مبارزه طبقاتى در خلال دهه ۱۹۳۰ در اتحاد جماهير شوروى

پاکسازيها و محاکمات سياسى در حزب کمونيست

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى

 

نشستهاى منطقه اى حزبى و مبارزه با ضد انقلاب

اتحاد جماهير شوروى در ژوئن سال ١٩٣٧ در وضعيت بسيار پرتنشى بسر ميبرد. هيچکس از وسعت توطئه هاى نظامى بطور قطع با خبر نبود اما همه چيز نشان از اين داشت که آنها بزرگتر از آن گروههاى افشاء شده باشند.

 

کميته مرکزى تحقيقات گسترده اى را آغاز نمود. توطئه هاى نظامى از بالا ميامدند و ريشه هاى آن نيز در جامعه مدنى٬ در ميان افراد برجسته٬ وجود داشتند.

 

با شرکت اعضاء در مناطق جلسات فوق العاده اى٬ که اهدافش  ارزيابى نظم و ترتيب کار در ميان رهبران حزب در مناطق و تحقيق در مورد دامنه توطئه ها بود٬ سازماندهى شد.

 

اين جلسات در منطقه غرب در طى سه روز ميان ١٩ و ٢١ ژوئن سال ١٩٣٧تشکيل شدند. کاگانويچ بعنوان نماينده کميته مرکزى در اين آنها شرکت کرد. مسئله اصلى ارزيابى کار دبير حزب Rumjantsev در منطقه و فعاليتهاى مورد علاقه او بود.

انتقاد به Rumjantsev

Ivan Petrovich Rumjantsev يک "بلشويک قديمى"٬ در سال ١٩۰٥ به عضويت حزب در آمده بود. او در سال ١٩٢٩ از جانب کمتيه مرکزى بعنوان دبير اول در اسمولنسک انتخاب شد٬ محلى که Rumjantsev تعداد زيادى از رفقاى قديمى خود را٬ بسيارى از مشاغل مهم را به تصرف خود درآورده بودند٬ به آنجا برده بود. استالين در نشست فوريه کميته مرکزى اين روش دوستى  را ضد مارکسيسم خواند٬ اما تاثيرى بر روى Rumjantsev نگذاشته بود.

در ژوئن سال ١٩٣٧ Rumjantsev ٦١ ساله بود و عضو کميته مرکزى٬ با موقعيتى بسيار قوى در منطقه غرب٬ تا جايى که شرکتها و کارخانجات نام او را بر خود گذاشته بودند.

 

انتقاد به او عملا غير ممکن بود. "بلشويک قديمى" Rumjantsev طى سالها راه را براى يک بروکراسى زرق و برق دار٬ که بيش از هر چيز منافع خود او را تامين مينمود٬ هموار نموده بود. ناخشنودى از Rumjantsev در منطقه غرب قابل ملاحظه بود اما امکانات براى حذف او از قدرت در عمل ناچيز.

 

در جلسه ١٩- ٢١ ژوئن سال ١٩٣٧ شرايط بصورت حيرت انگيزى تغيير کرده بود. نه فقط به دليل اينکه کاگانويچ در آن حضور داشت و از منتقدان پشتيبانى مينمود. يقينا مسئله اى مهم ديگرى وجود داشت که بر روى صراحت و رک گويى اعضا تاثير گذاشته بود.

 

نشان داده شد که يکى از ژنرالهاى توطئه گر و محکوم به اعدام٬ Uborevitj٬ عضو کميته منطقه بود و در آنجا با Rumjantsev صميمانه همکارى مينمود.

 

در مورد شرکت Rumjantsev در توطئه هاى نظامى حدس و گمانهايى زده ميشد. تجاوزات قديمى Rumjantsev و گروه او به حقوق برخى از اعضاء بدون چشم پوشى به پيش کشيده شدند. وضعيت براى رهبرى منطقه غرب بطور فزاينده اى غم انگيز شد.

 

از جمله مسئله اخراج دبير حزب٬ کولوف٬ مطرح شد. کولوف در نشست اعضاء در ناحيه بيلى توسط اعضاى حزب از کار برکنار اما در کارگزينى منطقه شعل خوبى به او داده شده بود٬ توسط ........ Rumjantsev.

 

اکنون اعضاء آنچيزى را که رخ داده بود يادآورى و ادعا مينمودند که Rumjantsev چگونگى مخالفت با خواست اعضاى حزب را به کولوف آموخته و شرايط را براى سوء استفاده از قدرت و افراط در ناحيه بيلى فراهم آورده بود.

 

Rumjantsev  و گروه او با ايجاد روابط دوستانه در رهبرى منطقه غرب٬ نقد و انتقاد از خود را سرکوب نموده بودند"٨۰ . فهرست اتهامات در مورد فساد و اسبتداد بر عليه رهبرى منطقه غرب طويلتر و طويلتر شد. نتيجه٬ در آن جلسه تمام رهبران از کار برکنار شدند. در تحقيقات بعدى Rumjantsev و گروه او به جرم فساد و سوء استفاده از قدرت دستگير شدند.

کمتيه مرکزى در يک حمله متقابل گسترده

در جولاى سال ١٩٣٧ کميته مرکزى شواهد قانع کننده اى را در اختيار داشت که بر اساس آنها  توطئه ناموفق نظامى بخشى از دسيسه اى بود که تعداد کثيرى از کارمندان بلند پايه در آن شرکت داشتند.

 

اوضاع بشدت جدى بود. تعدادى از نماينده گان فاسد در کميته مرکزى نيز در اين توطئه دست داشتند. براى برخى از بلشويکهاى قديمى و کارمندان جديدتر حزب ساختمان سوسياليسم نتايجى را ببار آورده بود که آنها مايل به پذيرفتن آنها نبودند.

 

آن تصوير دور و کمى رمانتيک از حکومت کارگران در خلال روزهاى انقلاب ١٩١٧ ٬ اکنون در حکومت کارگران اتحاد جماهير شوروى٬ به واقعيت مبدل شده بود.

براى بخشى که به خوبى زندگى ميکردند و براى خود امتيازاتى کسب نموده بودند اين يک توسعه ترسناک بود. آنها راه ضد انقلاب را انتخاب نمودند و بمنظور متوقف نمودن توسعه سوسياليستى متحدان بالقوه خويش را در خارج از اتحاد جماهير شوروى پيدا کرده بودند. کمتيه مرکزى براى مبارزه با ترور و خيانت سفيد تصميمم قطعى خود را اتخاذ نمود·

 

وظيفه پيگيرى رد پاى کودتاچيان نظامى خائن بر عهده پليس امنيتى٬ تحت رهبرى٬ يژوف نهاده شد. افراد شناخته شده در سراسر کشور به دليل داشتن ارتباط با توطئه گران در گروه پياتاکوف يا  ژنرالها مورد بازجويى قرار گرفتند. بسيارى دستگير شدند. وضعيت سياسى عميقا نامطمئن و ارتباطات خارجى توطئه گران کاملا روشن نبود.

 

ژنرالها اسرارى را در مورد وضعيت دفاعى اتحاد جماهير شوروى به بيرون فرستاده بودند و اين روشن نبود که اين امر تا چه ميزان کشور را تضعيف نموده بود.

نازيسم در اروپا پيروز ميشود

ارتشهاى فاشيستى در اروپا عمليات خود را آزادانه آغاز نموده بودند. جنگ در اسپانيا با حمايت ايتاليا که ٥۰۰۰۰ سرباز به کمک فرانکو فرستاده بود با تمام قوا جريان داشت.

 

آلمان نازى با مساعدتهاى اقتصادى٬ هواپيماهاى شکارى و بمب افکن٬ سلاح٬ تانکها و ديگر ابزار جنگى٬ به تجهيز ايتالياييها و فاشيستهاى فرانکو کمک ميکرد. بمباران مادريد و بارسلون باهواپيما يکى از اولين حملات تروريستى در تاريخ بر عليه غير نظاميان بود.

 

در آفريقا٬ ايتاليا کشور پادشاهى اتيوپى – آبسينين (نام سابق اتيوپى) را٬ پس از يک جنگ بيرحمانه بر عليه مردم بى دفاع در مقابل يک ارتش مدرن٬ به اشغال خود درآورده بود. در مارس ١٩٣٨ نازيها اطريش و در مارس ١٩٣٩ چکسلواکى را را اشغال نمودند.

 

در همان ماه مادريد بدست فاشيستها سقوط کرد و در سپتامبر ١٩٣٩ آلمان نازى لهستان را شکست داد و آنرا به اشغال خود درآورد. در آوريل ١٩٤۰ دانمارک پس از يورش نازيها از پاى درآمد و در ژوئن ١٩٤۰ نروژ پس از يک مقاومت قهرمانانه ناگزيز به تسليم شد.

 

در همان ماه هلند٬ بلژيک٬ لوکزامبورگ و قدرت نظامى بزرگ فرانسه٬ پنج هفته پس از حملات آلمان سقوط نمودند! ارتش انگيس جهت کمک به فرانسه در محل حضور داشت اما شکست خورد و با تحمل زيانهاى فراوان ناگزير به عقب نشينى شد.

 

موجوديت اتحاد جماهير شوروى در معرض تهديد قرار داشت. تجاوز فاشيستى با گامهاى بزرگ نزديکتر ميشد. صدمات ايجاد شده توسط خيانت ژنرالها٬ که بازسازى آنها به زمان زيادى نياز داشت٬ تهديدى بود بر عليه کشور. دولت ميدانست که کشـور براى مقاومت در برابر نيروهاى آلمان نازى٬ بزرگترين و مجهزترين ارتش جهان٬ راه درازى را در پيش داشت.

 

آلمان نازى در ژوئن ١٩٤١ ٬ در روز آغاز تجاوز٬ ارتشى متشکل از ٨ ميليون نفر را در اختيار داشت. در تاريخ بشريت٬ نه در گذشته و نه پس از آن٬ هيچگاه چنين ارتشى وجود نداشته است. اتحاد جماهير شوروى صنعتى مدرن را بسرعت بر پا و با تلاشى شگفت انگيز ارتش خود را  تا پنج ميليون نفر افزايش داده بود.

پاکسازيها به مقامات ارشد ضربه ميزند

پاکسازيها در حزب٬ پس از به زير سوال بردن وفادارى رهبران حزبى منطقه اى توسط  کميته مرکزى٬ تشديد شده بود.

 

نشستهاى حزبى تحت تاثير شديد تنشهاى جامعه قرار گرفته و صداى اعتراضات اعضاى اوليه بر عليه فساد يا کارمندان ناکارآمد افزايش يافته بود. افرادى که خود را غير قابل دسترسى ميديدند به ناگهان توسط توده هاى حزبى از مقام رهبرى خود برکنار شدند٬ بخشى از آنها توسط رهبران جلسات بخاطر جرائم خود تسليم عدالت شدند.

