دوره از زمان عمده شود، به این مفهوم که این یا دیگری ممکن است بر رشد بقیه (تضادها- م) تاثیر بگذارد تا آنکه تحت تاثیر آنها قرار گیرد، و در نتیجه در هر مرحله این یکی (تضاد عمده- م) برای اینکه چگونه تضاد اساسی توسعه یابد، تعیین کننده ترین می باشد.

 

از اواخر دهه 1950 تا اوایل دهه 1970 یطور نمونه، تضاد عمده در سطح جهانی بین امپریالیسم و ​​مبارزات آزادی بخش ملی در جهان سوم بود. طوفان انقلاب آسیا، آفریقا، و آمریکای لاتین را فرا گرفته بود. این تضاد برای طبقات حاکمه امپریالیستی(و ارتجاع محلی) ضرورتِ کیفیتا نوینی را ایجاد نمود و انباشت سرمایه در مقیاس جهانی، را تحت تاثیر قرا داده بود.

امپریالیسم آمریکا، به ویژه، در سطح گسترده در حال توسعه و استفاده از دکترین ضد شورش بود. مبارزۀ آزادی بخش ویتنام موجب تحمیل عقب نشینی های بزرگ در میدان جنگ شد؛ جنگ بخش عظیمی از نیروهای زمینی ایالات متحده را جذب نمود و مخارج نظامی آمریکا را بطور کلان افزایش داد، که به نوبه خود کاهش ارزش دلار(و استاندارد دلار طلا) در سطح بین المللی را سبب شد. در طی همین دوره، ایالات متحده برنامه های کمک و پیشرفت در جنوب آمریکای لاتین را ترویج می داد، مانند برنامه"اتحاد برای پیشرفت" که هدف اصلی آن در کنار سرکوب، ایجاد ثبات شرایط اجتماعی و مقابله با پتانسیل برای انقلاب بود.

 

در هر زمان مشخص، مبارزه طبقاتی در سطح محلی(در سطح ملی) و یا در سطح جهانی ممکن است، عمده باشد. اما به طور کلی و در دراز مدت، به مفهوم کلی تا زمانی که شیوه تولید سرمایه داری در سطح جهانی غالب نباشد، نیروی محرکه هرج و مرج نظام جهانی امپریالیستی اساسی است و خواهد بود و شکل اصلی حرکت اساسی تناقض است. این نیروی محرکه هرج و مرج، اساس دینامیک و تضاد انباشت سرمایه داری در مقیاس جهانی است، که تجلی مختلف آن از جمله اما نه تنها آن رقابت داخل امپریالیستی، و تغییرات مادی و اقتصادی-اجتماعی و به طور فزاینده، شرایطِ زندگی طبیعی-زیست محیطی است که: صحنه اصلی و شالوده را برای دگرگونی جامعه و جهان مهیا می کند.

 

و دگرگونی جامعه و جهان بر اساس واقعیت به همانگونه که است، و نه به آنصورتی که ما می خواهیم باشد، دقیقا این نکته است:

تنها در قلمرو روبنا است که تضاد بین تولید اجتماعی شده و مالکیت خصوصی را می توان حل و فصل نمود. تنها از طریق مبارزه آگاهانه انقلاب ساخته می شود، و شکست قاطعانه بورژوازی (و تمام طبقات استثمارگر حاکم) و از بین بردن دستگاه کنترل و سرکوبش فراهم می شود. تنها از طریق مبارزه آگاهانه است که یک قدرت دولت انقلابی نوین که یک منطقه پایگاهی برای انقلاب جهانی می باشد تاسیس می شود و بر این اساس ایجاد یک اقتصاد سوسیالیستی نوین که با توجه به دینامیک و اصول مختلف در مقایسه با آنچه سرمایه داری(قانون ارزش دیگر فرمانده ی نمی کند) انجام میدهد، و پیشبرد آن حول یک مبارزه همه جانبه برای تغییر جامعه و تفکر مردم است، امکان پذیر است.

این تنها از طریق انقلاب آگاهانه و بر اساس یک رویکرد علمی برای درک و تغییر جهان است، که تضاد اساسی عصر بورژوایی را می توان حل و فصل نمود.

ماموریت تاریخی پرولتاریا عبارت است از برانداختن سرمایه داری، برای پایان دادن به تمامی استثمار و ستم، و برای غلبه بر تقسیم جامعه بشری به طبقات، و برای ایجاد جامعه جهانی بشریت است.


II . امتناع از درک ماهیت انباشت سرمایه داری-یا چرا "سرمایه دار، سرمایه تشخص یافته است"

شناسایی از "نیروی محرکه آنارشی" به عنوان شکل اصلی حرکت از تضاد اساسی باعث انتقاد و در مواردی، حملات تند و تیزی از جانب برخی از درون جنبش کمونیستی بین المللی را به همراه داشته است.

 

یک خط از انتقاد آشکار به این طریق است: از آنجائیکه الف): " تلاش بی وقفه برای احتساب مازاد بیشتر" که ماهیت سرمایه است؛. و از آنجا که ب): این مازاد بر استثمار کار مزدی قرار دارد؛ و پ): این استثمار با مقاومت از سوء استثمارشوندگان را روبرو می شود، بنابراین ادامه می دهد که تخاصم (تضاد- م) و مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی در یک سطح عمیق تر از تعیین کننده بودن نسبت به تاثیر هرج و مرج در میان سرمایه داری در حرکت و توسعه تضاد اساسی قرار دارد.

 

به نظر میرسد منطق واضح در این استدلال وجود دارد. اما مشکل این استدلال دقیقا این است که: بسیار سطحی است. و به همین دلیل این سوال مطرح می شود: که چرا سرمایه باید "دائما" انباشت کند؟ آیا صرفا به خاطر این است که پرولتاریا برای استثمار (و فرصت های برای استثمار) وجود دارد؟ من به این نکته به زودی باز می گردم.

 

در حال حاضر برخی از منتقدان با این که به نقش و نیروی رقابت اذعان دارند اما آنها نقش آنرا ثانویه(فرعی- م) می دانند و رقابت را به عنوان چیزی "خارجی" در جوهر عمیق تر سرمایه داری، در رابطه با دستمزد- سرمایه تفسیر می کنند. برخی به نقل قول مارکس از جلد اول کتاب سرمایه که در آن او به "قوانین اجباری رقابت" اشاره می کند برای جا اندختن ایده شان استناد می کنند، اما مارکس در همان جا همچنین می گوید که "قبل از آنکه ما یک درک از ماهیت درونی سرمایه داشته باشیم، تجزیه و تحلیل علمی از رقابت ممکن نیست."9 و آنها اعتراض می کنند که آنارشی سرمایه داری در نهایت ریشه در استثمار سرمایه داری دارد؛ حتی برخی از این منتقدین این دیدگاه را به انگلس نسبت می دهند.

 

اما انگلس این آنارشی تولید سرمایه داری را بر پایه استثمار کار مزدی و به همین طریق احتصاب کار اضافی قرار نمی دهد، بلکه در دینامیک خاصی از تولید کالایی سرمایه داری قرار می دهد. اجازه دهید به بررسی آنچه که او در واقع می گوید بپردازیم:

 

شیوه تولید سرمایه داری راه خود را در جامعه تولید کنندگان کالا و هر یک از تولید کننده گان باز می کند، تولید کنندگانی که ارتباط اجتماعی شان مبادله محصول شان است. اما هر جامعه بر اساس تولید کالایی دارای این ویژگی است: که تولید کنندگان کنترل بر روابط متقابل اجتماعی خود را از دست داده اند .... هیچ یک از آنان نمی داند که آیا محصولش مورد تقاضای (دیمند- م) واقعی قرار خواهد گرفت، آیا او قادر خواهد بود به خوبی هزینه های تولیدش را بدست آورد و یا حتی هرگز کالای خودرا کی تواند بفروش رساند. در تولید اجتماعی هرج و مرج (آنارشی) حکفرمایی کند.10


این سیرتِ(
شخصیت- م) کلی تولید کالایی که انگلس با دقت به آن اشاره می کند با توسعه سرمایه داری جهش کیفی یافت. از یک طرف، تولید کالائی تعمیم داده می شود، ابزار تولید را کاملا به منبع درآمد در آوردن(with the full monetization of the means of production) و تبدیل نیروی کار به کالا. از سوی دیگر، تولید کالایی سرمایه داری بر اساس مقیاس بی سابقه ای از تولید به اجرا درآمد؛ پیشرفت و پیشرفت های مستمر در فن آوری؛ شبکه متراکم از روابط متقابل میان تولیدکنندگان که در حال حاضر جهانی گشته؛ و دایر نمودن سازمان "علمی" و "عقلانی" در سطح هر یک از واحد های سرمایه داری. و با این حال و باز هم هنوز، "پیوند اجتماعی" هر یک از تولید کننده های فردی، با استفاده از عبارت انگلس، تبادل محصولاتی می باشد که فقط در حال حاضر است که تولید اجتماعی به شدت برای مبادله باقی مانده است.

 

در مورد آن استدلالی که گویا مارکس رقابت را یک چیز( ثانویه ) نسبت به "ماهیت درونی سرمایه،" تلقی می کند، در اینجا ما باید جنبه های مهم روش مارکس در کتاب سرمایه را در نظر داشته باشیم. در جلد 1 از این نوشتجات، مارکس بطور علمی به عمق آن نفوذ میکند و ماهیت اساسی سرمایه داری را شناسایی می نماید، تشخیص وجه تمایز سرمایه داری از دیگر اشکال ثروت و به جوهر روابط متقابل بسیاری از سرمایه ها، می پردازد.

 

سرمایه یک رابطه اجتماعی و فرآیند است که ماهیتش بر تسلطه بیگانه بر نیروی کار، تخاصم منافع و بازتولید گسترده آن رابطه، بنا گشته است. اساسی ترین قانون شیوه تولید سرمایه داری، قانون ارزش و تولید ارزش اضافی است. مهم ترین رابطه تولید سرمایه داری رابطه سرمایه با نیروی کار است. و استثمار کار مزدی اساس ایجاد و تخصیص ارزش اضافی است .

این از نظر علمی تصدیق شده است. اما منتقدان می خواهند با توضیح هرج و مرج بر اساس استثمار کار مزدی، شالوده را استثمار قلمداد نمایند. این برخورد علمی با مسائل نیست. چنین رویکردی از واقعیت و تضاد اساسی با تمام پیچیدگی آن، و "حرکت واقعی سرمایه داری،" حرکت نکرده بلکه از یک دیدگاه تقلیل گرایانه واقعیت و تحریف واقعیت در خدمت به تقدم روایت مبارزه طبقاتی بکار گرفته شده است.

 

که ما را به این سوال باز می گرداند: چه چیزی باعث استثمار کار مزدی می شود؟ و یا میتوان سوال را بصورت متفاوتی طرح کنیم: آیا اجباری به استثمارِ کارِ مزدی به صورتِ گسترده تر و بر پایه شدیدتر سرمایه وجود دارد؟ پاسخ این است، بله، چنین اجباری وجود دارد، و آن از رقابت ناشی می شود.

 

سرمایه برای گسترش تحت فشار دائم برای زنده ماندن است. به منظور زنده ماندن، باید رشد کند: سرمایه داری فقط زمانی می تواند به حیات ادامه دهد و وجود داشته باشد که سرمایه بیشتری انباشت شود. در سطح واقعی، "سرمایه داری بطور کلی" وجود دارد، و فقط می تواند وجود داشته باشد، چنانچه بسیاری از سرمایه ها در رقابت با یکدیگرند، دقیقا به خاطر آنکه سرمایه داری بر پایه مالکیت خصوصی است. مارکس توضیح می دهد:

رقابت باعث می شود که قوانین ماندگار تولید سرمایه داری به عنوان قوانین اجباری خارجی از سوی هر فرد سرمایه داری احساس شود. رقابت او را به منظور حفظ سرمایه وادار می کند سرمایه خود را مداوما گسترش دهد، اما نمی تواند آنرا گسترش دهد، مگر از طریق توسعه (تصاعدی- م) انباشت.11

رقابت، یا همانطور که مارکس آنرا "نبرد رقابت" توصیف می کند، هر یک از تک سرمایه ها را به کاستن قیمت هزینه های تولید مجبور می سازد. این به طور عمده با بالا بردن بهره وری نیروی کار و گسترش میزان تولید و دستیابی به آنچه که به "مقیاس صرفه جویی" (کاهش هزینه در هر واحد بازدهی-تولید) از طریق مکانیزه کردن و نوآوری در فن آوری اطلاق می شود، و همچنین نوآوری سازمانی قابل حصول می باشد.

 

دگرگونی فن آوری و سازمانی تولید، سرمایه بیشتری را طلب می کند، که این به نوبه خود نیاز به گسترش حجم ارزش اضافی دارد که از آن منابع مالی سرمایه گذاری تامین شود، در نتیجه بر ارزش اضافی سوار شده، آنرا کنترل کرده و می راند. نیاز برای انباشت به طور فزاینده ای از طریق وام سرمایه داری و سیستم های اعتباری انجام می گیرد، که سرمایه را قادر به تامین مالی سرمایه گذاری نوین و حرکت به خطوط جدید تولید می سازد، اما این نیز بیش از حد بر روی گسترش مخزن ارزش اضافی استوار است. به عبارت دیگر، سرمایه در اشکال مختلف آن، نیروی محرکه گسترش، برای افزایش انباشت سرمایه وجود دارد. همه آنها با رقابت ارتباط تنگاتنگی دارد.

 

اولین کسانی (سرمایه داران منفرد- م)که به سوی نوآوری گام بر می دارند قادرند از مزیت موقت (سود اضافی) استفاده کنند، در حالی که کسانی که چنان کار نمی کنند و همرنگ نمی شوند سهم بازار و موقعیت را از دست می دهند. نگاهی به صنعت خودروسازی ایالات متحده از اواخر 1970 به بعد در مقایسه با تولید کنندگان خلاق تر خودرو سازی ژاپن بیندازید. سرمایه داری ژاپن پیشگام روش کارآمد تر تولید بود، که در نهایت تعمیم و همه گیر شد. این انحصارِ "سه بزرگِ" تولید کنندگان خودرو (بطور خاص در بازار ایالات متحده) را شکست و آنها را مجبور به پذیرش و استفاده از تکنولوژی صرفه جویی در نیروی کار نمود.

 

"قوانین اجباری رقابت" بر هر یک از سرمایه داران الزامات: "گسترش یاب و یا بمیر." را تحمیل می کند. تعامل متقابل سرمایه های خصوصی را وادار به تغییر اساسی(رولوشنایزینگ- م) نیروهای مولده به خاطر ضرورت های داخلی و حفظ خود،می نماید. این همان چیزی است که به حساب دینامیسم(پویایی- م) سرمایه داری گذاشته می شود. به این دلیل است که سرمایه داران به سادگی نمی توانند استثمار کنند و سپس ثروت شان را بسوی مصرفگرایی بگردانند، البته در صورتی که بخواهند سرمایه دار باقی بمانند. به خاطر این که طبق عبارت به یاد ماندنی و عمیقا علمی مارکس چیزی عمیق تر دارد اتفاق می افتد و درحال کارکردن است: "به عنوان یک سرمایه دار او تنها سرمایه تشخص یافته است."12

 

به این دلیل است که سرمایه داری یک تعادل در حالت پایدار را نمی تواند به دست آورد. همانطور که قبلا توضیح داده شده، از طریق تاثیرِ متقابلِ رقابت کور هر یک از سرمایه داران است، که قواعد(نُرم- م) تولید اجتماعی( بهره وری، و غیره) بنا می شود، و سرمایه را به اختصاص دادن این یا آن بخش (در پاسخ به اخطار قیمت و سود) تولید می کشاند. این قواعد تولیدی، اگر سرمایه گذاری های خاصی بخواهند در رقابت باقی و دوام بیاورند، به نوبه خود باید اطاعت شود.

 

اما تک سرمایه ها به طور ناموزونی رشد می کنند، و یکی از دیگری پیشی می گیرد. خطوط جدید تولید باز می شود، تنها به خاطر اینکه خورده و حذف شود. سرمایه گذاری های نوین شکل می گیرد و قدیمی ها بر اساس سهم بری از ارزش اضافی اجتماعا تولید شده در سراسر جامعه از هم جدا و تقسیم می شوند. و سلسله مراتب رقابتی نوینی تاسیس می شود. تکنولوژی های نوین رشد می یابند، و این عرصه نوینی از سرمایه گذاری باز می کند؛ فن آوری ها (تکنولوژی- م) به میدان نبرد در اطراف آن شکل نوین سرمایه های بوجود آمده شکل می گیرد، تقسیم ( اسپلت اِپارت- م) و یا فرو می پاشند. در همین ارتباط در مورد تغییراتی که در صنایع کامپیوتر و فن آوری سطح بالای جهانی صورت می گیرد فکر کنید.