  

سرمايه داران غربى در تشريحات تاريخى خود از ترور کارمندان و مديران شرکتها سخن ميگويند٬ افرادى که وضعيت اقتصادى آنها در مقايسه با بسيارى بهتر بود. مورخان سرمايه دارى ميگويند٬ هيچيکس نميتوانست "سر راحت بر روى بالش بگذارد".

 

اما چرا کسانى که با اموال مردم بصورتى غير قانونى معامله ميکردند٬ از پولهاى دولت در جهت انجام معاملات خود بهره بردارى مينمودند و بصورتى سخاوتمندانه هدايا و رشوه ها را ميان دوستان و آشنايان خود تقسيم ميکردند٬ نبايد مورد بازجويى قرار ميگرفتند؟

 

چرا بايد توجه خاصى مبذول رهبران حزبى ميشد که از قدرت خود در جهت ظلم و ستم به اعضاى اوليه  بهره بردارى نموده و با آنها ظالمانه رفتار مينمودند؟

 

چرا ژنرالها و ديگر افسران ارشدى که به اسرار امنيتى کشور خيانت و با دشمن همکارى نموده بودند نبايد مورد تعقيب قرار ميگرفتند؟ چرا اينها بايد آزادانه زندگى ميکردند و مانند تبهکاران با آنها رفتار نميشد؟

 

در اتحاد جماهير شوروى٬ بر خلاف دمکراسيهاى غربى٬ همه در مقابل قانون برابر بودند.

 

در ضمن اعطاى مقامى به فردى در جامعه بر اساس اعتماد بود٬ امرى که آنها بايد بصورتى مثال زدنى از آن بهره بردارى نموده و قوانين را با دقت تمام دنبال مينمودند. اينها در واقع قابل توجهند فقط بدليل اينکه سرمايه دارى همواره در جرم و جنايت٬ حقه بازى و گمانه زنى زندگى کرده است.

محروميتها و "بلشويکهاى قديمى"

مورخان سرمايه دارى در مورد آزار و اذيت "بلشويکهاى قديمى"٬ کسانى که قربانى اصلى محروميتها بودند٬ بسيار گفته اند· تحقيقات در بايگانى اسمولنسک مدرکى در جهت اثبات اين تئورى پيدا نميکند.

 

اخراج و يا بازداشت "بلشويکهاى قديمى" به اين دليل ساده رخ داد که آنها از کادرهاى برجسته در حزب بودند و اعضاى اوليه به آنها بعنوان فاسد٬ قلدر يا بى علاقه به انجام ماموريت خود اشاره نموده بودند.

 

تحقيقات انجام شده در مورد ١٢٧ رهبر "قديمى بلشويکها" از نسل استالين٬ که در انقلاب اکتبر ١٩١٧در مسکو شرکت نموده بودند٬ نشان ميدهد که آنها هدف اصلى پاکسازيها نبودند. اخراج آنها تنها به دليل شيوه رهبرى و انتقاد اعضاى اوليه بود.

زندگى ۱۰۹ نفر از اين ۱۲۷ نفر "بلشويک قديمى" تا پايان عمر دنبال شد. از ميان آنها ٣٨ نفر اخراج و يا در سال ١٩٣٧ در دادگاه محاکمه شدند٨١ .

 

مقايسه اى ميان سالهاى ١٩٣٤ و ١٩٣٧ نيز نتيجه جالبى را بدست ميدهد٨٢ .

 

در سال ١٩٣٤ تعداد "بلشويکهاى قديمى" در کنگره ١٧ حزب ٬  ١٨٢٦۰۰ بود. در کنگره هجدهم حزب در سال ١٩٣٩ تعداد آنها به ١٢٥٧۰۰ کاهش يافته بود. کاهش "بلشويکهاى قديمى" در طى اين پنج سال٬ با توجه به کليه دلايل٬ حتى بيماريها و مرگ بصورتى طبيعى٬ ٥٦٩۰۰ يا تقريبا ٣١ درصد بود.

 

بخشى٬ مطمئنا بخش بزرگى از اين ٥٦٩۰۰ نفر٬ در خلال پاکسازيها در سال ١٩٣٧ اخراج شدند. اما هنوز در سال ١٩٣٩ ٬ ١٢٥٧۰۰ تن از "بلشويکهاى قديمى"٬ در حقيقت اغلب آنها در مقامات رهبرى حزب در سراسر کشور٬ فعال بودند.

 

اين که "استالين بلشويکهاى قديمى را از ريشه برکند" فقط يک اسطوره است. و باز هم دروغى ديگر از سيا- کانکوست که در زمان خودش توسط ترتسکى آغاز شد. تحقيقات همچنين نشان ميدهند که اغلب اخراج شده گان در خلال اين دوران افرادى از ميان محافل رهبرى کننده بودند. اجازه بدهيد مثالى روشن را از منطقه حزبى بيلى ارائه بدهيم٨٣.

 

در سال ١٩٣٧ از ٢٤٤ عضو و نامزد در سازمان حزبى بيلى ٣٦ نفر اخراج شدند. از ميان آنها ٣۰ نماينده از ميان رهبران بودند.

 

دو نفر اول از ميان دبيران حزب٬ يک رئيس و دو تن از معاونان در کمتيه اجرايى حزب کمونيست٬ يک دبير منطقه اى در سازمان جوانان٬ دادستان منطقه٬ رئيس سازمان جاسوسى اتحاد جماهير شوروى در منطقه و يکى از افسران او٬ سه گرداننده مدرسه٬ چهار تن از مديران کارخانه ها٬ دو رهبر اتحاديه٬ پنج رئيس از رئوساى تعاونيهاى کشاورزى و پنج تن از رئوساى اتحاد جماهير شوروى.

افسانه ها در مورد اخراجهاى سال ١٩٣٧

اسطوره ى سال وحشتناک ١٩٣٧ ٬ در حقيقت از طريق جاسوس پليس رابرت کانکوست و ام آى ۵/  سيا پدران واقعى اين افسانه ها٬ که سرمايه دارى آنرا به يکى از ابزار عمده خويش مبدل نموده است٬ به بهترين نحو توسط آمارى افشاء ميشود که در خلال دهه١٩٣٧ وجود داشته اند.

اعضاى اخراج شده از حزب٨٤

درصد

تعداد اخراج شده گان

سال اخراج

١١

١٧۰۰۰۰

١٩٢٩

١٨٬٥

٧٩٢۰۰۰

١٩٣٣

٩

١٧۰۰۰۰

١٩٣٥

-

-

١٩٣٦

٥

١۰۰۰۰۰

١٩٣٧

٢

٧۰۰۰۰

١٩٣٨

 

تذکر! براى سال ١٩٣٦ آمارى داخلى وجود ندارد. در اسمولنسک ٢ – ٣ درصد از اعضاء اخراج شدند.

 

دامنه اکاذيب سرمايه دارن با تجزيه و تحليل آمار افشاء ميشوند. ارقام اخراجيها در سال ١٩٣٧در حقيقت کمتر از هر زمان ديگرى بود٬ تنها پنج درصد! سرمايه داران و نوکران آنها بنا بر چه دلايلى سال"١٩٣٧ را به سال باور نکردنى استالين" با " ميليونها اتهامات کاذب٬ ميليونها تبعيد شده٬ ميليونها قتل عام و کشتار"٨٥ مبدل نموده اند٬ سالى که پيتر انگلوند با کمال ميل در مورد آن مينويسد؟ چه منافعى در پشت اين تبليغات پنهان شده اند؟

  

اينکه در جريان چنين جنبش عظيمى از انتقاد و انتقاد از خود٬ که ميليونها نفر در آن شرکت داشتند٬ تصميمات نادرستى گرفته شد که افراد بيگناهى را قربانى خود نمود٬ براى ما قابل درک است· اما در جريان محروميتهاى قبلى نيز چنين حادٽه اى رخ داد.

 

دهها هزار نفر از اعضاى حزب به خطا از حزب اخراج شدند اما پس از اراٸه تقاضاى تجديد نظر در نزد مرکزيت حزب به حزب بازگشتند.

 

در حقيقت کسى در غرب به اين بى عدالتيها که قبل از هر چيز کارگران را قربانى خود نمود اشتياقى نشان نميدهد. دراينصورت چگونه ميتوان چنين اشتياقى را براى سال ١٩٣٧ توضيح داد؟ اينکه سرمايه داران دقيقا سال ١٩٣٧ را بعنوان سالى مطرح مينمايند که شنيعترين حوادٽ در طى آن رخ دادند؟

مسئله طبقاتى پاسخ ميدهد

اين امر توضيحى طبقاتى دارد. تفاوت بزرگ ميان پاکسازيهاى سال ١٩٣٧ و ديگر پاکسازيهاى حزب در اينست که در خلال ديگر پاکسازيها اين اعضاى اوليه٬ کارگران معمولى بودند که حذف شدند –  آنها تا ٨۰ درصد از اخراجيها را تشکيل ميدادند. وضعيتى تقريبا برعکس با سال ١٩٣٧.

 

تقريبا ٨۰ درصد از اخراج شده گان از ميان دم کلفتان حزب و مقامات بلند پايه نظامى بودند٨٦

 

افرادى که براى خود امتيازات و منافع اقتصادى دست و پا نموده و براى حفظ آنها آماده بودند که با آلمان نازى نيز همکارى نمايند. افرادى بودند که با کمال ميل اعضاى اوليه را زير چکمه هاى خود پايمال نموده و آنهايى را اخراج ميکردند که بر اساس خواسته هاى آنها عمل نمينودند.

 

در سال ١٩٣٧ اين افسران و کارکنان حزبى هوادار غرب و افکار سرمايه دارى بودند که اخراج شدند. اين جماعت آنهايى بودند که ميخواستند مسير حرکت اتحاد جماهير شوروى را بسوى سوسيال دمکراسى و بازگـشت به سرمايه دارى منحرف نموده و سرمايه داران به آنها دلبسته بودند.

 

اينها همانهايى بودند که اتحاد جماهير شوروى را تضعيف و با غرب جهت بازگرداندن سرمايه دارى که واژگون شده بود همدردى و همکارى مينمودند. آنها جايگاه حکومتى خود را از دست داده بودند٬ از حزب اخراج و در مقابل دادگاه قرار گرفتند. براى ما تنفر سرمايه داران از سال ١٩٣٧ اتحاد جماهير شوروى قابل درک است.

 

 

سياست حزب و مشکلات مبارزه توده اى

هدف پاکسازيها اخراج بروکراتهاى فاسد و خائن از حزب و ارتش بود. به اجرا گذاردن بدون اشتباه چنين مبارزه گسترده اى با ميليونها تن از اعضاى حزب که در گير آن بودند امکان ناپذير بود.

 

تضادهاى قديمى شخصى ميتوانست به اتخاذ تصميمات غيرعادلانه منجر بشود. از جانبى ديگر بى اعتمادى شديد در مورد کليه کادرها در يک سازمان حزبى٬ هنگاميکه فاسد بودن فردى از ميان کارکنان ارشد حزبى به دليل بروکرات بودنش به اٽبات ميرسيد٬ به آسانى منتشر ميشد.

 

کمتيه مرکزى با آگاهى بر اين دشواريها از همان آغاز در مورد مبالغه هشدار داد. مبارزه بر روى بروکراسى و خيانت٬ و در مجموع نه بر روى کادرهاى حزبى در مقامات رهبرى٬ متمرکز شده بود.

 

انطباق اين قوانين در برخى مناطق دشوار بود. براى مثال اعضايى که با مشاغل ادارى کار ميکردند و علاقه خاصى به زندگى حزبى نشان نميدادند٬ عليرغم نشان دادن وفادارى خود به سوسياليسم٬ به آسانى کنار گذاشته ميشدند·

 

کمتيه مرکزى با اين امر مخالفت و عملکردهاى غير عادلانه را٬ هنگام دريافت تقاضاى تجديد نظر آنها٬ تصحيح نمود. در اکتبر سال ١٩٣٧ استالين در جريان استقبال از کادرهاى فنى ناحيه دونباس شخصا بر عليه کليه کسانى که کادرهاى برجسته را مورد سوال قرار ميدادند سخن گفت.

 

بنا بر اظهارات استالين مهندسان و اقتصاددانان جديد اتحاد جماهير شوروى از ميان طبقه کارگر آمده و سزاوار احترام مردم بودند.

سازمان جاسوسى و مبارزه بر سر قدرت

توسط کميته مرکزى به سازمان جاسوسى و رئيس آن يژوف نيز٬ که نقش بسيار مهمى را در افشاى توطئه ها در ارتش ايفا نموده بود٬ اخطار داده شد.

 

به پليس اجازه حکمرانى بر جامعه سوسياليستى داده نشده بود بلکه فقط بايد خدمتگزار آن و به قوانين سوسياليستى احترام ميگذاشت. کار سازمان جاسوسى مهم بود٬ اين سازمان کشور را از جنگ داخلى نجات٬ اما قدرتش وابسته به حزب کارگران و دهقانان بود.

 

برخى از نيروها در سازمان جاسوسى٬ با عضو کمتيه مرکزى يژوف در راس آن٬ خودشان ميخواستند در مورد اينکه چه کسى ضد انقلاب بود و اينکه يک دشمن چه مشخصاتى داشت تصميم بگيرند. اين نيروها٬ بدون چشم پوشى از کوچکترين جرم٬ خواهان تصفيه هاى گسترده بودند.

 

هدف نابودى کامل افراد بى علاقه و غير متعهد بود· کسانى که در محل کار خود کوچکترين ارتباطى با بروکراتهاى فاسد يا خائن برقرار مينمودند اخراج ميشدند. البته اين مسئله اى بود سياسى که توسط نه سازمان جاسوسى بلکه کميته مرکزى و حزب در مورد آن تصميم گرفته ميشد·

 

يژوف بدليل اينکه سازمان جاسوسى در شکار خائنان گاهى زياده روى نموده بود٬ که بر اثر آن افراد بيگناه زندانى و سختيهاى بسيارى را تحمل نموده بودند٬ بشدت مورد انتقاد قرار گرفت.

 

علاوه بر اين در جامعه و بخصوص در رسانه هاى خبرى٬ عليرغم انتقادات کمتيه مرکزى٬ تمايلاتى مبنى بر تمجيد از يژوف وجود داشت· استالين شخصا با اينگونه  تمجيدها مخالفت نمود.

 

در ٢۰ دسامبر ١٩٣٧در سالگرد سازمان جاسوسى٬ که در يک نشست علنى با تجمل به افتخار پليس در تئاتر بولشوى برگزار شد٬ صندلى افتخار خالى ماند. استالين در نشست حاضر نشد و به ميکويان اجازه داده شد که بدون مقدمه بعنوان رئيس جلسه عمل نمايد.

 

انتقاد به يژوف و سازمان جاسوسى بايد جدى گرفته ميشد. استالين جلسه سازمان جاسوسى را تحريم نمود اما در طول شب با خيالى آسوده به کنسرت موزيک در تئاتر بولشوى رفت.

 

به غيبت استالين بايد به اين مطلب نيز توجه نمود که او اغلب در جلسات ديده ميشد٬ از جلساتى به خاطر خلبانان قهرمان٬ محققان قطبى و زنان کالخوزى تا جلساتى با رهبران صنايع يا انتخابات در حوزه او.

[80] Getty 1985, s 169.

[81] Ibid, s 176.

[82] Ibid.

[83] Ibid, s 175.

[84] Ibid, s 177.

[85] Englund 1994, s 22; Englund, 1996, s 73.

[86] Getty 1985, s 175.

 

 

 

 

 

مبارزه طبقاتى در خلال دهه ۱۹۳۰ در اتحاد جماهير شوروى

پاکسازيها و محاکمات سياسى در حزب کمونيست

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى

 

اعضاى حزب انتقاد ات را مورد بحث قرار ميدهند.

انتشار سخنرانى استالين٬ همانند سخنرانيهاى ايراد شده توسط مولوتف٬ سيادانف و يژوف٬ نقطه آغاز گفتگويى در جامعه شد.

 

"سخنان پايانى" استالين و پيشنهاد سيادانف در مورد برگه هاى راى مخفى در انتخابات حزب٬ که تصويب شد در نشست کمتيه مرکزى٬ موضوعات اصلى را تشکيل ميدادند. قدرت و رفتار رهبران حزب بعلاوه دمکراسى حزبى بيشترين نظرها را بخود جلب نموده بودند.

 

دادگاه بوخارين – ريکوف٬ نياز به داشتن آمادگى در برابر جاسوسان و خرابکاران بعلاوه انتقاد بر عليه جرائم برخى از اعضاء بر عليه ضوابط حزبى مورد بحث قرار گرفتند. اما مسئله اصلى استبداد و فساد در ميان رهبران محلى حزبى بود.

 

کمتيه مرکزى در خلال دهه٣۰ انتقاد به رهبرى و افشاى دبيران فاسد و بى علاقه را ترغيب نموده بود. گفتگو در اين موارد بالاخره آغاز شد! نشستهاى حزبى بخاطر جلسه ى فوريه کميته مرکزى در همه جا سازمان داده شدند.

 

جلساتى که به تازگى و بر اساس عادات مرسوم بروکراتيک٬ با دو دليها در مورد دوستى بر اساس فساد٬ فيصله يافته بودند بايد پس از درخواستهاى فراوان از جانب اعضاء به ناگهان از سر گرفته شدند.

 

بايگانى اسمولنسک مـثال خوبى را در مورد جلسه رهبران محلى ارائه ميدهد٬ جلسه اى که در آن رهبران به معناى واقعى کلمه در مقابل واقعيات قرار داده شدند و از آنها خواسته شد که داوطلبانه موارد ذکر شده را تاييد و بدينسان در مقابل اعضاء ناگزير به انتقاد از خود شدند.

 

توده هاى عضو رئوف و بخشنده نبودند. رهبران محلى در بسيارى از جلسات کميته هاى ناحيه اى٬ سلولهاى کار – و مسکن از پايه و بنيان افشاء و بسرعت از سمتهاى خود محروم شدند· بجاى آنها رهبرانى انتخاب شدند که از اعتماد اعضاء برخوردار بودند·

اين انتخابات بخشى از برنامه کميته مرکزى براى انتخات جديد رهبران٬ با راى مخفى٬ نبود· طرحها در آنزمان فقط در مرحله آمادگى بودند. اما براى خارج نمودن قدرت از چنگ بروکراتهاى فاسد حزبى هيچ عاملى نتوانست در اراده اعضاء تزلزلى ايجاد نمايد·

نمونه اى در منطقه بيلى

در اينجا بايد به نمونه اى اشاره نماييم که فضاى سياسى جارى در ميان طبقه کارگر را در آنزمان٬ پس از جلسه کمتيه مرکزى در فوريه ١٩٣٧ ٬ تشريح مينمايد.

 

در منطقه بيلى (Belyi Raion) براى بررسى فعاليتهاى حزب جلسه اى چهار روزه تشکيل شد· مدارک بدست آمده از اين جلسه در بايگانى اسمولنسک موجود هستند٧٧ .

 

اعضاى اوليه که در گذشته بندرت در جلسات صحبت ميکردند يا مهر منفعل بر پيشانى آنها خورده بود٬ عنان سخن را بدست گرفتند و"بدون در نظر گرفتن اينکه در مورد چه کسى ميگفتند"۷۸ انتقادات خود را شديدا آغاز نمودند.

 

در خلال جلسه در منطقه بيلى از ميان ۲۴۰ نفر عضو ۲٢۰ نفر حاضر بودند. ٧٧ نفر در جلسه صحبت کردند و رهبر منطقه اى٬ کولوف٬ را بشدت مورد انتقاد قرار دادند.

 

 او به بوروکرات بودن٬ ميان اعضاء تفاوت قائل شدن٬ جعل گزارشات –ه دوره هاى مطالعات سياسى و بستن سالنهاى مطالعاتى به بهانه ضرورى نبودن آنها٬ متهم شده بود.

 

کولوف از روشهاى جانبدارانه٬ خشن و ديکتاتورمابانه استفاده ميکرد. اعضايى که بدليلى به منطقه احضار ميشدند احساس راحتى نميکردند و ميدانستند که براى انجام کارشان بايد زمان درازى منتظر مانده و چندين بار به منطقه برميگشتند.

 

رئيس حزب کمونيست در منطقه بيلى٬ وينوگرادوف٬ به کمک کولوف آمد. او اعضاء را به عدم گفتگو در مورد کار حزب ترعيب نمود.

 

بنا بر اظهارات او دستور العمل صادر شده از جانب کميته مرکزى به معناى اين بود که اعضاء در مورد کشت و کار بهار صحبت ميکردند و تلاش نمود که انتقادات را متوجه مقامات پايينى٬ هسته هاى حزبى٬ بنمايد. به گفته او٬ در آنجا٬ و نه در منطقه٬ مسٸله حل نشده بود.

 

حتى Golovashenko ٬ نماينده کميته ولايتى٬ نيز به کمک کولوف آمد. او در جهت آرام نمودن مباحٽ تلاش و به اعضايى که بشدت به کولوف انتقاد ميکردند حمله کرد.