انباشت سرمایه یک فرآیند دینامیک و مخل توسعه و تنظیم و بحران است.


باز هم در مورد رقابت

مارکس در گروندریسه توضیح می دهد که رقابت "مجری" (به اجرا در آورنده- م) قوانین انباشت است: "رقابت، این نیروی محرکه اساسی اقتصاد بورژوایی بطور کلی، قوانین آنرا ایجاد نمی کند، بلکه مجری آن است."13

 

نقش این مجری چیست؟ رقابت سرمایه های موجود را مجبور به تمرکزگرایی رشد یابنده (ظرفیت تولیدی جدید، گسترش مقیاس تولید) و مرکزیت یابی در حال رشد (ادغام، تصاحب، و غیره) می سازد. رقابت تولید اجتماعی را وادار به افزایش مکانیزه کردن(میکانیزاسیون- م)، تخصصی نمودن و پیچیدگی می نماید و ترکیب آلی سرمایه (سرمایه گذاری بیشتر در ماشین آلات، مواد اولیه، و غیره، نسبت به کار زنده- یا کارگر) که زمینه ساز کاهش نرخ سود است را افزایش می دهد. قوانین انباشت که بوسیله رقابت هدایت می شود به ایجاد یک "ارتش ذخیره نیروی کار" ( که یکی از اجزای مهم آن، کارگران آواره شده توسط مکانیزه کردن، می باشد).

 

رقابت شامل حرکت سرمایه از یک حوزه به دیگری، در جستجوی سود بیشتر؛ رقابت برای سهم بیشتر بازار؛ و همچنین شامل تغییرات فنی که شرایط تولید را تغییر می دهد.

نتیجه اینکه، سرمایه ضرورتا زمانیکه سرمایه های بسیاری در رقابتند موجود است و رقابت تاثیر تعیین کننده دارد.

 

رقابت ریشه در ماهیت خصوصی سرمایه دارد: در آن فرایندهای مجزای سازمان یافته خصوصی کار، که در بگرد تولید سود(ارزش اضافی) سازمان یافته اما، به طور عینی با یکدیگر و با دیگر فرآیندهای سازمان یافته خصوصی کار در پیوند هستند. رقابت و ماهیت خصوصی ریشه در وجود مکان های مستقل انباشت و مراکز مجزای تصمیم گیری در مورد آنچه که در واقع به هم وابسته و یکپارچه ی شکل گیریِ اقتصاد می باشد، دارد؛ جائیکه برای بازار ناشناخته است .

 

 

دینامیک سرمایه داری از تغییرات فنی مندرج در فرآیند های رقابتی ناشی می شود. این واقعیتِ انباشت سرمایه است .

 

منتقدان ما در موقعیت سختی قرار دارند. آنها باید با اتکا به استدلال دیگری سوای تظاهر دینامیسم سرمایه داری که ناشی از اصل گسترش یاب یا بمیر که رقابت را وادار به تحمیل بر سرمایه می کند، توضیح دهند. آنها باید این دینامیسم را با استفاده از ابزار دیگری به منظور اینکه تضاد طبقاتی را به عنوان شکل اصلی حرکت جا بیندازند، توضیح دهند. به طوری که آنها استدلال دیگری را پیش کشیده و می گویند ند که گویا: مقاومت کارگران در واقع بانی(علت) نوآوری و مکانیزاسیون است. با پایه چنین برهانی، سرمایه داری به جابجا کردن کارگران، تراکم(کم کردن- م) دستمزدها، و/ یا برای کنترل بهتر نیروی کار سرکش اقدام می کند. بر پایه چنین استدلالی، اجباری برای رویکرد رقابت گرایانه موجود نیست، بلکه انتخاب آگاهانه ای از روش و/ یا استراتژی برای کنترل و بازداشتن کارگر از مقاوت وجود دارد.

 

اجازه دهید برای روشن شدن برخی از مشکلات چنین استدلالی به مثال صنعت خودروسازی ژاپن رجوع کنیم. تطبیق تولید "به موقع"، تیم های کاری "مسئول"، کاهش موجودی نگه داشته شده در هر شرکت(به منظور کاهش هزینه)، و ماشینیزه کردن(robotification) گسترده توسط سرمایه ژاپن یک تغییر و تحول مهم در تولید مدرن را تشکیل می دهند. اما ارائه استدلالی که گویا این ضرورت برای دفع و یا قطع مقاومت کارگران فرماندهی می شود، بی معنی است. زیرا آنچه که اتفاق افتاد، این بود که پرولتاریای ژاپن در آن زمان نسبتا مطیع بود.

 

در واقع آنچه در این دوره از سالهای 1970 تا اواسط 1980 بوقوع پیوست رقابت و رقابت جغرافیایی- اقتصادی در بلوک امپریالیستی غرب تشدید شد. در همان دوران امپریالیسم ژاپن، و همچنین امپریالیسم آلمان، در حال تاخت و تاز رقابتگرایانه در قبال پرداخت هزینه سرمایه امپریالیستی آمریکا بودند، در حالی که حتی چنان رقابت تابع و مشروط به رقابت جهانی استراتژیک تعیین کننده در آن زمان: بین بلوک تحت رهبری آمریکا و بلوک امپریالیستی اتحاد جماهیر شوروی آن زمان برای برتری در جهان بود.

 

اکنون این قطعا درست است که جنبه های مهم چنان تولید "عقلانی"(عقلانی=رشینالیزیشن- م)، سازمان "عرضه محصول زنجیره ای" و اشکال "عقد قراداد مقاطعه کاری فرعی"، استفاده از فن آوری اطلاعات و غیره، در خدمت نقش کنترل و تحت نظم در آوردن کارگران را دارد. اما این چیزی نیست که بطور اساسی نوآوری را به تحرک وادار می سازد.

 

دینامیک سرمایه داری که در آن سرمایه دار در تلاش برای به حداکثر رساندن کار اضافی با توجه به تمایل او برای سود، نیست. دینامیک آن چنین نیست که سرمایه دار از آزادیِ سرمایه گذاری نمودن و یا سرمایه گذاری ننمودن، و صرفه جویی در عامل محدود کننده مقاومت کارگر، برخوردار باشد. در آن صورت، حرکت "منطقی" سرمایه اتحاد با یکدیگر، توافق برای سرمایه گذاری و تولید در سطوح خاص، عادی سازی نرخ سود، سازش، و دستیابی به صلح اجتماعی خواهد بود. اما چنین اتفاقی نمی افتد، چرا که اجبار به سرمایه گذاری، گسترش یابی، غلبه (پیروز شدن- م) بر سهم بازار... با خطر دردآور نابودی، وجود دارد.

 

رجوع به بینش انتقادی آواکیان در بالا: اگر چنین موردی که این تولید کنندگان کالای سرمایه داری از یکدیگر جدا نبودند و در عین حال توسط عملکرد قانون ارزش با هم مرتبط بودند، با چنان اجبارات استثمار پرولتاریا روبرو نبودند؛ در چنین صورتی تضاد طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا می توانست تخفیف یابد. سرمایه دار تحت تسلط "قوانین اجباری رقابت" است. سرمایه دار مجبور به کاستن هزینه است و در عین حال سرمایه دار به عنوان ابزاری برای پیشرفت های فنی (technical progress- م) عمل می کند. به عنوان "سرمایه دار، او تنها سرمایه تشخص یافته است."


III . نیروی محرکه آنارشی، جهانی که توسط سرمایه داری آفریده و ویران شده است

انکار "نیروی محرکه از آنارشی" به عنوان شکل اساسی حرکت سرمایه توسط منتقدان، آنان را از درک عمیق و فراگیرنده ی گرایش عمده در جهان و پروسه ای که برای انقلاب کمونیستی باید مبارزه و هدایت شود، غیر ممکن می سازد. "روایت" ("narrative" The ) مبارزه طبقاتی و مقاومت کارگران نه تنها چالش های بزرگ و بی سابقه ای در مقابل این انقلاب کمونیستی را، بلکه همچنین پتانسیل کلان برای مبارزه انقلابی نرا تیره و مبهم می سازد. این چیزی است که می خواهم توضیح و به کاوش آن بپردازم.