 

اما تمام تلاشها براى دادن يارى به کولوف بى نتيجه ماند. انتقاد اعضاء٬ بدون وقفه در طى تمام جلسه٬ ادامه يافت و فهرست اتهامات طولانى شد. نشست با اخراج کولوف٬ در محل٬ توسط اعضاء و انتخاب Karpovsskij بعنوان دبير اول منطقه اى حزب پايان يافت.

"سخنان پايانى" استالين ابزارى براى مبارزه

داستان در اينجا تمام نميشود. رئيس حزب کمونيست در محل و نماينده منطقه در جهت کمک به کولوف تلاش نموده بودند· حکمى از جانب دبير منطقه٬ انتخاب دبير جديد ناحيه Karpovsskij را متوقف و عضو ديگرى را٬ Boradulin را پيشنهاد نمود.

جلسه بزرگ جديدى تشکيل و طى آن اعلام شد که Boradulin نالايقتر از کولوف بود. در آنجا اعضاء يکبار ديگر Karpovsskij را بعنوان دبير ناحيه انتخاب نمودند. اين امر در شرايطى رخ داد که شخص Karpovskij خودش اعضاء را به پذيرش پيشنهاد دبير منطقه ترغيب نموده بود·

 

شرايط پس از جلسه فوريه کميته مرکزى اين چنين بود. اعضاى اوليه با "سخنان پايانى"- ه استالين بعنوان راهنما٬ جاه طلبان و بروکراتهاى فاسد را بسرعت اخراج و رهبران خود را بدون توجه به تشخيص مقامات بالاتر انتخاب نمودند.

 

از گزارشات بايگانى اسمولنسک چنين برميايد که اين يک مبارزه خودبخودى بود و بهمراه خود٬ در آينده اى نزديک٬ نتايج گسترده اى را ببار آورد. همزمان بروکراتهاى فاسد در قدرت به حمايت از يکديگر ادامه دادند. براى مثال در بخش کارگزينى منطقه به کولوف شغل خوبى داده شد. اما از سويى ديگر مبارزه تازه آغاز شده بود.

انتخابات حزبى سال ١٩٣٧

يکى از بيانيه هاى تاييد شده در نشست فوريه کميته مرکزى تصميى بود در مورد انتخابات عمومى که تحت يک چهارچوب دقيق و شديدا دمکراتيک٬ با راى گيرى مخفى در انتخابات فردى٬ انجام ميشد.

 

کمتيه مرکزى دو هفته پس از نشست کميته مرکزى٬ ٢۰ مارس ١٩٣٧ ٬ دستورالعملى را در مورد "انتخابات سازمانهاى حزبى" صادر و در نشريات در مورد ضرورت انتقاد از خود٬ دمکراسى در حزب و کنترل کارکنان ارشد گفتگوهايى را آغاز نمود.

 

انتخابات در خلال آوريل سال ١٩٣٧ به اجرا گذاشته شد. رهبران محلى در نشستهاى انتخاباتى بصورت گسترده اى مورد انتقاد قرار گرفتند.

 

پيش از آن و در بسيارى از مناطق٬ نشستهاى حزبى براى بحث و انتقاد به انجمنى براى انتقاد از عدم رعايت نظم و انضباط توسط اعضاى اوليه يا شيوه زندگى نامناسب آنها٬ مبدل شده بود. اکنون وضعيت برعکس و انتقادات بر روى رهبران محلى متمرکز شده بودند.

 

به روال معمول بسيارى از اعضاء در جلسات٬ بعنوان هيئت اجرايى حزب انتخاب ميشدند. مباحث طولانى بودند و با دقت ياداشت ميشدند. در آخر انتخابات مخفى برگذار ميشد. در بايگانى اسمولنسک مدارک بسيارى در مورد انتخابات فردى به اضافه برگه هاى نگاه داشته شده انتخاباتى از راى گيريها وجود دارند.

رهبران قديمى جايگزين شدند

نتيجه انتخابات داخلى حزب بعدها در نشريات گزارش داده شد. از ميان ٥٤ هزار سازمان حزبى٬ که نتيجه انتخابات در آنها در مى ١٩٣٧ معلوم شده بود٬ بطور متوسط ٥٥ درصد از رهبران قديمى جايگزين شده بودند.

 

نتيجه بدست آمده باور کردنى نبود. اين اولا وجود عدم اعتماد شديد به رهبران قديمى را نمايان ميساخت٬ دوما اينکه اعضاى اوليه٬ در عمل٬ بمنظور برکنارى سياستمدارن نالايقى که از قدرت خود سوء استفاده مينمودند داراى نيروى جمعى مورد نياز بودند· نشست کميته مرکزى ظاهرا تبلور وجود ناخشنودى موجود در گذشته بود.

اما انتخابات حزبى جنبه ديگرى هم داشت. اغلب – ه رهبران اخراج شده در سطوح محلى٬ مناطق و هسته ها٬ فعال بودند٬ سطوحى که اعضاى معمولى حزبى به راحتى ميتوانستند درست و غلط را تعيين و فساد٬ سوء استفاده از قدرت يا خرابکارى را افشاء نمايند.

 

در سطوح بالايى کميته هاى شهرى – و منطقه اى انتخابات حزبى همان نتيجه را نداد. آنها اى براى نشان دادن مقاومت در برابر انتقادات قابليت فراوانى را از خود نشان دادند.

 

موارد شناخته شده اى از سياستمداران فاسد در سطح منطقه اى٬ که در مناطق خودشان همانند پادشاهان- ه کوچک بروکرات عمل مينمودند٬ راى گيرى را به سود خود تمام کرده بودند· اعضاى اوليه براى ارزيابى وقايع حول اين رهبران از همان امکانات٬ مانند زمانيکه رهبران محلى را مورد ارزيابى قرار دادند٬ برخوردار نبودند.

 

به زيان اعضاى اوليه عامل ديگرى نيز سخن ميگفت. رهبران نالايق شهرستانها و مناطق توسط گروهى احاطه شده بودند که از آنها در اينگونه شرايط همواره حمايت مينمودند. براى اعضاى اوليه نفوذ در اين گروهها براى يافتن حقيقت امر چندان آسانى نبود.

رهبران منطقه اى جايگزين شدند

اما در رده هاى بالايى حزب کمونيست مبارزه بر عليه بروکراسى و فساد ادامه يافت.

 

در آغاز ژوئن کنفرانسهاى حزبى منطقه اى به روال معمول آغاز شدند. اين کنفرانسها اهميت بسيار زيادى نداشتند٬ مسائل بيشتر حول و حوش گزارشها در مورد کار رهبران منطقه اى دور ميزد. اما اينبار اتفاق تازه اى رخ داد.

 

در کنفرانسهاى منطقه اى رهبران حزبى نيز مورد انتقاد قرار گرفتند. مرکزيت حزب ميدانست که براى اعضاى اوليه رساندن صداى اعتراصات خود به گوش ديگران بايد دشوارتر باشد· مرکزيت حزب اينبار حکمى را در مورد ارسال نمايندگانى از کميته مرکزى به کنفرانسهاى منطقه اى صادر نمود.

 

اين نمايندگان آمدند٬ گاهى کاملا ناشناس٬ جايى نشستند٬ و در مباحث  شرکت نمودند. اين امر در بسيارى از کنفرانسهاى منطقه اى کفه ترازو به زيان رهبران حزبى منطقه اى سنگينتر نمود. از ٢٥ کنفرانس حزبى منطقه اى٬ گزارش شده در نشريات٬ چهار کنفرانس با اخراج رهبرى حزب پايان يافت.

 

مشکل حل و فصل شده بود اما در اغلب مناطق بسيارى از پادشاهان کوچک منطقه اى به تصميم گيرى٬ و اينکه بکنند آنچه را که مايلند٬ بدون توجه به دستورالعملهاى حزب٬ ادامه دادند.

دادگاه نظامى بر عليه ژنرالها

همزمان با تشکيل کنفرانسهاى حزبى منطقه اى٬ حادثه اى در زندگى سياسى اتحاد جماهير شوروى رخ داد که اهميت تعيين کننده اى را براى آينده کشور در بر داشت.

 

در ١١ ژوئن ١٩٣٧ در روزنامه پراودا منتشر شد که مارشال توخاچوسکی بعلاوه ژنرالها پوتنا٬ ياکير٬ Uborevitj٬ فلدمن٬ کروک٬ پريماکوف و Eideman به جرم خيانت به وطن به زندان محکوم شده بودند.

اين افسران بلند پايه در ٢٦ مى ١٩٣٧ دستگير و متهم شده بودند به اينکه "طى مدت زمانى دراز٬ به شيوه اى خائنانه٬ اسرار محرمانه نظامى را به يک قدرت فاشيستى خصمانه تسليم و بعنوان جاسوس در جهت فراهم نمودن شرايط براى سقوط اتحاد جماهير شوروى و بازگرداندن سرمايه دارى عمل نموده بودند"٧٩ . توطئه ژنرالها بخش نظامى مبارزه مخالفان بر عليه اتحاد جماهير شوروى را تشکيل ميداد.

 

دادگاه خيانت پياتاکوف – رادک ضربه محکمى بود براى مخالفان٬ اما ژنرالها از انجام تصميمات خود مبنى بر يک کودتاى نظامى منصرف نشده بودند٬ بر عکس فهميده بودند که هر تاخيرى به زيانشان تمام ميشد.

 

برنامه ها از قبل طراحى شده بودند٬ اکنون زمان عمل فرا رسيده بود. توطئه گران نظامى پس از دادگاه پياتاکوف و افشاى گروه بوخارين – ريکف که در آنزمان در زندان بسر ميبردند بر تلاشهاى خود افزوده بودند.

 

آنها در پايان ماه مارس ١٩٣٧ در مورد زمان اجراى کودتاى دولتى تصميم گيرى نموده و اين عمليات در عرض شش هفته٬ آخرين فرصت ١٥ مى٬ به اجرا گذاشته ميشد.

بازگشت کميسرهاى سياسى

دولت اتحاد جماهير شوروى با آگاهى در مورد اقدامات رهبران کودتا بسرعت وارد عمل شد.

 

در ٨ مى قطعنامه بسيار مهمى اتخاذ شد: کميسرهاى سياسى در ارتش و در تمام سطوح يکبار ديگر جايگزين ميشدند.

 

به پيشنهاد فرانز٬ يک بلشويک قديمى و کادر بلند پايه حزبى که با گذشت زمان يکى از افسران برجسته نظامى شده بود٬ سيستم کميسرهاى سياسى که افسران و تصميمات نظامى را زير نظر ميگرفتند ده سال پيش٬ در ١٣ مى ١٩٢٧ ٬ لغو شده بود.

 

فرانز از همان ابتدا انقلابى بود اما با گذشت زمان علاقه او به حرفه اش در ارتش تشديد و نظرات خود را بسود سرمايه دارى تغيير داده بود. او کميسرهاى سياسى را لغو و حاکميت افسران بر سربازان را٬ به تقليد از زمان تزار٬ دوباره جارى نموده بود و با تمام توان در جهت انتخاب افرادى تلاش ميکرد که از او براى بدست آوردن پستهاى ارشد نظامى حمايت مينمودند·

 

 در ادامه در ١١ مى ١٩٣٧ مارشال توخاچفسکى از مقام خود بعنوان معاون کميسر جنگى عزل و با تنزل درجه به منطقه ولگا فرستاده شد. ژنرال گامارنيک٬ توطئه گرى که خودکشى کرد٬ در همان روز بعنوان معاون کميسر جنگى از کار برکنار شد. ژنرالها ياکير و Uborevitj تنزل درجه داده شدند و ژنرالها کروک و Eideman به اتهام جاسوسى به نفع آلمان نازى روانه زندان شدند. توطئه گران براى به اجرا گذاردن يک کودتاى نظامى امکانات عملى را از دست داده بودند·

جامعه سوسياليستى از خود دفاع ميکند

دخالت سريع دولت اتحاد جماهير شوروى اينبار مانع از تلاشى شد که هدفش کودتاى نظامى بر عليه اتحاد جماهير شوروى بود٬ اما در جامعه مدنى و در ميان نظاميان دامنه اين توطئه و جهات مختلف آن هنوز بر همه روشن نبود.

ژنرالها داراى شبکه ارتباطى بودند که تعداد بسيارى از کارمندان مهم حزبى و افسران را گرد خود آورده بود· زندگى سياسى با احساسى از عدم اطمينان و نا امنى به راه خود ادامه ميداد. دامنه توطئه ابتدا در دادگاه بوخارين در سال ١٩٣٨ آشکار شد.

 

براى مثال توطئه گران فهرستى را٬ با نام هزاران کادر حزبى٬ که قرار بود دستگير و نابود شوند٬ تهيه نموده بودند· جامعه سوسياليستى با اينحال با دنبال نمودن نشانه هاى بر جاى گذاشته شده از جانب ژنرالها و گروه پياتاکوف از خود دفاع مينمود.

 

قبل از آغاز دادگاه نظامى٬ در يک کنفرانس بزرگ نظامى در مسکو مدارک جرائم ژنرالها به تعداد کثيرى از افسران و نمايندگان کليه مناطق نظامى در اتحاد جماهير شوروى٬ ارائه شد. بدليل اينکه در خلال دادگاه اسرار نظامى مورد رسيدگى قرار ميگرفتند٬ مذاکرات پشت درهاى بسته انجام شد. تنها افسران بلند پايه اجازه ورود به دادگاه را داشتند. دادگاه از قاضى اولريش و ٨ افسر ارشد ديگرتشکيل ميشد.

 

دادگاه متهمان را مجرم شناخته و کليه آنان را به مرگ محکوم نمود. احکام اعدام توسط دو تن از اعضاى دادگاه٬ مارشال Blόcher و مارشال قديمى بلشويک Budjonnyj٬ اعلام شدند. در روزنامه پرودا٬ ۱۲ مى٬ خبر احکام اعدام ۸ نفر منتشر شد·

توطئه گران و روابط خارجى

محاکمه نظامى ژنرالها موضوع گمانه زنيهاى بى پايانى در طول سالها بوده و بدنبال خود ايده هاى مضحکى را رقم زده است. کليه گمانه ها متفقا مدعيند که توسط ارتش اتحاد جماهير شوروى توطٸه اى٬ با توسل به خشونت٬ بمنظور سرنگون نمودن دولت ساخته و پرداخته شده بود·

 

حتى مرتجعترين مفسران تاريخ معتقدند که چنين توطئه اى وجود داشته است.  تفاوت ميان نويسندگان ابتدا پس از کند و کاو در مورد متحدان ژنرالها ظاهر ميشوند.

 

در چند سال اخير تحقيقات تاريخى با اينحال اتهامات دولت اتحاد جماهير شوروى را تاييد نموده است: اينکه توخاچفسکى و گروه او براى کودتاى دولتى خود از آلمان نازى تقاضاى حمايت نموده و گروه پياتاکوف و بوخارين بخشى از اين توطئه بودند.

 

در سال ١٩٣٧ يک کودتاى دولتى در اتحاد جماهير شوروى٬ ميتوانست حامل پيامدهايى مهمى باشد٬ پيامدهايى که پيش بينى تماميت آن دشوار بود.

 

از جانبى دولت اتحاد جماهير شوروى در ميان مردم و قواى نظامى از حمايت گسترده اى برخوردار بود. از جانبى ديگر توطئه گران طى سالها بصورتى مخفيانه عمل نموده و نيروهاى خود را آماده کرده بودند٬ افرادى که عمدتا٬ مانند توخاچفسکى٬ از ميان افسران ارتش تزار آمده بودند. بسيارى از آنها براى ادامه خدمت در ارتش سرخ انتخاب شده بودند و در سال ١٩٣٧ پستهاى مهمى را در اختيار خود داشتند.

 

ارتش اتحاد جماهير شوروى در زمان برگزارى دادگاهها تا سطح يک ارتش بزرگ٬ مدرن و نيرومند با ميليونها عضو مسلح رشد نموده بود.

 

يک رويارويى در چنين ارتشى٬ ميان نيروهاى وفادار به دولت و توطئه گران٬ اگر چه شمار دومى بسيار نازل بود٬ ميتوانست پيامدهاى گسترده اى را در بر داشته و زيانهاى جبران ناپذيرى را ايجاد نمايد.

 

شرايط مشابه تاريخى به ما آموخته است که حوادثى از اين دست به روال معمول چنان شرايط گيج کننده اى را بوجود مياورند که نيروهاى نظامى٬ بدون اينکه مجال زيادى براى انديشيدن در مورد صحت اعمال خود در اختيار داشته باشند٬ به تاثير از آن از فرماندهان خود اطاعت مينمايند.

 

در صورت وقوع يک کودتاى نظامى٬ يک جنگ کوچک با نتايجى ويرانگر در انتظار بود.

اميد توطئه گران نيز همين بود.

 

آنها بايد بالااجبار٬ جهت داشتن امکانى  براى پيروزى٬ از خارج٬ از نيروهاى نظامى کشورهاى مقتدر که مدتها اتحاد جماهير شوروى را تهديد نموده بودند٬ کمک دريافت مينمودند: از آلمان نازى٬ ژاپن و ايتاليا. برنامه آنها نيز همين بود.

 

نازيها يورشى را براى "آزاد نمودن" اوکراين آغاز و ژاپن سواحل اقيانوس آرام در اتحاد جماهير شوروى را اشغال مينمود.

[77] Getty 1985, s 151.

[78] Ibid.

[79] Davis 1942, s 122.

 

 

 

 

مبارزه طبقاتى در خلال دهه ۱۹۳۰ در اتحاد جماهير شوروى

پاکسازيها و محاکمات سياسى در حزب کمونيست

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى

 

کانکوست و دادگاه خيانت

از روى علاقه پى بردن به واکنش سرمايه داران در مقابل مسائل مطرح شده در دادگاه خيانت فوريه ١٩٣٧ ميتواند جالب باشد.

 

به روال معمول "ترور بزرگ" نوشته جاسوس پليس کتاب مرجع سرمايه داران است. باصطلاح نويسندگان ديگر سوئدى و خارجى که در اين باب صحبت ميکنند فقط نوچه هاى کانکوست بشمار ميروند. در اينجا امکان بررسى کليه اکاذيب کانکوست در مورد دادگاه وجود ندارد. ما خود را با توضيحات او در مورد دادگاه پياتاکوف خشنود ميسازيم.

 

او مينويسد: "اشاره به قربانى شدن پياتاکوف شايد روشنترين انگيزه استالين باشد. او يقينا از اعضاى اپوزيسيون و يکى از مهمترين آنها بود· اما او در سال ١٩٢٨ ازاپوزيسيون جدا و از آن پس کاملا وفادار و ثابت قدم باقى مانده بود------ پس چه مدرکى بر عليه او وجود داشت؟ او در دهه ١٩٢۰ يکى از منتقدان سرسخت استالين بود. او بدست گيرى قدرت توسط استالين را بعنوان يک بد اقبالى پذيرفته بود. او بيش از هر چيز هنوز – بدون در نظر گرفتن جاه طلبى شخصيش – يک رهبر بالقوه بشمار ميامد."٥٨

 

ما در گذشته و در اسناد مربوط به دادگاه در مورد "وفادارى خلل ناپذير" پياتاکوف خوانده ايم. اما ادعاى کانکوست ٬ پياتاکوف "هنوز" ميتوانست "يک رهبر بالقوه باشد"٬ با حقيقت ارتباطى ندارد. مخالفان در آنزمان از مدتها قبل از نظر سياسى شکست خورده بودند و نفوذى در سياست اتحاد جماهير شوروى نداشتند.

 

براى مثال سفير سوئد در مسکو٬ اريک جيلنزتيرنا اينچنين ميانديشيد· او در ٢٨ ژانويه ١٩٣٧ در نامه اى به وزارت امور خارجه نظرات خود را در مورد دادگاه پياتاکوف – رادک نوشت. او ميگويد "از هيچ اپوزيسيون سياسى٬ که به معناى واقعى کلمه حکومت حاکمان را مورد تهديد قرار دهد٬ نميتوان صحبتى بميان آورد."٥٩

 

بر اساس اظهارات کانکوست دادگاه خيانت فقط وسيله اى براى استالين جهت از ميان برداشتن تعداد ديگرى از رقباى بالقوه خود٬ البته براى اينکه به تنهايى حکومت کند! براى آنهايى که با شهادت پياتاکوف در دادگاه عمومى آشنايى دارند متن کانکوست ياوه هايى بيش نيستند.

 

کتاب ليتل پيج نيز٬ ١٩٣٩ ٬ اکاذيب کانکوست را نقش بر آب و پياتاکوف را بعنوان دزد و خرابکار افشاء مينمايد. اما اين افسانه هاى کانکوست هستند که در رسانه هاى خبرى منتشر ميشوند و انسانهاى غير آماده را تحت تاثير قرار ميدهند٬ چنين افسانه هايى هستند که طبقات حاکمه با آنها مغز توده ها را شتشو ميدهند.