 

الف. بحران های زیست محیطی

آزمایشگاه سیستم تحقیقاتی زمین هاوایی در تاریخ 9 می 2013 ثبت نمود که سطح گاز کربینک (دی اکسید کربن- CO2) در جو زمین به 400 قسمت در میلیون رسیده است. آخرین باری که زمین چنان حدی از گاز کربینیک بهخود دیده بود حدود سه میلیون سال پیش، زمانی که هیچ اثری از زندگی بشریت در این سیاره وجود نداشت. علم آب و هوا شناسی تصدیق نموده است که افزایش دمای کره زمین فراتر از دو درجه سانتیگراد بالاتر از سطوح قبل از صنعتی شدن می تواند به تغییرات آب و هوایی غیر قابل برگشت و مخرب منجر شود.

شروع انقلاب صنعتی سرمایه داری در سال های 1700، جهش آن به مرحله امپریالیسم در اواخر قرن 19، و از اواسط قرن 20 تا امروز فشار(استرس- م) بر محیط زیست شتاب فزاینده ای بخود گرفته است و زیست محیطی را با یک اوضاع فوق العاده نگران کننده وخیم (اورژانس- م) روبرو ساخته است.14

 

در حال حاضر چنان اثرات مخربی همچون: رویدادهای شدید آب و هوا ( سیل های بی سابقه، طوفان-سایکولونز-، و توفانیا تایفون)، خشکسالی، بیابان زایی، ذوب یخ قطب شمال به پایین ترین سطح آن، در اطراف ما وجود داشته و با ماست. در عین حال که امپریالیستها به سرمایه گذاری سرسام آور در سوخت های فسیلی(نفت) ادامه می دهند، سهم روزافزونی را برای به اصطلاح ذخایر "غیر متعارف" نفت و گاز ( زیر آب، در پایینترین عمق سواحل، ماسه تار، نفت خام سنگین و نفت زا، و غیره) اختصاص می دهند. مذاکرات جهانی آب و هوا "کپنهاگ 2010" که یکی از قابل توجه ترین نشست بین قدرتهای بزرگ امپریایستی بود به هیچ جا نرسید و دستاوردی نداشت.

 

از یک طرف، نفت اساس عملکرد سودآورنده کل سیستم امپریالیستی را تشکیل می هد. در آمریکا از بین 10 شرکت بزرگ 6 تای آن، و از بین 10 تا از بزرگترین شرکت در جهان 8 تای آن جزء صنعت خودرو و شرکت های نفت می باشند. از سوی دیگر، نفت نقش مرکزی در رقابت داخلی امپریالیستی را ایفا می کند. شرکت های سرمایه داری بزرگ و قدرت های بزرگ سرمایه داری که شامل امپریالیسم آمریکا، چین، کشورهای اتحادیه اروپا، روسیه، ژاپن و دیگران برای کنترل بر مناطق همچون قطب شمال، اقیانوس اطلس جنوبی و جاهای دیگر که در آن منابع جدید سوخت فسیلی وجود دارد، در حال رقابت می باشند. 


رقابت میان قدرت های بزرگ برای کنترل تولید، پالایش، حمل و نقل و بازاریابی نفت در واقع رقابت برای کنترل بر کلیت اقتصاد جهان است. ارتش امپریالیسم آمریکا برای حفظ و گسترش امپراتوی، جنگ های نواستعماری را برپا نمودن و حفظ برتری جهانی اش، وابسته به نفت می باشد. و در حال حاضر، یکی از مزایای رقابتی جهانی امپریالیسم آمریکا را دقیقا قابلیت در حال رشد سوخت فسیلی اش تشکیل می دهد: چنانچه در سال 2012، ایالات متحده بزرگترین رقم افزایش تولید نفت در جهان، و تنها ظرف مدت یکسال( 2012) بزرگترین رقم افزایش تولید نفت در تاریخ آمریکا را به خود اختصاص داده است .

هیچ یک از آنچه که در حوزه انرژی اتفاق می افتد (و اتفاق نمی افتد) خارج از چارچوب حرکت برای سود و رقابت شدید و جنگ درسطوح شرکتی، محلی، ملیتی-دولتیِ(کشوری) اقتصادِ جهانی و سیستم امپریالیستی کشورهای مختلف قابل درک نیست.

 

برجسته ترین ویژگی مذاکرات اخیر بر سر آب و هوا بیانگر این واقعیت است که در میان "قدرت های بزرگ" رقابت شدید منطقه ای موجود بوده است، که از یک سو، مایل و قادر به هر گونه حرکت اساسی به دور از وابستگی به سوخت های فسیلی نشده اند. و از سوی دیگر، تاکید و پافشاری بر سازگاری(تطبیق- م) تغییر آب و هوا در جعبه ابزار کسب موقعیت رقابتی (که اروپایی ها و چینی ها، به عنوان مثال، از مزیت در برخی از فن آوری های انرژی تجدید پذیر برخوردار می باشند) نموده اند.

 

و فقط انرژی نیست: قدرت های بزرگ به رقابت های حاد جهانی برای مواد معدنی سیاره و مواد اولیه مشغول اند. این یک تلاش برای غارت بی پروا از منابع زمین است، و یا همانگونه که یکی از محققان مترقی آن را "رقابت برای آنچه باقی مانده است" مینامد.

 

ظهور چین به عنوان دومین اقتصاد سرمایه داری در جهان، نیاز برای منابع و نفوذ بین المللی در حال رشدش، آنرا به یک عنصر بزرگ در معادله زیست محیطی تبدیل کرده است. رشد آن توسط سرازیر شدن سرمایه گذاری های کلان ظرف بیش از 20 سال گذشته تقویت شده و چنان رشدی اگر نه بطور عمده ولی منبع رشد دینامیزم اقتصاد جهانی بوده است. و در حال حاضر چین بزرگترین شیوع دهنده ی گاز کربنیک (دی اکسید کربن) است.


خطر واقعی این تغییرات آب و هوایی غیر قابل توقف سیاره زمین بخشی از یک بحران محیط زیست کلانتر است. این سیاره نه تنها در یک مسیر به سمت انقراض عظیم انواع موجودات زنده (گونه ها)، بلکه همچنین با فروپاشی اکوسیستم به ویژه جنگلهای انبوه و صخره های مرجانی روبرو می باشد، تهدیدی که اثرات مضاعف و مرتبط با هم در اکوسیستم جهانی زمین به عنوان یک کل دارد. این امکان واقعی که کره زمین به یک نوع سیاره بسیار متفاوت دگرگون و تبدیل شود وجود دارد ... سیاره ای که به طور بالقوه می تواند وجود انسان را تهدید نماید. هیچ کس نمی تواند مسیر دقیق و نتایج آنچه در حال اتفاق اتفاق است را پیش بینی کند. اما این مسیری است که ما(بشریت)، و سیاره زمین با آن روبرو می باشیم.

 

چرا جنگل های استوایی توسط عملیات کندن کُنده درخت و اره کردن و تبدیل آن به چوب از میان رفته است؟ چرا خاک توسط بنگاه های کشاورزی در معرض انحطاط و خشک شدن و آب اقیانوس ها اسیدی گشته است؟ چرا طبیعت به "گودال" برای زباله های سمی تبدیل شده؟ به خاطر آنکه سرمایه داری-امپریالیستی با سرمایه گذاری، معاملات قمار بازانه، مبادله، و با پرسه زنی(گشتن- م ) در جهان، طبیعت را به عنوان یک انبار برداشت بی حد و حصر برای خدمت به تولید همیشه در حال گسترش برای سود می بیند.

 

چیز مطلوب کوتاه مدت گسترش انباشت پدر درازمدت پیامدهای زیست محیطی در پی دارد، اما این چنین چیزی "نتیجه" فوری نبرد رقابتی نمی باشد به همراه ندارد. تلاش تک واحد های سرمایه داری برای به حداقل رساندن هزینه ها به خاطر باقی مانده در عرصه رقابتی، محاسبه با دقت بسیار بالا (سازمان دهی در سطح کارخانه تولیدی) است. اما اثرات فعالیت های تولید، مانند آلودگی، که در خارج از حوزه محاسبه اقتصادی این واحد مالکیت های خصوصی قرار می گیرند در دفتر سود و از دست دادن "ثبت نمی شود". این هزینه های اجتماعی و زیست محیطی "یک موجودیت" به شمار میروند: بار فشار آن به جامعه و این سیاره ریخته، و به آینده (آنارشی در سطح جامعه و سیاره ای) ارجاع می شود.