 

در ميان مـحافل طبقات حاکمه براى شرح ماجرا از زبان ديگرى استفاده شد و ميشود· اجازه بدهيد به سندى محرمانه از جانب سفير سوئد در مسکو٬ اريک جيلنزتى ارنا٬ به وزارت امور خارجه در استکهلم نگاهى کنيم.

 

سفير جيلنزتيرنا در مورد دادگاه پياتاکوف

"نمايندگى سياسى سوئد"

نقطه نظراتى بر اعترافات در دادگاه اخير ترتسکيستى· (٦ صفحه)

مسکو ٣ فوريه ١٩٣٧ محرمانه" (ص ٣:)

 

"وضعيت متهمان نيز حيرت انگيز بود٬ چرا که آنها با چند مورد استثناء٬ عليرغم مدت زمان طولانى در زندان و فشارهاى روحى – و يقينا در بسيارى از موارد حتى شکنجه هاى بدنى٬ چندان شکسته يا افسرده به نظر نمى آمدند. برعکس هوشيار و سرحال بودند٬ برخى از آنان حتى لبخندى هم بر لب داشتند."

(ص ٤:)

"يافتن يک توضيح روانى خشنود کننده در مورد رفتار متهمان و شور و شوق آنها در ارائه بهترين تعامل با دادستان دشوار است. همانطور که ناظران در دادگاههاى مشابه قبلى در مورد حدسيات مختلف گمانه زنى نموده اند.

 

همانطور که ميدانيم فرضيه هايى نيز مطرح شده اند٬ اينکه در مورد متهمان از نوعى داروى پزشکى٬ مخدر و يا هيپنوتيزم٬ استفاده شده – فرضيه اى که براى آن مدرکى وجود ندارد٬ به همين دليل تا اطلاع ثانوى بايد بر روى آن حساب نکرد.

 

توضيح اساسى پذيرفته شده معمولى اين است که براى دستگير شده گان اميد به نجات زندگى خود٬ يا دستکم عضوى از ميان اعضاى خانواده شان٬ تعيين کننده بود٬ چرا که آنها در مقابل دادستان بطرزى بسيار غير عادى سست اراده بودند٬ و بنابراين شور و شوق اعتراف٬ بايد به يک مشخصه خالص صيانت نسبت داده شود.

 

من به سهم خودم به واقعى بودن اين توضيح اطمينان چندانى ندارم. تجربيات گرفته شده از زينويف و ديگر دادگاههاى مشابه آن بايد اينچنين درس عبرتى را به من داده باشند٬ که حتى ديوانه وار ترين حس خود مقصر دانستن و اتهامات عليه شريک جرم٬ براى متقاعد نمودن دادگاه جهت صدور احکامى ملايمتر کفايت نمايد·

 

علاوه بر اين بنظر نمى آمد که بسيارى از آن متهمان در زمان تحويل اعترافات خود براى دادگاه و حاکمان از حربه چاپلوسى بهره بردارى نموده باشند. ضمنا تمام رفتار شخصى آنها٬ بطوريکه من تلاش کردم به آن اشاره کنم٬ با اين فرصيه در تضاد بود.

 

بطور خلاصه٬ اين به صرفه نيست که به بطن اين اعترافات رفته و در جهت درک رمز و راز آن تلاش نماييم· اين هست و بايد معمايى غير قابل حل نيز باقى بماند. اريک جيلنزتيرنا.٦۰

۱۹۹۹ آرچ گتى و ۱۹۳۷ جيلنزتيرنا

بر اساس اظهارات سفير جيلنزتيرنا متهمان در دادگاه پياتاکوف٬ هنگام بازجويى و پس از اعتراف به جراٸمشان "هوشيار و سرحال بودند٬ برخى از آنان حتى لبخندى هم بر لب داشتند".  متهمان در ضمن آزادانه صحبت و به جرائم خود اعتراف نمودند٬ امرى که براى سفير يک "معماى روانى حل نشدنى" بود.

 

اينکه متهمان واقعا گناهکار بودند و در مقابل مدارک غير قابل انکار دادستان به جرائم خويش اعتراف نمودند٬ جيلنزتيرنا را هرگز متقاعد ننمود. تقريبا همه بوژوازى و روزنامه نگارانشان٬ با چند مورد استثناء٬ آنزمان مانند حال٬ کاملا از اعترافات متهمان سر در گم شده اند.

 

زمانيکه طى سالها اين مسئله٬ مسئله روز بود٬ براى مثال در جريان تحقيقات يا انتشار کتابها٬ براى توجيه جرائمى که متهمان در حقيقت مرتکب آن شده بودند تئوريهاى جديدى ساخته شدند.

 

آخرين مجموعه از اين دست تئوريهاى بى همتا و کاملا تدريجى٬ که بدون هيح پايه و اساسى و تنها بر اساس تصورات نويسنده بنا شده است در کتاب اخير آرچ گتى٬ راه ترور٬ استالين و خودکشى بلشويکها ۱۹۳۲-۱۹۳۹ در دسترس قرار دارد·

  

استاد گتى که يکى از معدود محققان جدى سرمايه دارى در زمينه تاريخ اتحاد جماهير شوروى بشمار ميرود٬ در مورد اعترافات متهمان در دادگاههاى سياسى چيزى نفهميده است· او قادر به پذيرش اين حقيقت نيست که متهمان گناهکار بودند.

 

چنين مواضعى مناسب حال محافل دانشگاهى است٬ محافلى که گتى متعلق به آنست و در آن مواضع عداوت جويانه و نگرشى متعصبانه به اتحاد جماهير شوروى و تقديس از ترتسکى کاملا حکفرماست· او در نتيجه از اعترافات متهمان در جهت توضيح تئوريهاى خويش بهره بردارى مينمايد. اين مورديست که او آنرا "مراسم اعتراف" مينامد.٦١

  

براى گتى اين اعترافات تنها بخشى از مراسمى بود که اساس روابط را در حزب بلشويک٬ پس از لنين٬ تشکيل ميداد٬ تشريفاتى برنامه ريزى شده بر اين اساس که کليه اعضاء خود را تسليم مقامات حزب مينمودند و به جرائم خود زمانيکه از آنان مطالبه ميشد اعتراف ميکردند٬ حتى زمانيکه بيگناه بودند.

 

بر اساس اظهارات او بيگناهان در مورد خودشان دروغ ميگفتند و اجازه ميدادند که در مقابل ديگر رفقاى خود٬ کليه مردم زحمتکش اتحاد جماهير شوروى و همه جهان و براى هميشه بى آبرو و در ضمن اجازه ميدادند که بخاطر اتحاد حزب و گذاشتن احترام به سيستم اجرايى به مرگ محکوم و تيرباران بشوند!

 

و آنکسانى که خود را در مراسم اعتراف گتى پيدا نميکردند و از اعتراف به جرمى که مرتکب نشده بودند امتناع ميورزيدند با اينحال به مرگ محکوم ميشدند! اين اگر بدور از ذهن نباشد دست کم مصقره است.

 

البته وجود افراد گيجى که اينگونه بيانديشند امکانپذير است٬ اما پذيرش اينکه کليه متهمان خود را عليرغم بيگناه بودن گناهکار اعلام نمايند تنها از جانب محققى گيج و منگ امکانپذير است. او در آنزمان بدنبال کشف حقيقت نيست٬ بلکه بسادگى خواهان حقيقى جلوه دادن تٸوريهاى خويش است·

پشت هم اندازيها و افکار احمقانه گتى

در ادامه  بايد تاييد نمود که اغلب متهمان در دادگاههاى مسکو کارمندان سابق حزب کمونيست بودند٬ افرادى در مقامات اجرايى حزبى٬ دولتى.

 

اگر گناه و يا جرمى رخ نداده بود چرا بايد بخشى از مقامت دولتى به بخش ديگرى حمله ميکردند؟ گتى در کتاب "جاده ترور"٬ عليرغم صدها صفحه خسته کننده از مدارک و تئوريهاى پيشرفته٬ جايى که تاريخ در آن به همه نوع افکار احمقانه و پشت هم اندازيها در هم ريخته مبدل ميشود٬ قادر به اراٸه  پاسخى به اين سوال نيست.

 

آنچيزى که در پايان برجسته ميشود – مانند هميشه – اينست که با اينحال در همه جا استالين مقصر بود٬ او با عطش قدرت خود باعث و بانى همه چيز بود و بمنظور از دست ندادن کنترل بر روى سيستم سياسى از وحشت ضربه ميزد.

 

و گتى تا بدان جا پيش ميرود که در آخرين عبارات کتاب خود مينويسد٬ در اتحاد جماهير شوروى "اساسا انقلاب کارگرى وجود نداشت" و اينکه "مقامات دولتى از سوسياليسم جان سالم بدر برده و کشور را به ارث برده بودند" و "نه تنها نخبگان هدايت کننده و "جديد" دهه ١٩٩۰ بلکه مالکان قانونى منابع و داراييهاى کشور نيز شدند"٦٢ .

   

آيا اين تاريخ است؟ اينکه ما را متقاعد نمايند که همه چيز به همين سادگى است و اينکه مقامات دولتى ٦۰ سال پيش همانهايى هستند که در سال ١٩٩۰ کشور را به سرمايه فروختند؟

 

اينکه بمنظور اٽبات صحت "تئورى" خود پرشى طولانى ٦۰ ساله را انجام دهيم و هر چيزى که ميان آنها رخ داد ناديده بگيريم؟ ناديده گرفتن مبارزه طبقاتى در مبارزه براى سوسياليسم و جامعه اى بدون طبقه.

 

و بخصوص بزرگترين تراژدى انسانى را٬ جنگ جهانى دوم بر عليه نازيسم و فاشيسم٬ ناديده بگيريم. جنگى که بخش بزرگى از آن مبارزه اى بود که اتحاد جماهير شوروى در آن پيروز شد٬ که بخش بزرگى از بهترين کمونيستها و جوانان جان خود را در راه آزادى٬ نه تنها براى کشور خود  بلکه براى تمام بشريت٬ اهدا نمودند.

 

جنگى که کار دهها سال مبارزه شديد را صرف خود نموده بود و بخش بزرگى از اتحاد جماهير شوروى را با مسائل عظيم اقتصادى٬ اجتماعى در خاکستر باقى گذاشت. آيا ميتوان از تمامى اينها چشم پوشى نمود؟ آيا بزرگترين تراژدى انسانى هيچ تاثيرى بر روى توسعه اجتماعى کشورى که بخش بزرگى از آن در آنجا روى داد نداشت؟

 

گتى با "جاده ترور" محصول قابل قبولى را براى طبقه سرمايه دار حاکم ساخته و پرداخته است. او در مورد اتحاد جماهير شوروى برخى از اکاذيب کهنه شده را به زير سوال ميبرد٬ اکاذيبى که امکان دفاع از آنها٬ زمانيکه بايگانى باز شده است٬ وجود ندارد.

 

او اما در مورد تئوريهاى کاذب جديد ميگويد٬ تٸوريهايى که اتحاد جماهير شوروى را بدنام و مورد سوءظن قرار ميدهد.

پاکسازيهاى حزبى سال ١٩٣٧ و مبارزه برعليه بروکراسى

در آغاز سال ١٩٣٧ براى ادامه ساخت و ساز سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروى٬ برخوردى جدى با دو مسٸله بزرگ کاملا روشن و يافتن راه حلى براى آنها به امرى ضرورى مبدل شده بود.

 

يکى از آنها در ارتباط با دادگاههاى پياتاکوف – رادک و زينويف – کامنف قرار داشت. درآنزمان اينکه اپوزيسيون قديمى به مبارزه خود ادامه ميداد به اٽبات رسيده بود. آنها در گذشته از خود انتقاد نموده بودند اما آن انتقادات نمايشى بيش نبودند٬ و تنها بمنظور دستيابى دوباره به مقامات برجسته در جامعه انجام شده بودند.

 

عمليات زير زمينى آنها از آغاز دهه١٩٣۰ بصورتى مداوم ادامه يافته و هيچکس دقيقا نميدانست که چه تعدادى در اين جريان شرکت داشتند.

 

مسئله ديگر مبارزه با بروکراسى٬ فساد و فرصت طلبى در درون حزب بود. اين امر بخصوص شامل رهبران قدرتمند منطقه اى ميشد٬ رهبرانى که اعضاى اوليه نميتوانستند و يا شهامت افشاى آنها را نداشته و به همان دليل٬ پايدار و مطمئن در مقام رهبرى منطقه اى و محلى باقى مانده بودند. کميته مرکزى در فوريه ١٩٣٧ براى حل اين دو مسئله اصلى در جلسه اى گرد هم آمد.

 

اين نشست آغاز مبارزه اى حزبى شد که در خلال سالهاى ١٩٣٧ – ١٩٣٨ بشدت ادامه يافت.

در جريان آغاز نشست بوخارين و ريکوف٬ اعضاى کميته مرکزى٬ حضور داشتند. آنها به همکارى با دشمنان حزب متهم شدند و اينکه جهت سرنگون نمودن دولت اتحاد جماهير شوروى با ترتسکى٬ به گروهى ضد انقلابى نيز پيوسته بودند.

 

اتهامات بر اساس تحقيقات انجام شده از دادگاه تازه به پايان رسيده پياتاکوف – رادک مطرح شده بودند و بر عليه بوخارين و ريکوف٬ در خلال خود دادگاه٬ توسط پياتاکوف٬ رادک و ديگران مطرح شده بودند.

 

بوخارين و ريکوف به دفاع از خود برآمدند اما توسط کميته مرکزى بعنوان خائن محکوم و از حزب اخراج شدند. پرونده آنها جهت انجام تحقيقات و صدور احکام به دادستان تحويل داده شد. ما در آينده به دادگاه بوخارين٬ ريکوف و ديگران در سازمانشان بازخواهيم گشت.

سخنرانى استالين

استالين در خلال نشست کميته مرکزى نطق مهمى را تحت عنوان "کمبودها در کار حزب و اقدامات جهت نابودى ترتسکيستها و ديگر جاسوسان"۶۳ ايراد نمود. اين سخنرانى و "سخنان پايانى" استالين در جريان اين نـشست سنديست اساسى براى آنهايى که ميخواهند با جديت در مورد حوادث جارى در اتحاد جماهير شوروى در خلال دهه١٩٣۰ اطلاعاتى کسب نمايند. در اين نشست رفقاى ديگر٬ مولوتف٬ سيادانف و يژوف٬ نيز مسائل مهمى را مطرح نمودند.

 

استالين نطق خود با اشاره به بقيه اعضاى کميته مرکزى و با اين سوال که چگونه براى جاسوسان خارجى٬ ترتسکيستها و متحدان سياسى آنها اين امکان فراهم شد که بتوانند در دستگاه اقتصادى٬ سازمان ادارى دولت اتحاد جماهير شوروى و در سازمانهاى حزبى نفوذ نموده٬ خرابکارى٬ جاسوسى و تخريب کنند٬ آغاز نمود.

 

او در ادامه سوالى ديگرى را مطرح نمود٬ چه شد که اين عناصر خارجى مناصب پرمسٸوليت را در اختيار خود گرفتند و حتى با دريافت کمک از رفقاى برجسته٬ توانستند پستهاى مهمى را دريافت نمايند؟

 

استالين پس از آن با اراٸه فهرستى از خرابکاريها و عمليات جاسوسى در خلال سال قبل و نامه هاى هشدار دهنده کميته مرکزى به سازمانهاى حزبى ادامه داد:

 

"حقايق نشان ميدهند که رفقاى ما علائم و هشدارها را کندتر از آنچيزى که انتظار ميرفت درک نمودند. کارزار کنترل و تعويض کارتهاى عضويت در حزب به طرز گويايى در مورد حقيقت شناخته شده عمومى شهادت ميدهند. اينکه چرا اين هشدارها و علائم آن نتيجه مورد نظر را فراهم نياورد چگونه بايد توضيح داده شود.

 

---------- رفقاى حزبى ما در مقايسه با گذشته احتمالا بدتر شده اند٬ آيا آگاهى طبقاتى و نظم و ترتيب آنها کاهش يافته؟ نه٬ مطلقا نه! شايد که فساد در ميان آنها آغاز شده است؟ باز هم نه! اينچنين تصورى کاملا بى اساس است. پس قضيه چيست؟ پس اين همه سستى٬ بى دقتى٬ اين افراط و نابينايى از کجا ناشى ميشوند؟

مسئله اينست که رفقاى حزبى ما٬ که در کارزارهاى اقتصادى و در کاميابيهاى شگفت انگيز در ساختمان اقتصادى کاملا ترقى کرده اند٬ حقايقى مهم و کليدى را فراموش نموده اند٬ حقايقى که بلشويکها حق فراموش نمودن آنها را ندارند.

 

آنها در مورد وضعيت اتحاد جماهير شوروى يک حقيقت اساسى را فراموش کرده اند ------ اينکه حکومت اتحاد جماهير شوروى فقط در يک ششم کره زمين پيروز شده است---- در ضمن کشورهاى بسيارى وجود دارند٬ کشورهاى سرمايه دارى که به شيوه سرمايه دارى زندگى ميکنند و اتحاد جماهير شوروى را محاصره نموده و براى حمله بدنبال فرصتى هستند٬ آنرا متلاشى سازند يا حداقل اينکه حکومت آنرا به تحليل برده و تضعيف نمايند."٦٤

جاسوسان کشورهاى سرمايه دارى

استالين پس از آن به توضيح روابط ميان کشورهاى سرمايه دارى پرداخت.

 

"اينکه دولتهاى سرمايه دارى٬ جاسوسان٬ خرابکاران و گاهى تبهکاران خود را به کشورهاى يکديگر ميفرستند به اثبات رسيده است.

 

به آنها اين ماموريت داده ميشود که راه خود را در موسسات و شرکتها بزور باز کنند٬ اينکه در آنجا شبکه خود را بوجود بياورند و [در صورت نياز] جهت تضعيف و به تحليل بردن قدرتشان٬ سازماندهى آنها از داخل تخريب نمايند -------- در حال حاضر در فرانسه و انگليس از جاسوسان و انشعاگران آلمانى موج ميزند و برعکس٬ جاسوسان فرانسوى – انگليسى به نوبه خود در آلمان کار ميکنند. آمريکا غرق در جاسوسان و انشعابگران ژاپنيست و در ژاپن از آمريکاييها. قانون حاکم بر روابط داخلى ميان کشورهاى سرمايه دارى اينچنين قوام يافته است.

 

چرا- سوال ميشود –  آيا کشورهاى سرمايه دارى بايد آرامتر رفتار نموده و روابط بهترى را٬ بجز آن روابطى که با کشورهايى از نوع خودشان دارند٬ با دولتهاى سوسياليستى داشته باشند؟

 

چرا آنها بايد جاسوسان٬ خرابکاران٬ کلاهبرداران و تبهکاران کمترى را٬ در مقايسه با تعدادى که به کشورهاى سرمايه دارى همجنس خود ميفرستند٬ به اتحاد جماهير شوروى بفرستند؟ چه شد که شما اينچنين تصور نموديد؟

 

آيا از نقطه نظر مارکسيستى اين واقع بينانه تر نيست که دولتهاى سرمايه دارى٬ در مقايسه با هر کشور سرمايه دارى ديگرى٬ دو يا سه برابر بيشتر خرابکار٬ جاسوس٬ خائن و تبهکار به اتحاد جماهير شوروى اعزام نمايند؟

 

آيا اينکه ما٬ تا زمان موجوديت محاصره سرمايه دارى٬ از آفات خرابکاران٬ جاسوسان٬ طمعکاران و تبهکارارانى که نمايندگان دولتهاى خارجى براى ما ميفرستند در امان نخواهيم بود٬ کاملا روشن نيست؟٦٥

 

به عقيده استالين رهبران برجسته اين عوامل را فراموش نموده بودند٬ عواملى که بصورتى کاملا غير منتظره کشور را قربانى تعداد بسيارى از خرابکاريها و عمليات جاسوسى نموده بود.

 

در مورد کاميابيهاى اقتصادى دلايلى براى ستسى و بى خيالى وجود داشت. موفقيتهاى بزرگ واقعى در ساختمان سوسياليسم تمايلات لاف زدن را با خود به همراه آورده بود٬  که در ارزيابى نيروى خودى مبالغه ميکند و نيروى دشمن را دستکم ميگيرد.

 

کاميابيهاى بزرگ "فضايى از رژه پيروزمندانه و تمجيد داخلى را بوجود مياورد٬ امرى که احساس تناسب را نابود٬ بينش سياسى را کم اثر و اينکه توده ها را تکه تکه کرده و به آنها مياموزد که به موفقيتهاى خود دل خوش کنند٦٦ .

محاصره سرمايه دارى؟

و استالين با مطرح نمودن افکار کارمندان محلى حزب بصورتى طعنه آميز ادامه ميدهد.