 

در کشورهای تحت ستم اثرات فاجعه بار گلوبالیزاسیون (جهانی شدن سرمایه- م) زیست محیطی بمراتب کلانتر و بیشتر بوده است، با این حال از سوی کشورهای امپریالیستی بطور نامتناسبی ایجاد می شود. بین سال های 1961 و 2000، مولد بیش از 40 درصد از تخریب محیط زیست در سراسر جهان بوسیله کشورهای ثروتمند شد در حالی که تنها 3 درصد از هزینه های تغییر اکوسیستم را متحمل شده اند.15

 

هنگامی که شرکت های سرمایه داری درختان جنگل های انبوه و پر باران (rainforest ) در اندونزی برای فروش چوب می برد، و به جای آن درختان نخل برای تولید سوخت های زیستی(بایو- فیول) از روغن نخل می کارد، یک بخش مولد گاز بسیار خطرناک اقتصاد جهانی که رقابت شدید بین شرکت های انرژی جهانی و بازارهای مواد غذایی را منعکس می کند، کربن(گاز کربنیک- م) آزاد شده در اتمسفر که نابودی زیستگاه ببر سوماترایی را به همراه دارد بخشی از حساب هزینه و سود این سرمایه ها نیست.

 

حال اگر کسی می خواهد استدلال کند که این بحران زیست محیطی اساسا ناشی از تضاد طبقاتی، که گویا این بحران محصول کارگر، دهقان، یا مقاومت توده ای، و یا تلاش برای دستیابی به فن آوری نیروی کار صرفه جویانه برای کنترل کارگر است، من یکی کاملا شیفته شنیدن دعوی چنان کسی هستم، اگر چه چنان دعوی به ساده لوحی آسیب رساند.

 

ناتوانی نظام سرمایه داری به تعامل با طبیعت با شیوهای پایدار ... ویرانی طبیعت که سرمایه داری به طبیعت تحمیل نموده است... ریشه شتاب غوطه ور کردن سیاره و بحران تهدید کننده زیست محیطی کره زمین همه در تعامل آنارشی بسیار سازمان یافته واحدهای خصوصی سرمایه داری دارد که به اجبار به گسترش سودآور و یا بمیر و رقابت در سطح جهانی مواجه است.

 

در عین حال، درک این که بحران زیست محیطی بر مبارزه طبقاتی از طرق گوناگونی تأثیر می گذارد و خواهد گذاشت، مهم است. برای شروع، تخریب محیط زیست خط قرمز مبارزه طبقاتی جهانی و یک نقطه مرکزی از مقاومت مهم توده ای می باشد، به خصوص در کشورهای تحت ستم که غالبا متصل با مبارزات دهقانان و مردم بومی است، اما همچنین مبارزه ای در دژهای امپریالیستی ادامه دارد.

 

علاوه بر این، نوع ناپایداری و "بحران های امنیت زیست محیطی" ( که امپریالیستها آنرا چنین می نامند ) ممکن است توسط تخریب محیط زیست خاموش شود، به احتمال بسیار زیاد می تواند باعث بحران اجتماعی گسترده شود، و می تواند تسریع کننده بحران انقلابی باشد.

 

در مناطق دلتائی (delta region - منطقه ای که اغلب در تخت سابق یا در دهانه سابق دریاچه که به دریا و یا اقیانوس منتهی می شده است.- م) پر ازدحام مانند بنگلادش میلیونها نفر می توانند دچار سیل شوند، که باعث مهاجرت سریع گسترده شود. اثرات تغییرات آب و هوا در سیستم های کشاورزی، به خصوص در کشورهای تحت ستم، به طور یکسان آسیب های عظیم اقتصادی و اجتماعی در بر خواهد داشت. بر اساس برخی برآوردها در دهه های آینده این قرن، 29 کشور در آسیا، آفریقا، و حوزه دریای کارائیب و مکزیک 20 درصد یا بیشتر از محصولات کشاورزی فعلی خود را به خاطر گرم شدن جهانی از دست می دهند.16

 

و در کشورهای امپریالیستی: طوفان کاترینا در آمریکا شاهد در آمیختگی گرم شدن کره زمین با ظلم و ستم شدید مردم سیاه بود، و ضرورت و فرصتی بزرگی برای پیشبرد جنبش انقلابی در "شکم حیوان وحشی" را مهیا ساخت. ذوب شدن راکتور اتمی فکوشیما پی آمدش آلودگی محیط زیست شد، و شبکه گسترده انرژی هسته ای امپریالیسم ژاپن و صادرات قوی آن راکتورهای هسته ای یکی از مزایای رقابتی جهانی اش بوده است در عین حال بیان کننده انواع حوادث متوقف کننده عملکردی که تاکنون ایفا می شده است و به احتمال زیاد در آینده (چنین حوادث متوقف کننده عملکردِ یک دستگاه که توقف ادامه زندگی بشریت را به همراه دارد.- م) افزایش خواهد یافت.

 

علل اساسی و پیامدهای به یاد ماندنی بحران زیست محیطی در محدوده تنگ صافی اکونومیستی تضاد طبقاتی به عنوان شکل اصلی حرکت تضاد اساسی قابل ثبت نیست و نمی تواند عمیقا درک شود. با این حال این بحران، به شدت توسط تضادِ هرج و مرج/تشکیلاتی تحریک و رانده می شود، و یک عامل مهم تنظیم کننده ای است که طبق آن مبارزه طبقاتی دامن زده خواهد شد.

 

ب. شهرنشینی و زاغه ها

با فرا رسیدن قرن 21 برای اولین بار در تاریخ بشر، بیش از نیمی از جمعیت جهان در شهرستانها زندگی می کند. تقریبا ظرف چهار دهه گذشته، شهرستانهای ملل تحت ستم با سرعت فوق العاده خطرناک در حال رشد است. این شهرنشینی پر هرج و مرج و سرکوبگر است. بیش از یک میلیارد نفر در زاغه های حلبی آبادهای کثیف در داخل و اطراف شهرستانها در جهان سوم زندگی می کنند و این جمعیت به احتمال زیاد در 2030 دو برابر می شود در حالی که تعداد مساوی نا امیدان در به اصطلاح اقتصاد غیررسمی زندگی می کنند.

 

دلیل به شهر نشینی رانده شدن چیست؟ یکم، جهش در صنعتی شدن کشاورزی و ادغام شرکت های تولید چند ملیتی مواد غذایی و حمل و نقل، و به خاطر گرفتن زمین و تحکیم منابع توسط تجارت کشاورزی امپریالیستی، معیشت روستایی که بر اساس مقیاس کوچک کشاورزی خانوادگی خودکفا قرار دارد، را تضعیف کرده اند.

 

امپریالیسم سیستم ملی کشاورزی را به اجزای جهانی از تولید و بازاریابی زنجیره ای فراملی تبدیل نموده است، که بیش از حد از جمعیت های محلی جدا شده اند؛ و به طور فزاینده نقش "بنیادین" کشاورزی در بسیاری از اقصاد ملی کشورهای جهان سوم کمتر و ناچیزتر شده است. و تحت رهبری امپریالیستی تبدیل زمین که قبلا در خدمت تولید مواد غذایی بود به زمین در خدمت تولید اتانول و سوخت های دیگر مبتنی بر محصول گیاهی، این روند را بیشتر تسریع بخشد.

 

در همان زمان، ویرانی محیط زیست، خشکسالی و جنگ داخلی (که اغلب آتش آغاز آن بوسیله قدرت های بزرگ و یا مورد سوء استفاده آنها قرار گرفته است، مثل کنگو)، نابودی سیستم کشاورزی و راندن مردم را به شهرستانها به ارمغان آورده است.

 

در طول دهه 1980 و 1990 صندوق بین المللی پول ( IMF ) به عنوان یک شرط برای دادن وام، اصرار داشت که دولت های بسیاری از کشورهای فقیر یارانه به زمین داران کوچک روستایی را حذف کنند، و همچنین خواهان "باز کردن" اقتصاد به واردات مواد غذایی از غرب برای گسترش بازار و اجازه دادن به سرمایه گذاری بیشتر در بخش کشاورزی شد. این باعث فشار باور نکردنی بر روی روستایان فقیر شد، و زندگیشان را به تباهی کشاند.

 

جمعیت گسترده ای از انسان ها از فقر، ویرانی، و ناامیدی فرار نمودند و در حومه های شهر در جهان مستقر شدند.

 

در نهایت، به خاطر رشد سریع سرمایه داری چین صدها میلیون نفر از دهقانان به شهرستانها مکیده شده است. این، بزرگترین مهاجرت از روستا به شهرستان در تاریخ بشر است، چنین روندی توسط کشیدن نیروهای بازار در مناطق روستایی چین و کشش شغلی به حرکت در آمد، که اغلب کار ارزان (کارخانه های عرق ریزی) تولیدی در شهرستانها چین است.