 

"محاصره سرمايه دارى؟" اين چه حرف بيهوده ايست! اگر ما به طرحهاى اقتصادى خود جامعه عمل پوشانده و از آن هم فراتر برويم محاصره سرمايه دارى چه معنايى ميتواند داشته باشد؟

 

اشکال جديدى از خرابکارى٬ مبارزه با ترتسکيسم؟ همه اينها چرنديات است! جزئياتى از اين دست٬ اگر ما به طرحهاى اقتصادى خود جامعه عمل پوشانده و از آن هم فراتر رويم٬ چه اهميتى خواهند داشت؟ ضوابط حزبى٬ انتخاب ارگانهاى حزبى٬ تعهدات مالى رهبران حزب در مقابل توده هاى حزبى؟ بله٬ آيا همه اينها ضرورى هستند؟

 

آيا اساسا٬ در حاليکه اقتصاد ما رشد ميکند و وضعيت زندگى کارگران و دهقانان بصورت فزاينده اى بهبود يافته٬ به صرفه است که وقت خود را معطوف اين مسائل جزيى بنماييم؟

 

همه اينها مزخرفات هستند! طرحهاى ما به جلو ميروند – کمتيه مرکزى حزب ما نيز خوب است٬ پس به چيز بيشترى نياز داريم؟ افرادى عجيب و غريب که در آنجا٬ در مسکو در کمتيه مرکزى حزب نشسته٬ در حال کار کردن بر روى برخى مساٸل هستند و در مورد نوعى از خرابکاريها بحث ميکنند٬ نه خودشان ميخوابند و به ديگران نيز اجازه نميدهند که بخوابند··"٦٧

دوره هاى حزبى و دوره هاى لنينى

استالين پس از آن به بررسى برخى از اشتباهات در کار حزب پرداخت و اقداماتى را گوشزد نمود که به  تصور او جهت بر طرف نمودن نتايج غلـط ضرورى بودند.

 

او با اراٸه پيشنهادى در مورد مطالعات سازمان داده شده براى کادرهاى برجسته حزب٬ از هسته هاى پايينى تا رهبرى مناطق و سازمانهاى حزبى جمهورى شوراها٬ سخنان خود را به پايان برد.

 

براى هسته ها در مناطق "دوره هاى حزبى" چهار ماهه و براى رهبران نواحى در شهرهاى بزرگ اتحاد جماهير شوروى يک "دوره هشت ماهه لنينى" سازماندهى ميشد.

 

براى رهبران سازمانهاى شهرى يک "دوره شش ماهه در مورد تاريخ و سياست حزب" دائر ميشد. در پايان در کميته مرکزى حزب کمونيست نيز براى رهبران حوزه ها – و سازمانهاى استانى و در کميته هاى ملى مرکزى حزب کمونيست "کنفرانسى شش ماهه در مورد سياست داخلى و بين المللى" سازمان داده ميشد٦٨.

 

بمنظور حل مسائل و اختلافات در حزب تحصيلات صحيحترين راه است٬ موضعى که استالين٬ سيادانف و کيروف از ژانويه ١٩٣٤ پايه ريزى نموده بودند.

 

استالين در "سخنان پايانى" خود به جلسه کميته مرکزى اختلافاتى را گوشزد نمود که در خلال گفتگوها روى داده بودند.

 

او از جمله به اين مسئله اشاره نمود: آنهايى که زمانى ترتسکيست و يا از هوادارن ترتسکى بودند اما تغيير عقيده داده٬ بدرستى کار کرده و به حزب وفادار بوده اند٬ از اهداف مبارزه بر عليه جاسوسيها و خرابکاريهاى ترتسکى بحساب نميامدند. "در اين مورد٬ مانند ديگر موارد٬ وضعيت هر فرد بايد بصورت جداگانه اى مورد ارزيابى قرار گيرد. با همه نبايد به گونه اى مشابه رفتار بشود.٦٩

کارمندان حزبى را کنترل کنيد

بقيه مساٸل در سخنان پايانى تماما به يک انتقاد شديد از روابط کارمندان حزب با اعضاى اوليه اختصاد داشت.

 

استالين مواضع خويش را بروشنى اعلام و با انتقاد از انتخاب کارمندان حزبى آغاز نمود. " کارکنان در اکثر موارد نه بر اساس زمينه هاى عادلانه و بيطرف بلکه به طريقى بى روح و نامناسب استخدام ميشوند.

 

در اغلب موارد آنکسانى انتخاب ميشوند که اصطلاحا آشنا و دوست هستند٬ افرادى از همان محله و يا کسانى که شخصا به آنها وابسته هستيم٬ افرادى که در تعريف و تمجيد رئوساى خود٬ بدون در نظر گرفتن شايستگيهاى سياسى و دانشى آنها٬ قهرمانند.

 

اين واضح است که دسته اى خودمانى به جاى انتخاب يک گروه پيشرو از کارکنان مسئول افرادى را برميگزينند که بهم نزديکند٬ نوعى کارتل٬ که تلاش اعضاى آن بر آنست که در آرامش زندگى کرده و اينکه با يکديگر درگير نشوند٬ که براى يکديگر چاپلوسى نموده و هر از گاهى در مورد کاميابيها گزارشهايى بى محتوا و نفرت آور به کمتيه مرکزى حزب ارسال نمايند.

 

در چنين فضاى آشنايى درک اين امر چندان دشوار نيست که براى انتقاد در مورد کمبود کار يا اراٸه انتقاد از خود از جانب افرادى که مسٸوليت انجام کارها را بر عهده دارند٬ نميتواند جايى وجود داشته باشد.

 

اين روشن است که چنين فضاى خودمانى شرايط خوبى را براى چاپلوسان بوجود مياورد٬ افرادى بدون ارزش که به همين دليل هيچ گونه وجه مشترکى با بلشويسم ندارند.٧۰

 

در ادامه استالين ضرورت کنترل بر روى کارمندان حزب٬ نه فقط از جانب رئوسا بلکه مهمتر٬ از جانب اعضاى اوليه٬ را مطرح نمود.

 

"برخى از رفقا٬ هنگاميکه رهبران کارمندان زير دست خود را بر اساس نتايج کاريشان مورد قضاوت قرار ميدهند٬ تصور ميکنند که ميتواند مردم را از بالا کنترل کنند. اين صحيح نيست. البته کنترل از بالا بعنوان اقدامى موثر براى آزمايش کارمندان و کنترل اينکه ماموريت انجام ميشود ضرورى است.

 

اما کنترل از بالا با يک آزمايش واقعى و تعيين کننده فاصله بسيارى دارد. نوع ديگرى از آزمايش نيز وجود دارد٬ کنترل از پايين٬ آنزمان توده ها٬ آنهايى که کنترل ميشوند٬ رهبران را کنترل ميکنند٬ اشتباهات آنها را گوشزد مينمايند و چگونگى رفع آنها را اراٸه ميدهند. اين روش کنترل يکى از موثرترين روشها براى آزمايش مردم است.٧١

لنينيسم را بکار ببنديد

استالين همچنين آنهايى را که نميخواستند آشکارا از خود انتقاد کنند٬ چرا که اين کار در مقابل دشمن ميتوانست بعنوان نقطه ضغفى تلقى و اينکه در ضمن به از هم پاشيدگى سازمانى و ضعف منجر ميشد٬ بشدت مورد انتفاد قرار داد.

 

"رفقا اين بى معنى است٬ پاک و پاکيزه يک حرف مهمل. يک اعتراف آشکار در مورد اشکالاتمان و تصحيح صادقانه آنها ميتواند برعکس حزب را تقويت و قدرت آنرا افزايش بدهد ------ مخفى نمودن اعمال خلاف کادرها از طريق ترحم به آنها٬ برابر است با نابودى کادرها"٧٢.

 

استالين در پايان رهبران سازمانهاى حزبى را به گوش دادن به سخنان توده ها٬ بعنوان راهى مطمئن در جهت انجام يک رهبرى واقعى٬ ترغيب نمود.

 

او "رابطه بروکراتيک قانون پرستانه و عارى از احساسات برخى از رفقاى حزبى را با سرنوشت بخشى از اعضاى حزب٬ مسئله اخراجها از حزب يا مسئله بازگرداندن حقوق اعضاى اخراج شده از حزب٬ مورد انتقاد شديد قرار داد"٧٣.

 

بر اساس اظهارات استالين رهبران٬ براى انجام يک ارزيابى فردى و منصفانه از تک تک اعضاى حزب٬ بايد در جهت شناخت شيوه زندگى و پيشرفت اعـضاء گام بردارند. آنها بدون داشتن چنين دانشى "معمولا بدون هدف اقدام و يا دريايى از ستايش را نثارشان ميکنند٬ يا با همان روش به آنها حمله ميکنند و بدين ترتيب دهها هزار نفر را از حزب محروم مينمايند"٧٤

 

استالين با کليه اخراجها٬ به دليل آنچه که اصطلاحا انفغال ناميده ميشود٬ يا اينکه اعضاء وقت خود را صرف برنامه حزبى ننموده اند٬ کاملا مخالفت نمود.

 

او براى عضويت در حزب رهبران حزب را به استفاده از فرمولهاى لنينى٬ که به گفته او آنکسى عضو حزب محسوب ميشود که "برنامه حزب را برسميت ميشناسد٬ حق عضويت ميپردازد و در يکى از سازمانهاى حزبى فعاليت ميکند"٧٥ ترغيب نمود.

 

هيچ عضوى نبايد از حزب به دليل کمبود دانش در مورد برنامه و سياست آن اخراج ميشد. استالين اخراج کارگران را بدلايل خطاهاى کوچکى از قبيل حاضر نشدن بموقع در جلسات حزبى يا نپرداختن حق عضويت عقب مانده٬ سياستى بى رحمانه و بينهايت بروکراتيک خواند.

 

قبل از اينکه مسئله اخراج مطرح شود بايد٬ تذکر٬ اخطار٬ يا زمانى جهت اصلاح به فرد مورد نظر داده شود. استالين سخنان خود را با اين درخواست از رهبران حزبى٬ که واقعا مراقب اعضاء باشند پايان داد. "اين دقيقا همان مورديست که بسيارى از رفقاى ما کمبود آنرا احساس ميکنند"٧٦.

[58] Robert Conquest, Den stora terrorn-Stalins skrδckvδlde uner 30-talet, Halmstad 1971, s 155, 6.

[59] Korrespondens mellan den svenska ambassaden i Moskva och den svenska Utrikesdepartementet i Stockholm. Riksarkivet, Stockholm.

[60] Ibid.

[61] Getty & Naumov 1999, s 323-4.

[62] Ibid, s 586.

٦٣ - استالين٬ مبارزه بر عليه جاسوسان فاشيست ترتسکيست و وظايف حزب ما٬ گاتنبرگ ١٩٧١.

[64] Ibid, s 39.

[65] Ibid, s 40.

[66] Ibid, s 49.

[67] Ibid.

[68] Ibid, s 51.

[69] Ibid, s 52.

[70] Ibid, s 53.

[71] Ibid, s 54.

[72] Ibid, s 55.

[73] Ibid, s 74.

[74] Ibid.

[75] Ibid, s 76.

[76] Ibid, s 77.