 

این پدیده اساسا با نیازها، ضرورت و پیامدهای پیش بینی نشده از انباشت در مقیاس جهان فرماندهی می شود، به خصوص تعمیق نفوذ امپریالیستی در کشورهای تحت ستم و جهانی شدن تولید.

 

شهرنشینی و "حلبی آباد شدن" را نمی توان از نظر علمی به عنوان یک پیامد اصلی از تضاد طبقاتی توضیح داد. این به سادگی صحیح نیست که مقاومت طبقاتی در حومه شهر این تغییرات دموگرافیک و اجتماعی بوجود آورده است. آیا این استدلال منتقدان ما این است که جنبش های دهقانی در حومه شهر تهدیدی برای نظم اجتماعی بود به طوری که تنها راه فرونشان آن از طریق اخراج نیروی کار دهقانان با استفاده از تضعیف امرار معاش کشاورزی بود؟

 

آیا این استدلال که تحول شهری این سطح از بی ثباتی را به همراه داشته است که طبقات استثمارگر به نوعی مجبور به تحریک مهاجرت های توده ای دهقانان به شهرستانها به این امید که این ممکن است تحت نفوذ محافظه کارانه (conservatizing) و ضد انقلابی باشد؟ این روش علمی نیست.

 

تاریخ مختصر به کنار و سوال این است: آیا طرفداران این دیدگاه استدلال می کنند که جنگ جهانی اول به خاطر نیاز به منحرف کردن یا تغییر جهت مبارزه مبارزه طبقاتی در داخل کشورهای اروپا بود، یا محرک این جنگ، در واقع بوسیله تشدید رقابت درون امپریالیستی و بویژه کشاکش بر سر مستعمرات (حتی آنچنان که اروپا تئاتر اصلی نبرد بود) بود؟

 

شهرنشینی، پرولتریزه شدن، و کلبه نشینی شهری که در کشورهای تحت ستم بوقوع می پیوند، مدیون عملکرد هرج و مرج سرمایه با داشتن اثرات اقتصادی و ایدئولوژیکی بسیار ضد و نقیض در توده می باشد. ریشه کن نمودن روش های سنتی زندگی در حومه شهر توسط امپریالیسم و ​​الزام بی ثباتی به شهرنشینی بخش از توده ها که در اقتصاد "رسمی" آمیخته نشده اند خوراک رشد و جاذبه بنیادگرایی اسلامی، رشد اعتقادات مسیحیت به قدرت روح القدس و اقدارگرایی کتاب مقدس(Pentecostalism )، و رشد انواع هزاره گرایی مذهبی و غیره شده است. این روندها، یک ارتجاع ایدئولوژیکی و قطب نمای اخلاقی در شرایط عدم اطمینان و جابجایی را فراهم نموده است.

 

تاکید دوباره اینکه، اگر حرکت و تکامل تضاد اساسی از طریق یک لنز اکونومیستی مشاهده شود، محتوای آنچه که در واقع دارد اتفاق می افتد و چالش واقعی از نظر دگرگونی جامعه و جهان نمی تواند بطور علمی درک شود.

 

پ. بحران جهانی سپتامبر 2008

در مورد عوامل بوجود آورنده ی این بحران نوشته ام.17 به طور خلاصه، به شناسایی برخی از محرک های کلیدی دینامیسم یک مسیر رشد خاص که به ضد خود تبدیل شده است، می پردازم:

 

فروپاشی بلوک تحت رهبری سوسیال-امپریالیست اتحاد جماهیر شوروی در 1989-1991 آزادی جدید به قدرت های امپریالیستی غرب به ویژه آمریکا برای گسترش و بازسازی سرمایه داد.18 به ویژه، موج نوین گسترده ای در سطح تولید، تجارت و امور مالی از جهانی شدن(گلوبالیزاسیون- م)ا را به دنبال داشت. یکی از ویژگی های قابل توجه رشد و توسعه جهان که منجر به این بحران شد ادغام عمیق تر از اقتصاد سرمایه داری جهانی، ادغام کاملتر کشورهای تولیدی-صادر کننده جهان سوم به بازار سرمایه داری جهانی در مرکز آن قرار داشت، و نوع فشرده سازی از یک سطح جهانی یکپارچه، با کار اقتصاد تولیدی ارزان را، بوده است.

چین در مرکزبسط این فرایند جهانی شدن قرار گرفت و به عنوان یک "کارگاه عرق ریزی تولیدی" برای سرمایه داری جهانی در رابطه دیالکتیکی که یک پایگاه اقتصادی سرمایه داری قدرتمند بنا می شود، تبدیل شد. تولید کلان مازاد تجاری منجر به تقویت دسترسی جهانی چین و نقش آن به عنوان خریدار عمده ای از بدهی های وزارت خزانه داری و اعطای وام و سرمایه گذاری در کسری بودجه ایالات متحده ( با اهرم رو به رشد یابنده همره آن) شده است.

درمرحله تولید بیشتر جهانی شده و استثمار فوق العاده، بخش خدمات مالی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری رشد قارچی سریعی داشته است. رشد در این کشورها به طور فزاینده منجر به سرمایه گذاری رهبری شونده و تخصیص اعتبار مالی شد. ایالات متحده در مرکز این فرایند مالی شدید( باحمایت بازار اوراق بهادار وام مسکن به عنوان بیانی از تمرکز چنین انگلی ) بوده است.

دینامیک رابطه متقابل بین آمریکا و چین یک حلقه زنجیری قطعی در رشد دهه اول قرن 21 بود. یا به عبارت دیگری، یک ارتباط عمیق بین رنج جانکاه استثمار فوق العاده کارگر در درون مناطق جدید صنعتی چین و آنچه که در طبقه بالای سرمایه مالی به پیش میرفت، موجود بود.

این فرآیندها مرتبط جهانی شدن و مالی در نهایت به عدم تعادل ناپایدار و بی ثباتی منجر شد :

> بادکردن بخش مالی نسبت به پایه تولیدی در ایالات متحده و عدم توازن کلی تر بین سیستم مالی (و انتظاراتش از سودهای آینده) و انباشت سرمایه: ساختار و تولید واقعی و سرمایه گذاری مجدد سود بر اساس استثمار کار مزدی

> گسترش تبدار از اعتباری که منجر به افزایش شکنندگی مالی شد

 

> مصرف و وام گرفتن ایالات متحده رشد چین را تحریک نمود اما رشد فوق العاده خطرناک تولیدی چین بیشتر به کسری تجاری ایالات متحده دامن زد و فشارهای رقابتی در اقتصاد جهانی را تشدید نمود، با ظرفیت تولیدی به سرعت در حال رشد در چین.

 

امپریالیسم آمریکا از سپتامبر 2009 اقدام به استفاده از قدرت برتر نظامی اش برای تحمیل نظم جهانی که در آن تفوق جهانی خود را بر رقبا و در برابر هر گونه موانع در مقابل سلطه اش(از جمله بنیادگرایی مرتجع اسلامی) کرد و ادامه چنین حرکتی را برای دهه های آینده قفل نموده است. اما بار نظامی، کسری بودجه و هزینه های بی ثبات کننده تامین مالی این نظامیگریش به یک عامل کمک به بحران تبدیل شد.

 

بحران منفجر و در مراکز مالی سرمایه داری جهان متمرکز شد. موسسات مالی تلاش نمودند با ابزارهای اهداء منابع مالی متنوع تر و پیچیده در میان یک میدان وسیع تری از سرمایه گذاران، خطر را کاهش و جلو ضرر سود را بگیرند، اما در نهایت چنین راهکاری سرمایه گذاران و دولت را در گرداب آسیب پذیری و بحران فرو برد.

 

دینامیکی که موجب رشد شد موانع نوینی را در مقبل انباشت سود سرمایه قرار داد. در مجموع، بحران متمرکز شده است، هر چند بسیار پیچیده و متحرک، بیانگر و نتیجه آنارشی تولید سرمایه داری است.

 

اما برخی از منتقدان به سادگی نمی توانند از استدلال ناصحیح تئوریک تجزیه و تحلیل بحران دست کشند.

 

برخی استدلال کرده اند که تضاد طبقاتی، به ویژه در قالب مقاومت در برابر جهانی شدن و صندوق بین المللی پول، یک عامل محرک اصلی در پشت این بحران است، و بر برنامه های تعدیل ساختاری و غیره تاثیر گذارده است. در واقع، یک موج بزرگ از مقاومت در برابر جهانی شدن وجود دارد. اما یکم) با وجود آنکه در دهه 1990 قابل توجه بوده است، این مخالفت و مبارزه تا سطحی که از لحاظ کیفی حرکت و توسعه انباشت جهان را خرد کند، ارتقاع نیافت. و دوم) در واقع، همانگونه که در بالا توضیح داده شد، بحرانی که در سپتامبر 2008 شروع شد تعیین کننده عمیقی در تضادهای یک مسیر خاص رشد می باشد که بوسیله دینامیک اوج گیری جهانی شدن و اوج افزایش سرمایه گذاری مشخص شده است.

 

این استدلال همچنین ادعا می کند که تبانی میان قدرت های امپریالیستی روند اصلی است، و از نیازهای مشترک سرمایه برای استثمار نیروی کار نشات می گیرد. اما رقابت، از رشد ناموزون و جابجائی ورقه های تکتونیکی(the shifting tectonic plates- شیفتینگ آف تکتانک پلیت- در زمین شناسی، اشاره به جابجائی سنگهای جا گرفته در عمیقترین سطح زمین می باشد که زمانیکه دو سنگ غول پیکر که بروی هم قرار دارند تکان می خورند، از هم جدا شده و سونامی و طوفان کلانی همراه با سیل جاری می شود- م) عظیم الجثه اقتصاد جهان به حرکت در می آید، که یکی از ویژگی های عمده ای از روابط متقابل امپریالیستی معاصر است. این رقابت به طور عمده خود را از لحاظ اقتصادی و جغرافیای اقتصادی، و نه آنقدر در عرصه نظامی، بیان می کند.

 

این بحران در زمینه جابجائی عمده ای در روابط رقابتی و نقاط قدرت در میان قدرت های بزرگ سربلند کرد،از جمله: "ظهور چین" و انتقال آن به سمت تبدیل شدن به یک قدرت امپریالیستی، که نفوذش از شرق آسیا تا خاورمیانه میانه، آسیای مرکزی و آفریقا رسیده است و در حال حاضر رشد آن در تقسیم بین المللی کار تاثیر می گذارد. گسترش بازار اتحادیه اروپا و ادغام ارزها در این منطقه یک چارچوب برای استفاده در میزان و بهره وری برای سرمایه جهانی شده اروپای غربی و برای تحت فشار قرار داد دادن چالش پولی در مقابل تسلط دلار، و سر برآورندن مصممانه دوباره امپریالیسم روسیه، ارائه داده است.

 

این بحران به نوبه خود بازتابی مخربی نه تنها برای ثبات نظام جهانی امپریالیستی بلکه همچنین برای انتقال قدرت و رقابت در درون آن داشته است. دو قلم از برجسته تر چنان بازتانی عبارتند از: این بحران تضادهای بین آمریکا و چین را حادتر نموده است، آمریکا با شدت بیشتری به دنبال مقابله با افزایش نفوذ چین و رشد آن است؛ و این بحران مشکلات جدیدی برای پروژه امپریالیستی اتحادیه اروپا بوجود اورده است.

 

 

4 . مخاطرات: سیستمی که نمی تواند اصلاح شود... و انقلابی که مورد نیاز است

در "پرندگان نمی توانند تمساح بزایند، اما بشریت می تواند فراتر از افق ها بلند پروازی کند" باب آواکیان به این نکته اشاره می کند:

 

ممکن است ما هیچ یک از اینها را دوست نداشته باشیم، اما فعلا اینجایم. ممکن است این واقعیت را دوست نداشته باشیم که سرمایه داری و دینامیسم آن همچنان بر سراسر جهان غالب است و صحنه را برای مبارزه ای که می خواهیم به پیش بریم مستقر می سازد؛ ممکن است این را دوست نداشته باشیم، اما این واقعیت است. و در این واقعیت پایه و اساس تغییر رادیکال همه چیز قرار دارد. تقابل و مبارزه برای تغییر این واقعیت و نه از طریق تمسک به برخی از وسایل (و راه های- م) دیگر، است. از طریق درک و سپس عمل آگاهانه برای دگرگون کردن این واقعیت است که سیرت(کاراکتریا خصلت- م) متناقض چنان واقعیتی در طول مسیر خود را متظاهر میکند، مسیرهایی که برای پیشبرد دگرگونی واقعیت باید تسخیر شوند و بر آن تاثیرگذاشت.19

آواکیان نه تنها در مورد کار تجزیه و تحلیل دینامیک سرمایه داری و اینکه چگونه تناقضات در جهان ابراز وجود کرده و اثر می گذارند، و چرا در واقع "آنارشی نیروی محرکه" عمده سرمایه داری است، اظهار نظر می کند. بلکه همچنین به مسئله اساسی علم تمرکز می کند، به کمونیسم به عنوان یک علم: او می نویسد "آیا": " شما از واقعیت عینی و تشخیص اساس دینامیسم متناقض درون آن واقعیت، برای تغییر رادیکال شروع می کنید، و یا اینکه تنها از یک رشته ایده ها، از جمله ایده آلیزه کردن دید توده ها(اکونومیسم- م) که سعی دارید آنرا بر واقعیت تحمیل کنید، رهسپار می شوید..."20

 

برای مقابله با سرمایه داری-امپریالیستی و عملکرد آن، ما با ضرورت در مقابل آن(سیستم سرمایه داری- م)، با قوانین خاص عملکرد و قوانین حرکت درونی آن، سر و کار داریم. این قوانین مستقل از اراده افراد و مستقل از اراده یک طبقه، حتی آن یکی (سرمایه داری-امپریالیست) که دارای بزرگترین زرادخانه سرکوب و زور در تاریخ در اختیار دارد، می باشد.

 

سرمایه داری یک سیستم مبتنی بر حرص و آز و یا "اراده گری برای استثمار" نیست. یک سیستم بر اساس انگیزه کسب سود به عنوان "اولین اصل" و تا آنجا که بتوانید کارگران را تحت فشار قرار دهید، نمی باشد. یک شیوه تولیدی مبتنی بر استثمار کار مزدی و توسط ضرورت درونی به گسترش، رانده می شود و به تحرک در می آید. عدم درک این به منزله انکار عینی نیاز به انقلاب است تا جائیکه اگر چنانچه این سیستم توسط ضرورت به تحرک در نمی آید، و بوسیله قوانین اساسی درونی و الزامات انباشت رانده نمی شود، پس شاید ... شاید می توان آن را اصلاح کرد.

 

این قوانین و به ویژه اجبار نیروی آنارشی، بر خلاف اتهامات منتقدان "انحلال" مبارزه طبقاتی نیست. در عوض، و تکرار می شود: این چیزی است که مجموعه مرحله اصلی را برای آنچه که باید برای دگرگون کردن جامعه و جهان انجام شود، صحنه آرایی می کند. همانگونه که آواکیان تاکید می کند در صورتی که این درک شود، سپس امکان کشف مسیر به خاطر تغییر رادیکال این واقعیت، بوجود می آید. به خاطر آنکه شیوه تولید و قوانین آن دینامیک و متناقض هستند، امکان اینکه آزادی را تصاحب و حک کرد وجود دارد. و این در را برای فرصت های گسترده برای عامل آگاهانه، کنش، بر اساس علمی درک واقعیت با تمام پیچیدگی آن و در حال تغییر بودنش، می گشاید.

 

کانال های گوناگون برای تغییر و برای فوران های ناگهانی وجود دارد. این جهت گیری علمی برای ایجاد جنبش به خاطر انقلاب حیاتی است، برای انقلابی که یک کلیت را در قلمرو خود و برای شناخت و کنشگری بر اساس نیاز و پتانسیل برای آن انقلاب و چالش های روبرو ی آن، تشکیل می دهد. بحران زیست محیطی در این زمینه با اهمیت است.

 

چالش هایی توسط اینکه تضاد اساسی بین تولید اجتماعی شده و تملک خصوصی چگونه پیشرفت می نماید، مطرح گردیده است. رشد اسلامگرایی و دیگر بنیادگرایی در زمانیکه نیروهای مولد اجتماعی تر شده اند و در جهان بیشتر در هم تنیده اند یکی از این موارد است. این عملکر "اشتباه" تضاد اساسی نشان می دهد که حرکت و تحول آن یک فرایند خط مستقیم نوسازی(مدرنیزیشن- م )، پرولتریزه شدن( پرولتاریزیشن- م) ، و سکولار( سکولاریزیشن- م) نیست. در عوض، یک فرایند پیچیده ای از تغییر در طبقه و تنظیمات اجتماعی، ایدئولوژی و جنبش های اجتماعی تنیده شده با تحول اقتصادی، با نیاز به اخلاقیات رهایی بخش و مسئله ریشه کنی پدرسالاری، به شدت مطرح است.

 

ما در یک دوران گذار با پتانسیل تحول بزرگ زندگی می کنیم: سرمایه داری جهانی با سرعت در جریان است، تشدید نابرابری و مهاجرت، تخریب محیط زیست، توحش اعمال شده بر زنان به عنوان نیمی از بشریت ادامه دارد. سرمایه داری در عصر امپریالیست یک شیوه تولیدی است که در یک بار دیگر در گذار به چیزی بالاتر و با خشونت در برابر محدودیت های آن در تلاش است.

 

آیا می خواهیم با اختراع واقعیت و چیزهای واقعی و ساختن روایت ها که مبارزه طبقاتی همیشه اصلی است، خود را تسلی دهیم تا چالش های واقعی انکار و دفع کینم؟ یا می خواهیم با واقعیت به منظور دگرگون کردن آن، مقابله کنیم؟

 

درک ماتریالیستی از جهان، آنچه که در تفکر مردم و جامعه باید تغییر نماید و چگونه، در خطر است. هر چیزی به غیر از یک رویکرد واقعا علمی جهان آن را همانگونه که در شرایط فعلی است، نگه می دارد. برای حل و فصل تضاد اساسی عصر و رهایی بشریت و حفاظت از سیاره: یعنی انقلاب کمونیستی به عنوان یک نیاز بشریت در خطر است.

 

مترجم برهان عظیمی- از فعالین سابق سندیکای کارگران پروژهای(فصلی) آبادان و حومه

 پنجشنبه، بيست و هشتم فروردين ۱۳۹۳ برابر با هفدهم آوريل ۲۰۱۴

 

*. توضیح مترجم: این کل نوشته تحلیلی رفیق ریومند لوتا می باشد که به مناسبت روز جهانی کارگر ۱۳۹۳ و در حمایت از کارگران انقلابی و زندانیان سیاسی بند 350 و محکوم کردن سرکوب ضد بشری آنان با تایید و توسط کلیت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی، به طبقه کارگر افغانستان، به نسل جوان کمونیست انقلابی ایران بویژه مائوئیست های و همچنین رفقای کمونیست انقلابی افغانستان تقدیم و منتشر می شود.


مختصری در مورد ریموند لوتا:
ریموند لوتا اقتصاددان سیاسی مائوئیستی است. او نویسنده مریکا در سراشیب" و ویراستار کتاب " و مائو را پنجمی بود: واپسین نبرد مائو"؛ نویسنده کتاب" اقتصاد مائوئیستی و جاده انقلابی به سوی کمونیسم" می باشد. از سال 2005، او در محیط های دانشگاهی و در رسانه ها به عنوان بخشی از مجموعه "پروژه تحریف زدائی از تاریخ" در تقابل با تحریف و بدخوانی در مورد اولین موج انقلابات سوسیالیستی در قرن 20 سخنرانی های متعددی را انجام داد. در دسامبر 2008، او به سازماندهی یک همایش بزرگ، تحت عنوان "کشف دوباره انقلاب فرهنگی چین" در نیویورک برگزار نمود. لوتا یکی از نویسنده نشریه انقلاب است؛ او همچنین ، و ترویج دهنده سنتز نوین باب آواکیان صدر حزب کمونیست انقلابی آمریکا می باشد. مقالات و مصاحبه های اخیر او نیز در بازبینی اقتصادی و سیاسی (هند)، GlobalResearch.ca (کانادا)، و خبرگزاری فرانسه ظاهر شد.



پانویس ها و منابع

 

1. برای پیش زمینه این مبحث به " کمونیسم: آغاز یک مرحله جدید، مانیفستی از حزب کمونیست انقلابی، ایالات متحده آمریکا ( شیکاگو : انتشارات RCP، 2009)، به خصوص بخش 3 (III) تا 5 (V) را ببینید.
http://sarbedaran.org/library/manif-rcp0909final2010n.htm

2. باب آواکیان، پرنده ها نمی تواند تمساح بزایند، اما بشریت می تواند فراتر از افق ها(از این به بعد به عنوان پرنده ها نمی توانند تمساح بزایند نامیده می شود) بلندپروازی کند.

 

3. با پدید آمدن و رشد سرمایه داری، شمار زیادی از جمعیت جهانی دهقانان همچنان بخش مهمی در تولید جهانی ایفا را ایفا نمودند، و کمیتا نقش غالبی داشت، اما روابط ماقبل تولید سرمایه داری به طور فزاینده ای بوسیله چیزی بزرگتر و جامع تر، تحت فرمانبرداری و تحت نفوذ سرمایه داری قرار گرفت.

 

4. فردریک انگلس، آنتی دورینگ، (مسکو: انتشارات پروگرس، 1969)، ص 316-324.

 

5. کارل مارکس، " کار مزدی و سرمایه " مارکس-انگلس منتخب آثار جلد 1 (مسکو: انتشارات پروگرس، 1973)، ص. 57.

 

6. کارل مارکس، سرمایه، جلد 1 (نیویورک، انتشارات بین الملل، 1967)، ص. 555.

 

7. نگاه کنید به باب آواکیان، " تناقضات اساسی و اصلی در مقیاس جهانی" کارگر انقلابی ، سپتامبر 17، 1982.

 

8. ریموند لوتا، آمریکا در سراشیب (شیکاگو: بنر پرس، 1984)، ص 40-56.

 

9. مارکس، سرمایه، جلد 1، ص. 300.

 

10. انگلس، آنتی دورینگ، ص. 322.

 

11. مارکس، سرمایه جلد 1، ص. 555.

 

12. مارکس، سرمایه جلد 1، ص. 224.

 

13 . کارل مارکس، گروندریسه ( هامونزورت: پنگوئن، 1973)، ص. 552.

 

14. مسئله خاص از انقلاب، "وضعیت اضطراری: غارت سیاره ما، فاجعه زیست محیطی، و راه حل انقلاب واقعی" مراجعه کنید. 18 آوریل 2010

 

15. کری ترنر و برندان فیشر، " اقتصاد محیط زیست: مردان ثروتمند و ضایع " اتشارات نیچر 451 ، 28 فوریه 2008، صص 1067-1068.

 

16. ویلیام کلاین. 2007 گرمایش جهانی و کشاورزی: تاثیر تخمین های کشور (واشنگتن، دی سی: مرکز توسعه جهانی و موسسه اقتصاد بین الملل پیترسون).

 

17. به عنوان مثال ، به نوشته ریموند لوتا مراجعه کنید " جابجائیها و گسلها در اقتصاد جهان و رقابت میان قدرتهای بزرگ

آنچه در اتفاق می افتد و معنای آن چیست؟

به قلم: ریموند لوتا-2008

نشریه انقلاب، جولای 24، 27 ، آگوست 3، 24 ( 2008) ، به خصوص قسمت 1 . و همچنین نوشته ریموند لوتا، " طوفان مالی سیستم جهانی سرمایه داری را خرد نمود، قصور و نیاز به انقلاب ، " نشریه انقلاب، 19 اکتبر، 2008.

 

18. خواننده را تشویق به مطالعه بحث یادداشت ها در باره اقتصاد سیاسی: تحلیل ما از دهه 1980، مسائل متدولوژی و وضعیت کنونی جهان ( شیکاگو: انتشاراتRCP ، 2000)، قسمت 1، ص 7-30، که در آن حزب کمونیست انقلابی آمریکا مشکلات را در تجزیه و تحلیل آن در 1980 شناسائی نمود و از حرکت جناح های امپریالیستی به رهبری آمریکا و رهبری بل.ک سوسیال امپریالیسم اتحاد جماهیر شوروی نسبت به جنگ جهانی را شناسایی می کند. درس های متدولوژیکی(روش ها) به عنوان بخشی از یک درک عمیق تر از روش های علمی تدیون و بیرون کشیده شده است.

 

19. آواکیان ، پرنده ها نمی توانند تمساح بزایند.

 

20. آواکیان ، پرنده ها نمی توانند تمساح بزایند.


منبع: مجله مرزبندی ها شماره 3

demarcations-journal.org

http://demarcations-journal.org/issue03/driving_force_of_anarchy_and_dynamics_of_change_polemic.htm